يكشنبه، 2 اسفند 1388 - شماره 2179
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
ادبيات ايران در هفته يي که گذشت
بعد از اسکي کتاب خواندن آي مي چسبد

مرضيه رسولي

داستان نويسان و رمان نويسان در اينجا آدم هاي خسيسي هستند و اين گفته من نيست. دانشمندان و محققان خيلي سال پيش قضيه را کشف کرده اند. «چاه بابل» نوشته رضا قاسمي، «فريدون سه پسر داشت» نوشته عباس معروفي (که بعداً به صورت کتاب هم منتشر شد) و احتمالاً چند رمان ديگر از نويسندگاني که هنوز شهرتي به هم نزده اند، تمام چيزي است که از رمان ايراني در اينترنت وجود دارد. منظورم رمان هايي است که اول روي اينترنت منتشر مي شوند و بعد يا کتاب مي شوند يا نمي شوند. به جز چند نفر به نظرتان بقيه اصلاً راه ديگري غير از چاپ کتابي که از وزارت ارشاد مجوز مي گيرد براي رساندن آثارشان به مخاطب بلد هستند يا نمي خواهند که بلد باشند؟ همان طور که مي دانيد شرايط کشور عزيزمان براي چاپ داستان شرايط ويژه يي است و در اين شرايط نويسندگان ترجيح مي دهند کتاب توقيف شده شان توي خانه آنقدر بماند که يا مجوز بگيرد يا بپوسد. ترجيح مي دهند داستان ممنوعه يي که توي ذهن خود نوشته اند و مي دانند اميدي به چاپش نيست همان جور دست نخورده توي ذهن شان بماند و سراغ نوشتن داستان هايي بروند که مي دانند چاپ مي شود و مگر يک دستگاه اعمال مميزي غير از اين چه مي خواهد؟ يعني کوچک ترين همتي نبايد از طرف ادبيات و به خصوص رمان در زمينه آزادي بيان و مبارزه در راه آن انجام شود؟ رمان نويسان ايراني از توليد به مصرف ترين هستند. داستاني که اميدي به رساندنش به مخاطب به سنتي ترين شکل ممکن يعني چاپ کتاب نداشته باشند نمي نويسند و اگر مي نويسند پس کو؟ نکند مثل سلينجر هر کدام 15 کتاب چاپ نشده در خانه دارند. بد است کمي از اهل موسيقي ياد بگيرند و از رسانه هاي ديگر مثل اينترنت براي رساندن کارهايشان به مخاطب استفاده کنند؟ افتخار انتشار رمان مثلاً روي اينترنت کمتر از چاپ کتاب است؟ شهرتش کمتر است؟ تعداد خواننده ها کم مي شود؟ درآمد هنگفتي که از چاپ کتاب عايدشان مي شود به صفر مي رسد؟ نکند در جايزه هاي ادبي به حساب نمي آيد؟ داستان نويسان حتي همت نمي کنند سايتي براي خود درست کنند و ردي از خودشان جز خبرهايي که رسانه ها و خبرگزاري ها از آنها مي دهند روي اينترنت بگذارند. همه اينها جز خست و جز جمع کردن مال و اموال در بالش و گذاشتن آن زير سر اسمش چيست؟ اگر اسمش خست نباشد تنبلي است. نويسنده کم کار هرچند سال يک بار رماني مي نويسد که حتي بعد از توقيفش هم دلش نمي آيد بگذارد روي اينترنت. دلش نمي آيد عطف آن را توي کتابخانه ها کنار کتاب هاي ديگر نبيند، در حالي که رمانش روي اينترنت تبديل به موجودي مي شود دست نيافتني و ناملموس. نه مي شود توي دست گرفت لمسش کرد و ورقش زد و نه مي شود فهميد بالاخره چند نفر آن را خوانده اند و از کجاها سر درآورده است.

کتاب هاي تازه

نشر چشمه چند کتاب تازه منتشر کرده. «شب ممکن» رماني از محمدحسن شهسواري است که در اين ماه ها سرگرم برگزاري کارگاه هاي رمان نويسي اش بوده است. او پيش از اين مجموعه داستان «کلمه ها و ترکيب هاي کهنه»، رمان «پاگرد» و مجموعه داستان «تقديم به چند داستان کوتاه» را نوشته که چاپ شده اند. قيمت رمان جديد او 3200 تومان است. مجموعه داستان «کتاب ويران» کتاب ديگري است که نوشته ابوتراب خسروي و قيمتش3500 تومان است. خسروي قبلاً مجموعه داستان «هاويه» و «ديوان سومنات» و رمان هاي «اسفار کاتبان» و «رود راوي» را منتشر کرده است که اسفار کاتبان در سال 1379 برنده جايزه مهرگان ادب و رود راوي در سال 1382 برنده جايزه بنياد گلشيري شد.

«آنجا که برف ها آب نمي شوند» رماني از کامران محمدي است که نخستين رمان از سه گانه در دست انتشار او است که سه گانه فراموشي نام دارد. قيمت کتاب2200 تومان است. «قاتل در باران» نوشته ريموند چندلر ترجمه اميد نيک فرجام کتاب ديگري است که نشر چشمه چاپ کرده. چندلر در طول عمر خودش 23 داستان کوتاه منتشر کرده و اولين داستانش را در 45سالگي منتشر کرده. چندلر داستان کارآگاهي مي نوشته و کتابي که نيک فرجام ترجمه کرده شامل دو داستان «قاتل در باران» و «منتظر مي مونم» است. او 1888 به دنيا آمد و 1959 مرد. «به وقت بهشت» نخستين رمان نرگس جورابچيان است که نشر آموت چاپ کرده. اين کتاب چهار فصل دارد که فصل هايش براساس فصل هاي طبيعت اسم گذاري شده.

نشر آموت يک کتاب ديگر هم چاپ کرده که مجموعه داستان«عروس بيد» نوشته يوسف عليخاني است که سومين مجموعه داستان او محسوب مي شود که شامل 10 داستان و 4000 تومان است.

از او قبلاً «قدم بخير مادربزرگ من بود» و «اژدهاکشان» منتشر شده است.

«باسگا» هم مجموعه داستان آراز بارسقيان است که نشر افراز چاپ کرده.

«خانم دلوي» رمان ويرجينيا وولف ترجمه فرزانه طاهري به نسبت اين کتاب ها چندان جديد نيست و حدود يک ماهي از چاپش مي گذرد. کتاب را نشر نيلوفر منتشر کرده. خجسته کيهان «خانم دلوي» را قبلاً با عنوان «خانم دالوي» ترجمه کرده بود. فيلم «ساعت ها» به کارگرداني استفن دالدري و با بازي نيکول کيدمن با تاثيرپذيري از اين رمان ساخته شده است.

مجموعه داستان «من زني انگليسي بوده ام» نوشته فريبا صديقيم از طرف انتشارات ققنوس منتشر شده که شامل هشت داستان است با قيمت 3000 تومان.

بهترين هاي اين 30 سال

روزنامه بهار 19 بهمن از 74 نويسنده، شاعر و منتقد ادبي درباره بهترين هاي ادبيات ايران در 30 سال گذشته نظرخواهي کرده که از بين اين 74 نفر 41 نفر حاضر شده اند در نظرخواهي شرکت کنند. البته اينکه يکسري از نويسنده ها و شاعران در هيچ يک از نظرسنجي ها شرکت نمي کنند و حوصله و وقت و دغدغه ندارند با گفتن چهار کلمه کمکي به ادبيات و رونق آن کنند موضوع گزارشي است که بايد سراغش رفت و حيف است که اين معما لاينحل باقي بماند. روزنامه بهار درباره بهترين شاعر، بهترين نويسنده، کتاب شعر منتخب و کتاب داستان منتخب سوال کرده است.

در اين نظرخواهي احمد شاملو بهترين شاعر 30 سال اخير ايران شناخته شده است. هفت نفر او را به عنوان بهترين برگزيده اند. پس از شاملو، شش نفر شمس لنگرودي را به عنوان بهترين شاعر معرفي کرده اند که ايده ساده نويسي و پرهيز از پيچيدگي هاي لفظي او در اين سال ها طرفدار پيدا کرده است. شاعر سوم قيصر امين پور است که چهار نفر او را برگزيده اند و پس از او احمدرضا احمدي با سه راي قرار مي گيرد. بهترين نويسنده بر اساس اين نظرخواهي هوشنگ گلشيري است. 9 نفر او را به عنوان بهترين نويسنده اين 30 سال انتخاب کرده اند. بعد از گلشيري، شش نفر رضا قاسمي را به عنوان بهترين نويسنده انتخاب کرده اند که با رمان «همنوايي شبانه ارکستر چوب ها» اوايل دهه 1380 در ايران مطرح شد. نويسنده سوم هم محمود دولت آبادي است با چهار راي. بهترين کتاب داستاني اين 30 سال اخير کتابي از رضا قاسمي بود. رمان «همنوايي شبانه ارکستر چوب ها» هفت راي از ميان 41 راي ممکن را به دست آورده و بعد از آن «جن نامه» هوشنگ گلشيري که هيچ وقت در ايران منتشر نشده و با اين حال چهار نفر آن را به عنوان بهترين اثر داستاني معرفي کرده اند. رتبه سوم مال رمان هاي «جاي خالي سلوچ» نوشته محمود دولت آبادي و «رازهاي سرزمين من» نوشته رضا براهني است. هر دو اين آثار سه راي آورده اند.

بيشترين رايي که يک کتاب شعر آورده، سه راي است. دو کتاب «آينه هاي ناگهان» سروده قيصر امين پور و «خطاب به پروانه ها» سروده رضا براهني هر کدام سه راي آورده اند. دو نفر مجموعه آثار شمس لنگرودي را به عنوان بهترين کتاب شعر انتخاب کرده اند و يک نفر کتاب «پنجاه و سه ترانه عاشقانه». کتاب «ترانه هاي کوچک غربت» و «مدايح بي صله» شاملو هر کدام دو راي آورده است.

فرشته احمدي، محمدهاشم اکبرياني، ميترا الياتي، صابر امامي، اسدالله امرايي، رضا اميرخاني، عليرضا بهرامي، عليرضا بهنام، احمد پوري، محمدرضا ترکي، سپيده جديري، مهري جعفري، بنفشه حجازي، ابراهيم حسن بيگي، محمد حسيني، علي دهباشي، فاطمه راکعي، بهاره رضايي، شهلا زرلکي، رويا زرين، سپيده شاملو، آرش شفاعي، سيدرضا شکراللهي، محمدحسن شهسواري، علي اصغر شيرزادي، ناهيد طباطبايي، محمدحسين عابدي، يوسف عليخاني، مهدي غبرايي، محسن فرجي، ارسلان فصيحي، محمد قاسم زاده، آزيتا قهرمان، مرتضي کاخي، ليلي گلستان، حسن محمودي، سهيل محمودي، داريوش معمار، حافظ موسوي، ياسين نمکچيان و مهدي يزداني خرم در اين نظرسنجي شرکت کرده اند. بعضي از کساني که جواب سوال هاي اين نظرسنجي را داده اند گفته اند انتخاب شان از بين کساني بوده که در اين 30 سال بروز کرده اند، نه نويسندگان و شاعراني که 30 سال پيش در ادبيات براي خود کسي بوده اند. بنابراين نتيجه نظرسنجي اين شده که مي بينيد. البته واقعاً نظرسنجي ها هيچ چيز را ثابت نمي کنند جز غلبه آمار.

برگزيدگان هدايت

جايزه ادبي صادق هدايت که هميشه آخرين جايزه ادبي سال بود برگزيدگان هشتمين دوره خود را برگزار کرد بدون اينکه مراسم پاياني برگزار کند. از بين 10 داستان راه يافته به مرحله پاياني اين مسابقه، مهدي فاتحي براي «زني که کنار خيابان ايستاده بود» نفر اول و برنده تنديس شد و ليلا برزگر براي داستان «زن درون کمد ديواري»، مونا فولادي نسب براي داستان «لابيرنت» و آمنه صانعي نيا براي داستان «سرماي تابستان» برنده لوح افتخار شدند.

«چيز پيچيده يي وجود ندارد» از سرنا معمارآزاد، «تابستان 63» از محمد طلوعي، «مرگ، مرگ اگر بيايد» از مرتضي اصلاحچي، «صورتک» از رامين سليماني، «دست هايي که از همه چيز مي گذرد» از کرم رضا تاج مهر و « خاکستري» از آرام روانشاد نامزدهاي ديگر اين جايزه بودند.

همه بيايند

محمدعلي بهمني گفته؛ «متوليان جشنواره شعر فجر بايد با برنامه ريزي درست از تمامي شاعران استاني براي شرکت در جشنواره دعوت کنند چراکه سروده هاي شاعران استاني داراي اصالت و محتواي تاثيرگذار است.» بايد توجه داشته باشيم که همه شاعران بالاخره متعلق به يک استاني هستند و مگر غير از شاعر استاني شاعر ديگري هم داريم؟

بهمني جشنواره شعر فجر را پراهميت خوانده اما درباره اينکه اين جشنواره چه اهميتي دارد توضيح نداده.

او و محمدجواد محبت در گفت وگو با مهر خواستار حضور تمامي شاعران در جشنواره شعر فجر شده اند.

نيفتيد سر زبان ها

محمود سالاري مدير کميته ناشران داخلي بيست و سومين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران اعلام کرد تاکنون حضور يا عدم حضور هيچ ناشري اعلام نشده است. او به ايبنا گفته بر اساس آيين نامه انضباطي نمايشگاه که روي سايت نمايشگاه براي همگان قابل دسترسي است، تخلفات و جريمه هاي آنها به شکل شفاف مشخص شده است. به نظر مي رسد معدودي از ناشران علاقه دارند قبل از برگزاري نمايشگاه، از روي عمد يا سهو، نام خود را بر سر زبان ها بيندازند تا از اين فضا به سود خود بهره برند. اما معلوم نيست اجازه ندادن به فروش کتاب هايي که از وزارت ارشاد مجوز گرفته اند در نمايشگاه کتاب و غيبت تمام آثار يک نويسنده در اين نمايشگاه در کجاي آيين نامه جا مي گيرد و اينکه به ناشري چند روز قبل از برگزاري نمايشگاه غرفه يي تعلق نمي گيرد و حتي اعلام نمي شود که حق حضور در نمايشگاه را ندارد بر چه مبنايي است.

دروغ مي گوييد

مراسم پاياني جايزه کتاب سال برگزار شد و بخش ادبيات داستاني کتاب «دا» نوشته سيده زهرا حسيني در بخش خاطرات، «گرگ ها از برف نمي ترسند» تاليف محمدرضا بايرامي در بخش ادبيات داستاني و کتاب «او همنشين فرشته ها بود» تاليف سعيد روح فزا در بخش دين کودک و نوجوان برگزيده شدند. در اين مراسم شنيدني ترين حرف ها متعلق به غلامعلي حدادعادل بوده که گفته؛ «اگر کسي بگويد من کتابي نوشته ام و در آن از دولت و ديگر قواي جمهوري اسلامي انتقاد کرده ام و به همين دليل کتابم توقيف شده، دروغ مي گويد. آنچه جمهوري اسلامي مي خواهد اين است که نويسندگان به مقدسات مردم اهانت نکنند. هر کشوري براي خود مقدساتي دارد که اين امور مقدس در هر کشوري تفاوت دارد. ملاک اين است که حرمت ها و قداست ها را حفظ کنيم. ما همان طور که امروز مکاتب غربي را به عنوان منابع اصلي در دانشگاه ها تدريس مي کنيم، از نقد انديشه و مباني فکري غيراسلامي استقبال مي کنيم و معتقديم در کتاب نبايد به مقدسات اهانت شود. بسياري از کساني که امروز از شيوه مميزي کتاب انتقاد مي کنند در کتاب هايشان دچار مشکل اخلاقي هستند و حريم عفت عمومي و مفاهيم بالاي انساني را نقض مي کنند. اگر دنياي غرب از اين ارزش ها فاصله گرفته دليل نمي شود که ما نيز از اين ارزش ها فاصله بگيريم. اين نشانه استقلال ما است که بر عقايد خود پافشاري مي کنيم. اگر نمي خواهيم به دوران قبل از انقلاب برگرديم بايد در حفظ اين استقلال کوشا باشيم.»

صندلي هاي پرادبيات

محسن پرويز معاون فرهنگي ارشاد براي افتتاح دوازدهمين نمايشگاه کتاب زاهدان رفته بود آنجا و در مراسم افتتاحيه اين خاطره را تعريف کرد؛ «حدود هشت سال پيش در يکي از شهرهاي کوچک سيستان و بلوچستان (خاش) کتابخانه کوچکي افتتاح شده بود که بنده به همراه چند تن ديگر از شاعران و نويسندگان در آنجا براي بازديد حاضر شديم. براي ما جمعيت زياد حاضر در اين کتابخانه عجيب بود و اصلاً قابل تصور نبود که در کتابخانه يي که يک هفته پيش تازه افتتاح شد در قرائت خانه آن حتي يک صندلي خالي هم نباشد.» او از اين خاطره نتيجه گرفت که ملت ايران ملت کتابخواني است و حالا که اين خاطره فراموش شده يادش آمده احتمالاً تصميم دارد سرانه مطالعه هر ايراني در طول روز را از 18 دقيقه به چندين ساعت افزايش دهد که در اين سرانه سيستان و بلوچستان به سبب نداشتن حتي يک صندلي خالي در شهر خود از جايگاه والايي برخوردار خواهد شد. پرويز در اين مراسم گفته؛ «نگذاريد برنامه هاي فرهنگي تحت تاثير برنامه هاي غيرفرهنگي تعطيل شود.» اما معلوم نبود مقصود او از برنامه هاي فرهنگي و غيرفرهنگي چيست.

کاسه يي زير نيم کاسه است

رضا رهگذر يا همان محمدرضا سرشار چند وقت پيش از تمامي فعاليت هاي اجرايي اش کناره گيري کرد و حتي مصاحبه هم نمي کرد اما يکدفعه تصميم گرفته به آغوش جامعه ادبي برگردد و سيدمحمد حسيني وزير ارشاد هر چه سمت بي رئيس باقي مانده بود به او داد و محمدرضا را به عنوان دبير جايزه هاي کتاب سال، کتاب فصل، جلال آل احمد و پروين اعتصامي منصوب کرد. محمدرضا سرشار هم با اينکه گفته قهر نکرده بوده و تاج پادشاهي نويسندگي را به هر مسووليت اجرايي ترجيح مي دهد از سر تعهد و ناچاري به اين مسووليت ها تن داده است. گويا توطئه يي در کار است که امثال رهگذر وقت سر خاراندن و خلق اثر ادبي نداشته باشند.

درباره «از چهارده سالگي مي ترسم» نوشته حسن محمودي
واقعيت دردناکي به نام «خاطره»

فرشته نوبخت

سخت است نوشتن از مجموعه داستاني که تقريباً همه داستان هايش درخور نقد و گفتن هستند. به همين دليل فکر مي کنم اين طور وقت ها، براي اينکه گرفتار کلي گويي و تکرار نشويم، بهتر است به تک تک داستان ها نگاهي جداگانه داشته باشيم. اين البته درباره هر مجموعه داستاني صدق نمي کند. من درباره «از چهارده سالگي مي ترسم» حرف مي زنم و منظورم صحبت از هشت داستان «قول و قرار»، «ناخن ها و آواز»، «ناخن ها و دود»، «سي در»، «حکايت ماريا و مرد غريبه»، «از چهارده سالگي مي ترسم»، «ديشب توي باران گم شديم» و «پله هايي که بالا نرفته ام» است. اين مقدمه را چيدم تا بگويم شخصاً با داستان «قول و قرار» خيلي خوب ارتباط برقرار کردم. اين را البته از ديدگاه يک منتقد نمي گويم و بيشتر احساسم را نسبت به کل کتاب مي گويم تا برسم به چيزهاي ديگر. چون تا به امروز فرصت پيدا نکرده بودم مجموعه داستان تازه حسن محمودي را بخوانم، به همين دليل به خودم اجازه خواندن نقدها، نظرات و يادداشت هاي نوشته شده روي کتاب را هم نمي دادم. دوست داشتم بي هيچ پيش زمينه يي بروم سراغ داستان هايي که مي دانستم حرفي براي گفتن دارند. خب فرصت بالاخره دست داد. و من با آنکه عادت ندارم مجموعه داستاني را يک نفس بخوانم، اما يک نفس خواندمش. دليل آن کشش و جاذبه داستان اول يعني «قول و قرار» بود و هرچند اين داستان در اين مجموعه، مورد علاقه ام است، اما همه داستان ها را دوست داشتم. البته با اما و اگرهايي که چون فقط مي خواهم از داستان اول بگويم، عجالتاً درز مي گيرم شان. داستان «قول و قرار» بلندترين داستان مجموعه است. تقريباً يک سوم کتاب را شامل مي شود. موضوع آن يک درگيري ذهني عاشقانه است از سال هاي دور؛درگيري اي که بايد (يعني قرار است بالاخره) تکليفش معلوم شود. اين را از همان چند سطر اول مي فهميم؛ «تصميم دارم هر طور شده با آن تصوير خيالي، کم کم خداحافظي کنم. وقتش رسيده. از آخرين ديدارمان 12 سال مي گذرد.»

اين از موضوع؛ اما مضمون داستان فقط عشق نيست. مضمون آن به نظرم واقعيت دردناکي است به نام «خاطره». خاطره هايي که آنقدر در ذهن مان با آنها وîر مي رويم، بالا و پايين و بزرگ شان مي کنيم که از آنچه هستند، فراتر مي روند و آن وقت ديگر يک خاطره صرف نيستند، مي شوند يک توهم، خيال يا تصويري که ديگر با آنچه بوده فرق دارد. محمودي خيلي خوب اين مضمون را در قالب موضوع و در شکل قصه يي پرکشش بيان کرده است؛مضموني که به نظرم اگرچه تازه و نو نيست، اما خيلي کمتر- دست کم در ادبيات وطني- به آن پرداخته شده است آن هم به اين شکل لطيف و اتفاقاً مضموني است که با زندگي هاي مدرن امروزي که گاهي آدم ها را گرفتار دغدغه هاي نوستالژيک مي کند همخوان است. به لحاظ تکنيکي بايد گفت داستان «قول و قرار» فرمي دايره يي دارد که در آن زمان شکسته مي شود و وقايع به شکل سيال ذهن و پراکنده توسط راوي اول شخص روايت مي شود. اين در حالي است که زمان در کل داستان «حال» است. اين نوع روايت و پرداخت مرا به ياد بعضي از داستان هاي «ناتالي گينزبورگ» انداخت و البته با همان جاذبه هاي روايتي که داستان هاي او دارند و همان جزء نگري ها و وسواس هاي روايتي و شخصيت پردازي که در عين ايجاز، دقيق و نکته پرداز هستند. با اين حال بايد گفت به کار بستن چنين تکنيکي در داستان کار مشکلي است چراکه نويسنده خيلي بيشتر بايد حواسش به شيرازه کار باشد. در عين اينکه خواننده را گيج و سردرگم هم نکند. براي اين کار محمودي شيوه منحصر به فرد خودش را داشته؛ شيوه يي که من ردپا و کاربرد آن را در داستان هاي ديگر مجموعه هم ديدم يعني از يکسري کدها در داستان استفاده کرده که باعث شده مخاطب حين درگير شدن با هذيان هاي ذهني راوي، با حفظ تعادل روي بند آکروبات روايت بماند و مرز واقعيت، خيال و خاطره را گم نکند. مخصوصاً بخش هايي که مرز واقعيت و خيال راوي را در تشخيص انيس و آلوشا درهم مي شکند يا بخش هايي که زمان متکثر يا درهم مي شود. اگرچه شخصاً با راست نمايي شخصيت آلوشا و عکس العمل هايش به عنوان يک همسر- حتي اگر پاي عشق هم در کار نباشد- و با درگيري هاي بزرگ منشانه اش با زندگي گذشته مردي که حالا همسرش است، کمي مشکل داشتم.

يکي ديگر از وجوه قابل تامل داستان ها، به خدمت گرفتن فضاي بيروني در جهت درونمايه داستان هاست. گويا محمودي علاقه زيادي به فضاهاي نوستالژيک، کوچه هاي تنگ و باريک، کابل برق و خصوصاً کلاغ دارد. جالب است که کلاغ عنصر پراهميتي در داستان هاي اين مجموعه است. البته در چند داستان. و اين داستان ها به نوعي به ساختارشکني از باورهاي خرافي مردم درباره کلاغ مي پردازد. جذابيت داستان هاي محمودي هم در اين است که توانسته ضمن شخصيت پردازي، فضاسازي بکند؛ فضاسازي اي که در عين وهم آلود بودن، معنادار است و در خدمت مضمون داستاني. براي اثبات ادعايم اشاره يي مي کنم به صحنه مرگ کبوتر در آغوش انيس، وقتي به همراه راوي در گودي وسط دو گنبد پناه گرفته بودند تا از گزند پدر انيس در امان باشند يا صحنه مرگ مرد موتورسوار پشت چراغ قرمز، وقتي انيس در هيئت فالگير در برابر راوي ظاهر مي شود يا اشاره به نمايش فيلم ادوارد دست قيچي (با توجه به مضمون و موضوع آن فيلم) از تلويزيون، در يکي از صحنه هاي پاياني داستان آن هم درست لحظه يي که مرز واقعيت و خيال در ذهن راوي درهم مي شکند. اگرچه در اين يادداشت کوتاه و در اين مجال کم، تنها اشاره يي به يک داستان از مجموعه داشتم اما بايد بگويم مجموعه داستان «از چهارده سالگي مي ترسم» با توجه به همين دلايل که بيش و کم درباره داستان هاي ديگر هم مصداق دارد، مجموعه يي است موفق و درخور اعتنا که دست پايين همين داستان «قول و قرار» مي تواند يکي از شاهکارهاي آن باشد.

معرفي کتاب
کتاب هاي تازه
گفت وگو در سيسيل؛ اليو ويتوريني ( 1966-1909) نويسنده ايتاليايي معاصر چزاره پاوزه و تحت تاثير مکتب رمان مدرنيست عموماً با رمان ضدفاشيستي «گفت وگو در سيسيل» شناخته مي شود که با ترجمه منوچهر افسري اخيراً توسط نشر خورشيد منتشر شده است. اين کتاب 15 سال پيش از طرف انتشارات کتاب زمان به عنوان «مکالمه در سيسيل» عرضه شده بود. ويتوريني «گفت وگو در سيسيل» را در سال 1941 نوشت. هشت سال بعد ترجمه انگليسي آن با مقدمه يي از ارنست همينگوي درباره سبک و سياق اليو ويتوريني در امريکا منتشر شد. سيلوسترو فراتو جوان سيسيليايي است که در شهر ميلان به عنوان حروفچين کار مي کند. پدرش در نامه يي به او اطلاع مي دهد که مادر سيلوسترو را ترک کرده و با همسر جديدش به شهر ديگري سفر کرده است. پدر از سيلوسترو مي خواهد براي روز تولد مادر به سيسيل سفر کند. سيلوسترو که چيز باارزشي در زندگي اش سراغ ندارد، بعد از 15 سال به روستاي زادگاهش بازمي گردد. مادرش تزريقاتچي روستاست. همراه مادر به خانه هاي مختلفي سر مي زند و با اهالي روستا گفت وگو مي کند. عصرگاه يک روز با مردهاي روستا وقت مي گذراند. مي نوشد و راهي گورستان مي شود و با روح برادر مرده اش روبه رو مي شود و گفت وگو مي کند. رمان «گفت وگو در سيسيل» در166 صفحه، با شمارگان 1100 نسخه و قيمت 3200 تومان روانه بازار کتاب ايران شده است.

ارواح مرطوب جنگلي

محسن حکيم معاني نويسنده اين مجموعه داستان، هم منتقد مطبوعاتي است و هم در سال هاي اخير به عنوان مجري و تهيه کننده برنامه هاي ادبي راديو فعاليت مي کند و در برنامه «گفت وگو با ادبيات» با بسياري از نويسندگان و مترجمان ادبيات داستاني مصاحبه کرده است. «ارواح مرطوب جنگلي» اولين مجموعه داستان حکيم معاني شامل 13 داستان است به نام هاي هميشه سرباز، ارواح مرطوب جنگلي، اگه صبح راه افتاده بوديم، عصا، دختر و جنگ، لطفاً بيدارم نکن، خروس هاي گم شده بابا حبيب، قلعه، ابرهاي صورتي بر زمينه سياه، ديگر نمي خواهم روزنامه بخوانم، گاهي حتي يک اتفاق ساده، مرگ را بنگر و مرگ مولف و مولفه و تاليف. همان طور که از اسم داستان ها برمي آيد، نويسنده در اين مجموعه سبک ها و فضاهاي مختلفي را تجربه کرده است. داستان «ديگر نمي خواهم روزنامه بخوانم» درباره مردي است که تصميم مي گيرد در برابر ميل تعقيب خبرهاي روز مقاومت کند. اين تصميم به انزواي او مي انجامد اما در پايان ظاهراً گريزي نيست و خبرها به زندگي او راه مي يابند. قيمت اين مجموعه 96 صفحه يي 1900 تومان است.

تاريخچه آواشناسي و سهم ايرانيان

آواشناسي عمدتاً در چارچوب مطالعه زبان بررسي شده است. به اين سبب دستاوردهاي آواشناسي در اين کتاب از ميان «آثاري که درباره مسائل کلي زبان است استخراج و با تسلسلي تاريخي عرضه شده است. و آواشناسي يکي از حوزه هاي زبانشناسي است. برخي امروزه آن را يک رشته مستقل مي دانند. اين کتاب از پنج فصل تشکيل شده. فصل اول درباره يونان و دانشمنداني است که در آن سرزمين به بررسي زبان پرداخته اند. فصل دوم درباره روم و قرون وسطي است. فصل سوم به دستاوردهاي هنديان در حوزه مطالعه زبان پرداخته شده. در فصل چهارم نويسنده به سراغ سرزمين هاي اسلامي آمده است. و در فصل پنجم آواشناسي در سرزمين هاي اسلامي مورد مطالعه قرار گرفته است. در اين کتاب از قول ابوعلي فارسي نويسنده کتاب محارج الحروف آمده است؛ «همزه از آن پديد مي آيد که هواي بسيار از حجاب و عضبه سينه به قوت رانده شود و طرجهالي اندک زماني با رانده شدن هوا مقاومت کند، سپس به وسيله غضله گشاينده دفع و از جا کنده شود و هوا با آن پرتاب گردد.» دکتر سيدمهدي سمائي نويسنده اين کتاب است که از طرف نشر مرکز در شمارگان 1800 نسخه به بازار عرضه شده است. قيمت کتاب «آواشناسي و سهم ايرانيان» 3200 تومان است.
عناوين اين صفحه
بعد از اسکي کتاب خواندن آي مي چسبد
واقعيت دردناکي به نام «خاطره»
کتاب هاي تازه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام