سروش دباغ

1- چندي پيش به دعوت بنياد فرهنگي ايران و ژاپن (نيک) و گروه مطالعات اسلامي دانشگاه توکيو جهت ايراد سخنراني عازم ژاپن شدم. همچنين توفيق ديدار با استادان و دانشجويان فلسفه و عرفان را نيز در اين ديار پيدا کردم. مطالب ذيل شرح مختصري است از آنچه ديدم که تامل برانگيز بود و آموختني.
2- در ملاقات هايي جداگانه با شيگرو کامادا استاد فلسفه صدرايي دانشگاه توکيو، ماساتا تاکه شيتا استاد عرفان ابن عربي و قونوي دانشگاه توکيو، زهرا طاهري، موريو فوجئي و آياتو ساساکي استادان زبان فارسي دانشگاه مطالعات زبان هاي خارجي توکيو گفت وگو کردم. کامادا متخصص مکتب ملاصدرا و اصالت وجود اوست. در عين حال دلمشغول مباحث تطبيقي نظير مساله خلود نفس در ميان متکلمان و فلاسفه مسلمان از يک سو و نسبت آن با آموزه هاي بوديستي در اين باب است و تاليفات چندي دارد. تاکه شيتا رئيس گروه مطالعات اسلامي دانشگاه توکيو که درباره نسبت ميان عرفان صدرالدين قونوي و محي الدين عربي کار مي کند، طي گفت وگويي که با يکديگر داشتيم، تاکيد مي کرد راي رايج درباره نسبت ميان قونوي و محي الدين عربي چندان موجه نيست و صبغه فلسفي ايده هاي عرفاني قونوي بيش از آن چيزي است که عموماً تصور مي شود. در عين حال تاکه شيتا بيش از آنکه علاقه مند به تامل و تحقيق درباره مشابهت هاي دو نظام عرفان اسلامي و عرفان بوديستي باشد، مي کوشد نقاط افتراق ميان آنها را برجسته سازد، چراکه پرداختن به اين مهم، بنابر راي او، بصيرت بخش تر است.
3- فوجئي متخصص تصوف خراساني و تطور ايده هاي عرفاني در اين سنت، از بايزيد بسطامي تا جلال الدين رومي است. وي که آشنايي قابل توجهي با آثار استادان عرفان ايراني دارد و مکتوبات محمد استعلامي، تقي پورنامداريان، مرحوم عبدالحسين زرين کوب، عبدالکريم سروش و محمد شفيعي کدکني را خوانده است، هم دلمشغول عين القضات همداني و تاثيرپذيري او از غزالي است و هم با مثنوي و ديوان شمس مولوي مانوس است. زهرا طاهري دانش آموخته دانشگاه برکلي نيز دلمشغول تصوف خراساني است و در ايام اقامت در ژاپن کتاب محققانه حضور پيدا و پنهان زن در متون صوفيه را به رشته تحرير درآورده و کوشيده تعامل عرفاي بزرگ خراساني با زنان را تبيين کند. بخش هايي از کتاب که درباره رابعه عدويه و چگونگي مواجهه ابوسعيد ابو الخير، بهاء ولد و مولوي با زنان و چگونگي حضور ايشان در محافل عرفاني است خواندني و آموزنده است. در سمينار «گفت وگو ميان عرفان اسلامي و انديشه شرقي» که در دانشگاه توکيو برگزار شد، فوجئي با موضوع «تاملي در ارزش ادبي تصوف خراسان» سخن گفت و توضيح داد که مفهوم «زبان توحيد» نزد بايزيد بسطامي چگونه تطور پيدا کرده است.
آکيرو ماتسوموتو نيز سخنراني تحت عنوان «گفت وگو ميان اسلام و بوديسم» ارائه و بيان کرد که به رغم تفاوت هاي متافيزيکي معتنابه ميان اسلام و بوديسم، شباهت هاي فراواني از منظر آموزه هاي اخلاقي ميان اين دو آيين ديده مي شود.
وي با اشاره به کتاب انسان کامل عزيزالدين نسفي و اوصاف هشت گانه انسان کامل نزد او توضيح داد راه هاي هشت گانه رسيدن به نيروانا در بوديسم، که بيشتر صبغه سلوکي- اخلاقي دارد، متناسب و متلائم با آموزه هاي اخلاقي- عرفاني اسلامي است. وي تاکيد کرد اين شباهت از ساختمان نفس انساني نشات مي گيرد. من نيز مقاله عبدالکريم سروش را تحت عنوان «آن نفسي که با خودي، آن نفسي که بي خودي»، که شرح يکي از غرر غزليات ديوان کبير است، در غياب ايشان قرائت کردم چراکه متاسفانه ايشان، که يکي از ميهمانان اين سمينار بودند، به علت کسالت نتوانستند حضور پيدا کنند. علاوه بر آن، خود نيز در باب نظام عرفاني سهراب سپهري و دوگونه مواجهه با امر متعالي در اشعار او سخن گفتم. مطابق با تلقي اول، مواجهه سالک طريق با مبداء عالم مبتني بر نوعي غيريت و بينونيت ميان سالک و امر بي کران است؛ حال آنکه بنابر تلقي دوم، اين فاصله و غيريت درنورديده مي شود و سالک دچار تجربه بيگانگي و استحاله در امر متعالي مي شود. پس از برگزاري سمينار، با هيروشي مارويي استاد هندشناسي دانشگاه توکيو و هارو هيده شيبا راهب ارشد و استاد فلسفه دانشگاه تايشو ملاقات کردم. گفت وگوها بيشتر حول قرائت فلسفي و عرفاني از مفهوم امر متعالي بود و تفکيک ميان نيروانا، دارما بودا، اميدا بودا و بودي ساتوا نيز از ديگر مباحث مطرح شده بود.
4- چنان که دريافتم عموم بودايي ها هنگام نيايش در معابد با بودي ساتوا نجوا مي کنند؛ بودي ساتوايي که مسامحتاً مي توان آن را مرتبه رقيقه و نازله دارما بودا دانست و متعين به تعينات عديده. دارما بودا امر متعالي بي کران و بي شکلي است که فارغ از اصناف تعينات و اوصاف است. دارما بودا دروازه نيرواناست؛ نيروانايي که متناظر با مفاهيم لااسم و لارسم، عدم، هيچستان و بي چوني در نظام عرفاني ماست و غايت قصواي سلوک عرفاني. در عين حال، بنابر توضيح مارويي، به سبب فضاي تربيتي بودايي ها و چگونگي مواجهه ايشان با امر متعالي، درک فضاي اديان ابراهيمي و آموزه هاي ديني- کلامي آن براي عموم بودايي هاي متعارف غيرفرهيخته غريب و نامانوس مي نمايد. علاوه بر اين، آن گونه که از گفت وگو با راهب بودايي دريافتم، امروزه کثيري از راهبان بودايي در عمل چندان پايبند به مناسک آيين بوديسم نيستند. وي اين امر را کم و بيش با ظهور مسيحيت و دوران مدرنيزاسيون در ژاپن (حدوداً 120 سال پيش) همزمان مي دانست.
5- به دعوت ايچي رو موري در جمع دانشجويان و استادان دانشگاه هوسي درباره پوپري ها و هايدگري ها در ايران سخن گفتم. در عين حال با فلسفه پژوهان ايراني در باب ويتگنشتاين و ايده هاي او درباره معناداري، اخلاق و دين نيز بحث و گفت وگو کرديم. علاوه بر آن با چند تن از دانشجويان فلسفه دانشگاه تسوکو با وياساکو باياشي رئيس گروه فلسفه دانشگاه توکيو نيز ديدار و گفت وگويي صورت گرفت. به نظر مي رسد اهالي فلسفه در ژاپن با فلسفه قاره يي و فيلسوفاني مانند نيچه، هوسرل، هايدگر و دريدا آشنايي و انس بيشتري دارند. البته فلسفه تحليلي و آموزه هاي فرگه، راسل، ويتگنشتاين و کواين نيز در دپارتمان هاي فلسفه ژاپن تدريس مي شود، اما در قياس با فلسفه قاره يي از اقبال کمتري برخوردار است. علي الظاهر يکي از شاگردان مستقيم هايدگر که ژاپني بوده و حدوداً 70 سال پيش وجود و زمان را به ژاپني ترجمه کرده و براي مدتي طولاني در دانشگاه هاي ژاپن به تدريس هايدگر مشغول بوده، در اقبال به فلسفه قاره يي نقش بسياري داشته است.
6- کوچه و خيابان هاي ژاپن مملو از معابد آيين بودا و آيين شينتو است. حضور پررنگ مردم در اين مکان ها براي دعا و نيايش، خصوصاً در روزهاي تعطيل، چشمگير است. در عين حال عموم مردم به زندگي مدرن خو کرده اند و مناسبات و روابط خويش را اين گونه سامان بخشيده اند. چگونگي تعامل ميان سنت ستبر پس پشت و مدرنيته نزد اين قوم مي تواند براي ما که دوران گذار را سپري مي کنيم، بصيرت بخش و عبرت آموز باشد.