پنج شنبه، 29 بهمن 1388 - شماره 2177
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
مسير تداوم اصلاح طلبي

عليرضا رجايي

اکنون جريان اصلاح طلب در شرايطي قرار دارد که اتخاذ استراتژي و راهکارهاي مشخص براي تداوم حيات سياسي اش امري ضروري است. آنچه در ابتدا مي توان گفت اين است که پس از تحولات سياسي چند ماه اخير نمي شود از راه حل دست به نقد و سريع الوصولي سخن گفت. اين مساله از بررسي فضاي سياسي کشور نتيجه گرفته مي شود که با توجه به برخي محدوديت ها و مسائلي که براي احزاب و سران اصلاح طلب پيش آمده، نمي توان به سرعت به راه حلي دست يافت. در حال حاضر جريان اصلاحات در چارچوب فضاي سياسي موجود قابليت حضور در عرصه قدرت رسمي را از دست داده است. بنابراين در شرايطي که مجالي براي حضور در حوزه رسمي وجود ندارد، جريان هاي اصلي اصلاح طلب بايد به راه حل هايي بينديشند که امکان حضور آنها را در عرصه جامعه مدني محقق کند که البته اين مسير نيز چندان آسان نيست. اصلاح طلبان بايد با توجه به عدم مجال حضور در حوزه قدرت و سياست رسمي به فعاليت و حضور قوي تر در جامعه مدني بپردازند. چه آنکه با برخي معذوريت ها و محدوديت هايي که در حوزه هاي فرهنگي و رسانه يي وجود دارد، فعاليت در عرصه مدني نيز آسان به نظر نمي رسد. بنابراين بايد با صبر و حوصله به دنبال راه حلي مناسب بود. اصلاح طلبان بايد ببينند در عرصه جامعه مدني و در ارتباط با تعامل شان با مردم با توجه به اينکه رسانه موثري نيز وجود ندارد تا چه ميزان مي توانند موفق عمل کنند. اين امر مي تواند داراي پيش زمينه هايي در دو دهه گذشته هم باشد. چه آنکه به رغم انتقاداتي که نسبت به اصلاح طلبان درباره نحوه عمل شان براي تقويت جامعه مدني مي شود، اين جريان داراي تجربيات قابل قبولي در اين حوزه است. در دولت اصلاحات تا آنجايي که به رشد و گستردگي جامعه مدني برمي گردد مجموعاً دستاورد اصلاح طلبان موفق بوده است. با بررسي آن دوران به تلاش هاي شايسته يي در راستاي تقويت جامعه مدني برمي خوريم. شايد همان تلاش ها بود که منجر به مشارکت حداکثري جامعه در بيست و دوم خرداد شد. در بيست و دوم خردادماه بخشي از جامعه که نسبت به هرگونه مشارکت حالت قهر يا بي تفاوتي داشت فعالانه وارد عرصه شد. فعال شدن اين بخش از دستاوردهاي مهم دوران اصلاحات است که در آن مقطع در زمينه گسترش و استقلال جامعه مدني تلاش وافري صورت دادند. به هر صورت در فضاي کنوني که اصلاحات با شرايط و موانع متفاوتي روبه رو است، مي تواند با مد نظر قرار دادن وجه اجتماعي و فرهنگي به فعاليت بپردازد و از حرکت بازنايستد.

اساساً در چنين مقاطعي بايد فعاليت هاي اجتماعي و فرهنگي بارزتر و پررنگ تر از گذشته دنبال شود تا فعاليت هايي که به نوعي مهر سياسي را با خودشان به همراه دارند. علاوه بر اين، برداشت فعلي از جامعه مدني ايران آن است که به رغم دشواري ها مي توان بيشتر در اين زمينه فعال بود چرا که جامعه مدني ايران مستعد يک سير دموکراتيک است و هرچند با دشواري هايي روبه رو شود اما نهايتاً خاموش نمي شود و از حرکت نمي ايستد. در اين حال نمي شود دوره و بازه زماني مشخصي را براي اتمام اين دشواري ها پيش بيني کرد اما در نهايت پاياني براي آن متصور است. به اين ترتيب تا زماني که زمينه دموکراتيک و مشارکت جويي در حوزه هاي سياسي- اجتماعي در متن جامعه مدني وجود دارد، نيروهاي اصلاح گر نيز از هرگونه و طيفي مي توانند به فعاليت بپردازند. هرچند ممکن است طيف هاي متنوع حاضر در جريان اصلاح طلبي که به نظر مي رسد اين روزها ارائه هاي نزديک تري به يکديگر پيدا کرده اند استراتژي هاي مشخص و يکساني نداشته باشند اما مي توانند در اين بستر به حيات شان ادامه دهند.

در شرايط کنوني دو مساله پيش روي اصلاح طلبان قرار دارد؛ مساله اول موضوع ادامه زيست سياسي و همان تئوري قديمي بقا است و مساله دوم نحوه و چگونگي اين بقاست. در مقوله اول يعني موضوع بقاي سياسي بايد گفت اساساً اين جريان ها قابل انهدام يا حذف کامل نيستند چرا که زمينه اجتماعي براي فعاليت شان وجود دارد و همان طور که گفته شد جامعه مدني نيز پذيراي حضور و فعاليت شان است. در اين حال اما حضور سياسي اصلاح طلبان به ظاهر کمرنگ تر از گذشته خواهد شد که اين معنايش اضمحلال و حذف نيست و آن وجهه فرهنگي و اجتماعي شان است که نمود بيشتري پيدا خواهد کرد. اما در رابطه با مساله دوم طبيعي است که اصلاح طلبان نمي توانند همچون دوران پس از دوم خرداد با دست باز بازي کنند. اکنون بخش قابل توجهي از کادرهاي احزاب و جريان هاي اصلاح طلب با مشکلاتي روبه رو شده اند و برخي نيز در زندان هستند. بنابراين طبيعي است که نمي توان همچون گذشته عمل کرد و بايد با راهکارهاي ديگري به فعاليت پرداخت. در اين فضا البته بستر خلاقيت و نوآوري هم بيشتر خواهد شد. به طور کلي در حال حاضر وارد يک فضاي پيچيده سياسي شده ايم که جزييات تحليلي اش در اينجا قابل ارائه نيست و اين فضاي پيچيده راهکارهاي تازه يي را براي فعاليت مي طلبد. اکنون واقعيات و تحولات در خودآگاهي و وجدان عمومي جامعه به سرعت و به روشني منتقل مي شود که اين نيز يکي از نتايج هشت سال اصلاح طلبي است چرا که آگاهي بخشي رويه اصلاح طلبان بود که با حرکت ها و فعاليت هايي در جهت افزايش سطح آگاهي ها و تحليل هاي جامعه عمل مي کردند. به اين ترتيب چارچوب هاي کلي تحليلي به جامعه منتقل شده است و از اين منظر با دشواري تحليل شرايط و تحولات روبه رو نيستيم. نکته اينجاست که بايد به دنبال يافتن راهکارهايي براي بقا بود که منجر به محافظه کاري يا بي عملي و انفعال نشود. اين راهکارها و استراتژي ها نيز در جريان عمل دست يافتني است. بايد با صبر و حوصله و به گونه يي پراگماتيستي راه حل ها را پيدا کرد و در راستايشان حرکت کرد.

يادداشت
سفر به سرزمين آفتاب
سروش دباغ

1- چندي پيش به دعوت بنياد فرهنگي ايران و ژاپن (نيک) و گروه مطالعات اسلامي دانشگاه توکيو جهت ايراد سخنراني عازم ژاپن شدم. همچنين توفيق ديدار با استادان و دانشجويان فلسفه و عرفان را نيز در اين ديار پيدا کردم. مطالب ذيل شرح مختصري است از آنچه ديدم که تامل برانگيز بود و آموختني.

2- در ملاقات هايي جداگانه با شيگرو کامادا استاد فلسفه صدرايي دانشگاه توکيو، ماساتا تاکه شيتا استاد عرفان ابن عربي و قونوي دانشگاه توکيو، زهرا طاهري، موريو فوجئي و آياتو ساساکي استادان زبان فارسي دانشگاه مطالعات زبان هاي خارجي توکيو گفت وگو کردم. کامادا متخصص مکتب ملاصدرا و اصالت وجود اوست. در عين حال دلمشغول مباحث تطبيقي نظير مساله خلود نفس در ميان متکلمان و فلاسفه مسلمان از يک سو و نسبت آن با آموزه هاي بوديستي در اين باب است و تاليفات چندي دارد. تاکه شيتا رئيس گروه مطالعات اسلامي دانشگاه توکيو که درباره نسبت ميان عرفان صدرالدين قونوي و محي الدين عربي کار مي کند، طي گفت وگويي که با يکديگر داشتيم، تاکيد مي کرد راي رايج درباره نسبت ميان قونوي و محي الدين عربي چندان موجه نيست و صبغه فلسفي ايده هاي عرفاني قونوي بيش از آن چيزي است که عموماً تصور مي شود. در عين حال تاکه شيتا بيش از آنکه علاقه مند به تامل و تحقيق درباره مشابهت هاي دو نظام عرفان اسلامي و عرفان بوديستي باشد، مي کوشد نقاط افتراق ميان آنها را برجسته سازد، چراکه پرداختن به اين مهم، بنابر راي او، بصيرت بخش تر است.

3- فوجئي متخصص تصوف خراساني و تطور ايده هاي عرفاني در اين سنت، از بايزيد بسطامي تا جلال الدين رومي است. وي که آشنايي قابل توجهي با آثار استادان عرفان ايراني دارد و مکتوبات محمد استعلامي، تقي پورنامداريان، مرحوم عبدالحسين زرين کوب، عبدالکريم سروش و محمد شفيعي کدکني را خوانده است، هم دلمشغول عين القضات همداني و تاثيرپذيري او از غزالي است و هم با مثنوي و ديوان شمس مولوي مانوس است. زهرا طاهري دانش آموخته دانشگاه برکلي نيز دلمشغول تصوف خراساني است و در ايام اقامت در ژاپن کتاب محققانه حضور پيدا و پنهان زن در متون صوفيه را به رشته تحرير درآورده و کوشيده تعامل عرفاي بزرگ خراساني با زنان را تبيين کند. بخش هايي از کتاب که درباره رابعه عدويه و چگونگي مواجهه ابوسعيد ابو الخير، بهاء ولد و مولوي با زنان و چگونگي حضور ايشان در محافل عرفاني است خواندني و آموزنده است. در سمينار «گفت وگو ميان عرفان اسلامي و انديشه شرقي» که در دانشگاه توکيو برگزار شد، فوجئي با موضوع «تاملي در ارزش ادبي تصوف خراسان» سخن گفت و توضيح داد که مفهوم «زبان توحيد» نزد بايزيد بسطامي چگونه تطور پيدا کرده است.

آکيرو ماتسوموتو نيز سخنراني تحت عنوان «گفت وگو ميان اسلام و بوديسم» ارائه و بيان کرد که به رغم تفاوت هاي متافيزيکي معتنابه ميان اسلام و بوديسم، شباهت هاي فراواني از منظر آموزه هاي اخلاقي ميان اين دو آيين ديده مي شود.

وي با اشاره به کتاب انسان کامل عزيزالدين نسفي و اوصاف هشت گانه انسان کامل نزد او توضيح داد راه هاي هشت گانه رسيدن به نيروانا در بوديسم، که بيشتر صبغه سلوکي- اخلاقي دارد، متناسب و متلائم با آموزه هاي اخلاقي- عرفاني اسلامي است. وي تاکيد کرد اين شباهت از ساختمان نفس انساني نشات مي گيرد. من نيز مقاله عبدالکريم سروش را تحت عنوان «آن نفسي که با خودي، آن نفسي که بي خودي»، که شرح يکي از غرر غزليات ديوان کبير است، در غياب ايشان قرائت کردم چراکه متاسفانه ايشان، که يکي از ميهمانان اين سمينار بودند، به علت کسالت نتوانستند حضور پيدا کنند. علاوه بر آن، خود نيز در باب نظام عرفاني سهراب سپهري و دوگونه مواجهه با امر متعالي در اشعار او سخن گفتم. مطابق با تلقي اول، مواجهه سالک طريق با مبداء عالم مبتني بر نوعي غيريت و بينونيت ميان سالک و امر بي کران است؛ حال آنکه بنابر تلقي دوم، اين فاصله و غيريت درنورديده مي شود و سالک دچار تجربه بيگانگي و استحاله در امر متعالي مي شود. پس از برگزاري سمينار، با هيروشي مارويي استاد هندشناسي دانشگاه توکيو و هارو هيده شيبا راهب ارشد و استاد فلسفه دانشگاه تايشو ملاقات کردم. گفت وگوها بيشتر حول قرائت فلسفي و عرفاني از مفهوم امر متعالي بود و تفکيک ميان نيروانا، دارما بودا، اميدا بودا و بودي ساتوا نيز از ديگر مباحث مطرح شده بود.

4- چنان که دريافتم عموم بودايي ها هنگام نيايش در معابد با بودي ساتوا نجوا مي کنند؛ بودي ساتوايي که مسامحتاً مي توان آن را مرتبه رقيقه و نازله دارما بودا دانست و متعين به تعينات عديده. دارما بودا امر متعالي بي کران و بي شکلي است که فارغ از اصناف تعينات و اوصاف است. دارما بودا دروازه نيرواناست؛ نيروانايي که متناظر با مفاهيم لااسم و لارسم، عدم، هيچستان و بي چوني در نظام عرفاني ماست و غايت قصواي سلوک عرفاني. در عين حال، بنابر توضيح مارويي، به سبب فضاي تربيتي بودايي ها و چگونگي مواجهه ايشان با امر متعالي، درک فضاي اديان ابراهيمي و آموزه هاي ديني- کلامي آن براي عموم بودايي هاي متعارف غيرفرهيخته غريب و نامانوس مي نمايد. علاوه بر اين، آن گونه که از گفت وگو با راهب بودايي دريافتم، امروزه کثيري از راهبان بودايي در عمل چندان پايبند به مناسک آيين بوديسم نيستند. وي اين امر را کم و بيش با ظهور مسيحيت و دوران مدرنيزاسيون در ژاپن (حدوداً 120 سال پيش) همزمان مي دانست.

5- به دعوت ايچي رو موري در جمع دانشجويان و استادان دانشگاه هوسي درباره پوپري ها و هايدگري ها در ايران سخن گفتم. در عين حال با فلسفه پژوهان ايراني در باب ويتگنشتاين و ايده هاي او درباره معناداري، اخلاق و دين نيز بحث و گفت وگو کرديم. علاوه بر آن با چند تن از دانشجويان فلسفه دانشگاه تسوکو با وياساکو باياشي رئيس گروه فلسفه دانشگاه توکيو نيز ديدار و گفت وگويي صورت گرفت. به نظر مي رسد اهالي فلسفه در ژاپن با فلسفه قاره يي و فيلسوفاني مانند نيچه، هوسرل، هايدگر و دريدا آشنايي و انس بيشتري دارند. البته فلسفه تحليلي و آموزه هاي فرگه، راسل، ويتگنشتاين و کواين نيز در دپارتمان هاي فلسفه ژاپن تدريس مي شود، اما در قياس با فلسفه قاره يي از اقبال کمتري برخوردار است. علي الظاهر يکي از شاگردان مستقيم هايدگر که ژاپني بوده و حدوداً 70 سال پيش وجود و زمان را به ژاپني ترجمه کرده و براي مدتي طولاني در دانشگاه هاي ژاپن به تدريس هايدگر مشغول بوده، در اقبال به فلسفه قاره يي نقش بسياري داشته است.

6- کوچه و خيابان هاي ژاپن مملو از معابد آيين بودا و آيين شينتو است. حضور پررنگ مردم در اين مکان ها براي دعا و نيايش، خصوصاً در روزهاي تعطيل، چشمگير است. در عين حال عموم مردم به زندگي مدرن خو کرده اند و مناسبات و روابط خويش را اين گونه سامان بخشيده اند. چگونگي تعامل ميان سنت ستبر پس پشت و مدرنيته نزد اين قوم مي تواند براي ما که دوران گذار را سپري مي کنيم، بصيرت بخش و عبرت آموز باشد.
عناوين اين صفحه
مسير تداوم اصلاح طلبي
سفر به سرزمين آفتاب

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام