دبير محترم بخش فرهنگ و هنر روزنامه شريفه اعتماد
با سلام؛ ذيل تيتر «اکران يک فيلم پس از سي سال» به شماره 2175 مورخه 27 بهمن ماه جاري در صفحه 12 به نقل از پخش کننده فيلم پنجمين سوار سرنوشت نامي از اينجانب آمده بود که به دليل نادرستي اطلاعات ارائه شده از سوي پخش کننده محترم به خبرنگار آن جريده جليله و نيز محض درددلي سي ساله لازم مي دانم به پاره يي توضيحات زحمت افزا شوم.
1- توضيحات پخش کننده محترم در مورد موضوع فيلم صحيح نيست، تا آنجايي که به ياد دارم من فيلمي که اساس و بنياد آن بر مقوله معتاد کردن جوان ها توسط ساواک قرار داشته باشد نساخته ام و فيلم پنجمين سوار سرنوشت ناظر به روابطي ديگر است و اساساً جان مايه آن چيز ديگري است، اما از آنجا که بعد از توقيف فيلم از سال 59 کارشناسان متعددي از اين سو و آن سو (و گاه از خود وزارتخانه مربوطه) سر برآوردند و تهيه کننده فيلم (مرحوم محمد توبه خواه) نيز به خاطر دريافت اجازه نمايش، تن به هر تغيير و پيشنهادي مي داد، بعيد نيست فيلمي که امروز و به عنوان (کار گروهي) به نمايش درآمده است، بر اساس چنين موضوعي نهادينه شده باشد.
2- فيلم پنجمين سوار سرنوشت که سي سال پيش ساخته شده بارها توسط کميسيون هاي مختلف وزارت ارشاد اسلامي بازبيني و هر بار به دلايل مختلف توقيف شد. اما در هيچ کدام از اين بررسي ها و اظهارنظرها و توقيف سي ساله فيلم توسط کميسيون هاي بدوي و عالي و...، هرگز حضور ايرج قادري يا بازيگر ديگري به عنوان دليل توقيف فيلم ذکر نشده است. و شاهد اينکه آقاي ايرج قادري از سال 1376 تاکنون فيلم هاي متعددي را کارگرداني کرده و خود نيز در بعضي از آنها ايفاي نقش کرده است و اگر قائل به صحت اظهارات پخش کننده در اين مورد باشيم چگونه مي توان جواب اين 12 سالي را که آقاي ايرج قادري همواره فيلم ساخته و بازي کرده و فيلم پنجمين سوار همچنان در محاق توقيف بوده است، داد؟
3- در سال 59 مديرکل وقت وزارت ارشاد اسلامي در پاسخ به تقاضاي تصويب فيلمنامه اوياق که توسط اينجانب نوشته شده و به وسيله آقاي هاشم سبوکي براي بررسي به اين وزارتخانه ارائه شده بود- بعد از ذکر مواردي چند به عنوان دلايل رد فيلمنامه- در يکي از بندها ابراز نظر کرده بودند که؛ (صلاحيت نويسنده براي نوشتن تاييد نمي شود) و پس از آن بر نوشته هاي من و فيلمي که ساخته بودم همان رفت که همگان چه در داخل سينما و چه در حاشيه آن اطلاع دارند.
بنابراين تصور نمي کنم به جز حضور شخص من به عنوان کارگردان و نويسنده فيلم پنجمين سوار سرنوشت دليل ديگري براي توقيف فيلم از سوي مسوولان وقت وزارت ارشاد اسلامي وجود داشته باشد.
4- اين حکم صادرشده از سوي مديرکل وقت وزارت ارشاد هرگز و تا امروز نه از سوي ايشان و نه از سوي اسلاف ايشان نه در زمان آقاي خاتمي، نه به وقت حضور آقاي لاريجاني و نه به وزارت آقاي صفارهرندي ملغي نشد. و بنابراين من در وطن خودم، همچون يک مهاجر بيگانه- بدون اجازه کار- مجبور شدم به نوعي کار که در اصطلاح (کار سياه) ناميده مي شود بپردازم و در طول تمام اين سال ها همه حاصل معنوي و نيمي از حاصل مادي کارم را اجباراً به آنهايي بخشيدم که لابد صاحب صلاحيتي بودند که من نداشتم. با اينکه سال هاي دشواري بر من گذشت اما من هرگز از اين تصميم مديرکل وقت نه به هيچ مقام قضايي شکايت بردم و نه به هيچ مقام ديگري توسل جستم. بدترين شرايط را گذراندم. روزي 20 ساعت کار کردم و تا امروز نيز بابت ظلمي که به من روا شد نه کلامي بر زبان رانده ام و نه کلمه يي بر قلم.
تا بروز اين اظهارات و گفت وگوها از سوي پخش کننده محترم که بارها نام من هم به نوعي به ميان آمد و سکوت را در اين مورد ديگر نمي پسندم.
5- به خاطر سبقه و خاستگاه آقاي جواد شمقدري که فيلمسازي و کارگرداني است، براي من باورپذير و طبيعي است که ايشان به دليل احساس و باور سرخوردگي دردناک يک فيلمساز محروم از حق کار و نيز اندوه و سرگرداني سازندگان يک فيلم توقيف شده براي رفع توقيف و دفع محروميت از فيلمساز به برداشتن گام هايي اقدام کند. ضمن تحسين اين اقدام در مورد شخص خودم با کمال تاسف مجبورم اين احسان و همدردي را رد کنم. در مورد من حکمي جاري شده (از سوي يک مقام غيرقضايي) که 30 سال مرا از مهم ترين حق اساسي ام محروم کرده است. روزها و سال هاي سخت را براي من رقم زده و بيش از ربع قرن از عمر مرا سوزانده است. اگر اين حکم (غيرقضايي) که توسط مديرکل وقت وزارت ارشاد صادر شده (و هرگز هم ملغي نشده) صحيح، بجا و برحق بوده است پس ذکر نام من در اخبار اين روزهاي مطبوعات يا نوشتن آن در تيتراژ يک فيلم در دو سال پيش چه معنايي دارد و اگر به زعم مسوولان امروز وزارت ارشاد اسلامي- تصميم اتخاذ شده- به ناحق و جفا در حق يک نويسنده بوده است چرا اين مطلب را کتباً (همان گونه که محروميت و سلب صلاحيت من از کار نويسندگي به آقاي هاشم سبوکي ابلاغ شد) به اينجانب اعلام نمي دارند و به من نمي گويند که اين سي سال زندگي من کجا رفت؟ و چرا؟
عرضي نيست، برقرار باشيد.