مهدي غني

گرچه خيلي از کساني که امروز به مال و مقامي رسيده اند خاطرات جنگ را از ياد برده اند اما کم نيستند کساني که هنوز ذهن شان را از خاطرات جنگ پاک نکرده اند؛ روزهايي که خاک وطن در اشغال بيگانه بود و بسياري از هموطنان خانه و کاشانه از دست داده و در شهرهاي ديگر آواره بودند. آن روزها براي جلوگيري از پيشروي رزمندگان ايران، عراقي ها در بسياري از نقاط مرزي مين گذاري کرده بودند. زمان عمليات نيروهاي ما به اين ميدان هاي مين برمي خوردند. چند بار اين اتفاق افتاد. در آن لحظات فرصت کافي براي پاکسازي ميادين مين نبود، وسايل مدرن براي اين کار نيز پيش بيني نشده بود. در آن لحظات سرنوشت ساز شيرمرداني پيدا شدند و جان خود در طبق اخلاص نهادند تا با تکه تکه شدن خود، مين ها را از سر راه بردارند. يکي از آنها داوطلبانه به ميدان مين پا مي گذاشت و پيش مي رفت تا جايي که پايش روي ميني مي رفت و با انفجار آن با تني پاره پاره به گوشه يي پرتاب مي شد و به شهادت مي رسيد. داوطلب بعدي راه او را ادامه مي داد و مين بعدي را منفجر مي کرد. با شهادت اين شيرمردان معبر پاکسازي مي شد و رزمندگان از مسيري که آنها رفته بودند به سلامت مي گذشتند و دشمن را به عقب مي راندند. آنان که روي مين رفتند نه در کاشتن مين ها نقشي داشتند و نه بدهکار مردم و انقلاب و نظام بودند. اگر داوطلب چنين جانبازي نمي شدند، باز هم در انجام وظيفه ديني و ملي کوتاهي نکرده بودند. تنها چيزي که آنها را به اين جانبازي داوطلبانه مي کشاند باور خاص آنان بود. آنها به اين اعتقاد رسيده بودند که براي حفظ انقلاب و نظام و کشور چه باک که خود را فدا کنند. بي گمان براي آنها هم دنيا و زيبايي هايش جذاب بود. اما ايمان و اعتقادشان به ماندگاري آرمان ها و نظام اسلامي اين انتخاب را بر آنان آسان کرد. امروز از جسم تکه تکه شده آنان اثري نمانده است. اما تصميم سرنوشت ساز آنان محک و ميزاني براي مدعيان هر زمان شد. در سال هاي اخير شاهد بوده ايم در زندان ها اتفاقاتي افتاده است که حيثيت نظام اسلامي و کيان انقلاب اسلامي را به خطر انداخته است. در يک مورد که به قتل يک ايراني تبعه کانادا انجاميد، روابط حسنه دو کشور لطمه يي جدي خورد و هنوز ملت پيامدهاي سوء آن را تحمل مي کنند. اما با گذشت چند سال از آن واقعه هيچ کس از مقامات مربوطه حاضر نشد مسووليت اين جنايت را برعهده بگيرد و با فدا کردن خود چهره نظام اسلامي را از لوث آن پاک کند.
اخيراً نيز اعمال زشتي در کهريزک به وقوع پيوست که با اطلاع رهبري از آن، دستور پيگيري مساله صادر شد. مجلس شوراي اسلامي گزارشي ناتمام از آن ارائه کرد. اين وقايع بيش از هر چيز حيثيت و آبروي نظام و انقلاب را به خطر انداخت. اما هيچ کس پيدا نشد که براي حفظ نظام از پست و مقام خود بگذرد و مسووليت اين خطاهاي آشکار را برعهده بگيرد و چهره نظام را از اين پليدي ها پاک کند. به راستي چرا ديگر کسي داوطلب نمي شود روي مين رفته، و براي حفظ نظام اسلامي و بقاي آن خود را فدا کند؟ مگر اينان که سال ها است پست و مقام هاي مربوطه را در اختيار خود دارند، براي حفظ نظام دست به اين اقدامات نزده اند؟ چگونه اکنون راضي مي شوند نظام را لکه دار کرده و حيثيت و آبروي آن را فداي حفظ خود کنند؟ تفاوت آنها با کساني که به تضعيف نظام متهم مي شوند چيست؟ مگر آنان که بي هيچ تقصير و کوتاهي در انجام مسووليت، با تکه تکه شدن خود، بقاي نظام را تضمين کردند و امنيتي فراهم کردند تا مديران امروز با خيال راحت صندلي ها و پست ها را اشغال کنند، چه از اين مسوولان کمتر داشتند؟ هرچند بايد از پيشگاه آن شهيدان براي چنين قياس بي موردي پوزش خواست. آنان نه مدعي بودند و نه خطاکار و نه حتي متهم به قصور و کوتاهي. برخي که ادعايشان گوش فلک را کر کرده است کاش يک جو از آن غيرت را به ميراث برده بودند. کسي که سال ها به بهانه حفظ نظام، نويسندگان و روزنامه نگاران را به اتهام تضعيف نظام و تشويش اذهان عمومي به مجازات محکوم مي کرد، چگونه براي حفظ نظامي که همه مال و مقامش را از آن دارد حاضر نيست هيچ هزينه يي بپردازد؟ مسوولان مربوطه حتي درصورت بي گناهي، چرا به شکرانه اين جاه و مقامي که به بهاي خون آن شهيدان نصيب شان شده به آنان تاسي نمي کنند؟ چرا به جاي اينکه فداکاري کرده و داوطلبانه خطاها را برعهده گيرند و نظام و انقلاب را تبرئه کنند، با وجود اتهام، از خود سلب مسووليت کرده و جنايات برملا شده را به ناکجاآباد حوالت مي دهند؟ درحالي که مين ها را اينان خود بر سر راه نظام کاشته اند.