مسعود رفيعي طالقاني / Mass.rafi@gmail.com

اين عجيب است که يک عضو تشکلي که دبير کلش درفش وحدت برافراشته، ساز جدايي کوک کرده باشد و کاري کند که ساير اعضاي آن تشکل نياز به اتمام حجت با او را احساس کنند؛ آن هم تشکلي با وزن جامعه روحانيت مبارز که از قديمي ترين و تاثيرگذارترين تشکل هاي سياسي راستگرايان در ايران است.
انگار حرف هاي عضوي از يک تشکل سياسي را به پاي تابلوي آن تشکل نوشتن که بازي بود که محافظه کاران خود، آن را سال ها پيش راه انداختند دارد دامن خودشان را مي گيرد.
قريب به 9 سال پيش بود که سخنان هاشم آقاجري در همدان که جنجال هاي بسيار برانگيخت بر گردن سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي - که آقاجري عضو شوراي مرکزي اش بود - انداخته شد تا جامعه مدرسين اين حزب را غيرمشروع بخواند. در حالي که هاشم آقاجري نه به عنوان نماينده يي از سازمان مجاهدين انقلاب و نه حتي در کسوت يک فعال سياسي بلکه به عنوان يک استاد تاريخ و محقق براي سخنراني به همدان دعوت شده بود و سخنانش ارتباطي با عضويت وي در يک تشکل اصلاح طلب نداشت. گردش روزگار اما همچنان عجيب است چراکه هشت سال پس از آن ماجرا و در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري وقتي شيخ محمد يزدي به عنوان رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم از کانديداتوري محمود احمدي نژاد حمايت کرد و رسانه هاي اصولگرا خواستند اين حمايت را به کل جامعه مدرسين نسبت دهند، اکثريت اعضاي جامعه برآشفتند و اعلام کردند اين حمايت، نظر شخصي محمد يزدي بوده است و ارتباطي به بسياري از اعضاي جامعه ندارد. اکنون هم که جعفر شجوني عضوي از جامعه روحانيت مبارز با ادبياتي متفاوت تر از ساير اعضا در گوشه و کنار سخناني ايراد مي کند که نه تنها به مذاق اهل سياست بلکه به کام همقطارانش نيز خوش نمي آيد، محافظه کاران در جامعه روحانيت بدشان نمي آيد که فرياد بزنند اين سخنان هيچ ارتباط شکلي و ماهوي با آنها - جامعه روحانيت - ندارد و آنچه اين روزها از آن با عنوان انشعاب در جامعه روحانيت مبارز نام برده مي شود شايد بيشتر معطوف به رفتار جريان فکري جعفر شجوني در جامعه روحانيت باشد نه چيز ديگر. شجوني کار را تا به آنجا پيش برد که در برنامه زنده تلويزيوني - ديروز، امروز، فردا - بر همگان برآشفت و ادبيات منحصربه فردش جنجال هاي بسياري آفريد. شجوني در پاسخ به يک سوال مجري برنامه روش خود را اين گونه تشريح کرد؛ «بعضي از طلبه هاي جوان مي گويند شما تندروي مي کنيد، من به آنها گفتم من تندروي نمي کنم. شما کندروي مي کنيد.» با تمام اين گفته ها اما حجت الاسلام شجوني عضوي از اعضاي جامعه روحانيت مبارز است که گرچه تشکلي است «از راست ها راست تر» اما استراتژي اين روزهايش اعتدال و ميانه روي است نه تندروي هايي از جنس تندروي هاي آقاي شجوني.

جعفر شجوني و غلامرضا مصباحي مقدم از نخستين کساني بودند که از عدم حضور سه چهره شناخته شده و بانفوذ يعني علي اکبر ناطق نوري، حسن روحاني و محمد امامي کاشاني در جلسات جامعه روحانيت مبارز پس از انتخابات پرده برداشتند.
غلامرضا مصباحي مقدم در گفت وگو با ايلنا گفت اين سه عضو جامعه روحانيت مبارز، از «انتشار بدون هماهنگي گفت وگوهاي دروني جامعه روحانيت توسط برخي از اعضا» گله دارند. مصباحي مقدم همچنين به امکان تاثير «حوادث بعد از انتخابات» بر غيبت اين اعضاي باسابقه اشاره کرد و افزود؛ «ناطق نوري از اينکه نام او در مناظره ها برده شد و کسي از او حمايت نکرد، گله مند است.» او اما درباره روحاني و امامي کاشاني چيزي نگفت. جعفر شجوني نيز در گفت وگو با همان خبرگزاري تنها به عدم شرکت اين سه عضو برجسته در جلسات جامعه روحانيت خبر داد و دليلي در اين باره ارائه نکرد، هر چند پس از گذشت چند روز از سخنان او و مصباحي مقدم و پديد آمدن شائبه انشعاب در جامعه روحانيت واکنش نشان داد و گفت در جامعه روحانيت هرگز امکان انشعاب وجود ندارد و اين مجمع روحانيون است که احتمال انشعاب در آن است. شجوني البته به غيبت 25 ساله اکبر هاشمي رفسنجاني هم در جلسات جامعه اشاره کرد. نقل اين خبر از جانب شجوني را البته نمي توان مصداق جدا شدن او از جامعه روحانيت يا دليلي بر انشعاب جامعه تلقي کرد بلکه نحوه سخن گفتن شجوني و واکنش هاي به وجود آمده پس از سخنان اوست که دو شائبه را پديد مي آورد؛ نخست اينکه يا جامعه روحانيت تصميم به کنارگذاشتن شجوني مي گيرد تا بيش از اين، رفتارها و گفتارهاي او بر گردن جامعه نيفتد - که البته با اعلام خبر تصميم براي اتمام حجت با شجوني توسط يکي از اعضاي جامعه روحانيت و پافشاري هاي شجوني بر مواضعش، احتمالي چندان بعيد نيست - و ديگر اينکه کناره گيري قطعي اعضاي بانفوذي چون روحاني، ناطق نوري و امامي کاشاني خود به انشعابي گسترده در جامعه روحانيت منجر خواهد شد. پس آنچه اين روزها از آن با عنوان انشعاب در جامعه روحانيت مبارز نام برده مي شود معطوف به دو رويداد است؛ اول افتراق نظري و عملي جعفر شجوني و جريان فکري او در جامعه و ديگر کناره گيري قطعي اعضاي بانفوذ اين تشکل اصولگرا به دليل اختلاف نظرها و برخي دلخوري ها در پي حوادث پس از انتخابات که البته با در اقليت بودن اين طيف که عده يي از جامعه يي ها آن را «تک نفره» نيز مي دانند، مورد اول بعيدتر به نظر مي رسد. گرچه پيش از هر چيز بايد نسبت به وزن سياسي آيت الله مهدوي کني دبيرکل اين تشکل توجه داشت که از نخستين کساني بود که عزم کرد با سخنراني در ليالي قدر باب وحدت ملي را بگشايد که پيشنهاد صلح حسني به ميرحسين موسوي از نخستين آثار اين عزم بود.
ناطق؛ دلخور از جمع ياران
وقتي بسياري بر اين باورند که رايزني هاي علي اکبر ناطق نوري در بهارستان - که او آن زمان حتي يک کرسي از کرسي هاي آن را هم در اختيار نداشت - تاثير بسزايي در رياست علي لاريجاني بر مجلس هشتم گذاشت اين نکته رخ مي نمايد که او نفوذي بسيار بالا در مناسبات سياسي ايران دارد. پس انتخابات رياست جمهوري دهم هم از ديدگان او دور نبوده و بي شک اين روحاني مازندراني تلاش هايي در مسير انتخابات داشته است. با اين وصف مناظره انتخاباتي ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد بود که ناطق را هم وارد گود معترضان کرد، چراکه هيچ فرصتي براي پاسخ به رئيس دولت نيافت. عده يي بر اين باورند که اين بار سياست به سراغ اين روحاني اهل نور آمده بود، چراکه احمدي نژاد در مناظره يي تلويزيوني که ناطق در آن حضور نداشت او را به برخي مسائل اقتصادي متهم کرد، گرچه ناطق نوري هيچ سخني نگفت و تنها در قالب اطلاعيه يي از جانب دفترش، اتهامات وارده را نقض سوگند رياست جمهوري ناميد.
نادرستي اين اتهامات چندي بعد با اظهارات مقام معظم رهبري در حمايت و دفاع از کارنامه ناطق نوري روشن شد. در ادامه ناطق نوري نيز با ارسال نامه يي از لطف مقام معظم رهبري تشکر کرد و خود را سرباز ولايت ناميد. دلخوري هاي او از وضع به وجود آمده پيش و پس از انتخابات و عدم دفاع رسمي جامعه روحانيت مبارز از وي در قبال اتهامات مطروحه عليه او نيز دليلي شد براي آنکه او بار ديگر لفاف سکوت را اختيار کند و ديگر به جلسات جامعه نرود؛ هرچند تا اين لحظه هنوز هيچ سخني از ناطق در خصوص چرايي عدم حضورش در جلسات جامعه روحانيت شنيده نشده است. هر چه هست اما اين يک مرخصي نيست و اگر کناره گيري رسمي نباشد بوي دلخوري مي دهد.
روحاني؛ منتقد هميشگي
حسن روحاني حالا ديگر چهار سالي است که هرچه مي گويد بيش از قبل انعکاس مي يابد و البته در تازه ترين واکنش ها به سخنانش اين روزنامه هاي منتقد دولت - و روزنامه هايي نظير اطلاعات و آفرينش - بوده اند که به سبب چاپ سخنراني اش طعم تذکر معاونت مطبوعاتي جديد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را چشيده اند که بي سابقه ترين تذکر بوده است. حسن روحاني دبير اسبق شوراي عالي امنيت ملي در دوران اصلاحات پس از آنکه جاي خود را به علي لاريجاني داد در زمره منتقدان دولت نهم درآمد و در طول چهار سال عمر دولت نهم و اکنون در عمر چند ماهه دولت دهم چندين بار سياست هاي اقتصادي و اجتماعي دولت را در جايگاه رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام مورد انتقاد قرار داده است. ناظران سياسي او را منتقد هميشگي دولت مي خوانند و برخي را بر آن داشته تا بگويند مواضع قاطبه اعضاي جامعه روحانيت مبارز در عدم انتقاد از دولت اصولگرا، او را بر آن داشته تا در جلسات جامعه شرکت نکند و بيشتر حضور در مجمع تشخيص را خوش بدارد. شايد عدم حضور روحاني در جلسات جامعه روحانيت مبارز بيش از اينها طول بکشد، چراکه او دست کم هيچ تشابه نظري با کساني همچون جعفر شجوني که اين روزها بيشتر سخنگويان را مي ماند، ندارد.
امامي کاشاني؛ ميانه رو مثل هميشه
هنوز هيچ خبري در خصوص چرايي عدم حضور محمد امامي کاشاني امام جمعه موقت و البته بسيار ميانه رو تهران در جلسات جامعه روحانيت مبارز وجود ندارد، اما دست کم مي توان اين ايده را تقويت کرد که امام جمعه سالخورده تهران که در هر نوبت برگزاري نماز جمعه پس از انتخابات توصيه به وحدت را بيش از هر کلام ديگر تکرار مي کرد نيز از برخي تندروي ها و شايد اختلاف نظرها به تنگ آمده است.
احتمال ديگر هم مي تواند اين باشد که امامي کاشاني قدري براي خود مرخصي سياسي لحاظ کرده است.
شجوني؛ يکي به جاي همه

جعفر شجوني اما يکي از جنجالي ترين اعضاي جامعه روحانيت است ؛ البته نه به سبب وزن سياسي بلکه به دليل بر هم زدن وزن سياسي. اين عضو جامعه روحانيت مبارز با سخنانش که اين روزها اين تشکل اصلي اصولگرايان را دچار مشکل کرده است، مي تواند به عنوان منشاء دلخوري هاي تازه به حساب آيد.
هرچند خود او اينک مي گويد هيچ انشعاب و انشقاقي در کار نيست اما زمزمه هاي محاجه - اتمام حجت با وي - نشان از آن دارد که دبيرکل و ساير اعضاي جامعه از گفتار و رفتار وي دلخورند و بدون شک تشکلي با اين اندازه از نفوذ نخواهد گذاشت يکي از اعضا با تندروي هايي، همه انتقادها را به پاي يک تشکل بگذارد.
پايان يا آغاز
با وجود اخباري که اين روزها شنيده مي شود نه مي توان گفت در جامعه انشعاب شده است و نه مي توان عدم انشعاب را پذيرفت. پس بايد منتظر بود و ديد چه کساني به جامعه روحانيت بازمي گردند و چه کساني از آن جدا مي شوند. اگر هم هيچ کدام از اين دو اتفاق نيفتد، مي توان سکوت ها و صداهاي بعدي را شنيد و به تفسير نشست.