مريم مهتدي
ما هيچ کدام مان آدم هاي چند ماه قبل مان نمي شويم. چه خوش مان بيايد و چه دوست نداشته باشيم، فرقي هم نمي کند انديشه مان چه باشد، رنگ داشته باشد يا نداشته باشد، مساله اين است که بسياري از ما اتفاق ها و لحظاتي را تجربه کرده ايم که از ما، آدم هاي ديگري ساخته. اصلاً فکرش را بکنيد؛ چند بار تا به حال پيش آمده در زندگي تان، اتفاقي باعث شود مبناي نگاه تان به آدم ها و زندگي عوض شود؟ چند بار پيش آمده ماجرايي سهمگين، نقطه آغاز تغييرات بزرگ در زندگي تان شود؟ براي خودمان هم پيش نيامده باشد، حتماً اطرافياني داريم که يک تصادف، يک مرگ، يک درگيري، يک قتل، يک آشوب، يک کلاه سر مردم گذاشتن، يا حتي يک دروغ کوچک زندگي شان را عوض کرده باشد؛ اتفاقي که نقطه عطف زندگي برخي آدم ها مي شود. نقطه عطفي که نمي توان نسبت به آن بي تفاوت ماند. نمي توان چشم ها را بست و فقط گفت؛ اتفاقي بود که گذشت. و انتظار داشت که زندگي به حالت عادي خودش برگردد. گاهي وقت ها حتي اين نقطه عطف، مي تواند مرتبط با زندگي شخصي آدم ها نباشد. اتفاق مي تواند در ابعادي وسيع تر، يک اجتماع را دربر گيرد. مي تواند يک اتفاق هولناک ملي باشد و مردم يک کشور را تکان بدهد؛ اتفاقي که مي تواند زندگي مردم يک کشور را تحت تاثير قرار بدهد، روي روابط اجتماعي و شخصي شان تاثير بگذارد، اقتصاد کشور را دگرگون کند، و آنقدر همه چيز را تغيير بدهد که آدم ها يادشان برود پيش از آن اتفاق، چطور زندگي مي کردند. سخت مي توان باور کرد بعد از چنين ماجراهايي، آدم ها نسبت به آن بي اعتنا باشند. با اين حال، اين بي اعتنايي هم کنار همه دستاوردهاي خوشايند هر تغيير وجود دارد؛ تغييراتي که گرچه عاملش دردناک است، اما سرانجامش مي تواند پيشرفت باشد.

يکي از همين اتفاق هاي هولناک، حادثه 11 سپتامبر امريکا است که برج هاي تجاري دوقلو آن طور فرو ريختند و آوار شدن شان، شد نقطه عطفي براي بسياري از مردم آنجا و مي توان تصور کرد که زندگي خيلي از خانواده هاي آنجا، به قبل و بعد از حادثه 11 سپتامبر تقسيم شده.
سقوط برج هاي دوقلو اما فقط روي زندگي مردم امريکا تاثير نگذاشت. اين اتفاق براي اروپايي ها نمايانگر سقوط روياي امريکايي بود. از بين رفتن امنيتي که جامعه را در خوابي شيرين فرو برده بود و از نگرش عميق به هستي و از توجه به همنوعان غافل کرده بود. نوع نگرش مردم اروپا و امريکا و نيز ذهن قضاوتگر آنها، مبناي نوشتن رمان «بي چيزها» براي کاتارينا هاکر بوده است؛ رماني که جايزه کتاب سال آلمان را در سال 2006 به خانه نويسنده اش آورد. «بي چيزها» به کالبدشکافي ذهن افراد و قضاوت هايشان در بستر جامعه اروپا مي پردازد. به ويژه در آلمان و انگلستان. نويسنده با حمله يي تند به بي حسي و بي اعتنايي افراد جامعه، خشونت طلبي و جنگ طلبي دولت ها را نيز نقد مي کند. به گفته بوش رئيس جمهور سابق امريکا در زمان سقوط برج هاي دوقلو که «ديگر هيچ چيز مثل سابق نخواهد بود»، حرف نويسنده اين کتاب اين است که ديگر هيچ چيز نبايد مثل سابق باقي بماند.
سقوط برج هاي دوقلو در 11 سپتامبر 2001 نقطه عطفي در سرگذشت شخصيت هاي «بي چيزها» است. خانواده سارا به خانه جديدي کوچ مي کنند، جيم عشق خود را از دست مي دهد و ياکوب به همسر دلخواه اش، ايزابل، مي رسد و موفق مي شود شغل همکارش را که در حادثه 11 سپتامبر کشته شده، به دست بياورد. ايزابل و ياکوب گمان مي کنند بهشت گمشده خود را يافته اند، اما سرنوشت آنها چنين نيست. رمان با نثري روان و ضرباهنگي مناسب نوشته شده، هرچند که توضيحات مترجم درست وسط جملات کتاب و ميان پرانتز گاه پيشروي با ريتم کتاب را براي خواننده دشوار مي کند. اگر هنگام خواندن داستان، ويرگول هايي که در ميان سطرهاي کتاب جمع شده اند خواندن تان را با وقفه مواجه کرد، به مقدمه مترجم مراجعه کنيد؛ «نويسنده با هر قطع توسط ويرگول، ضمن اينکه سرعت خواندن را کند کرده و توجه خواننده را به تک تک جمله ها جلب مي کند، نگاه او را نيز به سوي ابژه مورد نظر خود مي کشد...» «بي چيزها» را نشر افق با ترجمه ناتالي چوبينه منتشر کرده؛ رماني که راوي ً همدردي آدم هاست. مضموني که خواندنش اين روزها مي تواند براي آن دسته از مخاطبان ايراني که با مسائل اجتماعي اين روزها آشنا هستند، خوشايند باشد.