سه شنبه، 20 بهمن 1388 - شماره 2173
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
گلايه مجيد انصاري از صدا و سيما
چهره مهربان امام راخشن جلوه مي دهند

صبا آذرپيک، فاطمه بيک پور

مجيد انصاري از قديمي هاست و زياد بيراه نيست اگر وقتي خيلي ها گلايه مي کنند اين روزها چهره يي تحريف شده از امام خميني در صدا و سيما نشان داده مي شود سراغش برويم و بپرسيم مگر اين روزها تلاش مي شود چه چيز ديگري به جاي آن در ذهن مردم جاي بگيرد؟ مي گويد امام را براي نسل جديد گزينشي کردند؛ آن هم توسط همان دست هاي شيطنت طلبي که مي خواهند چهره يي خشن از انقلاب و امام و خيلي چيزهاي آن دوران نشان دهند.خودش مي گويد برخلاف خيلي ها که بي اخلاقي مي کنند و از امام خميني به عنوان ابزار استفاده مي کنند اصلاً قصد ندارد سراغ شبيه سازي برود و تنها قصد دارد در اين گفت وگو بگويد امام خميني(ره) که بود و اين روزها تلاش مي شود چه تصويري از ايشان نشان داده شود. اين در حالي است که نامه گلايه آميز سيدحسن خميني هم منتشر شده که شبيه همان روايتي است که انصاري از امام گزينشي در صدا و سيما ارائه مي دهد.

---

-در هر انقلابي تلاش مي شود براي چندمين نسل پس از انقلاب با بيان خاطرات، روايت ها، سخنراني ها، پخش فيلم و تصوير و عکس ماهيت آن دوران به نسل جديد منتقل شود. گلايه جديدي که اين روزها در جامعه مطرح مي شود، جريان پخش گزينشي سخنراني هاي امام خميني(ره) در صدا و سيماست. سانسور بخش هايي از سخنراني امام خميني باعث شد آقاي سيدحسن خميني نامه گلايه آميزي بنويسند. نظر شما در مورد اين پخش گزينشي چيست و آن بخش هايي که در صدا و سيما در حال سانسور شدن است شامل چه بخش هايي است؟


شايد سانسور نسبت به آنچه در صدا و سيما رخ مي دهد، تعبير رسايي نباشد بلکه انتخاب گزينشي مناسب تر است، به گونه يي که تحريف معنوي جدي در محتوا و کلام حضرت امام ايجاد شده است. اين روندي است که صدا و سيما از مدت ها قبل در پيش گرفته و اخيراً به اوج خود رسيده است. شبيه سازي هاي ناموجه در استفاده از سخنراني ها و کلمات و نوشته ها و احکام حضرت امام(ره) در موضوعاتي که امروز مي خواهند نتيجه گيري دلخواه خود را از آن داشته باشند، صورت گرفته تا جايي که با ماهيت واقعي سخنان امام خميني 180 درجه متفاوت است. کاري که اکنون در صدا و سيما انجام مي شود، استفاده از کلماتي است که به تعبير ما با يک موضوع اشتراک لفظي دارد؛ چينش گزينشي کلمات در کنار يکديگر بدون توضيح ابتدا و انتهاي يک سخنراني يا بدون توضيح موضوع آن سخنراني در حال رخ دادن است. اين عمل در تفسير قرآن، شأن نزول ناميده مي شود. گاهي بي توجهي به شأن نزول و شبيه سازي هاي ناموجه نتيجه يي معکوس خواهد داشت.

- اين رفتارها به تصوير دين اسلام به عنوان دين رحمت لطمه نمي زند؟

اگر يک جزء را بزرگ تر از حد خودش يا بريده يي از ساير اجزا ببينيد، دين اسلام يک دين وحشتناک و خشن خواهد بود. خطيب نماز جمعه تهران با داشتن لباس روحانيت که معروف به لباس پيامبر است از جايگاه نماز جمعه که جايگاه خاصي است و مظهر مهرباني و رحمت پيغمبر اکرم است، به جاي اينکه از اين تريبون، مهر و محبت و برادري و صفا به جامعه منتقل کند، با ادبياتي خشن مردم را خطاب قرار مي دهد و گروه ها را متهم مي کند. از اينکه دو جوان اعدام شدند، اظهار خوشحالي مي کند و به قوه قضائيه دست مريزاد مي گويد و خواهان آن است که با سايرين نيز همين رفتار را داشته باشند.

پرونده دو نفري که اعدام شدند در اختيار ما نيست و ما نمي دانيم بر آنها چه گذشته است. اما فرض کنيم دقيقاً حکم طبق قوانين صورت گرفته است. اما چگونه ممکن است يک روحاني، يک مسلمان، يک مجتهد و يک خطيب نماز جمعه از اين جريان خوشحال باشد. او بايد با چشم گريان صحبت کند از اينکه چرا جواني به اين نقطه رسيده که بايد اعدام شود. ضمن اينکه در مورد اصل موضوع نيز حرف و حديث وجود دارد.

-اين منش صدا و سيما در اين روزها مورد انتقاد اصولگرايان هم واقع شده است؟ چرا اين شيوه ادامه مي يابد؟

صدا و سيما به طور بسيار خطرناک و غيرامانتدارانه از مدت ها پيش، از قالب رسانه ملي خارج شده و به عنوان رسانه يک گروه افراطي به اصطلاح اصولگرا درآمده است. البته همه جريان اصولگرايي کشور اين گونه نيست و اين جريان افراطي به همان موازاتي که به جريان اصلاح طلبي جفا و ظلم کردند به بخش عظيمي از گروه اصولگرايان نيز جفا کرده اند. در واقع صدا و سيما تبديل به رسانه اين گروه محدود شده است. من با قاطعيت عرض مي کنم به هيچ وجه صدا و سيما نقش رسانه ملي را ايفا نمي کند.

از مدت ها قبل از انتخابات هم همين گونه بوده، در انتخابات به اوج خود رسيد و اکنون به حد انفجار رسيده است.

-اما صدا و سيما سعي کرده با طرح برخي مناظره ها به جبران برخي کاستي ها بپردازد. آيا به اين مهم موفق نشد؟

هشت ماه بعد از انتخابات. اينها برخلاف موازين عدالت، اخلاق و قانون، يکجانبه و يکطرفه آقاي موسوي و طرفدارانش، آقاي کروبي و طرفدارانش، تلويحاً آقاي هاشمي و افکار ايشان و بسياري از افراد و احزاب و گروه ها و جريانات را به باد اتهام و تهمت و دروغ پردازي گرفتند. سخنراني هايي پخش و عليه اين افراد مصاحبه مي کنند و هيچ فرصتي براي دفاع از خود به آنها نمي دهند. آيا آقاي مهندس موسوي که هشت سال نخست وزير امام در اين کشور بوده، اينقدر حق نداشت که بعد از انتخابات يک ساعت به ايشان در حد آقاي رسايي، شجوني و آقاي ده نمکي اجازه دفاع دهند.

-توضيح آنها اين است که براي کاهش تنش اين امر صورت گرفته و اجازه حضور به آنها ندادند تا تنش ايجاد نشود.

چه تنشي ايجاد مي شود؛ از ديد آنها اينکه آقاي شجوني يک روحاني 80ساله با بدترين ادبياتي که حتي افراد عادي کوچه و بازار هم شرم دارند اين گونه با يکديگر حرف بزنند صحبت کند، در جهت تنش زدايي است يا در جهت توسعه اخلاق است؟ مگر امام نفرمود صدا و سيما دانشگاه است. آيا اين استادان دانشگاه هستند که براي جوانان مملکت ادبيات جديدي را به ارمغان مي آورند؟ در طول يک صحبت عذر مي خواهم از تعابيري نسبت به معترضان همچون سگ و الاغ و احمق و نادان و مزدور امريکا و اسرائيل و دزد و غارتگر استفاده مي کنند و تهمتي نبوده که نزنند و سخن زشتي نمانده که بر زبان جاري نکنند. آيا اينها در جهت تنش زدايي است؟

-برگرديم به ماجراي انتخاب گزينشي سخنان امام در صدا و سيما، مگر امام خميني حرف ها را نزده است پس چرا بيت از سري جديد برنامه ها ناراضي است؟

مثلاً صدا و سيما اين روزها يک روشي را انتخاب کرده و يکسري از صحبت هايي را که حضرت امام خميني(ره) در مورد منافقين داشتند به گونه يي ديگر عنوان مي کند. حال، منافقين چه کساني بودند؟ منافقين افرادي بودند که در اين مملکت آزاد بودند. نشريه و ميتينگ داشتند. کانديدا معرفي مي کردند. به رغم همه اين آزادي ها به اسلحه دست بردند و به طور گسترده در تهران ترور کردند. حزب جمهوري اسلامي را منفجر کردند و سران کشور و مردم را به شهادت رساندند. در زمان جنگ اين افراد در گرا دادن به صدام براي بمباران و موشک باران ستون پنجم دشمن شدند و سپس رسماً جزء ارتش صدام شدند. يا مثلاً بني صدر که رئيس جمهور بود و حين جنگ آن مسائل پيش آمد و آن ميزان خيانت کرد. امام نيز تا آخرين لحظه با او مدارا کردند. امام راجع به بني صدر در دهه 60 صحبت هايي را عنوان کردند. شبيه سازي اين افراد، براي برخورد با کساني که تمام عمرشان در خدمت امام بودند و امروز نيز، هم امام را قبول دارند، هم ولايت فقيه را آيا کار صحيحي است؟ آيا رفتار يکسويه صدا و سيما و همفکران آنها در کيهان و ساير جاها، در حال نابود کردن ولايت فقيه نيست؟ آيا آنها از زاويه دفاع از ولايت فقيه و از زاويه دفاع از خط امام به انتخابات، به رفتار دولت و... اشکالاتي وارد کردند؟ آيا درست است کلمات امام در آن زمان را با مسائل امروز تطبيق دهند و بخواهند از آنها استفاده ابزاري کنند؟

-آيا تلاش مي شود چهره يي متفاوت از امام نشان داده شود؟

در واقع آنچه اکنون عمل مي شود 180 درجه خلاف آن چيزي است که در اين سخنراني ها و گفتارها، مدنظر حضرت امام(ره) بوده است و در واقع چهره يي از امام را به نسل جديدي که اصلاً امام را نديده اند، منعکس مي کنند و ايشان را يک چهره خشن، قانون گريز که خشونت در راس برنامه هايش بوده است، نشان مي دهند. چگونه است که احکام فراوان، سخنراني هاي امام و مماشاتي را که ايشان با همين افراد داشتند، پخش نمي کنند؟

-با چه چيزي مي خواهند شبيه سازي کنند؟

اولاً حضرت امام(ره) به عنوان موسس اين نظام در جايگاهي است که هيچ کس نمي تواند خودش را با ايشان مقايسه کند. مقام معظم رهبري در يک سخنراني فرمودند امام معصوم نبودند اما تا مرزهاي عصمت پيش رفتند. من خودم چند سال پيش در سال هاي اول رهبري آيت الله خامنه يي به ديدار ايشان رفتم و ايشان مي گفتند هر کس بخواهد من را با حضرت امام(ره) مقايسه کند امام را نشناخته است. «امام آسمان بود و ما زمين.» اين جمله عين تعبير ايشان است. در عين حال در هر جاي دنيا يک انقلابي رخ مي دهد. انقلابي که در کشور ما رخ داد در شرايط فوق اضطرار بود. در چنين شرايطي در هر کجاي دنيا در دموکرات ترين نظام ها شرايط ويژه حاکم مي شود. شرايط زمان جنگ حاکم مي شود و بسياري از آزادي ها محدود مي شود، در عين حال در همان شرايط مي بينيم فرمان 8 ماده يي امام صادر مي شود. چرا صدا و سيما در سالگرد صدور فرمان 8ماده يي امام به ريشه هاي علل صدور اين پيام نمي پردازد؟ بنده همين الان اعلام مي کنم در مورد اين موضوعات آماده مناظره هستم نه اينکه ساعت 12 شب با من تماس بگيرند و بگويند فردا شب حضور پيدا کنيد و با آقاي حسين شريعتمداري مناظره کنيد. من چون نمي دانستم هدف از اين مناظره ها چيست، قبول نکردم اما آقايان بيايند در مورد شخصيت و چهره امام صحبت کنند.

-از مماشات امام صحبت کنيد.

همه جاي دنيا قانوناً و عقلاً و عرفاً مجاز به محدود کردن مجاري آزادي نسبي آن هم در روزهاي پس از انقلاب هستند اما امام در آن زمان با گروه هاي مختلف مماشات زيادي داشتند جلوي دفتر امام پس از اينکه دولت موقت برکنار شده بود و آقاي مهندس بازرگان به عنوان نخست وزير کنار رفته بودند يکي از پاسداران آنجا اهانتي به مهندس بازرگان کرد، البته نه از آن دست اهانت هايي که اين روزها در راهپيمايي هاي رسمي عليه بزرگان کشور صورت مي گيرد بلکه تنها يک جمله نامهربانانه بود. خبر به حضرت امام (ره) رسيد و ايشان به شدت از اين مساله برآشفتند و عنوان کردند راضي نيستند در محدوده بيت شان به کسي اهانتي شود و پس از آن از مهندس بازرگان دلجويي کردند. همين آقاي بني صدر با وجود تمام نامهرباني هايي که داشتند حضرت امام با او مماشات و سعي مي کردند او را نصيحت کنند. به خوبي به ياد دارم حضرت امام (ره) به برخي افراد ميدان ندادند که به نام دفاع از او به ديگران هتاکي و فحاشي کنند، سي دي و نوار عليه اين و آن بسازند. حتي اجازه ندادند در سطح گسترده نه براي دشمنان بلکه براي تمامي نيروهاي انقلابي شنود بگذارند. متاسفانه اخيراً اکثر کساني که بازداشت شده بودند بعد از آزادي مي گويند نوار مکالمات ما در جلسات خصوصي و در خانه هايمان شنود مي شده است. به چه مناسبتي نوار مکالمات آقاي ابطحي در جلسات مجمع روحانيون مبارز شنود مي شد؟ طبق کدام قانون و با حکم کدام قاضي اين امر صورت مي گيرد؟

-اين روزها در سخنراني هاي مختلفي که از حضرت امام در صدا و سيما پخش مي شود و سخنراني هاي انتخابي ايشان شاهديم در بخشي از سخنراني ايشان مي گويند با حزب و کار حزبي و... مخالفند.

بايد جمله هاي انتخابي و سخنراني را در نظر گرفت و اينکه مخاطبان اين جملات چه کساني بودند و آن مخاطبان چه کارهايي را مي کردند؟ در مجلس اول که خودم عضو آن بودم يک انتخابات واقعاً آزاد انجام شد و همه تشکل ها و احزاب از جمله نهضت آزادي و... انتخاب شده بودند.

تقريباً همه گروه هاي فعال آن دوران در مجلس نماينده داشتند. آقاي بني صدر در برابر نمايندگان مجلس ايستاده بود و برخي از قوانيني را که مجلس تصويب مي کرد، قبول نداشت. در واقع حضرت امام به دليل اجرا نکردن مصوبات مجلس با او برخورد کردند. اگر اکنون آقايان بخواهند اين جمله امام را پخش کنند بايد عليه آقاي احمدي نژاد به کار رود زيرا بسياري از مصوبات مجلس در زمان آقاي احمدي نژاد به انجام نرسيده است. من حتي حاضرم مناظره يي داشته باشم در مورد عدم پايبندي دولت هاي نهم و دهم به مصوبات مجلس و سياست هاي کلي نظام در برنامه چهارم. من مدعي هستم بيش از 30 الي 35 درصد از برنامه چهارم توسعه که رهبري آنها را تعيين کرده بودند، تحقق پيدا نکرد، براي مثال تطبيق مصوبات دولت با قوانين عادي که بعدها از اختيارات رئيس مجلس شد تا پيش از آن در اختيار رئيس جمهور بود. در واقع رئيس جمهوري که خود بايد حافظ قانون باشد رسماً مي گفت من اين قانون را قبول ندارم. امام در برخورد با رئيس جمهور قانون شکن اعتراض کردند و گفتند قانون تو را قبول ندارد. اين نحوه برخورد کجا و برخورد با کساني که امروز به دولت به دليل قانون شکني و نقض قانون انتخابات انتقاد دارند، کجا؟

-شما معتقديد دستان شيطنت آميزي پشت اين نوع برخورد با سخنان امام وجود دارد؟

با کمال تاسف يک جريان خطرناکي اين روزها پشت صحنه ماجراست. در مقياس وسيعي به توليد سي دي هاي توجيهي و نمايشگاه هايي از عکس روي آورده اند. به من خبر دادند همين الان در حسينيه شهرک شهيد محلاتي يکي از همين نمايشگاه ها را برپا کرده اند. ديروز از کرمان به من خبر رسيد سي دي ساخته اند که در آن آقاي موسوي، کروبي و خاتمي و همه جريان اصلاح طلب به عنوان عوامل امريکا، ضدولايت فقيه و عوامل آشوب معرفي شده اند. در جلسه هاي توجيهي براي بچه هاي بسيجي و جلسه هاي عزاداري اين سي دي ها را به نمايش مي گذارند. حتي در بولتن هايي که براي مراکز خاص آموزشي است اين موارد دوباره مطرح شده است. من در اينجا افشاگري و خواهش مي کنم جلوي اين کارها گرفته شود. من مطمئن هستم حتي مسوولان عالي رتبه سپاه هم بي خبر هستند و اطلاع ندارند که برخي با شيطنت هاي خاص در معاونت سياسي سپاه شروع به چاپ کتاب هايي با عنوان بصيرت کرده اند که در اين کتاب تحليل هاي افراطي برخي از روزنامه ها را به عنوان مطالب تحليلي و آموزشي پاسداران چاپ کرده اند و در آخر کتاب هم حجت الاسلام حسن خميني را به عنوان يکي از همراهان اغتشاش معرفي و حتي سوال سه گزينه يي هم در انتهاي کتاب طرح کرده اند که علت همراهي ايشان با منافقين و اغتشاشگران کدام يک از گزينه هاي زير است؟

-يعني به صراحت اين گونه به بيت امام خميني(ره)توهين کرده اند؟

بله، اين کتاب بصيرت دو الان وجود دارد و متاسفانه گويا مسوولان دلسوز سپاه هم از آن بي اطلاع هستند.

در مورد پيام 8ماده يي امام توجه کنيد دلايلي که منجر به صدور اين پيام تاريخي شد يک هزارم اين تخلفاتي نبود که امروز صورت مي گيرد امام خميني نسبت به آن تخلف ها آنقدر حساس بودند که اگر الان حضور داشتند به يقين برخورد قاطعي با اين نوع بي حرمتي ها به کرامت انساني مي کردند.

-شاهد هستيم اين گروهي که دست به چنين تخريب هايي مي زنند هدف شان تنها يک گروه سياسي نيست بلکه در حال ترور شخصيت بخش وسيعي از چهره هاي قديمي نظام هستند. چه نيتي پشت اين رفتارها است؟

يک جريان برانداز و خطرناک واقعي شکل گرفته و مي خواهد گذشته انقلاب را در ذهن جوان ها تاريک جلوه دهد و ناگزير هستند تمام پايگاه هاي تاريخي اعتماد مردم را در طول انقلاب تخريب کنند. خب، برخي مانند مطهري، بهشتي، رجايي و باهنر به شهادت رسيدند و گويا باقي مانده آنها بايد روزهايي سخت تر از شهادت را سپري کنند چون شهادت آنها را ترور فيزيکي مي کرد و الان مي خواهند باقي مانده نسل انقلاب را ترور شخصيت کنند. زير تصوير شهيد بهشتي مي آيند فرزند ايشان را که ثابت کرده در طول نظام به جز تحصيل و تبديل شدن به استاد دانشگاه هيچ کار ديگري نداشته، محاکمه مي کنند؛ فرزندي که با شرافت زندگي کرده و يک جا مردم ايران سراغ ندارند که خانواده اين شهيد بزرگوار در طول 30 سال گذشته ادعاي داشتن حقي را کرده باشد و امروز مي بينيم در آستانه دهه فجر فرزند اين شهيد بزرگوار را با بيماري سختي که دارد با دمپايي و پيژامه مي آورند در دادگاه زير عکس ايشان محاکمه مي کنند. يا همسر شهيد رجايي را رد صلاحيت مي کنند. يا علي مطهري اصولگرا را چون چهار کلمه حرف حساب زده (البته آن هم کنترل شده) به انواع انگ ها و تهمت ها متهم مي کنند. حال ديگر آيت الله هاشمي و آيت الله دستغيب و بيت حضرت امام هم مورد اين نوع توهين ها قرار مي گيرند.

-شايد خيلي از مخاطبان دلايل صدور فرمان هشت ماده يي امام را فراموش کرده باشند.

يکي از مسوولان دولتي براي يک مسوول ديگر شنود کار گذاشته بود آن هم در ماجرايي که خلاف شرع هم نبود و حداکثر خلاف عرف بود. همچنين سوال هايي نامرسوم در گزينش ها مطرح مي شد. امام آنچنان برخورد قاطعي کردند و حتي دستور تعذير مسوولي را که دستور شنود را دادند صادر کردند. در واقع اين رفتار امام خميني براي اين بود که افکار عمومي رفتار برخي از مسوولان را به حساب کل نظام نگذارند و بدبيني حاصل نشود. مردم حق دارند الان به برخي موارد مشکوک شوند. خب براي آنها سوال پيش مي آيد که چرا هيچ برخوردي با مسببان آن ماجراي روز عاشوراي 10 سال پيش نشد؟ در آستانه 22 بهمن همه تلاش دارند وحدتي حاصل شود اما شاهد هستيم گروه افراطي هنوز دارد به کار خودش ادامه مي دهد و هيچ حرمتي هم براي هيچ کس قائل نيستند. خب سوال ساده ما هم همين است. چرا با افراطيوني که نمي خواهند در کشور وحدت درست شود، برخوردي نمي شود.

-صدا و سيما با اين نحوه برخورد يکطرفه با سخنان امام خميني به چه چيز آسيب بيشتري مي زند؟

نمي دانم از روي عمد يا غيرعمد اما صدا و سيما با اين نوع رفتارهايش به سمتي مي رود که اعتبار امام خميني پس از 30 سال را در بين نسل جديد مخدوش کند. دست هايي پشت پرده است که با انتخاب گزينشي سخنان امام خميني و پخش آن براي نسل جوان جاذبه امام را از بين ببرند و حتي مي خواهند با هوشمندي به نظام و ولايت فقيه هم آسيب بزنند. واقعاً با اين شبيه سازي هاي ناموجهي که مي خواهند انجام دهند به امام جفا مي کنند.

-بيت امام و همچنين چهره هاي قديمي که سال ها با امام خميني بودند اتفاق نظر دارند که اين برنامه ها در حال نشان دادن چهره يي از امام است که خود را فراتر از قانون مي دانسته... مثلاً من يک شبه دستور مي دهم تمام روزنامه هايتان را ببندند و... شما خاطره يي از امام داريد که به عنوان موسس نظام چقدر به قانون تن مي دادند حتي اگر خلاف نظرشان بود؟

متاسفانه عده يي تلاش مي کنند جمله هايي را از امام پيدا کرده و پخش کنند که به نوعي نشان دهد امام با قانون چنين برخوردي داشتند در حالي که مجلس سوم و آن نامه تاريخي نمايندگان آن دوره به امام خميني مي تواند بيانگر موضع امام نسبت به قانون باشد. در مجلس سوم نامه يي به امام خميني نوشته شد و از ايشان گلايه شد که گاه دستوراتي خارج از روال قانوني مي دهند. امام با بزرگواري حق را به ما دادند و گفتند به خاطر ضرورت هاي روزهاي جنگ بوده و شما کاملاً طبق قانون عمل کنيد. يا حتي فردي عادي در دادگاه از امام شکايت کرد و امام آنقدر خود را مطيع قانون مي دانستند که فردي را از جانب خود فرستادند تا در اين دادگاه شرکت کند. يا حتي وقتي امام به نمايندگان گفتند که بر اساس مصالح روزگار بهتر است مهندس موسوي نخست وزير باشند شاهد بوديم 99 نفر کاملاً برخلاف تصميم امام خميني(ره) به آقاي موسوي راي منفي دادند اما بنيانگذار انقلاب حتي يک بار اجازه ندادند به اين افراد توهيني شود يا حتي فشاري وارد شود که چرا خلاف نظر امام راي داديد. شما يک نفر از اين 99 نفر را پيدا کنيد که امام دستور داده باشند دوره بعد شوراي نگهبان رد صلاحيت شان کند.

-به نظرتان بايد چه کرد؟ چون مسلماً مسوولان عالي رتبه نظام هم موافق چنين رويکردي در مورد بنيانگذار جمهوري اسلامي نيستند.

بايد اهداف انقلاب را به مردم به صراحت معرفي کنيم چون خود نسل ها قادرند تشخيص دهند شرايط کنوني چقدر با اهداف انقلاب تطبيق دارد. يک سوال جدي مطرح است؛ امام چرا انقلاب کرد؟ امام به يقين دنبال اين نبود که شاه شود. امام وارد ميداني شد که کسي يک در ميليون هم احتمال پيروزي در آن را نمي داد و احتمال زندان و شهادت در آن بود. اما امام به خاطر سه موضوع انقلاب کرد؛ يک حکومت ظالمانه شاهنشاهانه؛ حکومت فردسالار استبدادي وجود داشت و امام مي خواست در کشور مردم صاحب حق داشته باشند نه اينکه يک فردي در بالا بگويد و دستور دهد و همه در پايين فقط اجرا کنند. نکته بعد حکومت ظالم بود و امام مي خواست به مردم اينقدر ظلم نشود و نکته سوم هم اين بود که امام مي خواستند کرامت مردم حفظ شود، به مردم در نظام احترام گذاشته شود و مردم مورد بي حرمتي هاي متوالي قرار نگيرند. درست است با روزهاي ترور و کودتايي که بعد انقلاب بود امام در هر مقطعي دستوراتي متناسب با آن دوران دادند اما بايد در شبيه سازي ها به اين سوال جواب داد که هدف امام از انقلاب چه بود و اين اهداف را در امروز شبيه سازي کنيم يا شرايط دوره يي و سخنان گزينشي بنيانگذار انقلاب را.

-خب در مورد همان دستوراتي که مي فرماييد، در حال حاضر هم برخي همان روزها را يادآوري مي کنند و مي گويند همان طور که امام براي حفظ کشور در آن موقع دستور برخورد جدي با منافقين را دادند الان هم بايد چنين برخوردي صورت بگيرد تا کشور حفظ شود.

اين طور نمي توان نسخه مشابه پيچيد. بايد گروه مقابل را مشخص کرد. در آن زمان مجاهدين خلق رسماً اعلام کردند عليه نظام وارد ميدان مي شوند. در برابر مجلس و امام و دولت ايستادند. باز هم با آنها مماشات مي شد اما ديديم آمدند و شهيد بهشتي و 72 تن را يکجا کشتند و مسووليت آن را پذيرفتند. بعد هم آمدند رئيس جمهور، نخست وزير و رئيس شهرباني مملکت را دسته جمعي ترور کردند و باز هم مسووليتش را پذيرفتند و با فاصله کمي بيش از يک هزار نفر را در کوچه و خيابان کشتند و انبار اسلحه درست کردند، از بمبگذاري گرفته تا ترور و... بعد هم فرار کردند و به کشوري پناهنده شدند که ما با آنها در حال جنگ بوديم. من سوال مي کنم هر نظام حقوقي اگر در حال جنگ با کشور ديگري باشد و افراد و گروهي رسماً به ارتش کشور مقابل بپيوندند با آنها چه مي کنند؟ اگر الان در افغانستان گروهي اعلام کند که رسماً با القاعده همکاري مي کند و بعد هم دستگير شود آيا جامعه بين الملل به محاکمه و اعدام اين افراد ايرادي مي گيرد؟ در مورد منافقين هم بعد از اينکه قطعنامه امضا شد و شعله هاي جنگ فروکش کرد براي اينکه مي خواستند جنگ ادامه پيدا کند عمليات فروغ جاويدان يا مرصاد را راه انداختند و آقاي رجوي اعلام رسمي کردند که بعد از گرفتن کرمانشاه و اعلام حکومت به سمت تهران حرکت خواهند کرد و يک هفته ديگر تهران هستيم و برنامه ريزي کردند که با همکاري سازمان توابين کذبي که در زندان ها داشتند در داخل شهر هم آشوب راه انداخته و به اين ترتيب تهران را بگيرند. توابين سران رده بالاي منافقين در زندان ها بودند و قرارشان اين بود که ماموران زندان ها را خلع سلاح کنند و به نيروهايشان که دارند مي آيند تا به قول خودشان تهران را آزاد کنند، بپيوندند. خب من سوال مي کنم هر جاي دنيا بود چه برخوردي مي کردند؟ با اين حال امام دستور دادند سه نفر، يک قاضي، يک نفر از وزارت اطلاعات و دادستان پرونده تک تک اين افراد را بررسي کنند اگر اين افراد دوباره تکرار کردند که عمليات فروغ جاويدان را قبول داريم و اگر مي آمدند به آنها مي پيوستيم و بنا داشتيم که شورش کنيم، آن وقت حکم اعدام صادر شود. اين کمال مماشات امام با اين افراد بود. و حتي براي آخرين بار اين فرصت براي آنها فراهم شد تا شايد در آخرين لحظه پشيمان شده و توبه کنند و البته در برخي از شهرها متاسفانه حساسيت ها و دستور امام چندان مورد توجه قرار نگرفت و اين مراحل طي نشد اما نقش دستور امام خميني اين بود. و من متعجب هستم که الان چرا اينقدر سعي دارند با آن دوران شبيه سازي کنند. نبايد چنين شبيه سازي هاي کاذبي صورت بگيرد. اين کمال بي انصافي و بي عدالتي و فرصت طلبي در برابر مواضع رحمت گونه بنيانگذار انقلاب است. حتي کار را فراتر برده و افرادي را که سال ها است در نظام براي حفظ آن تلاش کردند و مدافع نظام و منافع کشور و ولايت فقيه هستند مصداق سخنان امام قرار داده و تصاويرشان را در کنار سخنان گزينشي امام قرار مي دهند.

-چرا افرادي که در روزهاي انقلاب بيشترين همراهي را با امام داشته و کاملاً با منش امام آشنا هستند اين روزها اقدام به روشنگري نمي کنند تا چهره امام با اين شيطنت ها مخدوش نشود؟

من براي چندمين بار اعلام آمادگي مي کنم تا مناظره کرده و در اين باره مصداق بياورم تا معلوم شود اگر فرض بر مصداق گيري باشد الان چه کساني مصداق سخنان امام هستند و چه کساني مخاطب سخنان امام مي توانند باشند. امام از قوه قضائيه يي گلايه داشت که قانون را کنار گذاشته بود و هر طور که مي خواست سليقه يي با مردم برخورد مي کرد. امام در فرمان 8ماده يي نشان دادند که چقدر به اين موضوع ها حساس هستند.

-در ماه هاي اخير برخي رسانه هاي اصولگرا به مجمع روحانيون انتقادات شديدي کردند که با منافقين و آنچه آنها اغتشاشگر مي نامند همراهي کرده و به دنبال ضربه زدن به نظام هستند.

ما بارها هرگونه شعار دادن عليه نظام و رهبري را محکوم کرديم و مجمع روحانيون مبارز تا الان دو بار بيانيه داده و حتي شعار جمهوري ايراني را هم محکوم کرديم. ما حتي در روز قدس هم بيانيه داديم و گفتيم مثل همه سال ها مي آييم تا از حقوق مردم فلسطين دفاع کنيم. اما متاسفانه صدا و سيما هيچ يک از بيانيه هاي ما را پخش نکرد و از آن طرف چنين تهمت هايي را نسبت به مجمع و آقاي خاتمي و اعضاي مجمع مطرح مي کنند. مي گويند چرا ما موضع شفاف نمي گيريم. ما موضع شفاف مي گيريم اما متاسفانه پخش نمي کنند. حتي ما چندين بار طبق قانون اساسي از وزارت کشور درخواست مجوز راهپيمايي کرديم تا توهين به تصوير امام و حتي اتفاق عاشورا را محکوم کنيم اما به ما چنين مجوزي نمي دهند و از آن طرف ادعا مي کنند چرا مجمع راه خودش را جدا نمي کند و چرا موضع روشن نمي گيرد.

آل خميني فقط دودمان ايشان نيست، اگرچه در راس آنها بيت حضرت امام(ره) و در راس بيت، سيدحسن آقاي خميني يک چهره درخشان علمي و يکي از استادان برجسته حوزه علميه قم که شخصيتي جهاني دارند را تخريب و متهم مي کنند. اين جريان برانداز تا جايي پيشروي کرده که تمامي ياران گذشته امام از جريان اصولگرا تا اصلاح طلب را از دم تيغ گذرانده است. شب عاشورا به حسينيه جماران حمله کردند؛ به مکاني که مردم در و ديوار آن را مي بوسند.آنجا را تخريب کردند، مردم را در آنجا کتک زدند و به آنها اهانت کردند. هر جور هتاکي و فحاشي به موسسه نشر حضرت امام روا داشتند.

توهين به امام اين گونه است که انديشه هاي ايشان را وارونه جلوه دهند و چهره مهربان ايشان را چهره يي خشن معرفي کنند و در واقع امام را از قلب ها بزدايند.

من به تمام مردم و به تمام بچه هاي بسيج و به تمام بچه هاي واقعي سپاه هشدار مي دهم سپاه و بسيج مولود مديريت حضرت امام و فرزندان بلافصل ايشان هستند، اجازه ندهند به نام امام در کانون هاي آنها امام زدايي کنند. قرباني اصلي اين جريانات افراطي و خشونت باري که بعد از انتخابات به نام دفاع از ارزش ها و ولايت فقيه انجام شده، در درجه اول ولايت فقيه و در درجه دوم شخص ولي فقيه بوده است. من براي آيت الله خامنه يي احترام خاصي قائل هستم و ايشان را جانشين حضرت امام(ره) مي دانم و بعد از حضرت امام(ره) هم مجمع روحانيون در حمايت از ايشان بيانيه صادر کرد. مواضع ما تغيير نکرده ولي بحث اينجاست که چرا بايد موضوع اعتراض مدني و اجتماعي که اعتراض به نتيجه انتخابات بوده به اينجا کشيده شود.مردم ولايت فقيه را دوست دارند. من به اين جريان کاملاً مشکوکم و معتقدم اين حرکت بيشتر دشمنانه است تا دوستانه.

-نامه آقاي خاتمي به آيت الله خامنه يي را مي توانيم در اين راستا قرار دهيم که يک نوع تاييد دوباره در مورد مواضع اصلاح طلبان در حمايت از ولايت فقيه است و آن جوسازي ها براي انحراف افکار عمومي بوده است.

من نامه آقاي خاتمي را نديده ام و از محتواي آن خبر ندارم. همين جا عرض کنم در تکذيبيه يي که چاپ شده بود، اين گونه القا شده بود که آقاي خاتمي اصل نگارش نامه را تکذيب کرده اند، اما اين گونه نبود. آقاي خاتمي در جلسه يي که با دانشجويان داشتند، دانشجويان خبرهايي را از محتواي نامه مطرح کردند و از آقاي خاتمي پرسيدند شما در نامه تان چنين مطالبي را نوشتيد که ايشان گفته بودند به خدا پناه مي بريم از اين دروغ هايي که اين روزها گفته مي شود. ايشان در گذشته هم اين کار را مي کردند. به هر حال نامه دلسوزانه يي بوده، ديگران هم نامه نوشته بودند. اخيراً بزرگان ديگري همچون آيت الله موسوي اردبيلي با آيت الله خامنه يي ديدار داشتند. بعضاً نامه نوشتند.

با رعايت جوانب مختلف، انجام هر کاري شرايطي دارد. طبعاً اگر آقاي خاتمي به دنبال فضاسازي بودند، نامه سرگشاده مي نوشتند، نه نامه محرمانه. يا دوستاني که ملاقات داشتند، اگر دلسوزانه نبود در ملاقات خود جاروجنجال به راه مي انداختند. ما نظام را جزء وجود خود مي دانيم. من به عنوان کوچک ترين عضو مجمع روحانيون از 13 سالگي در اين انقلاب بوده ام و مقلد امام بوده ام. بقيه بزرگان سراسر زندگي شان، افتخار سال ها حضور در انقلاب است. چطور مي شود ما عليه وجود خودمان قيام کرده باشيم. ما انقلاب را از خود مي دانيم. هويت ايران امروز را در چهره انقلاب مي دانيم. ما معتقديم اگر ايران بخواهد به مرزهاي رشد و بالندگي و پيشرفت برسد و اگر بخواهد به سند چشم انداز توسعه برسد- سند چشم اندازي که در دوران آقاي خاتمي کليد خورد و نهايتاً مقام معظم رهبري آن را تاييد کردند- تنها از طريق همين قانون اساسي و انقلاب و همين ساختار محقق خواهد شد و ما مي دانيم نقش هايي که در قانون اساسي پيش بيني شده است چقدر کارايي دارند. البته مشروط بر اينکه قانون اساسي را متعلق به همه بدانيم.

-در مجمع تشخيص مصلحت نظام برخي از اعضا عنوان کردند طرح حکميت را بررسي کرده و با آقاي هاشمي مطرح کرده اند. تا چه اندازه مجمع تشخيص توانست اين طرح وحدت را جلو ببرد و چرا متوقف شد؟

جزء وظايف قانوني مجمع تشخيص مصلحت نيست که در اين موضوعات ورود پيدا کند و در اين مجمع هم، چنين طرحي مطرح نبود. بعضي از اعضاي مجمع، همانند دوستان موتلفه يي، تحرکاتي را آغاز کردند اما نمي دانم چرا اين تحرکات را متوقف کردند. آقاي هاشمي هم در نماز جمعه 26 تير نظر روشني را مطرح کردند و بعدها هم بارها تاکيد کردند راه حل همان است. از ديد من هم بخشي از راهکارها، همان پيشنهادهاي آقاي هاشمي است. نمي شود از يک طرف جريان معترض و مهندس موسوي و آقاي کروبي را دعوت به آرامش کرد و از طرف ديگر، دوستان ما يکي پس از ديگري در زندان گرفتار شوند. جالب اينجاست که از يک سو آقايان به حماسه مشارکت 85 درصدي در انتخابات افتخار مي کنند و 40 ميليون راي را مطرح مي کنند و از طرف ديگر موثرترين کساني را که در ايجاد اين حماسه نقش داشتند زنداني مي کنند. آيا اين حماسه از سوي طرفداران آقاي احمدي نژاد شکل گرفت؛ آنها که در حکومت و قدرت بودند. کسي جلوي آنها را نگرفته بود. در واقع فراخوان يکپارچه جريان اصلاح طلب باعث شد هيچ گروهي اين بار انتخابات را تحريم نکند؛ نه تحريم قولي و رسمي،نه تحريم عملي. آقايان اين ميزان زحمت کشيدند. مجمع روحانيون مبارز که هيچ گونه امکانات مالي ندارد، نزديک به 95 ميليون تومان از دوستان قرض گرفت و به سهم خودمان در انتخابات هزينه کرديم اما ديديم سهم اصلاح طلبان در تلاش براي هرچه بهتر برگزار شدن حماسه انتخابات، زندان شد. بسياري از کساني که امروز در زندان هستند جرمي جز اينکه در انتخابات در ستادها فعال بودند، ندارند. مگر جرم آقايان امين زاده، رمضان زاده، ميردامادي و بهزاد نبوي چه بوده؟ بايد اين زنداني ها آزاد شوند. اين اتهام افکني ها بايد بررسي شود. به کساني که آسيب ديدند و در حوادث پس از انتخابات عده يي مظلومانه کشته شدند، بايد رسيدگي شود. خانواده هاي اين افراد حقوق انساني دارند. اين افراد هم فرزند خود را از دست داده اند و برخي ها هنوز هم نتوانسته اند يک سنگ قبر روي مزار فرزند خود بگذارند و مراسم ختم براي وي برگزار کنند. با اين اقدامات شرايط آشتي فراهم نمي شود؛ آشتي يکجانبه يي که طرف مقابل همچنان بر طبل بي انصافي و بي عدالتي بکوبد و سپس دست آشتي به سوي طرف ديگر دراز کند، اين مساله تناقض دارد. به نظر من اين جرياني که پشت صحنه حضور دارد در جاهايي نفوذ کرده که بدون شناسايي نفوذگاه آنها و کوتاه کردن دست آنها از جريان رسانه يي و تصميم سازي کشور، بعيد است ما به نقطه آرامش و برادري گذشته برگرديم. امسال اولين سالي است که وقتي صحنه هاي دهه اول انقلاب پخش مي شود با چشم گريان اين صحنه ها را مي بينم.

دهه فجر امسال براي ما دهه عزا شد. از اين لحاظ مي گويم عزا، چون احساس مي کنم بسياري از دستاوردهاي دوستانم، بسياري از ياران امام، آرمان هاي انقلاب و زحمات مان در اين جريان بي انصافي در حال قرباني شدن است. اميدوارم زودتر شرايط کشور به وضع تدبير بازگردد.

-چهره هاي موتلفه يي مجمع تشخيص اين ريسک را مي کنند و طرح وحدت را رسانه يي مي کنند.آيا آيت الله مهدوي کني به عنوان يکي از چهره هاي شاخص جناح اصولگرا و ريش سفيدي که طرح وحدت را پيگيري مي کردند تحت فشار و موانعي قرار گرفتند يا مساله ديگري پيش آمد که آن را رها کردند؟

من از درون دستگاه ها اطلاع ندارم. آنچه نمود بيروني است همين مساله يي است که عنوان کرديد. بالاخره چهره هايي از درون جامعه روحانيت مبارز مثل آقايان ناطق نوري و مصباحي مقدم يا آقاي اشجعي از جامعه وعاظ، آقاي عسگراولادي در درون حزب موتلفه براي حکميت و ايجاد وحدت مطرح شدند اما اولاً در درون اين تشکل ها، افراد تندي وجود دارد، همچنان که در درون تشکل هاي اصلاح طلب متاسفانه افراد افراطي وجود دارد. ثانياً اين آقايان به گونه يي دچار رودربايستي شده اند وگرنه شخصيت هايي که درون اين تشکل هستند، سابقه طولاني تجربه انقلابي و مديريتي در عرصه هاي مختلف دارند و به خوبي وضع ناهنجاري در عرصه هاي گوناگون را مي دانند. من يقين دارم هيچ يک از اين آقايان نمي توانند از عملکرد دولت فعلي در زمينه هاي مختلف اعم از اقتصادي و بازرگاني که تخصص آقايان هم هست، در صنعت، سياست داخلي، سياست خارجي، بودجه و مديريت دفاع کنند. همه دچار نوعي محافظه کاري و مصلحت انديشي شده اند. اصولاً مجمع تشخيص جاي طرح اين موضوعات نيست. مجمع يا به اختلافات شوراي نگهبان و مجلس رسيدگي مي کند يا به معضلاتي که از سوي رهبري ارجاع مي شود يا پيش نويس سياست هاي کلي را بررسي مي کند؛ طرحي در اين خصوص در مجمع به صورت مفصل مطرح نشده است. گاهي اعضاي مجمع به صورت پراکنده صحبت هايي را از سر دلسوزي مطرح کرده اند اما با هويت شخصي خودشان نه با هويت کلي مجمع تشخيص.

-آقاي هاشمي رفسنجاني پيگير طرح ها و پيشنهادات شان هستند يا چون در بدنه قدرت استقبالي از اين طرح ها صورت نگرفت آنها را رها کردند؟

اطلاعي در اين زمينه ندارم ولي آقاي هاشمي هر از چند بار، دلسوزانه بر رفع اين مشکلات تاکيد دارند و از اين وضعيت ناراحتند. همان طور که در مشهد هم سخنراني کردند و همان راهکارها را پيشنهاد دادند اما باز هم مورد حمله افراطيون قرار گرفتند.

ادوارد سعيد و برخورد اسلام و غرب

غلامعلي خوشرو*

ادوارد سعيد (2003-1935) انديشمند و منتقد برجسته فلسطيني- امريکايي است که آثار ارزشمندي در مورد نگاه غرب به شرق و تفسير و نقد آن نگاشته است. از جمله آثار مشهور او«شرق شناسي» 1978، «نحوه پوشش رسانه يي اسلام در غرب» و مقالات و آثار مهمي در مورد فلسطين است. وي در مقاله بسيار مهمي تحت عنوان«برخورد جهالت» به نقد نظريه برخورد تمدن ها مي پردازد و آن را حاصل جهل نسبت به فرهنگ ها و حاوي سوء ظن ها و سوء برداشت هاي خطرناک مي داند.

وي در نقد ديدگاه هانتينگتون ابتدا آبشخور فکري وي را در «برخورد تمدن ها» مورد بررسي قرار مي دهد و به مقاله غرض آلود برنارد لوئيس که پيشکسوت شرق شناسان است اشاره مي کند و مي گويد برنارد لوئيس در مقاله «ريشه هاي خشونت مسلمانان» در سال 1991 مي گويد؛ «اکنون با حالت و حرکتي در اسلام روبه رو هستيم که بسيار فراتر از موضوعات و سياست ها و حکومت هايي است که آن را دنبال مي کنند، اين چيزي نيست جز برخورد تمدن ها.»

هانتينگتون با فکر تضادآميز جنگ سردي به تحليل و بازسازي تضاد جديدي به نام «غرب و ديگران» مي پردازد و در اين ميان اسلام و غرب را با توجه به نزديکي مرزها و مدعيات فرهنگي شان در معرض برخورد و ستيز دائم قرار مي دهد. وي در مقاله «برخورد تمدن ها» مرزهاي تمدني را به مثابه خطوط گسل بين تمدن ها در نظر مي گيرد و آنها را خطوط مقدم درگيري و جنگ مي خواند.

ادوارد سعيد مفروضات بنيادين هانتينگتون را چه از لحاظ روشي و چه از نظر مفهومي مورد نقد قرار مي دهد. به نظر وي ما با «برخورد تمدن ها» مواجه نيستيم بلکه با «برخورد تعاريف» مواجه هستيم. در شکل گرفتن «هويت» هميشه رابطه يي بين متن و جهان مادي برقرار است، جهاني که در تار و پود قدرت تنيده شده است. مفهوم فرهنگ و هويت را تنها در اين سير جدالي به عنوان فرآيندي سيال مي توان درک کرد نه واقعياتي متجسد و عيني. وقتي هويت ها برجسته شده و از متن تاريخي اجتماعي خود واکنده شوند و با انتزاع بخش هايي از يک فرآيند آن را به کل آن تعميم دهيم در اصل دچار تقليل گرايي و برچسب زدن هاي نابجا مي شويم. به نظر وي رويکرد هانتينگتون به تمدن و هويت هاي فرهنگي، از چنين کاستي هاي خطرناکي رنج مي برد و توجهي به تنوع فرهنگ ها و ارتباط و همبستگي آنها و نيز پويايي داخلي هر تمدن ندارد. وقتي در شناخت تمدن ها دچار چنين خطاهاي روشي بشويم نمي توان به فهم انتقادي و درک سيال از فرآيندهاي فرهنگي و اجتماعي نائل شد.

ادوارد سعيد مفروضات مفهومي هانتينگتون را شتابزده و مغشوش مي داند و آن را چنين نقد مي کند؛

1- جدايي بين تمدن ها فرضيه يي بي پايه است چرا که تمدن ها در طول تاريخ به رغم همه درگيري ها و خصومت ها همواره با يکديگر مراوده داشته و در حال داد و ستد بوده و از همديگر متاثر شده و مي شوند.

2- تمدن ها و فرهنگ ها در درون خود هويت هاي يگانه و همسازي نيستند که خود را در ستيز با ديگري تعريف کنند. اينکه فرهنگ را سازنده هويت هاي متصلبي بدانيم که وجود و اصالت خود را در نفي و ستيز با ديگري تعريف مي کند هدفي جز زنده کردن تضادهاي جنگ سردي و اجتناب ناپذير خواندن درگيري بين تمدن ها ندارد. اين تحليل واقعيت نيست بلکه زمينه سازي ذهني براي ستيز و درگيري است.

3- بر اساس چنين انگاره ذهني، دوگانه «غرب و ديگران» و «ما و آنها» شکل مي گيرد که هريک هويت خود را در نفي ديگري جست وجو مي کند.

4- بدبيني و دشمني هانتينگتون با اسلام و مسلمانان در پوشش دفاع از ارزش هاي سکولاري غربي مخفي مي شود و زمينه را براي طرح شعارهاي فاجعه بار جنگ خير عليه شر و نيکي عليه اهريمن آماده مي کند. هانتينگتون با ادعاي کشف و شناخت واقعيت در اصل به دولتمردان امريکايي راهکار برخورد با جهان غيرغرب را ارائه مي کند و اختلاف افکني بين تمدن هاي غيرغربي و کارشکني در راه توسعه و پيشرفت علمي کشورهاي اسلامي را توصيه مي کند.

در اين چارچوب است که نگاه عوام زده و رسانه ساخته شده غرب به اسلام شکل گرفته و تصوير وارونه و مغشوشي از اسلام ارائه مي شود. اين نوع معرفي اسلام در غرب معاصر شبيه معرفي شرق در قرن 19 است، در سنت شرق شناسي مفروضات غلطي مبناي شناخت غربيان از شرق را فراهم مي آورد؛ مفروضاتي که مشحون است از پيشداوري هاي اروپا محوري عليه نحوه زندگي و فرهنگ مسلمانان و اعراب. انگاره سازي هاي سطحي و غلط از آسيا و خاورميانه که در بطن خود ريشه در جاه طلبي استعماري و سلطه گري هاي امپرياليسم دارد. کتاب پرآوازه «شرق شناسي» تحليل اين نگاه وارونه به شرق است. بر همين سياق نگاه غرب به اسلام آنچنان که در رسانه ها و مراکز مطالعاتي و سياسي و بعضاً حلقه هاي روشنفکري ارائه مي شود، عمدتاً بر پيش فرض هاي اثبات نشده استوار است. بيش از يک ميليارد مسلمان، از اندونزي تا امريکاي لاتين چنان در رسانه هاي غربي معرفي مي شوند که گويي همگي داراي يک فرهنگ متحجر و مسلک بسته و روش زندگي خشونت بار واحدي هستند و هدفي جز نفي تمدن و تاريخ بشري ندارند. به نظر ادوارد سعيد براي شناخت دين اسلام بايد آن را از «گفتمان رايج در مورد اسلام» تفکيک کرد. اين گفتمان به دليل رابطه پنهانش با قدرت در غرب توان شناخت واقعيت را ندارد. آنچه به ويژه پس از فجايع 11 سپتامبر رسانه هاي همگاني غرب از اسلام ارائه مي کنند چهره يي افراطي از مسلمانان است که بالقوه پرورش دهنده تروريسم در جهان است. اين برداشت از اسلام به تعارض ذاتي اسلام با تجدد و توسعه تعبير مي شود و مسلمانان به طور کلي بنيادگرا و بنيادگرايي ضديت با تمدن غرب و تروريسم تلقي مي شود. از ديدگاه ادوارد سعيد با گزاره هاي اثبات نشده و پيش فرض هاي بي پايه و هويت هاي وارونه نمي توان به شناخت تمدن ها و فرهنگ رسيد بلکه فقط مي توان به تحريک احساسات و بسيج جهالت براي درگيري و تضاد پرداخت. به جاي بحث از برخورد تمدن ها بايد ملاک ها را تغيير دهيم و جهان را بر اساس عدالت و بي عدالتي، عقل و جهل، قدرتمندي و فرودستي بسنجيم. در اين صورت است که مي توان به جهاني عادلانه تر و نظام هايي مبتني بر خرد و مردمسالاري نزديک شد. در پايان با بهره گيري از روش ادوارد سعيد در اجتناب از کلي بافي هاي سطحي و برچسب زدن هاي احساساتي در شناخت جوامع و فرهنگ هاي مختلف، بايد اذعان کرد که سخن گفتن از اسلام و غرب به طور کلي و بدون تعمق در پيچيدگي ها و پويايي هاي دروني آنها نتيجه مطلوبي به بار نمي آورد. حداقل با مطالعه جوامع غربي و تاريخ معاصر کشورهاي مغرب زمين مي توان دو وجه بارز در جوامع غربي را از يکديگر تفکيک کرد؛ الف- وجه استعماري، امپرياليستي، ميلتياريستي، مداخله گري، تبعيض و تحقير که در ارتباط با کشورهاي غيرغربي همواره منافع استراتژيک و اقتصادي را بر وجوه تمدني و انساني ترجيح داده است.

ب- وجه انساني، تمدني، مبتني بر دانش و خرد و خودآگاهي و براساس اصول حقوق انساني و پيشرفت اجتماعي و اقتصادي و حقوق شهروندي.

با مطالعه جوامع اسلامي نيز مي توان دو برداشت و روش زندگي در ميان مسلمانان را از يکديگر تفکيک کرد؛

الف- وجه هويت محور، متعارض با تمدن غرب، خشونت گرا و خردستيز.

ب- وجه خردگرا، مبتني بر تعامل انساني، قائل به مردمسالاري ديني و متکي بر آراي مردم و متادب به آداب ديني.

اگر دو وجه افراطي «الف» در غرب و اسلام با يکديگر روبه رو شوند، جهاني پرستيز و روابطي خشونت بار و فاجعه آميز به بار خواهد آمد. اما اگر دو وجه تعامل گرا و حقوق محور با هم روبه رو شوند، مي توان از طريق گفت وگو و دادوستد فکري به رفع سوء برداشت و سوء ظن ها و طرح رنج ها و نيز خواسته هاي خود رسيد. از اين مسير است که «گفت وگوي تمدن ها» گفتمان هاي جهالت محور و خشونت بنياد را پشت سر گذاشته و جهان پر چالش امروز را به تفاهم و بردباري و صلح فرا مي خواند.

در پايان جلسه ابعاد مختلف ديدگاه ادوارد سعيد در مورد تعامل بين تمدن ها و روابط متقابل آنها چه در صلح و چه در جنگ، نقش گروه هاي تروريستي در جهان اسلام، مساله اسرائيل و اشغال فلسطين و اشغال کشورهاي اسلامي، مورد گفت وگوي استادان و حاضران در جلسه قرار گرفت.

*معاون علمي دانشنامه اسلام معاصر

عناوين اين صفحه
چهره مهربان امام راخشن جلوه مي دهند
ادوارد سعيد و برخورد اسلام و غرب

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام