دوشنبه، 19 بهمن 1388 - شماره 2172
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
مروري بر زندگي و خاطرات ارتشبد حسن طوفانيان
ماموريت؛ خريد سلاح

علي روزبهاني

ايستادم تا ساليوان و هايزر از اتاق شاه آمدند بيرون. گفتم چه شد؟ چه کار مي کنيد؟ بالاخره چه؟ ساليوان به من گفت؛ «اعليحضرت تصميم گرفتند از کشور بروند.» من خيلي ناراحت شدم. خيلي ناراحت شدم. فوراً به گارد گفتم مي خواهم بروم پيش شاه... شرفياب شدم و گفتم چه شد اعليحضرت؟ اينها به من گفتند شما تصميم گرفته ايد از مملکت برويد. شاه گفت؛ «خير، اينها به ما تکليف کردند برويم.» (خاطرات حسن طوفانيان) ارتشبد حسن طوفانيان آجودان مخصوص شاه و مسوول خريدهاي نظامي افسانه يي حکومت پهلوي آخرين روزهاي شاه در تهران را اينچنين در خاطرات خود توصيف مي کند. او که به زعم بسياري نزديک ترين افسر ارتش شاهنشاهي به شاه و سرآمد امراي ارتش بود در سال 1291 در خانواده يي متوسط در تهران به دنيا آمد و تحصيلات خود را در دارالفنون به پايان برد. طوفانيان با پشتکار فراوان توانست در ارتش رضاخان به مقام خلباني برسد و در طول 45 سال حضور در ارتش عالي ترين پست هاي نظامي ايران را تجربه کند. طوفانيان البته افسري بداقبال بود چرا که با چشمان خود سقوط دو شاه ايران در شهريور1320 و بهمن 1357 و همچنين اضمحلال ارتش شاهي در اين دو تاريخ را با چشمان خود ديد.

از خلباني تا دلالي

طوفانيان که روزگاري در فرودگاه دوشان تپه در برابر رضاخان مانور پرواز نظامي اجرا مي کرد و در سال هاي دهه 20 معلم پرواز محمدرضا بود، در طول دهه هاي 40 و 50 شمسي به دليل برعهده گرفتن مسووليت خريدهاي نظامي ارتش معروفيت جهاني يافت. خريدهاي نظامي در دوراني که وي مسووليت آن را عهده دار بود، ظرف هشت سال به 19 ميليارد دلار بالغ شد. حسين فردوست در خاطرات خود ضمن آنکه طوفانيان را باسوادترين و باهوش ترين افسر ارتش مي داند مسووليت او در خريدهاي خارجي را در حد دلالي و مجري گري شاه مي داند و مي نويسد؛ «اين تصور که نوع سلاح ها و کشور و کمپاني فروشنده را طوفانيان تعيين مي کرد، تصور صحيحي نيست. چه نوع سلاح، به چه تعداد و از کجا، همه و همه توسط محمدرضا ديکته مي شد و طوفانيان تنها مجري خوبي بود. در مورد سلاح هاي سنگين يا وسايل جنگي، تانک ها و زره پوش ها و امثالهم، در مسافرت هاي محمدرضا به امريکا و اروپاي غربي نمونه ها و طرز کار آنها به وي نشان داده مي شد. مثلاً يک هواپيماي شکاري را از نظر فني و امکانات و طرز کار در عمل به او نشان مي دادند و او نوع و تعداد را به طوفانيان اطلاع مي داد و دستور مي داد که تهيه شود. پس طوفانيان شخصاً سفارش دهنده اصلي نبود. سفارش دهنده، شخص محمدرضا بود و البته نظر طوفانيان هم موثر بود. شيوه کار طوفانيان به نحوي بود که همه از او متشکر بودند و به وي علاقه داشتند. در دوران طولاني اين ماموريت، کوچک ترين نارضايتي در بين فرماندهان نظامي از طوفانيان ديده نشد. مسلم است که فروشندگان سلاح به طوفانيان حق و حساب مي دادند. البته طوفانيان به نحوي عمل نمي کرد که محمدرضا حساسيت پيدا کند. او ارقام دقيق پورسانتاژ را به محمدرضا مي گفت و محمدرضا نيز مقداري را به خودش مي داد و در مورد بقيه مبلغ دستور مي داد که به کدام شخص و به چه مبلغي پرداخت شود. اين را از يک منبع موثق شنيدم که طوفانيان در مورد پورسانت چنين رويه يي داشت. اگر در هر معامله، محمدرضا نيم درصد به طوفانيان مي داد، در طول سال ها رقم کلاني مي شد.»

مهم ترين خريد نظامي طوفانيان، تجهيز نيروي هوايي به هواپيماي فوق پيشرفته اف- 14 بود. نيکسون رئيس جمهور ايالات متحده در آغاز دهه 50 به شاه قول داد ايران هر سلاحي به جز اسلحه اتمي را مي تواند از امريکا خريداري کند. از اين رو بود که شاه پول هاي تلنبارشده از بحران نفتي را صرف خريد گرانقيمت ترين تجهيزات نظامي يعني هواپيماهاي امريکايي کرد. طوفانيان در خاطرات خود به طور مفصل و با ذکر جزييات به چگونگي خريد اين هواپيماها اشاره دارد. طوفانيان همچنين مسووليت توليد صنايع نظامي را برعهده گرفت و مجتمع نظامي پارچين را توسعه بخشيد. او هنگام ضبط خاطرات خود که همزمان با جنگ تحميلي ايران و عراق بوده، مدعي است خريدهاي عمده نظامي او از جمله در نيروي هوايي و همچنين سلاح هاي سبک به ايستادگي ارتش ايران در برابر ارتش عراق کمک شاياني کرده است.

تلاش براي فرار از مهلکه

در آخرين روزهاي حکومت پهلوي در سال 57 طوفانيان به عنوان يکي از سرشناس ترين امراي ارتش ايران نقشي ويژه داشت. او البته تا آخرين روز در حسرت نخست وزيري و حتي سمت تشريفاتي وزارت جنگ نيز باقي ماند. او از تصميم شاه به ترک کشور پس از راي اعتماد کابينه به بختيار نيز مطلع بود و مي خواست همراه شاه از کشور خارج شود. طوفانيان در همين خصوص جلسه بي سابقه يي را در کاخ نياوران روايت مي کند که شاه به درخواست بختيار با حضور امراي ارتش تشکيل داده و در آن جلسه از سران ارتش مي خواهد به دنبال خروج او از کشور از بختيار حمايت لازم را به عمل بياورند. با اين وجود طوفانيان به دليل عدم انتصاب به وزارت جنگ و اي بسا مقام نخست وزيري دلخور است و از شاه در حضور بختيار مي خواهد که اجازه خروجش را از کشور بدهد؛ «گفتم اعليحضرت من ارشدترين افسر ايران هستم. من در مملکت بيکار نمي مانم. موافقت فرموديد من بازنشسته شوم، اجازه بدهيد بروم...»

بختيار به ميان حرف پريد و گفت؛ «تيمسار اگر شما هم در برويد ديگر کسي اينجا نمي ماند.» طوفانيان البته خود مي دانست که به دليل گزارش هاي متعدد داخلي و خارجي درخصوص فساد گسترده مالي در قراردادهاي ميلياردي نظامي با امريکا اساساً شانسي براي نخست وزيري يا وزارت در کابينه بختيار که به خيال باطل شاه قرار بود دولت آشتي ملي باشد، نداشته است؛ «اينقدر درباره من حرف بد زده بودند که شاه مي ترسيد مرا بگذارد وزير جنگش، مي ترسيد.»

ارتشبد هيچ کاره

حکمراني استبدادي شاه و ترس هميشگي او از قدرت گرفتن ديگران در دستگاه حکومتي اش به گونه يي بود که رجال سياسي و امراي ارتش از حداقل استقلال عمل محروم بودند. تمامي دستورات توسط شاه صادر مي شد و هم او بود که بر دولت، سياست خارجي، نيروهاي امنيتي و نيروهاي مسلح نظارت همه جانبه داشت. نظارت شاه در خصوص خريدهاي خارجي براي ارتش دوچندان بود و طوفانيان همواره بايد تمامي اقدامات خود را با محمدرضا پهلوي هماهنگ مي ساخت. طوفانيان با ذکر خاطره يي از يک مصاحبه تلويزيوني خود و عصبانيت شاه از سخنان بيان شده روايت مي کند؛ «خيلي عصباني بودند... گفتند کي به تو گفته اين حرف ها را بزني؟ وقتي اين اتفاقات مي افتاد اولين سوالي که اعليحضرت مي کرد اين بود که هميشه مي گفت تو چه کاره هستي توي اين مملکت؟ و من پاسخ مي دادم اعليحضرت من هيچ کاره هستم.»

خودکامگي شاه و حذف تمامي مهره هاي مستقل، کار را به آنجا رساند که در نيمه دوم سال 57 شاه هيچ کس را نداشت تا بتواند روي او براي ايستادگي در برابر موج انقلاب مردمي حساب کند. ارشدترين مقامات ارتش او عمر خود را در هراس از مغضوب واقع شدن از سوي دربار سپري کرده و در لحظه کارزار به جاي ايستادن در کنار ارباب شان به دنبال فرار بودند.

طوفانيان، هايزر و کودتاي ناکام

شاه در 26 دي ماه با توصيه و فشار سفراي امريکا و انگلستان، ايران را ترک کرد. او البته پيش از ترک تهران به توصيه ديگري نيز عمل کرده بود و از افسران ارشد ارتش شاهنشاهي خواسته بود تا به جاي او از ژنرال هايزر معاون فرماندهي کل نيروهاي ناتو که با ماموريت ويژه براي حفظ حکومت پهلوي به ايران آمده بود، اطاعت کنند. هايزر که در طول يک ماه حضور خود در تهران عملاً فرمانده ارتش ايران بود تمامي تلاش خود را براي ترغيب افسران شاه به سمت يک کودتاي نظامي انجام داد؛ کودتايي که هيچ گاه محقق نشد. از ميان افسراني که هايزر و شاه براي حفظ انسجام ارتش و نهايتاً کودتاي نظامي عليه انقلاب براي او حساب ويژه يي باز کرده بودند، حسن طوفانيان بود. هايزر به همين دليل به محض ورود به تهران به ملاقات طوفانيان رفت. از ديدگاه هايزر تيمسار طوفانيان فرد شناخته شده يي در سطح بين المللي بود چرا که او مجري کلان ترين قراردادهاي نظامي ميان دولت هاي غربي و ايران محسوب مي شد. با اين وجود به اعتقاد هايزر «ارتشبد طوفانيان به طور واضح نگران جان خود بود و مي خواست همراه شاه از ايران خارج شود، در غيراين صورت مطمئن بود که کشته خواهد شد. مهم ترين مطلبي که ژنرال طوفانيان روي آن تکيه مي کرد اين بود که چگونه جان خودش را نجات دهد؟

طوفانيان مي گفت رهبران مخالفان تعداد زيادي از رهبران نظامي ايران را متهم به دزدي و فساد کرده اند، و اصرار داشت همه قراردادهايي را که او براي خريد سلاح و مهمات و تاسيسات منعقد کرده است، درست و بي خدشه و روراست بوده است و هيچ کس نمي تواند مدرکي عليه او پيدا کند. در حالي که در اتاق مشغول قدم زدن بود مي خواست به خودش بقبولاند که بي گناه است و مرتکب خلافي نشده است.» هايزر در ادامه دو خواسته عجيب طوفانيان را از مقامات امريکايي بيان مي کند؛ «او از من سوال کرد؛ چرا امريکاي بزرگ نمي تواند آيت الله خميني را ساکت کند؟ سوال بعدي اين بود؛ آيا امريکا نمي تواند صداي بخش فارسي بي بي سي را خفه کند؟»

هايزر تاکيد مي کند که اين دو خواسته تقريباً در تمامي ديدارهاي او با امراي ارتش و تا آخرين ساعات حضورش در تهران از سوي طرف ايراني تکرار مي شده است.

شاه همه مملکت است

تلاش هاي هايزر براي متحد ساختن سران قواي سه گانه و دو ارتشبد باسابقه يعني قره باغي و طوفانيان به جهت انجام کودتاي نظامي البته به کندي پيش مي رفت. ژنرال امريکايي دليل شکست طرح کودتاي ناکام بهمن 57 را چنين تشريح مي کند؛ «ازخودراضي بودن بيش از حد، يکي از خصوصيات و نقاط ضعف رهبران نظامي ايران است. ايراني ها هميشه تحت اين باور هستند که آنها هيچ وقت اشتباه نمي کنند. اگر کاري به درستي و به طريق صحيح انجام گرفت در آن صورت «من انجام داده ام» خواهد شد، ولي اگر انجام کاري با مشکلاتي روبه رو شد و نتيجه نداد در آن صورت ديگري آن را انجام داده است. يکي ديگر از خصوصيات آنها قبول نکردن مسووليت است. من سعي کردم به طوفانيان بقبولانم که ارتش بايد مسووليت ها را در غياب شاه قبول کرده و ايران را حفظ کند. در حقيقت تنها مرجع و نيروي واقعي در مملکت است و فقط کافي است که رهبران نظامي وظايف شان را انجام دهند. در جواب من ژنرال طوفانيان اظهار کرد؛ «شاه تنها يک فرد نيست، بلکه او همه مملکت است،»

هايزر از اصرار سران ارتش از جمله طوفانيان به خروج از مملکت متعجب بوده و قره باغي در اين باب به او مي گويد؛ «در ايران ارجحيت ها به ترتيب زير است؛ «خدا، شاه، ميهن» و به اين دليل است که همه سران ارتش ايران مي خواهند همراه شاه از ايران خارج شوند. ژنرال امريکايي نوشته است که در حقيقت ترتيب اين سه کلمه براي امراي ارتش ايران چنين است؛ «شاه، خدا و خودشان» چرا که مملکت بدون آنها بي معني است.»

تلاش هاي آمرانه هايزر براي متقاعد ساختن طوفانيان به رهبري کودتا در صورت سقوط دولت بختيار باعث مي شود آجودان مخصوص شاه سفره دلش را براي افسر امريکايي بگشايد؛ «من (ژنرال هايزر) سعي کردم به ژنرال طوفانيان تفهيم کنم که او نسبت به مملکتش وظايفي دارد ولي او چنان با مشکلات خودش دست به گريبان بود که به حرف هاي من توجهي نمي کرد. او داستان زندگي اش را بيان کرد، چگونه بزرگ شده است، چگونه ثروتش را به دست آورده و چه مقدار ثروت دارد و در چه بانک هايي نگهداري مي شود. اسامي دوستان و دشمنانش را نام برد. از روابطش با شاه گفت و اضافه کرد؛ «شايع است که او به شاه بسيار نزديک است، ولي اين موضوع حقيقت ندارد، روابط او با شاه فقط در حد نياز او به اين و بالعکس است و اين روابط فقط در حد روابط شغلي است.» و براي ثبوت مطالب بالا اضافه کرد؛ بايد توجه شود که شاه هيچ وقت مرا به عنوان رئيس ستاد بزرگ يا نخست وزير ايران نگمارد، با وجود اينکه من يکي از بااستعداد ترين و لايق ترين افراد اين کشور هستم، ولي حتي به عنوان وزير جنگ نيز مرا انتخاب نکرد؟،»

فرار مرموز تيمسار از زندان قصر

تيمسار طوفانيان اگرچه در آخرين ملاقات هايش با شاه، هايزر و بختيار از قصد خود براي خروج از کشور سخن مي گويد اما تا سقوط کامل شاه در ايران حضور داشت. شايد او مي خواست نقشه هاي طراحي شده توسط هايزر به هدف کودتا در بهمن 57 را اجرا کند و تجربه 28 مرداد را تکرار کند اما موفق به اين کار نشد. بعد از پيروزي انقلاب طوفانيان توسط مردم دستگير و به زندان قصر منتقل شد با اين وجود اندکي بعد طوفانيان به شکل مرموزي از زندان گريخت و متعاقب آن از کشور خارج شد. شيخ صادق خلخالي حاکم شرع دادگاه انقلاب در سال 57 در اين خصوص مي گويد؛ «امام به من فرمودند؛ شنيده ام ارتشبد طوفانيان را گرفته اند. چون اسرار مالي کشور در پيش او مي باشد هر چه زودتر به زندان برو و او را در جاي امني نگهداري کن... من با مسوول زندان قصر، فرموده امام را در ميان گذاشتم. او گفت خيالت راحت باشد. طوفانيان در جاي امني زنداني است و پنج پاسدار نيز در محل حفاظت گمارده ام. چون فرموده امام بود من قانع نشدم و به داخل بند رفتم. قسمت هاي مختلف را دقيقاً وارسي کردم، اما اثري از طوفانيان نديدم.» (روزنامه کيهان، 29 بهمن 58)

حسين فردوست افسر عالي رتبه ارتش شاه که خود تا مدت ها بعد از سقوط رژيم پهلوي در ايران مخفي بود در خصوص فرار طوفانيان و چگونگي انجام آن در خاطرات خود مي گويد؛ «در جريان انقلاب، طوفانيان بازداشت شد. نصرالله پس از آزادي از زندان برايم تعريف کرد که روزي عده يي آمدند و طوفانيان را از زندان قصر به لويزان بردند (مدارک معاملات اسلحه در لويزان نگهداري مي شد). ظاهراً در آنجا طوفانيان مدارک را به فرد امريکايي تحويل داده و سپس به اتفاق او از کشور خارج شده است. در آن موقع شايع شد که امريکايي ها طوفانيان را به اتفاق من از زندان برده اند... چرا امريکايي ها پس از انقلاب طوفانيان را فراري دادند؟ زيرا اکثر مقامات امريکايي که هم اکنون نيز در مسند قدرت هستند در اين چپاول سهم داشتند.

اگر طوفانيان و اسناد خريد اسلحه مي ماند، انتشار آنها بزرگ ترين افتضاح جهاني را به پا مي کرد و خيلي ها در امريکا آبرويشان مي رفت.» به جرات مي توان گفت يکي از مهم ترين مهره هاي شاه که اطلاعات کاملي از داد و ستدهاي مالي گسترده دستگاه پهلوي با کشورهاي خارجي داشت تيمسار طوفانيان بود. او در دوران اوج گيري انقلاب همواره از سوي انقلابيون به عنوان اصلي ترين مهره فساد مالي دستگاه شاه در بخش خريدهاي نظامي معرفي مي شد. طوفانيان در خاطرات خود نيز هيچ اشاره يي به نحوه فرار يا چگونگي بازداشت خود نکرده است. او تنها در اين کتاب تاکيد کرده است تا پاييز سال 1358 در ايران مخفي بوده است.

مقصر سقوط شاه که بود

منابع موجود براي بررسي نقش و عملکرد طوفانيان در دهه 50 محدود به خاطرات رجال عصر پهلوي و همچنين مختصر خاطرات بازگوشده توسط خود تيمسار است. خاطرات طوفانيان بسياري از ابهام هاي تاريخي در خصوص نقش وي در خريدهاي نظامي و همچنين چگونگي کمک هاي نظامي ايران به دول عمان، مراکش و کردهاي عراق را بي پاسخ مي گذارد و در عوض مملو از تحليل هاي بي ربط ژنرال است. تحليل هاي ژنرال باسابقه ارتش شاه در خصوص علل سقوط رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي که در قسمت هاي مختلف خاطرات ضبط شده اش تکرار شده نشان مي دهد طوفانيان تمامي دلايل فروپاشي نظامي را که خود يکي از عناصر مهم آن بوده ناشي از توطئه شرق و غرب عليه شاه مي داند. او با وجود آنکه تا ماه ها بعد از پيروزي انقلاب در ايران حضور داشته همچنان بر اين طبل مي کوبد که سقوط شاه ناشي از توطئه روس ها است و سران نهضت قطعاً در تعامل با کمونيست ها بوده اند. طوفانيان آغاز فروپاشي حکومت را از تهديد شاه به دخالت نظامي در شاخ آفريقا و هراس قدرت هاي جهاني از اين اقدام او مي داند و ضمن شماتت کارتر شاه را به دليل بي تصميمي و همچنين عدم قاطعيت در سرکوب مخالفان مقصر مي داند.

طوفانيان از يک سو شاه را تشويق به شدت عمل در سرکوب مي کند و از سوي ديگر در اظهاراتي خنده دار مي گويد؛ «اصلاً در ميدان ژاله سربازها کسي را نکشتند. فلسطيني ها کشتند، فلسطيني ها کشتند.» عضو ارشد ستاد ارتشتاران به اين شکل مسووليت کشتار معترضان در شهريور 57 را نه برعهده نيروهاي گارد شاهنشاهي که به گردن چريک هاي فلسطيني مي گذارد. چنين تحليل هايي تا سال ها بعد همچنان پايه اصلي تفکر سران فراري ارتش شاه است. نگاهي به سير زندگي اين افسران ارشد و همچنين شرايط جهاني نشان مي دهد تئوري توهم توطئه در ميان افسران ارشد همواره و از زمان تاسيس ارتش رضاشاهي وجود داشته است. ژنرالي همچون طوفانيان که شاهد سقوط رضاشاه توسط انگلستان و سقوط مصدق توسط کودتاي امريکايي 28 مرداد بوده است و در اوج رقابت هاي تسليحاتي شوروي و امريکا مسوول مذاکره نظامي با آنها بوده است به راحتي توان باور قدرت حضور عظيم مردم و مخالفت آنها با شاه را نداشته و آن را ناشي از توطئه مي داند. طوفانيان افسري برآمده از جنگ سرد است و طبيعتاً تمامي تحولات دنيا را ناشي از خواست غرب يا شرق تفسير مي کند.

با اين وجود طوفانيان به رغم ارائه سخناني پريشان در تحليل علل فروپاشي رژيم پهلوي در آخرين صفحات خاطراتش به دو نکته بسيار مهم يعني تزلزل شاه و رهبري مقتدرانه امام خميني به روشني اذعان مي کند؛ «شاه ناخوش بود. مدت ها ناخوش بود و ما هم نمي دانستيم. در اين دوران آخر به تمام اشخاص مي گفت حالا تا ببينيم چه مي شود... ما حق و ناحق را مي گذاريم کنار، اما ببينيد يک فرد مي گويد بگذاريد ببينيم چطور مي شود و يک فرد مي گويد جمهوري اسلامي نه يک حرف بالا، نه يک حرف کم.»

معرفي کتاب
مجاهدان مشروطه

بيژن تلياني

انقلاب مشروطيت يکي از بزرگ ترين رويدادهاي سياسي در ايران سده بيستم بود. آن جنبش به زندگي حکومتي خودکامه پايان بخشيد، شاهي را که با نيروي نظامي بر مجلس تاخته و قانون اساسي را پايمال کرده بود، به زور اسلحه از تخت فرمانروايي برداشت و بر جايش حاکم خردسالي را نشاند که بنا بود در چارچوب قانون و به طور محدود سلطنت کند.

در ميانه خيزاب انقلاب، انسان هايي که به گروه هاي حکومتگر وابستگي نداشتند و در نوشته هاي رسمي زمانه چندان نام و نشاني از آنها نبود، به ميدان پيکار سياسي و اجتماعي ميهن خود پا گذاشتند. اين گمنامان جامعه از ميان چنين گروه هايي مي آمدند؛ قشرهاي متوسط، پيشه وران و اعضاي اصناف و شاگردان آنها، دکاندارها و کاسب ها، کارگران، فرودستان شهري، زنان، روستاييان و داوطلبان مسلح ملي که به نام «مجاهد» شناخته مي شدند.

مجاهدان بخش ناچيزي از کل جمعيت کشور بودند، اما توانستند تحولي بزرگي در نظام سياسي پديد بياورند. آنان مشروطيت بر بادرفته را به جامعه بازگرداندند و از اين راه سرنوشت کشور را رقم زدند. «مجاهد» نامي بود که در دوره مجلس اول بر داوطلبان نظامي مشروطه خواه گذاشته شد. اين نيرو بر تحولات سياسي و اجتماعي کشور اثري ديرپا گذاشت. مجاهدان تبريز، در روزهاي استبداد صغير، پرچم مشروطه خواهي برافراشتند و شهر خود را در برابر تهاجم نيروهاي دولتي حفظ کردند. مجاهدان اردوي شمال همپاي بختياري ها بر پايتخت دست يافتند.

اما پس از بازگشت نظام مشروطه مجاهدان چندپاره شدند. آنها به جناح هاي مختلف گرويدند و به عرصه مبارزه سياسي پا نهادند. سرانجام با انحلال مجلس دوم، نيروي مجاهد از ميدان سياست کنار رفت. اين کتاب پديده مجاهدان مشروطه را بررسي مي کند، به مطالعه خاستگاه اجتماعي آنها مي پردازد، تاثير آنان را بر رويدادهاي کشور مي سنجد و از زمينه هاي ضعف و نابودي آن نيرو سخن مي گويد.

اين نگاهي است «از پايين» به مشروطيت که مي کوشد بر تاريخ اجتماعي ايران در زمانه يي پرافت و خيز پرتو بيندازد.

کتاب حاضر داراي 10 فصل با اين عناوين است؛ تبريز پيش از مشروطيت، مهاجرت، کار، سازمان يابي سياسي، پيدايش مجاهدان، سازمان نظامي مقاومت تبريز، بازتاب هاي اجتماعي جنگ، اردوي شمال، اردوي بختياري سياست بازان و مجاهدان، پديده بزرگ اتابک، رويارويي با ضدانقلاب و مجاهدان شورشي.

تنديس گري و شمايل نگاري در ايران پيش از اسلام

بيژن تلياني؛ از آغاز پيدايش نوع بشر، هميشه زنان در مذاهب و فرهنگ هاي مختلف نقش متغيري داشته اند. بي ترديد در ايران پيش از اسلام نيز وضع همين طور بوده است.

شمايل نگاري زنان از همان نمادهاي باروري خام و بي نام ابتدايي، پيوسته به سوي ظرافت و زيبايي بيشتر حرکت مي کرده است. چنان که پژوهش هاي پيشين نشان داده تغييراتي که در تصويرگري زنان به وقوع پيوسته، بيشتر با پيشرفت هاي اجتماعي و فرهنگي پيوند داشته است نه با افکار شخصي يا سليقه هنرمند آفريننده آن.

هدف اين پژوهش، تلخيص شواهد و موضوعات شناخته شده يي است که زنان در ايران، از پيش از تاريخ تا دوره ساساني، در آنها تصوير شده اند. به نظر مي رسد در طول مرحله نوسنگي ايران، زنان در دو نوع شمايل نگاري به تصوير درآمده اند؛ نخست، پيکرک هاي برهنه را دربرمي گيرد که فراوان ترند و بخش دوم پيکرک هاي مادرانه است.

تاکنون شواهد مربوط به توليد پيکرک هاي مادينه برهنه از چهار محوطه نوسنگي به دست آمده است. اولين محوطه گنج دره است و سپس تپه سراب در کوهستان هاي زاگرس و تپه زاغه و تپه حاجي فيروز. اغلب پيکرک هاي گلي هزاره هشتم و هفتم پيش از ميلاد در گنج دره بسيار انتزاعي است.

اين ميراث کهن و ديرپا و حجم عظيم اطلاعات و آگاهي هايي که باستان شناسي و باستان پژوهان در اختيار ما نهاده اند و افق ها و مناظري را که از گذشته به روي ما گشوده اند، هم به لحاظ انسان شناختي، هم روان شناختي، هم جامعه شناختي و هم از جهت تاريخ اديان و اسطوره و نماد و ذوق و ذائقه زيباشناختي و هستي شناختي حائز اهميت بسيار بوده و مي توانند نقش موثري در شناخت عميق تر و فهم وثيق تر ما از شرايط اجتماعي، فرهنگي و حيثيت معنوي و مرجعيت و مشروعيت زنان در ايران عهد کهن و باستان داشته باشند.

نويسنده کتاب با بررسي مجموعه بزرگي از پيکرک ها و نگاره هاي مربوط به زنان از دوره نوسنگي (حدود 10 هزار سال پيش) تا پايان دوره ساساني، کوشيده نقش اجتماعي زنان را در پيش از اسلام بازسازي کند. تنظيم تاريخي و موضوعي مواد باستان شناختي و ارائه طرح ها و تصاوير فراوان، کتاب را به منبعي سودمند براي مطالعه تطبيقي و سبک شناختي پيکرک هاي زنان بدل کرده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اي ميل صفحه تاريخ به نشاني News@historical.ir منتظر دريافت نظرات، انتقادات و مقالات شما خوانندگان عزيز است.

عناوين اين صفحه
ماموريت؛ خريد سلاح
مجاهدان مشروطه
تنديس گري و شمايل نگاري در ايران پيش از اسلام

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام