دوشنبه، 19 بهمن 1388 - شماره 2172
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تجسمي
گفت وگو با داريوش قîرîه زاد به بهانه نمايشگاه نقاشي هايش در گالري دي
من جزء موفق ها محسوب مي شوم

پرويز براتي

داريوش قره زاد 13 سال است نقاشي مي کند. به گفته خود نقاشي را به شکلي خودآموخته آغاز کرده و معلمي نداشته است. او چهار سال است که روي مسائل شهري متمرکز شده و نقاشي هايش حال و هوايي شهري دارند. اين روزها سومين نمايشگاه انفرادي او در گالري دي برپا شده است. آثار اين هنرمند جوان در حراجي هاي معتبري چون کريستي و ساتبي به فروش رسيده، ضمن اينکه در چند نمايشگاه گروهي در لندن و نيويورک شرکت داشته است. او يک نمايشگاه گروهي در سال 1384 و يک نمايشگاه انفرادي در سال 1386 در نگارخانه دي برپا کرده. حضور در نمايشگاه نقاشي جهان اسلام در نگارخانه صبا (سال 1385)، شرکت در نمايشگاه گروهي «رنگ عشق» به نفع کودکان موسسه خيريه محک در کاخ نياوران (سال 1387)، شرکت در نمايشگاه 2008 مال گالري لندن و شرکت در حراجي ساتبي و فروش اثر در لندن در سال 2008 در کارنامه هنري او ديده مي شود. او سال گذشته هم نمايشگاهي انفرادي در نگارخانه دي برپا کرد. قره زاد متولد سال 1355 در تهران است. گفت وگويمان را با او مي خوانيد.

---

- نمايشگاه تان در گالري دي را «براي آ» (For A) نامگذاري کرده ايد. دليل اين عنوان غريب چيست؟


خيلي ساده است، چون A نام همسرم است.

-A؟

بله، هم پدر و مادر او و هم من او را A صدا مي زنيم. در واقع نام اين نمايشگاه («براي آ») با نام همسرم که در تمام آثار هم ردي از او به چشم مي خورد در ارتباط است. اين نمايشگاه در مورد زندگي خودم است که تصاويري را روي ديوار نشان مي دهد و در آنها زني رهگذر از مقابل ديوارها عبور مي کند. وجود اين زن در اين آثار، با المان هاي مربوط به زندگي شهري و شهرنشيني پيوند دارد.

- گاهي رگه هاي هايپر رئاليستي در اين نقاشي ها ديده مي شود و گاه به عکس شبيه هستند. چرا روي فيگور زن و ترکيب آن با فضا که عمدتاً يک ديوار است، تاکيد داريد؟

من بيشتر به دنبال نشان دادن فضاهاي کنوني شهري بوده ام. پشت فيگورها، فضاهاي آبستره يي است، به اين خاطر که مي خواهم يک کار چندفضايي را نشان دهم. يک فضاي آبستره داريم و بعد فرم هاي آبستره جلوي آن قرار مي گيرد. در حقيقت هم يک فضاي رئال است و هم يک فضاي آبستره. اين فضاها آگاهانه يا ناآگاهانه ارجاع به زندگي شخصي خودم دارد، ولي عکس نيستند. عکس نمي تواند چنين فضايي را نشان دهد.

-چرا هنر شخصي شده است؟

الان آنقدر حجم اطلاعات زياد شده که نمي توانيم تمام اطلاعات دنيا را در قالب يک تابلو به مخاطبان نشان دهيم.

-اما تابلوها به نظر نمي آيد در پي ارائه يک زندگي شخصي باشند. در آنها شاهد ارجاع به موضوعات روزمره هستيم.

اين آثار اشاره به رفتار خانم ها دارد. در آنها دختري را نمي بينيد که پرتره اش کاملاً نمايان باشد. پرتره هاي گرافيتي استنسيل شده روي ديوار البته کاملاً نمايان اند. اما فيگورها عمدتاً در حالتي پوشيده، از نيمرخ يا از پشت کشيده شده اند. در حقيقت المان هاي فيگوراتيو جلوي يک فضاي آبستره قرار مي گيرند.

-آيا نوشته هاي روي ديوارها را به عمد آورده ايد؟

قبلاً نوشته ها ارجاع داشت به چيزهايي که در تهران مي ديدم. ولي الان اين نوشته ها به اتفاقات خود و همسرم ارجاع دارند و زبان ساده يي در آنها به کار رفته است.

-در اين نقاشي ها با نوعي ترکيب نه چندان متقارن و نه چندان ضدساختار روبه رو هستيم. در برخي شان حرکت بر ضدايستايي مشاهده مي شود و نيز تقابل زمان و مکان. به نظر فيگورها و ديوارها همگي ساختگي هستند.

بله، همه ذهنيت خودم هستند، بدون هيچ گونه فکر فلسفي و عميق بودن. کل اين آثار، نمادي است از آنچه ما در شهرها مي بينيم.

-برخي از آثار تصنعي هستند و در آنها شاهد نگاهي بيش از حد غربي هستيم. اين نوع نقاشي ها ما را ياد هنر خياباني نيويورک، پاريس و رم و همچنين هنر شهري (urban art) مي اندازند.

اين آثاري که شما از آنها ياد مي کنيد بيشتر نوعي هنر گرافيتي و بعضاً پاپ آرت هستند با رنگ هاي شارپ هيپ هاپ. ولي کارهاي من نقاشي هستند. حتي اگر آبستره يا گرافيتي در آنها وجود دارد براي نقاشي کردن است. در تمام اينها المان هايي است که به فضاي آبستره تبديل مي شود. من ساده ترين و راحت ترين راه را براي به وجود آوردن اين هنر آبستره پيدا کردم.

با غلتک همان برخوردي را مي کنم که نقاش ساختمان انجام مي دهد. در واقع براي درآوردن بافت هاي ديوار از قلم مو استفاده نمي کنم، از غلتک استفاده مي کنم. به هر حال در مورد تاثير از جريان هاي غربي بايد بگويم من اين اتفاقات را جايي نديده ام. اول شروع کردم به عکاسي از شهر و بعد طبيعت را منشاء کارم قرار دادم. البته طبيعت نه به معناي گياهي که به معناي انساني. از همان ابتدا راغب بودم در کارم کنتراست باشد. اين کنتراست در شرق زياد ديده مي شود. همسر من تايلندي است. من و او اين کنتراست را در آنجا هم همچون ايران شاهديم. در آنجا يکسري آداب غربي با رفتارهاي شرقي ترکيب شده است.

-آيا خواسته ايد نقدي را متوجه فضاي کنوني کنيد؟

من نمي توانم بگويم در کارم نقد هست يا نه. خود نقاش نمي تواند اين را بگويد. مي خواستم کنتراست هاي شهري را نشان دهم؛ کنتراست بين روش زندگي و آنچه تحميل شده. اينها را به طور سمبليک با گفتمان زندگي خودم نشان دادم اما هيچ نکته فلسفي در کارم نيست.

-منتقد موسسه حراج ساتبي جايي گفته بود شهرها و آدم ها در تابلوهاي قره زاد خجالتي هستند اما براي ما چهره پنهان زن مفهوم ديگري دارد.

بايد بگويم طي اين سه سال چهره يي را از روبه رو کار نکرده ام. معتقدم هر نقدي که روي کار هنرمند مي شود بايد ناظر به پروسه زندگي او باشد. هنرمند تحت شرايط اجتماعي خاص خودش تغيير مي کند. اين شرايط در نگاه او به رنگ، فرم و ترکيب بندي ديده مي شود. خيلي ها در همين نمايشگاه گالري دي به من گفتند چرا امسال خاکستري ها بيشتر از پارسال است؟ پارسال کارهايت رنگي تر بود، من گفتم خب به خاطر اتفاق ها، شرايط زندگي و اجتماعي است. هنر الان چه در شاخه ويدئو و چه نقاشي تحت شرايط روز جلو مي رود. ماه به ماه شرايط عوض مي شود. از طرف ديگر من يک سال است ازدواج کرده ام. اين اتفاق برايم خيلي مهم بود. هميشه ادعا داشتم نمي خواهم ازدواج کنم، ولي عاقبت ازدواج کردم.

-تکنيک کارهاي شما اکريليک است اما برخي جاها اسپري و استنسيل و کمي رنگ روغن وارد کار شده. چرا اين تکنيک را انتخاب کرديد؟

اکريليک را به خاطر زود خشک شدن انتخاب کردم که مي توان از آن به جاي اکريليک صنعتي روي ديوارها استفاده کرد. رنگ روغن هم کار را کمي مات تر مي کند و خود را خنثي تر نشان مي دهد.

-ظاهراً تعمدي روي انتخاب سايز بزرگ براي بوم ها داريد.

سايز بزرگ فضاي رئال اجتماعي و پانوراماي شهري را بهتر به تصوير مي کشد چراکه در غير اين صورت فضا مصنوعي مي شود.

-به اين مساله اشاره کرديد که زماني شروع کرديد به عکاسي از شهر. آيا اين عکس ها را روي بوم پياده مي کنيد؟

نه، عکس هايي که مي گيرم تنها منبع الهامم هستند. به هيچ وجه عکس ها را به نقاشي تبديل نمي کنم. اين نقاشي ها کاملاً حاصل ايده و ذهنيت خودم هستند و به تعبيري مابه ازاي آنها را در ذهن خودم بايد جست وجو کنيد.

-با توجه به اينکه در تايلند به سر مي بريد، چقدر با زندگي مدرن شهري در ايران و روحيات ايراني ها آشنا هستيد؟

من از کودکي هميشه دوست داشتم با پاي پياده در شهر قدم بزنم. هميشه از شلوغي خوشم مي آمد. اين امر باعث شد روي شهر تمرکز بيشتري کنم. اين به هم ريختگي تابلوهاي آبستره در زندگي خودم هم هست، چراکه من آدم شلخته يي هستم.

-آثار هم نسلان خودتان را چطور ارزيابي مي کنيد؟

من همسن هاي خودم را به سه گروه تقسيم مي کنم. يک گروه موفق شدند و در دوره يي خوب کار کردند، ولي متاسفانه به دليل خام بودن از اين موفقيت ها فراتر نرفتند. گروه دوم هم در کارشان موفق شدند و خلاق بودند، ولي چون روند خلاقانه کارشان آنقدر بالا نبود که روي مسائل اجتماعي اثر بگذارد به سمت آموزش کشيده شدند و مدرس باقي ماندند. گروه سوم کارشان درخشش بيشتري داشته و موفق ترند، چون زندگي و هنر را پابه پاي هم جلو مي برند. من معتقدم 50 درصد هنر، کار است و 50 درصد مابقي هوشمندي.

-خودتان را در کدام گروه قرار مي دهيد؟،

غمي خنددف شايد حمل بر خودستايي شود، ولي با توجه به شرايط و نمودهاي موجود خود را در گروه سوم مي بينم.

-آيا فکر مي کنيد نظر منتقدان هم همين است؟

نه، آنها مي توانند من را جزء گروه يک يا دو بدانند. ولي من با توجه به اعتماد به نفس خودم اين را مي گويم.

-آيا ايده يي براي نمايشگاه بعدي تان داريد؟

سال بعد نمايشگاه منسجم تري برپا خواهم کرد. ترجيح مي دهم يک فضاي شهري را به تصوير بکشم. مي خواهم يک تابلو در فرم پانورامايي بکشم که لااقل 30 ، 40 متر از فضاي يک شهر را دربربگيرد.

-به طور واضح نگفتيد نامگذاري نمايشگاه به A، براي چيست؟

A، مخفف نام همسرم آونسيري (Aonsiri) است. چون پدر و مادرش او را A صدا مي زنند، من هم به او A مي گويم. A يک حرف هم است، حرف اول الفبا.

عناوين اين صفحه
من جزء موفق ها محسوب مي شوم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام