دوشنبه، 19 بهمن 1388 - شماره 2172
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
فلسفه در مکتب معلم ثاني
امين علم الهدي

فارابي که در بسياري از کتب به معلم ثاني شهرت يافته است، يکي از بزرگ ترين و سرآمدترين فيلسوفان مسلمان محسوب مي شود. برخي او را اصالتاً ايراني و برخي ديگر او را از تبار ترک مي دانند. فارابي که در برخي متون متاخر از وي، محمد بن محمد بن طرخان بن اوزلغ نام برده شده است، در حدود سال 257هجري قمري 870 ميلادي در دهکده «وسيج» از ناحيه فاراب خراسان (در افغانستان کنوني) به دنيا آمد. در جواني براي تحصيل به بغداد رفت و نزد «متي بن يونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردي «يوحنا بن حيلان» درآمد. از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزي وي سبب شد همه موضوعاتي را که تدريس مي شد، به خوبي فرا گيرد. به زودي نام او به عنوان فيلسوف و دانشمند شهرت يافت و چون به بغداد بازگشت، گروهي از شاگردان، گرد او آمدند که «يحيي بن عدي» فيلسوف مسيحي يکي از آنان بود. در سال 330 هجري قمري/ 941ميلادي به دمشق رفت و به «سيف الدوله حمداني» حاکم حلب پيوست و در زمره علماي دربار او درآمد. فارابي در سال 338هجري قمري/ 950ميلادي در 80 سالگي در دمشق وفات يافت. مورخان اسلامي معتقدند فارابي فردي زهدپيشه و عزلت گزين و اهل تامل بود. اعراض او از امور دنيوي به حدي بود که با آنکه سيف الدوله برايش از بيت المال حقوق بسيار تعيين کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت مي ورزيد. وي در علوم گوناگون زمان خود صاحب نام بود. چنان که درباره هر علمي از علوم زمان خويش کتاب نوشت و از کتاب هاي وي معلوم مي شود در علوم زبان و رياضيات و کيميا و هيئت و علوم نظامي و موسيقي و طبيعيات و الهيات و علوم مدني و فقه و منطق داراي مهارت بوده است. درست است که کندي نخستين فيلسوف اسلامي است که راه را براي ديگران پس از خود گشود اما او نتوانست مکتب فلسفي تاسيس کرده و ميان مسائلي که مورد بحث قرار داده است، وحدتي ايجاد کند در صورتي که فارابي توانست مکتبي کامل را بنيان نهد. ابن سينا او را استاد خود مي شمرد و ابن رشد و ديگر حکماي اسلام و عرب، برايش احترام بالايي قائل بودند.

فارابي نخستين فيلسوفي است که دين را در عرصه هاي گوناگونش در چارچوب فلسفي ارائه کرد و اولين کسي است که منطق يوناني را به طور نسبتاً کامل و منظم، به جهان اسلام تقديم کرد. تلاش هاي فارابي در اين زمينه بيشتر روي آثار منطقي ارسطو متمرکز بود. گستردگي کار او در علوم حقيقي و عقلي و شرح بر آثار ارسطو و افلاطون سبب در ميان فلاسفه، گوي سبقت را ببرد و به معلم ثاني ملقب شود. اين ابن سينا است که فهم خود را از مابعدالطبيعه ارسطو مديون نوشته اغراض مابعدالطبيعه فارابي مي داند.

فلسفه يي که معلم ثاني ارائه کرد و در فيلسوفان بعد از خودش مانند ابن سينا و ابن رشد تاثيرگذار بود از يک سو افلاطوني - فلوطيني است و از سوي ديگر، ارسطويي است. اين مطلب به وضوح در کتاب «الجمع بين رايي الحکيمين» مشهود مشهود است چرا که در جمع اقوال از مباني نوافلاطونيان مايه مي گذارد. او نه تنها در فهم فلسفه يونان بر فيلسوفان متاخر از خود موثر بوده بلکه آرايي که خود در مسائل مطرح کرده است، در آنان اثرگذار بود.

فلسفه فارابي آميزه يي است از حکمت ارسطويي و نوافلاطوني که رنگ اسلامي و به خصوص شيعي اثني عشري به خود گرفته است. او در منطق و طبيعيات، ارسطويي است و در اخلاق و سياست، افلاطوني و در مابعدالطبيعه به مکتب فلوطيني گرايش دارد. فارابي از کساني است که مي خواهند آراي مختلف را با هم وفق دهند. او در اين راه بر همه گذشتگان خود نيز سبقت گرفت. او در اين راه تا آنجا پيش رفت که گفت؛ فلسفه، يکي بيشتر نيست و حقيقت فلسفي - هر چند مکاتب فلسفي متعدد باشند - متعدد نيست. فارابي به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و براي اثبات آن براهين و ادله بسياري ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله کتاب «الجمع بين رايي الحکيمين افلاطون الالهي و ارسطو» به دست ما رسيده است. وي معتقد بود اگر حقيقت فلسفي واحد است، بايد بتوان در ميان افکار فلاسفه بزرگ به ويژه افلاطون و ارسطو توافقي پديد آورد. اساساً وقتي غايت و هدف اين دو حکيم بزرگ، بحث درباره حقيقتي يکتا بوده است، چگونه ممکن است در آرا و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟ فارابي ميان اين دو فيلسوف يوناني پاره يي اختلافات يافته بود، اما معتقد بود اين اختلافات، اختلافاتي سطحي است و در مورد مسائل اساسي نيست. مخصوصاً آنکه آنها مبدع و پديدآورنده فلسفه بوده و همه حکماي بعدي کم و بيش، به اين دو متکي هستند. مسائلي که به عنوان اختلاف مباني افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابي درصدد هماهنگ ساختن بين آنها برآمد، عبارت بودند از؛ روش زندگي افلاطون و ارسطو، روش فلسفي افلاطون و ارسطو، نظريه مثل، نظريه معرفت يا تذکر، حدوث و قدم، نظريه عادت. البته ترديدي نيست که فارابي در اين امر رنج بسياري متحمل شده است. اما نکته مهم در اين رابطه اين است که يکي از منابع او براي انجام اين مقصود، کتاب «اثولوجيا» يا «ربوبيت» بود که يکي از بخش هاي کتاب «تاسوعات» فلوطين است. وي فکر مي کرد اين کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به يک سلسله آراي افلاطوني برخورد کرده بود، همين امر او را به اين کار تشويق مي کرد. (در حالي که مطالب اين کتاب، ارتباطي با ارسطو نداشت). بنابراين اگرچه فارابي در کار خود به توفيق کامل دست نيافت، ولي راه را براي ديگر فلاسفه اسلامي گشود. به اين ترتيب که ميان ارسطو و عقايد اسلامي يک نوع هماهنگي ايجاد کرد و فلسفه ارسطو را جزء سرچشمه ها و اصول فلسفه اسلامي قرار داد.

اکثر آثار فلسفي که بالغ بر 127 رساله مي شود، مفقود شده است. همان طور که پيشتر ذکر شد آثار او را مي توان به طور کلي به دو دسته تقسيم کرد؛

1- آثار منطقي2- آثار غيرمنطقي، از طبيعيات تا مابعدالطبيعه و از علوم دين مانند فقه و کلام تا رياضيات و مشتقات آن. ويژگي سبک نگارش فارابي ايجاز همراه با صراحت آميخته با دقت آن است. در اينجا بعضي از رساله هاي وي را مورد بررسي قرار مي دهيم؛

1- احصاءالعلوم؛ اين کتاب داراي پنج فصل است. فصل اول در باب علم زبان، فصل دوم در علم منطق، فصل سوم در رياضيات، فصل چهارم در علم طبيعي و الاهي و فصل پنجم در علم مدني و علم فقه است.

2- الجمع بين رايي الحکيمين؛ اين کتاب بين آراي افلاطون و ارسطو جمع مي کند. فارابي در مقدمه کتاب مي گويد؛ «اما بعد، از آنجايي که اکثر اهل زمان ما را مي بينم که در حدوث و قدم عالم وارد مي شوند و مخاصمه مي کنند و ادعا مي کنند که بين دو حکيم (افلاطون و ارسطو)... در مبدع عالم و در وجود اسباب عالم و در امر نفس و عقل و در جزاي اعمال خوب و بد و در بسياري از امور مدني و اخلاقي و منطقي اختلاف است، قصد کردم بين راي اين دو جمع کنم و آنچه را که بر فحواي گفتارشان دلالت دارد، روشن سازم تا روشن شود که بين آنچه اين دو اعتقاد دارند اتفاق (نظر) وجود دارد...»

3- رساله في العقل؛ فارابي در اين رساله، معاني متعدد عقل را جمع آوري کرده است.

4- فصوص الحکم؛ مجموعه يي از مسائل فلسفي است که با صبغه عرفاني نگاشته است.

و رساله هاي ديگري که در منطق و ديگر مسائل نوشته شده است.

فارابي اولين فردي بود که به صورت خاص به فلسفه اخلاق و فلسفه سياسي پرداخت. در ميان فلاسفه اسلامي که بيشتر به مسائل انتزاعي توجه مي کردند، فارابي نقطه عطفي است. وي به عنوان اولين فردي که به جامعه ايده آل و حتي تا قسمتي به نحوه رسيدن به آن پرداخته، توانسته است هنوز فلسفه خود را زنده نگه دارد. وي در فلسفه سياسي يکي از معدود فلاسفه آن دوران اسلامي است که هنوز حرفي براي زدن دارد. همان طور که اشاره شد، فارابي در باب فلسفه سياسي پيرو افلاطون بوده است و همين امر باعث شده در تاريخ فلسفه جهان بتواند نامي براي خود به دست بياورد چرا که هر جا از افلاطون به خصوص از عقايد سياسي آن نام برده مي شود بايد بنا به سنتي نانوشته از فارابي نيز بگويند. از عصر فارابي تا عصر سبزواري، يعني از قرن نهم تا نوزدهم ميلادي، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم مهم ترين بحث تفکر اسلامي بود. فارابي به پيروي از ارسطو معتقد بود که جهان «قديم» است. اما براي آنکه از چارچوب تعليمات قرآني خارج نشود، سعي کرد بين عقيده ارسطو و مساله خلق جهان در قرآن راهي بيابد. به همين سبب سعي مي کرد موضوع «فيضان» را با روش عقلي توضيح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند مي داند. اما اظهار مي دارد که اين ابداع در زمان اتفاق نيفتاده است. او معتقد است «عقل فعال» ارسطو همان وحي قرآني است.

ابونصر فارابي در آثار متعدد فلسفي خود کوشيده است فلسفه را به معتقدات ديني مردم نزديک کند، يا به عبارت ديگر، معتقدات ديني را با اصول فلسفي از خرافه و توهم دور سازد. وي ثابت مي کند که مثلاً در موضوع آغاز آفرينش، فلسفه از اخبار مذهبي دقيق تر و به توحيد نزديک تر است. افزون بر اين، فارابي براي رواج فلسفه، که دانستن آن را مانند علوم ديگر براي همه مردم لازم مي دانسته، کوشيده آن را به زبان و اصطلاحات مذهبي نزديک کند. اين کار پس از او در اواسط قرن دهم ميلادي به وسيله اخوان الصفا، به طور کامل در رسالات متعدد عملي انجام شد.

اما عده يي نيز به شدت آن را مردود شمردند. امام محمد غزالي در کتاب خود بر رد فيلسوفان، ابونصر فارابي و ابوعلي سينا را به عنوان دو تن از بزرگ ترين فلاسفه برگزيده تا با رد عقايد ايشان به طور کلي فلسفه را نادرست جلوه دهد. اين قبيل مباحث و درگيري هاي فکري نشان مي دهد که فلاسفه در آن زمان تا چه حد ناچار از کناره گيري از مردم و تحمل فشارهاي اجتماعي بوده اند.

ابونصر فارابي در 80سالگي در دمشق درگذشت و با آنکه بيش از تني چند بر جنازه او نگريستند، مجموعه يي گرانقدر از آثار خود را به زبان عربي بر جا گذاشت. اما نه عرب که فيلسوف و نابغه يي خراساني و از جمله شخصيت هاي برجسته و کم نظيري است که آثار و افکارش اثري جهاني داشته است.

منابع؛------------------------

1- تاريخ فلسفه اسلامي، مرکز جهاني علوم اسلامي

2- ابن سينا، النجاه في المنطق و الالهيات

3- تاريخ فلسفه اسلامي، هانري کربن، ترجمه؛ جواد طباطبايي، انتشارات کوير

4- فصوص الحکم، فارابي، ترجمه؛ حسن حسن زاده آملي، مرکز نشر فرهنگي رجا
عناوين اين صفحه
فلسفه در مکتب معلم ثاني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام