محمد تقي فاضل ميبدي

سوالي که در بخش نخست اين مطلب (اعتماد، چهارشنبه، 7/11/88) پيش روي خوانندگان فرانهاده شده اين بود که آيا مي توان براساس مباني فقهي موجود، مجازات هاي اسلامي را مثل احکام حدود، قصاص، ديات و تعزيرات را در قالب زمان و مکان اجتهاد کرد؟ تاکيد مي کنم اصل اوليه در مجازات هاي اسلامي در موارد شک، عدم اجراي آن است. روايت پيامبر که فرمودند؛ «تدر الحدود بالشبهات» همه فقيهان در باب مجازات آورده اند، يعني با کمترين شبهه و شکي مجازات برداشته مي شود به ويژه در اثبات جرم هايي که به عفت عمومي برمي گردد و سختگيري هايي که در نصوص ديني آمده گوياي اين است تا حد ممکن جرمي نبايد به ثبوت برسد و در صورت اثبات، راه هايي براي عدم مجازات در ملاء عام پيش بيني شده است. شيخ طوسي در کتاب نهايه مي گويد؛ براي اثبات زنا چهار نفر عادل بايد شهادت بر انجام عمل دهند و از سويي ثابت کنند که ميان زن و مرد عقد يا شبه عقدي در کار نبوده است. غالب فقها بر اين باورند که در اثبات اين گونه جرائم کمتر از چهار مرد يا سه مرد و دو زن کفايت نمي کند. شهادت زنان بدون مرد و حتي شش زن و يک مرد کافي نيست. تمامي اين سختگيري ها براي عدم اثبات جرم است. داستان ماعز بن مالک معروف است که نزد پيامبر اقرار به گناه کرد تا بر او حد جاري کنند. حضرت(ص) با تعريض و کنايه او را به انکار راهنمايي کرد. اما ماعز با چهار مرتبه انکار خود را آماده حد کرد و حين اجراي حد فرار کرد. عده يي پس از فرار، او را گرفتند و کشتند. پيامبر از اين امر ناراحت شدند و گفتند چرا او را رها نکرديد و نزد من نياورديد تا او را توبه دهم و ماعز زنده بماند. به هر روي سخن بر سر اين است که در شريعت اسلامي اصل بر حفظ حدود و حيثيت افراد است. چه بسا جرائمي که با اعتذار و اظهار ندامت مشمول عفو قرار گيرد. اما علي(ع) فرمودند؛ «رب جرم اغني عن الاعتذار عنه الاقرار به»، يعني چه بسا جرمي که اقرار کردن به آن، شخص را از پوزش خواستن از آن گناه بي نياز مي سازد. و در جاي ديگر فرمودند؛ «رب ذنب مقدار العقوبه عليه اعلام المذنب به»، (چه بسا گناهاني هستند که ميزان مجازات آن به همين اندازه است که به گناهکار تذکر داده شود.) (غررالحکم، ج 1، ص 417) حال اگر جرمي ثابت شد که موجب کيفر و مجازات شرعي است آيا بايد براساس همان قالب هايي که در نصوص آمده مجرم را مجازات کرد يا مي توان از قالب ها عبور کرد و جنبه بازدارندگي مجرم را از جرم در نظر گرفت و بر اساس قالب هايي که تضادي با حقوق آدميان براساس عرف روز تناسب کامل ندارد، عمل کرد؟ به عنوان مثال؛ تعزيرات که جنبه تاديبي دارد و غالباً با جلد (تازيانه) همراه بوده و مقدار آن را حاکم معين مي کرده، آيا در اين روزگار براي جرائم دون الحد قابل اجرا است و حتماً بايد تعزير را از زدن اجرا کرد؟ في المثل اگر کمي از قانون گمرک تخطي کرد و کالاي قاچاق وارد کرد يا در قواعد راهنمايي تخلف کرد، بايد او را تازيانه زد؟ يا براساس عرف اين روزگار جريمه مالي و حداکثر زندان کفايت مي کند؟ برخي از فقها که اتکا به نصوص و متون دارند و مجازات را کاملاً شرعي و تعبدي مي دانند و زمان و مکان را دخالت نمي دهند، مي گويند؛ تعزير تنها از راه زدن محقق مي شود.(آيت الله صافي، التعزير، ص 40) برخي از فقها تعزير را همان تاديب يا بازدارندگي مي دانند که يکي از مصاديق بارز آن در روزگاري زدن بوده است. ولي اجراي تعزير به وسيله زدن، حبس، توبيخ، جريمه مالي يا هرگونه که حاکم تشخيص دهد، صورت مي گيرد.(آيت الله منتظري، ولايت فقيه، ج 2، ص 315) قانونگذاران براي جلوگيري از تکرار جرائم اجتماعي، قوانيني را وضع مي کنند که در تناسب با عرف زمان باشد و عمده عوامل بازدارنده، قانون جريمه مالي يا زندان است. تاديب از راه زدن، به ويژه در انظار عمومي چيزي است که عرف اين روزگار برنمي تابد. همان طور که کودکان را در روزگاران گذشته در مکتبخانه ها با شلاق و فلک کردن تاديب مي کردند، اما قانون «الضرب للتاديب»، زدن براي ادب کردن، در عرف اين دوران محکوم و مطرود است و مصداق بارز شکنجه تلقي مي شود. علت اينکه پيامبر اسلام(ص) پاره يي از قوانين جزايي را که مربوط به دوران پيش از اسلام بود، امضا و آن را در اسلام اجرا کرد، اين بود که اجراي آن قوانين با عرف آن روزگار تناسب داشت. في المثل ديه صد شتر براي مجازات قاتل، قانوني بود که عبدالمطلب قبل از اسلام وضع کرده بود. (وسايل الشيعه، ج 19، ص 146) و پيامبر(ص) به عنوان قانون اسلام آن را پذيرفت. هنگامي که اسلام از مرزهاي عربستان درگذشت و به کشورهايي چون ايران و روم راه يافت که شتر رواج چنداني نداشت، حضرت علي(ع) ديه را پول نقد (دينار و درهم) قرار داد. (همان، ص 148) متفکران اصولي شيعه لابد اين قاعده را مي پذيرند که احکام تابع ملاکات و مصالح و مفاسد است و از سويي خيلي از اين ملاکات در تحول زمان دگرگون مي شود، لاجرم احکام هم دگرگون مي شود. امام رضا(ع) در رابطه با تناسب حکم و موضوع مي فرمايند؛ «چه بسا ممکن است چيزي در يک زمان داراي مفسده بوده و حرام باشد اما در زمان ديگر داراي مصلحت باشد و حلال گردد.» (بحار، ج 6، صص 93 و 94) نمونه بارز اين مطلب برخوردي بود که امام خميني با مساله شطرنج داشت و آن را از حرام بودن خارج کرد، چون موضوع آن از قمار بودن به ابزار ورزش و تفريح تبديل شده بود. شديدترين مجازاتي که در قرآن تشريع شده مجازات اعدام براي محارب و مفسدفي الارض است. غالب فقيهان برآنند راه هاي مختلفي که در آيه شريفه براي مجازات محارب آمده از باب تخيير است و روايات، نيز به نحو يکساني نظر نداده است. معلوم مي شود مجازات اين نوع جرم ها را که شديد است، به تناسب زمان بايد معين کرد. يقيناً کسي در اين روزگار حکم بر بريدن دست و پاي محارب از چپ و راست نمي کند. ولو به عنوان ثانويه، چنين احکامي اجرا نمي شود. فقهاي بزرگوار شيعه در اين باره استنباط هاي زيادي کرده و فتاواي مختلفي صادر کرده اند و هر فقيهي بر حسب زمان خود سخني گفته است. شهيد ثاني در کتاب مسالک الافهام، که شرح به شرايع علامه حلي است، رواياتي را که شيخ طوسي براي مجازات محارب آورده و اختيارات از دست حاکم گرفته، همه را مورد ترديد قرار مي دهد و اسناد آن روايات را ضعيف مي شمرد و شايد محاربي که در برخي کتب فقهي تعريف شده، در اين روزگار به ندرت موضوعيت داشته باشد. البته در پاره يي کشورها چون امريکا که حمل سلاح آزاد است و گاهي افراد مسلح با برکشيدن سلاح به جان بچه هاي مردم مي افتند، ممکن است مصداق محارب باشد. يا برخي عوامل حکومت ها با سلاح به جان مردم بيفتند تا آنان را بترسانند. در هر صورت تناسب جرم و جزا موضوعي است که نمي تواند ثابت و يکنواخت باشد چراکه نحوه مجازات روشي است براي تاديب مجرم و اين روش ها از منظر مناسبات جوامع بشري و موازين حقوق آدميان و آزادي هاي مدني دگرگون مي شود. هدف اصلي اسلام در برخورد با جرم هاي اجتماعي تاديب مجرم و کاهش آن جرم ها در سطح جامعه است. ممکن است بر اساس روش هاي گذشته و استنباط فقها راه هاي تنبيهي در پيش گرفته شود و مجرمي مجازات شود اما جرمي کاهش نيابد يا عبرتي براي ديگران در پي نداشته باشد يا از آن سو، وهن به اسلام و محکوميت نظام اسلامي تلقي شود. همچنان که در اين روزگار شاهديم. کارشناسان امور جزا و جرائم اسلامي بايد قاعده اهم و مهم را در نظر بگيرند. اين قاعده از بن مايه هاي حقوق اسلامي است. عقلاي هر جامعه مصلحت کوچک تر را فداي مصلحت بزرگ تر مي کنند. رسول خدا فرمودند؛ «اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغري للکبري» يعني هر گاه دو امر مهم و واجب جمع شدند بايد از کوچک تر به خاطر بزرگ تر صرف نظر کرد. بديهي است که حفظ مصلحت يک ملت و کشور بالاتر از مصلحت اجراي يک حکمي است که محکوميت هاي نهادهاي مدني و اجتماعي در پي دارد و انواع بدبيني ها نسبت به اسلام و دين ايجاد مي کند. مفسده بدبين کردن به اسلام بسي بالاتر از مفسده ترک اجراي برخي حدود است و اين نکته يي است که پيشوايان معصوم(ع) در نظر داشته اند. با توجه به اينکه پيامبر(ص) فرمودند؛ «اجراي حدود بهتر از باراني است که 40 روز ببارد، ولي در شرايط خاص حاکم مي تواند آن را ترک کند.» امام علي(ع) فرمودند؛«در بلادي که مخالفان از اجراي حدود به خاطر ترس و خوف، بدبين به اسلام مي شوند، نبايد حدي بر کسي جاري کرد.» (وسايل الشيعه، مقدمات حدود حديث 4) «اگر اقامه حدود با کيفيت ويژه آن در منطقه يي خاص يا در همه مناطق يا در برهه يي از زمان موجب تنفر افکار عمومي از اسلام و احکام آن و در نتيجه تضعيف اساس دين گردد، حاکم مسلمين يا متولي قضا مي تواند - بلکه موظف است - اقامه آن حد را تا زمان توجيه افکار عمومي نسبت به مقررات و حدود اسلامي و علت وضع آنها تعطيل نمايد.» (آيت الله منتظري، مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر، ص 103) مي توان پذيرفت که احکام جزايي اسلام، استعداد انعطاف پذيري را نسبت به شرايط و تحول روزگار دارد و مي توان با استنباط و اجتهاد نوين که شرايط زمان و مکان را لحاظ کند نسبت به اين حکام تجديدنظر کرد؛ «زمان و مکان و اوضاع و احوال گوناگون زندگي بشر و تازه هاي جهان، به فقيه دين شناس و زمان شناس کمک مي کند که خود و اهل زمان خود را از سرچشمه لايزال و فزاينده «حکمت الهي» سيراب سازد. در اين بيان، اولاً مقررات ديني قابل انعطاف معرفي گشته و جامد پنداشتن آن نشأت يافته از غرض ورزي يکسري و جمود فکري عده يي ديگر تلقي شده است...» (آيت الله خامنه يي، پيام به کنگره بررسي مباني فقهي امام خميني، 24 شوال 1416)