.jpg)
پژمان موسوي pejman.mousavi@gmail.com
تغيير جهان به «دهکده جهاني» عنواني است که مارشال مک لوهان براي جهان پيش و پس از اينترنت به کار برده است. تغييرات گسترده جهان پيش و پس از اينترنت بسياري را بر اين باور کرده است که اينترنت عامل بسياري از تغييرات بنيادي فرهنگي و تکنولوژيک در حوزه هاي مختلف زندگي روزمره است؛ ريشه اين برداشت در ديدگاه اين صاحب نظران از اين ويژگي نشات مي گيرد که بي شک اينترنت يکي از بهترين، متنوع ترين و سهل الوصول ترين انواع گوناگون رسانه هاي ديجيتال است. علاوه بر آنکه اينترنت محيطي براي تبادل فرهنگي مهيا مي کند و گذرگاهي است براي دسترسي کاربران به فرهنگ هاي ديگر، خود، نوعي فرهنگ يا خرده فرهنگي است که همه فرهنگ ها را دربرمي گيرد. خرده فرهنگ ها مي توانند تاثيري عميق بر فرهنگ پيرامون خود بگذارند. اينها همه در حالي است که به جز تاثيرات فرهنگي اينترنت، اين رسانه در بسياري از حوزه هاي مربوط به زندگي روزمره هم تغييرات گسترده يي را موجب شده است. انجام بسياري از کارهاي روزمره بانکي با استفاده از اينترنت و شبکه هاي ارتباطي در منازل، آموزش الکترونيکي و مجازي و عدم نياز به حضور در کلاس هاي درس، توسعه و ترويج تجارت الکترونيکي، همگي به عنوان بخشي از نتايج و دستاوردهاي فناوري اطلاعات قلمداد مي شوند، هرچند به عقيده بسياري از دست اندرکاران، اين عوامل هنوز در مراحل اوليه رشد و تکاملند اما در همين حال نيز تاثير شگرف خود را بر رفاه و آسايش زندگي انساني نشان داده اند... دکتر حسن نمکدوست تهراني اما از آن دست منتقدان و صاحب نظراني است که تغييرات جهان پس از اينترنت را تنها به «اينترنت»نسبت نمي دهد و بر اين باور است که در واقع، اينترنت به وجود آورنده، شاخص و محصول تحولات فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جديد است. نمکدوست در اين گفت وگو بر اين باور است که ارتباطات را نمي توان مستقل از تاريخ تحول انسان ها مورد بررسي قرار داد. با دکتر حسن نمکدوست تهراني استاد ارتباطات و مدير موسسه آموزشي همشهري پيرامون نقش اينترنت در تغيير و تحولات جهان معاصر و به تبع آن زندگي روزمره ايراني گفت وگويي ترتيب داده ايم که در زير مي خوانيد.
---
-مي گويند اينترنت دنيا را عميقاً تغيير داده. يعني امروزه ما با رفتارهاي فردي و اجتماعي مواجه هستيم که بدون اينترنت، شاهد آنها نبوديم. درباره وضعيت فرهنگي، اقتصادي و سياسي امروز دنيا هم همين را مي گويند. نظر شما در اين باره چيست؟
طبيعي است که امروزه مناسبات فردي و اجتماعي با 40 سال قبل که اينترنت صرفاً يک پروژه نظامي بود و هنوز همگاني نشده بود، تفاوت ماهوي دارد. همان طور که گفتيد تغييرهاي عميق را مي توان در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي هم ديد. اما اينکه گمان کنيم اينترنت به تنهايي و به خودي خود اين همه تغيير را سبب شده، از نگاه آدم هايي مثل من محل ترديد است. واقعيت را بخواهيد ما معمولاً تاريخ رسانه ها و ارتباطات را مستقل از تاريخ تحول انسان ها و جامعه ها نمي دانيم و پيوند بسيار محکمي ميان آنها قائليم. دليل مان هم روشن است. اصلاً نمي توانيم بدون ارتباطات و ابزارهاي ارتباطي، درکي از انسان و جامعه انساني داشته باشيم؛ همچنان که ارتباط در بستر اجتماع شکل مي گيرد و بدون انسان نمي توانيم رسانه ها و فرآيندهاي ارتباطي را تصور و درک کنيم. به همين خاطر هم هست که تاريخ رسانه ها را به صورت يک پيوستار مطالعه مي کنيم که البته در آن، نقطه عطف ها و نه گسست ها، وجود دارند. معمولاً در اين نقطه عطف ها تامل مي کنيم و با نگاه به گذشته، آنچه را از يک طرف در مناسبات فردي و اجتماعي رخ داده و در حال رخ دادن است و از طرف ديگر در فضاي ارتباطات و رسانه ها به وجود آمده و مهم تر تعامل ميان اين دو را، صورت بندي مي کنيم. تازه ترين نقطه عطف در اين پيوستار و البته نه الزاماً مهم ترين نقطه عطف، اينترنت است. در واقع اينترنت به وجود آورنده، شاخص و محصول تحولات فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جديد است.
-اگر درست متوجه شده باشم شما مي خواهيد بگوييد اينترنت آنچنان که بعضي معتقدند عامل تحولاتي که شاهد آن هستيم، نيست، بلکه هم عامل است و هم معلول.
به نظرم درست تر است بگوييم محصول و نه معلول و البته اين فقط درباره اينترنت صادق نيست. ما در نقطه عطف هاي ديگر هم همين رابطه تعاملي را مي بينيم. براي مثال به چاپ نگاه کنيد. اختراع چاپ به کمک حروف متحرک با دوره يي همزمان شد که به لحاظ تاريخي آن را آغاز مدرن مي ناميم؛ دوره يي که پايان قرون وسطا تا انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتي را در بر مي گيرد. در اين فاصله ما از جمله شاهد کشف امريکا و نهضت اصلاح دين در غرب هستيم. در واقع، چاپ در غرب، محصول و نماد خواست جامعه به رهانيدن معرفت از انقياد نظام هاي پادشاهي و کليسا و به تبع آن مشارکت مردم در فرآيندهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي بود و البته خود چاپ نقش بسيار مهمي در تحقق اين هدف ايفا کرد. قبل از چاپ، خبري از نويسنده، ناشر، کتاب فروش، شبکه توزيع و حتي سانسورچي حرفه يي نبود، همچنان که خبري از داستان ها و کتاب هاي عامه فهم و کتابخانه عمومي و اتاق مطالعه در خانه ها نبود. مردم باسواد به توسعه چاپ کمک کردند و چاپ به توسعه سواد. پست به توزيع کتاب و در واقع چاپ، کمک کرد و کتاب و چاپ به گسترش پست و سازمان يافتن آن. وقتي چاپ به کتاب پروبال داد، فهرست کتاب هاي ممنوعه هم مطرح شدند. از آن طرف، وقتي تعداد کتاب ها زياد شد ضرورت تهيه فهرست کتاب ها و نوشتن مرور و نقد کتاب هم مطرح شد. همين موضوع درباره روزنامه ها و تعامل آنها با ضرورت هاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي مردم و جامعه صادق است. روزنامه وقتي پا به عرصه وجود گذاشت که مردم براي گذران زندگي معمول خود احتياج به خبر و اطلاعات روزآمد داشتند؛ در عين حال در جست وجوي جايگاه خود در مناسبات اجتماعي به عنوان شهروندان آزاد و آگاه نيز بودند و البته روزنامه ها و روزنامه نگاري به اين نياز و خواست، پاسخ و پر و بال دادند. تلگراف، عکاسي، سينما، گرامافون، راديو، تلويزيون، ضبط صوت، پخش مستقيم و اينترنت هم همين تعامل و نسبت را با تحولات اجتماعي دارند. اگر به وسايل حمل و نقل، از قطار و کشتي و ابوطياره و دوچرخه تا اتومبيل و موتورسيکلت و هواپيما هم به عنوان ابزارهاي ارتباطي نگاه کنيم، که بايد چنين کنيم، همين نسبت را ميان تحول رسانه ها و تحول جامعه مي بينيم. درباره اينترنت که موضوع بحث شماست، خروج اينترنت از عرصه صرف نظامي و وارد شدن آن به عرصه عمومي جامعه مصادف بود با دوران بسيار مهمي از تحولات سياسي و فرهنگي در جهان معاصر. از يک طرف دوره خيزش هاي انقلابي و استقلال طلبانه عليه مناسبات استعماري، نواستعماري و امپرياليسم در کشورهاي جهان سوم بود و از طرف ديگر، زمانه جنبش ها و کوشش هاي آزادي خواهانه عليه نظام توتاليتر شوروي سابق و اقمار آن. در غرب متنعم هم انتقادهاي جدي عليه پروژه ناتمام مدرنيسم و بحث سرکوب هويت و استقلال فرد بر اثر مناسبات کالايي سرمايه داري که همه چيز را تحت تاثير قرار داده و به تعبيري انسان ها را به اشيا، آن هم از نوع استاندارد شده آن، تقليل داده بود، رونق داشت. فصل مشترک تمام اين کوشش ها و مبارزه ها بازتعريف مفهوم انسان به عنوان موجودي آگاه، آزاد و مسوول بود؛ انساني که قيود تحميلي، از انواع آن، را برنمي تابد و مي کوشد خود را از ترس بندگي و بندگي ترس برهاند، انساني که به تدريج درمي يابد جنگ، تبعيض و تحقير، بي حاصل هستند، محيط زيست گنجينه بي بديل اوست و خوشبختي اش در گروي خوشبختي انسان هاي ديگر است. بي جهت نيست که اوج گيري استفاده از اينترنت در دهه 1990 با فروپاشي ديوار برلين و بلوک شرق مصادف شد و همچنان شاهد خيزش هاي مهم اجتماعي در شکل هاي گوناگون، در سراسر دنيا هستيم. اينترنت هم عامل و شاخص اين تحولات مهم است و هم، چنان که گفتم، محصول آن؛ رسانه رسانه ها که حد و مرزي به لحاظ زمان، مکان، موضوع و مضمون نمي شناسد. البته بعضي از صاحب نظران هم تاکيد مي کنند که اينترنت به هر حال يک وسيله است و بنابراين مي تواند مانند يک تيغ در دست زنگي مست باشد. همچنان که بعضي معتقدند اينترنت ممکن است شکاف غنا و فقر را، درون و ميان کشورها بيشتر کند.
-با اين توضيحي که از تعامل ميان رسانه و جامعه داديد و اينکه رسانه با نيازهاي جامعه متولد مي شود و ضمن پاسخ دادن به اين نيازها خودش نيازهاي تازه يي را سبب مي شود. فيلترينگ اينترنت را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ طبعاً نبايد معتقد باشيد فيلترينگ مي تواند مانع مهمي سر راه اينترنت باشد.
نه، نيست. معمولاً کساني که فيلترينگ اينترنت را تجويز مي کنند ضرورت هاي فرهنگي را علت اصلي اقدام خود بيان مي کنند، اما واقعيت اين است که اتفاقاً فيلترکنندگان در ذات خود کساني هستند که به جبر تکنولوژيک باور دارند نه فرهنگ بنياد بودن تحولات اجتماعي. در حقيقت آنها مي خواهند به کمک يک فناوري يعني فيلترينگ به زور مانع تحول اجتماعي شوند. فيلترينگ نمي تواند مانع مهمي بر سر راه اينترنت باشد چون اساساً نمي تواند مانع تحول اجتماعي شود که بستر حرکت اينترنت و فناوري هاي نو است. يک مثال مي زنم. سال 1370 يا 1371 بود که موضوع بالا آمدن آب، معضلي جدي در شهرهاي کناره درياي خزر به وجود آورد. من آن سال به آستارا رفتم. وضعيت بسيار عجيبي بود. بخش هاي وسيعي از شهر را آب گرفته بود. براي مقابله با پيشرفت آب، سنگ هاي بسيار بزرگي را با تريلرها مي آوردند و آنها را در کنار ساحل روي هم مي چيدند و ميان شان بتون تزريق مي کردند؛ ديواري به ارتفاع سه چهار متر از تکه سنگ هاي چندتني، به اين اميد که پيشرفت آب مهار شود. اما دو اتفاق بسيار عجيب رخ داد؛ يکي کند و بطئي و ديگري تند و ناگهاني. اتفاق آهسته اين بود که آب از سطوح پاييني ماسه زير سنگ ها عبور مي کرد و به صورت چشمه هاي خيلي خيلي کوچک، اما بي وقفه از درون موزائيک هاي کف حياط خانه ها بيرون مي آمد. در حياط بسياري از خانه هاي نزديک به ساحل مي شد اين چشمه هاي کوچک را که آهسته آهسته غïل غïل مي کردند، ديد. اما اتفاق سريع چه بود. دريا براي دو سه روزي توفاني شد. ناگهان آب همه آن ديواره چندکيلومتري مرتفع از سنگ را فراگرفت، آن چنان که گويي اصلاً ديواري در کار نبوده است. نسبت فيلترينگ با فناوري که همراه تحولات اجتماعي زاده مي شود از همين نوع است. تاکيد مي کنم فيلترينگ نمي تواند فناوري ارتباطي را مهار کند، چون به طريق اولي نمي تواند نياز جامعه را به تحول مهار کند.
-يعني حتي نمي تواند از سرعت تحولات کم کند؟
چرا اما آخر کم کردن سرعت تحولات چه فايده يي دارد؟ هر قدر از سرعت تحول کم کنيم، به قدرت حرکت هاي ناگهاني اضافه کرده ايم. فرض کنيد اصلاً وردي خوانديم و اينترنت ناپديد شد، انقلاب دهه هاي 60 و 70 ميلادي، از جمله انقلاب اسلامي، مگر بدون وجود اينترنت رخ نداد؟ آن زمان روزنامه هاي کيهان و اطلاعات و آيندگان در اعتصاب بودند، راديو و تلويزيون هم زير نظر نظامي ها اداره مي شدند، اما انقلاب ايران، رسانه خودش را پيدا کرد و نوار کاست، اعلاميه و شعارهاي ديواري جايگاه ممتازي در آن پيدا کردند. يک نکته ديگر هم در اين بحث وجود دارد و آن عقب ماندن نگرش مبتني بر فيلترينگ از تحولات شگفت انگيز اينترنت و اصولاً فناوري هاي نو است. حدود سال 1372 که تقريباً آغاز عمومي شدن اينترنت در ايران بود ما از اي ميل آفلاين استفاده مي کرديم. براي اينکه به مطلبي در اينترنت هم دسترسي داشته باشيم لازم بود به لطايف الحيل آدرس اينترنتي آن را پيدا مي کرديم و يک اي ميل به آدرس آن مي فرستاديم و يکي دو روز معطل مي مانديم تا شايد به آن مطلب دست پيدا کنيم. از آن روزها فقط 16 سال مي گذرد. در اين مدت نه تنها ارسال و دريافت آني اي ميل، چت کردن، داشتن وب سايت و وبلاگ اموري پيش پاافتاده و بديهي شده اند، بلکه شبکه ها و رسانه هاي اجتماعي اينترنتي، با قابليت هاي فراوان و دسترسي گسترده و متنوع به وجود آمده اند. همين وضعيت درباره اينترنت و روزنامه نگاري هم وجود دارد. تا چند سال تنها مي شد نسخه هاي پي دي اف روزنامه ها را در اينترنت ديد، حال کار به جايي رسيده که حرفه يي ترين نهادهاي روزنامه نگاري از محصولات روزنامه نگاران شهروند بسيار وسيع استفاده مي کنند. کافي است به اين اتفاقات ماهواره هاي خبري پخش مستقيم، امکانات سينماي خانگي و مهم تر از همه موبايل را اضافه کنيم تا دريابيم جنگ فيلترينگ با تحولات، جنگي از قبل شکست خورده است.
-با توضيحاتي که داديد وضعيت اينترنت را به لحاظ توسعه در ايران چگونه ارزيابي مي کنيد؟
واقعيت اين است که توسعه اينترنت در جهان در وهله اول نتيجه درهم آميختن آن با زندگي اقتصادي تک تک مردم و کل جامعه است. در ايران هم هر قدر بتوانيم اينترنت را به فرآيندهاي اقتصادي پيوند بزنيم طبعاً اينترنت زودتر گسترش و عمق مي يابد. اما اين کار نياز به پي بسترهاي فراگير، قوي و سريع، سازوکارهاي روشن حقوقي، امنيت بالاي شبکه و از همه مهم تر رويکرد مثبت نسبت به گردش اطلاعات و فناوري هاي جديد و البته اعتماد به کاربران دارد. سرعت پايين اينترنت و قيمت بالاي خدمات آن در کشورمان نشان مي دهد راه زيادي را بايد طي کنيم و اين در حالي است که اينترنت قابليت خود را براي کمک به فرآيندهاي توسعه يي، در صورت وجود اراده توسعه يافتن، به خوبي اثبات کرده است.