دوشنبه، 12 بهمن 1388 - شماره 2166
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: گفت وگو
گفت وگو با حسن نمکدوست تهراني
ناممکني درک «جهان اينترنتي» بدون درک تاريخ تحول انسان ها

پژمان موسوي pejman.mousavi@gmail.com

تغيير جهان به «دهکده جهاني» عنواني است که مارشال مک لوهان براي جهان پيش و پس از اينترنت به کار برده است. تغييرات گسترده جهان پيش و پس از اينترنت بسياري را بر اين باور کرده است که اينترنت عامل بسياري از تغييرات بنيادي فرهنگي و تکنولوژيک در حوزه هاي مختلف زندگي روزمره است؛ ريشه اين برداشت در ديدگاه اين صاحب نظران از اين ويژگي نشات مي گيرد که بي شک اينترنت يکي از بهترين، متنوع ترين و سهل الوصول ترين انواع گوناگون رسانه هاي ديجيتال است. علاوه بر آنکه اينترنت محيطي براي تبادل فرهنگي مهيا مي کند و گذرگاهي است براي دسترسي کاربران به فرهنگ هاي ديگر، خود، نوعي فرهنگ يا خرده فرهنگي است که همه فرهنگ ها را دربرمي گيرد. خرده فرهنگ ها مي توانند تاثيري عميق بر فرهنگ پيرامون خود بگذارند. اينها همه در حالي است که به جز تاثيرات فرهنگي اينترنت، اين رسانه در بسياري از حوزه هاي مربوط به زندگي روزمره هم تغييرات گسترده يي را موجب شده است. انجام بسياري از کارهاي روزمره بانکي با استفاده از اينترنت و شبکه هاي ارتباطي در منازل، آموزش الکترونيکي و مجازي و عدم نياز به حضور در کلاس هاي درس، توسعه و ترويج تجارت الکترونيکي، همگي به عنوان بخشي از نتايج و دستاوردهاي فناوري اطلاعات قلمداد مي شوند، هرچند به عقيده بسياري از دست اندرکاران، اين عوامل هنوز در مراحل اوليه رشد و تکاملند اما در همين حال نيز تاثير شگرف خود را بر رفاه و آسايش زندگي انساني نشان داده اند... دکتر حسن نمکدوست تهراني اما از آن دست منتقدان و صاحب نظراني است که تغييرات جهان پس از اينترنت را تنها به «اينترنت»نسبت نمي دهد و بر اين باور است که در واقع، اينترنت به وجود آورنده، شاخص و محصول تحولات فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جديد است. نمکدوست در اين گفت وگو بر اين باور است که ارتباطات را نمي توان مستقل از تاريخ تحول انسان ها مورد بررسي قرار داد. با دکتر حسن نمکدوست تهراني استاد ارتباطات و مدير موسسه آموزشي همشهري پيرامون نقش اينترنت در تغيير و تحولات جهان معاصر و به تبع آن زندگي روزمره ايراني گفت وگويي ترتيب داده ايم که در زير مي خوانيد.

---

-مي گويند اينترنت دنيا را عميقاً تغيير داده. يعني امروزه ما با رفتارهاي فردي و اجتماعي مواجه هستيم که بدون اينترنت، شاهد آنها نبوديم. درباره وضعيت فرهنگي، اقتصادي و سياسي امروز دنيا هم همين را مي گويند. نظر شما در اين باره چيست؟

طبيعي است که امروزه مناسبات فردي و اجتماعي با 40 سال قبل که اينترنت صرفاً يک پروژه نظامي بود و هنوز همگاني نشده بود، تفاوت ماهوي دارد. همان طور که گفتيد تغييرهاي عميق را مي توان در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي هم ديد. اما اينکه گمان کنيم اينترنت به تنهايي و به خودي خود اين همه تغيير را سبب شده، از نگاه آدم هايي مثل من محل ترديد است. واقعيت را بخواهيد ما معمولاً تاريخ رسانه ها و ارتباطات را مستقل از تاريخ تحول انسان ها و جامعه ها نمي دانيم و پيوند بسيار محکمي ميان آنها قائليم. دليل مان هم روشن است. اصلاً نمي توانيم بدون ارتباطات و ابزارهاي ارتباطي، درکي از انسان و جامعه انساني داشته باشيم؛ همچنان که ارتباط در بستر اجتماع شکل مي گيرد و بدون انسان نمي توانيم رسانه ها و فرآيندهاي ارتباطي را تصور و درک کنيم. به همين خاطر هم هست که تاريخ رسانه ها را به صورت يک پيوستار مطالعه مي کنيم که البته در آن، نقطه عطف ها و نه گسست ها، وجود دارند. معمولاً در اين نقطه عطف ها تامل مي کنيم و با نگاه به گذشته، آنچه را از يک طرف در مناسبات فردي و اجتماعي رخ داده و در حال رخ دادن است و از طرف ديگر در فضاي ارتباطات و رسانه ها به وجود آمده و مهم تر تعامل ميان اين دو را، صورت بندي مي کنيم. تازه ترين نقطه عطف در اين پيوستار و البته نه الزاماً مهم ترين نقطه عطف، اينترنت است. در واقع اينترنت به وجود آورنده، شاخص و محصول تحولات فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جديد است.

-اگر درست متوجه شده باشم شما مي خواهيد بگوييد اينترنت آنچنان که بعضي معتقدند عامل تحولاتي که شاهد آن هستيم، نيست، بلکه هم عامل است و هم معلول.

به نظرم درست تر است بگوييم محصول و نه معلول و البته اين فقط درباره اينترنت صادق نيست. ما در نقطه عطف هاي ديگر هم همين رابطه تعاملي را مي بينيم. براي مثال به چاپ نگاه کنيد. اختراع چاپ به کمک حروف متحرک با دوره يي همزمان شد که به لحاظ تاريخي آن را آغاز مدرن مي ناميم؛ دوره يي که پايان قرون وسطا تا انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتي را در بر مي گيرد. در اين فاصله ما از جمله شاهد کشف امريکا و نهضت اصلاح دين در غرب هستيم. در واقع، چاپ در غرب، محصول و نماد خواست جامعه به رهانيدن معرفت از انقياد نظام هاي پادشاهي و کليسا و به تبع آن مشارکت مردم در فرآيندهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي بود و البته خود چاپ نقش بسيار مهمي در تحقق اين هدف ايفا کرد. قبل از چاپ، خبري از نويسنده، ناشر، کتاب فروش، شبکه توزيع و حتي سانسورچي حرفه يي نبود، همچنان که خبري از داستان ها و کتاب هاي عامه فهم و کتابخانه عمومي و اتاق مطالعه در خانه ها نبود. مردم باسواد به توسعه چاپ کمک کردند و چاپ به توسعه سواد. پست به توزيع کتاب و در واقع چاپ، کمک کرد و کتاب و چاپ به گسترش پست و سازمان يافتن آن. وقتي چاپ به کتاب پروبال داد، فهرست کتاب هاي ممنوعه هم مطرح شدند. از آن طرف، وقتي تعداد کتاب ها زياد شد ضرورت تهيه فهرست کتاب ها و نوشتن مرور و نقد کتاب هم مطرح شد. همين موضوع درباره روزنامه ها و تعامل آنها با ضرورت هاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي مردم و جامعه صادق است. روزنامه وقتي پا به عرصه وجود گذاشت که مردم براي گذران زندگي معمول خود احتياج به خبر و اطلاعات روزآمد داشتند؛ در عين حال در جست وجوي جايگاه خود در مناسبات اجتماعي به عنوان شهروندان آزاد و آگاه نيز بودند و البته روزنامه ها و روزنامه نگاري به اين نياز و خواست، پاسخ و پر و بال دادند. تلگراف، عکاسي، سينما، گرامافون، راديو، تلويزيون، ضبط صوت، پخش مستقيم و اينترنت هم همين تعامل و نسبت را با تحولات اجتماعي دارند. اگر به وسايل حمل و نقل، از قطار و کشتي و ابوطياره و دوچرخه تا اتومبيل و موتورسيکلت و هواپيما هم به عنوان ابزارهاي ارتباطي نگاه کنيم، که بايد چنين کنيم، همين نسبت را ميان تحول رسانه ها و تحول جامعه مي بينيم. درباره اينترنت که موضوع بحث شماست، خروج اينترنت از عرصه صرف نظامي و وارد شدن آن به عرصه عمومي جامعه مصادف بود با دوران بسيار مهمي از تحولات سياسي و فرهنگي در جهان معاصر. از يک طرف دوره خيزش هاي انقلابي و استقلال طلبانه عليه مناسبات استعماري، نواستعماري و امپرياليسم در کشورهاي جهان سوم بود و از طرف ديگر، زمانه جنبش ها و کوشش هاي آزادي خواهانه عليه نظام توتاليتر شوروي سابق و اقمار آن. در غرب متنعم هم انتقادهاي جدي عليه پروژه ناتمام مدرنيسم و بحث سرکوب هويت و استقلال فرد بر اثر مناسبات کالايي سرمايه داري که همه چيز را تحت تاثير قرار داده و به تعبيري انسان ها را به اشيا، آن هم از نوع استاندارد شده آن، تقليل داده بود، رونق داشت. فصل مشترک تمام اين کوشش ها و مبارزه ها بازتعريف مفهوم انسان به عنوان موجودي آگاه، آزاد و مسوول بود؛ انساني که قيود تحميلي، از انواع آن، را برنمي تابد و مي کوشد خود را از ترس بندگي و بندگي ترس برهاند، انساني که به تدريج درمي يابد جنگ، تبعيض و تحقير، بي حاصل هستند، محيط زيست گنجينه بي بديل اوست و خوشبختي اش در گروي خوشبختي انسان هاي ديگر است. بي جهت نيست که اوج گيري استفاده از اينترنت در دهه 1990 با فروپاشي ديوار برلين و بلوک شرق مصادف شد و همچنان شاهد خيزش هاي مهم اجتماعي در شکل هاي گوناگون، در سراسر دنيا هستيم. اينترنت هم عامل و شاخص اين تحولات مهم است و هم، چنان که گفتم، محصول آن؛ رسانه رسانه ها که حد و مرزي به لحاظ زمان، مکان، موضوع و مضمون نمي شناسد. البته بعضي از صاحب نظران هم تاکيد مي کنند که اينترنت به هر حال يک وسيله است و بنابراين مي تواند مانند يک تيغ در دست زنگي مست باشد. همچنان که بعضي معتقدند اينترنت ممکن است شکاف غنا و فقر را، درون و ميان کشورها بيشتر کند.

-با اين توضيحي که از تعامل ميان رسانه و جامعه داديد و اينکه رسانه با نيازهاي جامعه متولد مي شود و ضمن پاسخ دادن به اين نيازها خودش نيازهاي تازه يي را سبب مي شود. فيلترينگ اينترنت را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ طبعاً نبايد معتقد باشيد فيلترينگ مي تواند مانع مهمي سر راه اينترنت باشد.

نه، نيست. معمولاً کساني که فيلترينگ اينترنت را تجويز مي کنند ضرورت هاي فرهنگي را علت اصلي اقدام خود بيان مي کنند، اما واقعيت اين است که اتفاقاً فيلترکنندگان در ذات خود کساني هستند که به جبر تکنولوژيک باور دارند نه فرهنگ بنياد بودن تحولات اجتماعي. در حقيقت آنها مي خواهند به کمک يک فناوري يعني فيلترينگ به زور مانع تحول اجتماعي شوند. فيلترينگ نمي تواند مانع مهمي بر سر راه اينترنت باشد چون اساساً نمي تواند مانع تحول اجتماعي شود که بستر حرکت اينترنت و فناوري هاي نو است. يک مثال مي زنم. سال 1370 يا 1371 بود که موضوع بالا آمدن آب، معضلي جدي در شهرهاي کناره درياي خزر به وجود آورد. من آن سال به آستارا رفتم. وضعيت بسيار عجيبي بود. بخش هاي وسيعي از شهر را آب گرفته بود. براي مقابله با پيشرفت آب، سنگ هاي بسيار بزرگي را با تريلرها مي آوردند و آنها را در کنار ساحل روي هم مي چيدند و ميان شان بتون تزريق مي کردند؛ ديواري به ارتفاع سه چهار متر از تکه سنگ هاي چندتني، به اين اميد که پيشرفت آب مهار شود. اما دو اتفاق بسيار عجيب رخ داد؛ يکي کند و بطئي و ديگري تند و ناگهاني. اتفاق آهسته اين بود که آب از سطوح پاييني ماسه زير سنگ ها عبور مي کرد و به صورت چشمه هاي خيلي خيلي کوچک، اما بي وقفه از درون موزائيک هاي کف حياط خانه ها بيرون مي آمد. در حياط بسياري از خانه هاي نزديک به ساحل مي شد اين چشمه هاي کوچک را که آهسته آهسته غïل غïل مي کردند، ديد. اما اتفاق سريع چه بود. دريا براي دو سه روزي توفاني شد. ناگهان آب همه آن ديواره چندکيلومتري مرتفع از سنگ را فراگرفت، آن چنان که گويي اصلاً ديواري در کار نبوده است. نسبت فيلترينگ با فناوري که همراه تحولات اجتماعي زاده مي شود از همين نوع است. تاکيد مي کنم فيلترينگ نمي تواند فناوري ارتباطي را مهار کند، چون به طريق اولي نمي تواند نياز جامعه را به تحول مهار کند.

-يعني حتي نمي تواند از سرعت تحولات کم کند؟

چرا اما آخر کم کردن سرعت تحولات چه فايده يي دارد؟ هر قدر از سرعت تحول کم کنيم، به قدرت حرکت هاي ناگهاني اضافه کرده ايم. فرض کنيد اصلاً وردي خوانديم و اينترنت ناپديد شد، انقلاب دهه هاي 60 و 70 ميلادي، از جمله انقلاب اسلامي، مگر بدون وجود اينترنت رخ نداد؟ آن زمان روزنامه هاي کيهان و اطلاعات و آيندگان در اعتصاب بودند، راديو و تلويزيون هم زير نظر نظامي ها اداره مي شدند، اما انقلاب ايران، رسانه خودش را پيدا کرد و نوار کاست، اعلاميه و شعارهاي ديواري جايگاه ممتازي در آن پيدا کردند. يک نکته ديگر هم در اين بحث وجود دارد و آن عقب ماندن نگرش مبتني بر فيلترينگ از تحولات شگفت انگيز اينترنت و اصولاً فناوري هاي نو است. حدود سال 1372 که تقريباً آغاز عمومي شدن اينترنت در ايران بود ما از اي ميل آفلاين استفاده مي کرديم. براي اينکه به مطلبي در اينترنت هم دسترسي داشته باشيم لازم بود به لطايف الحيل آدرس اينترنتي آن را پيدا مي کرديم و يک اي ميل به آدرس آن مي فرستاديم و يکي دو روز معطل مي مانديم تا شايد به آن مطلب دست پيدا کنيم. از آن روزها فقط 16 سال مي گذرد. در اين مدت نه تنها ارسال و دريافت آني اي ميل، چت کردن، داشتن وب سايت و وبلاگ اموري پيش پاافتاده و بديهي شده اند، بلکه شبکه ها و رسانه هاي اجتماعي اينترنتي، با قابليت هاي فراوان و دسترسي گسترده و متنوع به وجود آمده اند. همين وضعيت درباره اينترنت و روزنامه نگاري هم وجود دارد. تا چند سال تنها مي شد نسخه هاي پي دي اف روزنامه ها را در اينترنت ديد، حال کار به جايي رسيده که حرفه يي ترين نهادهاي روزنامه نگاري از محصولات روزنامه نگاران شهروند بسيار وسيع استفاده مي کنند. کافي است به اين اتفاقات ماهواره هاي خبري پخش مستقيم، امکانات سينماي خانگي و مهم تر از همه موبايل را اضافه کنيم تا دريابيم جنگ فيلترينگ با تحولات، جنگي از قبل شکست خورده است.

-با توضيحاتي که داديد وضعيت اينترنت را به لحاظ توسعه در ايران چگونه ارزيابي مي کنيد؟

واقعيت اين است که توسعه اينترنت در جهان در وهله اول نتيجه درهم آميختن آن با زندگي اقتصادي تک تک مردم و کل جامعه است. در ايران هم هر قدر بتوانيم اينترنت را به فرآيندهاي اقتصادي پيوند بزنيم طبعاً اينترنت زودتر گسترش و عمق مي يابد. اما اين کار نياز به پي بسترهاي فراگير، قوي و سريع، سازوکارهاي روشن حقوقي، امنيت بالاي شبکه و از همه مهم تر رويکرد مثبت نسبت به گردش اطلاعات و فناوري هاي جديد و البته اعتماد به کاربران دارد. سرعت پايين اينترنت و قيمت بالاي خدمات آن در کشورمان نشان مي دهد راه زيادي را بايد طي کنيم و اين در حالي است که اينترنت قابليت خود را براي کمک به فرآيندهاي توسعه يي، در صورت وجود اراده توسعه يافتن، به خوبي اثبات کرده است.

گفت وگو با کامبيز نوروزي
بازدارندگي «عملاً» در اينترنت غيرممکن است

پ.م

گسترش روزافزون اينترنت در ميان ايرانيان و تاثير و تاثر آن بر زندگي ايراني، امروز ديگر امري نيست که بتوان آن را انکار کرد يا مورد ترديد قرار داد. امروزه نقش اينترنت در زندگي اجتماعي و در عرصه هاي علمي و فني انکار ناپذير بوده و در برنامه ريزي هاي توسعه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جايگاه ويژه يي به فناوري اطلاعات و ارتباطات داده مي شود. استفاده از تکنولوژي ارتباطات و اطلاعات و در راس آن اينترنت موجب کاهش فاصله طبقاتي شده و در فضاي مجازي پايگاه اجتماعي جديد به کاربران اعطا مي کند و حتي تفاوت هاي جنسيتي را نيز کاهش مي دهد. امکان برقراري سريع ارتباط، اطلاع از اخبار و رويدادهاي جهاني، تبادل فرهنگي، دستيابي سريع به يافته هاي علمي جديد، کاهش هزينه هاي ارتباطي، آزادي در تبادل اطلاعات، افزايش ميزان آگاهي عمومي و... از مزاياي عمده و کارکردهاي قابل توجه گسترش استفاده از ارتباطات اينترنتي به شمار مي روند. اما در اين بين تا چه حد تدوين قوانيني براي مقابله با جنبه هاي منفي اين پديده نوظهور وجود دارد؟ آيا اساساً ما نيازمند مقوله يي به نام جرائم اينترنتي هستيم؟ در صورت پاسخ مثبت دولت تا چه حد مي تواند به محدود کردن اينترنت در ميان کاربران بپردازد؟ اين محدود کردن جريان آزاد اطلاع رساني اکنون در چه وضعيتي است؟ همه اينها سوالاتي است که در گفت وگوي پيش رو با کامبيز نوروزي حقوقدان و دبير حقوقي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ميان گذاشته ام.

---

-جناب آقاي نوروزي، براي ورود به بحث اگر ممکن است ديدگاه خود را درباره ضريب نفوذ اينترنت در جامعه ايراني بيان کنيد. به بيان ديگر ورود اينترنت به زندگي ايرانيان، چه تغييراتي را در سپهر اطلاع رساني ما به وجود آورده است؟


در حوزه توسعه اجتماعي، هر تکنولوژي تازه يي که وارد کشورهاي مختلف جهان مي شود، آثار مخصوص به خود را بر جا مي گذارد. اگر کمي به عقب برگرديم ملاحظه مي کنيم که با به وجود آمدن روزنامه ها در ده ها سال قبل، تا سال ها اين رسانه کاغذي مهم ترين ابزار اطلاع رساني براي تمام کشور هاي جهان به شمار مي آمد و با گذشت زمان اين رسانه جاي خود را به راديو و بعدها تلويزيون داد. اين روند سپري مي شد تا اينکه در اواخر قرن بيستم پديده يي به نام اينترنت به وجود آمد و با سرعت بسيار زياد، تمام عرصه هاي اجتماعي را درنورديد؛ با فاصله کمي حدود 15 سال پيش اينترنت در ايران هم رواج پيدا مي کند و با سرعتي باورنکردني، در تمامي شئون زندگي ايراني تاثير مي گذارد. اما پديده اينترنت چيست که تا اين حد با ساير رسانه هاي پيش از خود متفاوت است؟ به باور من اينترنت ويژگي هاي جديدي دارد که در ساير رسانه هاي پيش از آن کمتر اثري از اين ويژگي ها مي توان يافت؛ حوزه اطلاع رساني در اينترنت بسيار خاص است، دسترسي به آن بسيار ساده است به نحوي که هر فردي از کنج اتاقش هم مي تواند به آن دسترسي داشته باشد، ارتباط مستقيم با نقاط مختلف برقرار است و امکان دسترسي به انواع اطلاعات در سريع ترين شکل خود مقدور و ميسر است. ويژگي ديگر اينترنت که شايد مهم ترين وجه تمايز آن با ساير رسانه هاي مشابه خود باشد، قدرت توليد در اينترنت است. در اينترنت هر استفاده کننده در عين حال که مصرف کننده است، مي تواند به سادگي خود نيز يک توليدکننده اطلاعات باشد و همين ويژگي است که عرصه رسانه يي را در عصر کنوني، بسيار عميق و گسترده کرده است. ويژگي ديگر هم بحث کنترل و مهار اينترنت است که به نظر مي رسد در مقايسه با ساير رسانه ها مثل روزنامه ها يا راديو و تلويزيون، اين امر بسيار سخت و دشوار خواهد بود و عملاً مي توان ادعا کرد نظارت مستقيم بر اينترنت، تقريباً غيرممکن است.

-ويژگي هايي که در تفاوت اينترنت به ساير رسانه هاي پيش از آن برشمرديد، تا چه حد تدوين قوانين خاص را در حوزه اينترنت ضروري ساخته است، آيا جنابعالي اساساً قائل به مقوله يي به نام جرم هاي اينترنتي هستيد؟

در اين بخش من لازم است بر ضمانت اجرايي قوانين تاکيد کنم يعني در واقع هر قانوني بر حسب قانون بودن خود با ايجاد يکسري ضمانت هاي اجرايي سعي مي کند موضوع هاي مورد نظر خود را به جامعه ديکته کند و شايد مهم ترين تفاوت قانون با ساير منابع تعريف الگوهاي رفتاري، همين مفهوم ضمانت اجراست. ببينيد قانون داراي ضمانت اجراي مادي و معين است و اصولاً قانونيت قانون به همين مفهوم برمي گردد که اگر قانوني فاقد ضمانت اجرايي باشد قانون نيست و حتي اگر ضمانت اجرا تنها روي کاغذ باشد و آن ضمانت در عمل غيرقابل اجرا باشد باز هم از موازين جامعه شناختي نمي توانيم به آن عنوان قانون اطلاق کنيم. نکته مهمي که در مورد اينترنت وجود دارد و چه دوست داشته باشيم و چه نداشته باشيم واقعيت دارد، اين است که اينترنت داراي خصوصياتي است که بر اساس آن ما قادر به اجراي ضمانت هاي اجرايي مرسوم و متعارف در آن نيستيم. همين که شما مي توانيد به راحتي در اينترنت اطلاعات توليد کنيد بدون اينکه از خود ردي بگذاريد و مشخص شود اين اطلاعات از کجا آمده است اين يعني عدم پاسخگويي شيوه هاي مرسوم در برخورد با اينترنت. از طرف ديگر از آنجايي که کاربران اينترنت را طيف بسيار گسترده و مختلف الماهيه يي از سالمند گرفته تا جوان با انواع تخصص ها تشکيل مي دهند و باز هم اينکه ما در حوزه وبلاگ نويسي هم اکنون چندين ميليون وبلاگ در انواع و اقسام حوزه ها مشغول به کار داريم نمي توانيم ضمانت هاي اجرايي مرسوم را در اين حوزه به اجرا بگذاريم. اما اين به آن معنا نيست که من منکر قانونگذاري در حوزه اينترنت باشم. منتها حرف من اين است که با يک نگاه متفاوت از مفاهيم حقوقي متداول و با درکي کامل از ويژگي هاي اينترنت بايد به اين مهم مبادرت کرد.

-اين روزها مشاهده مي شود کميته تعيين مصاديق جرائم اينترنتي و کارگروه هاي مربوطه در حال تدوين آيين نامه هاي محدود کننده يي در حوزه اينترنت هستند و اين يعني فراروي از نوعي قانونگذاري صرف که به زعم شما غيرممکن هم مي نمايد. در واقع به نظر مي رسد اين روزها ما شاهد وضع قوانيني هستيم که ماهيت جريان آزاد اطلاع رساني در اينترنت را زير سوال برده است. در اين باره چه نظري داريد؟

اولاً من عرض کنم که کميته تعيين مصاديق با توجه به اصول 36 و 37 قانون اساسي و ماده 2 قانون مجازات اسلامي نمي تواند راساً نسبت به تعريف جرم تصميم گيري کند و اين کاري است که بايد به طور مستقيم از سوي قانونگذار انجام شود. دوماً من معتقدم اين نوع نگاه محصول همان برداشت متعارف از قانون در حوزه اينترنت است که طبق آن به راحتي مي توان سايت ها را فيلتر کرد اما صحبت اين است که فيلترينگ در حوزه اينترنت نمي تواند حتي براي مدت کوتاهي هم پاسخگو باشد زيرا شيوه هاي متنوع و بسيار راحتي وجود دارد که مي توان از فيلترينگ عبور کرد که اتفاقاً همه هم از آن اطلاع دارند. اگر ما ويژگي اصلي قوانين کيفري را بازدارندگي بدانيم و به اين موضوع قائل باشيم که قوانين اساساً به دنبال پيشگيري هستند، نمي توانيم فيلترينگ را روشي مناسب بدانيم زيرا هيچ بازدارندگي در آن اتفاق نخواهد افتاد. کاملاً معتقدم که به عنوان مثال در مسائل اخلاقي که مورد اتفاق همه است و قابل مجادله نيست يکسري اطلاعات در حوزه اينترنت وجود دارد که قطعاً مضر و غيراخلاقي است و شايسته نيست اين اطلاعات در جامعه توزيع شود اما باز هم بر اين باورم که نگاه سنتي حاکم بر جرائم متداول نمي تواند در اين حوزه پاسخگو باشد. البته اساسي ترين بحث در اين حوزه که من لازم است در اينجا به آن اشاره کنم اين است که در هر حال اينترنت يکي از بنيادي ترين حوزه هايي است که مشمول قواعد آزادي بيان است و مقررات نبايد به گونه يي باشد که منجر به محدود شدن نارواي آزادي بيان در آن شود.

-در ساير کشورها وضعيت چگونه است، آيا اساساً قوانين محدود کننده اينترنت در هيچ کشوري وجود ندارد؟

به جهت تفاوت هاي فراواني که از نظر فرهنگي بين کشورهاي مختلف وجود دارد اساساً مقايسه غيرممکن است اما تا جايي که من اطلاع دارم در ساير کشورها هم در حوزه اينترنت مقرراتي وجود دارد اما موضوع اين است که اين قوانين و مقررات با مکانيسم هاي ديگري متفاوت با مکانيسم هاي سنتي و مرسوم اجرا مي شود و از همين طريق جلوي رواج فضاي اطلاع رساني ناسالم گرفته مي شود.

-با اين اوصاف به نظر مي رسد با توجه به ويژگي هاي خاص اينترنت، نمي توان با وضع قوانين جلوي طرح مباحث ولو ناسالم را گرفت، آيا جنابعالي راهي را سراغ داريد که در عين اينکه بتوان آزادي بيان را محدود نکرد، جلوي رواج فضاي اطلاع رساني ناسالم را هم گرفت؟

واقعيت اين است که جامعه به اطلاعات نيازمند است و تقاضاي اطلاعات در جامعه بسيار بالاست و طبيعي است که در اين حوزه آدم هاي مختلف بر حسب وضعيت و سليقه خود در جست وجوي اطلاعاتي خاص براي پاسخگويي به نيازهاي خاص خود هستند. هر اندازه امکان رسمي و آشکار براي دستيابي به اطلاعات سالم بيشتر باشد، ميزان تقاضا براي کسب اطلاعات از طريق منابع غيرموثق هم کاهش پيدا مي کند. شما به بازار دارو نگاه کنيد هر اندازه که دارو به صورت مجاز در داروخانه ها موجود باشد نيازي نيست که بيماران به بازارهاي قاچاقي مثل ناصرخسرو رو بياورند. در بازار قاچاق انواع داروهاي نامناسب و فاسد و تقلبي موجود است که وضعيت بيمار را به جاي درمان بحراني تر هم مي کند. در عرصه اطلاع رساني هم همين قاعده حاکم است. هر قدر تسهيلات بيشتري براي فعاليت رسانه يي موجود باشد، بازار منابع غيرموثق در حوزه اينترنت کساد مي شود. اين مشکلي است که اين روزها با آن مواجهيم و سختي هايي که در راه اطلاع رساني پيش آمده خيلي از افراد آماتور را که اخبارشان چندان موثق هم نيست رو آورده و منجر به بروز فضاي شايعه سازي و اخبار نادرست شده است. از همين رو بر اين باورم که براي ايجاد يک مديريت اطلاع رساني در حوزه اينترنت، رفتارهاي محدود کننده نمي تواند چاره ساز باشد و تجربيات تمام اين سال ها اين صحبت من را تاييد مي کند بلکه آنچه مي تواند به مهار اينترنت کمک و آن را قابل مديريت کند، توسعه فضاي اطلاع رساني است زيرا وقتي بازار عرضه اطلاعات رونق پيدا کند و اصحاب رسانه با امنيت خاطر بتوانند اطلاعات را منتشر کنند، مصرف کننده قطعاً به سراغ اطلاعات بهتر مي رود و منابع غيرموثق و غيرحرفه يي، خودبه خود از عرصه اطلاع رساني کشور حذف خواهند شد.

-البته به نظر نمي رسد با فعاليت آزادانه رسانه هايي مانند روزنامه و راديو و تلويزيون، اينترنت به حاشيه برود، شما در اين خصوص چگونه مي انديشيد؟

سابقه تاريخي نشان داده رسانه هاي جديد به هيچ روي نمي تواند جاي رسانه هاي پيش از خود را به طور کامل بگيرد اما اين گفته شما را قبول دارم که اينترنت قطعاً به حاشيه نخواهد رفت و همچنان مرجع اصلي مراجعات خواهد بود. اما اتفاقي که مي افتد اين است که ديگر يک وبلاگ ساده که نويسنده اش هم چندان آدم شناخته شده يي نيست ديگر نمي تواند مرجعيت خبري داشته باشد و اين جريان طبيعتاً فعاليت هاي اطلاع رساني را حرفه يي تر مي کند يعني هر کسي به دنبال کار خود مي رود و همگان جايگاه واقعي شان را مي شناسند و حتي آن وبلاگ نويس را نيز مجبور مي کند حرفه يي تر شود. خود شما به عنوان يک روزنامه نگار در زمان نگارش يک مطلب از يک طرف به ظرافت ها توجه داريد و از طرف ديگر روي اين موضوع حساس مي شويد که مطلبي که مي خواهم منتشر کنم تا چه اندازه با قواعد اخلاقي و قانوني سازگار است. طبيعتاً يک فرد غيرحرفه يي به اين موارد اساساً توجهي ندارد و هر چه را که فکر مي کند به راحتي و بدون هيچ گونه تعهدي در فضاي سايبر انتشار مي دهد. اين جريان طبيعتاً ميزان رعايت قواعد اخلاقي و قانوني را افزايش مي دهد منتها من باز هم تاکيد مي کنم ايجاد نظم و نسق حقوقي در حوزه اينترنت بايد با ملاحظه جديد بودن اين پديده و ناشناخته بودن بسياري از ابعاد آن صورت بگيرد و اين را هم از ياد نبريم که همواره بايد از ايده هاي حقوقي جديد و نظريه هاي نو و بديع در حوزه اينترنت بهره برد وگرنه در اين حوزه ره به جايي نخواهيم برد.

عناوين اين صفحه
ناممکني درک «جهان اينترنتي» بدون درک تاريخ تحول انسان ها
بازدارندگي «عملاً» در اينترنت غيرممکن است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام