جواد مجابي

کامران کاتوزيان بيشتر به عنوان گرافيست شناخته شده است تا نقاش، اگرچه سال هاي درازي در هيئت نقاشي نوآور، آثار ارجمندي به قلمرو هنر مدرن ايران ارائه کرده است؛ تازه اين ديوارهاي قراردادي بين نقاشي و گرافيک چيست، اگر سازنده تمامي اين آثار، ذهني خلاق باشد که آفرينش کاري اش از آغاز به ابداع فضايي بديع قادر بوده و روند تکاملي کارش نمايانگر مهارت هرچه بيشتر دست و ظرافت او بوده است. هنرمند از آغاز جواني به مدد قريحه يي آزموده راه و رسم ويژه اش را يافته بود و گذشت زمان تنها به تکامل آن ديدگاه و پرداخت هاي دقيق تر ياري رسانده است.
کاتوزيان در متن جنگ جهاني دوم- 1320- زاده شد و در متن نسلي قرار گرفت که نمايندگان فرهنگي اش با ادراک مدرنيته و ارزش هاي پوياي فرهنگ خود توانستند شاخه نيرومندي از ادبيات و هنر مدرن را در ايران بگسترانند در ارتباط هرچه بيشتر با مخاطبان فرهنگي شهرنشين نوانديش. اين نسل تعلقات جزمي نسل پيش از خود را نداشت؛ حزب باز و سنت پرست نبود اما گوهر اخلاقي نسل پيشين را که آرمانگرايي معطوف به ارتقاي جامعه با ابزارهاي مادي و معنوي فرهنگي است همچنان با آثارش حفظ کرده بود.
کامران بعد از پايان دوره دبيرستان به امريکا رفت و با احراز مقام ممتاز دوره دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه ويندهام را به پايان برد و به ايران بازگشت. نخستين نمايشگاه انفرادي اش را در گالري صبا برگزار کرد. در بي ينال چهارم (43) تابلوهاي آبستره «پدر پدرم وقتي که جوان بود» و «طرح با دورنگ» و همچنين مجسمه آهني «جيغ» برنده جايزه ممتاز آن دوسالانه شد. پس از آن تابلوهايش در بي ينال هاي ونيز و پاريس به نمايش درآمد و پس از يک دوره فعال نمايش آثار در گالري هاي معتبر داخلي و خارجي اهتمام به کارهاي گرافيک او را در متن پيشروان اين حرفه نام آور کرد.

اعتلاي کيفيت زندگي شهري و تاثيرگذاري در ارتباطات جديد موضوعي بود که او در پيام هاي گرافيکي اش دنبال مي کرد، با ديد نوتري به محصولات صنعتي نگريستن و آن را به شهرنشين بي اعتنا و شتاب زده ارائه کردن پايه کار بود و اين توجه ربايي خلايق، با کارکردي هنري همراه بود. هنرمند مي خواست در عين قالب کردن جنس به مشتري طبق درخواست صاحب کالا، سليقه او را در نگاه کردن به دور و بر و زيباتر ديدن اين جهان فرورفته در شبکه ماديات بالاتر ببرد. در دهه هاي 60 و 70 که شهر بي ذوقي و کدورتي ناگزير را بر در و ديوارش تحمل مي کرد و هنوز زيباسازي شهري آغاز نشده بود که اعتباري براي تربيت ذوق اهالي پايتخت قائل شود، بنرها و آگهي هاي ديواري کاتوزيان و يارانش هوايي تازه به خيابان ها و ميدان هاي تهران وزاند. افراد در ماشين هاي خود با نمونه هايي از هنر گرافيک روبه رو مي شدند که اگرچه کالايي را تبليغ مي کرد اما آنها را به نوتر و زيباتر ديدن اشيا و موضوعات برمي انگيخت. شهر پوششي تازه از نگاه و تماشا مي يافت.
نگاهي به دو دوره متفاوت
نمايشگاه اخير کاتوزيان که با تاخيري چندماهه عرضه مي شود گزيده يي از نقاشي هاي تازه اش را که حاصل تامل او در هنرهاي تجريدي است به ما مي شناساند. با نگاهي به نقاشي هاي پيشين او که قبل از دهه 60 کار شده اند، چند زمينه را مشخص مي يابيم؛ نخست زنان آلامد که انگار از مجله هاي مد و زيبايي جدا شده و در متن ديگري قرار گرفته اند تا نهايتاً خود آن زنان در حيات واقعي، نه نمايشي بودن شان، به ديد آيد.
در تابلويي زنان مراقب تجلي خود هستند و در جاي ديگر به سر و وضع خود و گرفتاري هاي اندام شان توجه مي کنند، در تابلويي زنان با هم نجوا دارند و فرياد مي کشند؛ هر يک به طرزي براي درک فرديت خود- توسط خود و ديگري- مي کوشند. در تابلويي مشخص زني به ستوه آمده با نيمرنگي آبي (شبيه فروغ) را بين دو چنبره از حجم هاي آواري سياه مي يابيم که نه در سطحي بومي بلکه در نمايي جهاني مفهومي اجتماعي را در خلاصه ترين شکل طنزآميزش تجسم مي بخشد.
در زمينه ديگر، نقاش حجم هايي از طبيعت را به شيوه يي انتزاعي به رنگ و خط خلاصه کرده و با نوعي شوخ چشمي اين پاره هاي برگزيده را به مصاف هم برانگيخته و از آن هماهنگي يا بي آهنگي رنگ ها و سطح هاي درگير، زيبايي ويژه يي مراد کرده است. با حرکات سريع و آشوبگراي قلم مويش، رنگ هاي گرم و شاد تابستاني و پاييزي را در متن خاکستري/ سفيد زمستاني آزموده است. اين حرکات بازيگر قلم مو که افزاينده رنگ هاي فوراني بر متن يک دست يا کاهنده و خراشنده متن براي بازنمايي لايه زيرين رنگ متن است در عين حال که دو لايه رويي و زيرين تابلو را به چرخش و بازي مي خواند، گاه تعارض حجم هاي هندسي با بي نظمي هاي ناهندسي را نشان مي دهد که خالي از تعمدي کنايه آميز نيست. حرکات هذياني و هذلولي خطوط مقطع، گاه شاخه هاي يک جنگل را يادآور مي شود، گاه توده يي از الفباي مغشوش را مي نماياند که از روشنا به تاريکي در مي شوند يا در روشنا ظاهر مي شوند. اين خطوط درهم پيچنده و مغشوش که آشوب هاي رنگي را آزادانه نشان مي دهد در عين حال نوعي رقص الفباست که به تجريد آنها از شکل اصلي شان نزديک است. اين الفباي کنايي و نمادپردازانه، قصيده يي مغشوش از کلمات ناخوانا است که تناسب و هماهنگي رنگ و خط شان پيام هاي ناشناخته اما جذابي را مجسم مي کند، بي آنکه از کنايت رمزي به صراحت معنايي برسد.
مشخصه سوم کارهاي پيشين حجم هاي سياهي است که گاه به عنوان متن محوري و زماني به عنوان عامل هجوم آور به متن، همواره درگير با نيروهاي رنگي درون يا بيرون از خود است. اين فضاي تعارض آميز مرا به ياد آن افسانه مانوي مي اندازد که اهريمن فرزندان اهورا را بلعيده اما نتوانسته است آنها را در هاضمه نفرت خود بگوارد. آنها درون معده تاريک او چون نقطه هاي دوار روشن مقاوم، همواره تماميت ظلمت را خدشه دار مي کنند. همواره بيم آن هست که تاريکي آنها را درون خشم خود بگوارد اما همواره اين اميد هم مي ماند که اين اجزاي کوچک و پراکنده اما پويا حجم تاريکي را بردرند و ظلمت از درون هبا و هدر شود. اما در آثار دوره جديد، رنگ ها شفاف تر و نيرومندتر در ترکيب استوار فضاي تابلوها ظاهر شده اند، طوري که ترکيب بندي هم تراز آزادي از قاطعيت برخوردار است. عنصر زن که يکي از محورهاي تامل بود غايب شده است اما دو عنصر اصلي پيشين يعني خطوط درهم بافته آشوبي از يک سو و حجم هاي رنگي بازيگر که طبيعتي انتزاعي را يادآور مي شدند گاه در امتزاج با هم، زماني فارغ از يکديگر، کمپوزيسيون نيرومند، ظريف و متعادلي را مي سازند که زيبايي شاعرانه و حسرت انگيزي را موضوع اساسي تابلوهايي مي کنند که از طرح موضوع گريزان است. جايي بازي چرخان حروف واره ها، نماد درختي در برف مي شود از نور و رنگ مواج که از آشفتگي زميني سر عروج به هواي آبي پاک بالاي سر دارد. گاه ضربه هاي سفيد و سياه بر اين خط گون ها، افقي خون رنگ بر نطع خاکستري زيرين مي گستراند. زماني اين الفباي پيچنده هيجاني، شاخ و برگ ساقه يي توانا و برآينده تا اعماق فضا را زينت مي بخشد و رنگ سفيد و سبز در متن خاکستري، نشاطي بهاري را در چشم اندازي شادمانه، رويان و متجلي مي کند. اين خط نگاره گاه با نمودهايي چون نام نقاش، رنگ تخته يي را کتيبه مي بندد به طعنه در برابر سنگ نبشته هاي ناميراي نياکان، زندگي محوشونده يي دارد. شباهت دور کارهاي او به پاره از تابلوهاي گل و سنگ حسين کاظمي بيشتر از باب ترکيب رنگ هاست نه موضوع و کارکرد. اين شباهت را بيشتر در تابلويي با ستون عمودي آبي بر ستون افقي رنگين متعارضش مي بينيم.
اگرچه بعضي از اين تابلوها در ترکيب بندي معمارانه اش شباهت به بخشي از ترکيب آزاد طبيعت دارد و بازي پاره رنگ ها و حرکت هاي نور و خط، درختي، دره يي، جنگلي و دشتي را به ايما يادآور است، اما اين شباهت بيشتر از مقوله يک انس و عادت ديداري است و بايد به ياد داشته باشيم که در سپهر زيبايي شناسي نقاش، اهتمام مدام او در نماياندن ارزش هاي خلاق رنگ پاره ها در بازي خط ها و سايه روشن ها براي آفرينش ساختاري تازه و لذت بردن از آفريدن حجم هاي متحرک رنگ و نور است که بيننده را در اين بازي چالاک و شادخويانه سهيم مي خواهد. او طبيعتي خلاصه تر و زيباتر از طبيعت پيرامون مي خواهد بسازد که اين طبيعت ايمايي در عالم نقاشي معنا و شکل مي يابد و ارجاعي به بيرون ندارد.
اين نمايشگاه جشن رنگ بازي هاي نقاشي است که جواني مي کند در کلانسالي اش و مي خواهد آنچه را از جهان ديده است به خلاصه ترين شکل بياني اش فضايي سازد از رنگ و نور که نوستالژي و شاعرانگي او را بازتاب دهد. با تصوير کردن جهاني شاد و آرزويي از انکار ملال و اندوه هجوم آورنده غافل نيست. براي لذت يافتن در عالم نقاشي صادقانه و شورمندانه کوشيده است، با کوشش براي ادراک دگرباره جهان و در آغوش کشيدن هيجان جوان آن، او همواره ديدي جهانشهري داشته است؛ نوآوري آزاد که نقاشي را در يک سرزمين و سنت هايش محدود نمي يابد. لکن در زيبايي رنگ ها و خط ها و حجم هاي تجريدشده اش از طبيعت غني ايران اثري ديده مي شود و اين اثر بي واسطه و شايد ناگزير بوده است. آفتاب ايران رنگ ها را شفاف تر و درخشان تر مي نماياند و اين نور و جلاي رنگي وقتي با عناصري چون الفباي رقصان و کناياتي از چشم اندازهاي بيرون شهرهايمان مي آميزد، لحن و طعم ترجمه شده به نور و رنگ فرهنگي، فاصله مي اندازد با حال و هواي تابلوهايي که او در جواني اش به عصري ديگر مي پرداخت.