چهارشنبه، 7 بهمن 1388 - شماره 1362
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تجسمي
گفت وگو با سميرا اسکندرفر به بهانه نمايشگاهش در گالري طراحان آزاد
تا زندگي ام را نقاشي کنم

الهه رحماني خاکي

نمايشگاهي از جديدترين آثار نقاشي سميرا اسکندرفر از 18 تا 30 دي ماه با عنوان «دلقک ها بچه دار نمي شوند» در گالري طراحان آزاد برگزار شد. اسکندرفر از جمله نقاشان جواني است که در اين سال ها دست کم هر سال يک نمايشگاه انفرادي برگزار مي کند. فضاي متفاوت آثار او و نوع نگاهش به انسان از ويژگي هاي آثار اوست که در پرتره هايش يا قرار گرفتن اين پرتره ها در فضايي نامتعارف به چشم مي خورد. اسکندرفر سال پيش در همين ايام نمايشگاه انفرادي ديگري در گالري طراحان آزاد برپا کرده بود و امسال هم به جز نمايشگاه اخيرش در دو نمايشگاه گروهي برگزارشده در اين گالري شرکت داشت.

---

-در اين نمايشگاه وقتي مخاطب به ديدن کارها و آثار شما مي آيد چه با شناخت و چه بدون شناخت قبلي به گونه يي به دنبال ارتباط مستقيم نقاش با اثر مي گردد که دليل اين امر وجود عنصر متحد زن در کارهاست که به نوعي به روايت خود پرداخته، آيا شما از وجود اين احتمال آگاه بوده ايد يا اتفاقي بوده است؟


اين کارها کاملاً شخصي هستند و من معتقدم هنر هر چقدر شخصي تر و دروني تر باشد به مفهوم واقعي هنر نزديک تر مي شود و به همين دليل هميشه روي تم هايي کار کرده ام که زندگي و فکرم درگير آنها بوده است يا به نوعي بر من اثر گذاشته اند. به طور کلي بهتر است بگويم اول زندگي مي کنم و بعد انتظار دارم اثر آنها را روي کارهايم ببينم. زماني يک اثر هنري برايم جالب مي شود و به آن توجه دارم که هنرمند وقتي روي آن اثر کار مي کرده يک تکه از وجود خود را در اثر جا گذاشته است يعني اين قضيه از ساير المان ها و حتي تکنيک کار برايم مهم تر است، البته کار سختي هم هست ولي يک اثر هنري وقتي عمق پيدا مي کند که هنرمند بتواند تکه يي از وجودش را در کار جا بگذارد که اين امر احتياج به صداقت هنرمند دارد که به نظر من صادق بودن و صادق ماندن کاري بسيار دشوار است و مي تواند کمي ترسناک هم باشد چون شايد باعث ايجاد سوءتفاهم در برخي موارد شود. من سعي مي کنم صادقانه خود را در کارهايم معرفي کنم و قبل از برپايي نمايشگاه معمولاً فکر نمي کنم مفهوم کارهايم چه مي تواند باشد و سعي مي کنم آثارم ناخودآگاه باشند. آنچه در ذهنم مي گذرد را در کارهايم اجرا مي کنم. جالب است بدانيد حتي الان که مدتي از اجراي نمايشگاهم گذشته متوجه شده ام موضوعات کارهايم دقيقاً آن چيزي بوده که در اين مدت به آنها فکر مي کردم مثل دوست داشتن، مالکيت، مرگ و باروري (البته نه به شکل فيزيکي که اتفاق مي افتد. به طور مثال در اثر دلقک ها بچه دار نمي شوند به نوعي دلقک مي تواند خود هنرمند باشد که سعي مي کند توجه ديگران را به خودش جلب کند و وجه تازه يي از زندگي را به همگان نشان دهد). به طور کلي اين باروري در خلق اثري هنري است که نشان دادن آن تخم ها با انگشت اشاره از سوي يک فرد مي تواند از يک دنياي مردسالاري بيايد که اشاره مي کند تلاش تو بيهوده است و نفي خواسته يي است که دنيا به نوعي قدرت جلوگيري از آن را با وجود تمايل به آن پديده مي تواند داشته باشد.

-استفاده از خط نوشته به صورت مستقيم انتقال دهنده داستان يا مفهوم اثر است که اين خود با روايت اثر عجين مي شود به گونه يي که اگر کار را با نوشته نبيني شايد مفهومي نداشته باشد، آيا شما به دنبال روايت کردن اثر خود هستيد؟

علت استفاده از خط نوشته به دو دليل در کارهايم اتفاق افتاده؛ 1- علاقه به نوشتن 2- علاقه به نقاشي هاي قهوه خانه يي که حتي کاراکترهاي اثر هم داراي نام هستند و من خيلي دوست داشتم کمي جدي تر به آن نگاه کنم و با اغراق در کنار دلقک اثرم بنويسم «خودم». اين نوشته ها و اسم ها اکثراً موقع کار کردن در ذهنم تکرار مي شدند به همين دليل تصميم گرفتم اين نام ها داخل اثرم باشند و يک کل کامل تري را از نظر خودم به وجود بياورند و به آنها بيشتر به عنوان يک عنصر کامل کننده نگاه کنم، نه فقط يک اسم . در مجموع مي خواستم در کنار آن المان هاي تصويري اين اسامي را در نقش لايه يي مفهومي به کار اضافه کنم. البته با اين نوشته ها به دنبال هدف ديگري نيز بوده ام و آن دادن جهت ديگري به آنچه در ذهن مخاطب مي گذرد، بوده است و اينکه شايد او را وادار به فکر کردن کنم که اين اسم مي تواند متناسب با اثر باشد يا مي تواند نام ديگري را به خود اختصاص دهد. به طور کلي من مانند يک المان تصويري با نوشته ها برخورد کردم به گونه يي که در برخورد با اين جملات بايد انديشيد چه مفهومي را مي توانند با خود داشته باشند. در مصاحبه يي از آقاي کيارستمي خواندم که مي گفت سينما زماني مي تواند به هنر نزديک شود که به شعر نزديک شده باشد و من فکر مي کنم صدق اين گفتار در ساير شاخه هاي هنري هم وجود دارد و زماني که هر هنري مانند نقاشي به شعر نزديک شود سيال مي شود و لايه لايه و مي تواند در طول زمان بازخواني شود و دوام بياورد و حتي وضوح کامل نداشته باشد. در مورد کارهاي خودم بايد بگويم برخي آثارم هنوز براي خودم هم واضح نيستند و شايد اگر يک سال ديگر به آنها نگاه کنم برداشتي ديگر داشته باشم.

-وجود انسان در کنار عناصري مانند گربه، گل، پروانه و برخي جانداران ديگر آيا با برخوردي آزادانه و ذهني صورت گرفته يا نمادين است و شما به دنبال حضور سمبليک آنها بوده ايد، اين در حالي است که شايد گربه يا مورچه نماد يا سمبل عيني خاصي نباشند و به گونه يي خود را در اين آثار تحميل کرده باشند.

اکثر نمايشگاه هاي من پرتره بوده چون اصولاً چهره ها نظرم را به خود جلب مي کنند ولي نمايشگاهي نيز سابق بر اين داشته ام که فقط گربه کشيده بودم و تلاشم بر اين بود که يک وجه انساني در اين گربه ها پيدا کنم، همان طور که در چهره و ذات انسان ها نيز مي توان وجه حيواني پيدا کرد که البته به نظر من يک وجه خالص تر و عميق تري است از آنچه آدم ها از خودشان نشان مي دهند و کاملاً به ناخودآگاه هر انساني بازمي گردد و به گونه يي به دور از بازي هايي است که انسان ها در طول زندگي ياد مي گيرند و گاهي هم ماسک بر چهره مي زنند ولي گربه ها ماسک ندارند. در ادامه بايد بگويم استفاده از حشرات و برخي جانداران ديگر به نوعي ارجاع انساني دارند و در ابتدا به صورت ناخودآگاه وارد کارهايم شده اند و حالا که فکر مي کنم، مي بينم از يک موقعيت انساني آمده اند که هم پيچيده است و هم خنده دار و برخي جنبه طنز هم دارند که البته به عنوان سمبل واضحي از آنها استفاده نکرده ام و به نوعي تبديل شده يک موقعيت انساني هستند و براي بهتر رساندن نگاهم چه از نظر مفهومي و چه از نظر تصويري از اين عناصر استفاده کرده ام.

-تابلوهايي کوچک در لابه لاي کارهاي بزرگ شما به چشم مي خورد. من آنها را به نوعي زنگ تفريح کارهايتان مي بينم. شايد اين اتودهاي کوچک نتوانسته با کارهاي ديگرتان عجين شود، هدف از نمايش اين کارها چه بوده است؟

اين تابلوها را سال گذشته کار کردم و خيلي هم سريع انجام دادم که اکثراً هم تصاويري بود که مدت ها در ذهنم بودند و مي خواستم اجرايشان کنم ولي به دلايل مختلفي تا آن زمان موفق به اجرايشان نشده بودم. به طور مثال يکي از اين کارها که سري بدون بدن است و روي صندلي گذاشته شده به نوعي تصويري است که در پس ذهنم هميشه بوده و شايد هم نوعي کابوس باشد که خودم را در اين موقعيت مي بينم که سرم جدا شده و روي صندلي در حال نگاه کردن به خودم است. اين اتفاق ناگهاني بود و من خيلي سريع اين کارها را طي چند روز با ماژيک کشيدم که البته از لحاظ تکنيک به هم ربطي ندارند ولي الان که به آنها نگاه مي کنم مي بينم از لحاظ موضوعي در اين کارهاي کوچک هم ترکيب انسان و حيوان و حشره و آن حالت شطرنجي و بازي گونه يي است که در هر دو نوع کار وجود دارد و واقعيت امر اين است که اين ارتباط را هم من خود به تازگي دريافته ام. اين کارها خيلي سريع و رها و بي واسطه تر از کارهاي بزرگم به وجود آمده اند و المان هاي مشترک آنها و حس کلي شان باعث شده در کنار هم قرار بگيرند.

-مفهوم تضاد در برخي کارهايتان ديده مي شود، به نوعي که کاري معني ديگري را نقض مي کند. به طور مثال در اثري با نام «من مال هيچ کس نيستم» انتخاب چهره گربه نشان دهنده تمايل به اين هويت است و اين در حالي است که در اثري ديگر با نام «زندگي گربه يي» گربه يي با چهره انسان است که با نوازش اطرافيان مواجه شده و از اين بازيچه بودن به شدت ناراحت است. در اين مورد توضيح دهيد.

در برخي از کارها تضادي وجود دارد. به طور مثال تابلوي «من مال هيچ کس نيستم» آخرين کار من در اين نمايشگاه بوده و تابلوي «زندگي گربه يي» اولين کار، که اتفاقاً مفهومي در تضاد با يکديگر را يدک مي کشند و به نظر موقعيت کاملاً متضاد همديگر را دارند ولي از نظر من کامل کننده هم اند. يکي از موضوعاتي که فکر من را حين انجام اين کارها درگير کرده بود، موضوع مالکيت در روابط انساني بود. اين طور به نظرم رسيد که اين حس اکثراً توامان با کنترل در روابط ظاهر مي شود و زن ها درگيري عميق تري با آن دارند. اين درگيري از رابطه با والدين آغاز مي شود و امکان دارد به روابط بعدي هم سرايت پيدا کند و از آنجايي که مي تواند خيلي پنهان باشد، منجر به ايجاد احساسات متضاد و دوگانه در فرد شود. براي مثال حس مالکيت مي تواند در عين داشتن ماهيت حمايت کننده و دوستانه، فرد مورد حمايت قرارگرفته را تضعيف کرده و اين پيام پنهان را با خود داشته باشد که به تنهايي نمي تواني از خودت مراقبت کني.

اما واقعيت اين است که تعريفي که يک فرد و به خصوص يک زن از خود ارائه مي دهد، نيازمند يدک کشيدن اسامي متصل نيست. اتفاقي که در جامعه مي افتد، تعريف زن در موقعيت هاي مختلفي مثل مادر بودن ، دختر بودن، همسر بودن و... همگي تعاريفي هستند که از همين سيستم مالکيت مآب بيرون مي آيند، حال آنکه از نظر من زن، وراي تمام روابط مي تواند به طور مستقل هويت کسب کند و به تعريفي واضح از خودش برسد.

و اينکه چرا گربه و زن را ترکيب کرده ام، ناشي از دريافتي است که من از گربه به عنوان موجودي حيواني پيدا کرده ام؛ موجودي که در ذات خودش به هيچ وجه تملک پذير نيست، اگرچه هميشه انسان هايي پيدا مي شوند که دوست شان داشته باشند و تمايل داشته باشند از آنها با عنوان گربه من ياد کنند.

-از دو سال پيش که فروش نقاشي و خط فارسي در حراج هاي خاورميانه يي شروع شد ميل به فروش در اين اکسپوها بسياري از هنرمندان را به اجراي کارهايي تشويق کرد که خريداران بيشتري داشته باشند و در حقيقت آنها را از مسير اصلي خود دور کرد ولي اخيراً به علت رکود اقتصادي و کم شدن اين جريان مجدداً در آثار هنرمندان مفهوم هنر را پررنگ تر مي بينيم، آيا شما چنين جريان هايي را قبول داريد؟

گذشته را نمي توان پاک کرد چنانچه برخي با تاثير پذيري از جريانات، مسيرشان را عوض مي کنند و در واقع به آدم ها مي گويند من با خودم صادق نيستم و آن هنري که از من مي بينيد به عوامل بيروني ربط دارد. در آن زمان به نظر مي رسيد عده يي معدود از هنرمندان مي خواهند به هر طريقي آن سوي مرزها جواب بگيرند، البته مطرح شدن هنر ايران در جهان، اتفاق فرخنده يي است اما بهاي آن نبايد از دست رفتن صداقت و اصالت هنري اثر باشد.

ديوارهايي که براي زيباتر شدن نقاشي مي شوند
نقاشي شهر يا منظر عمومي

علي فرامرزي

هفته گذشته در صفحه آخر روزنامه اعتماد يادداشتي چاپ شده بود درخصوص بعضي از نقاشي هاي کشيده شده در سطح شهر يا استفاده هاي ديگري که از منظر عمومي در جاهاي مختلف شده است که مي تواند نقطه شروعي باشد به بحثي با عنوان منظر عمومي شهري.

با نگاه عيني به آنچه امروزه به عنوان نقاشي ديواري در سطح شهر تهران و گاه بعضي شهرهاي ديگر مطرح است مي توان مجموعه آنها را به دو گروه کلي تقسيم کرد؛ دو گروهي که به رغم داشتن تفاوت هاي آشکار در بسياري زمينه ها با يکديگر مسائلي مشترک دارند که از مهم ترين آنها پيش بيني نشده بودن است. اين دو گروه يکي ديوارهاي کنار اتوبان ها است و ديگري ساير سطوح و ديوارهاي بلااستفاده موجود در محدوده شهر.

ديواره هاي اطراف اتوبان ها با آنکه در حال گسترش هستند و غالب آنها جديداً به وجود آمده اند ولي صرفاً براي مسائل فني ساخته شده و کمتر از ديد منظر عمومي مورد توجه سازندگان قرار گرفته اند. در نتيجه پس از اتمام کار سطوح بزرگ و بعضاً غول پيکري بر جاي مانده اند که گاه چندين کيلومتر رهگذران را دربرمي گيرد و به نظر مي آيد که خود سازندگان نيز درمي مانند که با اين سطوح سرد سيماني چه بکنند. لذا روش آزمون و خطا را در پيش مي گيرند و همان طور که در آن يادداشت نوشته شده بود گاهي تا مرز کاشي کاري يا نورپردازي هاي به دور از لذت بصري پيش مي روند و به نظر مي رسد هنوز نتوانسته اند به يک انسجام تصميم گيري و عملي در اين خصوص برسند.

دسته ديگر ديوارهايي هستند که چون مهمانان ناخوانده در گوشه و کنار شهر همچون سالک هايي روي گونه شهر نشسته اند، آن هم صورتي که خود از ناهماهنگي رنج مي برد. اگرچه بايد منصفانه گفت در سال هاي اخير مسوولان شهر سعي در ايجاد نگاه نو و جديد به پديده يي به اسم شهر کرده اند و در عمل نيز پا پيش گذاشته اند و پذيرفته اند که براي منظر عمومي هم مثل ساير امور شهري بايد هزينه کرد ولي واقعيت اين است که بخش مهمي از اين ناهماهنگي ها از اختيار آنان خارج است؛ هم به دليل واقعيت هاي عيني شهر و هم حضور بعضي مسوولان غيرمتخصص.

لازم است اتوباني از جايي به جاي ديگري وصل شود. اگر در مسيرش ساختمان هايي باشند در پايان کار اکثراً سطوحي به وجود مي آيند که نه پيش بيني شده بودند، نه زيبايند و نه هيچ گونه هماهنگي با محيط اطراف خود دارند و تنها کاربردش حفاظت از ساختمان مربوطه است. زمين بي صاحبي در جايي بايد تبديل به پارک شود. قبلاً قرار بوده آنجا ساختماني سربرآرد ولي حالا مي خواهد تبديل به فضاي سبزي براي محله شود. خب طبيعي است که در اطرافش مقداري ديوار قرار دارد که قاعدتاً بايد به وسيله ساختمان پوشيده مي شده، اما نه فرم دلخواه و حساب شده يي دارد و نه قابل استفاده است و با فضاي اطراف خود نيز هيچ گونه هماهنگي ندارد...

از آنجايي که کم کم مقدار اين سطح ها يا مهمان هاي ناخوانده در سطح شهر زياد مي شد و زحمات مسوولان شهري را براي دگرگوني چهره شهر تهديد مي کرد به فکر چاره و رفع اين سالک ها از روي گونه شهر افتادند.

پيشنهاد عده يي از همکاران که دستي در کشيدن نقاشي هاي بزرگ و نقش برجسته داشتند براي رفع اين نقيصه و ايجاد فضاي زيباتر و پرورش ذوق زيباشناسي شهروندان کشيدن نقاشي يا ساختن نقش برجسته هايي بر روي آنها بود. شکي نيست اين پيشنهاد توانست راهي را باز کند که امروزه به عنوان نقاشي شهري در فرهنگ ما جا باز کرده است ضمن اينکه تا حدود زيادي توانست آن سردي ديوارهاي سيماني را برطرف کند و هزينه زيادي هم به شهرداري ها تحميل نکرد. پس روش آزمون و خطا انتخاب شد و تک و توک کار شروع شد و بايد قبول کرد که به دليل کم تجربگي زحمات زيادي هم براي آن آثار کشيده شد.

در ابتدا بعضي از به وجودآورندگان آنها ديوارها را بوم نقاشي فرض کردند و بدون توجه به واقعيت هاي فضاي آزاد و بيروني و در نظر گرفتن موضوع منظر عمومي آثاري خلق کردند که بيشتر براي داخل آتليه ها مناسب بود تا جايي که مردم هر روز بايد با هزار فکر و خيال به سرعت و گاه آهسته از مقابل آن بگذرند يا زير آن لختي بياسايند تا به بقيه امور روزانه خود برسند. همه مي دانيم گرفتاري هاي شهر و شتاب مخلوط با آن فرصتي براي ايستادن و تفکر و تمرکز کردن روي معاني نهفته در پس آن نقوش را براي شهرنشينان فراهم نمي آورد. پس از طي اين مرحله و به وجود آمدن اداره نقاشي ديواري در سازمان زيباسازي بحث چگونه بودن اين آثار بيشتر مطرح شد.

به گمان من موضوع قدري ريشه دارتر، فراگيرتر و اساسي تر از اين حرف ها است. آنچه بايد مورد بحث واقع شود تا تکليف چگونگي اين آثار روشن شود موضوع «منظر عمومي» است و تعريف تفاوت آن با حق خصوصي در شهر بزرگ.

انسان شهرنشين به ميزان گستردگي و بزرگي شهر براي اينکه بتواند در کنار ديگر شهروندان زندگي کند و با آنان به تعامل سازنده برسد و از تنش هاي قابل پيشگيري بکاهد، بايد از بسياري حقوق شخصي (در محيط هاي کوچک تر) خود به نفع عموم چشم پوشي کند و به قوانين جمعي گردن نهد. يکي از اين موارد بحث منظر عمومي است چرا که همه مي دانيم زندگي در مکان هاي کوچک تر مثل روستا يا شهرهاي کوچک با سنت ها و امکانات و عادت ها بسياري از مشکلات عمومي را حل کرده و مي کند ولي در شهر بزرگ از آنجا که زنجير سنت سست مي شود در نتيجه قوانين عمومي بايد به جبران آن برخيزد تا هدف يک زندگي سالم که کسب آرامش است حاصل آيد. بر فرض در شهر بزرگ شما به صرف داشتن يک منزل نمي توانيد با پياده رو مقابل آن هر کاري که بخواهيد بکنيد يا هر کجاي آن که دوست داشته باشيد درخت بکاريد چرا که بيرون از چهارديواري شما مکاني است عمومي و از قوانين خاص خود پيروي مي کند. حتي اگر در يک مجتمع آپارتماني زندگي مي کنيد نمي توانيد با راهرو آن هرطور که ميل تان است رفتار کنيد زيرا امکانات عمومي است که بين شما و ديگر همسايگان تان مشترک است. در کشورهايي که موضوع شهرنشيني ريشه ديرينه دارد کسي نمي تواند حتي نماي بيروني محل سکونت يا کارش را به طور دلخواه به هر شکلي که مي خواهد درآورد يا تغيير دهد زيرا ممکن است به منظر عمومي لطمه وارد کند. من خود شاهد بودم يکي از شهروندان يک شهر اروپايي براي نصب يک تابلوي کوچک بالاي مغازه اش با چه مشکلاتي روبه رو بود و بالاخره به شيوه ايراني مشکل خود را شبانه حل کرد. در حقيقت در آن شهرها به اين درک رسيده اند که براي زندگي در محيطي هماهنگ و هارمونيک که هم نيازهاي عيني روزمره شان برآورده شود و هم حس زيباشناسي و ماندگاري شان لطمه نبيند بايد به نفع جمع از حقوق فردي بگذرند و اصلاً در ذهن شان خود را در اين خصوص صاحب حقي نمي دانند و به عکس استدلال ما براساس ضرب المثل «چهارديواري اختياري» با آن همه احترامي که به زندگي خصوصي يکديگر مي گذارند ولي در بخش عمومي خود را تابع قوانين جمع مي دانند و در حقيقت شهر را به ديده يک کل به هم بافته مي بينند و حساسيت نسبت به منظر عمومي را امري پذيرفته شده مي دانند. به همين جهت حس ماندگاري و امنيت آن مکان ها حتي براي مسافران نيز پس از مدتي قابل لمس است. حال بياييم به تهران خودمان. هر کسي زميني دارد و ساختماني در آن بنا مي کند به نسبت بر (عرض ساختمان) و ارتفاع صاحب منظر عمومي شهر نيز مي شود و اين حق را دارد که با هر ميزان تخصص، ذوق و سليقه به هر شکلي که دوست دارد نماي عمومي آن را شکل دهد و بيارايد در نتيجه شما حتي در يک کوچه ولو نوساز دو ساختمان هم شکل يا در هماهنگي با هم نمي توانيد پيدا کنيد و بيابيد. من مي توانم با 10 متر بر ساختمان خودم، بيشترين لطمه را به نماي ساختمان هاي اطراف خودم که ممکن است ميليون ها تومان خرج آنها شده باشد بزنم و هيچ کس هم جلودارم در غارت اين منظر عمومي نيست. به همين دليل معماري تهران سمبل خوبي است بر فرهنگ ذهني ما به عنوان شهروند و مسوول شهري. کافي است سري به قسمت هاي نوساز شهر تهران بزنيد و نگاهي به نماهاي ساختمان هاي تازه ساخته شده آن مناطق بيندازيد و سعي کنيد در ذهنتان فضايي هماهنگ، حساب شده و هارمونيک را با آن ايده هاي عجيب و غريب و منظرهاي هر کي هر کي مقايسه کنيد آن وقت مي بينيم با اين همه صرف هزينه براي نماي هر يک از ساختمان ها چگونه کمترين بهره را از جهت زيباشناسي برده ايم. بگذاريم قدري هنري به موضوع نگاه کنيم و از تخيل هنرمندانه کمک بگيريم؛ انسان هايي را در ذهن تجسم کنيم که بيشترين ساعات مفيد خود را (از بدو تولد تا آخر عمر خود) در يک نمايشگاه مجسمه و حجم مي گذرانند و گاهي داخل آنها مي شوند و با بعضي از آنها منافع مشترک دائمي يا موقت دارند. حال تا چه حد شکل، فرم، اندازه، رنگ، بافت و متريال اين حجم ها مي تواند روي فکر، ذهن، شخصيت، ديد، انتخاب و آرامش آنها تاثير گذارد،؟

هرکس که با عوالم تجسمي آشنا باشد، مي داند تاثير مثبت يا منفي اين عناصر بر آن افراد تا چه حد تعيين کننده و قوي است. اين وضعيت انسان است در شهري که زندگي مي کند.

برگرديم به موضوع نقاشي شهري. خب در شهري که تا اين اندازه از نظر بصري ناهماهنگي و عدم هارموني وجود دارد براي کسي که مي خواهد روي يک سطح ناهماهنگ تر و پيش بيني نشده تر از موارد گفته شده اثري خلق کند که هارموني فرمي و موضوع با فضاي فکري و محيطي خود داشته باشد، معلوم است که کار تا چه اندازه سخت و غيرممکن مي نمايد و به آن اضافه کنيم محدوديت هاي بودجه يا ديگر موارد را. به خاطر آوريم بيشتر ساکنان شهري چون تهران از مکان هاي کوچک تر براي اولين بار (نه مرحله يي) به کلانشهر آمده اند و راضي کردن اين سلايق کاري مشکل است.

عناوين اين صفحه
تا زندگي ام را نقاشي کنم
نقاشي شهر يا منظر عمومي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام