دوشنبه، 5 بهمن 1388 - شماره 2160
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
گفت وگو با جمال ساداتيان
پايان پنج سال انتظار

بينا موسوي؛ سيدجمال ساداتيان تهيه کننده سينماي ايران تاکنون توليد فيلم هايي چون «دايره زنگي»، «چهارشنبه سوري»، «به رنگ ارغوان»، «شبانه روز»، «هفت دقيقه تا پاييز» و... را برعهده داشته است. يکي از کارهاي شاخص وي در کارنامه کاري اش تهيه فيلم «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتمي کيا است که به دليل مشکلات مميزي حدود پنج سال توقيف بود. وي پس از اين همکاري با حاتمي کيا کارگردان حرفه يي سينماي ايران، با فيلمسازان جوان و بااستعدادي چون اصغر فرهادي، پريسا بخت آور، اميد بنکدار، کيوان عليمحمدي و عليرضا اميني نيز همکاري کرده است. وي با وجود چندين کار در حوزه تهيه کنندگي، توانسته در اين حوزه به جايگاه خاصي برسد. فيلم هاي چهارشنبه سوري و دايره زنگي تقريباً از آثار پرفروش سينماي ايران هستند که با استقبال خوبي در گيشه روبه رو شدند. جديد ترين همکاري وي با عليرضا اميني براي ساخت فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» است که اين کار نيز در زمان توليد به خاطر حضور هديه تهراني بازيگر چهره سينماي ايران پس از چند سال دوري از اين حرفه با حاشيه هاي زيادي روبه رو بود. او امسال با دو فيلم «به رنگ ارغوان» و «هفت دقيقه تا پاييز» در بخش مسابقه سينماي ايران بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر حضور دارد. اين دو فيلم با توجه به حاشيه هايي که دارند از آثار قابل توجه اين دوره از جشنواره هستند که پيش بيني مي شود فيلم حاتمي کيا يکي از پديده هاي اين رويداد باشد که با نظر مختلف منتقدان روبه رو خواهد شد. اين فيلم به واسطه کارگرداني و نويسندگي حاتمي کيا که يکي از کارگردانان بنام سينماي ايران و به خصوص سينماي جنگ است ويژگي هاي منحصر به فرد خود را دارد. همچنين بحث توقيف و رفع مشکلات آن در دولت دهم با توجه به رويکردي که مسوولان وزارت ارشاد اين دوره دنبال مي کنند مي تواند توجه بسياري را به خود جلب کند. البته حضور اين فيلم فقط به جشنواره فجر منتهي نمي شود بلکه علاقه مندان به سينماي حاتمي کيا مي توانند پس از پنج سال در اکران نوروزي شاهد اثري متفاوت از وي بر پرده سينما باشند. بحث تهيه کنندگي اين دو اثر با دو رويکرد کاملاً متفاوت مي تواند با مباحث مختلفي روبه رو باشد. از اين رو حضور سيدجمال ساداتيان به عنوان تهيه کننده حرفه يي در توليد اين آثار نقش تعيين کننده يي داشته است.

-با توجه به اينکه فيلم «به رنگ ارغوان» پنج سال با مشکلاتي به لحاظ اکران روبه رو بود، آيا در پروسه گرفتن پروانه ساخت نيز شما با مشکلاتي روبه رو شديد؟

خوشبختانه در زمان گرفتن مجوز ساخت ما مشکل خاصي نداشتيم و در زمان کوتاهي پروانه صادر شد و کارهاي اداري مربوط به اين فيلم نيز پروسه عادي را طي کرد و با توجه به اين موضوع بعيد مي دانستيم در زمان نمايش فيلم با اين موضوعات روبه رو شويم.

-به نظر مي رسد با توجه به بحث هايي که در زمان توليد فيلم مطرح شد شما با پيش توليد و توليد نسبتاً سختي روبه رو بوديد.

لوکيشن هايي که براي فيلمبرداري مدنظر آقاي حاتمي کيا بود، خيلي به سختي پيدا شد. ما تقريباً سراسر شمال کشور را براي انتخاب فضاي مناسب جست وجو کرديم تا پس از مدتي به روستاي سنگ ده که بعد از فيروزکوه قرار داشت، رسيديم. اين روستا حدود 15 کيلومتر از جاده اصلي دور بود و در داخل جنگل قرار داشت.

البته لوکيشن ها باز هم با توجه به نگاه کارگردان زياد مناسب شرايط توليد نبود به همين دليل ساخت و سازهايي در اين ارتباط انجام داديم. امکانات اين منطقه نيز براي توليد يک فيلم مساعد نبود در نتيجه گروه با سختي هاي زيادي روبه رو شد. جهاد سازندگي تشکيلات متروکه يي در اين روستا داشت که براي تهيه فيلم با ما همکاري کردند.

فصل فيلمنامه زمستان بود به همين دليل ما در ماه هاي دي و بهمن سال 82 فيلمبرداري را انجام داديم. همان طور که مي دانيد منطقه فيروزکوه در فصل تابستان نيز هواي سردي دارد و با توجه به ماه هايي که ما فيلمبرداري انجام مي داديم شب ها هوا 18 درجه زير صفر بود به همين خاطر گروه با شرايط سختي کار ساخت را دنبال مي کرد. يکي از دلايلي که من در شرايط فعلي از نمايش فيلم خوشحالم همين ديده شدن کار گروه است. به هر حال آنها با شرايط سختي روبه رو بودند و نمايش آن مي تواند اين خستگي را بعد از چند سال از آنها دور کند.

-چطور به اين ترکيب بازيگري در اين فيلم رسيديد؟

مسوول انتخاب بازيگر و بازيگردان اين کار حبيب رضايي است. ايشان همکاري زيادي در اين ارتباط با ما داشتند. حميد فرخ نژاد که انتخاب اوليه ما بود. خزر معصومي نيز با اين فيلم به سينما معرفي شد. درباره انتخاب ديگر بازيگران نيز رضايي و حاتمي کيا نقش مهمي داشتند.

-آيا در زمان ساخت فکر مي کرديد اين فيلم در زمان نمايش با مشکلاتي روبه رو شود؟

من اصلاً فکر نمي کردم «به رنگ ارغوان» با چنين حاشيه هايي روبه رو شود و پنج سال جلوي اکران آن به دلايلي گرفته شود. به هر حال من با کارنامه کاري حاتمي کيا از نزديک آشنا بودم و مي دانستم قطعاً با فيلمنامه يي روبه رو هستيم که بسيار متفاوت است و مي توان با توجه به تجربه کاري ايشان فيلم شاخصي در سينماي ايران توليد کرد. من شايد قبل از اين فيلم همکاري با وي نداشتم اما با جنس نگاه او آشنا بودم. اين فيلم با توجه به حمايت هاي مسوولان که در پروسه پروانه ساخت و حتي توليد با آن روبه رو بوديم کاملاً بعيد به نظر مي رسيد که با مشکلات اينچنيني روبه رو شود. توليد اين پروژه سينمايي حدود سه ماه طول کشيد و مراحل پيش توليد سنگيني داشت. ما براي ساخت از عوامل حرفه يي سينما استفاده کرديم و همه چيز روال طبيعي خود را سپري مي کرد. مراحل فني «به رنگ ارغوان» حدود 10 ماه طول کشيد. مونتاژ طولاني داشت و حتي در زمان ساخت موسيقي که ما با فردين خلعتبري قرارداد داشتيم آقاي حاتمي کيا هفت ماه با وسواس بسياري اتودهاي وي را قبول کردند. ما فيلمبرداري را آخر سال 82 به پايان رسانديم اما عملاً تا زمان جشنواره بيست و سوم فجر درگير مراحل فني بوديم. بعد از پر کردن فرم جشنواره فجر سال 83 ما فيلم را براي گرفتن پروانه نمايش به شوراي بازبيني ارائه کرديم و حتي در همان زمان «به رنگ ارغوان» توسط هيات انتخاب جشنواره براي بخش مسابقه سينماي ايران و بخش آسيا پذيرفته شده بود ولي جلوي نمايش در آن رويداد گرفته شد. من ابتدا فکر مي کردم شايد اين مشکلات نظارتي در همان سال بوده و ممکن است ما بتوانيم براي سال بعد مساله توقيف فيلم را حل کنيم که اين موضوع پنج سال طول کشيد و من در تمام اين مدت همچنان در حال رايزني بودم.

-آيا در دولت نهم نيز پرونده توقيف فيلم را پيگيري مي کرديد؟

با توجه به رايزني هايي که انجام داده بوديم متوجه شديم، برطرف شدن مشکلات اين فيلم در دستور کار وزير ارشاد دولت نهم قرار ندارد و معلوم نيست که بتوانيم در اين دوره فيلم را از توقيف خارج کنيم. البته نمايش ندادن اين فيلم با توجه به رويکردي که مسوولان در آن دوران دنبال مي کردند حق آنان بود. ما نيز به عنوان عوامل کار حق خود مي دانستيم که براي برطرف شدن مشکلات اين موضوع را پيگيري کنيم. البته من هميشه سعي کرده ام بحث مربوط به فيلم «به رنگ ارغوان» را در چارچوب قانون پيگيري کنم. البته حدس مي زدم يک روز مشکلات اين فيلم برطرف شود.

-به هر حال سرمايه شما به عنوان تهيه کننده مدت پنج سال راکد مانده بود.

من شخصاً به سرمايه و هزينه هاي اين فيلم زياد فکر نمي کردم. بيشتر براي من ديده شدن اين اثر روي پرده سينما توسط مخاطبان و منتقدان مهم بود و هميشه به همين دليل پرونده رفع مشکل توقيف آن را پيگيري کردم. با توجه به شرايطي که هم اکنون براي «به رنگ ارغوان» به وجود آمده است بسيار خوشحال هستم و خدا را شاکرم.

-با توجه به رويکردي که مسوولان فرهنگي دولت دهم براي رفع مشکلات فيلم هاي توقيفي دنبال مي کنند، چقدر خوشبين هستيد اين روند ادامه پيدا کند؟

شرايط فعلي اميدوار کننده است. مسوولان سينمايي اين دوره با سعه صدر بيشتري مسائل مربوط به فيلم ها را دنبال مي کنند. براي اينکه در حوزه هنر و ادبيات آثار شاخصي به وجود آيد بايد محدوديت ها کمتر شود تا ما شاهد اينچنين کارهايي باشيم و به همين خاطر بايد از حضور هنرمندان حرفه يي و برجسته استفاده کنيم. طي چهار سال گذشته ما با خودسانسوري ناخواسته يي روبه رو بوديم به همين دليل در اين حوزه ها آثار قابل توجه کمتري توليد شدند. اما هم اکنون فضا براي توليد اين آثار مناسب است. البته نبايد هنرمندان نيز از اين شرايط سوءاستفاده کنند و دست به توليد آثار شعاري و سخيف بزنند بلکه اين آرامش به وجودآمده مي تواند تاثير بسزايي در روند رشد و تعالي سينماي ايران داشته باشد.

-جدا از حاشيه هاي «به رنگ ارغوان» فکر مي کنيد به لحاظ مضمون اين فيلم چقدر مي تواند با مخاطبان خود ارتباط برقرار کند؟

اين فيلم مانند ساير کارهاي حاتمي کيا از يک مضمون بسيار متفاوتي برخوردار است. همچنين به لحاظ ساختار نيز اثر قابل توجهي است. به هر حال واکنش مردم و منتقدان نيز براي ما اهميت زيادي دارد. من به عنوان يک تهيه کننده سعي کردم شرايط توليد مناسبي براي اين گروه فراهم کنم تا کارگردان بتواند در وضعيت ايده آلي تراوشات فکري خود را به تصوير بکشد و مطمئن هستم در کارنامه کاري ايشان جايگاه خاصي خواهد داشت.

-چطور تصميم گرفتيد بعد از جشنواره فيلم را اکران کنيد؟

به هرحال جشنواره فيلم فجر محدوديت هاي خود را دارد و قطعاً بخشي از مردم نمي توانند اين فيلم را در اين دوران ببينند. تصور ما اين است که مخاطبان اشتياق زيادي براي ديدن اين اثر دارند. به همين دليل تصميم گرفتيم بعد از جشنواره فجر در شرايط مناسبي آن را اکران عمومي کنيم.

-يکي ديگر از فيلم هايي که شما امسال در جشنواره فجر داريد، «هفت دقيقه تا پاييز» ساخته عليرضا اميني است.

پيش از اين قرار بود اين فيلم با تهيه کننده و عوامل ديگري ساخته شود. اميني فقط از عنوان قبلي اين فيلم استفاده کرده است و خط داستان فعلي کاملاً با آن کار تفاوت دارد. «هفت دقيقه تا پاييز» درونمايه اجتماعي دارد و کار متفاوتي در کارنامه عليرضا اميني است. يکي از حاشيه هاي اين فيلم حضور هديه تهراني پس از چند سال دوري از حوزه بازيگري است. بر اساس شخصيت پردازي اين فيلم ما بايد از حضور بازيگران حرفه يي سينما استفاده مي کرديم که توانايي هاي خاص خود را دارند. در همين ارتباط با وي صحبت کرديم که در ابتدا فيلمنامه باعث جذب خانم تهراني به اين پروژه شد. به هر حال با توجه به نقش هاي کليدي داستان بازيگران انتخاب شدند. حضور بازيگران در فيلمنامه اين فيلم تاثير بسزايي دارد. با توجه به حساسيت هاي کارگردان سناريو تا پايان فيلمبرداري در حال تغيير بود و حتي بازيگران در سازماندهي آن تاثير زيادي داشتند.

-فيلم هاي عليرضا اميني هميشه با قشر خاصي از مخاطبان ارتباط برقرار مي کند، درباره اين فيلم چه پيش بيني داريد؟

اين فيلم به لحاظ ساختار و مضمون کار متفاوتي در کارنامه اميني است و مطمئن هستم به واسطه حضور بازيگران شاخص سينما با مخاطبان ارتباط خوبي برقرار کند. البته واکنش مردم و منتقدان در جشنواره فيلم فجر نيز اهميت زيادي براي ما دارد به همين دليل بعد از نمايش «هفت دقيقه تا پاييز» براي اکران عمومي آن برنامه ريزي مي کنيم.

-فيلم «شبانه روز» کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار هم که شما تهيه کنندگي آن را برعهده داريد، به تازگي پس از يک سال پروانه نمايش گرفته است. با توجه به رفع مشکلات نمايش اين فيلم ها چه پيش بيني از وضع موجود سينماي ايران داريد؟

فضايي که مسوولان فرهنگي دولت دهم در سينماي ايران به وجود آورده اند بارقه هاي اميدي در فيلمسازان ايجاد کرده است. اين نگاه و عملکرد در همين مدت کوتاه فضاي سينماي ايران را تلطيف کرده است و اميدوارم با ادامه وضع و شرايط موجود ما شاهد توليد آثاري در جهت رشد و تعالي سينما باشيم.

---

در خلاصه داستان «به رنگ ارغوان» آمده؛ يکي از عوامل گروهک هاي سياسي که اوايل انقلاب از کشور گريخته، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش که دانشجوي دانشکده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد. يکي از ماموران امنيتي به عنوان دانشجو وارد دانشکده شده تا با کنترل دختر، پدر وي را به دام اندازد. حميد فرخ نژاد، خزر معصومي، رضا بابک، کوروش تهامي، فرهاد قائميان و... در اين فيلم بازي مي کنند.

حامد بهداد، محسن طنابنده، خاطره اسدي و اميرحسين رستمي از ديگر بازيگران «هفت دقيقه تا پاييز» هستند که فيلمبرداري آن در تهران و شمال، پاييز امسال انجام شد.

درباره به رنگ ارغوان
خداوندي که مي شنود

مژگان ايلانلو

پيچ تند بالاي جاده را که پيچيديم، ديگر از همان آسفالت کهنه و چسبيده به خاک سينه کش کوهستان هم خبري نبود، بقاياي آسفالت ديگر محو شد درست مثل نقاشي که ترجيح بدهد با ته مانده رنگ قلم مو، مسيري کم جان بر سينه کش کوهستان بکشد، آسفالت تمام مي شود.

ديگر رسماً وارد جاده خاکي کوهستاني شديم. خورشيد باشکوه کوهستان در آسمان سرخ فام اسفندماه، گويي به عمد حرکت اش را کند تر کرده بود تا ماشين ما سرعت بگيرد و در تاريکي کوهستان سرگردان نمانيم.

از مرد چوپاني که در کنار جاده چوب دستي اش را بي جهت تکان مي دهد و براي گوسفندهاي آرامش آواز مي خواند، سراغ سنگده را مي گيريم، با سلام و عليک گرمي، به پشت قله کوه اشاره مي کند. پيدا کردن گروه فيلمبرداري در سنگده باشکوه کار بسيار آساني است، فقط کافي است از همان بالاي جاده چشم بچرخاني و يک گروه آدم را ببيني که در هم مي لولند و چند ماشين نيروي انتظامي و مردي با چشم هاي نگران و تيزبين که با کلاه و اورکت زمستاني اش خود را پوشانده، و تو گويي بيشتر از آنکه گرم بودن آنها برايش مهم باشد، از آنها براي تنيدن پيله يي به دور خود استفاده کرده است. اين عادت ابراهيم حاتمي کيا است که سر صحنه ارتباطش را با همه عالم و آدم قطع مي کند و دلش مي خواهد تک و تنها با آدم هاي قصه اش زندگي کند.

آن شب وقتي از احوالاتش پرسيدم، با لحني که تاکنون از او نشنيده بودم، گفت نگران است و نمي داند چرا.

گفت هميشه وقتي به سکانس هاي پاياني فيلم هايش مي رسد ترسي عميق در جانش ريشه مي دواند. دچار ترديد مي شود که آيا فيلم به آنچه تصورش را مي کرده نزديک است يا نه؟ پايان داستان مناسب است يا نه و خيلي چيزهاي ديگر.

خواستم اداي آدم هاي پيشگو را درآورم؛ آدم هايي که دل شان مي خواهد به همه ثابت کنند از پله بالاتري به اين عالم نگاه مي کنند و پيامبرانه براي هدايت و آرامش دهي به ديگران نازل شده اند. گفتم؛ اين عادت هميشگي شماست، وسواس بي اندازه داريد، فيلم خيلي هم خوب مي شود مثل همه فيلم هاي ديگرتان، يادتان مي آيد سر فيلم...

اما حاتمي کيا به يکباره با آن چشم هاي سرخ حرفم را قطع کرد و تشر زد که نه اين بار فرق مي کند و دلم خيلي شور مي زند. مي ترسم اتفاقي بيفتد. اين جمله را با چنان قاطعيتي گفت که به يکباره از پلکاني که از آن بالا رفته بودم و عالمانه به اين جهان نظر مي کردم به زمين افتادم، دلم لرزيد و هر چه کردم ديگر نتوانستم اداي آدم هاي خوشبين را دربياورم. به سختي خودم را جمع و جور کردم. فرداي آن روز صحنه دستگيري ارغوان فيلمبرداري شد. آقاي درويش به ديدار گروه آمده بود و همه چيز به خوبي پيش رفت. پيش از موسيقي و در مراحل صدا گذاري يک بار براي ديدن فيلم به دفتر آقاي روشن رفتيم، فيلم خوب بود اما فيلمنامه اش خوب تر. اين را که به آقاي حاتمي کيا گفتم، دلخور شد، آنقدر دلخور که مجبور بودم تا چند روز مدام پيامک بزنم که منظورم اين نبود و آن بود و کلي منت کشي.

جشنواره بيست و سوم که شروع شد قرار شد مصاحبه اختصاصي با حاتمي کيا درباره فيلم «به رنگ ارغوان» را من انجام دهم براي روزنامه نازنين «شرق».

در آن گفت وگوي طولاني آقاي حاتمي کيا گفت فيلم «به رنگ ارغوان» براي او مثل يک سلوک سخت بوده است، گفت که به عمد دلش مي خواسته خودش را از شهر دور کند و در يک منطقه برفي و زمستاني به دور از همه اخبار ناخوشايند شهر به سوژه يي بينديشد که سال ها دوست داشته درباره آن فيلم بسازد. گفت که فيلم هاي ديگرش همه در جغرافياي تخت و يکساني بوده اما اين فيلم به دل کوهستان رفته تا حالش بهتر باشد. گفت مي خواهد به نسل جوان بيشتر بينديشد؛ به همان ها که ناگهان روزي از خواب بيدار مي شويم و مي بينيم که پايشان را در کفش ما کرده اند و از خانه بيرون رفته اند.

اواسط مصاحبه بوديم که کسي زنگ زد، حاتمي کيا پريشان شد، از اتاق بيرون رفت. پچ پچ ها و شايعات به راه افتاد، هميشه از شايعات مي ترسيدم. مصاحبه را نيمه کاره رها کرد و رفت. شب بود، شب زمستاني و سرد بهمن ماه، ابراهيم حاتمي کيا از آن جلسه شوم بيرون آمد، دوستي که در آن شب سرد در ماشين منتظرش بود سوگند مي خورد که حاتمي کيا بعد از بيرون آمدن از جلسه پيرتر به نظر مي رسيد. مچاله شده بود، سرش را رها کرده بود روي شيشه پنجره ماشين، چشمانش کاسه خون شده بود و فرياد زده بود؛ فريادي که در صداي ويراژ ماشين هاي بي خبر و پرشتاب نيمه شب بهمن ماه اتوبان همت گم شده بود...

فرداي روزي که آن نامه معروف نوشته شد، حس کسي را داشتم که قهرمان قصه اش در وسط ميدان نبرد دستهايش را بالا برده و سپر و نيزه اش را به زمين انداخته باشد. با تمام خشمي که امکان داشت، به سراغ حاتمي کيا رفتم و گفتم با اين حرکت غير قابل توجيهش، اميد لشگري را نااميد کرده است و قهرمان شکست خورده بهتر از قهرمان تسليم شده است و...

او همه حرف ها و فرياد ها را گوش داد و سخناني گفت که احساس کردم هر لحظه از آن دو گوي سرخ، دو چشمه آب روان خواهد شد. يادم مي آيد حسن ختام آن جنگ و جدال لفظي، پناه بردن حاتمي کيا به اين آموزه ازلي بود که؛ خدا هست و او خود بهترين شاهد براي اين مظلوميت است.

باز هم ذهنم فلج شد و اگر چه قيافه آدم هاي ناباور را گرفتم، اما پاسخي نداشتم. چند صباحي که گذشت بارها اين جمله را به طنز گفتم و طعنه زده بودم به مخاطبم که، مثل اينکه اين پروردگار مهربان از ما خوش اش نمي آيد، هر چه بيشتر صدايش مي کنم، بيشتر از دسترس دور مي شود.

اما حاتمي کيا با چنان اطميناني از حضور خداوند شاهد و ناظر گفته بود که با اين طعنه ها از ميدان به در نمي شد.

ماهرانه استدلال مي کردم که چگونه وقتي دولت آقاي خاتمي تحمل چنين فيلمي را ندارد، شما به دولت هاي بعدي اميد خواهيد بست؟ اما او از ميدان به در نمي شد.

در همان اوضاع و احوال، وقتي براي ديدن فيلم «خيلي دور خيلي نزديک» به سينما استقلال رفتيم، جمعيت فراواني دور آقاي حاتمي کيا را گرفتند و با خشم به او اعتراض کردند که چرا تسليم شده است؛ آنها هم همان حس تسليم شدن قهرمان شان در ميدان جنگ را داشتند و دل هايشان به شدت شکسته بود. به طعنه به حاتمي کيا گفتم، اگر به جاي نوشتن نامه به مسوولان، يک نامه خطاب به مردم مي نوشتيد، شايد اين تسليم شدن تان کمي قابل توجيه بود و او پاسخ داد که نامه اصلي را به کس ديگري نوشته است و براي لحظه يي کوتاه، نگاهش را به آسمان دوخت. سياه بود و سرد و ستاره يي در دوردست سوسو مي زد. امروز در بهمن 88، «به رنگ ارغوان» را روي پرده ديده ام. از سينما که بيرون مي آيم ياد آن حرف تارکوفسکي مي افتم که مي گفت؛ اگر با ايمان به يک درخت خشک شده آب بدهيد، سبز مي شود. به آسمان نگاه مي کنم که همان رنگي است، همان اندازه سرد و سياه با ستاره هايي کم نور و دور، اما انگار حاتمي کيا راست مي گفت، نامه را که به اصل کاري بنويسي، جوابش را هم مي دهد. سوز سرما در جانم مي پيچد، تقريباً وسط خيابان ايستاده ام، و زل زده ام به آسمان، چند ماشين بوق مي زنند، اعتنايي نمي کنم، هوا بوي باران دارد، از ته دل دعا مي کنم درست مثل همان شب سرد بهمن ماه، دعايم مستجاب خواهد شد، ايمان دارم، خدا صدايم را مي شنود.

روايتي متفاوت از يک جنگ ويرانگر

«خاورميانه منطقه عجيبي است. طي نيم قرن گذشته به گواهي جنگ ها و کشمکش هاي متعدد اين منطقه از بحران خيزترين مناطق جهان بوده است. وجود عمده ترين منابع نفت و گاز جهان، حضور اقوام و مليت هاي گوناگون، وجود کانون اوليه کهن ترين تمدن هاي باستاني و اصلي ترين اديان آسماني به ويژه اسلام که يکي از پرتحرک ترين اديان معاصر جهان است، استقرار رژيم هاي سياسي تماميت خواه و عقبمانده با گرايشات مختلف و حتي متضاد و از همه مهم تر عدم توسعه يافتگي سياسي و اقتصادي در مجموع اين منطقه را به يکي از نقاط حساس و چالش برانگيز جهان تبديل کرده است. شايد به همين دليل باشد که هر نزاع و کشمکش جزيي در اين کشورها قابليت تبديل شدن به يک بحران منطقه يي و حتي بين المللي را دارد بدون اينکه کمتر اراده يي قوي و هم سنگ آن براي رفع يا برطرف کردنش وجود داشته باشد. ممکن است کشته شدن يک فلسطيني، لبناني يا عراقي بلافاصله در صدر اخبار رسانه هاي جهان قرار گيرد اما سال ها و دهه ها بگذرد و بحران هايي چون فلسطين، لبنان يا عراق به همان صورت باقي مانده و تداوم يابند. برخي در اين باره به درستي بر اين باورند که در لايه هاي زيرين اين کشمکش ها و منازعات، توازني برقرار است که در مجموع به سود منافع اقتصادي و سياسي جهان غرب بوده و تنها زماني که اين توازن در معرض تهديد قرار گيرد بلافاصله قدرت هاي بزرگ واکنش نشان خواهند داد. سال 1359 وقتي صدام حسين ديکتاتور حاکم بر عراق معاهده 1975 الجزاير را در حضور رسانه هاي جهاني پاره کرد و حمله يي گسترده را عليه ايران آغاز کرد، به زودي اين خبر در سراسر جهان پخش شد اما هيچ اقدام عاجلي براي جلوگيري از جنگي خانمانسوز که در شرف وقوع بود صورت نگرفت. يک دهه بعد در سال 1369 هنگامي که همان صدام حسين حمله به کويت را آغاز کرد بلافاصله ائتلافي بين المللي به رهبري امريکا شکل گرفت و در کوتاه ترين مدت عراق را مجبور به تخليه خاک کويت کرد؛ دو حادثه مشابه در دو زمان نزديک به هم که دو واکنش بين المللي کاملاً متفاوت را در پي داشت. در فاصله هشت سال جنگ تحميلي بر ايران، سازمان ملل متحد به عنوان بزرگ ترين مرجع بين المللي براي حل منازعات بين کشورها، تقريباً دست روي دست گذاشت و تنها به صدور بيانيه هايي رسمي اکتفا کرد. تنها زماني که سرنوشت جنگ داشت از کنترل خارج مي شد طرف هاي بين المللي در شوراي امنيت با حساسيت بيشتري مسائل را پيگيري کرده و با اعزام دبيرکل وقت قطعنامه يي را صادر کردند که لحن آن با قطعنامه هاي پيشين کاملاً متفاوت بود...» اين بخشي از پيشگفتار کتاب «عملکرد شوراي امنيت در جنگ عراق و ايران» اثر «حمد عبدالعزيز الکواري» است که توسط «محمدعلي عسگري» ترجمه و به تازگي روانه بازار شده است. کتاب حاضر چنان که از نامش پيداست در دو بخش مهم تنظيم شده است؛ بخش نخست در مورد شوراي امنيت و نحوه عملکرد اين نهاد بين المللي در بحران هاي جهاني صحبت مي کند. نويسنده از آنجا که سال ها نمايندگي قطر را در اين شورا عهده دار بوده و از اين طريق در جريان تعاملات سازمان بوده و به اسناد قابل ملاحظه يي نيز دسترسي داشته است در اين بخش سعي مي کند به اين سوال ها پاسخ دهد که اساساً شوراي امنيت چگونه نهادي است و چگونه تصميم گيري مي کند. مساله «مشورت هاي غيررسمي» و «حق وتو» از مهم ترين مباحثي است که نويسنده در اين بخش به آنها پرداخته و هر دو را رمز کارايي و بقاي همين نهاد مي داند. در بخش ديگر نويسنده موضوع جنگ عراق عليه ايران را از ابتدا تا انتها دنبال کرده و نشان مي دهد اين جنگ چرا و چگونه آغاز شد و چرا و چگونه پايان يافت. در اين باره نيز از آنجا که نويسنده مشغول تهيه رساله يي علمي براي دکتراي خود در امريکا بوده و کشورش نيز روابط متعادلي با هر دو سوي بحران داشت سعي مي کند روايتي علمي و کاملاً بي طرفانه را از اين جنگ به دست دهد که تقريباً کمياب است. بررسي نقش سازمان ملل به ويژه شوراي امنيت در حل اين بحران يکي از وجوه مشخص اين بخش است و از آنجا که نويسنده براي مدتي همکار خاويرپرزدکوئيار (دبيرکل وقت) بود و حتي مقدمات سفر وي را به دو کشور ايران و عراق فراهم کرد نکات جالب توجهي را از تلاش هاي بين المللي براي حل اين بحران و دلايل ناکامي اين تلاش ها روايت مي کند. در آخرين فصول يک بار ديگر نويسنده به نقش سازمان ملل در حل بحران هاي جهاني مي پردازد و به عنوان يک نمونه ديگر به جنگ کويت اشاره مي کند. پايان بخش کتاب نيز پيوست هايي است که بخش هايي از منشور سازمان ملل، معاهده الجزاير و قطعنامه هاي شوراي امنيت درباره ايران را دربر مي گيرد که در مجموع مي تواند براي علاقه مندان و به ويژه پژوهشگران اين حوزه مفيد باشد. کتاب حاضر در 500 صفحه و از سوي «بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس» چاپ شده است.

عناوين اين صفحه
پايان پنج سال انتظار
خداوندي که مي شنود
روايتي متفاوت از يک جنگ ويرانگر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام