شنبه، 3 بهمن 1388 - شماره 2158
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
نامه جعلي امير کبير به ناصر الدين شاه
سندسازي و تحريف تاريخ

نصرالله حدادي

يکي از آفاتي که تاريخ نگاري معاصر ما طي سه چهار دهه گذشته دچار آن شده است، پديده «سندسازي» است و «سندسازان» به دلايل مختلف و به طرزي ناشيانه اقدام به اين کار کرده و درصدد برآمده اند با انگيزه هاي گوناگون، انحراف در تاريخ نگاري را شکل داده و «حقيقت تاريخ» را وارونه جلوه دهند و ضرر دو سويه يي را متوجه خود و جامعه سازند. اول؛ ارزش نوشته خود را مخدوش ساخته و دوم؛ مستمسکي را به دست کساني مي دهند که آشنايي چنداني با تاريخ ندارند و جاي دريغ و افسوس است که اين گونه اسناد مخدوش مورد استناد قرار گرفته و عجبا که چهره هاي تابناک تاريخ معاصر ايران را نشانه رفته است و اينجاست که جاي تامل و تعمق است؛ از ميرزا تقي خان اميرکبير گرفته تا دکتر محمد مصدق. سند ارائه شده در نوشته دوست خوبم مهدي غني تحت عنوان «اميري که جايش خالي است» در ضميمه روزانه شماره 2149، صفحه 14، از اين گونه اسناد است که چنانچه با دقت مطالعه شود، چهره تابناک اين مرد بزرگ را به شکلي موذيانه مخدوش ساخته و ادب، فراست، کياست و دقت نظر او را زير سوال برده است. در اين سند جعلي که گويا براي اولين بار روي سايت هاي اينترنتي آمده است، چنين مي خوانيم؛« قربانت شوم، الساعه که در ايوان منزل با همشيره همايوني به شکستن لبه نان مشغولم، خبر رسيد که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم به توصيه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصيه عمه و خاله نمي شود. زياده جسارت است. تقي»

اين سند مخدوش و جعلي، هر چند به ظاهر، نشانه اقتدار امير در زمان صدارتش است، اما به دلايل مختلف جعل مطلق است و بهانه يي است براي کساني که مي گويند و مي نويسند؛ امير، با تندروي هاي خود و تخفيف مقام سلطنت - چنان که همين گفته را در مورد قائم مقام و محمدشاه نيز تکرار مي کنند - اسباب سقوط خود را فراهم آورد و چنانچه با سياست با شاه جوان رفتار مي کرد، چنين بلايي به سرش نمي آمد؛ گفته يي خام از سوي کساني که کمترين آشنايي را با روحيه امير داشته و دارند و براساس جو حاکم زمان و مکان خود، ابراز راي و عقيده مي کنند. سياست امير آميخته با صداقت، درستکاري، عدم رشوه خواري و بر پايه عدل و انصاف بود.

چرا سند جعل مي کنند

پاسخ اين سوال مي تواند دلايل گوناگون داشته باشد. درباره سند مورد اشاره شايد جاعل قصد آن داشته تا چهره ديگري از امير ارائه داده و اصلاً هم در ظاهر امر سوءنيت نداشته باشد و از سر شيفتگي دست به چنين کاري زده باشد، اما همواره اينچنين نيست و گاهي براي انحراف تاريخ، منظور حليت يک چهره سياسي و مخدوش کردن چهره مقابل آن باشد.

اما سند جعلي و مخدوش درباره اميرکبير

1- اين سند در هيچ يک از کتب معتبري که درباره مرحوم امير نگاشته شده يا اسناد و مدارک و نامه هايي که از او به چاپ رسيده است تا به امروز مشاهده نشده است. از جمله در دو کتاب نامه هاي اميرکبير، تصحيح و تدوين سيدعلي آل داوود، نشر تاريخ ايران، 1371 و همچنين اسناد و نامه هاي اميرکبير، نگارش و تدوين سيدعلي آل داوود، سازمان اسناد ملي، 1379، هيچ گونه اشاره به اين نامه نشده است.

2- در دو کتاب معتبر «اميرکبير و ايران» مرحوم دکتر فريدون آدميت و «اميرکبير» مرحوم دکتر عباس اقبال آشتياني نيز ردي از اين نامه ديده نمي شود و حتي عباس امانت در کتاب «قبله عالم» نيز اشاره يي به اين سند ندارد و اين در حالي است که عباس امانت با سعي بليغي حليتي براي چهره ايران بر بادده ناصرالدين شاه قاجار در کتاب خود طلبيده و ترسيم ساخته و «براي خراب کردن يک حقيقت، خوب به آن حمله نکرده، بلکه بد از آن دفاع کرده است»1 و با صغري کبري چيدن، چهره مخدوشي از امير را به تصوير کشيده است و اين سند به رغم اين تلاش عبث در اين کتاب هم نيامده و اين خود دليل ديگري بر مخدوش بودن و جعل مطلق آن است.

3- هيچ شباهتي بين خط اصلي مرحوم امير، با اين سند جعلي وجود ندارد. در اين باره مي توانيد در مقام مقايسه نگاه کنيد به سند شماره 14 در کتاب اسناد و نامه هاي اميرکبير با نامه و سند فوق که هيچ شباهتي با هم ندارند.

4- امير حتي در روزگار تبعيد نيز نامه عتاب آلود و تهديدآميز و ملامت انگيز نيز به شاه ننوشت، چه رسد هنگامي که در اوج قدرت بود. اکثر نامه ها با جمله؛ «قربان خاک پاي همايونت شوم» شروع مي شد و با جمله «زياده جسارت نورزيد، باقي الامر همايون مطاع» خاتمه مي يافت و اين در حالي است که در اين نامه جعلي آمده است؛ و سخن هزل بر زبان رانده ايد. چنانچه حتي اگر امضانامه فوق را در نظر آوريم و زياده جسارت است را ملحوظ نظر داشته باشيم چه جسارتي از اين بالاتر؟ اين دو آيا جمع اضداد نيست؟

5- نامه فاقد تاريخ است و اکثر نامه هاي امير - آن هم در صورت صحت - در شرايط خلاف راي همايوني راي جستن، چگونه قيد تاريخ ندارد؟

6- استفاده از علاماتي مثل نقطه، ويرگول و... در مکاتبات عهد قاجار و به خصوص در دوران امير مرسوم نبوده است. جاعل دو بار پس از کلمه «رانده ايد» و در انتها پس از کلمه «نمي شود» نقطه گذاشته است. در آن هنگام کلمات با فاصله گذاري افاده مرام مي کرد و مطلقاً علامت هاي مرسوم امروزي در مکاتباتي که دست نوشته بود به کار برده نمي شد. به عنوان مثال به دستخط هاي متعدد امير به کتاب هايي مورد اشاره مي توانيد مراجعه کنيد.

7- نام شاهزاده معزول اولاً مغشوش نوشته شده و مي توان آن را موثق الدوله، مؤيق الدوله و مويق الدوله خواند که چنانچه موثق الدوله درست باشد دو نقطه زير آن براي چيست؟ آيا در ميان 32 حرف فارسي مي توان چنين حرفي را يافت؟ اگر «يـ» باشد پس سه نقطه بالا چيست و اگر «ث» منظور نظر بوده باشد دو نقطه زير آن براي چه گذاشته شده است؟

8- با تمام جست وجويي که در ميان کتاب هاي معتبر عصر قاجار به عمل آمد به چنين نامي- حتي موثق الدوله- برنخوردم. گويا جاعل به خوبي دريافته است اسباب عزل امير از ماجراي سفر به اصفهان فراهم آمد و بنا به دستور شاه، عباس ميرزا ملک آرا بايد در قم مي ماند. امير با آنکه با اقامت عباس ميرزا و مادرش در قم موافق نبود ولي مخالفتي هم نکرد. او نظرش را اين گونه به شاه نوشت؛ «اگر به عقل ناقص خود در دولتخواهي چيزي را بفهمم... عرض نمايم. آن هم معصوم نيست گاه هست درست فهميده باشم. حالا امر با سرکار همايون است.» و اين در حالي بود که شاه به امير نوشته بود «بدون نظر امير آب نمي خورند» و در ادامه امير چنين نوشت؛ «قربان خاک پاي همايونت شوم. دستخط همايون را زيارت کردم. مقرر فرموده بودند که فرمان حکومت قم را هم نواب عباس ميرزا نوشته شود. حکم همايون را به مالک الکتاب رساندم که فرمان را نوشته به نظر مبارک برساند که به مهر همايون مزين شود. ميرزا فضل الله بعد از حکومت چطور به پيشکاري داخل خواهد شد. زياده جسارت نورزيد. باقي الامر همايون مطاع.»2

با توجه به اشاره به نام «ميرزا فضل الله» به خوبي مي توان دريافت او حاکم قم بوده است. مهدي بامداد در مجلد سوم کتابش درباره او مي نويسد؛ «ميرزا فضل الله در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه يعني پيش از سال 1268 ه ق حاکم قم بود.»3 او برادر ميرزا آقاخان نوري صدراعظم خيانت پيشه عهد ناصري است که لقب «وزير نظام» را داشت و يادتان باشد امير در اول رجب سال 1267 در رکاب شاه به قم و اصفهان رفت و در هشتم ذيحجه همين سال به تهران بازگشتند و 40 روز بعد يعني در 19 محرم 1268 از صدارت معزول شد. به احتمال زياد جاعل اين سند با اين صبغه و سابقه دست به چنين کار خلاف اصول تاريخ نگاري زده بود و به ضرس قاطع مي توان گفت شخصي با لقب موثق الدوله در دوران ناصرالدين شاه که حراج القاب و گرفتن پول رواج بسيار داشت وجود خارجي نداشته و در تمامي شش مجلد شرح حال رجال ايران و کتاب معتبر روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه اشاره يي به اين لقب نشده و اين اسم جعلي ساخته و پرداخته ذهن جاعل است.

9- امير همواره همسر دومش و خواهر ناصرالدين شاه را ملک زاده خانم خطاب مي کرد و در مراسلات از او نام مي برد. 4 و گاهي نيز عبارت «خانم» را به کار مي برد5 و هيچ گاه در هيچ يک از مراسلات او به شاه حتي هنگام گله از عزت الدوله او را «همشيره همايوني» خطاب نمي کرد.

10- امير همواره نامه هايش را با رقم مهر «ميرزامحمدتقي خان»، «محمد تقي بن محمد قربان»، «المتوکل علي الله محمدتقي»، «عبده الراجي محمدتقي» و

«لا اله الا الله الملک الحق المبين محمدتقي» ممهور مي ساخت و ديده نشده که در مراسلاتي که از او باقي مانده، «تقي» مهر و امضا کند. جاعل ناشي، حتماً يک بار هم به نامه هاي امير نگاهي نينداخته بود تا گاف بزرگي اينچنين ندهد و گناه خود را به اين وسيله زيادتر نسازد.

11- در نامه جعلي فوق «شکستن» بدون نقطه حرف ش و به صورت سکستن آمده است که فاقد معناست و دو بار کلمه «به» را جدا نوشته است. او به تهران را «بتهران» نوشته و حال آنکه «به» جدا از کلمه «توصيه» نوشته شده و جناب جاعل اين نکته را فراموش کرده است.

12- دلايل ديگري نيز براي جعلي بودن اين نامه و سند همچون «شکستن لبه نان» که کاملاً بدون معناست، مي توان ارائه داد. اما با توجه به موارد ذکرشده، به خوبي - البته به زعم نگارنده - مي توان دريافت اين نامه جعل مطلق است و حرکتي است در جهت مخدوش ساختن چهره يگانه دوران؛ ميرزا تقي خان اميرکبير.

در پايان ذکر دو نکته را ضروري مي دانم. ابتدا طلب مغفرت و آمرزش براي روح بلند آن مرد بزرگ و ايران دوست و عرض پوزش به محضرش. پوزش به خاطر نعل وارونه هايي چون «قبله عالم» عباس امانت. پوزش براي نصب عکس نقاشي شده قاتل او حاج علي خان فراشباشي در موزه مقدم و افتتاح موزه به وسيله رئيس بزرگ ترين دارالفنون کنوني کشور - دانشگاه تهران - و پوزش به بي اعتنايي به اعتراض استادان تاريخ دانشگاه هاي مختلف تهران و شهرستان ها نسبت به نصب تمثال بي مثال جناب حاجب الدوله قاتل و ريشخند بزرگ مردي که نخستين گام هاي اصلاحات را در ايران برداشت و سرانجام جان بر سر آن نهاد. پوزش از تمامي کساني که اميرکبير و ايران را دوست مي دارند و از دشمنان اين آب و خاک بيزارند و سرانجام پوزش از آناني که با اين نعل وارونه ها، دل شان به درد مي آيد.

اما نکته دوم؛ چرا در روايت تاريخ دقت کافي و وافي به خرج نمي دهيم؟ آيا صرف اينکه در اين روزگار عجيب و غريب، سندي روي صفحه کامپيوترمان از طريق اينترنت هويدا شد، بايد از آن استفاده کنيم؟ پس دقت و مداقه چه مي شود؟ با يک جست وجوي وافي و قدري دقت و غور، مي توانيم به جعلي بودن برخي از اسنادي که گاه و بيگاه در زمانه ما مورد استفاده قرار مي گيرند، پي ببريم. کار سختي نيست، فقط قدري دقت مي طلبد و اندکي نيز اشراف بر تاريخ.

وقتي ما به افتخارات ملي خود چنين بي اعتنا هستيم، جعل که سهل و ساده است، بعيد نيست تا چندي ديگر نامي هم از اين مردان بزرگ تاريخ باقي نماند. اين کار را دور از ذهن و بعيد ندانيد. کتاب «قبله عالم» عباس امانت را بخوانيد تا صدق گفتارم بر شما آشکار شود.

پي نوشت ها؛------------------------

1- روايتي از شادروان، معلم انقلاب، مرحوم دکتر علي شريعتي

2- اميرکبير و ايران، صص 5-684

3- بامداد، مهدي، شرح حال رجال ايران، ج 3،

ص 106 ، زوار، 1363، تهران

4- اميرکبير و ايران، صص 49-48

5- همان

معرفي کتاب
درآمدي بر جامعه شناسي

مربي گري روح

نويسنده؛ پروس کوئن

ترجمه؛ محسن ثلاثي

چاپ هفدهم؛ 1388

شمارگان؛ 3300 نسخه

ناشر؛ انتشارات توتيا

بيژن تلياني؛ انسان ها بيشتر عمرشان را در گروه ها زندگي مي کنند. آنها به عنوان اعضاي خانواده، ساکنان يک محله يا شهر، اعضاي يک گروه خاص اجتماعي يا اقتصادي يا مذهبي و قومي و نيز به عنوان شهروندان يک ملت با يکديگر رابطه دارند. انسان ها حتي اگر خودشان هم آگاه نباشند که اعضاي يک گروهند، باز به شيوه هايي فکر و عمل مي کنند که دست کم بخشي از آنها را عضويت در گروه تعيين مي کند. نوع لباسي که آدم ها مي پوشند، نوع خوراک و نحوه خوردن آنها، عقايد و ارزش هايشان و رسومي که رعايت مي کنند، همگي تحت تاثير عضويت آنان در گروه هاي گوناگون است.

جامعه شناسي را مي توان به عنوان بررسي علمي زندگي گروهي انسان ها تعريف کرد. از آنجا که اصطلاح هاي جامعه شناسي و جامعه شناس غالباً به صورت نادرست به کار برده مي شوند، بهتر است در اينجا گفته شود جامعه شناسي چه چيزهايي نيست. جامعه شناسي به عنوان يک رشته علمي، فلسفه اجتماعي نيست و نيز نظامي از ارزش ها نيست که به مردم بگويد چگونه بايد خودشان را سازمان دهند و چه رفتاري بايد داشته باشند. جامعه شناسان در واقع مي کوشند تا آنجا که ممکن است اين نکته را به دقت و به گونه يي عيني توصيف و تبيين کنند که انسان ها چرا و چگونه در گروه با يکديگر رابطه دارند. روش تحقيق جامعه شناسي مانند تحقيق هاي علمي ديگر بايد از طريق اين گام ها تا رسيدن به نتيجه پيش برود؛ صورت بندي يک فرضيه، طرح پژوهشي، گردآوري داده ها، تحليل داده ها، و نتيجه گيري. با اين وجود جامعه شناسي جوان ترين رشته علوم اجتماعي است. واژه «جامعه شناسي» را در سال 1838 آگوست کنت فرانسوي بدعت گذاشت. کنت را عموماً بنيانگذار جامعه شناسي مي دانند. او معتقد بود علم جامعه شناسي بايد بر پايه مشاهده منظم و طبقه بندي استوار شود. کتاب درآمدي بر جامعه شناسي که بسيار مورد استقبال قرار گرفته، مي تواند منبعي باشد براي پژوهش هاي جامعه شناسي در 20 فصل تنظيم يافته به اين گونه؛ پژوهش هاي جامعه شناختي و روش هاي تخصصي آن، فرهنگ، منزلت و نقش، اجتماعي شدن و شخصيت، گروه هاي اجتماعي، نهادهاي اجتماعي، خانواده، نظارت اجتماعي، رفتار انحراف آميز، طبقات اجتماعي، تحرک اجتماعي، جمعيت و بوم شناسي، اجتماع روستايي و اجتماع شهري، رفتار جمعي، روابط نژادي و قومي، جنبش هاي اجتماعي، دگرگوني اجتماعي و فرهنگي و...

آتوسا دختر کوروش بزرگ

آتوسا دختر کوروش بزرگ

نويسنده؛ هلن افشار

چاپ اول؛ 1388

شمارگان؛ 1000 نسخه

ناشر؛ نشر جوانه توس

کوروش بزرگ نخستين پادشاه هخامنشيان، فرزند شاهزاده يي از خاندان ماد، ماندانا و شاه کمبوجيه است. آستياگ پادشاه سرزمين ماد شبي در خواب ديد از دخترش ماندانا درختي تناور خواهد روييد که بر همه کشورها سايه مي افکند.

بامداد فردا آستياگ با همنشينانش به گفت وگو نشست و از خواب خود سخن گفت. آنان به او گفتند دخترش داراي کودکي خواهد شد که همه شان را برکنار مي کند. از اين رو آستياگ دخترش را به شاهي که بر سرزميني کوچک از پارس فرمانروايي مي کرد به همسري داد و ماندانا به سرزمين پارسيان رفت. ماندانا پس از زايمان به تنهايي کودک را پرورش داد. کوروش در جواني با دختري به نام کاساندان که فرزند فرنس پس يکي از بزرگان پارس بود پيوند زناشويي بست. از آن ازدواج فرزندي به دنيا آمد به نام آتوسا. کتاب حاضر بر مبناي زندگينامه آتوسا نوشته شده است. روايات تاريخي اين سرگذشت تا چه اندازه بر پايه حقيقت است؟ سعي نويسنده بر اين بود تا هرگز حقيقت تاريخ را فداي داستان پردازي نکند بنابراين با آوردن اصل گزارش به صورت زيرنويس، اين شرايط را براي خواننده فراهم کرد تا نزديکي رمان را با تاريخ داوري کند . آتوسا دختر کوروش بزرگ زني نام آور در جهان باستان است که هنوز نمايشنامه اش در جهان مدرن بيننده دارد.

عناوين اين صفحه
سندسازي و تحريف تاريخ
درآمدي بر جامعه شناسي
آتوسا دختر کوروش بزرگ

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام