علي زادسر*

با توجه به شرايط فعلي اين طور به نظر مي رسد که متاسفانه بحث اخلاقيات و آموزه هاي ديني در کشور ما مظلوم واقع شده است و هر روز نيز که مي گذرد اين مظلوميت بيش از پيش به چشم مي آيد. جمله معروفي است که مي گويد؛ «ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ماست.»
در حقيقت بايد اعتقاد داشت اين گزاره در مقام عمل قرار گيرد تا شرايط رو به بهبود رود اما متاسفانه روز به روز فاصله مان با اين ادعا در مقام عمل بيشتر مي شود.
گويي اين جمله معروف که در زمان شهيد مدرس گفته شد فقط در همان زمان کاربرد داشت. اما به عقيده من اين جمله فقط براي زمان يا مکان خاصي گفته نشده است و مي توان از آن در تمام ادوار استفاده کرد چرا که مي تواند راهگشاي بسياري از مشکلات باشد.
بنابراين آنچه بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد اين است که در دين به مسائل مهم پرداخته شده که مي توان از آنها در جهت حل و فصل يا عملکردهاي مطلوب تر استفاده کرد.
اگر اين جمله معروف را سرلوحه بسياري از اعمال خود قرار مي داديم بسياري از مشکلاتي که اکنون شاهد آن هستيم، هرگز به وجود نمي آمد و اين مي تواند درس عبرتي باشد براي عملکردهاي بهتر در اقدامات بعدي. از طرف ديگر نبايد اجازه دهيم حال و هواي غربي يا فرنگي در کشور حاکم شود و جوانان ما به سمت و سوي غرب و فرنگ متمايل شوند.
آنچه اکنون ديده مي شود حاکي از اين مساله است که رفتارها تا حدودي متاثر از منش يا همان حال و هواي غربي بوده است. نکته مورد توجه ديگر آنکه اخلاق و سياست، مطابق دين تفکيک ناپذيرند و اين سه پيوند عميق و جدايي ناپذيري با يکديگر دارند و در صورتي که پيوند ميان شان گسسته شود، عواقب و تاثيرات جبران ناپذيري را در پي خواهد داشت.
سياستمدار بايد به گونه يي عمل کند که از ناسوت به لاهوت و از خاک به خدا برسد.
آنچه پسنديده است اين است که عملکردهاي سياستمدار بايد ارتقابخش شرايط اخلاقي و سياسي باشد، يعني بايد به گونه يي عمل کند که در ابتدا رضاي خدا را در نظر بگيرد. امام خميني(ره) گفته اند؛ «سياستمدار کسي است که بتواند مسير از خاک به خدا را به درستي بپيمايد.» از اين جمله تعابير زياد و مفيدي برمي آيد که مهم ترين آن اين است که سياستمدار بايد بهترين مسير را انتخاب کند؛ مسيري که در آن خدا هرگز فراموش نمي شود و در نهايت بازگشت به سوي او با کوله باري پر از عملکرد مثبت هميشه در نظر گرفته مي شود. از اين رو نبايد فراموش کرد که اخلاقيات جزء ذات بشر و لاينفک است. يک سياستمدار بايد در قالب اين مولفه به وظايفش عمل کند. مثلاً نمي شود سياستمدار بود و دروغگو هم بود يا نمي شود سياستمدار بود و کلاهبردار هم بود چراکه دروغگويي، کلاهبرداري و مال مردم خوردن در دين جايي ندارند و چنين امري در آموزه هاي دين اسلام که کامل ترين دين است جايگاهي ندارد.
بنابراين آنچه خلاف دين است نبايد در عملکردهاي يک سياستمدار ديندار، عادل و متعهد به نظام ديده شود. به عقيده من آنچه ضداخلاق به شمار مي رود در سياستمداري و کار سياسي وجود ندارد. شايد بي انصافي نباشد اگر بگوييم اين روزها سياستمدار واقعي کمتر ديده مي شود.
امروز سياسي کاران جاي سياستمداران را گرفته اند. اين دو تعبير بسيار با يکديگر فرق دارند و اين در حالي است که با توجه به تمام تفاوت هاي موجود ميان شان گاهي جايگزين يکديگر مي شوند. ديده مي شود در رده هاي مختلف حکومتي، سياسي، فرهنگي و حتي اجتماعي کم کم سياسي کاري جاي خود را به سياستمداري مي دهد و اين مي تواند زنگ خطري براي سياستمداران باشد.
سياسي کاري به اين معناست که سياست واقعي و عمل سياسي جاي خود را به فعاليت ها و رفتارهايي خارج از اين چارچوب اما به نام سياست و سياستمداري مي دهد و اين مساله يي نيست که بتوان به راحتي از آن عبور کرد چراکه اگر گسترش پيدا کند پيامدهاي زيادي در پي خواهد داشت.
در نهايت نبايد به گونه يي عمل شود که هم اخلاق و هم سياست مظلوم واقع شود چرا که اگر چنين اتفاقي بيفتد بايد شاهد برخي تبعات ديگر ناشي از عدول از چارچوب ها بود و حتي شاهد رخت بربستن اخلاق از جامعه باشيم و اين براي هيچ کس خوشايند و سودمند نيست.
تنها راهکاري هم که براي اينکه شرايط جامعه به حالت طبيعي برگردد مي توان به کار برد اين است که تقوا را افزايش دهيم. اگر تقوا افزايش پيدا کند دروغگويي، رياکاري، تهمت زدن و... ديگر جايي در جامعه و ميان مردم نخواهند داشت. متاسفانه ناروا نيست اگر گفته شود اکنون جامعه اسلامي ما با آنچه اسلام گفته است فاصله زيادي دارد، بنابراين بايد در جهت کاستن اين فاصله تلاش کرد و جامعه يي را پديد آورد که در آن موازين اسلامي به طور کامل و به درستي در راس امور قرار بگيرد و مردم و از جمله سياستمداران در انجام تمام امور خود تقوا را در راس کارهايشان در نظر بگيرند.
* عضو کميسيون حقوقي و قضايي مجلس هفتم