شنبه، 3 بهمن 1388 - شماره 2158
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
جشنواره تئاتر فجر افتتاح شد
زيتون هاي دوستي در تئاتر شهر

بيست و هشتمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر روز گذشته با برپايي اولين بازار تئاتر ايران، کاشت نهال زيتون به نشانه صلح و دوستي در مجموعه تئاتر شهر و اجراي 16 نمايش آغاز به کار کرد. در اولين بازار تئاتر ايران که از روز گذشته افتتاح شد و تا ششم بهمن ماه در طبقه دوم تالار وحدت برپاست، تعدادي از گروه هاي تئاتري به همراه دفاتر زيرمجموعه مرکز هنرهاي نمايشي، خانه تئاتر دانشگاهي، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و... غرفه هاي ويژه خود را برپا کرده اند. آنچه در نخستين روز برگزاري بازار جلب توجه مي کند، حضور نسبتاً پرتعداد نمايندگاني از گروه هاي گوناگون بود. سيامک احصايي، علي اصغر دشتي، زهرا صبري، فهيمه ميرزاحسيني، سهراب سليمي، رضا گوران، کتايون فيض مرندي، حسن باستاني و... از جمله هنرمندان حاضر در بازار بودند. در ميان همه غرفه هايي که به نام گروه ها بود، پانته آ بهرام تنها هنرمندي است که غرفه يي جداگانه و به نام خود در اين بازار دارد. گرچه تعدادي از گروه ها بروشورها و کارت معرفي شان را به زبان انگليسي ترجمه کرده و آثار خود را در قالب دي وي دي آماده عرضه کرده بودند اما تعداد ديگري از گروه ها اين گونه آثارشان را عرضه نکردند. بنا بر اين گزارش، از حدود 50 غرفه برپا شده در بازار تئاتر ايران، حدود پنج غرفه خالي بودند در حالي که اسم شان و مشخصات شان در کنار غرفه ها نصب شده بود. در نخستين ساعات برپايي بازار تئاتر ايران، حسين پارسايي مدير اداره کل هنرهاي نمايشي، اتابک نادري مدير تماشاخانه سنگلج، محمدرسول صادقي مدير روابط عمومي اداره کل هنرهاي نمايشي و... از اين بازار بازديد کردند. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در پيامي به مناسبت بيست و هشتمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر گفت؛ «انتظار از گردانندگان تئاتر کشور، توجه بيشتر به ادبيات ناب فارسي و مدد گرفتن از متون اصيل ايراني اسلامي و پژوهش در حوزه هاي ديني است.» در بخشي از پيام وزير ارشاد آمده است؛ «نگارش، سخنوري، آواز، موسيقي، خط، نقاشي همه و همه در تئاتر جايگاهي دارند و از همه مهم تر، رابطه بين هنرمند و هنردوست است. نفس در نفس داشتن و با دل، گام همراه بازيگر برداشتن، بخشي از اين نقش است. اما خوش آن بود که از اين قطره چشمه ها جوشد، و به کرشمه يي کارها برآيد، تئاتر چون کسوت رسالت دين بپوشد و در مسير اعتلاي باور مخاطب بکوشد، سحاب اثرش بر کوير نيز خواهد باريد و تشنگان را براي دل شستن، به زير اين آسمان خواهد کشيد. و حبذا اگر تئاتر به تعظيم ايام الله در مقابل خواست يک امت سر فرو آرد.»
با انتشار نامه پل استر به برگزار کنندگان
برگزيده هاي سومين جايزه ادبي روزي روزگاري معرفي شدند

گروه فرهنگي؛ دبيرخانه جايزه ادبي روزي روزگاري پس از حدود هشت ماه از زمان مرسوم برپايي جايزه ادبي روزي روزگاري اسامي برگزيده هاي سومين دوره اين جايزه ادبي را معرفي کرد. هيات داوران اين جايزه در بيانيه خود علاوه بر معرفي برگزيده ها، به دلايل به تاخير افتادن چندباره و البته برگزار نشدن مراسم پاياني اشاره کرده اند. بيانيه پس از توضيح مفصل درباره اين دليل ها آورده است؛ «به رغم پيگيري هاي مجدانه دبيرخانه جايزه، پس از لغو مراسم آبان ماه، هنوز هيچ پاسخ صريحي به درخواست دبيرخانه در جهت کسب اجازه برگزاري مراسم داده نشده است و به دليل تاخير بيش از حد، دبيرخانه ترجيح مي دهد برگزيدگان تنديس ها را از اين طريق اعلام کند.»بيانيه مي افزايد؛ «متاسفانه جايزه مجبور است برخلاف ميل باطني و اساسنامه خود، به دليل عدم امکان برپايي مراسم، از اهداي لوح ها به نامزدهاي تنديس صرف نظر کرده و تنديس ها را براي برندگان ارسال کند. همچنين اين جايزه مجبور است لوح هاي تقدير خود را از سه شخصيت فرهنگي برجسته يعني رضا قيصريه، مشيت علايي و ابراهيم حقيقي براي آنان ارسال کند. پيش از اين قرار بود در مراسم پاياني، همزمان با اهداي لوح ها به اين سه چهره فرهنگي، به ترتيب حسن شهسواري، عنايت سميعي و بابک احمدي درباره يک عمر فعاليت آنها سخن بگويند.»

برگزيده ها

هيات داوران جايزه ادبي روزي روزگاري در بخش مجموعه داستان از ميان سه اثر «آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شوند» نوشته حامد حبيبي، نشر ققنوس، «آويشن قشنگ نيست» اثر حامد اسماعيليون، نشر ثالث و «برف و سمفوني ابري» نوشته پيمان اسماعيلي، نشر چشمه، مجموعه داستان «برف و سمفوني ابري» را شايسته دريافت تنديس اين جايزه اعلام کرده است. هيات داوران جايزه ادبي روزي روزگاري همچنين در بخش ادبيات نمايشي از ميان سه اثر «پاتوغ اسماعيل آقا» نوشته حميد امجد، نشر نيلا، «شب هاي آوينيون» اثر کورش نريماني، نشر قطره و «آسمان روزهاي برفي» نوشته محمد چرمشير، نمايشنامه «پاتوغ اسماعيل آقا» را شايسته دريافت تنديس اين جايزه دانسته است.هيات داوران در بخش رمان نيز از ميان سه اثر «بيژن و منيژه» نوشته جعفر مدرس صادقي، نشر مرکز، «دو قدم اين ور خط» اثر احمد پوري، نشر چشمه و «نگران نباش» نوشته مهسا محب علي، نشر چشمه، رمان «بيژن و منيژه» را شايسته دريافت تنديس اين جايزه اعلام کرد. در بخش اثر داستاني غيرايراني نيز از ميان سه اثر «سرود سليمان» نوشته توني موريسون ترجمه عليرضا جباري، نشر چشمه، «مثلاً برادرم» نوشته اووه تيم ترجمه محمود حسيني زاد، نشر افق و «موسيقي شانس» اثر پل استر ترجمه خجسته کيهان، نشر افق، رمان «موسيقي شانس» اثر پل استر به عنوان برنده تنديس اعلام شد.نظرسنجي از نخبگان غيرنويسنده به دليل پراکندگي شديد آرا و پاسخگويي اندک اين قشر هيچ برگزيده يي نداشت. اما در نظرسنجي از کتابفروشان دو کتاب با راي مساوي برگزيده شدند. اين دو کتاب عبارت بودند از؛ «خاله بازي» نوشته بلقيس سليماني و «پري فراموشي» اثر فرشته احمدي که ناشر هر دو نيز نشر ققنوس است.

پيام پل استر به جايزه

مديا کاشيگر دبير جايزه ادبي روزي روزگاري نامه يي به استر نوشته و برنده شدن اين نويسنده را به او اطلاع داده کاشيگر در اين نامه از مشکلات و موانع موجود سخن گفته و از پل استر دعوت کرده به ايران بيايد. اما استر هم نامه يي به همين مناسبت به اين جايزه ادبي ارسال کرده است. او در بخشي از نامه اش که اسدالله امرايي به فارسي ترجمه کرده، نوشته؛ «هنر بي فايده است - دست کم در مقايسه با، به فرض، کار لوله کش، پزشک، يا مهندس راه آهن. اما بي فايده صفت بدي نيست؟ آيا فقدان هدف عملي به اين معني نيست که کتاب و نقاشي و شعر اتلاف وقت است؟ بسياري از مردم چنين فکر مي کنند. اما استدلال من اين است که همان بي ارزشي است که به هنر بها مي دهد. هنر همان چيزي است که ما را از تمام ساکنان ديگر اين سياره متمايز مي کند همان مزيتي که ما را به عنوان يک بشر مي شناساند. انجام کاري صرفاً براي لذت بردن از زيبايي محض آن. کلي رنج و تلاش، ساعت هاي متمادي تمرين و نظم و انضباط لازم است تا نوازنده پيانو بشوي. اين همه درد و رنج و کار سخت و فداکاري براي رسيدن به چيزي که کاملاً باشکوه و بي فايده است.» پل استر ادامه داده؛ «داستان، با اين حال، در قلمرويي تا حدودي متفاوت از هنرهاي ديگر وجود دارد. محمل آن زبان است و زبان است چيزي که با ديگران در آن شريکيم و وجه مشترک همه مان است. از لحظه يي که سخن گفتن ياد مي گيريم، اشتياق به داستان را در خود مي پروريم. آنها که يادشان هست لحظه هاي باشکوهي را به ياد دارند که مادر يا پدر کنارمان مي نشستند و قبل از خواب برايمان داستان مي خواندند، ما را در نيمه تاريک اتاق با خواندن افسانه به عالم خواب مي کشاندند. آن دسته از ما پدر و مادرها ديده ايم که فرزندان ما با چشماني مسحور در داستان غرق مي شوند. اين اشتياق به گوش دادن از کجا آمده؟ افسانه ها اغلب پر از صحنه هاي خشن مجازات بي رحمانه، گردن زدن، آدمخواري، تحولات عجيب و غريب و در يک کلام شر است. آدم فکر مي کند اين مطالب براي بچه ها بيش از حد ترسناک باشد، اما اين داستان ها امکاني فراهم مي کند که کودک به تجربه ترس دروني در يک محيط کاملاً امن و حفاظت شده بپردازد. سحر و جادوي داستان همين جاست. ممکن است ما را تا اعماق جهنم پايين بکشند، اما در نهايت بي ضرر هستند.» ادامه نامه اين نويسنده نامي همچنين است؛ «بزرگ مي شويم، ولي تغيير نمي کنيم. پيچيده تر مي شويم، اما همچنان همان جوان مي مانيم با اشتياق براي گوش دادن به داستان بعدي و بعدي و بعدي. در کشورهاي غربي مقالاتي فراوان منتشر مي شود که همگي مي نالند مردم کتاب نمي خوانند و ما وارد دوران پسا باسوادي شده ايم. شايد درست باشد، اما در عين حال وسوسه شنيدن داستان را تقليل نداده است. البته تنها منبع رمان نيست. فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني و حتي کتاب هاي کميک تا حدود زيادي از داستان مشتق ميشوند و مخاطبان با اشتياق تمام آنها را مي بلعند زيرا انسان به داستان نياز دارد، درست مثل غذا و داستان هاي ارائه شده چه در صفحه کاغذي چاپ شود يا در صفحه تلويزيون به نمايش درآيد، زندگي بدون آن غيرممکن است.»نامه استر چنين پايان يافته؛ «با اين حال وقتي پاي رمان و آينده آن در ميان است خوشبينانه نگاه مي کنم. در بحث از کتاب تعداد مهم نيست زيرا هربار فقط يک خواننده آن را مي خواند. همين نشان قدرت خاص رمان است به همين علت به نظرم رمان در مقام فرم هرگز نمي ميرد. هر رماني هم کوششي برابر، ميان نويسنده و خواننده است، تنها جايي در جهان که دو غريبه مي توانند در صميميت مطلق به ديدار هم بروند. زندگي ام را در گفت و گو با مردم گذاشته ام، با مردمي که هرگز نديده ام، و مردمي که شايد هرگز نبينم و اميدوارم تا جان در بدن دارم ادامه دهم. اين بهترين شغلي است که آرزويش را داشته ام.»
دبير جشنواره فيلم فجر؛
اسامي داوران تا اختتاميه اعلام نمي شود
«به سبب مسائلي که ممکن است پس از اعلام نام افراد به وجود بيايد اسامي هيات داوران بخش مسابقه ايران را در مراسم اختتاميه اعلام مي کنيم.» به گزارش فارس مهدي مسعودشاهي اين موضوع را در پاسخ به سوالي که در برنامه زنده 45 دقيقه يي شبکه خبر مطرح شد عنوان کرد. اين موضوع از سوي دبير جشنواره فيلم فجر در شرايطي عنوان مي شود که در روزهاي پيش سينماگراني چون عزت الله انتظامي، اصغر فرهادي، فاطمه گودرزي، فرهاد توحيدي و عباس کيارستمي هر کدام به دليلي شخصي نتوانستند به هيات داوري جشنواره بپيوندند.دبير جشنواره فيلم فجر همچنين در خصوص چگونگي نمايش سه فيلم سينمايي «زم هرير»، «هيچ» و «آتشکار» در جشنواره گفت؛ «اين سه فيلم نتوانستند نظر هيات انتخاب را به سبب کيفيت جلب کنند چرا که آثار باکيفيت تري از اين فيلم ها در جشنواره وجود داشت اما معاونت سينمايي اين اختيار را به من داده است که يک نمايش ويژه براي اهالي فن و متخصصان سينما در جشنواره براي اين سه فيلم در نظر بگيرم.» مسعودشاهي در ادامه در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه چه زماني جوايزي که از سال هاي گذشته به برگزيدگان جشنواره اعطا نشده، اهدا خواهد شد، گفت؛ «من به عنوان نماينده سينماگران بايد از اين افراد عذرخواهي کنم چرا که کساني بودند که از اين افراد سوء استفاده کردند و به نظر مي رسد يک عذرخواهي بزرگ بايد صورت گيرد. تعجب مي کنم که در طول يک سال هيچ کس چنين کاري را پيگيري نکرده و به تعهدات خود عمل نکرده اند و وقتي آدم اين ليست را مي بيند، شرمنده سينماگران مي شود.»دبير جشنواره ادامه داد؛ «بنده به عنوان کوچک ترين عضو اين جماعت شرمنده آنها هستم، اما به همت معاونت سينمايي نيز تصميم گرفته شده در اولين فرصت تعهدات حاميان قبلي پرداخت شود و براي شروع در مراسم افتتاحيه به صورت نمادين به دو نفر از منتخبان سال هاي گذشته جوايزشان اهدا مي شود تا به مرور ساير جوايز نيز اهدا شود.»
سينماي ايران و فيلمنامه نويسي
اکتاي براهني
www.octaym.com

يک - ضعف فيلمنامه در سينماي ايران موضوع جديدي نيست. فيلمنامه مي تواند مشکل اصلي بسياري از فيلم هاي ضعيفي باشد که در طول سال در ايران ساخته مي شوند. بايد ديد اين ضعف ريشه در کجاي کار فيلمنامه نويس دارد. سرمايه گذاري در بخش تحقيق و نگارش فيلمنامه مي تواند بسيار مفيد و مثمر ثمر باشد، منتها مساله اين است که ماحصل اين تحقيقات در مراحل بعدي فيلمسازي هم نگهداري شود. از آغاز سينما تاکنون يکي از اهداف فني سينما اين بوده که بتواند ذهنيت قصه نويس را عيناً روي پرده بازسازي کند. امروز سينما توان بيشتري در به تصوير کشيدن تخيل آزاد فيلمنامه نويس دارد. قصه روي کاغذ به کارگردان و تهيه کننده تحويل داده مي شود و روي فيلم باز پس گرفته مي شود. در ايران البته فيلمنامه نويس پيشاپيش بازي را باخته است. او بايد در قصه خود محدوديت هاي فني و اقتصادي سينماي ايران را مدنظر داشته باشد، ضمن اينکه حاصل کار فيلمنامه نويس بايد با قواعد نظارت و ارزشيابي و شوراي پروانه ساخت و نمايش منطبق باشد. اين مسائل که دست خود فيلمنامه نويس هم نيست، نه تنها کار او را تهديد مي کند بلکه ممکن است حتي کار او را در مسيري ديگر بيندازد. درست اگر به مساله نگاه کنيم، مي بينيم که بسياري از ژانرهاي مختلف سينما در ايران محلي از اعراب ندارند و اين ناشي از شرايط مالي، اداري، فني، اجتماعي و مميزي در سينماي ايران است. پس از بررسي ژانرهاي مختلف فيلمسازي و دسته بندي قواعد و مشخصات هر ژانر، مي بينيم که فيلمنامه نويس ايراني در چند ژانر محدود کار مي کند و مدام در حال سر و کله زدن با آدم هاي مختلف است تا صحنه هاي فيلمنامه اش دست نخورده بماند. در سينماي بدنه و تجاري که مخاطب حرف اصلي را مي زند، تنوع قصه هاست که ژانرهاي گوناگون مي سازد. با بضاعت فعلي سينماي ايران اين امر منتفي است، پس بيننده که نياز به خوراک فرهنگي متفاوت دارد و از تکرار قصه در سينماي ايران خسته مي شود، خود به خود به سوي گونه هاي مختلف سينماي کشورهاي ديگر گرايش پيدا مي کند.

دو-فيلمنامه نويس که در حال دست و پنجه نرم کردن با محدوديت هاي مختلف کار خويش است، تنها عرصه اجتماع را براي قصه گويي خود مناسب مي يابد. به همين دليل فيلم هاي مطرح ايراني بيشتر در حوزه اجتماع ساخته شده اند. ورود به حوزه اجتماعي فيلمنامه نويس را با مشکل ديگري روبه رو مي کند. فيلمنامه نويس بايد شخصيتي انتخاب کند از محيط خويش، تا قصه اش را بنويسد. نوشتن قصه با گره افکني در زندگي شخصيت صورت مي گيرد. در نتيجه بايد گرهي در قصه فيلمنامه انداخته شود تا ماجراي فيلم تا جايي پيش رود که گره قصه در فيلم گشوده شود. اين روش کلاسيک فيلمنامه نويسي يعني ساختار سه پرده يي که شامل شروع ميانه و پايان بندي است شکل مي گيرد و براساس نياز دروني و انگيزه هاي شخصيت پيش مي رود. حرف زدن از انگيزه هاي دروني شخصيت، نمايش چندبعدي زندگي اشخاصي که نمونه هاي آنها در جامعه زندگي مي کنند و نيز ارائه تعبيرهاي گونه گون از مناسبات اجتماعي افراد، سوء تفاهماتي را سبب مي شود که نهايتاً منجر به تعطيل شدن کار مي شود يا فيلم از روي پرده پايين مي آيد. در نتيجه تماشاگر از آن عرصه اجتماعي که فيلمنامه نويس مي خواهد او (بيننده) نسبت به آن حساس شود، يکسره محروم مي ماند. نوشتن قصه شهري- اجتماعي که با رسوخ در زندگي شخصيت ها سر و کار دارد، نيازمند فضاي آزادي است که در آن مي توان پيچيدگي هاي زندگي آنان را به تصوير کشيد.

سه -سينما پديده يي است که بيش از 100 سال از عمر آن مي گذرد. اگر فهرستي از بهترين فيلم هايي که در طول اين سال ها در جهان ساخته شده در اختيار داشته باشيم، متوجه نکته ظريفي مي شويم؛ اگر فرض کنيم همه فيلمنامه اين فيلم ها در ايران با قصه بومي نوشته و ساخته مي شد و فرض کنيم ضوابط رسمي ايران در ساختن و ارائه آنها تعيين کننده نهايي بود. فيلمنامه نويس ايراني اگر شاهکار هم مي آفريد هيچ گونه ضمانت اجرايي نبود که جامعه در جريان فيلمسازي آن شاهکار قرار گيرد. کافي است به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه کنيد، ماجراها و روابطي که مي بينيد در ايران اتفاق افتاده است اما به دلايل فراوان امکان ساخت حتي يک فيلمنامه خوب بر اساس اين حوادث واقعي وجود ندارد.
يادداشت
سنت شکني به شيوه انجمن منتقدان...
جواد طوسي

سومين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران برخلاف مراسم غلط انداز و پرطمطراق سال گذشته، در محيطي ساده و جمع و جور بدون شاخ و برگ زياد در «فرهنگسراي ارسباران» برگزار شد. قبلاً هم گفته بوديم که انجمن منتقدان براي بيرون آمدن از سايه مديريت و تفکر دولتي و دستيابي به هويتمندي مستقل، به ناگزير بايد با اين محدوديت ها کنار بيايد. به هر حال ضمن عرض خسته نباشيد به اعضاي شوراي مرکزي و ديگر افراد همکاري کننده، يادآوري چند نکته (که جسارتاً به روحيه مونوپولي شوراي مرکزي و عدم اعتقاد به خرد جمعي مربوط مي شود) ضروري به نظر مي رسد؛1- جدا از وقفه طولاني در اعلام برگزيدگان بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر از سوي داوران انجمن منتقدان، شاهد استثنايي ترين نوع داوري بوديم. بدون آنکه حتي يک بار داوران منتخب انجمن همديگر را طي اين مدت زيارت کنند و درباره انتخاب هاي مستقل شان توضيح بدهند و به جمع بندي نهايي برسند، چند روز مانده به برگزاري مراسم يکي از اعضاي شوراي مرکزي طي تماس تلفني انتخاب هاي بنده را (به عنوان يکي از داوران) در مورد بهترين فيلم و کارگرداني و فيلمنامه و بازيگر و... جويا شد و قاعدتاً در مورد بقيه هم اين شيوه اعمال شده است. به اين مي گويند «داوري ميني ماليستي»، آيا اشکالي داشت که با هماهنگي شوراي مرکزي يکي دو جلسه برگزار مي شد و از داوران دعوت به عمل مي آمد تا براساس جايگاه و رسالت فرهنگي انجمن، شاهد انتخابي بديع تر و متفاوت تر در برخي رشته ها باشيم يا مثل جايزه ويژه «شهرام مکري» براي فيلم «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان ديگر...»، يکي دو پيشنهاد عملي و قابل اجراي ديگر براي قدرداني از افراد خلاق و تاثيرگذار داده مي شد؟2- در مورد برگزيده هاي اولين دوره مطبوعات سينمايي در زمينه هاي نقد، مقاله، گزارش، يادداشت و مصاحبه نيز بررسي هيات داوران صرفاً در مورد آثار و مطالب ارسالي از سوي اعضاي انجمن بوده است. عدم پذيرش افراد غيرعضو، براي تشخص دادن و ارزشگذاري انجمن مي تواند توجيه پذير باشد. ولي در مورد اين ضابطه که اعضا بايد خودشان آثارشان را در آن حد نصاب پيش بيني شده انتخاب مي کردند و مي فرستادند، نکاتي را بايد يادآور شد؛ اولاً اين اطلاع رساني در جهت ارسال مطالب و تاريخ مقرر آن چقدر فراگير بوده تا همه اعضا در جريان آن قرار گرفته باشند؟ ثانياً با توجه به رخدادهاي سال جاري و حال و حوصله و دل و دماغ افراد در مقاطع سني مختلف و نيز جايگاه و شأن شماري از اعضاي قديمي و سپيدموي انجمن که فروتنانه نمي خواهند در اين امور خودشان پيشقدم شوند و مطالب شان را بفرستند، بهتر نبود کميته يي از اعضاي انجمن بررسي آثار منتشرشده در فاصله زماني موردنظر را برعهده مي گرفت؟اميدوارم اين شبهه پيش نيايد که نگارنده دارد سنگ نسل خودش را به سينه مي زند. بنده شخصاً با تشويق نيروهاي جوان خلاق و با انگيزه به شدت موافقم، يا وقتي مي بينم بعضي از جوايز اولين دوره را هم نسلان و هم دوره هايم مثل «شهرام جعفري نژاد» و «عزيز الله حاجي مشهدي» گرفته اند، بسيار خوشحال مي شوم. بحث من ارتقاي هرچه بيشتر کيفي اين جشنواره و تنوع و تکثر در برندگان و ايجاد رقابت سازنده ميان نسل هاست. به عنوان مثال دو تن از برندگان عزيز اين دوره در دو رشته جايزه گرفتند. خب با افزايش منطقي (نه تحميلي) شرکت کنندگان مي شد شاهد تنوع بيشتري در ميان برندگان باشيم، در عين حالي که نمي خواهم ارزش هاي مستقل آثار اين دوستان را منکر شوم.3- اصولاً رسم بر اين است که از داوران بخش هاي مختلف يک جشنواره دعوت به عمل مي آورند يا دبير هيات داوري به نيابت از بقيه متني را قرائت يا شفاهاً مطالبي را بيان مي کند. ظاهراً اين خرق عادت انجمن منتقدان در جشن اخير (در همه امور) را بايد به حساب نوعي بدعت گذاري و مخالفت با هرگونه اقدام کليشه يي بدانيم، اما سر جدتان، آن بدعت گذاري را که در بند يک اين يادداشت اشاره شد به کسي تجويز نکنيد.4- قاعدتاً به لحاظ ايام ماه محرم، امکان اجراي برنامه موسيقي در طول مراسم نبود و مجري برنامه (آقاي شهرام شکيبا) سعي داشت با کلام آميخته با طنز و مطايبه خود اين خلأ را جبران کند. از حق نگذريم، يکي از نقاط مثبت جشن انجمن منتقدان همين اجراي خوب و جذاب و صميمانه شهرام شکيبا بود. البته مي شد در يک جاهايي «کات» داد يا ريتم برنامه را تندتر کرد تا بعضي از افراد پابه سن گذاشته و به روغن سوزي افتاده مثل بنده حقير، احمد طالبي نژاد، خسرو دهقان، طهماسب صلح جو و فريدون جيراني و سرورانم جمشيد ارجمند و ابوالحسن علوي طباطبايي دقايق متمادي و طولاني روي سن با دست هاي خالي مان بازي نکنيم. به هر حال بد نيست که دوستان انجمن براي سال ها و دوره هاي بعد فکر ديسک کمر و پروستات و... اين محدوده هاي سني را بکنند و زياد آنها را سرپا نگه ندارند. واقعاً خدا را خوش نمي آيد...شايد هم باز در ادامه همان بدعت گذاري هاي مورد نظرشان مي خواهند در اقدامي نمادين، نام آن فيلم قديمي فارسي را زنده کنند و بگويند؛ «درخت ها ايستاده مي ميرند.»
برنامه امروز جشنواره

تئاتر شهر

 

عناوين اين صفحه
زيتون هاي دوستي در تئاتر شهر
برگزيده هاي سومين جايزه ادبي روزي روزگاري معرفي شدند
اسامي داوران تا اختتاميه اعلام نمي شود
اکتاي براهني
سنت شکني به شيوه انجمن منتقدان...
برنامه امروز جشنواره
پيدا و پنهان
شهرداري متعهد شده بود از «چهل سالگي» حمايت کند

پيدا و پنهان
- عليرضا بهشتي دچار عارضه قلبي شد؛ عليرضا حسيني بهشتي مشاور ميرحسين موسوي که حدود سه هفته است در بازداشت به سر مي برد، دچار حمله قلبي شده است. بنا بر گزارش کلمه عليرضا حسيني بهشتي روز چهارشنبه در تماس تلفني با خانواده خود خبر داده که چند روز پيش دچار حمله قلبي شده و براي درمان به بهداري زندان اوين منتقل شده است. بهشتي در اين تماس تلفني حال عمومي خود را در حال حاضر خوب اعلام کرده است.

-ممنوع التدريسي دو استاد دانشگاه؛ «سيدمرتضي مرديها» استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي به تازگي ممنوع التدريس شده است. به گزارش خبرنگار ما اين عضو هيات علمي دانشگاه علامه سال 86 از دانشکده حقوق و علوم سياسي به دانشکده ادبيات منتقل شده بود. همچنين به گزارش کلمه، «صبا واصفي» پژوهشگر نيز از 30 دي ماه ضمن ممنوعيت از تدريس در دانشگاه شهيد بهشتي از اين دانشگاه اخراج شد. اين فعال حوزه زنان از سال 85 در دانشگاه بهشتي تدريس مي کرد.

- ديد و بازديدهاي صفايي فراهاني؛ «محسن صفايي فراهاني» از روز چهارشنبه ميزبان فعالان سياسي، مدني، مطبوعاتي شد. به گزارش پارلمان نيوز سيدمحمد خاتمي يکي از ميهمانان صفايي فراهاني بود که البته قبل از او به ديدار مرتضي حاجي مديرعامل بنياد باران و محمد کيانوش راد عضو جبهه مشارکت رفته بود. همچنين محمدرضا خاتمي، علي مزروعي، عبدالله رمضان زاده و جمعي ديگر از چهره هاي نام آشنا به ديدن اين عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت رفتند. ظاهراً در اين ديد و بازديدها محسن صفايي فراهاني ضمن تشکر از تمامي افرادي که به ملاقات وي رفته اند، از رسانه هاي گروهي درخواست کرد اظهارنظرهاي غيرمستقيم در مورد وي را منتشر نکنند و اعلام کرد به صورت شخصي پاسخگوي پرسش هاي رسانه ها خواهد بود.

- استقبال بازداشت شدگان از مناظره ها؛ «فخرالسادات محتشمي پور» از بروز بيماري هاي قديمي مصطفي تاج زاده در زندان خبر داد. به گزارش نوروز وي گفت؛ «تداوم حضور ايشان در زندان و عدم دسترسي به امکانات درماني براي بيماري هايي که داشته اند کم کم در حال بروز است و نگراني از تشديد بيماري هايي چون ديسک، آرتروز و نقرس وجود دارد.» محتشمي پور همچنين گفت در ملاقاتش با تاج زاده اين فعال سياسي از برگزاري مناظره هاي تلويزيوني حتي با حضور افرادي خاص در آنها استقبال کرده و گفته است در دو هفته اول بازداشت به صورت مکتوب پيشنهاد کرده است براي ايجاد آرامش زمينه گفت وگوهاي آزاد با حضور نمايندگان دو جناح فراهم شود.به گفته تاج زاده ساير بازداشتي ها همچون امين زاده نيز دو بار به تفصيل طرحي در اين زمينه ارائه کرده است.

- نامه استادان اقتصاد؛ جمعي از استادان اقتصاد دانشکده هاي سراسر کشور با نگارش نامه يي به مسوولان قضايي خواستار آزادي «علي عرب مازاريزدي» استاد اقتصاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه شدند.

-دستگيري برادر سعيد نورمحمدي؛ «مسعود نورمحمدي» برادر «سعيد نورمحمدي» از بازداشت شدگان حوادث اخير بازداشت شد. به گزارش کلمه وي در محل کارش در فروشگاه لوازم رايانه يي دستگير شده است.

- ملاقات با ساسان آقايي؛ خانواده ساسان آقايي روز پنجشنبه با اين روزنامه نگار ديدار کردند.کلمه به نقل از خانواده وي گزارش داد او از روحيه خوبي برخوردار بوده و از احتمال برگزاري دادگاه خود طي 10 روز آينده خبر داد. اين در حالي است که وکيل وي تاکنون موفق به خواندن پرونده وي و ديدار با ساسان نشده است.ساسان آقايي همچنين گفته است با دو دانشجو و يک فرد تبعه سريلانکايي هم سلول است.

- هفت سال زندان براي اقبال؛ «مهدي اقبال» قاري قرآن و دعاي کميل حسينيه دارالزهرا و از اعضاي جبهه مشارکت از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب به هفت سال حبس محکوم شد.به گزارش کلمه اقبال که از اوايل آبان ماه دستگير شد در حالي به هفت سال زندان محکوم شد که در دادگاه از وکيل برخوردار نبود و حاضر به دفاع از خود نشد.اقدام تبليغي عليه نظام، اجتماع و تباني براي ايجاد اغتشاش و اقدام عليه امنيت ملي از جمله اتهامات او است.

- لغو ديدارهاي هفتگي با خانواده شهدا ؛ نوروز خبر داد جلسات ديدار با خانواده هاي شهداي کاشان که سابقه يي حدود 27 ساله و ماهيتي فرهنگي، مذهبي و ارزشي دارد و هر هفته جمعه شب صورت مي گيرد، با حکم رئيس اداره تبليغات اسلامي کاشان لغو شد.به گزارش نوروز هر هفته جانبازان و ايثارگران کاشان به ياد همرزمان شهيدشان با حضور در منازل شهدا ضمن سخنراني و مداحي ياد آن عزيزان را گرامي مي دارند.وي دليل اين تصميم را نداشتن مجوز از اداره تبليغات اسلامي کاشان براي برگزاري اين جلسات اعلام کرده است.

- نقل و انتقال در اوين؛ سيدشهاب الدين طباطبايي عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت ايران اسلامي و رئيس ستاد 88 کل کشور از بند 209 زندان اوين به بند 240 منتقل شد.به گزارش نوروز شهاب الدين طباطبايي، هدايت آقايي و تعداد ديگري از زندانيان با انتقال از بند 209 به 240 مجدداً از دسترسي به روزنامه، تلويزيون و برخي ديگر از امکانات معمول در بندهاي عمومي زندان اوين محروم شدند.به مسعود باستاني، رضا نوربخش، خانجاني و عبدالله مومني نيز اعلام شده است براي انتقال از بند عمومي آماده شوند.

- شريف آزاده تکذيب کرد ؛ دکتر «محمدرضا شريف آزاده» خبر قطع حقوق و بازنشستگي خود را رد کرد. اين استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه در توضيح مکتوبي عنوان کرد؛ «اينجانب محمدرضا شريف آزاده عضو هيات علمي دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي خبر مربوط به قطع حقوق و بازنشستگي خود مندرج در قسمت «پيدا و پنهان» با عنوان «بازنشستگي جمعي از استادان اقتصاد دانشگاه علامه» آن روزنامه به شماره 2156 مورخ 30/10/88 را تکذيب نموده لذا خواهشمند است برابر قانون مطبوعات دستور فرماييد نسبت به درج اين تکذيبيه و اصلاح خبر مذکور اقدام لازم انجام گيرد.»


عليرضا رئيسيان با انتشار رونوشت قرارداد؛
شهرداري متعهد شده بود از «چهل سالگي» حمايت کند
جدال لفظي عليرضا رئيسيان و سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران بر سر حمايت از فيلم سينمايي «چهل سالگي» به سمتي رفت که تهيه کننده و کارگردان اين فيلم سينمايي قرارداد منعقد شده با سازمان فرهنگي- هنري شهرداري را منتشر کرد. اين در حالي است که چندي پيش هادي منبتي رئيس سازمان فرهنگي- هنري شهرداري اعلام کرده بود اين فيلم در سبد حمايتي سازمان فرهنگي- هنري شهرداري قرار ندارد. عليرضا رئيسيان کارگردان «چهل سالگي» در گفت وگو با ايلنا شهردار تهران را مخاطب قرار داد و گفت؛ «آقاي قاليباف، بسيار متاسفم به رغم خدمات بي سابقه جنابعالي در حوزه ساخت پرديس هاي سينمايي، فضاهاي فرهنگي اين بوستان هاي زيبا و ساخت و ساز تونل ها و اتوبان ها که جملگي کار آهن و سيمان و گل است مجبورم در مورد اظهارات خلاف واقع سيدهادي منبتي به عنوان معاون هنري سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران تنها اعتراض و گلايه کنم.» او در ادامه گفت؛ «سيدهادي منبتي که وظيفه و کار او ارتباط و حمايت از هنرمندان و فعاليت هنري (که به نوعي کار دل است) است در مصاحبه با يکي از خبرگزاري ها عنوان کرده فيلم سينمايي «چهل سالگي» از سبد محصولات توليدي شهرداري خارج بوده است.» رئيسيان با در اختيار گذاشتن قرارداد منعقده با شهرداري گفت؛ «قرارداد فيلم «چهل سالگي» در تاريخ هفتم بهمن 87 ميان من و سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران منعقد شد و هيچ نامي نيز از ايشان يا ارتباط شان با اين پروژه در ميان نيست. حال چگونه ايشان مدعي مي شود فيلمنامه چهل سالگي به تصويب سازمان نرسيده و نظر شورا فيلمنامه را جلب نکرده است.» از سوي ديگر سيدهادي منبتي در گفت وگو با ايلنا درباره اين موضوع گفت؛ «من در زمان انعقاد اين قرارداد در سازمان نبودم و در موسسه تصوير شهر حضور داشتم و رياست سازمان در آن زمان بر عهده احمد نوريان بوده است. اگر قراردادي امضا شده فقط در حد پيش نويس قرارداد بوده است و به نظر نمي رسد پولي رد و بدل شده باشد.»


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام