سه شنبه، 29 دي 1388 - شماره 2155
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
توضيح درباره همه حاشيه هاي جشنواره تئاتر فجر
پارسايي؛ پس از جشنواره به منزل مي روم

گروه فرهنگي، ايمان پاکنهاد؛ حسين پارسايي دبير جشنواره بيست وهشتم تئاتر فجر صبح ديروز در تالار کنفرانس تئاتر شهر رودرروي خبرنگاران نشست و به پرسش هاي آنها پاسخ داد. او هرچند کوشيد فضاي جلسه سياسي نشود و در فضايي به دور از پاسخ هاي حاشيه دار ادامه يابد، اما پاسخش به چند پرسش حاشيه هايي داشت؛ حرف هايي مثل رفتن قطعي اش از اداره کل هنرهاي نمايشي آن هم پس از جشنواره و چرايي نيامدن پيتر بروک با وجود تبليغات آن اداره. البته توضيح او درباره شرکت نکردن برخي از چهره ها در اين دوره از جشنواره نيز اين گونه بود؛ «عادي است و در همه جشنواره ها اتفاق مي افتد.» حسين پارسايي مدير اداره کل هنرهاي نمايشي است. پارسال رئيس جشنواره تئاتر فجر بود و امسال دبيري آن را بر عهده دارد. توضيحات او درباره حاشيه هاي پيش آمده، پيش از جشنواره در جلسه ديروز چنين بود؛ «فراز و فرودهاي پس از انتخابات براي همه حوزه ها حاشيه دربرداشته است و جشنواره تئاتر فجر هم مانند ديگر حوزه ها با اين حاشيه ها روبه رو بوده است.» پارسايي اين را گفت و از کناره گيري خود از سمت دولتي تئاتري، درست پس از جشنواره خبر داد؛ «به طور يقين بعد از جشنواره تئاتر فجر از مرکز هنرهاي نمايشي خواهم رفت.» ابهام در اينکه او پس از جشنواره به کجا خواهد رفت سبب شد خبرنگاري بپرسد و او پاسخ دهد؛ «به منزل مي روم.»

پيتر بروک چرا نيامد

از چندين هفته پيش بود که اداره کل هنرهاي نمايشي اعلام کرد پيتر بروک مشهور به جشنواره بيست وهشتم تئاتر فجر مي آيد. خبر آنقدر پر سر و صدا بود که برخي ها را به واکنش واداشت. گروهي شدند موافق و خوشحال، گروهي مخالف و بخشي ديگر معترض. چنين شد که وب سايت رسمي جشنواره در خبري عجيب اعلام کرد برخي حضور پيتر بروک در ايران را برنمي تابند و طبق توافق هاي به عمل آمده با گروه بروک، حضور او در ايران به زماني ديگر موکول شده. پارسايي هم ديروز درباره اين ماجرا چنين توضيح داد؛ «در آخرين توافقي که ستاد جشنواره با ايشان داشت قرار شد ايشان فرصت ديگري به ايران بيايند زيرا شرايط مناسبي براي حضور او وجود نداشت. البته عده يي هم درخواست کردند او نيايد و ما هم احترام گذاشتيم. نظر مدير برنامه ايشان اين بود که پيتر بروک در فضاي غيرجشنواره يي و مستقل به ايران سفر کند تا بهره برداري بهتري از حضور او در ايران بشود.»

انصراف گروه ها و موضع پارسايي

موضوع ديگري که خبرنگارها از پارسايي پرسيدند به انصراف يا کناره گيري برخي گروه ها مربوط بود. گروه هايي که برخي شان با نام هايي بزرگ همراه بودند و البته به اعتقاد پارسايي، بسيار اندک بودند. پارسايي درباره اين موضوع اين گونه موضع گرفت؛ «هر جشنواره يي عده يي متقاضي دارد و عده يي هم تمايلي به حضور در آن ندارند. نظر گروه ها براي ما محترم است و کاملاً بديهي است که بايد فرصت اجراي عمومي را براي آن دسته از گروه هايي که تمايلي به شرکت در جشنواره فجر ندارند که تعدادشان هم بسيار محدود است، قائل شويم. من معتقدم محيط تئاتر آنقدر صميمي است که از اين نظر دچار مشکلي نمي شويم.»

دبير جشنواره بيست وهشتم تئاتر به عملکرد آدم هايي که خود آنها را «مهم» مي نامد، اين طور نگاه مي کند؛ «آدم هايي که از نظر ما خيلي مهم هستند هرگز براي جشنواره کار توليد نکرده اند بلکه حضور آنها در جشنواره برآيند توليدات تئاتر در طول سال بوده و اين شانس آن جشنواره بوده که اين آثار در زماني نزديک به برگزاري جشنواره تئاتر فجر اجرا شده اند. به طوري که آغاز يا انتهاي اجرايش با جشنواره همراه شده است. از سوي ديگر حضور نداشتن برخي از هنرمندان به اين معناست که آنان توليدي ندارند يا شايد هم علاقه مند به شرکت در جشنواره نيستند.»

پاسخ به منتقدان

محمد چرمشير و نامه او به وزير ارشاد در انتقاد از عملکرد پارسايي، محور يکي ديگر از سوال ها بود. اما اين مدير در پاسخ به اين پرسش چنين پاسخ داد؛ «هر مديري عملکردي دارد که مي تواند نقد شود. براي منتقدانم احترام قائل هستم اما شيوه من پاسخ مطبوعاتي نيست.»

بودجه جشنواره بيش از يک ميليارد

به گفته پارسايي «بودجه جشنواره يک ميليارد و 300 ميليون تومان است که يک ميليارد آن از طريق اعتبارات تئاتر و 300 ميليون تومان باقيمانده از راه مشارکت با نهادها تامين شده است.» دبير جشنواره تئاتر ادامه داد؛ «جدول جشنواره فجر تا اين لحظه به جز انصراف پيتر بروک تغيير ديگري ندارد مگر اينکه گروه هاي ايراني بنا به دلايلي بخواهند سالن نمايش شان را تغيير بدهند.» امسال جشنواره تئاتر، افتتاحيه هم ندارد و به جاي آن «همزمان با آغاز اجراها در تمام سالن ها پيام صوتي کوتاهي پخش مي شود». جشنواره بيست وهشتم تئاتر فجر از دوم تا يازدهم بهمن برگزار خواهد شد.
از اين همه خسته نيستيد؟


بهرام توکليہ

آقاي امير پورياي عزيز، شما من را نمي شناسيد، ما همديگر را تا به حال از نزديک نديده ايم اما من سليقه شما را از طريق خواندن مطالب تان مي شناسم و در شروع مطلبم، بايد از شما تشکر کنم به خاطر همه نقدها و تحليل فيلم هايي که از شما خوانده ام، ياد گرفته ام و لذت برده ام. اما اين چند خط را به دليل ديگري مي نويسم. در ستون ميکروسکوپ شخصي من مرا همراه چند فيلمساز ديگر، با عباراتي تحقيرآميز درباره شکل انتخاب فيلم هايمان به لقب فيلمسازان مطلوب نگاه رسمي ملقب کرده ايد. شايد کل موضوع بي اهميت تر از آن باشد که در چنين روزهايي لازم باشد درباره اش مطلبي نوشته شود اما دقيقاً به همين دليل که امروز از پديده يي در عذابيم که پيچيده شده و شاخ و برگ گرفته و خالي از وجدان شده ي همين رفتار شماست دست به قلم شدم تا چند نکته را از شما سوال کنم تا شما پاسخم را به خوانندگان مطالبتان، که خودم هم هميشه جزء آنان بودم يادآوري کنيد، شايد طرز رفتار همه مان با هم کمي انساني تر از اينکه هست، باشد. آقاي پورياي عزيز، سوال اول من بسيار ساده است، شما چطور درباره فيلمي که هنوز نديده ايد قضاوت مي کنيد؟ درباره شکل انتخابش، فيلم را تحقير مي کنيد، فيلم و سازنده اش را به يک جريان فکري منتسب مي کنيد و به فيلمسازش القاب اعطا مي کنيد. منتقد عزيز، در حالي که دم مي زنيد از اينکه نگران قضاوت هاي سردستي و غيرکارشناسانه در جامعه و در سينما هستيد، خودتان بي مطالعه و حتي بي ديدن فيلم، دسته بندي مي کنيد و نظر مي دهيد. قبول کنيد همه مان بايد بيشتر از اينها مراقب کلماتي باشيم که به کار مي بريم، ما با انسان ها سر و کار داريم نه با مشتي اسامي.

از کسي با سليقه شما بعيد است براساس اخبار پيچيده در دل دفاتر و گپ و گفت هاي سينمايي، درباره فيلم هايي که نديده ايد، اظهارنظر کنيد. اگر هم فيلم ها را مخفيانه يا با روابطي غيرمعمول خارج از اطلاع سازندگان شان تماشا مي کنيد که بحث ديگري است. آقاي پورياي عزيز، شما از مراحل ساخته شدن فيلم من مطلعيد؟ مي دانيد براي ساختن فيلم دومم بعد از سه سال پس از فيلم اولم که نمي دانم آن را ديده ايد يا نه، چه مراحلي را طي کرده ام؟ مي فهميد که تعريف فيلمساز مطلوب نگاه رسمي يعني چه؟ شما که مي دانيد فيلمساز مطلوب نگاه رسمي که منتقداني چون شما بسياري از آنها را بارها تمجيد هم کرده ايد، براي دريافت حداقل بودجه ساخت يک فيلم معمولي با بودجه کف يک فيلم سينمايي، سه سال دوندگي نمي کنند، فيلمنامه شان را براي ميل اين و آن سرمايه گذار بارها تغيير نمي دهند، اينها را مي دانيد، نه؟ شما مي دانيد فيلمساز مطلوب نگاه رسمي فيلم اش را در سينماهاي متعدد و در سانس هاي خارج از قاعده کف فروش و با تيزرهاي تلويزيوني مجاني نمايش مي دهد اما فيلم من به مدت دو هفته در چهار سينما بدون يک تيزر تلويزيوني اکران شد، بدون يک بيلبورد، اينها را مي دانيد، نه؟ آقاي پورياي عزيز، با شما احساس محرميت مي کنم و به همين دليل ازتان دلخورم، شما که بايد بهتر از من بدانيد جمعي از فيلمسازان هموطن مان از تمامي نهادهاي دولتي و رسمي اين کشور ده ها برابر امثال من بودجه مي گيرند، ماه ها در کمال آرامش فيلمبرداري مي کنند، بيشترين دستمزدها را مي گيرند، در اکران حمايت هاي ويژه مي شوند، در تمامي مجلات و روزنامه ها حامي دارند. شما اينها را مي دانيد، نه؟ يا لازم است ليستي از نهادهايي را که همين فيلمسازان براي ساخت آثارشان از آنها پول دريافت کرده اند ضميمه ذهنتان کنيد تا به راحتي و براساس شنيده ها و براي پر کردن يک ستون به راحتي به آدم ها لقب ندهيد.

آقاي پورياي عزيز، دوست دارم از سينماي ايران لذت ببرم، در فضاي نقد و تحليل اين سينما چيز ياد بگيرم، دوست دارم خودم را گول بزنم که هنوز همان حس و حال روزهايي را دارم که در سينماي ايران هيچ کس را از نزديک نمي شناختم و عاشقانه در صف هاي طولاني جشنواره فجر مي ايستادم، اما هر بار چيزي به من يادآوري مي کند که آدم هاي سينماي ايران انگار از آزار دادن همکارانشان لذت مي برند، انگار دوست دارند به هر بهانه يي لحظات کمياب لذت بخش در زندگي هاي همديگر را خراب کنند، براي همديگر بي محابا مانع باشند، همديگر را تحقير کنند، آثار همديگر را به سخره بگيرند، در همان دفاتر سينمايي که شما به عنوان منابع خبري معرفي شان مي کنيد براي همديگر توطئه کنند، تا مي توانند خود را بهتر از بقيه، چيزفهم تر از ديگران و مهم تر از همه کائنات به حساب بياورند و از غوطه خوردن در توهم خودشان لذت ببرند، شايعه درست کنند و خوشحال باشند که با چند کلمه مي شود تکليف انسان ديگري را مشخص کرد. اينها خسته کننده است و همه اينها انگار در همه اطرافم تکثير شده و نه فقط در سينما. شما از اين همه خسته نيستيد؟

ہ کارگردان پرسه در مه
پيدا و پنهان
? بازداشت يک عکاس؛ مهرانه آتشي عکاس به همراه همسرش سه شنبه شب در منزل شان بازداشت شدند. به گزارش نوروز همسر مهرانه آتشي در تماسي که با خانواده اش داشته است از بازداشت خود و همسرش خبر مي دهد. پيش از اين دو نفر، «بهرنگ تنکابني» و «کيوان فرزين» سردبير و مديرمسوول مجله فرهنگ و آهنگ، آروين صداقت کيش از نويسندگان اين مجله، اردوان تراکمه منتقد ادبي، خليل درمنکي منتقد ادبي و رضا نجفي مترجم نيز بازداشت شده بودند.

? نگراني از وضعيت عربشاهي؛ خانواده «مهدي عربشاهي» از بي خبري نسبت به وضعيت فرزندشان ابراز نگراني کرده و خواستار تعيين تکليف وي شدند. به گزارش خبرنامه اميرکبير آنها اعلام کردند با گذشت يک ماه از بازداشت عربشاهي وي تنها يک بار با خاله اش تماس داشته و به رغم پيگيري مستمر هنوز امکان ملاقات و اعلام اتهام او فراهم نشده است.

? ديدار سيدحسن و ياسر با خانواده موسوي ؛ حجت الاسلام «سيدحسن خميني» جمعه شب گذشته در منزل سيدعلي موسوي خواهر زاده ميرحسين موسوي حضور پيدا کرد. به گزارش کلمه در اين ديدار که براي دلجويي از اين خانواده برگزار شد، علاوه بر سيدحسن خميني، سيدياسر خميني ديگر نوه بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي نيز حضور داشت.

? توهين رجبي به حجتي کرماني؛ «فاطمه رجبي» در توضيحي راجع به مراسم سالگرد آيت الله دواني پدرش در فرهنگسراي ابن سينا، حجتي کرماني را سخنگوي کودتاي لجني و معلوم الحال توصيف کرد. به گزارش رجانيوز وي گفته است؛ «اصل حضور شخصي معلوم الحال چون حجتي کرماني در آن برنامه اعلان برگزاري يک ميتينگ سياسي براي کودتاي لجني است. حال آنکه اين فرد به عنوان سخنران دعوت شده بود و گوشه هايي از سخنان منتشرشده او ادعاي فوق را اثبات مي کند. تخريب اينجانب که تکرار دروغ پردازي هاي گذشته يکي از اعضاي خانواده است توسط حجتي کرماني به تنهايي کافي است تا اعتراض و البته «شکايت» مرا در پي داشته باشد. به ويژه آنکه قرباني شدن شخصيت پدر بزرگوارم در پاي منافع سياسي گروه کودتاگر که حجتي کرماني سخنگوي آنان است قابل تحمل نيست.»

? بي خبري از ابراهيم يزدي؛ در خبرها آمده است وضعيت «ابراهيم يزدي» دبيرکل نهضت آزادي کماکان نامشخص است و خانواده اين فعال سياسي 79ساله به دليل نياز وي به شيمي درماني نگران وضعيت جسماني او هستند. همچنين به تازگي از خانواده وي خواسته شده براي وي دارو و وسايل بهداشتي به زندان ببرند.
عناوين اين صفحه
پارسايي؛ پس از جشنواره به منزل مي روم
از اين همه خسته نيستيد؟
پيدا و پنهان
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ساختار ناقص، وظايف پيچيده
«همشهري ماه» را بخوانيد
نويسنده مرده
خليج فارس

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ساختار ناقص، وظايف پيچيده
علي معلم



ايجاد تحول در نظام فرهنگ - هنر کشور بدون تغيير در ساختارهاي فکري - تشکيلاتي دستگاه دولتي امکان پذير نيست . لازم است در يک فرآيند تحقيقاتي و آسيب شناسانه، گرفتاري ها، معضلات اساسي و موانع رشد فرهنگ و هنر را در ساختار سازمان هاي متولي و مسوول آن نيز جست وجو کرد. ساختار تشکيلاتي و فکري دولت با وجود تغيير مسوولان وزارتخانه و معاونان آن و تفاوت گاه عميق نگرش آنان به موضوع فرهنگ در هر دولتي همچنان با ايستايي و اقتدارگرايي زمينه گريز از بحران ها و راه يافتن به سرچشمه هاي تعالي را پيدا نمي کند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با زمينه هاي گوناگون امر فرهنگ در حد معاونت (معاونت هاي هنري، مطبوعاتي، سينمايي و فرهنگي ) و مراکز مرتبط با آن معاونت ها (مرکز هنرهاي نمايشي و...) يا موسسات وابسته (مثل بنياد فارابي ) طرف شده است که از اساس ساختاري اقتدارگرا، فاقد کارايي لازم در اين دوره زماني و به شدت اداري و باري به هر جهت دارد. هر وزير و معاوني هم به اين تشکيلات بيايد به دليل ساختار غلط آنقدر در پيچ و خم هاي پذيرش فرامين دولتي، دستورالعمل ها، خواسته هاي ملي و تمايلات و تمنيات صنفي هنرمندان و اهل فرهنگ (و اضافه کنيم مراکز فشار و سازمان هاي موازي مثل تلويزيون، سازمان تبليغات اسلامي و...) گيج مي شود که يا فرمان را به راست مي چرخاند يا به چپ، يا اين وسط هيچ کاري نمي کند (نمونه ها در هر دوره هست، لازم نمي بينم ذکر کنم ). براي ايجاد ديناميسم لازم در جهت تحرک بخشي به جريان فرهنگ و هنر نياز به تغيير تشکيلات و بازنگري در نحوه نگرش به اداره امر فرهنگ در دولت احساس مي شود. پيشنهاد اين قلم تبديل معاونت هاي موجود به ساختار سازماني (سازمان سينمايي، سازمان نمايش، سازمان موسيقي، سازمان تجسمي، سازمان مطبوعاتي و...) و تغيير معاونت هاي ستادي وزارتخانه به معاونت هاي عمراني، رفاهي، تحقيقاتي و پژوهشي و طرح و برنامه است . سازمان هاي فرهنگي بايد ضمن وابستگي ارگانيک به دولت ترکيبي از مديران دولتي، دست اندرکاران فرهنگ و هنر و نظام هاي صنفي مربوط به آن باشند و معاونت هاي ستادي وزارتخانه به امور کلان طرح و برنامه و بودجه و افق ها بپردازند و ساختار اداري - تشکيلاتي وزارتخانه را کوچک کنند. حال بگذريم که اساساً وجود مراکزي مثل سازمان فرهنگ و ارتباطات و حج و زيارت و امور مربوط به آن در ساختار وزارت فرهنگ به کلي فاقد معنا و مفهوم است . حج و زيارت به طور کامل وابسته به جريان ميراث فرهنگي و زيارت و گردشگري است و فرهنگ و ارتباطات عملاً کاري جز عمل نصفه و نيمه به برخي وظايف زمين مانده در حوزه بين الملل در شاخه هاي هنري انجام نمي دهد. دوستان ، بدون ايجاد تحول در نظام مديريتي کلان و طرح و برنامه جديد، وقت خود و اهل فرهنگ و هنر را مي گيريم، از دسترسي به آرمان هاي فرهنگي نظام دور مي مانيم، فرسودگي ماشين فرهنگ را دوچندان مي کنيم و دست آخر به منازعه يي بي پايان و مسابقه يي بي مزه مي رسيم که جز تلف کردن بيت المال، خراشيدن روح اهل فرهنگ، عدم رضايت مردم و مخاطبان و اغتشاش و بي تدبيري حاصلي نخواهد داشت . نگارنده اين سطور (مثل همه اهل فرهنگ و هنر و مديران دلسوز) دوستدار اقتدار نظام فرهنگي ايران زمين و مشتاق باليدن فرزندان مان در فضايي آغشته از عطر فرهنگ و هنر ايراني - اسلامي است . عمر برف است و آفتاب تابستان بر آن مي تابد، فرصت ها را غنيمت بدانيم .


«همشهري ماه» را بخوانيد
گروه فرهنگي؛ شماره جديد مجله «همشهري ماه» با شمايلي جديد منتشر شد. در سرمقاله اين شماره از مجله، رسول بابايي نوشته است؛ «تغييرات رخ داده در شکل و شمايل، محتوا و سوگيري نشريه بر تحليل و ارزيابي همشهري ماه از يک سو و وضعيت مطبوعات، کاستي ها و خلأهاي آن از سوي ديگر مبتني بوده است.» نويسندگان مجله در بخش اقتصاد، در مورد لايحه هدفمند کردن يارانه ها پرونده يي جمع کرده اند و در آن گفت وگويي با مسعود نيلي اقتصاددان کرده اند. نيلي 20 سال پيش تلاش کرد نسخه يي از هدفمند کردن يارانه ها را در برنامه نخست توسعه بگنجاند که نشد. تبارشناسي ورزش ايران پس از انقلاب، عنوان پرونده ورزشي همشهري ماه است که به ارتباط سياست و ورزش پرداخته است. صفحه هاي انديشه مجله نيز در اين شماره به بومي سازي علوم انساني در ايران اختصاص دارد که حجم بيشتري هم نسبت به ساير پرونده ها دارد. پرونده جامعه همشهري ماه «طبقه متوسط در ايران» را بررسي کرده. در بخش ديپلماسي نيز بر موضوع پرونده هسته يي ايران تاکيد شده است. بخش کوتاهي از مجله نيز نشريه هاي روي دکه را معرفي و تحليل کرده است. «همشهري ماه» به سردبيري رسول بابايي و با حضور مشاوراني چون اميرحسين مهدوي در اين شماره 196 صفحه دارد و 1500 تومان است.


نويسنده مرده
اميرحسين خورشيدفر



ناشر به کتاب هاي پس مانده نگاه مي کند. جلوي چشم کارگرهاي انبار نمي شود سيگار کشيد. موقوف است. شل بگيري يک روز مي بيني يک ته سيگار آتش سوزي راه انداخته. کتابفروشي در اطراف ميدان انقلاب حاضر است همه شان را به يک پنجم قيمت بخرد و در قفسه هزار توماني ها و فوقش دو هزار توماني ها بچپاند. البته کتاب ها نو هستند؛ تر و تميز. نخ نايلوني دسته هاي چندتايي شان باز نشده. اما پخشي ها وقت شان را تلف نمي کنند. «حرفش را هم نزنيد. اينها خواهان ندارد.» اجاره انبار خداتومان است. کتاب هاي اين نويسنده از مد افتاده اند. اگر مساله بيماري نويسنده در ميان نبود تبعيد مي شدند به مغازه هايي بدون ويترين، کنار پيراشکي فروشي و اين جور جاها.

مرگ نويسنده اغلب باعث مي شود فروش کتاب ها تکاني بخورد. در کتابفروشي از قفسه هاي عمودي ديواري به ميز و پيشخوان منتقل شود، در رديف پرفروش ها و تازه ها. کتابفروش ممکن است ابتکاري به خرج دهد و با فونت ترافيک يا تايمز نيو رومنس جمله يي تايپ کند که کتاب هاي فلاني موجود است و به شيشه ويترين بچسباند. برگه هاي ديگري هم به شيشه نصب شده. کتاب هاي پرطرفدار. اما اين يکي ضمناً حامل خبر مرگ هم هست. نويسنده مرده خبرنگارها را به صرافت مي اندازد که دوستان و معاشرانش را از زير سنگ هم که شده پيدا کنند. زنگ مي زنند. مي شنوند. «والله من تازه خبر را شنيدم. حالم زياد مساعد نوشتن نيست. اصلاً الان وقتش نيست دوست عزيز.» بعد محترمانه گفته مي شود؛ «ما دوست داريم در اين موقعيت حتماً نوشته يي از شما داشته باشيم. ايشان خيلي مهجور و بي سر و صدا بودند.» راضي مي شوند. يادداشت هايي مي نويسند يا مي گويند و نوشته مي شود. مشخص مي شود که مرگ نويسنده دقيقاً به کدام ناحيه از ادبيات و فرهنگ صدمه وارد کرده است. يک نفر جمله کليدي را کشف مي کند؛ چيزي که از آن به بعد تکرار و تاييد مي شود. مثلاً «او واقعاً فروتن بود». به نظر مي رسد آثار نويسنده همواره زير ذره بين بوده است. گروهي از نخبگان بدون چشمداشت به صورت مخفي و بدون جار و جنجال اما با وسواس و حساسيت فراز و فرود نويسنده را تعقيب کرده اند. گاهي به مناسبتي در موقعيتي که از هر لحاظ سنجيده و مناسب است نکته يي را به نويسنده تذکر داده اند. «به خودش گفتم. لزومي نداشت هرجا مي رسم جار بزنم، به خصوص که آدم رکي هستم.» با مرگ نويسنده طلسم سکوت شکسته شده. موعد مقرر براي بازگويي دانسته ها فرارسيده است. گفته مي شود؛ «او البته هيچ گاه نتوانست موفقيت فلان کتاب را تکرار کند. با اين همه براي نسل جوان و تازه به دوران رسيده واجب است که در اين آثار تعمق کند چراکه او خيلي پيشتر از فلاني و فلاني ها در حيطه يي پرخطر طبع آزموده است.» واضح است که نويسنده مرده در زمان حياتش به جايگاهي که حقيقتاً مستحقش بود دست نيافته. اصولاً کسب تشخص مورد نياز براي حضور در اين جور جايگاه ها از عهده آدم زنده خارج است. مردگان حائز سکون و ثبات مورد نظر هستند. البته خوشبختانه نويسنده به هيچ وجه نمي ميرد. گردش خون و ضربان قلب و اموري از اين دست باعث نمي شود نويسنده با آثارش که بر اثر مرگ او موقتاً حيات پيدا کرده اند به زندگي خود ادامه ندهد. بنابراين حالا که نويسنده مرده بهترين فرصت است تا شأن و جايگاهش براي همه آشکار شود. نويسنده به هر حال ويژگي هايي دارد. با طرح همان ويژگي ها سکه و مدالي ضرب مي شود تا بر سينه مرده نصب شود. گفته مي شود؛ «او در اين گونه يکي از بهترين ها بود.» از آنجا که نويسنده مرده يکي از بهترين ها بوده است ترديدي نيست که در حقش ظلم شده و به دلايل مختلف منجمله اعمال نفوذ برخي محافل و پدرخوانده ها دور از چشم نگه داشته شده. حالا وقت آن است که ناشر فايل ها را به دقت وارسي کند. با خانواده آن مرحوم تماس بگيرد و برخي توافقات پيشين را يادآوري کند. پرسيده مي شود؛ «مطمئنيد که چيزي نديديد؟ همه جا را گشته ايد؟ اتاق کارشان؟ دفتر و دستک هاي قديمي؟ دست نوشته ها؟ دوستي، آشنايي؟ خارج چطور؟ مثلاً سوئد؟» مي گردند و پيدا مي شود. آخرين نوشته نويسنده. وقت فس فس کردن نيست. خاطرات مرور مي شود تا مواد لازم براي ايجاد دين به نويسنده مرده تامين شود. اين کتاب آخر بايد به بهترين شکل و از آن مهم تر با عجله بدون آنکه آب ها از آسياب بيفتد منتشر شود؛ قبل از آنکه جو بازار بشکند. «شنيده يي که فلاني که اسم و رسم دارتر است هم حال و روز خوشي ندارد.» مهلت نويسنده مرده تا مردن نويسنده بعدي است.


خليج فارس
مقاومت ايران در برابر زياده خواهي و جاه طلبي کشورهاي عربي ساحل جنوبي خليج فارس بر حفظ

نام خليج فارس در بازي هاي همبستگي اسلامي که جاي سپاسگزاري و حمايت از مدير مربوطه دارد، بار ديگر نام خليج فارس را در اخبار و گزارش هاي مختلف مطرح کرد. به همين جهت اين شماره را به «خليج فارس» اختصاص داده ايم که از سايت جزيره دانش وام گرفته شده است. خليج فارس نام پيش رفتگي آب درياي عمان است که بين جنوب ايران و شبه جزيره عربستان جاي دارد. اين خليج 990 کيلومتر درازا و در پهن ترين جاي خود، نزديک 340 کيلومتر پهنا دارد که در تنگه هرمز به کمتر از 55 کيلومتر کاهش مي يابد. ميانگين ژرفاي آن 35 متر است و ژرفاي 90 تا 100 متر در جاهايي از آن وجود دارد. يوناني ها اين خليج را پرسيکوس مي ناميدند و عرب ها از گذشته هاي دور آن را با نام بحرالفارس مي شناختند. امروزه خليج فارس به خاطر سرچشمه هاي نفت جهان، که در پيرامون آن يا در بستر آن جاي دارند، اهميت پيدا کرده است.

نامگذاري خليج فارس

کهن ترين نام خليج فارس، که در کتيبه هاي آشوري آمده است، «نارمرتو» به معناي درياي تلخ است که به شوري بسيار زياد آب اين دريا اشاره دارد. در تنگه هرمز کتيبه يي از داريوش اول (داريوش بزرگ) به دست آمده است که در آن به زبان پارسي باستان چنين مفهومي نوشته شده است؛ «دريايي که از پارس مي رود.» اين خليج را از زمان ساسانيان درياي پارس مي گفتند. فلاويوس آريانوس تاريخ نگار يوناني که در سده دوم پس از ميلاد زندگي مي کرده است، در آثار خود از اين خليج با نام پرسيکوس ياد کرده که به معناي خليج پارس است. استرابن، جغرافيدان يوناني، که در سده اول پس از ميلاد مي زيست، همين نام را به کار برده است. در کتاب هاي لاتين سده هاي ميانه (قرون وسطي)، نام پرسيکوس سينوس يا پرسيکوم ماره به کار رفته است. در ديگر زبان هاي زنده دنيا نيز واژه پرسيکوس با دگرگوني اندک به کار رفته است. دانشمندان مسلمان، چه عرب تبار و چه ايراني تبار، در همه کتاب هاي جغرافيايي و تاريخي، از خليج فارس با نام بحرفارس، البحرالفارسي يا خليج فارس ياد کرده اند. مسعودي، تاريخ نگار و جغرافيدان عرب که در سده چهارم هجري مي زيسته و طي سفري از بغداد به خليج فارس و سپس کرمان، ورارود(ماوراي النهر) و چين رفته است، مي گويد؛ «درياي عمان دنباله بحر فارس است.» «اصطخري» جغرافيدان ايراني سده چهارم هجري و ابن حوقل بغدادي نيز چنين نظري داشته اند و در آثار خود همواره از «بحرفارس» ياد کرده اند. از ديگر دانشمندان و پژوهشگران مسلمان، که در آثار خود به نام خليج فارس اشاره کرده اند، بر پايه پژوهش محمدجواد شکور، مي توان از البلدان ابن فقيه، صورت الارض ابن حوقل، التفهيم ابوريحان بيروني، مجمع البلدان ياقوت حموي، نزهت القلوب حمدالله مستوفي، رحله ابن بطوطه و ده ها کتاب معروف ديگر که اکثر آنها به عربي نوشته شده نام برد که در هيچ يک از آنها حتي اشاره يي به اينکه نام يکي از شهرهاي حاشيه اين خليج عربي باشد، نشده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام