دوشنبه، 28 دي 1388 - شماره 2154
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
پاسخ به نياز جامعه
محمدرضا خباز*

نفس به وجود آمدن بستري براي تعامل و گفت وگو با حضور افراد و شخصيت هايي از گروه ها و با ديدگاه هاي مختلف کار پسنديده يي است. اين پديده مبارک بايد همان طور که از همان ابتداي انقلاب در قالب مناظراتي در صدا و سيما آغاز شد، ادامه پيدا مي کرد. اتفاقاً يکي از دلايلي که مناظرات تلويزيوني در حال حاضر تا اين حد براي مردم جذابيت و تازگي دارد، همين است که مناظرات در طول سال هاي مختلف ادامه پيدا نکرد. بايد نگاه گسترده يي به مسائل داشت و زمينه را براي حضور همه جريان ها مهيا ساخت.

همان طور که شهيد آيت الله مطهري اعتقاد داشت در جمهوري اسلامي بايد اجازه داد يک استاد معارف اسلامي مثل من و يک استاد مارکسيست هر کدام يک کرسي داشته باشند و از اعتقادات و انديشه هاي خود دفاع کنند. در اين بستري که شهيد مطهري به دقت به آن اشاره کرده اند زمينه براي رشد و بالندگي جامعه و به خصوص نسل جوان ما فراهم مي شود. در اين رابطه در کتاب مردمسالاري ديني به مناظرات صدر اسلام اشاره کرده ام. در صدر اسلام مخالفان با آنکه پا را از حد فراتر مي گذاشتند و به اميرالمومنين(ع) در برخي جلساتشان توهين مي کردند، اجازه داشتند با امام معصوم به مباحثه بپردازند. مباحثات و مناظرات صدر اسلام براي ما الگويي هستند که در کتاب هاي اسلامي به آنها اشاره شده است.

اين يک روش اسلامي است که در اين 30 سال نيز بارها و از جمله در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي شاهد آن بوديم اما در برخي مقاطع نسبت به آن کم توجهي شد. در اين چند هفته اقدام مناسبي است که براي جدا کردن صف معترضان و منتقدان از مخالفان چنين مناظراتي برگزار شود و شرط آن است که اين مناظرات در يک فضاي يکسان و عادلانه براي طرفين و گروه هاي سياسي مختلف صورت گيرد. کسي که مناظره مي کند همچون يک ورزشکار است که پا در ميدان مسابقه مي گذارد و بايد يکسان از امکانات بهره مند شود. بنابراين هر دو طرف مناظرات نيز بايد از امکانات برابر برخوردار باشند. نبايد اين طور باشد که عده يي از گارانتي برخوردار باشند و هر چه بگويند و هر عملي انجام بدهند مصون از پيگيري حقوقي و برخورد باشند. متاسفانه شاهد بوده ايم برخي به هر شخصيتي و حتي به مراجع عظام تقليد حمله و توهين مي کنند اما هميشه در حصاري از امنيت به سر مي برند و بي محابا سخن مي گويند. در برخي مواقع مي بينيم مجري برنامه نيز منويات خود را بروز مي دهد در صورتي که نبايد اين گونه باشد. در مناظرات اتهاماتي نظير صهيونيست، امريکايي و منافق بودن به افراد مي زنند که اين تهمت زني زيبنده يک مناظره بر مبناي اصول و اخلاق و داراي چارچوب نيست. مناظره بايد داراي چارچوب مشخص باشد. اگر يکي از طرف هاي مناظره پا را فراتر از چارچوب ها بگذارد مجري بايد اين فرصت را از او بگيرد چرا که اين امر اثر منفي در جامعه مي گذارد. اگر چارچوب ها زير پا گذاشته شوند و مرزها شکسته شوند يک نوع بدآموزي ناشي از اين مناظرات را به جاي اثرگذاري مطلوب در جامعه خواهد داشت.

برنامه ها بايد به گونه يي برگزار شود که مردم احساس نکنند در صدا و سيما ميان جريان هاي مختلف موجود در جامعه بي عدالتي حاکم است. به اين ترتيب براي تهيه برنامه هايي که بر اساس مناظره هستند بايد دقت بيشتري شود. البته در همين حدي هم که در حال حاضر شاهدش هستيم از صدا و سيما تشکر مي کنيم. بايد يک فضاي برابري ميان جناح هاي سياسي کشور به وجود آيد. مردم با همين فضايي هم که در حال حاضر در قالب مناظرات تلويزيوني به وجود آمده خوشحالند و مي خواهند مسير روشنگري، هدايت افکار و برملا شدن منويات دو طرف ادامه پيدا کند. در اين مناظرات منويات، تفکرات و انديشه هاي گروه ها و جناح هاي سياسي کشور به صورت شفاف مشخص خواهد شد که اين امر در تنوير افکار عمومي نقش موثري دارد. نتيجه اين امر هم اين خواهد بود که مردم در تصميمات آينده خود و در انتخابات بعدي آگاهانه تر و با اطلاعات بيشتري تصميم مي گيرند.

روشنگري نياز طبيعي مردم را برطرف مي کند و گرايش به رسانه هاي بيگانه را کاهش مي دهد. دليل اين گرايش به رسانه هاي بيگانه اين است که نياز طبيعي جامعه را در داخل کشور برطرف نمي کنيم. اگر طرفدارانه عمل کنيم مردم متوجه مي شوند و ناعادلانه بودن را همه مي فهمند. نبايد مردم احساس کنند که شعار عدالت مي دهيم اما در عمل ناعادلانه عمل مي کنيم و يک مناظره را در فضايي نابرابر برگزار مي کنيم. بايد با انگيزه الهي و روشنگري عمل کنيم نه با اهداف غيراسلامي و غيرروشنگرانه.

مناظرات انجام شده در صدا و سيما قابل تقدير و تحسين است اما نبايد به مناظرات در همين سطح بسنده کرد بلکه بايد زمينه براي حضور نمايندگان مجلس، وزيران سابق و مسوولان گذشته مهيا شود و به تدريج حتي مي توان زمينه را براي حضور روساي جمهور پيشين آماده ساخت. اما براي عملي شدن اين امر هنوز زود است. نبايد در اين زمينه شتابزده عمل کرد، جامعه هنوز نسبت به اين مناظرات هيجان زده و مجذوب است. بايد براي تامين تدريجي نياز مردم به صورت اصولي و با برنامه ريزي و راهبرد مشخص عمل کرد و سپس با حضور شخصيت ها و مسوولان رده بالاي پيشين به مسائل کلان پرداخت.

*نماينده مجلس و عضو شوراي مرکزي حزب اعتمادملي
مديريت امنيت

 علي هاشمي*

ارائه مطلب در رابطه با ضرورت هاي برنامه ريزي راهبردي و نيز شيوه هاي تدوين و اجراي آن در محيط هاي امنيتي چندان تازگي ندارد. لذا بنده تلاش مي کنم بخشي از مهم ترين ملاحظات پيرامون موضوع را مطرح کرده و زمينه هاي فکري براي بهبود تلاش هاي راهبردي در اين زمينه را فراهم آورم. محور اين مقاله بيشتر پيرامون ملاحظاتي است که از «دروني و جمعي» بودن ماهيت حرکت راهبردي در محيط هاي امنيتي ناشي مي شوند. به جهت اهميت مولفه هاي شناخت فردي (نظير باور، تجربه و تعهد) و گروهي (نظير اعتماد، حس سازي، مشارکت و انجام)، ملاحظات خود را ذيل تاکيد «شناختي» ارائه خواهم کرد.

اهميت ايجاد «نگرش» و «منش» راهبردي در مقابل «راهبردسازي» بر کسي پوشيده نيست.

متفکران کنوني علوم راهبردي بر اين اجماع دارند که تفسير راهبرد به عنوان «جهت دهنده هنجاري» يا «الزام آور» ديگر نه تنها کافي نيست، بلکه مي تواند منشاء بسياري از ناکارآمدي ها و ناکامي ها در تدبير حرکت هاي راهبردي باشد، چرا که همين «الزام» و «اجبار»، منشاء بسياري از «مانع تراشي ها» و «بي انگيزگي ها» است و از دروني شدن راهبردها جلوگيري مي کند. نتيجه اين اتفاق نيازي به بيان ندارد؛ راهبردي که در گروه مخاطب دروني نشود، هيچ گاه با کنترل هاي بيروني و رسمي تماماً به اجرا در نخواهد آمد. اين مساله در سازمان هاي امنيتي، نظامي و انتظامي ظهور دوچندان دارد، چرا که در اين محيط ها نقش «افراد» و ملاحظات ادراکي و رفتاري ايشان در اخذ و اجراي تصميمات بسيار پررنگ است. نمونه يي از اين چالش در رابطه با چشم انداز امنيتي کشور مشهود است. ترديدي وجود ندارد که رهبر معظم انقلاب پيش و بيش از تدوين و ابلاغ چشم انداز 20ساله کشور و اجزاي آن دغدغه چشم اندازسازي داشته اند. اگرچه نقش سند چشم انداز را نمي توان در ايجاد چشم انداز مشترک انکار کرد، اما بايد تاکيد داشت اين نقش لازم است نه کافي. تاکيد بنده چيزي بيشتر از فرهنگ سازي براي ترويج چشم انداز است. مقصود از چشم اندازسازي اين است که مدل وضعيت مطلوب نظام امنيتي کشور بايد با «مطلوب» ذي نفعان، نخبگان و زحمت کشان اين عرصه تطابق داشته باشد، يا به بياني با مطلوب ايشان تعامل کرده و به يک همگرايي در چشم اندازهاي خرد و بخشي دامن زند؛ اتفاقي که هنوز پس از گذشت چندين سال از ابلاغ سند شاهد آن نبوده ايم. به همين دليل ملاحظه مذکور از مهم ترين چالش هاي حرکت راهبردي کشور علي الخصوص در بخش امنيت است. ضروري است اين چالش را به سطوح ديگر مولفه هاي راهبردي نيز تسري دهيم، چرا که اين «دروني سازي» فراتر از چشم انداز، براي ادراک وضعيتي، دکترين، اهداف و راهبردها و ساير مولفه هاي راهبردي کشور نيز يک چالش اساسي است.

لازم است در ابتدا چارچوبي براي لايه بندي اين مولفه هاي راهبردي ارائه شود. اين چارچوب هرمي از لايه هاي معماري سازماني براساس نگرش آقاي زکمن الهام گرفته است.(نمودار شماره1)

در بالاي هرم، مولفه هاي زمينه يي قرار مي گيرند، که در کل بيانگر ادراک وضعيتي و دانش زمينه يي هستند. اين سطوح از مولفه ها، محرک هاي حرکت راهبردي را مشخص کرده و به «چرايي» آن پاسخ مي گويند. در سطح دوم، مولفه هاي مفهومي قرار مي گيرند. اين سطح، بيانگر عناصري است که به تبيين وضعيت مطلوب و مقصد حرکت راهبردي مي پردازند. در اين سطح به پرسش «چه» در رابطه با مقاصد راهبردي پاسخ گفته مي شود. چشم انداز، آرمان و اهداف در اين سطح قرار مي گيرند. در سومين سطح، مولفه هاي منطقي قرار مي گيرند. اين مولفه ها به «چگونگي» حرکت راهبردي بين وضع موجود و مطلوب پاسخ مي گويند؛ البته پاسخي انتزاعي و مستقل از دامنه. در کل سه سطح نخست سطوح تجريدي هستند و مولفه هايي را در خود جاي مي دهند که بيشتر ذهني بوده و عميقاً نيازمند «دروني» و «اجتماعي» شدن هستند. به همين دليل بر اين سه سطح تمرکز مي شود. در سطوح زيرين که همگي اجرايي هستند و مبتني بر دامنه مدل هاي محيطي، ابزاري و انتقالي توسعه مي يابند که به ترتيب سوالات «چه کسي»، «با چه ابزاري» و «چه زماني» را در رابطه با حرکت راهبردي پاسخ مي گويند. مولفه هاي راهبردي اين سطوح مواردي چون ساختار سازماني، سامانه ها و فناوري ها و برنامه هاي کوتاه، ميان و بلندمدت را شامل مي شود. روشن است اين مولفه ها به دليل ماهيت اجرايي کمتر به «نهادينگي» و «اجتماعي شدن» نياز داشته و مي توانند از طريق ابلاغ و کنترل رسمي سطح مطلوبي از کارايي را فراهم آورند.

بايد توجه داشت همه مولفه هاي سطوح تجريدي در يک سامانه مديريت راهبردي بايد براساس ملاحظات شناختي فراهم شوند. تنها در اين صورت مي توان اميدوار بود تدابير راهبردي از يک خرد جمعي حکايت کرده و قلب ها و ذهن ها در جهت مطلوب همگرا شوند. در ادامه قصد دارم مولفه هاي شناختي در يک سامانه مديريت راهبردي را برشمرم. پيش از آن تاکيد مي شود مباني ذکرشده در گستره همه موضوعات و تدابير راهبردي کشور قابل تامل است ليکن به جهت حضورم در بخش امنيت ضرورت اين موارد را براي ساماندهي امنيتي و اطلاعاتي بيشتر مي دانم؛ سامانه هايي که داده، ستانده و ماهيت رفتارهاي آنها از جنس آگاهي، تفسير و مشتقات و لوازم آنها است.

مولفه هاي مورد بحث براساس هرم راهبردي طبق نمودار زير است. (نمودار شماره2)

مفهوم شناختي متناظر در سطح زمينه حس سازي است. حس سازي يک مولفه شناخت گروهي است و به مجموعه يي از اقدامات و شرايط اشاره دارد که افراد يک گروه را نسبت به وضعيت موجود خود و محيط پيراموني آگاه مي سازد؛ آگاهي واقع بينانه، تجربي و پيش رونده يي که در سطح گروه به يک درک مشترک تبديل شده است. تاکيد مي شود اين مولفه افراد يک گروه را در يک نقطه مشترک (يا حداقل متقارب) عزيمت قرار مي دهد.

در رابطه با بخش امنيت، به جرات مي توان عنوان کرد هنوز پاسخ مشترکي به اين پرسش که «ما کجا هستيم» وجود ندارد. در رابطه با ساير بخش ها هم گمان نمي کنم چنين حس و درک مشترکي وجود داشته باشد. بدون حس سازي و فراهم آوردن اين شناخت جمعي هيچ يک از تدابير راهبردي ما از نفوذ کافي در بدنه جامعه و مجريان برخوردار نخواهد شد. چالش بسيار مهم کشور و علي الخصوص دستگاه هاي امنيتي در اين رابطه اين است که ادراک وضعيتي افراد عمدتاً ناشي از برداشت هاي ذهني است و با واقعيت تفاوت بسيار دارد. البته منشاء بسياري از واگرايي ها در تحليل وضع موجود هم همين ذهني گرايي است. اين چالش اساسي بي ترديد مي تواند همواره ما را در يک پراکندگي نامبارک نگه داشته و موجب افتراق و واگرايي ساير تدابير راهبردي باشد. منزل هايي که بر «پي» و «زمين» نامناسب بنا مي شوند هيچ گاه استحکام نخواهند داشت.

در رابطه با سطح مفهوم مولفه شناخت جمعي چشم اندازسازي است، که مفهوم آن روشن تر است. پيشتر هم اشاره شد که اگر در مورد مقصد به يک توافق و تصوير مشترک نرسيم، هر کدام به سويي رفته و به تنهايي حتي قادر به دستيابي به مقاصد خرد و فردي هم نخواهيم بود. اين تصوير بايد آنقدر واضح، انگيزاننده و فراگير باشد که هم افزايي را در گستره کشور به اوج برساند. البته بايد به اين نکته توجه اساسي کرد که نمي توان همه مقاصد را در کنار هم جمع کرد. هنر چشم اندازسازان اين است که منافع فردي، سازماني و ملي را هم راستا ساخته و بيشترين انطباق را بين آنها ايجاد کنند.

در آخرين سطح انتزاعي، مولفه شناختي ديگري قرار مي گيرد که از آن به «دکترين پردازي» ياد مي کنم. درباره اين مولفه آخر بايد توضيحات بيشتري ارائه شود، تا دچار خلط مطلب نشود.

در اينجا مقصود از دکترين، شعار، دستورالعمل، نظريه يا آموزه نيست. در واقع جوهر و مغز مفهوم دکترين در اينجا مدنظر است. اين جوهر، فلسفه يي عملگرايانه است که نقش آفريني براي حل يک مساله را هدايت مي کند. با اين تعبير، ريشه دکترين در ذهن افراد قرار داشته و آموزه ها و نظريات، ساقه هاي اين درخت هستند. مولفه هاي راهبردي سطح منطق را مي توان برگ و ميوه اين درخت در نظر گرفت. با اين بيان هدف از دکترين پردازي اين است که فلسفه نقش پذيري افراد در فرآيند مديريت راهبردي و نيز مسير حرکت افراد را به سمت مقاصد بنمايانيم. بدون انجام اين مهم، مسير بين وضع موجود و مطلوب با گام ها و خواسته افراد تطابق نداشته و حرکت جمعي به سمت مقاصد ميسر نخواهد شد. دستاورد دکترين پردازي شاهراهي را پيش رو قرار مي دهد که براي افراد و بخش هاي مختلف باندهاي عبوري متناسب با توان و ظرفيت شان فراهم مي آورد. البته بايد توجه داشت دکترين پردازي فرآيندي متعهد به خلاقيت و ابتکار جمعي است؛ و به اين دليل مانع ايجاد راه هاي خلاقانه و بهتر نخواهد بود.

براي باز کردن ملاحظات فوق به مجال بيشتري نياز است. بنده در اين مجال هدف خود را اين قرار داده ام که ملاحظات فوق را مطرح ساخته و باب گفت وگو را باز کنم. متفکران علوم شناختي، نگرش راهبردي و مديريت دانش، ابزارها و راهکارهايي را براي تحقق موارد سه گانه فوق مطرح ساخته اند که بايد آنها را سنجيد و به کار بست. همين مفاهيم به گونه هاي ديگر در ديگر حوزه هاي انديشه نظير «سازمان يادگيرنده» و «رفتار سازماني» نيز مطرح مي شود.

در انتها تاکيد مي کنم هر سه مولفه ذکرشده روندهايي مستمر، پويا و پيش رونده هستند که به طور دائم نگرش فردي، جمعي و ملي را در رابطه با حرکت راهبردي به سمت آرمان ها هم راستا مي سازند. بنابراين مي توان اين ديدگاه را ضامني براي حفظ پويايي فکري در جامعه به شمار آورد. جابه جايي هدف و مسير در اين رويکرد به سادگي ميسر خواهد شد، به گونه يي که تغييرات کاملاً از اراده و بينش جمعي افراد يک جامعه برآمده و قائم بر افراد و نگرش هاي سليقه يي نباشد.

* دکتراي تخصصي مديريت و عضو کميسيون سياسي، دفاعي و امنيتي مجمع تشخيص مصلحت نظام

سعيد ابوطالب؛
مناظره ها ادامه پيدا کند

فاطمه استيري ؛کسي نمي داند آيا اعتراض منتقدان در ماه هاي پس از انتخابات و همه سال هاي پيش از آن نتيجه داد يا مديران صدا و سيما خود به اين نتيجه رسيدند که فضايي را براي ارائه نظرات منتقدان جريان حاکم به وجود آورند اما هر کدام از اينها که بود، باعث شد برنامه يي روي آنتن برود که به عقيده بسياري از ناظران توانسته پس از مدت ها تا حدودي رسانه ملي را به هويت اصيل خود بازگرداند.
برنامه «روبه فردا» که مدتي است به صورت زنده از شبکه سوم سيما پخش مي شود تجربه يي تازه در عملکرد صدا و سيما در حوزه سياسي به شمار مي آيد. اين تجربه تازه موضوع گفت وگو با سعيد ابوطالب فعال رسانه يي و نماينده پيشين مجلس است. ابوطالب اين تحليل را که برنامه هايي چون «روبه فردا» ناشي از يک تاکتيک موقت در صدا و سيما است، نمي پذيرد و معتقد است کار تازه صدا و سيما يک حرکت موثر و رو به جلو است که همه جريان ها بايد به تداوم آن کمک کنند.

-چند شبي است که تلويزيون اقدام به پخش مناظره هايي در قالب برنامه «رو به فردا» کرده است، ارزيابي شما از اين مناظره ها چيست؟

برگزاري و پخش مناظراتي از اين نوع از سوي رسانه ملي هر چند با تاخير صورت گرفت اما در مجموع خوب و مثبت است و بايد تداوم پيدا کند. اين مناظره ها مي توانند خيلي از حقايق را روشن کنند و سطح اختلافات را از بستر حوزه عمومي يعني کف خيابان ها به سطح رسانه ها ارتقا دهند. اين مناظره ها بيشترين کمک را به توده مردم مي کنند تا به عنوان مخاطب رسانه و افکار عمومي بتوانند درست تصميم گيري کنند. مهم تر از همه اينکه رهبر معظم انقلاب هم بارها از نفس مناظره و برگزاري آن حتي بعد از انتخابات ابراز رضايت کرده اند.

-عده يي به برخي مسائل مناظره هاي انتخاباتي رسانه ملي انتقاد داشتند. با اين پيش زمينه آيا رسانه ملي در تجربه دوم خود در پخش مناظره ها موفق عمل کرده است، و اسلوب و چارچوب يک مناظره رعايت شده است؟

به عقيده من اين برنامه تا تبديل شدن به يک مناظره خوب فاصله زيادي دارد. مهمانان دعوت شده به جاي مناظره بيشتر درد دل مي کنند و حرف هاي نزده جرياني که رسانه نداشته را بلندبلند مي گويند بنابراين هنوز نمي توان عنوان مناظره را بر اين برنامه گذاشت. مناظره داراي يکسري اصول و قواعد است. بايد سطح و ساحت آن حفظ شود، وحدت موضوع داشته باشد و مهمان ها هم نسبت به موضوع مطلع و آگاه باشند، اسامي افراد ديگر مطرح نشود. مهمان ها بايد اين حق را داشته باشند که طرف مقابل شان را خودشان انتخاب کنند. از طرف ديگر گردانندگان برنامه به خصوص تهيه کننده و مجري بايد نسبت به موضوع واحد هر قسمت توجيه شوند تا سوالات از موضوع خارج نشود و بحث به حاشيه کشيده نشود. حتي ميان برنامه هايي که ساخته و پخش مي شوند بايد با موضوع واحد هر قسمت هماهنگ باشد. اگر اين اسلوب رعايت شود مي توان انتظار داشت در هر قسمت برنامه به يکي از موضوعات، ابهامات، چالش ها و مسائل مطرح در عرصه رسانه ها و افکار عمومي طي هفت ماه گذشته پاسخ داده شود و راهکارهايي براي برون رفت از اين چالش ها و بحران ها ارائه شود. ولي متاسفانه ساختار برنامه هنوز به اين شکل نيست، سطح و ساحت آن رعايت نمي شود، و افرادي که به عنوان مهمان دعوت مي شوند اجازه انتخاب طرف مقابل شان را ندارند. مجري هم نمي تواند انسجام دروني و محتوايي برنامه را حفظ کند بنابراين حرف ها يا کلي است يا در حاشيه زده مي شود. حتي در بعضي مواقع وارد مصاديقي مي شوند که ممکن است چالش برانگيز باشد. ولي در مجموع نفس برگزاري چنين برنامه هايي خوب است و بايد از مسوولان تلويزيون به خاطر اين جرات و جسارت تشکر کرد.

-فکر مي کنيد اين مناظره ها تا چه حد در اقناع افکار عمومي موفق بوده است؟

به عقيده من همين چند قسمت پخش شده، تاثيرات عميقي در جامعه گذاشته است و سطح اختلافات را از برخوردهاي هيجاني در دانشگاه ها به ادبيات منطقي، گفت وگو و استدلال در سطوح بالاتر ارتقا داده است. ولي يک مساله که درخصوص مناظره نبايد فراموش کنيم غيرقابل پيش بيني بودن اثرات آن است. هيچ کس نمي تواند پيش بيني کند از مناظره موفق بيرون مي آيد يا نه. ممکن است شما حرف هاي درستي هم بزنيد، درست هم منتقل کنيد ولي ممکن است آن تاثيري را که مدنظر شما بوده است در افکار عمومي نداشته باشد. مثلاً در مناظره آقاي خوش چهره و کلهر با وجود آنکه آقاي کلهر رسانه يي تر بودند و از خيلي از برنامه هاي از اين نوع موفق بيرون آمده اند اما در آن مناظره تنها با يکي دو عکس العمل آقاي خوش چهره و اشتباهي که خودشان کردند، مناظره به نفع آقاي خوش چهره و اصولگرايان معتدل پايان يافت. يا در مناظره آقاي شريعتمداري و کواکبيان صرف نظر از اينکه انتخاب مهمانان نادرست بود، برخلاف پيش بيني هايي که مي شد آقاي کواکبيان پيروز بيرون آمدند.

-منظورتان از اينکه گفتيد انتخاب مهمان هاي مناظره کواکبيان و شريعتمداري نادرست بوده، چيست؟

آقاي شريعتمداري يک رسانه يي است و کاملاً بر موضوع مسلط است و هميشه ده ها گزاره و استدلال براي رو کردن دارد. ولي آقاي کواکبيان هر چند خودشان روزنامه دارند و تا حدودي رسانه يي هستند اما تمرکز اصلي شان بر مسائل کلان و کلي است. از طرف ديگر قدرت بيان شريعتمداري بهتر از کواکبيان است.

-ولي خيلي ها معتقدند کواکبيان در آن مناظره خوب عمل کرد؟

بله، من هم اين عقيده را دارم. منظور من هم همين است. در آن مناظره هر چند استدلال هاي شريعتمداري قوي تر بود اما آنقدر کيهان در برخي جاها اشتباه عمل کرد که کواکبيان بدون اينکه به استدلال متکي شود فقط گزاره ها را در مورد مجري، تلويزيون، خود شريعتمداري و... مطرح مي کرد و همان طور هم که ديديد بازخوردها به نفع کواکبيان بود. مناظره کار پيچيده و خطرناکي است و ما هنوز در مرحله تجربه هستيم. هيچ کس نمي داند چه اتفاقي در حوزه عمومي در حال رخ دادن است.

تلويزيون هم دارد کاري مي کند که قبلاً با آن مخالف بوده است، يعني مشي تلويزيون تاکنون اين نبوده است. تا امروز يک طرف جريان را محکوم مي کرد ولي حالا از مهمان هايي دعوت مي کند که عليه اش صحبت مي کنند. مثلاً در برنامه هاي اولي که هر دو طرف اصولگرا بودند باز هم همه چيز عليه تلويزيون بود و اين شجاعت مديران رسانه ملي را مي رساند. ولي به طور کلي اگر اصول و قواعد مناظره رعايت شود مطمئناً تاثيرات عميق تري خواهد داشت و مي تواند جلوي برخوردهاي راديکالي و تندروي هاي چند ماه گذشته را بگيرد.

-برخي اين تغيير رويکرد صدا و سيما را يک تاکتيک موقت در جهت آرام کردن فضاي عمومي کشور مي دانند؛ ديدگاه شما در اين باره چيست؟

قبلاً انتقاد مي کردند که چرا تلويزيون مناظره ها را ادامه نداد و چرا از يک جريان خاص حمايت مي کند، حالا که مناظره ها دوباره پخش مي شود به گونه ديگر انتقاد مي کنند.

من اين اتهام را که تغيير رويکرد تلويزيون يک تاکتيک موقت است نادرست و غلط مي دانم و اين اقدام را يک حرکت رو به جلو و موثر مي دانم. حتي از اصل و فضاي اين برنامه هم نمي توان چنين برداشتي کرد. همان طور که مي بينيد بحث ها کاملاً باز است و خط قرمزي براي گوينده ها و مهمان ها تعريف نشده است.

بعضي از مهمان ها مسووليت هاي حکومتي دارند مثلاً نماينده مجلس شوراي اسلامي يا عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام هستند بعضي هم استاد دانشگاه، روشنفکر، رسانه يي و... هستند که بدون آنکه در بحث محدود شوند هر آنچه را که فکر مي کنند لازم است گفته شود مي گويند. به عقيده من برنامه هر چه جلوتر رفته موفق تر عمل کرده؛ هم مجري بي طرفانه تر در بحث ها شرکت کرده و هم سطوح مهمان هاي دعوت شده رعايت شده است.

بنابراين اکنون که يک اقدام مثبت در حال انجام است متهم کردن اين اقدام رسانه ملي به تاکتيک موقتي يا هر اصطلاح ديگري يک قضاوت ناعادلانه است.

-به عقيده جنابعالي روند مناظرات به گونه يي پيش خواهد رفت که سطح ميهمانان تغيير کند؟

بايد ديد مسير برنامه به کجا ختم مي شود و چه تاثيرات اجتماعي خواهد گذاشت. مطمئناً سازمان بعد از اجراي هر برنامه از طريق ابزار نظرسنجي بازخوردهاي برنامه را بررسي مي کند. ممکن است مثلاً دعوت از کانديداها از اهداف برنامه نباشد، يا ضرورتي براي اين کار نباشد يا خود کانديداها راضي نباشند در مناظره ها حضور يابند بنابراين الان نمي توان پيش بيني کرد. بايد منتظر بود و ديد مناظره ها به چه سمتي کشيده خواهد شد.

ولي اينکه از الان اين اظهارنظرها مطرح شود که برنامه به سمت دعوت از کانديداهاي رياست جمهوري برود و اگر نرود موفق نيست و... اظهارنظرهاي درستي نيست چون ما هنوز از اهداف اين برنامه آگاه نيستيم. ممکن است دعوت از کانديداها و حل و فصل اختلافات از اهداف اين مناظره ها نباشد. ضمن اينکه اسم برنامه «روبه فردا» است يعني تلاش مي کند راهي براي برون رفت از مشکلات بيابد هر چند هنوز در تحقق اين هدف موفق نبوده است.

-دليل اين عدم موفقيت از ديدگاه شما چيست؟

متاسفانه مهمان ها تحت تاثير شرايط هيجاني جامعه هستند و اغلب آنها احساسات عمومي سطح جامعه را به رسانه منتقل مي کنند. در برنامه يي که يک مهمان آن نماينده طرف پيروز در انتخابات است طرف مقابل را متهم به عقده گشايي سياسي مي کند که نشان دهنده آن است که حتي در سطح نخبگان هم برخوردهاي علمي و آکادميک صورت نمي گيرد. اگرچه اين چند قسمت از مناظره ها در کاهش سطح هيجانات موثر بوده و خيلي از حرف ها زده شده است ولي هنوز نقايص زيادي وجود دارد. ولي بايد اميدوار بود که در ادامه فضاي منطقي تر و عقلاني تري بر مناظره ها حاکم شود.

-يکي از راهکارها و پيشنهادات آقاي هاشمي رفسنجاني و موسوي براي برون رفت از بحران کنوني بحث آزادي رسانه ها بود. به عقيده شما پخش اين مناظره ها تا چه حد در راستاي تحقق اين راهکارها بوده است؟

صرف نظر از اينکه پيشنهادهاي آقاي هاشمي رفسنجاني و موسوي زمينه قانوني دارد يا نه، به هر حال از رسانه ملي نمي توان چنين توقعاتي را داشت. ممکن است اين بزرگواران توقع داشته باشند که يک شبکه خصوصي خارج از ساختار فعلي رسانه ملي تاسيس کنند که اين مساله منع قانوني دارد. يعني نمي توان صدا و سيماي خصوصي تاسيس کرد اما مي توان اين وسعت نظر و انبساط فکري و سليقه يي را در درون همين ساختار ايجاد کرد. ولي اينکه انتظار داشته باشيم يک رسانه موازي تحت عنوان تلويزيون خصوصي يا رسانه هاي متعلق به احزاب تاسيس شود منع قانون اساسي دارد.

هر چند عقيده شخصي من اين است که يکي از راه هاي ايجاد جريان آزاد اطلاعات و کمک به تحقق وجه مردمسالاري نظام ديني جمهوري اسلامي ايجاد شبکه هاي خصوصي است ولي همان طور که گفتم به لحاظ قانوني اين کار فعلاً امکان پذير نيست.

-پيش بيني مي کنيد برنده و پيروز نهايي اين مناظره ها چه کسي يا جرياني باشد؟

هنوز نمي توان چيزي را پيش بيني کرد. بايد زمان بگذرد ولي به عقيده من هر اتفاقي که بيفتد خوب است. قرار نيست اين مناظره ها به نفع آقاي موسوي يا احمدي نژاد تمام شود اين مناظره ها يک برنده اصلي دارد که مردم هستند. مردم از اين مناظره ها بهره مي برند. اين مناظره ها فرصتي را براي آنها فراهم کرده تا خيلي از حرف ها و خبرها را که قبلاً از شبکه هاي خارجي و بيگانه مي شنيدند از رسانه ملي و از زبان افراد موجه نظام بشوند و براساس آن تصميم بگيرند و تصميم توده مردم قطعاً تصميم درستي خواهد بود.

تاملي بر مناظره هاي تلويزيوني
جنگ سايه ها
صادق زيباکلام

صرف نظر از محتواي مناظره ها، نفس اجراي آن و زنده رفتن آنها روي آنتن پرسش هايي را در خصوص اين مجموعه برنامه به وجود آورده است. به راستي هدف صدا و سيما از به اجرا درآوردن اين مناظره ها چيست؟ آيا مي خواهد فضا را قدري آرام تر کرده و از تشنج حاکم بر فضاي سياسي کشور اندکي بکاهد؟ آيا مي خواهد نشان دهد مخالفان يا منتقدان حاکميت خيلي حرف حسابي هم ندارند؟ آيا مي خواهد با دادن فرصت به مخالفان جناح پيروز در انتخابات 22خرداد و ايجاد باب مفاهمه و گفت وگو در رسانه ملي، از دامنه تنش ها و ناآرامي هاي خياباني بکاهد؟ آيا به راه افتادن باب گفت وگو و ايجاد ديالوگ در صدا و سيما مقدمه به راه افتادن باب گفت وگو در سطح جامعه و رفتن به سمت و سوي يافتن راه حلي سياسي براي برون رفت از بحران بعد از انتخابات است؟ آيا ظاهر شدن چهره ها و شخصيت هاي اصلاح طلب و طرفدار مهندس موسوي، کروبي و خاتمي در کنار چهره ها و شخصيت هاي اصولگرا در رسانه ملي حکايت از عقب نشيني اصولگرايان تندرو و قدرت يافتن اصولگرايان معتدل و ميانه رو است؟ به راستي انگيزه جناح پيروز در انتخابات 22 خرداد از به راه انداختن مناظره ها چيست؟

از اين سوالات که بگذريم مي رسيم به نفس خود مناظره ها يا به تعبير ديگر به محتواي آنها و تاثيرات احتمالي آن بر مخاطبان. تا به اينجا بايد گفت مناظره ها با استقبال بسياري از سوي مخاطبان مواجه شده. کمترين تاثير و نتيجه آن در جدا کردن بسياري از مخاطبان VOA و BBC و کشاندن آنان به پاي تلويزيون خودمان بوده. بسياري مي پرسند آيا اين برنامه ها ادامه خواهد يافت يا پس از مدتي متوقف خواهد شد؟

واقعيت آن است که مهم تر از اينکه آيا اين برنامه ها ادامه خواهند يافت يا اينکه متوقف خواهند شد و اينکه اسباب و علل و انگيزه از به راه انداختن آنها چيست، محتواي آنها است. به هر حال صرف نظر از آنکه انگيزه هاي مسوولان در به راه انداختن مناظره ها چيست، علي القاعده مي خواهند مردم هر چه بيشتر آنها را نگاه کنند. به هر حال هدف مسوولان هر چه هست، اين هدف در گرو آن است که اين مناظره ها هر چه بيشتر از سوي مخاطبان جدي گرفته شود و تعداد هر چه بيشتري از بينندگان آنها را نگاه کنند. تا به اينجا البته مقصود مسوولان برآورده شده. به اين معنا که مناظره ها توانسته اند مخاطبان زيادي را جلب کنند. اما از اين واقعيت گريزي نيست که برنامه ها به تدريج تکراري شده و محتواي گفت وگوها يا مناظره ها تکراري خواهد شد. به اين معنا که شرکت کننده سبز يا اصلاح طلب، طرف مقابل را متهم به شائبه تقلب در انتخابات خواهد کرد و طرف مقابل يا شرکت کننده اصولگرا نيز آن را انکار خواهد کرد و مطالبه اسناد و مدارک و دلايل تقلب از طرف مقابل مي کند؛ يک طرف خواهد گفت وضع ما از نظر اقتصادي خراب است و طرف مقابل هم خواهد گفت چنين نيست و دست کم از دوران هاشمي رفسنجاني و خاتمي بهتر است؛ يک طرف خواهد گفت تورم بالا است و طرف مقابل هم پاسخ خواهد داد به هر حال از زمان آقاي هاشمي رفسنجاني که به 49 درصد رسيده کمتر است و قس عليهذا.

واقعيت آن است که اگر قرار شود اين برنامه ها همچنان جذاب و پربيننده باقي بمانند ضرورت دارد که محتوا و کيفيت آنها ارتقا يابد و از طرح مباحث تکراري به تدريج به درآيند و به سمت و سوي طرح مباحث و مسائل بنيادي و بررسي راهکارهاي برون رفت از بحران فعلي بروند. البته مقدم بر رفتن به سمت و سوي «چه بايد کرد؟» و بررسي راهکارهاي برون رفت از بحران، بحث و بررسي ابعاد بحران فعلي و اسباب و علل به وجود آمدن آن است. بحث محوري اين نيست که در 22 خرداد دقيقاً کدام نامزد چه کرد يا نکرد، کدام نامزد در چارچوب قانون عمل کرد و کدام يک تن به راهکارهاي قانوني نداد. بحث محوري آن است که آيا ما امروزه در سطح کشور مي توانيم از وجود بحران صحبت کنيم، يا آنکه وضعيت عادي است و صرفاً تلاطم و تشنج هاي مختصري وجود دارد؟ اگر بپذيريم کشور در يک وضعيت بحراني به سر مي برد، آيا ابعاد اين بحران در حال گسترش است يا برعکس بحران دارد فروکش مي کند؟

آيا مجموعه وضعيتي که بعد از اعلام نتايج انتخابات در کشور به وجود آمده به خير و صلاح منافع ملي مان است يا خير؟ آيا شرايطي که ظرف هفت ماه گذشته در کشور به وجود آمده قدرت چانه زني ما را در عرصه بين المللي افزايش داده يا برعکس ما را ضعيف تر کرده؟ اگر بر اين باور باشيم که شرايط سياسي که در کشور به وجود آمده باعث تقويت ما در عرصه بين المللي نشده در آن صورت عملکرد هر يک از جناح ها در ارتباط با منافع ملي مان طي اين مدت چگونه بوده؟ استراتژي و اهداف کلان جنبش سبز کدام است؟ آيا اساساً سبزها به چارچوب کلي نظام، حفظ و حراست از آن باور دارند و خود را خيلي مقيد به مبارزه در چارچوب نظام و ملتزم به قانون اساسي آن نمي بينند؟ جناح پيروز در انتخابات 22 و اساساً حاکميت در کل چه جايگاهي براي مخالفان و منتقدان قائل است؟ آيا حاکميت جمهوري اسلامي ايران اساساً حق حيات سياسي و اجتماعي براي اپوزيسيون قائل است؟ آيا جنبش سبز از يک رهبري منسجم و متشکل برخوردار است؟ آيا اصولگرايان حاکم پيرامون نحوه رويکرد چه بايد کرد و تامل شان با سبزها از يک استراتژي واحد و مشخص برخوردار هستند؟ چه ميزان اتفاق نظر ميان اصولگرايان حاکم در خصوص سياست ها، تاکتيک ها و تصميمات اتخاذشده ظرف هفت ماه گذشته وجود دارد؟ اساساً سياست هاي اتخاذشده از سوي جناح پيروز در انتخابات 22 خرداد چقدر موثر و به خير و صلاح نظام و منافع ملي مان بوده؟ پاسخ به اين پرسش ها نه ساده است و نه هيچ جناح، چهره و شخصيتي مي تواند مدعي دانستن کامل و جامع آنها باشد اما به روايت افلاطون پدر فلسفه سياسي قديم و جديد تنها در پرتو ديالوگ و طرح دو ديدگاه مخالف و موافق است که راه حل يا «سنتز» به وجود مي آيد. طرح اين دست مباحث است که به تدريج مي تواند به رسيدن به راه حل کمک کند.

به سخن ديگر نه اصولگرايان اعم از تندرو يا ميانه رو مي توانند مدعي دانستن راه حل کامل و جامع براي برون رفت از وضعيت موجود باشند و نه لزوماً سبزها. اگر راه حل ها و سياست هاي اصولگرايان جملگي درست و کامل مي بودند، علي القاعده بحران موجود مدت ها مي شد که تمام شده بود. اما واقعيت آن است که مسائل و رويدادهايي که پس از اعلام نتايج انتخابات در کشور به وجود آمده، همچنان ادامه دارد و به رغم سياست هاي ديگري که اصولگرايان حاکم به کار برده اند، هيچ علائمي که حکايت از پايان يافتن بحران داشته باشد در افق ديده نمي شود و شکاف هاي به وجودآمده پس از انتخابات همچنان در حال گسترده تر شدن هستند. ايضاً سبزها نيز به جز اعتراض خيلي نتوانسته اند يک دستورالعمل کامل و يک برنامه جامع براي رفتن به جلو و چه بايد کرد ارائه دهند.

سوق دادن مناظره ها از فضاي جدل و رفع اتهام از خود و متقابلاً حريف را مقصر دانستن، خود را مبرا دانستن و صرفاً حريف را گناهکار اعلام کردن و تلاش در کسب وجهه و محبوبيت، به سمت و سوي يافتن چاره و برون رفت از بحراني که کشور را فلج ساخته، يقيناً رويکردي خواهد شد که خير و صلاح آينده کشور را در پي خواهد داشت. تلاش در جهت يافتن راهکارها و برون رفت از بحران موجود در مناظره ها، کمترين سودي که دربر خواهد داشت آن است که از يک سو باعث صلابت فکري و انسجام سياسي سبزها خواهد شد و از سويي ديگر سبب مي شود اصولگرايان تندرو قدري از انگاره هاي فکري توهم توطئه و فرضيه هاي دايي جان ناپلئوني که در آن فرورفته اند به درآيند و بتوانند شرايط و وضعيت کشور را نه آن گونه که خود مي خواهند باور کنند بلکه آن گونه که در عالم واقعيت است، ببينند.
شبه 90
سروش فرهاديان / soroushfarhadian@yahoo.com

بخشي از مردم که در اعتراض به عملکرد صدا و سيما در مورد چگونگي پرداختن به وقايع بعد از انتخابات تلويزيون هايشان را خاموش کرده بودند پيچ هاي آن را- دست کم براي دقايقي- دوباره به روي امواج صدا و سيما باز کرده اند.

اگر تا پيش از اين، فيلم هاي سينمايي کره يي يا داستان هاي عاشقانه بودند که براي صدا و سيما مخاطب جذب مي کردند تا لابه لاي «جومونگ» و «سوسانو» ديدن مردم چند برنامه سياسي هم پخش شود اما چندي است برنامه يي از صدا و سيما پخش مي شود که قضيه را عکس کرده است؛ برنامه يي با عنوان «رو به فردا».

پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم و اعتراض بخشي از مردم به نتيجه انتخابات، نحوه پوشش برخي اخبار از سوي صدا و سيما به عنوان تنها رسانه شنيداري- ديداري رسمي کشور باعث شد تا به اعتراف مسوولان رسانه ملي ميزان مخاطب آن در اين عرصه سابقاً بي رقيب يا دست کم، کم رقيب به ميزان زيادي کاهش يابد. تا آنجا که برخي منابع از کاهش قابل توجه مخاطبان خبر داده بودند؛ کاهشي که با کمتر شدن جذب آگهي هم توام شده بود. اما در چند روز گذشته برنامه رو به فردا توجه مخاطبان را به خود و تلويزيون جلب کرده است؛ برنامه يي که جذابيت اش حتي باعث مي شود پخش مستقيم مسابقه فوتبال سري «A» ايتاليا متوقف شود؛ جذابيتي که ظاهراً بيش از دريبل هاي رونالدينيو و شوت هاي آندره پيرلو توانست مخاطبان را پاي تلويزيون بنشاند.

برنامه رو به فردا پس از پخش قسمت هاي ابتدايي به نقطه يي رسيده است که با ديروزش تفاوت دارد. دليل اين تفاوت هم حضور دو چهره اصلاح طلب در اين برنامه و مواجهه با دو محافظه کار طرفدار احمدي نژاد است. در واقع اين برنامه مي تواند شروع نرم يک «وعده» يا شايد هم پاسخ به يک «نياز» باشد؛ وعده يي براي آغاز دوباره مناظره هاي سياسي ميان جريان هاي اصلي حاضر در کشور و نيازي که کارشناسان سياسي آن را براي مواجهه منطقي با قسمتي از اعتراض هاي مردم و ساير چهره هاي سياسي موثر مي دانند. نياز به پخش برنامه هايي که شفاف و بي طرف مسائل سياسي کشور را بيان کنند بدون آنکه به طرف يکي از جريان هاي سياسي غش کنند؛ برنامه يي که بعيد نيست از آن با نام 90 سياسي ياد شود. اگرچه قسمت هاي ابتدايي «رو به فردا» نه پاسخگوي اين نياز بود و نه به نظر مي رسيد شروعي باشد براي تحقق وعده ساخت 90 سياسي. اما روال کار تا آنجا پيش رفت که در ميان اکثريت مطلق برنامه هاي صدا و سيما در زمينه سياسي که بيشتر تبليغ کننده جريان محافظه کار بود و چند برنامه اول رو به فردا هم که با دعوت از ميهماناني از اين جريان سياسي و يک طرفه به قاضي رفتن و راضي برگشتن باعث شد رويه دگرگون شود، اگرچه دعوت چهره هاي اصولگرا به اعتقاد برخي مي توانست براي جناح چپ خطرناک تر باشد چراکه گروهي اين را يک خطر براي جريان اصلاحات مي دانستند زيرا پيش از اين هشدارهايي مبني بر کليد خوردن پروژه اصلاح طلب سازي کاذب و تقسيم کار اصلاح طلب- محافظه کار در ميان اصولگرايان داده شده بود. اما از قضا سکنجبين اصلاح طلب سازي صفرا فزود. مناظره هاي محمد خوش چهره- مهدي کلهر، علي مطهري- سعيد جليلي و عباس سليمي نمين- مرتضي نبوي در واقع جدالي بود ميان محافظه کاران منتقد احمدي نژاد که نهايتاً برخي سياست هاي اقتصادي و بعضاً سياسي او را مورد نقد قرار مي دادند. اما کار همين قسمت هاي برنامه رو به فردا به آنجا کشيده شد که بعضاً مطهري و خوش چهره بيش از انتظارها در نقش يک منتقد ظاهر شدند. اما بعد سطح مناظرات اندکي تغيير يافت و اصلاح طلبان هم مجال حضور يافتند.

البته اين ميان رفتار مجري برنامه که مطرح مي شد از طرفداران احمدي نژاد است و يادداشت هايي هم در حمايت از او در رسانه هاي تندرو طرفدار احمدي نژاد نوشته شد با شيب ملايم تغيير کرد و از طرفداري محض از احمدي نژاد و متهم کردن اصلاح طلبان و کانديداهاي معترض به نتيجه انتخابات به حالت بي طرف و سکوت تقريباً کامل در دو برنامه گذشت.

مجريان ورزشي جمله معروفي دارند؛ «استقبال چند هزار نفري از اين بازي، استاديوم چند هزار نفري را فرياد زد.» کاربرد اين جمله براي مواقعي است که يک مسابقه ورزشي در حال انجام است و ميزان استقبال طرفداران تيم ميزبان بسيار بيش از ظرفيت استاديوم محل برگزاري بازي است و اين جمله يعني اينکه مسوولان هوشيار باشند که به اين رشته ورزشي و طرفدارانش در شهر محل بازي کم توجهي شده است. به نظر مي رسد ميزان استقبال از دو برنامه- تا لحظه نگارش اين مطلب- آخر اين برنامه يعني برگزاري مناظره ميان مصطفي کواکبيان- حسين شريعتمداري و جواد اطاعت- عليرضا زاکاني، باعث شد تماشاگران ايراني يک استاديوم بزرگ تر براي برگزاري مسابقه هايي بزرگ تر را فرياد بزنند و خواستار افزايش سطح مناظرات بشوند.

نکته ديگر اينکه در اين برنامه ابتدا اعلام مي شود مثلاً زمان برنامه يک ساعت است اما تا بيش از دو ساعت نيز تمديد مي شود. با اين اوصاف به نظر مي رسد بهتر است مانند برنامه 90 زمان بيشتر و از پيش اعلام شده يي براي اين برنامه در نظر بگيرند، چراکه شايد ليگ فوتبال تعطيل بردار باشد و تيم ها بين دو نيم فصل و بين دو فصل استراحت کنند اما سياست تعطيل بردار نيست و مختص همه فصل هاست. اعلام ادامه دار بودن برنامه و اختصاص زمان مشخص و شکل و شمايلي مناسب نيازي است که به چشم مي آيد.

موضوع ديگر، نحوه اجراي مجري اين شبه 90 سياسي است که بايد نقش يک داور را بازي کند. تا چندي پيش تماشاگران فوتبال زماني که از دست داور يک مسابقه به دليل گرفتن يک تصميم نابجا- گاهي هم بجا- عليه تيم مورد علاقه شان ناراحت مي شدند از الفاظ نامناسبي براي بيان اعتراض شان استفاده مي کردند اما از چند سال پيش و با محروميت هايي که کميته انضباطي براي تيم هايي که طرفداران شان از اين الفاظ استفاده مي کردند در نظر گرفت تماشاگران واژه هاي اعتراضي را بهداشتي کردند تا هم قابل پخش باشد و هم باعث محروميت تيم شان نشود. مثلاً مي گويند «داور دقت کن، داور دقت کن» و اين يعني نحوه قضاوت داور را نپسنديده اند اما مودبانه هشدار مي دهند.

با اين اوصاف و در حالي که به نظر مي رسد صدور مجوز براي روي آنتن رفتن برنامه يي به نام 90 سياسي فاصله زيادي هست اما همين شبه 90 هم تا حدودي به جدا کردن سره از ناسره کمک مي کند. بد نيست اگر مسابقه پيامکي هم برگزار شود و مانند 90 ورزشي بالا و پايين رفتن آمارها نشان داده شود، چه آنکه جدال از درستي و نادرستي برخي از آمارها شروع شده است.
عناوين اين صفحه
پاسخ به نياز جامعه
مديريت امنيت
مناظره ها ادامه پيدا کند
جنگ سايه ها
شبه 90

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام