
مرضيه رسولي

شما نبوديد آن وقت ها، گوشت مي خريديم کيلويي 25 زار. از اين سر شهر در عرض پنج دقيقه پياده مي رسيدي آن سر شهر. ميوه ها مثل الان بي رنگ و بي بو و بي خاصيت نبودند. پرتقال ها اين اندازه نبودند. پرتقال مي خوردي يکي اينقدر (کف دست را رو به مخاطب خود گرفته و هر چه زور داريد به پنج انگشت وارد کنيد تا حداکثر فاصله را از هم داشته باشند). انار مي خوردي به چه سرخي. آن موقع نبوديم و حالا هستيم که چهار سال پيشش تخم مرغ مي خريديم زير 50 تومان و حالا مي خريم 125تومان و لازم هم نيست يک نسل فاصله بگيريم تا بفهميم قبلاً همه چيز چطوري بود. لازم نيست روزنامه هاي عصر مشروطه را بياوريم بگذاريم جلوي رويمان، ورق بزنيم و از چيزهايي که آن وقت ها نوشته مي شده شاخ دربياوريم. روزنامه 8 سال پيش، 9سال پيش، 10 سال پيش را ورق بزنيد و دستي به کله تان بکشيد و شاخ ها را با تمام وجود احساس کنيد و هي به خودتان بگوييد عجب. حافظه تاريخي اگر داشته باشي سير نزولي همه چيز را مي بيني. آدم بالغي را پيش رويت مي بيني که ظرف چند سال به بچه يي زمينگير تبديل مي شود. وضع امروز و ديروزت را نگاه کن و در داشتن همه چيز و در مراقبت از آنهايي که داري حريص باش که هيچ معلوم نيست فردا چه خواهد شد. برو کتابفروشي و تا مي تواني کتاب بخر. ننشين به نگاه کردن که بقيه از فلان کتاب چه مي گويند و اگر ديدي بيشتر از 100 نفر از کتابي تعريف کردند به صرافت خريدنش بيفت. به خودت مي آيي و مي بيني دو سال از چاپ کتاب گذشته و قيمتش سه برابر شده و در هر چاپ به حذفياتش اضافه شده يا اصلاً ديگر در بازار نيست و به رحمت خدا رفته. فقط گوني سيب زميني و پياز نيست که بايد بگيري و بگذاري گوشه خانه ات. کتاب هايي که فکر مي کني بايد يک روز بخواني شان، همين امروز بخر و براي خودت نگه دار يا بگير و به اين و آن هديه و قرض بده. خريدن کتاب حتي اگر امروز نخواني اش چند مزيت دارد. قيمت آن امروز به مراتب کمتر از يک سال و دو سال بعد است. کتاب هرچه قديمي تر باشد ارزش اش بيشتر است و اگر وضع مميزي تغيير نکرد که هيچ، اگر بدتر شد خوش به حالت که کتابي داري با حذفيات کمتر. اگر بهتر شد و ديگر هيچ کتابي نرفت زير تيغ مميزي، مي تواني به عنوان نمونه يي تاريخي آن را با نمونه مميزي نشده اش مقايسه کني و هي از تعجب چشم هايت گرد شود که چه چيزهايي خط قرمز بوده. حالا فقط طلا نيست که مدام گران تر مي شود، کتاب هم همين وضع را دارد. نگاهي به کتاب هاي کتابخانه ات بينداز و مقايسه شان کن با قيمت امروز. بگذار نمونه هايش را بگويم. کتاب «در روياي بابل» براتيگان را پارسال در اولين چاپ خريده بودي 3400 تومان و امسال در چاپ چهارم رسيده به 4500 تومان. چاپ اول «گفت وگو در کاتدرال» يوسا در سال 1384 هشت هزار تومان بوده و حالا به 12500 تومان رسيده. چاپ اول «نفرين ابدي بر خواننده اين برگ ها» نوشته امانوئل پوييگ در سال 1379 هزار و 700 تومان بوده و حالا 3800 تومان است. «پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون کند» نوشته آلن دوباتن در سال 1383، 1900 تومان بود و حالا شده 3300 تومان. «عقايد يک دلقک» نوشته هاينريش بل در چاپ اول در سال 1379 ، 1800 تومان بوده و حالا در چاپ سيزدهم رسيده به 6500 تومان. اگر قحطي آمد و خشکسالي شد و بي سرپناه شدي درست است که کتاب ها را نمي شود خورد يا به تن کرد اما مي شود با آنها براي خود سرپناهي ساخت. يک کيسه سيمان بگير و يک رديف کتاب بچين و رويش را سيمان بريز و روي سيمان دوباره يک رديف ديگر کتاب بچين و بگذار همين طور ديوار بالا برود و سرپناه ساخته شود. آن وقت متوجه مي شوي ترکيب سيمان و کتاب از هر بتني محکم تر است.
کتاب هاي تازه
نشر ماهي کتاب «موش ها و آدم ها»ي جان استاين بک ترجمه سروش حبيبي را در قطع جيبي چاپ کرده. اين کتاب در سال 1937 منتشر شد. نويسنده در اين کتاب از داستان غم انگيز جرج ميلتون و لني اسمال که دو کشاورز مهاجري بودند که در رکود بزرگ آن روزگار در کاليفرنيا تغيير مکان داده بودند، مي گويد. چند فيلم هم براساس اين رمان ساخته شده که آخرينش مال 1992 است به کارگرداني «گري سينيز» که «جان ملکوويچ» در آن بازي کرده. نسخه ايراني اش هم «تپلي» نام دارد که رضا ميرلوحي آن را کارگرداني کرده. قبلاً اين کتاب را پرويز داريوش ترجمه کرده بود.
نشر نيلوفر هفته پيش يک رمان چاپ کرده به اسم «زنگ انشا» نوشته زيگفريد لنتس و ترجمه حسن نقره چي که کتاب قطوري است يعني 486 صفحه و اولين کتابي است که از لنتس در ايران ترجمه مي شود. موقعيت اجتماعي آلمان در دوره نازي ها توي رمان پررنگ است و اشاره دارد به دوراني که نقاشي کشيدن در آلمان جرم محسوب مي شود. داستان زنگ انشا درباره جوان خلافکاري است که به خاطر دزديدن چند تابلوي نقاشي، دوره بازپروري را در دانشگاه مي گذراند. «مرگ کسب و کار من است» که روبر مرل نوشته و احمد شاملو ترجمه کرده درباره جنايات نازي ها در آشوويتس و اردوگاه هاي ديگر است و اين کتاب درباره تاثيرات اجتماعي آن. اگر آن را خوانده باشيد و اگر به دانستن درباره آن دوره علاقه مند باشيد، اين کتاب جديد هم حتماً چيزهايي براي گفتن دارد. مثل اينکه داستان کوتاه هاي لنتس موفق تر از رمان هايش هستند. او را مشهورترين نويسنده بعد از جنگ و همين طور کاردرست ترين نويسنده آلماني بعد از گونتر گراس مي دانند.
«حاشيه يي بر مبناي داستان» کتابي است از ابوتراب خسروي که نشر ثالث منتشر کرده؛ کتابي براي کساني که دوست دارند چگونگي شکل گيري داستان را به صورت تئوريک بدانند و احتمالاً يک کتاب آموزشي براي کساني که مي خواهند داستان بنويسند و نمي دانند چگونه. کتاب شامل بخش هاي مختلف شکل نوشتن، ماهيت داستان، موضوع روايت، زاويه ديد، چگونگي شکل گيري داستان- پلات، ادبيات و واقعيت، ادبيات و سينما، گفت وگو و لحن در داستان، پرسپکتيو در داستان و... است. قيمت کتاب سه هزار و 200 تومان است.
منصور کوشان رماني نوشته به اسم «زنان فراموش شده» که نشر ققنوس منتشر کرده. اين کتاب قبلاً در سوئد منتشر شده بود. بعضي از کتاب هاي ديگر او قديسان آتش و خواب هاي زمان (مجموعه داستان)، واهمه هاي مرگ (مجموعه داستان)، مفهوم ديگر الفبا (مجموعه شعر)، هزارتوهاي ايبسن (نقد و بررسي)، دهان خاموش (رمان) و... هستند که بيشتر اين آثار خارج از ايران منتشر شده اند. کوشان در نروژ زندگي مي کند. قيمت رمان جديد کوشان دوهزار تومان است.
«مجموعه رمان» رماني از وحيد پاک طينت، مجموعه داستان «شب مورد نظر» نوشته توبياس وولف ترجمه منير شاخساري که ناشر هر دو چشمه است، «من زني انگليسي بودم» مجموعه داستاني از فريبا صديقي و «متولد ماه جغد» رماني از آزاده محسني که ناشر هر دو ققنوس است و «و حالا عصر است» مجموعه داستان طيبه گوهري که ناشرش ثالث است، از ديگر کتاب هاي تازه هستند.
کدام تان پول ها را برداشته
محسن پرويز از اعلام 18 دقيقه سرانه مطالعه ايرانيان در روز دست برداشته و دوباره از جوايز خصوصي صحبت کرده. او هفته گذشته از خبرگزاري مهر بازديد کرده و آنجا گفته؛ «من يک بار به صراحت گفته ام ما جوايز ايراني داريم و جوايزي که در خدمت بيگانگان است. جوايز ايراني هم مي توانند خصوصي باشند و هم مي توانند جوايزي باشند که دولت از آنها حمايت مي کند. آنچه مورد انتقاد بنده بوده و هست و من بر سر آن هستم که بايد همه با آن مخالفت کنند، جوايزي است که منشاء ايراني ندارند. جوايزي که ممکن است به دست افرادي ايراني برگزار شود اما به لحاظ اهداف در خدمت بيگانگان اند. به لحاظ بودجه، منبع مالي آنها معلوم نيست. شيوه قضاوت و داوري شان هم نامشخص است. سوال مي شود که مثلاً منبع مالي جايزه جلال کجاست، داوري ها چگونه بوده يا سوالاتي از اين دست. ما هم عين همه اين سوال را از جوايز ديگري که دارند برگزار مي شوند مي پرسيم يعني مي گوييم منبع مالي تان را شفاف اعلام کنيد. کسي جايزه يي راه انداخته بود که من نمي شناختم. من تعداد زيادي از اهالي فرهنگ و ادب را حداقل به اسم مي شناسم اما اين شخص را نمي شناختم. به همين خاطر از حدود 20 نفر از اهل فرهنگ سوال کردم که آيا او را مي شناسند؟ گفتند نه. بعد ديدم او در رسانه ها دارد براي خودش تبليغ مي کند.» وقتي جوايز خصوصي سالني براي برگزاري مراسم نداشته باشند و ميکروفني، معلوم است که هر چقدر هم داد بزنند و اعلام کنند اسپانسرهاي مالي چه کساني بوده اند پرويز و مسوولان وزارت ارشاد نمي شنوند. جايزه منتقدان مطبوعات که کمتر از يک ماه پيش برگزار شده حاميان مالي اش را در مراسم پاياني معرفي کرد. امسال حاميان مالي اين جايزه نشر ققنوس، مرکز، ني، نگاه، افق، خجسته و مديا کاشيگر و فروشگاه الماس پايتخت بودند. حاميان جايزه مهرگان شکوه فرگاه، اکرم طاهرپور و سودابه سلگي سه خانم دوستدار فرهنگ هستند و دوست دارند پول شان را خرج ادبيات کنند.
مديا کاشيگر دبير جايزه روزي روزگاري ارديبهشت امسال به «اعتماد» گفته بود؛ «چهارمين جايزه ادبي يلدا 34 ميليون تومان هزينه داشت که موسسه «انديشه سازان» که در آن زمان بزرگ ترين ناشر کتاب هاي کنکور و کمک درسي بود، اين هزينه را تقبل کرد. دوره بعدي جايزه يلدا 11 ميليون تومان هزينه داشت که انتشارات کاروان، شرکت سگال شرق، شرکت فراسو، خانم سارا اميني و کافه 78 اسپانسر جايزه بودند. يک مقدار مختصر هم کسري آورديم که توسط آقاي حسن صفدري و خودم پرداخت شد. دوره اول جايزه روزي روزگاري با حمايت روزنامه آسيا، شرکت سگال شرق، شرکت آواژنگ، گروه آموزشي پارسه، شرکت ايکات، خانم سارا اميني و خودم برگزار شد که حدود 12 ميليون تومان هزينه دربر داشت. پارسال بحران گريبان ما را هم گرفت و اسپانسرها نتوانستند به اندازه سال اول کمک کنند. در نتيجه ما هم کمتر و حدود شش ميليون تومان خرج کرديم و خنده دار اينکه از بس نگران بوديم پول کم بياوريم و از همه خواستيم صرفه جويي کنند، سرآخر 15 هزار تومان هم اضافه آورديم که به امسال منتقل شده است. اهم اسپانسرهايمان هم همان اسپانسرهاي دوره اول بودند. الان هم تا اين لحظه که با شما صحبت مي کنم، چون بحران همچنان ادامه دارد، تصور مي کنم امسال هم مجبور شويم جايزه را با مبلغي معادل پارسال ببنديم. اما دنيا را چه ديدي؟ خدا بزرگ است.»
ضدگزارش
از چاپ کتاب «ادبيات چيست» نوشته ژان پل سارتر ترجمه ابوالحسن نجفي و مصطفي رحيمي 40 سال مي گذرد و چند وقت پيش اين کتاب در ايران به چاپ هشتم با ويراست جديد رسيده. سه شنبه پيش در شهر کتاب مرکزي که از خيابان حافظ به احمد قصير منتقل شده و هنوز بخش کتابفروشي اش راه نيفتاده، جلسه نقد و بررسي اش برگزار شد. توي سالن اجتماعات کيپ تا کيپ آدم نشسته بود، هواي سالن گرم بود و يک پنکه براي تعديل هوا داشت مدام کار مي کرد و علي اصغر محمدخاني، ابوالحسن نجفي، ضيا موحد و حسين معصومي همداني درباره کتاب حرف مي زدند. حرف هاي محمدخاني و نجفي و موحد جمعاً سه ربع طول کشيد و حرف هاي حسين معصومي به تنهايي يک ساعت. اما اين چيزها را که در گزارش ها نمي آورند. در گزارش ها فقط از هر کدام از سخنرانان دو سه پاراگراف نقل مي کنند و بقيه حاضران در سالن ناديده گرفته مي شوند. حرف هاي حسين معصومي تمام نمي شد که نمي شد. شما چشم تان را مي فرستاديد سفر توي سالن تا تعداد آدم هايي را که در آن واحد در حال خميازه کشيدن هستند، بشمرد. تعداد آدم هايي که چشمان شان را بسته اند و به خواب رفته اند بشمرد، تعداد آدم هاي سفيدمو را با کله سياه ها مقايسه کند و چشم شما که از سر بازمي گشت باز خيره مي ماند به آقاي معصومي که با ريتم و لحن يکنواخت يک ريز حرف مي زد و تازه از سه بخش کتاب به بخش دومش رسيده بود. ما محکوم بوديم به اينکه کسي زورمان نکرده بود بياييم جلسه، مي توانستيم هر وقت خواستيم جلسه را ترک کنيم. ما محکوم بوديم به اينکه دلمان مي خواست. ابوالحسن نجفي حرف مي زد و از چگونگي ترجمه کتاب مي گفت و از قصه 40ساله آن در ايران و خاطره پشت خاطره. حرف هاي شيرين که همه طالب شنيدنش هستند و حرف هاي امروزي که همه تشنه نقل کردن شان اين طرف و آن طرف. مي دانيد که در جامعه سياست زده همه چيز سياسي است.
فرار از نوستالژي
مجتبي پورمحسن توي روزنامه فرهيختگان با رضا قاسمي به مناسبت انتخاب رمان «همنوايي شبانه ارکستر چوب ها» مصاحبه کرده که خواندني است و خودش چند تا قصه است. او در جواب سوالي که در رمان «همنوايي شبانه ارکستر چوب ها»، برخلاف آثار اکثر نويسندگان ايراني مقيم خارج خبري از نوستالژي نيست، مي گويد؛ «روايت نوستالژيک مربوط به سال هاي اول مهاجرت بود... شخصاً فرار از نوستالژي را مديون آشنايي ام با اخلاق فرانسوي ها مي دانم. در اين 23 سالي که از اقامتم در فرانسه مي گذرد هرگز نديده ام وقتي چشم شان مي افتد مثلاً به شکل نامانوس بوراني يا خورشت فسنجان يا از آن بدتر زرشک پلو ترديد کنند يا با بددلي غذا را به دهن ببرند. آنها از هر تجربه تازه يي استقبال مي کنند. در حالي که بسياري از هموطنان گرامي هنوز که هنوز است مسافت زيادي را با مترو مي روند تا همان پنير ليقوان يا پنير بلغاري را که در ايران مصرف مي کرده اند، بخرند. از نظر آنها هر چيز وطن عطر و طعمش بهتر از نوع فرانسوي آن است، حتي اگر اين چيز پنير بلغار باشد، من نمي دانم آدم چطور مي تواند انگور موسکا را بخورد و باز دلش تنگ بشود براي انگور عسگري يا ياقوتي. بله پنير ليقوان خوشمزه است اما راکفور و گروير هم خوشمزه اند. به گمانم اين يک مساله فرهنگي است. يا اجازه بدهيد بگويم يک مساله ملي. ما هراس داريم از تجربه کردن امر ناشناخته. شايد بشود گفت ما ملتي هستيم عميقاً محافظه کار. و شايد يکي از نکات کليدي مشکلات امروزمان در مواجهه سنت و مدرنيته همين محافظه کاري مان باشد. خودم هم شخصاً آدم محافظه کاري هستم. اما به نهيب عقل است که دائم مي کوشم دست به خطر بزنم و استقبال کنم از هر ماجراي تازه. نکته ديگري که به نوستالژيک بودن ما ايراني ها دامن مي زند باز هم مربوط مي شود به يکي ديگر از بيماري هاي ملي ما؛ پذيرفتن نقش قرباني. وقتي مي گوييم کوه هاي ما زيباترين کوه هاي جهان است، هواي کشورمان دلپذيرترين هواي جهان و طعم ميوه هاي خوشگوارش را هيچ کجاي ديگر نمي توان پيدا کرد، در واقع داريم به حال خودمان دل مي سوزانيم. اگر اين طور است که خب تو حالا تازه برگشته يي به همان وطن اصلي ات، ديگر چرا مي نالي؟ اما واقعيت اين است که وطن هر کس فقط همان شهري است که در آن زاده شده و ذره ذره خاطرات کودکي اش لاي جرز ديوارهاي آن مدفون است. دلتنگي ما براي آن کودکي از دست رفته است. آن جهان سرخوشي ها و بي خيالي ها که آدمي گمان مي کند از ازل تا به ابد فرصت اوست. نه مرگ را مي شناسد نه بيماري و نه مسووليت را. فقط در غياب نوستالژي است که آدم مي تواند به وطن مفهومي متعالي بدهد؛ احساس وظيفه در قبال مردمي که در کنار آنها نفس زده يي و در خوشي و ناخوشي هم سرنوشت آنها بوده يي.»
در خودرو باز است
سيدعلي موسوي گرمارودي دبير چهارمين جشنواره بين المللي شعر فجر تاکيد کرده هيچ شاعري به خاطر جايزه شعر نمي گويد و بلافاصله اعلام کرده شاعران برگزيده از سال آينده خودروي داخلي مثل پژو پرشيا هديه مي گيرند. از اين پس هيچ شاعر برگزيده يي نبايد سوار اتوبوس و تاکسي و مترو شود.
مسافران
اعضاي انجمن قلم رفته بودند بازديد از خبرگزاري فارس؛ علي اکبر ولايتي، رضا سرشار، راضيه تجار، فيروز زنوزي جلالي، سميرا اصلان پور و چند نفر ديگر. توي اين ديدار راضيه تجار گفته است؛ «واقعاً يکي از کارهايي خوبي که در معاونت فرهنگي ارشاد انجام شد اين بود که سفرهاي انجمن قلم را پررنگ کردند در حالي که در دوره هاي قبلي از نويسندگان متعهد جز يکي دو نفر کسي به سفر خارجي نرفته است. بايد اين فرصت ايجاد شود که اکثريت اعضاي انجمن قلم بتوانند از اين موقعيت استفاده کنند.»
زنوزي جلالي توضيح داده؛ «خود من تاکنون سفرهايي را به لبنان و سوريه، ترکمنستان و هند داشتم که بسيار مفيد بوده است که شرح تک تک آنها خيلي طولاني مي شود. در يک کلام حيرت انگيز بود که نويسندگان خارجي مشتاق بودند بدانند وضعيت ادبيات داستاني ما سه دهه بعد از انقلاب چگونه است و تقريباً هيچ شناختي از ادبيات کنوني ما نداشتند. در ترکمنستان شناختي که اينها از ادبيات ما داشتند به همان رمان «تهران مخوف» که 85 سال پيش چاپ شده است بازمي گشت و اينقدر اينها با ادبيات ما بيگانه بودند. در دانشگاه دهلي نو برنامه هاي ما چند بار تمديد شد. خيلي روشنگري ها انجام شد و شناخت خوبي از ادبيات معاصر داستاني ايراني براي طرف مقابل ايجاد شد. در حد امکان سعي کرديم آثاري براي آنها ترجمه و داده شود و معلوم بود که اينها براي شناخت ادبيات معاصر ايران به طور کلي بسيار اشتياق دارند. دنيا مشتاق اين چيزهاست. طرح هاي ما درباره ترجمه آثار ايراني به زبان هاي ديگر در حال اجرا است که حال سرنخ اينها به آثار اهل قلم بستگي دارد.»