فهيمه خضر حيدري
زانکه هر بدبخت خرمن سوخته/ مي نخواهد شمع کس، افروخته/ رو کمالي دست آور تا تو هم / از کمال ديگران نفتي به غم
(مولوي)
1- ما ها آدم هاي تنگ نظري هستيم، اصلاح طلب و اصولگرا هم ندارد، روشنفکر و غيرروشنفکر هم ندارد و راستش را بخواهيد از نگاه من حتي دولت و ملت هم ندارد، کم بيني و تنگ نظري، گرفتاري عمومي ماست. بهترش را بهمن فرمان آرا گفته در فيلم «خانه يي روي آب» که؛ «توي اين مملکت بخل و حسادت شغل دوم همه است.» اين جمله را البته مي توان گسترش هم داد و گفت نخير، انگار شغل تمام وقت همه است، به اين معنا که شما عکاس هستيد، يا شاعر يا نويسنده يا روزنامه نگار و با وجود مشغله کاري تان، وظيفه شناسانه و صادقانه، از هيچ سوژه يي براي حسدورزي هم غافل نمي مانيد. البته انصافاً کار سختي است. شما مدام بايد در حال رصد کردن اين و آن و فلان و بهمان باشيد، خب بايد حواس تان را جمع کنيد که مبادا کسي، گوشه يي از اين «گربه حسدپرور» کار توجه برانگيزي بکند و خداي ناکرده شما جا بمانيد و تازه از همه اينها سخت تر وقتي است که مي خواهيد اسم «حسادت» و«تنگ نظري » تان را به هر زور و زحمتي که شده به عناوين پنهان کارانه تر و در نتيجه محترمانه تري مثل «نقد»، «بررسي» يا «اظهارنظر» تغيير دهيد. اين طوري است که ما کم کم و در طول «عمر جهاني» که به قول شاملو هنوز هم بر ما نگذشته، تبديل مي شويم به اين چيزي که الان هستيم؛ ملتي که بيش از آنکه کار کند، درباره کار حرف مي زند؛ ملتي که به جاي تعمق در خودش، ديگران را زير ذره بين مي گيرد. ملتي که مدام مي ترسد اين يک وجب جايي که در جهان بيکران هستي دارد، به وسيله «ديگري» يا «ديگران» تصرف شود. ملتي که سال هاست از عصر کشاورزي عبور کرده اما هنوز هم از خشکسالي و گرسنه ماندن مي ترسد و در نتيجه با برگزاري نمايشگاه عکس، با انتشار کتاب و با خيلي از دستاوردهاي جهان مدرن هم مثل «چاه آب» رفتار مي کند. در حالي که برگزار کردن نمايشگاه عکس چيزي مثل کشيدن مقداري آب از چاه براي آبياري زمين ها نيست که مثلاً من بتوانم آب بيشتري را تصاحب کنم و شما تشنه بمانيد. اگر 69 ميليون ايراني هم نمايشگاه عکس برگزار کنند، شما، دوست عزيز عکاس که نفر 70 ميليوني هستيد، باز هم مي توانيد نمايشگاه خودتان را برگزار کنيد. باور کنيد، زمين شما اگر زمين باشد و محصول شما اگر محصول و عزم شما اگر جزم، حتي از جيره بندي آب هم نبايد بترسيد چه برسد به برگزاري سه چهار تا نمايشگاه عکس از غيرعکاسان، در حاشيه جريان اصلي که تمام سال گالري ها را در تصرف خود دارند.
2- آقاي محمدرضا شاهرخي، همکار محترم، عکاس محترم، کارشناس محترم که ناراحتيد از استقبال عمومي از نمايشگاه خانم تهراني، شما بايد به يک پرسش بسيار مهم و تعيين کننده پاسخ بدهيد و آن اينکه هديه تهراني، رضا کيانيان، نيکي کريمي، عباس کيارستمي، حامد بهداد و اصلاً هر کس ديگري، اصلاً شما بگوييد آقاي آل پاچينو، آيا اين شهروندان نسبتاً آزاد براي برگزاري نمايشگاه عکس، مجسمه يا هر چيز ديگري بايد از شما -يا فراتر از آن از ما -مجوز بگيرند؟
آيا اين خود ما نيستيم که به عنوان نويسندگان روزنامه هاي منتقد دولت، مدام مو را از ماست نه چندان پرچرب دولتمردان بيرون مي کشيم و نقد و فغان مي کنيم که براي کار فرهنگي و هنري، براي انتشار کتاب، براي فعاليت و گردهمايي روشنفکري، مجوز چرا؟ خب حالا چه اتفاقي افتاده که شما از فعاليت هنري شهروندي نسبتاً آزاد تا اين حد برآشفته شده ايد که از مردم مي خواهيد اصلاً براي ديدن عکس هاي اين نمايشگاه هم نروند و يکسره قضاوت مطلق شما را بپذيرند؟
آقاي حسن محمودي، همکار و استاد محترم، نويسنده ارجمند، مگر آقاي رضا کيانيان، مسوول فروش آثار نويسندگان و ادبيات گريزي عموم مردم هستند؟ ايشان کتابش را چاپ کرده و اتفاقاً نه تبليغات گسترده يي براي کتابش شده، حمايت دولتي پشت کارش بوده و نه ايستاده جلو در کتابفروشي هاي دوست داشتني راسته کريم خان و پا بر زمين کوبيده و اصرار کرده که ايها الناس بياييد کتاب من را که بازيگر محبوبي هستم بخريد. هيچ کدام از اين اتفاق ها نيفتاده، البته که ايشان ممکن است خوش شانس هم باشند اما مگر ما قرار است با معيار قرار دادن مسائل فيصله ناپذيري مثل خوش شانس يا بدشانس بودن آدم ها، کارشان را داوري کنيم؟
3- همه نوشته هايي که در واکنش به برگزاري نمايشگاه هاي عکس و مجسمه و ويدئوآرت خانم ها و آقايان بازيگر سينما خواندم، دست کم يک فصل مشترک داشتند و آناني که در هيچ يک از اين نوشته ها، موضوع، اثر هنري نبود. عکاس هايي که برگزاري نمايشگاه هديه تهراني آزرده خاطرشان کرد، اصلاً درباره «هنر» بودن يا نبودن آثار او بحث نکردند. هيچ کس نگفت چه اشکال فني و تکنيکي و ذوقي و حرفه يي به اين آثار وارد بوده. حرفي از نقاط ضعف و قوت نشد بلکه همه متمرکز شدند بر کسي که پشت لنز دوربين ايستاده نه بر حرفي که با دوربينش زده و اين چه معناي ديگري دارد جز «تنگ نظري»؟ ما حقيقتاً چه حقي داريم که به هديه تهراني بگوييم حق ندارد نمايشگاه عکس برگزار کند؟ آيا اين حق را به خاطر همه حق هاي ساده و ابتدايي که برايشان بايد با دولت چانه بزنيم، به خودمان نداده ايم؟
4- دوستان منتقد مي توانستند و حتماً هنوز هم مي توانند صفحه ها در نقد آثار بازيگران منتشر کنند و به ما بگويند اصلاً کاري که اين بازيگران عزيز ارائه داده اند هنر و اثر هنري هست يا نه و اگر هست واجد چه ارزش ها و رگه هاي معنايي تازه يي است، چه چيزي به جهان ما افزوده و کدام پنجره را به رويمان مي تواند باز کند و اگر نيست، به چه دليل نيست و چه مراتبي را طي نکرده و کجاي کار ايراد دارد. خب مگر اين همه آن چيزي نيست که ما از منتقد اثر هنري و ادبي انتظار داريم؟ منتقد هنر و ادبيات اگر منتقد کار درستي باشد، مثل عامه مردم «جوگير» و «درگير» شهرت استارهاي سينما نمي شود و در ذيل اين شهرت قرار نمي گيرد تا حرفه خود را فراموش کند و به جاي نقد نوشتن، به «خاله زنکي» و «عمومردکي» مکتوب روي بياورد. اين منتقد، خوب مي داند که - خوب يا بد، دلخواه يا نادلپسند- چه در جامعه ما و چه در تمام دنيا موقعيت، محبوبيت و شهرت يک استار سينما اصلاً با هيچ استاري در هيچ حوزه ديگري قابل مقايسه نيست. همه مردم خانم سوپراستار «آنجلينا جولي» را مي شناسند، اما چند درصد از آنها «هانري کارته برسون» را مي شناسند؟ اين به معناي بي اهميت يا کم فروغ بودن يکي از بزرگ ترين عکاسان جهان در برابر آنجلينا جولي يا سوپراستارهايي از دوران خود عکاس، نيست بلکه تعريف خيلي ساده يي دارد، شهرت فرهنگي استار سينما ده ها برابر من و شماست و اگرچه اين شهرت الزاماً به اين معنا نيست که هر کاري استار سينما مي کند، کاري واجد ارزش هاي هنري و درخور توجه است، اما باز هم توجه عمومي به آدم هاي پرده نقره يي بيش از «سلبريتي »هاي هر حوزه ديگري است.
5- ما به جامعه يي مدرن و بي گره يا دست کم با گره ها و پريشاني هاي کمتر تبديل نمي شويم، مگر آنکه هر کدام سهم خودمان را به درستي ادا کنيم. مگر آنکه همه باشيم و بودن يکديگر را بپذيريم. ما کار خودمان را بکنيم و ديگران هم کار خودشان را و باورمان شود که هر کس مي تواند و اين امکان را دارد و هيچ کس هم نمي تواند اين امکان را از او بگيرد که جهان را «به قدر همت و فرصت خويش» معنا دهد، جز خودش اگر بخواهد.