يكشنبه، 20 دي 1388 - شماره 2147
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
صدرعاملي، طالبي، نصيريان و... خبر دادند
فيلم هايمان به جشنواره نمي رسد

گروه فرهنگي؛ روز گذشته خبرهايي از فيلم هايي که به جشنواره فجر امسال نمي رسند، منتشر شد. خبرهايي که هر سال در همين روزها منتشر مي شوند اما امسال ممکن است تعابير ديگري داشته باشند. اين خبرها امسال از سوي خبرگزاري ها و سايت هاي حامي دولت کمتر منتشر مي شود. رسول صدرعاملي در گفت وگو با «اعتماد» در حالي رسيدن آخرين ساخته اش «زندگي با چشمان بسته» را به جشنواره فجر محال دانست که خبرگزاري فارس از قول صدرعاملي حضور اين فيلم در جشنواره را خبر داده بود. صدرعاملي درباره مراحلي که بايد فيلمش براي حضور در جشنواره فجر پشت سر بگذارد، مي گويد؛ «برخلاف برخي اخبار منتشرشده، تدوين نهايي فيلم «زندگي با چشمان بسته» يک ماه قبل توسط هايده صفي ياري به پايان رسيد و مراحل صداگذاري آن با توجه به رئال بودن داستان با ريزه کاري در حال انجام است و حداقل بين دو تا سه هفته آينده به طول خواهد انجاميد و پس از آن تازه ساخت موسيقي آغاز خواهد شد بنابراين به طور طبيعي فيلم به جشنواره فجر نمي رسد.» اين کارگردان با گلايه از خبري که از قول او در خبرگزاري فارس منتشر شده است، مي گويد؛ «متاسفانه بعضي وقت ها برخي مطبوعات و خبرگزاري ها گفت وگوها را وارونه منتشر مي کنند. گويا ما ابزاري هستيم که گروه ها و جريانات مختلف کلمات و احوالات ما را به نفع خودشان مصادره کنند.» او در ادامه درباره ارائه «زندگي با چشمان بسته» به جشنواره مي گويد؛ «من فيلم را به جشنواره ندادم چون آماده ارائه نبود. آنهايي که بايد بدانند مي دانند که فيلم به دليل آماده نبودن به جشنواره ارائه نشد. اميدوارم اين خبرسازي و بي اعتمادي ها ادامه پيدا نکند و عده يي از خبرنگاران هيجان زده براي رضايت و خوشايند مسوولان شان گفت وگوها را تنظيم نکنند.» محمدعلي طالبي ديگر کارگرداني است که روز گذشته به طور قطع از عدم حضور آخرين ساخته اش در جشنواره فيلم فجر خبر داد. اين کارگردان در گفت وگو با ايسنا در اين باره مي گويد؛ «تدوين کار، تازه آغاز شده و براي کارهاي فني نيز يک ماه زمان نياز است بنابراين فيلم قطعاً تا زمان برگزاري جشنواره فيلم فجر آماده نخواهد شد.» «دوباره پرواز کن» نام آخرين ساخته طالبي است که با اقتباس از کتاب «تابستان و غاز سفيد» نوشته مژگان شيخي ساخته شده است. وحيد نصيريان که انيميشن «قلب سيمرغ» را کارگرداني کرده، مي گويد؛ «حاضر نيستم اين اثر را به شکل دستپاچه به جشنواره فجر برسانم.» او در ادامه مي گويد؛ «اين فيلم اکنون تمام شده است اما اصلاحات ريز متعددي بايد روي آن صورت بگيرد که با توجه به وسواسي که من دارم اين کار مدتي زمان مي برد. به همين دليل ترجيح مي دهم ارسال اين فيلم به جشنواره را به سال آينده موکول کنم تا فيلم باکيفيتي به مراتب بالاتر به نمايش درآيد.» قصه «قلب سيمرغ» در سال 2300 روايت مي شود، زماني که جنگ اتمي در جريان و جهان رو به نابودي است. از سوي ديگر برخي از کارگردانان و تهيه کنندگان اشاراتي به نرسيدن فيلم هايشان به جشنواره فجر داشته اند و از احتمال نرسيدن سخن گفته اند. منيژه حکمت تهيه کننده فيلم «پوپک و مش ماشاءالله» درباره حضور اين فيلم در جشنواره مي گويد؛ «در تلاش هستيم فيلم به جشنواره برسد اما جلو افتادن زمان برپايي جشنواره کار را برايمان بسيار مشکل کرده است.» «پوپک و مش ماشاءالله» را فرزاد موتمن کارگرداني کرده که سال گذشته با فيلم «صداها» در جشنواره فجر حضور داشت. فيلم «پاداش» ساخته کمال تبريزي که سال گذشته به دليل پاره يي از مشکلات فني به جشنواره ارائه نشد امسال روي ميز هيات انتخاب جشنواره قرار گرفته است اما هنوز درباره حضور يا عدم حضور اين فيلم تصميم گيري نشده است. کمال تبريزي در گفت وگو با «اعتماد» در اين خصوص مي گويد؛ «من از وضعيت تصميم گيري هيات انتخاب خبر ندارم اما مراحل فني فيلم هنوز به پايان نرسيده است و ممکن است به جشنواره نرسيم.» او در پاسخ به سوال «اعتماد» مبني بر اينکه چگونه مراحل فني فيلم از پارسال تاکنون طي نشده است، مي گويد؛ «به خاطر مشکلات مالي نتوانستيم فيلم را به اتمام برسانيم چون تلويزيون ابتدا يکي از تهيه کنندگان اين فيلم بود که بعد از مدتي انصراف داد و کار به طور کامل از تلويزيون گرفته شد و مشکلات مالي پروژه باعث شد کارهاي فني دوباره عقب بيفتد.» مهدي کريمي تهيه کننده «پاداش» در خصوص وضعيت فيلم براي حضور در جشنواره مي گويد؛ «تا يکي دو روز ديگر مشخص مي شود فيلم در جشنواره به نمايش درمي آيد يا نه.» او در گفت وگو با «اعتماد» در خصوص مراحل فني فيلم مي گويد؛ «آنقدر به لحاظ فني عقب نيستيم که نتوانيم فيلم را به جشنواره برسانيم.»
محمد ايوبي داستان نويس درگذشت
مرگ جنوبي
گروه فرهنگي؛ پرکارترين نويسنده اين سال هاي مکتب داستان نويسي جنوب؛ محمد ايوبي بعد از تحمل ماه ها بيماري در بيمارستان ابن سيناي تهران از دنيا رفت. او روز جمعه براي انجام عمل جراحي لگن به بيمارستان منتقل شده بود اما بيماري قلبي و عفونت ريه اجاره اين عمل را به پزشکان نداد. ايوبي به اغما رفت و در ساعت 30/1 بامداد ديروز درگذشت. از اين نويسنده منزوي در يک سال گذشته سه رمان «زير چتر شيطان»، «صورتک هاي تسليم» و «روز گراز» منتشر شده بود. بعد از اعلام خبر درگذشت ايوبي مدير نشر افراز در گفت وگو با خبرگزاري ايبنا از انتشار دو رمان جديد اين نويسنده در آينده نزديک خبر داد. هرچند آثار جديد به جز «صورتک هاي تسليم» که نامزد جايزه جلال بود، توجه چنداني را جلب نکرد. به نظر مي رسد تکرار فضاهاي سنتي ادبيات جنوب و درآميختن آنها با برخي شيوه هاي روايي نو به مذاق مخاطبان امروز خوش نمي آيد. محمد ايوبي در سال 1321 در اهواز به دنيا آمد. رشته زبان و ادبيات فارسي خواند و به استخدام آموزش و پرورش درآمد و دبير دبيرستان شد. اولين داستان هايش در مطبوعات دهه 40 منتشر شد. ايوبي در اين داستان ها به مضمون هايي از قبيل بيکاري و مهاجرت کارگران پرداخت. اما سبک و نگاه ايوبي متاثر از نويسندگان اصلي مکتب جنوب در ادامه داستان نويسي اش سمت و سو هاي ديگري پيدا کرد. او هم مثل بسياري ديگر از نويسندگان مکتب جنوب از بازنمايي رئاليستي زندگي مردم جنوب، توجه به آيين و رسوم و اقليم و مناسبات خاص و اقتصادي و اجتماعي خاص اين منطقه آغاز کرد اما در دهه 50 فضاي ماخوليايي و کابوس گونه بر آثار او سايه انداخت. شخصيت هايش روشنفکران مردم گريز و مضطرب براي فرار از جهان مشوش چاره يي جز بازگشت بيمارگونه به کودکي و اوهام نداشتند. ايوبي در رمان «طيف باطل» که سال 1353 آن را منتشر کرد با به تصوير کشيدن سقوط خاندان سرهنگ اقتداري نظامي گري را هجو کرد. او رمان ها و داستان هاي متعددي نوشت که از آن ميان مي توان به رمان «راه شيري» (1378) اشاره کرد. او در اين رمان تداعي هاي شکل گرفته در ذهن شخصيت رمان را براساس خاطرات پراکنده روايت کرد و صورت داستاني به آن بخشيد. يک سال پس از انتشار اين رمان نيز مجموعه «پايي براي دويدن» را منتشر کرد که داستان هاي ايوبي درباره جنگ هشت ساله عراق و ايران هستند. از ديگر داستان ها و رمان هاي او مي شود از «آواز طولاني جنوب»، «غمزه مردگان»، «سفر سقوط» و «زيتون تلخ خرماي گس» نام برد. نمايشنامه «همزادان» و گزيده اشعار نيما يوشيج از ديگر آثار اين نويسنده در دهه 70 به شمار مي آيد. در نمايشگاه کتاب امسال بعد از مدت ها نشر ققنوس رمان تازه ايوبي «زير چتر شيطان» را منتشر کرد. سپس «صورتک هاي تسليم» از طرف نشر افراز و رمان بلند «روز گراز» از طرف نشر افق منتشر شد. دو رمان «سلاخ خانه»، «مرد تشويش هميشه» (درباره زندگي فردوسي) از اين نويسنده در دست انتشار است.
کلاس هاي ترم زمستان موسسه معرفت و پژوهش
گروه فرهنگي؛ موسسه معرفت و پژوهش که در سال هاي اخير کلاس هاي متعددي در حوزه فلسفه، جامعه شناسي، نقد ادبي و... برگزار کرده، به تازگي برنامه کلاس هاي ترم زمستان خود را اعلام کرده است. درآمدي بر فلسفه هيوم که گيسو ناصري مدرس آن است شنبه ها ساعت 15 تا 17 برگزار خواهد شد. يکشنبه ها ساعت 17 تا 19 کلاس سروش دباغ با موضوع درآمدي بر مثنوي برگزار مي شود و بررسي نقادانه تفاسير معاصر اسلام عنوان کلاس ديگري است که سه شنبه ها ساعت 16 تا 18 برگزار مي شود و مدرس آن امير مازيار است.
سخنراني ندوشن، پاريزي و اميرخاني
محمدعلي اسلامي ندوشن، ابراهيم باستاني پاريزي و غلامحسين اميرخاني روز دوشنبه 21 دي ماه در مراسم گشايش نمايشگاه آثار خوشنويسي استاد رسول مرادي و رونمايي از کتاب آثار اين هنرمند سخنراني مي کنند. به گزارش مهر، اين نمايشگاه چشم انداز سه دهه فعاليت مرادي را در سال هاي دهه هاي 60 ، 70 و 80 دربرمي گيرد و در آن از آثار ادبي شاعراني چون فردوسي، خيام، حافظ و مولانا استفاده شده است. اين نمايشگاه ساعت 16 در مجموعه فرهنگي صبا به نشاني ميدان فلسطين، خيابان طالقاني، خيابان شهيد برادران مظفر، شماره 53 برگزار مي شود.
سخنراني آيدين آغداشلو درباره اقتصاد هنر


گالري «محسن» شامگاه 18 دي ماه با حضور آيدين آغداشلو و حميد سوري با نمايشگاهي به نام«ديگري» گشايش يافت. در آيين گشايش گالري «محسن» که به نام و ياد محسن رسول اف هنرمند کاريکاتوريست و طراح که در حادثه سقوط هواپيماي قرقيزستان درگذشت، افتتاح شد آيدين آغداشلو هنرمند نقاش در سخناني گفت؛ «مي گويند «ون گوگ» در دوران حياتش تنها يکي از آثارش را فروخته است و از او نقل است که گفته است؛ «من بوم، چارچوب و رنگ آثارم را خودم مي سازم، چه خوب مي شد که کارم را هم خودم مي خريدم».» او ادامه داد؛ «هر هنرمندي که کارش را به خوبي انجام مي دهد بايد آن را به متخصصان ديگر بسپارد تا آنها کار هنري او را به جامعه تحويل دهند. اما در سنت ايران اين رسم رايج نبود و فروش توسط خود هنرمند انجام مي گرفت و جايي براي فروش اثر نبود و اين اتفاق شايد تنها حدود 50 سال است که در ايران منسوخ شده است.» آغداشلو يادآور شد؛ «نخستين گالري ايران در سال 1328 توسط استاد محمود جوادي پور تاسيس شد و تا پيش از آن حتي به کمال الملک نيز علاقه مندان کار خود را سفارش مي دادند و سپس از خود او مي خريدند.» اين هنرمند نقاش با تاکيد بر اهميت فعاليت گالري ها در اقتصاد هنر توضيح داد؛ «اين اتفاق بسيار مهمي است که زماني که هر هنرمندي کارش را انجام مي دهد تکليف از او ساقط شود تا فروش آثارش را به ديگران بسپارد.» به گزارش ايسنا در ابتداي اين مراسم احسان رسول اف برادر محسن رسول اف نيز سخنراني کوتاهي ارائه کرد.
پيدا و پنهان
? ليلاز در انتظار لايحه تجديدنظر؛ باخبر شديم وکيل سعيد ليلاز از فعالان سياسي و روزنامه نگاران بازداشت شده، لايحه تجديدنظر در حکم بدوي وي را به دادگاه تقديم کرده اما اين لايحه هنوز در اختيار سعيد ليلاز قرار نگرفته است. محمود عليزاده طباطبايي هفته گذشته اين لايحه را در اختيار مسوولان اوين قرار داده تا ليلاز آن را مطالعه کند و در صورت لزوم يک لايحه تکميلي نيز از سوي خود ليلاز به دادگاه تقديم شود اما وي در ملاقات پنجشنبه هفته گذشته با همسر خود تاکيد کرده اين لايحه در اختيار او قرار نگرفته است. همچنين خانواده وي از جابه جا شدن چند باره سلول او در بند 209 خبر داده و نسبت به اثر آن بر روحيه ليلاز ابراز نگراني کرده اند.

? رقص لوگو؛ نشريه پرتو در مطلبي تحليلي نتيجه گرفت لوگوي يکي از نشريات به گونه يي است که شکل زن در حال رقص را تداعي مي کند. به گزارش «شفاف» اين نشريه با تشريح چگونگي قرار گرفتن کلمات لوگو در کنار هم که به عقيده نويسنده مطلب به شکل زني رقصان درآمده است، خواستار تذکر به اين روزنامه شد.

? راهکارهاي وحدت بخش در جمهوري اسلامي؛ روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله روز گذشته خود به تشريح صريح وضعيت کنوني کشور پرداخت و با ارائه راهکارهايي براي خروج از شرايط موجود کشور از ادبيات خشونت ورزانه و سياست حذفي حاکم بر فضاي سياسي جامعه به شدت انتقاد کرد. در اين مطلب توصيه شده است؛ «هر کسي تلاش نکند خود را تبرئه نمايد و طرف مقابل را مقصر جلوه دهد. طرفين بپذيرند که اشتباه کرده اند. براي تعيين ميزان اشتباهات چانه زني نشود. مهم اين نيست که هر طرف چه ميزان اشتباه کرده بلکه پذيرفتن اصل اشتباه مهم است. همه درصدد جبران اين اشتباهات برآيند و اراده يي جدي براي اين کار داشته باشند و آخر اينکه همه حفظ نظام را اصل بدانند و براي تامين اين هدف که اساس است هرجا که لازم باشد گذشت کنند.» نويسنده اين سرمقاله در بخش ديگري به تبيين شرايط موجود کشور پرداخته و آورده است؛ «ادبيات خشونت آفريني که اکنون بسياري از زبان ها، قلم ها و بلندگوها و متاسفانه بعضي از منبرهاي نماز جمعه را دربرگرفته به هيچ وجه در شأن نظام جمهوري اسلامي نيست. در کشور ما فرهنگ اعتراض جايي ندارد. نه اينکه فقط حقوق معترضين به رسميت شناخته نمي شود بلکه حتي خود معترضين هم قواعد اعتراض را رعايت نمي کنند. به جاي آنکه در موقع مقتضي مواضع خود را با صراحت روشن کنند همواره حرف خود را تکرار مي کنند و ساختارشکنان را محکوم نمي کنند. طرف مقابل هم تا زماني که معترض مواضع و ديدگاه هاي خود را درباره مسائل مختلف روشن نکرده او را امريکايي و انگليسي و منافق و ضدنظام و مخالف امام حسين عليه السلام معرفي مي کند و هنگامي که صريحاً عليه منافقين و امريکا و انگليس موضع گيري مي کند و در بيانيه خود مي نويسد «السلام عليک يا اباعبدالله اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولي لمن والاکم و عدو لمن عاداکم» مي گويند ببينيد او ثابت کرده که در اردوگاه عمر سعد است، تا زماني که فرهنگ اعتراض در جامعه ما اين گونه بي حساب و کتاب است و طرفين به قواعد آن پايبندي نشان نمي دهند ما نمي توانيم شاهد شکوفايي آرمان هاي نظام اسلامي باشيم.» در ادامه آمده است؛ «سياست حذف اکنون تا سرمايه هاي ملي، ديني و سياسي در بالاترين رتبه ها پيش رفته است. اين تيغ تا کجا قرار است به بريدن ادامه دهد؟»

? احکام دو فعال دانشجويي؛ کلمه نوشت شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران احکام دو فعال دانشجويي را صادر کرد. بر اساس اين احکام، «علي بي کس» به هفت سال زندان و چهار ضربه شلاق و «ناصح فريدي» دبير سابق انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم نيز به شش سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شده اند.

? دو بازداشت؛ شنيديم «رضا رزاقي» از اعضاي کميته حقوقي ستاد مرکزي انتخاباتي ميرحسين موسوي و «زويا حسني» عضو جبهه مشارکت در منازل خود بازداشت شدند.

? نظر آيت الله محمدي گيلاني درباره مرجعيت؛آيت الله محمدي گيلاني رئيس سابق ديوان عالي کشور و از فقهاي برجسته که چندي پيش نشان ويژه عدالت را از رئيس جمهور دريافت کرد، بر تداوم مرجعيت آيت الله صانعي تاکيد کرد. به نوشته روزنامه جمهوري اسلامي، آيت الله حاج شيخ محمد محمدي گيلاني در پاسخ به سوال جمعي از شاگردان خود درباره مرجعيت آيت الله يوسف صانعي اعلام کرد؛ «جناب آيت الله آقاي حاج شيخ يوسف صانعي دامت برکاته از شاگردان مبرز حضرت امام قدس سره الشريف و مورد علاقه آن رهبر عظيم الشأن بوده اند. ايشان از استادان حوزه مقدسه قم و مجتهدين و جايز التقليد هستند.»
بهترين فيلم تاريخ سينما
اکتاي براهني



يک؛ در مجله 24 شماره دي ماه پرونده يي تحت عنوان «بازنگري يک فيلم کلاسيک» چاپ شده که پرسش تکراري و مناقشه برانگيزي را طرح مي کند. «آيا همشهري کين بهترين فيلم تاريخ سينماست؟» نکته يي که به گمانم در نقدهاي خوب اين پرونده کمتر به چشم مي خورد، بحث عمق ميدان در روايت سينمايي است که در دهه 50 آندره بازن منتقد سينما در مقاله «تکامل زبان سينما» به آن پرداخته است. مقاله بازن که يکي از تاثيرگذارترين مقالات در حوزه رئاليسم در زبان سينماست، سنت هاي تدوين امريکايي و مونتاژ روسي را تشريح مي کند و کارگرداني بر اساس تدوين را در برابر کارگرداني متکي بر ميزانسن قرار مي دهد. به اعتقاد بازن، ولز از عمق ميدان و فوکوس عميق استفاده مي کند تا سوژه هايش را در فواصل مختلف نسبت به دوربين جاي دهد. ترکيب بندي و روايت قصه در عمق به سينما عينيتي واقع گرايانه مي بخشد. بازن مجذوب تکنيک اورسن ولز و فيلمبردارش گرگ تولند شد و نظريه پردازي پيرامون عمق ميدان در سينما را پيش کشيد و همشهري کين نقطه اوج اين سنت فيلمسازي به شمار آمد. جايگاه اين نقد در بين مطالعات آکادميک سينمايي غرب گسترش يافت و بسياري از نظريه پردازان پيرامون آن به بحث پرداختند. هندرسن نزديک به دو دهه بعد از مقاله بازن از کارگرداني گدار به عنوان سبکي ضدبورژوايي نام مي برد که به عمد عمق ميدان را تقليل مي دهد. بوردل در کتاب پيرامون تاريخ سبک در فيلم، فصل کاملي را به عمق ميدان در سينما اختصاص مي دهد و صحنه پردازي در عمق را از ابتداي سينما تا پدرخوانده و زير درختان زيتون عباس کيارستمي پي مي گيرد. کتاب در اواخر دهه 90 منتشر شده و از منابع اختصاصي تدريس تئوريک فيلم به شمار مي رود. به گمانم ماندگاري 50ساله گفتمان سينماي عمق ميدان به عنوان يک شيوه روايي در کارگرداني فيلم و زبان سينما، بر ابقاي همشهري کين در مقام نخست راي گيري سايت اندساوند بي تاثير نبوده باشد. از سال 1941 اما تاکنون اين همه شاهکار سينمايي در سبک هاي گوناگون ساخته شده است. خب همشهري کين که اتفاقاً دوستش هم دارم اوج يک نوع تاليف در سينما به شمار مي رود و شاهکار است قبول، اما بايد ديد با چه معياري فيلم انتخاب مي شود؟ سبب اين همه سال تجليل را مثل خيلي ها نمي فهمم. از طرفي مي دانم اگر قرار باشد تنها يک فيلم مقام اول را داشته باشد به اجبار بايد فيلمي را براي احراز اين مقام انتخاب کرد.

دو؛ پارسال زمستان که فيلم درباره الي اصغر فرهادي را در جشنواره فجر تماشا کردم، مي دانستم فيلم فوق ا لعاده يي در سينماي قصه پرداز ديده ام؛ فيلمي که سعي مي کرد به بهترين نحو از تمام ابزارهاي بياني سينما استفاده کند تا هرچه بيشتر قصه را بباوراند و تماشاگر را به قول معروف ميخکوب ماجراهاي آدم هاي فيلم کند. فيلم زيباي فرهادي توانست در دنيا هم از فجر گرفته تا برلين تا رابرت دونيرو را به سوي خود بکشاند. اما سوال اين است؛ آيا درباره الي مثل گوزنها به ماندگاري در آينده دست خواهد يافت؟ در نظرخواهي مجله فيلم پس از اين همه سال هنوز گوزنها عنوان فيلم اول را دارد. در مورد اين مقام ها البته حرف زديم اما ديگر در ماندگاري گوزنها نمي توان ترديد کرد. مثل اينکه ماندگاري فيلم به خيلي چيزها برمي گردد، حتي فقط شاهکار بودن از نظر ساختار سينمايي هم انگار مطرح نيست، به قول خود کيميايي که در مصاحبه پرونده مجله 24 مي گويد؛ «خود حرکت جامعه به اين فيلم صيقل زد.»

سه؛ عباس کيارستمي در مجله فيلم در مورد جشنواره و هيات داوران و انتخاب جوايز مصاحبه يي دارد و در آنجا درباره دشواري هاي کار داوري اثر هنري حرف هاي جالبي زده است. مثلاً اينکه معيار ارزشي او براي انتخاب فيلم اين است که آيا فيلم را باور کرده يا نه؟ کيارستمي اشاره کرده که وقتي رئيس هيات داوران نظرش را در مورد فيلمي مي پرسيده او در جواب فقط به اين اکتفا مي کرده که فيلم مناسب سليقه اش بوده يا خير؟ جالب است که کيارستمي با اين همه سابقه حضور در جشنواره هاي مختلف، عقيده دارد جايزه، منتقد و گيشه خوبي يا بدي فيلمي را تعيين نمي کنند و 30 سال زمان لازم است تا ارزش فيلم معلوم شود. پس ظاهراً پاسخ پرسش من درباره فيلم فرهادي هم به 30 سال بعد موکول مي شود؟
عناوين اين صفحه
فيلم هايمان به جشنواره نمي رسد
مرگ جنوبي
کلاس هاي ترم زمستان موسسه معرفت و پژوهش
سخنراني ندوشن، پاريزي و اميرخاني
سخنراني آيدين آغداشلو درباره اقتصاد هنر
پيدا و پنهان
بهترين فيلم تاريخ سينما
بهت، ناباوري يا انفجار خنده؟
آخرين شماره فصلنامه ميرحسين
داستان پرآب چشم قتل اميرکبير

فيلمي چون «18-» چطور پروانه نمايش گرفته
بهت، ناباوري يا انفجار خنده؟
امير پوريا

amirpouria@gmail.com


نمي دانم تا چه حد بازيگران اندکي دورتر از ويترين و بيلبورد و عکس يک و روي جلد در گوشه و کنار اين سينما را مي شناسيد اما در حالي که معاونت سينمايي وزارت ارشاد و بنياد سينمايي فارابي در گير و دار هياهوهاي مربوط به رونق سازي براي جشنواره فيلم فجر هستند. فيلمي روي پرده و در حال اکران عمومي است که در آن کاوه سماکباشي و فرهاد مهاديان نقش يک نفر را بازي مي کنند، نقش جوان قاچاقچي و دغلي به نام ساسان را که بابت داد و فرياد يکي از مشتريان مواد مخدرش، او را در باغ خود به ضرب چاقويي به قطر بند انگشت مي کشد و بعد براي مخفي شدن از چنگ پليس، جراحي پلاستيک مي کند و از کاوه سماکباشي به فرهاد مهاديان بدل مي شود، اينکه اصلاً چرا به چنين قتل بيهوده يي دست زده و بي آنکه اتفاق غيرمترقبه يي براي از کوره در رفتن اش افتاده باشد، چرا خود را به اين مخمصه انداخته، به کنار. موضوع اين است که ظاهراً به تصور سازندگان فيلم و در راس آنها فردي به نام اصغر نصيري که چهار سال پيش هم «همشهري کين ً» movie zهاي تاريخ سينماي ايران يعني «شغال» را ساخته بود، تصور مي کند جراحي پلاستيک علاوه بر سر و صورت، قد و قامت و صدا و قطر بازو و عرض شانه آدم ها را هم تغيير مي دهد که هيچ، حتي مردمک و کره چشم شان را هم عوض مي کند.

فيلم «18-» ظاهراً براي هيچ کس مهم نيست. نه در حدي است که نقد منفي بگيرد، نه حتي به عنوان يکي از اين شبه کمدي هاي سخيف با صورت هاي گريم شده اغراق آميز و بعضاً دل آشوب کن (از قبيل «دختر ميليونر» و «زندگي شيرين») مي تواند مظهر ابتذال در محصولات کنوني قرار گيرد و نه حتي اندکي فروش و مقبوليت عام - حتي در ابعادي که بدنه توليد و پخش در سينماي ايران به آن «شهرستان بًرفوش» مي گويند- به دست مي آورد. فيلمي است که حتي در حد يک توليد دانشجويي نيم ساعته هم چيزي به نام فيلمنامه ندارد تا عاشق قديمي دختر اصلي اش را در ابتداي فيلم «پسردايي» و در نيمه دوم فيلم «پسرخاله» معرفي نکند، فيلمي است که حتي براي گريم بازيگرانش به قاعده يک نوک انگشت هم «فون» سرصحنه نداشته تا دانه هاي عرق پشت لب و روي پيشاني اين طفلکي ها را بپوشاند و فيلمي است که نه فقط بازيگر نقش همان پسرخاله / پسردايي اش که وارث نهايي عشق دختر اصلي است، بلکه حتي خود بازيگر اين دختر را هم با چهره و بيان و نوع بازي ضعيفي در حد ايجاد ترحم انتخاب کرده که حتي نمي توان به عنوان بازيگر فرعي يکي از اپيزودهاي يک سريال تلويزيوني زير متوسط هم او را پذيرفت. حتي فيلمي است که کيفيت تصاوير آن از هر فيلم خانوادگي قديمي من و شما که از 20 سال پيش در گوشه يي از کمدهاي قديمي خاک مي خورد هم پايين تر است، مي دانم اين را باور نمي کنيد؛ ولي فيلم را يا با دوربين 16 ميليمتري گرفته اند (و نمي دانم واقعاً نگاتيوش را کجاي اين مملکت پيدا کرده اند) يا اگر به شکل معقول تر و ارزان تر با دوربين ويدئو کارش کرده اند، احتمالاً براي تبديل آن به نسخه 35 ميليمتري براي اکران عمومي، کار را به يکي از عکاسي هاي سطح شهر تهران که تبديل وي اچ اس به سي دي و دي وي دي و غيره دارد، سپرده اند،

به گمان من تمام آنچه در مورد اين فيلم و حد و سطح داستان و تصاوير و بازي ها و ساخت و موسيقي و غيره آن وجود دارد، نه مشکل فردي به نام اصغر نصيري و نوع تلقي اش از فيلمسازي، بلکه مشکل مستقيم و صرف معاونت سينمايي است که قطعاً اگر در هر دوره ديگر ساخته مي شد، مشخصاً و صرفاً به دليل «ضعف در قصه و پرداخت سينمايي» پروانه نمايش نمي گرفت. پرسش اين است که واقعاً ما امروز کجا ايستاده ايم؟ و داريم اين سينما را به کجا مي بريم؟ و وقتي به چنين ترهاتي مجوز و امکان اکران مي دهيم، چگونه از رونق و جايگاه فرهنگي محصولات سالانه تا جشنواره مان حرف مي زنيم؟


آخرين شماره فصلنامه ميرحسين
گروه فرهنگي؛ جديدترين شماره «خيال» - فصلنامه فرهنگستان هنر- منتشر شد. اين فصلنامه که بيست و سه و بيست و چهارمين شماره انتشار خود را پشت سر مي گذارد، آخرين شماره يي است که به مدير مسوولي رئيس سابق فرهنگستان هنر ميرحسين موسوي منتشر مي شود. در اين شماره مطلبي از فاطمه راحيل قوامي، نادر شايگان فر، ويکتور ترنر، مهدي نصرالله زاده و...به چشم مي خورد. شماره جديد فصلنامه فرهنگستان هنر در 210 صفحه با بهاي 3000 تومان به تازگي در کتابفروشي ها عرضه شده است.


داستان پرآب چشم قتل اميرکبير
گودرز بهزادي

امروز بيستم دي ماه مصادف است با يکصد و پنجاه و هشتمين سالروز قتل ميرزا تقي خان اميرکبير بزرگمرد تاريخ ايران و کسي که در دل جهل و ناداني اسباب توسعه ايران را فراهم آورد و زندگي و مرگ او نقطه عطفي در تاريخ کشور ايران شد. اميرکبير زندگي خود را فداي توسعه کشوري کرد که به آن اعتقاد داشت و براي ترقي آن از هيچ کوششي فروگذار نکرد، ولي متاسفانه فداي عمل شيطاني افرادي شد که منافع شخصي و گروهي و باندي خود را بر منافع ملي ايران ترجيح مي دادند و با نفوذ در ناصر الدين شاه، شاه مستبد قاجار، شرايطي فراهم آوردند که وي دست به عمل شنيع قتل اميرکبير زد و بدنامي آن را در تاريخ ايران زمين به گردن گرفت. اميرکبير فرزند شايسته ايران در زمان ناصر الدين شاه قاجار سه سال و سه ماه صدراعظم کشور بود. او که يک هموطن عادي زاده فراهان اراک به سال 1186 بود، به سرعت مراتب ديواني دستگاه حکومتي را پيمود تا جايي که به دامادي شاه رسيد و آبان ماه سال 1227 صدراعظم کشور شد، ولي 39 ماه بعد در باغ فين کاشان هنگامي که در حمام بود توسط جلادان سلطنتي به قتل رسيد. از جمله اقدامات مهم اميرکبير که در تاريخ به يادگار مانده است، نظم بخشيدن بر امور دستگاه حکومتي، کنترل اعمال و رفتار ديوانيان، شاهزادگان، رجال و صاحبان قدرت و ريشه کن کردن بسياري از مفاسد اداري و مالي بود که باعث پديد آن نظمي نو در کشور شد و همين اصلاحات برخي از مهم ترين ديوانيان و صاحبان قدرت را با او دشمن کرد. از ديگر اقدامات اميرکبير پايه گذاري سازمان جديد براي ارتش ايران، ايجاد چاپارخانه (پست)، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بناي بازار و تيمچه، تاسيس سازمان اطلاعات و جاسوسي و خبررساني، اصلاحات قضايي و از همه مهم تر تاسيس دارالفنون به عنوان يک دانشگاه جامع در کشور بود. انتشار نخستين روزنامه به نام وقايع اتفاقيه و سامان دادن به کار ترجمه و نگارش و چاپ کتاب نيز از اقدام هاي فراموش نشدني اميرکبير است. مخالفت شديد امير با نفوذ بيگانگان در ايران، تلاش براي برقراري عدالت و امنيت و جلوگيري از شکنجه متهمان از ديگر اقدامات درخشان اميرکبير بود. اصلاحات اميرکبير متاسفانه براي مدتي طولاني دوام نياورد و توطئه نمايندگان سياسي روس و انگليس و همگامي بدخواهان داخلي با آنها موجبات خشم ناصرالدين شاه، شاه خودکامه قاجار را فراهم آورد که در يک توطئه امير از صدرات اعظمي عزل شد و خيانت صاحبان قدرت داخلي که با وجود امير ثروت و حشمت خود را در خطر مي ديدند باعث پذيرش وسوسه هاي شيطاني از سوي شاه شد که در يک بعدازظهر در حالت خشم و بي خبري حکم مرگ او را صادر کرد و دشمنان که نگران به هوش آمدن شاه خودکامه بودند جلادي را با دستخط ملوکانه به سرعت و شبانه به کاشان فرستادند و جان امير را در حالي که شاه پشيمان شده بود، ولي راهي براي جلوگيري از اجراي دستور خود نداشت گرفتند. داستان زندگي اميرکبير داستاني پرآب چشم از زندگي ايرانيان است که در مقاطع مختلف تاريخي زماني که همه چيز براي پيشرفت و توسعه آماده مي شده است وسوسه بدخواهان و کساني که موقعيت و ثروت خود را در خطر مي ديده اند، از آن جلو مي گرفته اند تا کشور همچنان در خواب عقب ماندگي و بي خبري بماند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام