شنبه، 19 دي 1388 - شماره 2146
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
روحاني و حزب-بخش دوم
حزب برادران

امين معصومي

در کتب تاريخي که به دوره معاصر ايران پرداخته اند به طور معمول احزاب پايتخت نشين در کانون توجه مورخان قرار داشته اند. مي توان گفت احزابي که مرکز فعاليت آنها در شهرستان ها قرار داشته است مورد غفلت علاقه مندان به تاريخ ايران قرار گرفته اند. جالب توجه است که در مقطع تاريخي پس از شهريور 1320 تا سال 1332 که معروف به دوره سوم فعاليت احزاب در ايران است بيش از 90 حزب در گستره محلي، منطقه يي و ملي در ايران فعاليت داشته اند. «حزب برادران» از جمله اين احزاب است که با وجود اثرگذاري نسبتاً قوي آن بر روند تحولات سياسي ايران در دهه هاي 20 و 30 هجري شمسي کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته است.

اين حزب که مرکز فعاليت آن در شيراز قرار داشته است تحت رهبري فردي روحاني به نام «سيدنورالدين الحسيني الشيرازي (الهاشمي)» قرار داشت و در مدت دوره هاي مختلف فعاليت خود توانست در مقاطعي حمايت گسترده مردم شيراز و ايالت فارس را به همراه خود داشته باشد و از نظر قدرت سياسي تا جايي پيش رفت که براي پنج دوره کرسي رياست مجلس شوراي ملي در اختيار يکي از اعضاي شوراي مرکزي آن «سردار فاخر حکمت» قرار گيرد.

مرامنامه حزب

حزب برادران با مرامنامه يي 12ماده يي که در عبارت «حفظ استقلال ايران در ظل لواي مذهب جعفري» خلاصه مي شد با هويت ديني- سياسي آغاز به فعاليت کرد. مواد مرامنامه حزب برادران از اين قرار است؛

اصل نخست؛ حفظ وحدت ملي ايران و توسعه مذهب جعفري

اصل دوم؛ اجراي قانون اساسي بالاخص نظارت علماي طراز اول

اصل سوم؛ تحول فکري در شئون اجتماعي و مبارزه با خرافات

اصل چهارم؛ الغاي امتيازات جاهلانه و اثبات امتيازات موافق با عقل

اصل پنجم؛ تشييد مباني روحانيت و ضابطه مند کردن آن

اصل ششم؛ تعليم عمومي نظام و تقويت نيروي دفاع و مبارزه با هرج و مرج

اصل هفتم؛ به کار انداختن منابع ثروت کشور

اصل هشتم؛ تعميم فرهنگ به وسيله تعليمات عمومي آموزش و پرورش

اصل نهم؛ حفظ مرکزيت ايران با رعايت برخورداري همه قطعات مملکت

اصل دهم؛ ايجاد بهداشت عمومي، تامين مسکن و تسهيل امر ازدواج

اصل يازدهم؛ تحکيم روابط حسنه بين ملل و دول اسلامي

اصل دوازدهم؛ مبارزه با استبداد در جميع شئون.

طبق اساسنامه 14 ماده يي حزب داراي يک هيات مرکزي 12 نفره و 10 شعبه بود و در راس اين حزب فردي روحاني و داراي مقام اجتهاد قرار مي گرفت. اما به رغم پيش بيني شعبه هايي در اساسنامه، حزب عملاً بر محور شخص رهبري حزب و افکار او قرار داشت و کمتر فعاليت حزبي نظام يافته متعارف در آن مشهود بود.

در باب سال تاسيس حزب برادران اختلافاتي ميان مورخان و اعضاي حزب وجود دارد و طبق نقل قول هاي متفاوت زمان تاسيس آن در بازه زماني 1311 تا 1323 قرار دارد. علت اختلاف به منش مبارزاتي رهبري حزب بازمي گردد . آيت الله سيدنورالدين حسيني شيرازي پس از کسب درجه اجتهاد از حوزه نجف در سال 1304 شمسي به موطن اصلي خود شيراز، بازگشته و برخلاف قاطبه روحانيون هم عصر خود نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي جامعه پيرامون خود بي تفاوتي را پيشه نمي گيرد و اهتمام خود را بر دخالت موثر در حوزه سياست قرار مي دهد.

نخستين کنش اجتماعي سيدنورالدين قريب دو ماه پس از فوت پدرش سيدابوطالب مجتهد در سال 1305 شمسي با اجراي علني حد بر کارمند ايراني کنسولگري انگليس در شيراز که شرب خمر کرده و در نزديکي حرم مطهر حضرت احمد بن موسي عربده کشي کرده بود، آغاز شد. سيدنورالدين دستور داده بود فرد مذکور را به طويله ببرند و بر او حد جاري کنند. حکومت ايالتي کار سيدنورالدين را به عنوان دخالت در سياست تلقي کرد و سرانجام منجر به تبعيد او به بوشهر شد. اين عمل واکنش بازاريان و اصناف را برانگيخت، بازار تعطيل شد و مردم در شاهچراغ اجتماع کردند و در نتيجه زد و خورد نيروهاي نظامي با مردم چهار نفر کشته و هفت نفر زخمي شدند. اين شورش تا وعده دولت ايالتي به بازگرداندن سيدنورالدين به شيراز ادامه يافت و با بازگشت سيدنورالدين پس از 14 روز خاتمه يافت.

حمايت مردم از سيدنورالدين او را در باور خويش به اقداماتي از اين دست راسخ تر کرد، لذا در سال 1306 در برابر «قانون نظام اجباري» رهبري معترضان را در شيراز بر عهده گرفت. حمايت از رهبر جريان شورش عشاير فارس در برابر حکومت و همچنين اعتراض و اعتصاب در برابر «قانون لباس متحدالشکل» در سال 1308 که منجر به تبعيد دوماهه ايشان به تهران شد، از جمله اقداماتي بود که سيدنورالدين در آغاز فعاليت هاي سياسي خود انجام داد. از جمله مهم ترين اعتراضات سيدنورالدين در دوره حکومت رضاشاه اعتراض به موضوع کشف حجاب در سال 1314 است. سيدنورالدين در برابر اين موضوع واکنش هاي بسيار تندي از خود نشان داد و ضمن فرستادن تلگرافي براي شخص شاه دست به تحريک مردم براي تدارک تظاهرات زد. او به شاگردان خود دستور داده بود آيات و رواياتي که دلالت بر لزوم پوشش براي زن و حفظ بدن زن و مرد بيگانه از يکديگر مي کند، استخراج کرده و آنها را به صورت اعلاميه يي درآورده و بر معابر عمومي نصب کنند. اين اقدامات باعث شد حکومت ايشان را به تهران احضار کرده و پس از بازگشت ايشان به شيراز تا سال 1320 ديگر اجازه برگزاري نماز جماعت را به ايشان، که تا پيش از آن در مسجد وکيل برگزار مي شد، ندادند.

سرمايه سياسي که بر اثر اين اعتراضات نصيب سيدنورالدين شد، پشتوانه يي بود که او بتواند بناي تشکيلات حامي خود را بگذارد و آيت الله در اين ايام اقدام به تاسيس و راه اندازي سه هيات مذهبي مي کند. «هيات جعفر بن محمد» تحت سرپرستي «آقاميرزا محمد خلوصيان» و «هيات محمدي» و همچنين «هيات فدائيان ابوالفضل» به سرپرستي «حاج ميرزا علي آقاجباري» سه تشکل مذهبي بزرگي بودند که در همان سال ها تحت نفوذ و حمايت آيت الله تشکيل مي شوند و به اين ترتيب سيدنورالدين محملي براي تربيت شاگردان خود فراهم مي آورد. برخي معتقدند کاربرد واژه «هيات» براي دسته هاي مذهبي از ابتکارات ايشان بوده است.

پس از سقوط حکومت رضاشاه در شهريور 1320 صحنه سياسي و اجتماعي ايران دچار دگرگوني شديدي مي شود و آزادي نسبي که تا آن زمان براي ايرانيان غريب مي نمود بر فضا حاکم مي شود. يکي از مهم ترين مشخصه هاي اين دوران آزادي بروز و ظهور احزاب فراوان با ايدئولوژي و افکار متفاوت و گاه متناقض در عرصه هاي عمومي است. آيت الله نورالدين الحسيني الهاشمي که تا پيش از آن هم جايگاه ارزشمند تشکيلات در افکار خود را با تاسيس هيات هاي مذهبي متعدد نشان داده بود، از فرصت پيش آمده براي تاسيس احزاب و گروه هايي که پيش برنده اهداف و ايده هاي او در جامعه باشند، نهايت استفاده را برد. او در ابتدا درصدد انسجام بخشي روحانيون شيراز برآمد. تشکيل «اتحاديه روحاني» در سال 1321 در همين راستاست. همچنين او هيات هاي مذهبي محلات را با نام «اتحاديه برادران» هويتي سياسي بخشيد. سرانجام با پيوند دادن دو مجموعه مذکور، موجوديت «جمعيت برادران نور» را در سال 1323 اعلام کرد. واژه نور نيز با آنکه پس از چند سال از عنوان رسمي جمعيت حذف شد، اما علاوه بر اينکه به منظور ملطوف ساختن جمعيت به امري مقدس بود، شاهدي بر نقش سيدنورالدين در ايجاد و استمرار اين جمعيت به شمار مي رفت. علت اختلاف مورخان و اعضاي حزب نيز بر سر سال آغاز فعاليت مجموعه از همين جا نشات مي گيرد که عده يي شروع به کار حزب برادران را از آغاز تشکيل اولين هيات هاي مذهبي مي دانند، عده يي پس از تشکيل اولين جلسات مخفي ياران سيدنورالدين در اواخر حکومت رضاشاه و عده يي آن را مصادف با تشکيل اتحاديه هاي برادران و روحاني فرض گرفته اند.

ارگان مطبوعاتي حزب نيز نشريه «آيين برادري» بود که بنا به ادعاي خود حتي يک عبارت آن بدون اجازه سيدنورالدين منتشر نمي شد. در آن دوران نزديک به 100 نشريه در شيراز به چاپ مي رسيد و از ميان آنان «آيين برادري» تنها نشريه يي نبود که به حمايت از حزب برادران مي پرداخت و حداقل پنج شش نشريه ديگر از جمله «مهر ايزد» که از سابقه يي بيشتر نسبت به سايرين برخوردار بود نيز آرا و عقايد سيدنورالدين را ترويج مي کردند.

دو دوره فعاليت

فعاليت هاي حزب برادران را به دو دوره عمده مي توان تقسيم کرد؛ يک، دوران قدرت گيري حزب و حضور فعال در صحنه هاي اجتماعي و فکري که تا سال 1329 ادامه داشت. دو، حضور مستقيم در امر سياست و ايفاي نقش در قبال نهضت ملي کردن صنعت نفت که اين دوره از آغاز نهضت تا مرگ سيدنورالدين در سال 1335 ادامه داشت.

در دوره اول فعاليت،حزب مي کوشيد علاوه بر سرمايه سياسي خود، ذخيره هاي اجتماعي را نيز بيفزايد. سيدنورالدين در حادثه حصبه و آنفلوآنزاي 1323 به ياري بيماران شتافت و با کمک خيرين و پزشکان مبادرت به تاسيس «موسسه خيريه حمايت از بيماران فقير» کرد که موجب نجات جان هزاران نفر شد. او همچنين در قحطي و کمبود سوخت سال 1324 بار ديگر به همدلي با مردم پرداخت و با تاسيس «موسسه خيريه سوخت» يا شرکت سوخت (شرکت زغال) شخصاً به جنگل هاي دشت ارژن رفت و با تشويق مردم آن سامان براي رساندن سوخت به شهر، در رفع مشکل مردم کوشيد. از اقدامات ديگر او تلاش براي افزايش سطح دانش از طريق تشکيل کلاس هاي درس بزرگسالان (اکابر) در مسجد وکيل بود. اين کار در ادامه با همکاري رئيس فرهنگ وقت منجر به تاسيس آموزشگاه هاي شبانه در نقاط مختلف شهر شد.

همچنين حزب برادران در اين دوره فعاليت هاي فراواني عليه مکاتب و عقايدي که به نظر آنها انحرافي و ضاله بودند مي کرد. مبارزه عليه شيعيان اًخباري، پيروان فرقه بهاييت، دراويش و صوفيان، مارکسيست هاي حزب توده و حتي افرادي مانند احمد کسروي از جمله مهم ترين اقداماتي بود که سيدنورالدين در سخنراني هايش و کتبي که به تاليف مي رساند، انجام داد. همچنين او با آموزش شاگردانش در حزب برادران آنها را به مقابله و مبارزه با صاحبان اين افکار ترغيب مي کرد. نشريه «آيين برادري» نيز آوردگاه قلمي اين مبارزه همه جانبه بود.

خاتمه جنگ جهاني دوم و ختم غائله آذربايجان و جنوب مجال بيشتري براي کارهاي ماندگارتر فراهم کرد. لذا حزب در کنار کارهاي تبليغاتي و عوام پسندانه به اقدامات فرهنگي روي آورد و با رويکردي جوانگرايانه، شعبه سه فرهنگي حزب شکل گرفت. جلسات اين شعبه تحت نظارت شاگردان سيدنورالدين برگزار مي شد. شخص رهبري حزب نيز در ادامه تدريس دروس حوزوي فقه و اصول براي روحانيون که صبح ها انجام مي شد، شب ها پس از نماز مغرب و عشا سخنراني هايي در زمينه امور عقيدتي، سياسي و اخلاقي در مسجد وکيل ايراد مي کرد و صورت مکتوب آن در نشريه حزب منتشر مي شد.

اما ورود رسمي حزب به ارکان قدرت و به انتخابات مجلس پانزدهم شوراي ملي مربوط مي شود؛ ورودي که بسيار قدرتمندانه مي نمود. در اين انتخابات سه نفر از پنج نماينده شيراز از طريق حزب به مجلس فرستاده شدند که اتفاقاً رئيس آن مجلس هم از بين نمايندگان حزب، سردار فاخر حکمت انتخاب مي شود؛ انتخابي که در مجلس بعد، مجلس شانزدهم هم تکرار مي شود. فقط قدرت گرفتن ملي گرايان در مجلس هفدهم مانع کسب مجدد کرسي رياست براي سردار فاخر حکمت بود، چنانچه بعد از کودتاي 28 مرداد مجدداً سردار فاخر براي سه دوره متوالي ديگر رئيس مجلس باقي ماند. حضور در ارکان قدرت براي حزب برادران سرمنشاء آغاز دوران جديدي از حيات آن است. حزب برادران که تا آن زمان توانسته بود اعتماد مردمي را به خود جلب کند، پس از آن با عيان شدن برخي سياست ها در عرصه قدرت دچار ضعف و دودستگي هايي شد. مهم ترين چالش پيش روي حزب مساله ملي کردن صنعت نفت بود.

با آنکه سيدنورالدين در رد قرارداد الحاقي گس-گلشاييان دست به ايراد سخنراني زده بود، اما هيچ گاه اين اقدامات از سوي هواداران نهضت ملي به منزله همدلي و همراهي وي با نهضت ملي تلقي نشد.

موضع در قبال نهضت ملي

نخستين موضع انکار سيدنورالدين عليه دولت نهضت ملي در 23 شهريور 1330 بروز کرد. در اين روز آيت الله کاشاني از مردم سراسر کشور خواسته بود به حمايت از دکتر مصدق که مورد حمله اقليت مجلس شانزدهم قرار گرفته بود به تظاهرات بپردازند. رهبر حزب برادران در اين روز از همراهي خودداري کرد. او دو روز قبل از اين ضمن يک سخنراني در مسجد وکيل اعضاي حزب و ساير مردم را از اين کار پرهيز داده بود. «اعتصابات و اعلام تعطيلي بازار از اختيارات مجتهد عادل است.» اين جمله استدلالي است که سيدنورالدين در علت عدم همراهي در حمايت از مصدق در روز شنبه 23 شهريور اعلام کرد؛ استدلالي که به رغم فراخواني مردم از سوي او در روز بعد يکشنبه 24 شهريور به تجمع در تلگراف خانه شيراز و حمايت از دکتر مصدق،او بازتاب انفعالش قلمداد شد. مخالفت هاي علني و کتبي سيدنورالدين با نمايندگان مصدق و کاشاني و حاميان آنان که در شيراز به سخنراني مي پرداختند به حدي گسترش يافته بود که ديگر کسي در ضديت حزب برادران با دولت نهضت ملي شکي نداشت.همچنين درگيري هاي اعضاي حزب برادران با اعضاي «حزب ايران»، مهم ترين حزب تشکيل دهنده «جبهه ملي ايران»، براي مردم شيراز به امري عادي بدل شده بود. مشهور ترين و گسترده ترين مورد نزاع ميان هواداران حزب با هواداران نهضت ملي در تاريخ 26 و 27 فروردين ماه 1332 رخ داد که طي آن شهر شيراز به آشوب و بلوا کشيده مي شود.

در همان شب 26 فروردين دفتر حزب ايران، دو دفترخانه اسناد رسمي، دو کيوسک روزنامه فروشي، دو دکان مشروب فروشي و چند مغازه اغذيه فروشي مورد حمله قرار مي گيرند و به آتش کشيده مي شوند. روز 27 فروردين شيراز در بهت فرو مي رود و فعاليت هاي اقتصادي و اداري شهر به سبب فقدان امنيت جاني و مالي تعطيل مي شود. در همين روز همان گروه قريب به 500 نفره که در شب گذشته به اماکن مختلف حمله برده بودند، به منزل مدير کارخانه برق و سپس به شعبه ديگر «اصل چهار» حمله کرده و وسايل موجود در آن را تخريب کردند. در پي اين حملات به مدت يک هفته در شيراز حکومت نظامي اعلام مي شود. در روز هاي بعد معلوم مي شود قصد از حمله به اداره اصل چهار قتل عام 15 نفر امريکايي مقيم آن اداره بوده است. سردستگي مهاجمان را همگان از جمله شهرباني فارس، حزب برادران معرفي مي کنند. بنا بر گفته فرزند سيدنورالدين، سيدمنيرالدين حسيني شيرازي، پدر ايشان از ابتدا نسبت به امريکا نگاه بدبينانه يي داشته اند و علت آن را اشتياق امريکا براي تصويب اصل «آزادي مذهب» در ايران عنوان مي کنند.

به هر روي قدرت گرفتن دولت دکتر مصدق به هيچ عنوان براي سيدنورالدين مايه اميدواري و شعف نبود و بالعکس نگراني فراواني برايش به همراه آورد. سيدمنيرالدين احوال پدر را در روزگار قدرت مصدق اينچنين بيان مي کند؛ «مشروعيت مشروطه از نظر مرحوم والد به تدريج رنگ مي باخت و ايشان همزمان با فاصله گيري مصدق از مذهب، فاصله شان را از او زياد مي کردند. به تدريج تمام مراکز قدرت تسليم مصدق شد، ولي شيراز همچنان ساز مخالف مي زد. بنده از مرحوم والد شنيدم که شاه در ايام متواري بودنش شبي به باغچه غخانه ييلاقي سيدنورالدين در حوالي شيرازف آمد و از پدرم پناه خواست. ايشان هم از شاه سوگند دوباره گرفت که بر اساس قانون اساسي عمل کند و اگر چنين کند از او حمايت خواهد کرد. شاه هم سوگند خورده بود و مرحوم والد از آن به بعد از شاه حمايت کردند و درباره دليل اين کار فرمودند؛ «وقتي انسان مخير ميان کافر و فاسق باشد، بايد کسي را برگزيند که فاسق است. مصدق آزادي مذهب را به صورت مطلق امضا کرده است و اين امر موجب کفر مي شود. بنابر اين بهتر است از شاه حمايت شود که فاسق است.»

درگيري با بهاييان

آخرين اقدام برجسته سياسي سيدنورالدين در دوران حيات شان، دستور تخريب حظيره القدس بهايي ها بود. اين محل که منزل سيدعلي محمدباب بود در جنب مسجد شمشيرگرها قرار داشت. سيدنورالدين همزمان با سفر محمدرضاشاه به شيراز، در چهارم خرداد 1334، شخصاً در محل بناي مذکور حاضر شد و دستور تخريب آن را صادر کرد. از آن جهت که اقدام عليه بهاييان مورد حمايت دولت وقت قرار داشت، اين اقدام با مخالفتي از سوي شاه و دولت مرکزي همراه نبود، اما استاندار وقت فارس که مشهور به بهايي بود درصدد مقابله با سيدنورالدين برآمد. تلاش هاي استاندار موجب تبعيد مجدد سيدنورالدين به تهران مي شود. اما اين اقدام براي استاندار خوش يمن نبود و قدرت اثر گذاري سيدنورالدين را به خوبي عيان کرد. آيت الله شيرازي در مدت دو ماه تبعيد در تهران با حمايت حاميان پرنفوذش چون سردار فاخر، دست به رايزني ها و مذاکرات متعدد با سران کشور و شخص محمدرضاشاه زد.

وي همچنين با سفراي کشورهاي خارجي از جمله سفير امريکا ملاقات هايي را انجام داد. نتيجه اين اقدامات تنها رفع حکم تبعيد از سيدنورالدين نبود بلکه باعث شد سيد هنگام بازگشت به شيراز همراه خود حکم عزل هفت تن از مسوولان منطقه يي را داشته باشد. سيدنورالدين در اولين اقدام پس از ورود به شيراز بر فراز منبر رفته و در جمع حاميانش با لحن تحکم آميزي پس از خواندن ادعيه هايي به زبان عربي در حمد و ستايش پروردگار، بدون مقدمه اينچنين مي گويد؛ «استاندار را عوض کردم، فرماندار را عوض کردم، رئيس ارتش را عوض کردم، فرمانده ستاد را، دادستان را و خلاصه هفت رکن شهر را عوض کردم. کلاً قدرت سياسي و اداري شهر در دست من است.» چيزي نگذشت که استاندار عوض شد و به جاي او يکي از افراد مقبول حزب برادران قرار گرفت. اين انتصاب باعث شد اولين استاندار منسوب به حزب در شيراز به قدرت برسد. اگرچه فرزند سيدنورالدين معتقد است از نظر مرحوم پدر تفاوتي ميان زاهدي و دکتر مصدق وجود نداشت و هر دو را «سر و ته يک کرباس» معرفي مي کرد، اما حزب برادران به واسطه به قدرت رسيدن ارتشبد زاهدي شاهد دوران اقتدار سياسي خود بود. دوران اقتدار سياسي حزب برادران چندان دوام نيافت چرا که آيت الله سيدنورالدين حسيني شيرازي چندي بعد و در دوم بهمن ماه 1335 دار فاني را وداع گفت. حزب برادران پس از مرگ رهبر حزب، اگرچه مدتي توسط محمد رضازاده داماد سيدنورالدين به حيات خود ادامه داد اما منشاء اثري نشد.اين حزب تا اوايل دهه 50 شمسي به حيات خود ادامه داد و سرانجام به واسطه بروز جدايي ميان اعضا به تعطيلي گراييد. وضعيت حزب به قدري پس از مرگ سيدنورالدين دچار تشويش شده بود که حتي سيدمنيرالدين حسيني شيرازي فرزند سيدنورالدين که در زمان وفات پدر نوجواني بيش نبود، هم از ادامه همکاري با حزب سر باز زد و به جمع منتقدان حزب پيوست. با اين وجود سيدمنيرالدين هرگز منتقد اقدامات و افکار پدر نشد و معتقد بود ادامه راه سيدنورالدين در نهضت اسلامي به رهبري امام خميني تجلي پيدا کرده است. به همين جهت ايشان پس از قيام 15 خرداد 1342 به جمع ياران امام خميني پيوستند و پس از انقلاب به مسووليت هاي مهمي از جمله عضويت در مجلس خبرگان قانون اساسي درآمدند.

اينچنين حزب برادران ظهور يافت و افول کرد. اين حزب در زمينه عقيدتي بر اجراي قواعد شرعي تاکيد داشت و حکومت را ابزاري براي اجراي اين قوانين مي دانست و رسالت خويش را در مبارزه با منکرات از يک سو و عقايد الحادي و غيرمذهبي از ديگر سو مي ديد. از نظر سياسي نيز حزب درصدد کسب مناصب و مراکز قدرت بود و چندان در اين راه به تنزه سياسي و وفاداري به اصول اعلامي در مرامنامه و اساسنامه پايبندي نشان نداد.

توانايي هاي شخصي رهبري حزب و تعلق خاطر او به خانواده يي روحاني، در آغاز موجب اقبال عده فراواني به سوي حزب شد.آيت الله بهاء الدين محلاتي از روحانيون سرشناس معاصر سيدنورالدين که در ابتدا با او همگام بود، پس از نهضت ملي راهش را در تضاد با سيدنورالدين قرار داد. همچنين شيخ عبدالرحيم رباني شيرازي که در روزگاران جواني از شاگردان سيدنورالدين بود، به تدريج اقدامات حزب منجر به فاصله گرفتن او از حزب شد.

منابع؛----------------------------

1- حزب برادران؛ پيشينه و مولفه هاي انديشگي سياسي و عقيدتي آن، دکتر هاشم آقاجري، محمدمهدي مرادي خلج، مجله علمي- پژوهشي علوم انساني دانشگاه الزهرا، شماره 55

2- خاطرات حجت الاسلام والمسلمين سيدمنيرالدين حسيني شيرازي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي

3- نيروهاي مذهبي بر بستر حرکت نهضت ملي، علي رهنما، انتشارات گام نو

4- روايت پايداري، شرح مبارزات حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالرحيم رباني شيرازي، مرکز بررسي اسناد تاريخي

5- دانشنامه آزاد، ويکي پديا، سيدنورالدين شيرازي

نظريه هاي جامعه شناسي


نويسنده؛ دکتر عباس محمدي اصل

چاپ اول؛ 1388

ناشر؛ انتشارات جامعه شناسان




بيژن تلياني؛ هدف نظريه هاي اجتماعي از همان آغاز و به اتکاي تفکيک پذيري جوامع مدرن، پيشبرد آزادي بشر بوده است. علوم اجتماعي اما در اين راستا با پرسشي بزرگ مواجه شده و آن اينکه اختيار آدمي به عنوان عامل موثر بر آزادي او چگونه از جبر شرايط عيني متاثر مي شود و به عبارت ديگر اگر رسوم و نهادهاي اجتماعي محصول عملکرد انسان هستند؛ پس چرا همه بشريت به نحو برابر از مزاياي آنها سود نمي برند؟ در هر حال به نظر مي رسد نظريه هاي اجتماعي هرگز ايمان خود را به نقش علم در پاسخگويي به اين پرسش و نوسازي جهاني بهتر از دست ندادند و لذا عالمان اجتماعي به روشنگري عمومي در اين زمينه پرداختند.

در اين طريق بار ديگر عالمان اجتماعي در معرض پاسخگويي به نسبت آزادي و ترقي اجتماعي براي عامه قرار گرفتند.

به اين ترتيب پيشروان انديشه اجتماعي نظير کنت و دورکيم، وبر و مارکس، شيوه هاي بديعي براي دريافت خاستگاه و معناي جامعه طراحي کردند.

به هر حال يافتن خاستگاه انديشه اجتماعي در طول حيات پيشين آدمي جز به قرينه، محال است. در عصر پيشاتاريخ رد آراي اجتماعي در زمينه زندگي مدني، دموکراسي، قانونگرايي و حقوق شهروندي را مثلاً مي توان در آثار باقيمانده از تمدن سومر پي گرفت. با هجوم اقوام آريايي به منطقه ميانرودان، تفکر مدني به يونان مهاجرت کرد و در حالي که در آن سامان به خشونت مي گراييد؛ تفکر اجتماعي مشرق زمين را به نگاهي مينوي با برنامه يي حداکثر اندرزگو بشارت مي داد.

در يونان باستان انديشمندان اجتماعي نظير افلاطون و ارسطو و توسيديد به تحليل اجتماعي جنگ و بررسي خاستگاه هاي خانواده و دولت و تامل در نسبت دين و حکومت روي خوش نشان دادند، چنان که ارسطو به مطالعه تکوين نظام هاي سياسي و مناسبات فرد و خانواده و فرهنگ و سياست پرداخت. اينان به رغم ارائه انديشه هاي اجتماعي؛ اما هيچ گاه عالم اجتماعي به معناي علمي کلمه نبودند. تفاوت انديشه وران اجتماعي با عالمان اجتماعي در آن است که دسته اول، جهان را مبتني بر نظمي سلسله مراتبي و لايتغير ميان موجودات مي پنداشتند که هر يک جايگاه و مقصودي معين داشتند و روشن است که در اين بين رفتار آدمي نيز نمي تواند جدا از نظم طبيعي و اخلاقي هستي در نظر آيد. اروپاي قرون 18 و 19 خاستگاه اوليه علوم اجتماعي به شمار مي آيد. در اين دوران همراه با ظهور آراي عصر روشنگري، نظريه هاي اجتماعي در آثار کنت، مارکس، دورکيم و وبر جوانه زد و همين انديشمندان بودند که سنت کلاسيک نظريه مدرن اجتماعي را بنياد نهادند.

ولتر، هيوم، کندريسه و منتسکيو از جمله متفکران اجتماعي قرن 18 ميلادي هستند که از اروپا به پا خاستند.

آنان ضمن طرح آراي فلسفي و ادبي و خصوصاً ديدگاه هايي نوين در عرصه علوم طبيعي، افکاري بديع در حيطه اجتماعي نيز به وجود آوردند.

اينان متفکراني اجتماعي بودند که از سنن تفکر اجتماعي يوناني و مسيحي گسستند و طلايه دار علم الاجتماع جديد شدند. کتاب حاضر ديدي گسترده و پژوهشي بر نظريه هاي جامعه شناسي دارد که با آگوست کنت آغاز شده و با مايکل هارت و آنتونيو نگري پايان پذيرفته است.
عناوين اين صفحه
حزب برادران
نظريه هاي جامعه شناسي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام