نويسنده؛ دکتر عباس محمدي اصل
چاپ اول؛ 1388
ناشر؛ انتشارات جامعه شناسان
بيژن تلياني؛ هدف نظريه هاي اجتماعي از همان آغاز و به اتکاي تفکيک پذيري جوامع مدرن، پيشبرد آزادي بشر بوده است. علوم اجتماعي اما در اين راستا با پرسشي بزرگ مواجه شده و آن اينکه اختيار آدمي به عنوان عامل موثر بر آزادي او چگونه از جبر شرايط عيني متاثر مي شود و به عبارت ديگر اگر رسوم و نهادهاي اجتماعي محصول عملکرد انسان هستند؛ پس چرا همه بشريت به نحو برابر از مزاياي آنها سود نمي برند؟ در هر حال به نظر مي رسد نظريه هاي اجتماعي هرگز ايمان خود را به نقش علم در پاسخگويي به اين پرسش و نوسازي جهاني بهتر از دست ندادند و لذا عالمان اجتماعي به روشنگري عمومي در اين زمينه پرداختند.
در اين طريق بار ديگر عالمان اجتماعي در معرض پاسخگويي به نسبت آزادي و ترقي اجتماعي براي عامه قرار گرفتند.
به اين ترتيب پيشروان انديشه اجتماعي نظير کنت و دورکيم، وبر و مارکس، شيوه هاي بديعي براي دريافت خاستگاه و معناي جامعه طراحي کردند.
به هر حال يافتن خاستگاه انديشه اجتماعي در طول حيات پيشين آدمي جز به قرينه، محال است. در عصر پيشاتاريخ رد آراي اجتماعي در زمينه زندگي مدني، دموکراسي، قانونگرايي و حقوق شهروندي را مثلاً مي توان در آثار باقيمانده از تمدن سومر پي گرفت. با هجوم اقوام آريايي به منطقه ميانرودان، تفکر مدني به يونان مهاجرت کرد و در حالي که در آن سامان به خشونت مي گراييد؛ تفکر اجتماعي مشرق زمين را به نگاهي مينوي با برنامه يي حداکثر اندرزگو بشارت مي داد.
در يونان باستان انديشمندان اجتماعي نظير افلاطون و ارسطو و توسيديد به تحليل اجتماعي جنگ و بررسي خاستگاه هاي خانواده و دولت و تامل در نسبت دين و حکومت روي خوش نشان دادند، چنان که ارسطو به مطالعه تکوين نظام هاي سياسي و مناسبات فرد و خانواده و فرهنگ و سياست پرداخت. اينان به رغم ارائه انديشه هاي اجتماعي؛ اما هيچ گاه عالم اجتماعي به معناي علمي کلمه نبودند. تفاوت انديشه وران اجتماعي با عالمان اجتماعي در آن است که دسته اول، جهان را مبتني بر نظمي سلسله مراتبي و لايتغير ميان موجودات مي پنداشتند که هر يک جايگاه و مقصودي معين داشتند و روشن است که در اين بين رفتار آدمي نيز نمي تواند جدا از نظم طبيعي و اخلاقي هستي در نظر آيد. اروپاي قرون 18 و 19 خاستگاه اوليه علوم اجتماعي به شمار مي آيد. در اين دوران همراه با ظهور آراي عصر روشنگري، نظريه هاي اجتماعي در آثار کنت، مارکس، دورکيم و وبر جوانه زد و همين انديشمندان بودند که سنت کلاسيک نظريه مدرن اجتماعي را بنياد نهادند.
ولتر، هيوم، کندريسه و منتسکيو از جمله متفکران اجتماعي قرن 18 ميلادي هستند که از اروپا به پا خاستند.
آنان ضمن طرح آراي فلسفي و ادبي و خصوصاً ديدگاه هايي نوين در عرصه علوم طبيعي، افکاري بديع در حيطه اجتماعي نيز به وجود آوردند.
اينان متفکراني اجتماعي بودند که از سنن تفکر اجتماعي يوناني و مسيحي گسستند و طلايه دار علم الاجتماع جديد شدند. کتاب حاضر ديدي گسترده و پژوهشي بر نظريه هاي جامعه شناسي دارد که با آگوست کنت آغاز شده و با مايکل هارت و آنتونيو نگري پايان پذيرفته است.