
فرانک کلانتري
«فروغ فرخزاد» شاعر است، شکي نيست اما در ستون خاصي از سينماي ايران هم کم جايگاهي ندارد. نزديک شدن به تولدش بهانه خوبي ا ست که از او به عنوان سينماگر نيز ياد کنيم و به اين جنبه نديده مانده زندگي هنري اش نگاه کنيم؛ هنري که در مورد او کمتر به آن پرداخته شده است. البته سينماي فروغ نيز شبيه يک قطعه شعر است در ميان دفترهاي شعرش که به فيلم تبديل شده باشد.
فروغ در پانزدهم دي ماه 1313 از پدري تفرشي و مادري کاشاني در شهر تهران به دنيا آمد.
دوره اول زندگي هنري فروغ پس از ازدواجش با «پرويز شاپور» با چاپ شدن شعرهايش در مجله هاي «روشنفکر»، «اميد»، «ايران»، «سخن» و چاپ کتاب «اسير» همراه است. مدت زندگي او با پرويز شاپور کوتاه بود. اما تاثير شاپور بر زندگي هنري و احساسات فروغ غيرقابل انکار است. او پس از جدا شدن از همسرش دو کتاب «ديوار» و «عصيان» را چاپ مي کند و مدت کوتاهي را هم در ايتاليا و آلمان زندگي مي کند. زندگي در آلمان و ترجمه کتاب شعر «مرگ من روزي...» بر مجموعه عصيان تاثير مستقيم داشته است.
فروغ پس از چاپ عصيان در اوج نااميدي و مرحله بدي از زندگي اش با «ابراهيم گلستان» آشنا مي شود و از اينجا است که او وارد دنياي فيلمسازي مي شود. درست است که فروغ پيش از اين نيز با نمايش و نمايشنامه نويسي مانوس بوده اما آشنايي با ابراهيم گلستان تاثير فراواني بر اين دوره زندگي فروغ دارد. او ابتدا در سازمان فيلم گلستان به عنوان ماشين نويس و براي بايگاني اطلاعات فيلمسازي استخدام شد اما طولي نکشيد که او جايگاه ديگري را نزد اين سازمان پيدا کرد. البته گلستان از نويسندگان و اديبان ديگري چون «مهدي اخوان ثالث»، «نجف دريابندري» و... در مجموعه خود بهره مي برد.
سازمان در آن دوره مشغول ساخت مستندي تحت عنوان «يک آتش» درباره آتش سوزي بود که در اهواز بر سر چاه نفتي رخ داده بود و فروغ فرخزاد به انگلستان فرستاده شد تا نحوه تهيه فيلم مستند و تدوين را آموزش ببيند. وي براي تدوين فيلم آتش به ايران بازمي گردد و با تيم آن مستند همراه مي شود.
اين فيلم در سال 1340 چند جايزه بين المللي را به دست آورد و «هوشنگ کاووسي» که سينماي روز ايران را با تعبير فيلمفارسي کلاً رد مي کرد اين فيلم را يک شاهکار در معيارهاي جهاني خواند. پس از آن «موسسه ملي فيلم کانادا» سفارشي به شرکت گلستان مي دهد که درباره مراسم خواستگاري در ايران فيلم بسازد. اين فيلم يکي از چهار فيلم يک مجموعه بود که درباره مراسم خواستگاري در چهار کشور کانادا، هند، ايتاليا و ايران مي پرداخت. نويسندگي و کارگرداني اين فيلم را ابراهيم گلستان در دست داشت و فروغ عنوان دستيار کارگردان و بازيگر نقش عروس را دارا بود.
در ابتدا قرار بود نقش داماد به «جلال آل احمد» سپرده شود اما پس از سر باز زدن ايشان «پرويز داريوش» مترجم و نويسنده برجسته اين نقش را برعهده مي گيرد. «طوسي حائري» همسر «احمد شاملو» هم در ميان بازيگران اين مجموعه چهره يي نا آشنا است که رفاقتي ديرين با فروغ داشته است. در سال 1341 روزنامه کيهان سفارشي را به شرکت گلستان مي دهد تا درباره افتتاح بيمارستاني در شهر مشهد و وضعيت بيماران جذامي گزارشي تصويري به آنها دهد. اين مساله و ديدن اين فيلم ها گلستان را به صرافت مي اندازد تا درباره جذامي ها فيلمي بسازد و او اين کار را به فروغ محول مي کند.
فروغ و گروهش به آسايشگاهي در تبريز به نام «بابا داغي» مي روند تا فروغ فيلمش را درباره جذامي ها بسازد. بيش از هر چيزي اين پروژه روحيه لطيف انسان دوستي فروغ و احساسات بي رياي او را به همه نشان مي دهد. او طوري با آن بيماران عجين شده بود که بيماري آنها را فراموش مي کند. فيلم «خانه سياه است» روايت فروغ است در اين همدردي، نه فيلمي سياه که مجموعه يي است وام دار از احساسات ناب و شاعرانه او. وقتي فيلمش جايزه «اوبرهاوزن» را از آلمان غربي مي برد اظهار بي تفاوتي مي کند و مي گويد لذت واقعي او وقتي بوده که فيلمش را مي ساخته. اين جايزه در آن سال ها ارزش بسياري داشت. حتي اگر اکنون جايزه فروغ را به سياه نمايي در فيلمش و جذابيت بومي اين فيلم ها در کشورهاي ديگر نسبت دهند، اثر او اکنون هم پاره يي از حقيقت انکار نشدني يک جامعه است که نگاه خالقش را نسبت به وضع موجود بازتاب مي دهد. يادمان باشد که اين فيلم بيشتر از 50 سال از ساخته شدنش مي گذرد و نشانگر بخشي از پيشرويي فروغ در زمينه هاي گوناگون هنر است و اگر زندگي طولاني تري داشت يقيناً تاثير فراواني بر سينماي ايران مي گذاشت.
آگاهي از آشنايي فروغ فرخزاد و «برناردو برتولوچي» فيلمساز و شاعر ايتاليايي خالي از لطف نيست، و چه خوب که از گفت وگوي آنها فيلمي هم موجود است که در ايران به نمايش درنيامده. اين آثار پراکنده در کارنامه سينمايي فروغ بيشتر به اين دليل قابل توجه هستند که فروغ تازه پا به عرصه هنر سينما گذاشته بود و فرصت نيافت بيش از اين به نگاهش به اين هنر بپردازد. «ناصر صفاريان» با ساخت سه اثر «جام جان»، «اوج موج» و «سرد سبز» کوشيد آثار ديده نشده اين هنرمند را به ياد مخاطبان سينما بياورد.
* از دفتر «عصيان» قطعه «شعري براي او»