سيري در زندگي و انديشه سياسي آيت الله سيدنورالدين حسيني شيرازي
روحاني و حزب-بخش اول
امين معصومي
در تاريخ سياسي معاصر با چهره هايي روبه رو مي شويم که در مباحث تاريخي و سياسي جامعه ما کمتر آشنايند. اما نقش آنها در زمانه خودشان از اهميت خاصي برخوردار بوده است. شناخت اين چهره ها مي تواند گوشه هايي مبهم از تاريخ گذشته ما را روشن کرده و پازل سياسي و اجتماعي آن دوران را براي تحليلگران کامل کند. يکي از اين چهره ها که کمتر معرفي و شناخته شده شخصيتي روحاني است که در دوران نهضت ملي کردن نفت از مخالفان سياست هاي حکومت ملي بود و در عين حال در منطقه خود از عوامل مهم منطقه به شمار مي رفت. در اينجا با بخشي از ايده ها و فعاليت هاي وي آشنا مي شويد.
سيدنورالدين حسيني شيرازي غالهاشميف در سال 1273 هجري شمسي (1312 هـ.ق) در شيراز متولد شد. پدرش سيدابوطالب مجتهد بود که رساله يي به نام اسرارالعقايد در رد بهايي گري و بابي گري نگاشته بود. سيدنورالدين پس از مدتي تحصيل در شيراز راهي عتبات عاليات شد تا از محضر علماي ايراني مقيم نجف چون ميرزا محمدحسين نائيني، سيدمحمدکاظم يزدي، ميرزا محمدتقي شيرازي و ضياء الدين عراقي کسب فيض کند. وي در جواني و در 18سالگي تصديق اجتهاد را از مرحوم علي ايبوردي از شاگردان مرحوم آخوند خراساني دريافت کرد.
از آغاز جواني آثار غرور و اعتماد به نفس فراوان در چهره سيدنورالدين جوان کاملاً مشهود بود. چه در قضاياي مشروطه با آنکه سن بسيار کمي داشت همگام با ساير علماي بنام شيراز پاي اعلاميه ها را امضا مي کرد و چه پس از کسب درجه اجتهاد و بازگشت مجدد به نجف پس از اسکاني چند ساله در شيراز، چنان شأني براي خود قائل بود که با توجه به سن کم خود (28 سال) هيچ يک از علماي بنام نجف را «به حساب نمي آورد» تا در کلاس هاي درس شان حاضر شود. تنها پس از تماس هاي مکرر استادان گذشته، سيدنورالدين جوان تن به شرکت در کلاس هاي بزرگان حوزه نجف داد.
سيدنورالدين از خود قريب به 16 جلد کتاب و رساله بر جاي گذاشت، که از آن جمله دو رساله فقهي به نام هاي «انيس المقلدين» و «منتخب الرسايل» است. همچنين کتب «حقوق سياسي اسلام» و «اسلام و جهان امروز» مجموعه مقالاتي است که ايشان در نشريات حزب برادران منتشر کرده اند. اما شايد مهم ترين کتابي که از ايشان بر جاي مانده است، کتابي است که در پاسخ به سوالات و شبهاتي که احمد کسروي مطرح کرده بود، به رشته تحرير درآوردند. اين کتاب تحت عنوان «کسر کسروي (شکست کسروي)» يا «نسبت اسلام با دموکراسي» از جمله معدود مقالاتي است که در مقابله با نظريات کسروي از سوي جامعه روحانيت به نگارش درآمد. تاليفات سيدنورالدين فقط محدود به علوم فقهي و سياسي نبود و از ايشان کتابي با عنوان «ترکيب الاجسام» در علم شيمي نيز به جا مانده است. در ضمن ايشان به زبان انگليسي تسلط کامل و با زبان فرانسوي آشنايي لازم را داشتند.
آنچه سيدنورالدين حسيني شيرازي را متفاوت از ساير علماي هم عصر خود مي کند علاوه بر اقتدار و نفوذ فراوان بر توده مردم و حاکمان دولتي ايالت فارس، علاقه يي است که ايشان براي دخالت در عرصه سياست از خود نشان دادند و اصراري است که بر فعاليت حزبي و گروهي در عرصه هاي اجتماعي داشتند. سيدنورالدين محرک تشکيل هيات هاي فراواني در شيراز بودند. اما آن چيزي که ايشان را در عرصه تاريخ سياسي ايران مطرح مي کند، تشکيل «حزب برادران» است؛ حزبي که در طول حيات ايشان از نفوذ و قدرت فراواني، حتي در سطح کشور، برخوردار بود. روحانيت
سيدنورالدين معتقد به دخالت روحانيت در عرصه سياست بود. وي معتقد بود «دين خدايي که براي هدايت بشر است و بايد احتياجات بشر را رفع کند، نمي تواند داراي قوانين مدني و اجتماعي و قضا و خلاف و ملکي و مملکتي نباشد». وي بر اين باور بود که در يک جامعه ديني مقررات ملکي و مملکتي را الزاماً بايد طبق مقررات شرعيه تدوين کرد. همچنين سياست را متشکل از سه قوه تقنين (قانونگذاري)، قضا (دادگستري) و اجرا مي دانست. از نظر او فقيه در هر سه زمينه فوق محق بوده و «تصور عدم جواز دخالت فقيه در قواي ثلاثه به منزله اين است که منصبي که صاحب شرع مخصوص او کرده است، نداشته باشد».
سيدنورالدين از بي خبري روحانيت از وضعيت کلان اسلام و اينکه روحاني عبا بر سر بکشد و تنها در مسير مسجد و خانه رفت و آمد کند، همواره گله مند بود. سيدنورالدين در سال 1326 هنگام ورود به شهر قم به جاي اينکه بر علما وارد شود، به قبرستان و محل دفن يکي از اجداد خود مي رود. زماني که از ايشان در مورد علت اين کار پرسيده مي شود در جواب مي گويد؛ «در شهر فرد زنده يي را سراغ نداشتم که بر او وارد شوم.» مرحوم سيدنورالدين قوام اسلام را بر شش پايه مي دانست؛ تنبيه غافل، ارشاد جاهل، امر به معروف و نهي از منکر، دفاع و جهاد. با وجود آنکه اصول دين را کليت دين مي دانست و اهميت فراواني براي آن قائل بود. بنا به گفته فرزندش سيدمنيرالدين آن چيزي که براي ايشان در اولويت اول قرار داشت «بالا بردن قدرت سياسي مردم» بود، چرا که ايشان معتقد بود اگر بدن به ضعف گراييد، بيماري به آساني به آن هجوم مي آورد.
تحزب
سيدنورالدين گرايش شديدي به فعاليت حزبي داشت. وي کارکرد مهم تحزب را در بازدارندگي از ديکتاتوري، اقامه و احياي احکام ديني و عدالت مي دانست و از همين رو بهترين روش دخالت در سياست را از طريق تشکيل حزب تصور مي کرد. او به وسيله حزب برادران که سمبل تلاش هاي حزب گرايانه او بود، سعي فراواني کرد تا با کسب اکثريت کرسي هاي مجلس بتواند ضمن ايجاد دولت مقتدر اسلامي، تحقق بخش عدالت اجتماعي، ترقي، تعالي، تمدن و تدين باشد. ايشان حزبي را که به واسطه «تعين و قدرت شخصي» ايجاد شده باشد کافي نمي دانست و معتقد بود اگر منشاء پيدايش قدرت حزب، قدرت شخصي يا طبقه يي باشد آن حزب «به رذالت، جهالت يا خيانت» رو به اضمحلال خواهد رفت؛ مساله يي که حزب برادران سيدنورالدين نيز نسبت به آن وفادار نماند و در اساسنامه حزب تاکيد فراواني بر نقش مجتهد حزب به عنوان رهبر و تکيه بر رهنمود هاي او کرد. همچنين اهميت فراوان بخشيدن به نهاد روحانيت در تعارض با چنين انديشه يي بود که در ساختار حزب برادران تاکيد زيادي بر آن شده بود.
حکومت
سيدنورالدين در تبيين انواع حکومت و گزينش نوع برتر آن بحث را بر اين بنياد استوار داشت که براي کمال اجتماع و تمدن، چهار رکن لازم است؛ 1- رشد ملي. يعني هر کس حق اجتماعي خود را بشناسد و بخواهد. 2-تقواي سياسي. يعني وطن خود را بر خود ترجيح دهد. 3- شرافت اجتماعي. يعني به حق خود قانع باشد و ميل به تعدي نکند. 4- مساوات. يعني برادري و برابري عموم را محترم بشمارد. در نظر وي در يک حکومت ايده آل بايد اين چهار پايه متناسب و متوازن با يکديگر باشد والا نه تنها نتيجه بخش نخواهد بود که نتيجه عکس هم خواهد داد. او در اين باره مثال مي زد چنانچه حس مساوات در حد رشد ملي و شناختن حق نباشد، مبداء سوءاستفاده از آزادي خواهد شد.
او بر اين پايه شش نوع حکومت را متصور مي شد؛ استبداد مطلق، استبداد مقنن، مشروطه مطلق، مشروطه محدود، جمهوري اشرافي و جمهوري توده. از نظر او «استبداد مطلق» مضرترين نوع حکومت بود و آن را از ديدگاه قرآن «حکومت جبابره» معرفي مي کرد. حکومت «استبداد مقنن» را حکومتي مي شناساند که در آن شخص شاه مبداء قانون است. اين حکومت فاقد شرافت اجتماعي و مساوات است اما رشد ملي و تقواي سياسي در آن وجود دارد. از همين رو معتقد است اسلام در وقت نبودن رشد ملي و تقواي سياسي با اين نوع حکومت موافق است. وي چهار قسم بعدي حکومت را ذيل عنوان «حکومت دموکراسي» بررسي مي کند. حکومت «مشروطه محدود» را داراي چهار رکن اجتماعي مي داند و معتقد است تقواي سياسي در اين نوع حکومت در حد اعلاي خود است. او حکومت وقت ايران را از نوع مشروطه محدود دانسته و آن را حکومتي معرفي مي کرد که فقها از جمله خود او آن را براي ايران پذيرفته اند. از نظر او حکومت «مشروطه مطلق» هم تمام مزاياي مشروطه محدود را دارا بوده و فقط شاه در آن جنبه تشريفاتي دارد و موثر در هيچ مرتبه از قضا و قانون و اجرا نيست.
از ديدگاه او در «جمهوري اشرافي» قدرت حاکمه در دست عده معدودي از اشخاص است و بقيه ملت به منزله رعايا در نظر پادشاه مشروطه هستند. در اين طرز حکومت تقواي سياسي را بسيار مهم مي دانست و در صورت عدم آن معتقد بود حکومت به فساد گراييده و به استبداد ملوک الطوايف يا به جمهوري توده مي انجامد. او معني حقيقي دموکراسي را در «جمهوري توده» متصور مي شد که در آن ملت هم حکمفرما و هم فرمانبردار است و اراده خودش بر خودش حکومت مي کند. او معتقد بود در اين نوع حکومت هر چهار پايه بايد به حد اعلاي خودش باشد وگرنه موجب استفاده ملت از آزادي صوري شده و در آن صورت جامعه از آزادي حقيقي دورتر شده و به بندگي و بردگي نزديک تر مي شود.
دموکراسي
با وجود آنکه فرزند سيدنورالدين معتقد است در صحبت ها و نظرات پدرش پرداختن مستقيم و پررنگ به مساله دموکراسي بسيار کم وجود دارد، اما امروز از جمله مناقشه برانگيز ترين اظهارنظرات مرحوم سيدنورالدين ادعاي او درباره سازگاري دموکراسي با اسلام است که در جواب احمد کسروي در کتاب «کسر کسروي» به طور مفصل و در باقي سخنراني ها و مقالاتش به صورت اشاره و گذرا آن را مورد تاييد قرار داده است.
سيدنورالدين حکومت را از منظر مذهب به پنج دسته تقسيم مي کرد؛ حکومت خدا، حکومت پيغمبر(ص)، حکومت ائمه معصومين(ع)، حکومت ولي فقيه و اگر نشد حکومت عدول مسلمين و در گام بعد فساق مسلمين و در نهايت حکومت کفر. از همين رو از دموکراسي غيرديني با تعبير «هرج و مرج منظم» و «حکومت اهواء» ياد مي کرد. ايشان مي گفت؛ «ظاهر گول زننده، ماشيني و مکانيزه هواپرستي نبايد ما را فريب دهد و ما بايد درصدد تاسيس دموکراسي اسلامي و به ديگر بيان جمهوري اسلامي برآييم. در چنين نوع حکومت داري، درصد بالاي بلوغ ملي باعث مي شود اسلام به عنوان محور کمال برگزيده شود و در رفراندوم ها مردم به اسلام راي دهند.»
سيدنورالدين بر اين نکته مهم تاکيد مي کند که «طرز حکومت امام و فقيه و عدول مومنين در هر زمان، طبق قواعد، قابل تطور و تبديل است و از همين جهت با هر دوره، به گونه يي مي تواند ادامه حيات سياسي و اجتماعي بدهد و کهنه شدني نيست.» او در پاسخ به کسروي که تاکيد داشت تشيع با دموکراسي ناسازگار است، جواب مي دهد؛ «دموکراسي با آنکه شناخت حق مردم براي حاکميت است، در هر نقطه، مسائل بومي خاص خود را دارد. در اينجا احکام اسلامي مقبول ميان مردم، عين دموکراسي است.»
سيدنورالدين در ارائه ادله خود براي اثبات نسبت ميان دموکراسي و اسلام به چهار آيه قرآن استناد مي کند؛
1- در اسلام و مذهب شيعه همه امتيازات الغا شده است. بر اساس حجرات، آيه 13؛ «اي مردم، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد. در حقيقت ارجمند ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست، بي ترديد خداوند داناي آگاه است.»
2- در اسلام امر حکومت پس از پيامبر اختصاص به شخص و طبقه خاصي ندارد. براساس آل عمران، آيه 104؛ «و بايد از ميان شما، گروهي غمردم راف به نيکي دعوت کنند، و به کار شايسته وادارند، و از زشتي بازدارند، و آنان همان رستگارانند.»
3- قانون بر حاکم، حکومت مطلقه مي کند و حکومت بايد حتي عليه شخص حاکم قانون را محترم شمارد. بر اساس نساء آيه 135؛ «و از ميان کساني که آفريده ايم، گروهي هستند که به حق هدايت مي کنند، و به حق داوري مي نمايند، هرچند به زيان خودتان يا غبه زيانف پدر و مادر و خويشاوندان غشماف باشد. اگر غيکي از دو طرف دعواف توانگر يا نيازمند باشد، باز خدا به آن دو غاز شماف سزاوارتر است. پس از پي هوس نرويد که غدر نتيجه از حقف عدول کنيد (منحرف شويد). و اگر به انحراف گراييد يا اعراض نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام مي دهيد آگاه است.»
4- صاحب منصبان بايد از دو ويژگي دانايي و خويشتنداري (تقوا و پرهيز) برخوردار باشند. بر اساس اعراف آيه 181؛ «و از ميان کساني که آفريده ايم، گروهي هستند که به حق هدايت مي کنند، و به حق داوري مي کنند.»
وحدت مسلمين
آيت الله سيدنورالدين حسيني شيرازي در عرصه عمل همواره پايبند به اصول مشروطه حاکم بر ايران باقي ماند و تمام تلاش خود را مصروف کرد تا با استفاده از «قوت نهفته در شيوه پارلمانتاريسم» مقاصد خود را پيش برد. آيت الله شيرازي اساس تشکيل حکومت را وحدت ملي مي دانست و در ايران اين وحدت را بدون وحدت ديني ناممکن مي شمرد. از همين رو اوضاع زمانه خودش را براي تشکيل نظام اسلامي نامناسب و نامساعد مي دانست. ايشان بر اين باور بود که اگر بخواهند حکومت اسلامي را از مرحله خاصي بالاتر ببرند و علما و روحانيون با آن همگامي نداشته باشند، امکان تجزيه ايران فراوان است. در نتيجه يکي از وجوه بارز اعتقادي ايشان بحث ايجاد وحدت ميان شيعه و سني بود. ايشان از نظر تاريخي به صفويه حمله و آنان را متهم به تجزيه دولت عثماني مي کرد. با آنکه سيدنورالدين در برابر «درويشان و صوفيان» اندک نرمشي از خود نشان نمي داد و يکي از مهم ترين اقدامات خود را فعاليت عليه «بهائيت» مي دانست، ولي در برابر برادران اهل سنت تا جايي که مي توانست زمينه نزديکي را فراهم مي آورد. حتي انتخاب عنوان برادران براي حزب خود نيز نشات گرفته از اين نگاه بود. آيت الله شيرازي مبناي اين بحث را اصل تقيه مداراتي (مدارا با اهل سنت) قرار داده و با تاکيد بر اصل اتحاد مسلمين بر اين باور بود که امروز همه فهميده اند برادران اسلامي اگر نزاع هاي داخلي را کنار بگذارند، قواي مخالف اسلام ضعيف تر از آن است که بتواند با ايشان مقاومت کند.
وي برخورد حضرت علي(ع) در برابر خلفاي راشدين را نمونه تقيه مداراتي معرفي مي کند و در بحث نسبت اسلام با دموکراسي مرتباً به روش حکومت خلفاي نخستين ارجاع مي دهد. وي بر اين باور است که «اصولاً ما به هيچ وجه نزاعي با اهل سنت نداريم، زيرا خلافتي فعلاً موجود نيست و نزاع هاي کهنه هم قابل زنده شدن نيست زيرا آنها قائل به عصمت خليفه نبوده اند که اگر ما نسبت اشتباه به خلفا دهيم، واجب باشد رد کنند. پس زمينه وحدت کلمه کاملاً موجود است.» اين باور وي همان است که به طور معمول به آيت الله بروجردي منسوب است. به هر رو آيت الله سيدنورالدين حسيني شيرازي، از مجتهدين بنام و مقتدر در شيراز که با تاسيس حزب برادران و هيات هاي مذهبي سعي در گسترش منطقه نفوذ خود داشت او را بايد از جمله روحانيون پيشگام دانست که با دغدغه عمل به مذهب حضور در عرصه هاي اجتماعي را لازم دانسته و نه تنها در سطح شهر و منطقه، بلکه در کشور نيز منشاء اثر و اقداماتي شد. ايشان در بهمن ماه سال 1335 دار فاني را وداع گفته و طي مراسمي که با حضور گسترده مردمي و مقامات همراه بود در آرامگاه خانوادگي در شيراز به خاک سپرده شد.
منابع؛----------------------------
1- حزب برادران؛ پيشينه و مولفه هاي انديشگي سياسي و عقيدتي آن، دکتر هاشم آقاجري، محمدمهدي مرادي خلج، مجله علمي- پژوهشي علوم انساني دانشگاه الزهرا، شماره 55
2- خاطرات حجت الاسلام والمسلمين سيدمنيرالدين حسيني شيرازي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي
3- نگاهي به نسبت اسلام با دموکراسي، حجت الاسلام رسول جعفريان، مجله حکومت اسلامي، شماره 34
هفتاد و يکمين شماره بخارا
در ميان کشاکش هاي سياسي که اين روزها ذهن خيلي ها را به خود مشغول کرده و بسياري مسائل ديگر ديده نمي شود، کساني هم هستند که به فردا مي انديشند. کساني هم هستند که مسائل را قدري فراتر از روزمرگي مي بينند و فرهنگ و فلسفه و تاريخ و ادب و هنر و شعر که زيرساخت هاي يک جامعه را پي مي ريزند از يادشان نرفته است. مجله بخارا با انتشار هفتاد و يکمين شماره خود، يکي از اين تلاش هاي مثمرثمر را به نمايش گذاشته است. اين دوماهنامه که يازدهمين سال انتشارش را مي گذراند هر شماره اش کتابي در حدود 500 صفحه است که دو ماه خواننده را سرگرم خود مي کند. ويژگي اين نشريه تنوع موضوعات مندرج در آن است که خواننده را با آخرين دستاوردهاي حوزه هاي مختلف فرهنگي آشنا مي کند. علاوه بر گزارش هايي که از همايش ها و رويدادهاي فرهنگي در اين نشريه مي خوانيم، در زمينه هاي فلسفه و انديشه، تاريخ، شعر، سينما، نقد ادبي، ايرانشناسي و موسيقي نيز خواننده مي تواند مقالات و گفت وگوهايي از فرهيختگان و صاحب نظران حوزه مورد علاقه خود را بيابد. در آخرين شماره ذيل عنوان تاريخ، دکتر احمد اشرف مقاله مبسوطي درباره تاريخ نويسي، خاطره نگاري و اتوبيوگرافي نوشته و نگاهي به تلاش هاي ايرانيان و اروپاييان در اين زمينه ها افکنده است. در بخش ديگري با عنوان تازه هاي ايرانشناسي به مجموعه مفصلي از گزارش ها و خاطرات ايرج افشار برمي خوريم که مطالب متنوع و گوناگوني را از تاريخ معاصر ايران براي خواننده بازگو مي کند. اين بخش رشته نوشته يي است که در هر شماره پاره يي از آن منتشر مي شود. در بخش هاي ديگر نشريه نيز نگاهي تاريخي را مي يابيم. تاريخ نشر کتاب در ايران از عبدالحسين آذرنگ، وضعيت نشر را از زمان هاي دور تا دوران معاصر به تصوير درآورده است. اين گزارش تاريخي که از شماره 68 و 69 بخارا در اسفند 87 شروع شده، خواننده را گام به گام با تحولات و پيشرفت هاي نشر کتاب در ايران آشنا مي کند. در آخرين شماره به وضعيت کتاب در دوره قاجار پرداخته است. تاريخ روشنفکران ايران در دهه 40 نيز موضوع گفت وگوي جالبي است با دکتر محمد صنعتي که طيف وسيعي از روشنفکران آن دهه را اعم از مخالفان سياسي حاکميت و روشنفکراني که درون حاکميت بودند دربرمي گيرد. در اين گفت وگو از نويسندگاني چون آل احمد و هدايت تا علي شريعتي و سيدحسين نصر و احسان نراقي تا مبارزان چريکي سخن رفته و رويکرد هر کدام از اين طيف ها مورد واکاوي قرارگرفته است. در همين شماره مقاله مبسوط دکترمحمدرضا شفيعي کدکني که ضمن معرفي استاد، خود در حقيقت شناختي از پيشينه و تحصيلات و گرايش هاي فکري خود و شکل گيري شخصيتش به دست مي دهد بسيار خواندني است. گفتني است دو شماره قبل اين نشريه (اسفند87) به بخشي با عنوان «جشن نامه دکتر داريوش شايگان» برمي خوريم که ويژه شايگان است و مقالات متعددي از وي و درباره وي در آن درج شده که براي پژوهندگان اين نوع مباحث خواندني است. مشابه همين جشن نامه در شماره بعد بخارا (ارديبهشت 88) به همايون خرم اختصاص يافته است. گرچه نمي توان همه مطالب بخارا را براي خوانندگان آنچنان که هست بازگو کرد اما بايد گفت هر شماره بخارا کتابي ماندگار است که در شناسايي تاريخ و ادب ايران حرف هاي تازه و نويي دارد. اين تلاش را بايد ارج نهاد و به دست اندرکاران آن دست مريزاد گفت.
مفاهيم اخلاقي - ديني در قرآن
مفاهيم اخلاقي - ديني در قرآن مجيد
نويسنده؛ توشيهيکو ايزوتسو
ترجمه؛ فريدون بدره يي
چاپ دوم؛ 1388
ناشر؛ نشر فرزان روز
ما مي توانيم از راه هاي گوناگون به بررسي مفاهيم ديني - اخلاقي در قرآن بپردازيم. مي توانيم از نظامات پيچيده فقه اسلامي که در دوره هاي بعد به همه جنبه ها و وجود اخلاق و رفتار انسان، حتي کوچک ترين آن، نظم و سامان مي بخشيد آغاز کنيم و به آنجا برسيم که سرچشمه همه اين اوامر و نواهي قرآن است و لذا به بررسي آن پردازيم. يا مي توانيم از نظام هاي به همين اندازه پيچيده کلام و الهيات اسلامي آغاز کنيم و سرانجام دريابيم اين نظام ها چيزي جز بررسي تئوکراتيک اين مساله اساسي نيست که مومن واقعي بايد به چه چيز ايمان داشته باشد و با چه ديدي به ذات باري تعالي بنگرد و چگونه مطابق دستورهاي ايماني رفتار کند و نيز مي توانيم با نظمي کم و بيش علمي عقايد و تعاليم گوناگون اخلاقي را که در قرآن آمده است بيرون بکشيم، به بررسي و مداقه آنها بپردازيم و به آنها نظم و ترتيب بدهيم. اما آنچه در اين کتاب مورد توجه است به کلي از همه اينها و از بررسي هاي مشابه آ ن، متفاوت است و تفاوت عمده در روشي تحليلي است که نويسنده مي خواهد بر داده هاي قرآني عرضه کند. در مدت 14 قرني که از نزول قرآن مي گذرد اين کتاب عظيم علاوه بر اينکه در زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان مهم ترين تاثير را داشته سرچشمه برکات بزرگ علمي نيز بوده است. علاوه بر علوم ادبي و بلاغي زبان، عربي و علوم نقلي اسلامي که بدون قرآن تصور وجود آنها امکان پذير نيست، علوم عقلي اسلامي نيز همواره از آبشخور اين کتاب مبين سيراب شده اند و کلام الهي همچون دريايي نامتناهي هر جويبار فکري را که وارد فرهنگ اسلامي شده در خود جذب و حل کرده و از اين امتزاج شاخه هاي گوناگون معارف اسلامي پديد آمده است. کتاب حاضر داراي سه بخش است؛ اول ارائه اصول روش شناسي در تجزيه و تحليل معنايي، دوم رابطه موجود ميان قوانين اخلاقي قبايل عرب و قوانين اخلاقي اسلامي و سوم تجزيه و تحليل مفاهيم عمده «اخلاقي - ديني». در قرآن در سراسر کتاب کوشش شده که قرآن به زبان خود سخن گويد و مفاهيم خود را تفسير و تعبير کند. روش تحليلي کتاب کلاً بر داده هاي قرآني متکي است و همين امر موجب شده تحقيق عظيم استاد ايزوتسو، دانشمند و اسلام شناس ژاپني، جايگاهي رفيع در مطالعات اسلامي و قرآن پژوهي به دست آورد.