شنبه، 12 دي 1388 - شماره 2140
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
آدم ها
مرحوم ميرزا مرتضي انوري
احمد غلامي

دست ازسر آدم ها برداشته بودم اما بعضي ها هي مي گفتند چرا اين ستون آدم ها را ادامه نمي دهي راست و دروغ حرفشان با خدا. آخرسر تصميم گرفتم آنها را باور کنم و چندتا از آدم هايي را که باقي مانده بودند بنويسم. حالا اگر آنها با اين کارشان مي خواستند سر کارم بگذارند بي خيال.

---

ناصر شاعرمسلک بود و به سبک قدما شعر مي گفت؛ شعرهايي شبيه حافظ و گاه سعدي. کلمه ها را آهنگين مي کرد و به آنها قافيه مي داد و از يار مي گفت و مي و ميخانه و بدون اينکه خودش و ما معني اش را بفهميم با شعرهايش حال مي کرديم و برايمان نابغه يي بود که آينده يي درخشان دارد. بهترين شعرهايش، شعرهايي بود که براي دخترعمه اش سروده بود. دختر عمه اش از خانواده يي سنتي بود که نه فقط با مي و ميخانه سر و کار نداشتند بلکه تلويزيون را هم حرام مي دانستند و پدر فاطمه مي گفت تلويزيون جعبه شيطان است. ناصر در اوج حال و هواي شاعرانه بود که زد و عاشق فاطمه شد، رفت خواستگاري اش. خانواده دختر حرفي نداشتند، زود حلقه ها رد و بدل شد و ناصر براي اينکه به عشقش برسد شعر و شاعري را کنار گذاشت و در ميخانه را بست و رفت سربازي. چون پدر عروس شرط کرده بود وقتي دخترش را مي دهد که ناصر سربازي برود و براي دفاع از خاک و ناموسش بجنگد. البته اين حرف ها بهانه بود و اگر ناصر به خدمت سربازي نمي رفت دفترخانه 315 که رفيق گرمابه و گلستان پدر عروس بود که هيچ، حتي دفترخانه ديگري هم آنها را عقد نمي کرد. اين شد که ناصر بار و بنديلش را جمع کرد و رفت سربازي و محل خدمتش شد نيروي هوايي جزيره کيش. يک سال و خرده يي خدمت کرده بود که نامه يي آمد به پادگان که اسم ناصر هم توي آن بود که شش ماه احتياط را بايد برود جبهه. آموزش هاي نظامي سخت شروع شد و وقتي ناصر شاعرمسلک فهميد بايد ژسه دست بگيرد و براي نجات جان خودش و ناموسش (عشقش) مخ طرف مقابل را داغون کند، اسلحه را زمين گذاشت و فراري شد. چون فکر مي کرد اصلاً قادر نيست گلوله يي شليک کند آن هم به طرف آدمي ديگر، چند هفته يي را ولگردي کرد از اين شهر به آن شهر و از اين خانه به خانه رفت و ديد اين سرگرداني و بي پولي فايده يي ندارد. دلش هم براي فاطمه تنگ شده بود. همين روزها بود که با سبک و سياق احمد شاملو که تازه او را شناخته بود شعري سرود به اين تاکيد که اي عشق همه بهانه از توست، و با خودش عهد کرد براي به دست آوردن عشقش برود جبهه. يا مي ميرد يا زنده برمي گردد و سربلند با دخترعمه اش ازدواج مي کند. اما اينها يک طرف ماجرا بود. به قول قديمي ها اين فقط 50درصد ماجرا بود، 50 درصد ديگر پدر فاطمه بود که وقتي ديد دامادش سر از جبهه درآورده غافل از اينکه ناصر فقط به خاطر دختر او به جبهه رفته طلاهاي خانواده داماد را برد و تحويل داد و گفت به مصلحت فاطمه نيست که پاسوز مردي شود که نمي دانند، امروز جنازه اش را مي آورند يا فردا و دخترش را داد به غريبه يي که وضع مالي اش توپ بود و کاري کرد که ناصر عين شش ماه را به مرخصي نيايد و حتي وقتي خدمتش تمام شده بود فرمانده با زور او را به تهران فرستاد و گفت به لحاظ قانوني نمي تواند ديگر او را در خط نگه دارد. در همين ايام او دفترهاي 40 برگ زيادي از خود با شعرهاي عاشقانه به جا گذاشت که سرنوشت آنها هرگز معلوم نشد. ناصر آمد تهران و همان روزهاي اول بود که عاشق دختري رويايي شد و درک کرد که خداوند چقدر دوست اش داشته که او را از شر دخترعمه اش در امان نگاه داشته. رويا شاعر بود و اول به شعرهاي قدمايي ناصر خنديده بود و يادش داده بود، اين گونه شعر گفتن نبوغي نمي خواهد و از او آدمي ديگر ساخته بود. در همين روزگار عاشقانه بود که شوهر دخترعمه اش در بمباران هوايي زير آوار ماند و مرد و فاطمه عهد کرد ديگر هرگز شوهر نکند و به شوهرش، عشق واقعي اش تا آخر عمر وفادار بماند. اگرچه اين حرف دو سال بيشتر دوام نياورد اما مهم ترين تاثيرش اين بود که ناصر شعري به سبک قدما در وصف وفاداري سرود و روي سنگ قبر مرحوم ميرزا مرتضي انوري شوهر فاطمه قنبري حک شد تا او زير يک خروار خاک آرام باشد و بفهمد دروغ گفتن زنده ها گاهي هم بد نيست.
بين الملل
پنج سال پس از فاجعه سونامي در سريلانکا

حسين ذوقي

صيد لباس

دردسر ماهيگيران بعد از فاجعه و حتي تا همين روزها؛ گير کردن لباس به قلاب و تورهاي ماهيگيري است. بسياري از ماهيگيران به خاطر اين مساله ضرر کرده اند. اينجا مردم در خاطرشان هست که چند روز بعد از سونامي همه جا پوشيده از لباس شده بود. در نگاه اول و بعد از آن فاجعه شايد مردم نمي دانستند چه مصيبتي در انتظار آنهاست. در آن روزها خوب بود چون هر لباسي که مي خواستند را انتخاب مي کردند و مي پوشيدند. ماهيگيران اما به دردسر افتادند. دکتر گروسامي آروموگام، مدير دفتر امداد جهاني براي رفع گرسنگي در چناي، مي گويد سازمان براي کمک به پرداخت بيشتر تحت فشار بسيار زيادي است. او مي گويد بسياري از سازمان ها فقط شعار مي دهند و وقتي قرار مي شود کمک هاي مالي پرداخت شود ناگهان همه چيز به فراموشي سپرده مي شود. آنها مجبورند به مردم کمک کنند. هنوز هم وضعيت معيشت مردم در خطر است. دو شغل مهم مردم در اين مناطق از بين رفته است؛ ماهيگيري و توريسم.

يادبود

از ميان 200 هزار کشته، بيش از 50 هزار نفر مفقود مي شوند و 5/1 ميليون نفر سرپناه هاي خود را از دست مي دهند. تنها در کشور اندونزي 127 هزار نفر در جريان وقوع سونامي کشته مي شوند. در کشور تايلند بيش از همه اجساد گردشگران خارجي در ميان کشته شدگان به چشم مي خورد زيرا اين کشور در ميان گردشگران يکي از مقاصد تفريحي محبوب در روزهاي تعطيل کريسمس و سال نو ميلادي به شمار مي رود. مردم در سريلانکا، هند و حتي آفريقا نيز که در سمت ديگر اقيانوس هند واقع شده است از سونامي جان سالم به در نمي برند و ساختما ن هاي بي شماري تبديل به تلي از آوار مي شوند. هرچند هم اکنون خرابي هاي سونامي رفع شده اند و هتل ها دارند کارشان را از سر مي گيرند. در نگاه اول هيچ اثري از واقعه پنج سال پيش ديده نمي شود، اما با اين همه هر سال مراسمي براي يادبود قربانيان سونامي برگزار مي شود. در اين مراسم نه تنها گردشگراني که به تايلند سفر کرده اند شرکت مي کنند، بلکه مي توان حضور مردم عادي را هم ديد که در آن مکان زندگي و کار مي کنند؛ کساني که هنوز نتوانسته اند خاطره آنچه را که پنج سال پيش رخ داد فراموش کنند.

منبع؛ دويچه وله

آموزش آشپزي
درو ببند سوز مياد

ابراهيم رها / Ebrahimraha.com

در همين احوالات ما سبزي پلو جديدي را خدمت تان آموزش مي دهيم. ابتدا برنج را خيسانده، نمک افزوده و فروش دخانيات عادي مي شود. اين خبر مهم و درفشان «فروش دخانيات عادي مي شود» را به عنوان مژده يي بزرگ به مردم ايران مي خوانيم و از کليه دستاوردها غرق در شادي و سرور مي شويم. البته کاملاً طبيعي است که مسوولين در اين راه بکوشند دليل اين امر هم... الف) درو ببند سوز مياد داداش. ب) کيه بره خيابون، حسش نيس. ج) چرا بريم بيرون که چپقمونو چاق کنند، تو خونه خودمون اين کار رو مي کنيم، د) نکنه مسووليت دخانيات را هم بدهند به رضازاده،

يک اقتصاددان گفته «به جاي خصوصي سازي، انتصابي سازي شده.» من و رئيس دولت باور داريم که اقتصاددان اساساً چيز بيهوده يي است. مسوولين که پيشتر هم اعلام کرده اند کارشناس کيلويي چنده، اما چون اين فقره آدميزاد، پس از طرح جرخوردگي اقتصادي، به درد سبزي پلو ما مي خورد عرض کنم که (عرض کردن مورد منکراتي ندارد و حرف بي ادبي محسوب نمي شود) چه خيال کرده ايد؟ الکي که نيست حق مسلم دولت را نمي شود بدهند دست زبانم لال، رويم به ديوار، بخش خصوصي آن هم خصوصي هايي که ماهيت امريکايي شان را نشان داده اند. در اين گونه موارد خصوصي سازي به اين شکل است. بعد هم در بحث عدالت محوري ما خصوصي و يواشکي و درگوشي و... نداريم. يک تعداد دوستان زحمتکش هستند که الان دارند مرارت تحمل مي کنند و برنج وارد کشور مي کنند که مستضعفين گرسنه نمانند و پيشتر هم براي آنکه مستضعفين چايي شان را تلخ نخورند به اندازه 20 سال مصرف کشور، با مشقات و زحمات شبانه روزي شکر وارد کردند، حالا هم قبول زحمت مي کنند و مسووليت طاقت فرساي اين مساله را به دوش مي کشند. دوشت را بخورم،

بعد ماهي را براي سبزي پلو با ماهي آماده مي کنيد به اين شکل که «مسکو دخالتي در امور داخلي ايران ندارد». من هيچ توضيح طنز يا غيرطنزي در مورد اين جمله نمي دهم. فقط هنگام پختن سبزي پلو هي زير لب تکرار مي کنم مسکو دخالتي در امور داخلي ايران ندارد. براي آنکه شما هم بفهميد اوضاع وزارت امور خارجه ما چقدر قورمه سبزي شده، عرض کنم که (يک بار در مورد عرض کردن توضيح دادم که بي ادبي نيست. شما برو ذهنت را درست کن) منوچهر متکي وزير خارجه دولت احمدي نژاد گفته «انگليس تودهني خواهد خورد.» من با محتواي اين فرمايش درخشان کاري ندارم اما شکل گفتارش به شدت به درد پختن سبزي پلو مي خورد. اظهارات بعدي در اين زمينه احتمالاً اين طور خواهد بود؛ الف) کف گرگي هايمان را نثار فرانسه خواهيم کرد. ب) کاري مي کنيم مرکل و آلمان در برابر سياست «زير زانو» حيرت زده شوند. ج) با کله مي گذاريم وسط صورت کانادا.

عناوين اين صفحه
مرحوم ميرزا مرتضي انوري
پنج سال پس از فاجعه سونامي در سريلانکا
درو ببند سوز مياد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام