فروزان آصف نخعي

حرف هاي کسل کننده در رسانه هاي ما به وفور قابل مشاهده اند. اطلاع رساني درباره اينکه شرکت نيوز کورپوريشن متعلق به غول رسانه يي روپرت مورداک که تنها در سال 1996 بيش از 10 ميليارد دلار سود داده و در حال حاضر صاحب بيش از 130 روزنامه در سطح جهان است تا چه اندازه مي تواند مفيد به فايده باشد؟ همچنين اطلاع رساني درباره اينکه محتواي خيلي از رسانه هاي مذکور با تمرکز بر سه موضوع روابط آزاد ميان زن و مرد، حوادث و ورزش با سمت و سوي ادبيات عامه پسند است چه مشکلي را مي تواند حل کند؟ بله، مورداک قادر شده با بردن آنتن تلويزيون به آسمان توسط ماهواره مانند شبکه کابليSKY TV در دهه 80 و تحت تملک گرفتن 64 درصد از سهام شبکه تلويزيوني star بازارهاي بسياري را تسخير کند و از طرفي الگوي هاي رفتاري در اخلاق و مصرف اقتصادي را تحت الشعاع خود قرار دهد. يکي از شبکه هايي که مورداک اخيراً راه اندازي و در اين باره حرف و حديث هاي زيادي به پا کرده شبکه خانوادگي فارسي 1 است. بي ترديد توجه به شبکه يي که دوبله و برگردان ديالوگ ها به زبان فارسي با کيفيت بسيار نازلي انجام شده خود مي تواند حساسيت موضوع را افزايش دهد. آيا مردم با صدا و سيما قهر کرده اند؟ چندي پيش برخي سايت هاي اصولگرا خبري را منتشر کردند مبني بر اينکه عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا وسيما در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعلام کرده مردم ديگر اقبال چنداني به تلويزيون نشان نمي دهند و بينندگان تلويزيون بعد از حوادث اخير پس از انتخابات به کمتر از 40 درصد رسيده است. هرچند روابط عمومي صدا و سيما اين خبر را تکذيب کرده اما بي اعتمادي اکثريت مردم به صدا و سيما، به ويژه بخش هاي خبري آن و رويکرد خانواده ها به شبکه هاي خارجي موضوعي نيست که بتوان از کنار آن به سادگي عبور کرد. اين رويکرد جديد را بايد در ساختار برنامه تلويزيوني ايران جست وجو کرد. در ديدگاه مسوولان سازمان صدا و سيما، مخاطبان به گونه يي تعريف شده اند که اين گريز از مرکز، سرنوشت محتوم نظام رسانه يي کشور است. گرايش به برنامه هاي خاص گرا به جاي برنامه هاي عام گرا، منفعل ديدن مخاطب به جاي فعال ديدن آن، عدم رمزگشايي از زبان مخاطب به مفهوم جديد آن که خالق زندگي است، توجه موزاييکي به پديده هاي خبري به جاي توجه به زنجيره تحولات، خالي بودن ارزش هاي خبري از چرايي و چگونگي اخبار و پديده ها در گزارش ها و اخبار منتشر شده، معرفي مسائل حوزه قدرت به مردم و عدم توجه به عمق مشکلات اجتماعي و سياسي جامعه، خطابه يي بودن برنامه ها، و عدم توجه به ميزان رقابت قاب کوچک تلويزيون ملي در برابر کهکشان ارتباطي اينترنت، موبايل و... همه و همه يک سرنوشت را بيشتر در برابر رسانه ملي قرار نمي داد؛ فرار مخاطبان.
برنامه ها به طرز غم انگيزي، به صورت آگاهانه و طرفدارانه که مخالف مشي يک رسانه ملي است، تضادهاي موجود را بدون تبيين چگونگي و چراهاي آن به مردم به صورت يکطرفه و جانبدارانه منتقل مي کرد. تلويزيون ملي گمان مي کرد اگر مخاطب را در معرض اخبار قوه مقننه، قوه مجريه يا قوه قضائيه قرار دهد، آنان تصورات اشتباه لازارسفلد را که «مردم هر آنچه را که رسانه ها يا تلويزيون ملي مي گويد، باور مي کنند» در عمل اجرا کرده اند. بي ترديد اين آموزه امروزه شکست خورده است.
مخاطبان در چند مرحله اين شکست را در ارتباط با تلويزيون ملي اعمال کرده بودند ولي تلويزيون ملي يا غول صداوسيما با چندين شبکه داخلي و بين المللي قادر نبود رفتار مخاطب را به درستي تحليل کند. در ماجراي سريال اوشين و اخيراً جومونگ، مردم پس از تماشاي برنامه ها، به سرعت به بازار آزادي که سي دي فيلم هاي مذکور را به معرض فروش مي گذاشت مراجعه مي کردند تا ببينند اصل ماجرا چيست.
اين رويکرد که مخاطب فعال را در برابر صدا و سيما جلوه گر مي ساخت، خيلي مورد توجه قرار نگرفت. مسوولان اين رسانه ملي به درستي در نيافتند چه در سريال جومونگ، چه در سريال اوشين، مخاطب به صورت فعالانه از تورهاي شناختي که سياستگذاري رسانه يي رسانه ملي روي ذهن او کشيده عبور کرده و به شناخت جهان ديگر نائل آمده است. مسوولان تلويزيون ملي نيز در آغوش گرم آسوده خيالي خود، بدون توجه به اينکه سپهر جديد رسانه يي شکل گرفته است، به اقدامات مالوف خود ادامه دادند تا زماني که مخاطب ديگر نمي توانست در اوج حرکت انتخاباتي جايي براي خواسته هايش در روابط تعاملي، هويتي و اطلاع رساني نظام رسانه يي ببيند، قهر کرد و به سرعت موبايل و ديگر رسانه هاي فردي حاصل از کهکشان مک برايد را برگزيد.
اکنون در خلاء قدرت رسانه يي ناشي از قهر، طبيعي است که چند صباحي نيز مورداک به خانه هاي ما بيايد و بر سر سفره سنتي ديزي و آبگوشت ما مهمان باشد.