
سيدحميد متقي
با نگاهي گذرا به تاريخچه نظام جمهوري اسلامي و تاملي اندک در آن درمي يابيم که در اين سه دهه با تمام تحولات صورت گرفته، صحنه سياست ايران ميدان زورآزمايي و رقابت دو جريان قدرتمند بوده است؛ دو جرياني که هر چند در نام ها و حتي اهداف و شعارها در اين سه دهه تغييراتي داشته اند اما ماهيت کلي خود را حفظ کرده اند. زماني اين رقابت ها در دوقطبي خط امام- راست سنتي متجلي مي شد و زماني ديگر در جناح چپ و راست. زماني نام محافظه کار و نوگرا را به خود اختصاص مي دادند و دوره يي اصولگرا و اصلاح طلب.
با اين حال بسياري از ناظران جغرافياي سياست در ايران بر اين باور هستند که يکي از پيامدهاي انتخابات دهم رياست جمهوري دگرگوني گسترده در نوع آرايش نيروها و فضاي سياسي بوده است. به عقيده اين تحليلگران در دوران پساانتخابات 22 خرداد هم زمين بازي وهم بازيگران اصلي تا حدود زيادي تغيير کرده اند و ديگر نمي توان تحولات و منازعات سياسي را در چارچوب رقابت هاي سنتي دو جريان اصلي نظام دسته بندي کرد. بر اين مبنا به نظر مي رسد براي تحليل اتفاقات اخير و پيش بيني تحولات آينده بايد تابلوي ميدان سياست در ايران را با صورت بندي هاي جديد بازآرايي کرد. براي شناخت وضعيت فعلي بد نيست نگاهي به تابلوي گذشته ميدان سياست کشور داشته باشيم. در اواسط سال 73 نشريه عصرما ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران از احزاب طيف چپ آن دوره در تحليل مفصلي به صورت بندي بازيگران ميدان سياست در ايران پرداخت. اين تحليل اگرچه از سوي رقبا با انتقادها و اما و اگرهايي مواجه شد اما به سبب قرين بودن آن با واقعيت هاي دهه 70 از سوي بخش عمده يي از تحليلگران و بازيگران سياسي کشور مورد پذيرش قرار گرفت. «عصرما» در تحليل خود نقش آفرينان اصلي ميدان رقابت هاي سياسي آن دوره را به چهار دسته تقسيم بندي کرد.
راست سنتي
نخستين بخش جدول تقسيم بندي به جريان راست سنتي اختصاص داشت. بنا بر تحليل مورد اشاره اين جناح شامل جامعه مدرسين حوزه علميه قم، جامعه روحانيت مبارز، هيات موتلفه و تشکل هاي همسو مي شد. در تعريف ارائه شده اين جريان از نظر اعتقادي و مذهبي در سلک معتقدان به قرائت سنتي از دين و حکومت اسلامي قرار مي گرفت. در بخش ديدگاه هاي اقتصادي نيز هر چند جناح راست سنتي به مالکيت خصوصي اعتقاد داشت اما در اين زمينه بيشتر به تجارت و حفظ مناسبات قديمي بازار تعلق خاطر داشت. در حوزه مباحث فرهنگي نيز خواهان کنترل حداکثري دولت بر محصولات فرهنگي به شمار مي آمد. اين جناح در بخش سياست خارجي هم خواهان روابط بسيار محتاطانه و کم تنش با جهان بود. با اين تحليل به نظر مي رسيد که بدنه اجتماعي اين جريان بيشتر در اقشار سنتي شهري قابل تعريف و جست وجو است.
چپ
در بخش دوم اين جدول چپ قرار مي گرفت. جناحي متشکل از مجمع روحانيون مبارز، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، دفتر تحکيم وحدت، انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه ها و...که در دهه نخست انقلاب بخش عمده مديريت کشور را بر عهده داشتند و در سال هاي ابتدايي دهه 70 تا حدود زيادي از قدرت کنار گذاشته شده بودند. در آن دوره اين جناح در بخش اقتصاد معتقد به دخالت گسترده دولت بود. اين جريان در نشريات خود از جمله سلام، عصرما و مبين به صراحت به سياست هاي اقتصادي موسوم به تعديل هاشمي رفسنجاني انتقاد داشت و آن را موجب افزايش شکاف فقير و غني مي دانست. در حوزه سياست خارجي ديد جناح چپ سنتي هنوز بسيار ايدئولوژيک بود و هر چند با کليت طرح تنش زدايي دولت هاشمي مخالفتي نداشت اما در برخي گره هاي ديپلماتيک هرگونه نرمشي را فاصله گرفتن از آرمان هاي نظام ارزيابي مي کرد. اما در حوزه فرهنگ اين جريان نگاهي مدارامحورانه داشت و به سبب حاکميت نسبي اين نوع نگاه در دوره زعامت يکي از چهره هاي کليدي اين جريان بر وزارت فرهنگ کشور بخش عمده يي از چهره هاي هنري و روشنفکري ديدي مثبت نسبت به اين جناح داشتند. بدنه اجتماعي اين جناح در حوزه شهري با بدنه راست سنتي همپوشاني هايي داشت اما اين جريان در بخش هاي دانشگاهي و فرهنگي گوي سبقت را از رقيب قديمي خود ربوده بود.
راست مدرن
راست مدرن سومين بخش جدول نشريه عصر ما را تشکيل مي داد؛ جناحي شامل تکنوکرات هاي دوران سازندگي و بخشي از نزديکان هاشمي رفسنجاني با نگاهي توسعه محور.
طبق نظر اين جناح همه مباحث ديگر کشور ذيل عنوان توسعه اهميت مي يافت. اين جريان نوخاسته که از دل جريان راست سنتي در کنار برخي ريزش هاي جناح چپ رشد يافته بود و در آن دوره شاهين اقبال را بر دوش خود مي ديد، توانست با مدد رئيس جمهور وقت و نشريات جديد و رنگي خود از جمله همشهري و آفتابگردان ايرانيان را با حضور نگرشي جديد در عرصه اداره کشور آشنا کند. دو سال بعد با تاسيس حزب کارگزاران سازندگي اين جريان به صورت رسمي داراي تشکلي سياسي شد. راست مدرن با توجه ويژه به مالکيت خصوصي و علاقه به اقتصاد آزاد دشمنان سنتي زيادي براي خود دست و پا کرد. اين جريان در حوزه سياست خارجي معتقد به ايدئولوژي زدايي بود و در اين زمينه گام هايي را نيز برداشت و در حوزه فرهنگ نيز تا حدود زيادي با چپ سنتي هم آوايي داشت. راست مدرن به صراحت هدف اصلي خود را همراه سازي طبقه متوسط شهري با خود عنوان کرده بود.
چپ جديد
آخرين بخش اين جدول که امروز شايد بسيار بيشتر از آن دوره اهميت داشته باشد جناح چپ جديد بود. بنا بر تحليل نشريه عصر ما، چپ جديد شامل نيروهايي بودند که در دهه نخست و دوم انقلاب از سوي دولتمردان کمتر مورد توجه قرار گرفته بودند و در نتيجه در بخش هاي حاشيه يي اداره کشور، چه در زمان جنگ و چه در زمان سازندگي حضور داشتند. اين جناح از نظر اعتقادي معتقد به بازگشت به ريشه ها بود و در آن مقطع زماني به صورت دنباله جناح راست سنتي فعاليت مي کرد. نوع رفتار تهاجمي اين جريان نسبت به روشنفکران و دگرانديشان بيانگر واهمه شديد و واکنش هاي انفعالي اين جريان در برابر موج مدرنيته به شمار مي آمد.
چپ جديد بخش عمده يي از مديران دو دهه نظام را متهم به ضعف و احياناً فساد مي کرد. از نظر اقتصادي نيز طرفدار اعمال نقش پررنگ دولت در اين حوزه براي رسيدن به عدالت بود. آن زمان اين طيف به دو گروه عمده جمعيت دفاع از ارزش ها و گروه هاي موسوم به انصار حزب الله تقسيم مي شد. آن زمان نشريات کيهان، صبح، يالثارات، ارزش ها و... به عنوان ارگان اصلي اين جناح شناخته مي شدند. چپ جديد در عرصه فرهنگ هم بر نظارت هاي گسترده بر محصولات فرهنگي اصرار مي ورزيد. فشارهاي نشريات و حاميان اين جريان در سال 71 سبب شد سيدمحمد خاتمي وزير ارشاد دولت هاشمي از سمت خود استعفا دهد. در حوزه سياست خارجي نيز چپ جديد به شدت ماجراجو به نظر مي رسيد. بخش هايي از جريان چپ جديد در تشکل هايي چون انصار حزب الله سازماندهي شدند. بخشي از نزديکان اين نوع تفکر نيز بعدها تشکل هايي چون جمعيت ايثارگران را بنيان نهادند. اين جريان تلاش داشت نمايندگي اقشار حاشيه يي و محروم شهر ها و روستاها را به دست آورد. نشريه عصر ما آن زمان معتقد بود سه جريان راست سنتي، راست مدرن و چپ جديد در اتحادي نانوشته براي حذف چپ تلاش مي کنند. با اين حال چرخ روزگار چرخيد و دو سال بعد راست مدرن نيز در کنار چپ سنتي قرار گرفت. در دوره اصلاحات هرچند برخي از شعارها و اهداف جناح هاي مختلف تغيير کرد اما با همه فراز و فرودهاي اتحاد راست سنتي و بخش عمده چپ جديد ذيل خيمه اصولگرايي و همراهي راست مدرن، بخشي از طيف خط امام، جمعيت دفاع از ارزش ها و چپ زير چتر اصلاح طلبي ادامه يافت.
يوم الفصل
محمود احمدي نژاد پيش از انتخابات رياست جمهوري نهم در جمع هواداران خود اين انتخابات را يوم الفصل ناميده بود. هر چند مراد وي از به کارگيري آن لفظ بيشتر براي معرفي حاميان وي به عنوان حاميان اصلي انقلاب و نظام بود اما به نظر مي رسد اين لفظ براي انتخابات نهم توصيفي بسيار مناسب است. در اين انتخابات با فروپاشي جبهه هاي پيشين هر يک از جناح ها با شواليه اختصاصي خود گام به ميدان نهادند. راست سنتي با علي لاريجاني، آميزه راست سنتي و مدرن با قاليباف، راست مدرن با هاشمي رفسنجاني، چپ سنتي و متحدانش با کروبي و معين و سرانجام چپ جديد با محمود احمدي نژاد وارد مبارزه شدند. در اين رقابت نزديک و نفسگير هرچند در دور اول چپ جديد با کمتر از يک ميليون راي از رقبا پيشي گرفت اما در دور دوم توانست براي نخستين بار از سايه پدرخوانده هاي راست سنتي خارج و به صورت مستقل راهي پاستور شود. هر چند جناح راست سنتي تلاش کرد موفقيت احمدي نژاد را در رزومه افتخارات جريان اصولگرا يادداشت کند اما احمدي نژاد و حلقه ياران وي تمايل چنداني به اين امر نداشتند و به انحاي مختلف تلاش کردند حساب خود را از جريان راست سنتي جدا کنند.
دوران اقبال چپ جديد
تير 84 در تقويم چپ جديد نقطه عطفي به شمار مي رود که بر پايه آن براي نخستين بار در طول تاريخ جمهوري اسلامي اين جريان توانست شاهد قدرت اجرايي را در آغوش بگيرد. اگر کارنامه چهارساله اين جريان را بررسي کنيم شاهد خواهيم بود که بسياري از توصيفاتي که «عصرما» درباره اين جناح به کار برده بود با عملکرد اين جناح انطباق کامل داشت. افزايش غيرقابل انکار نقش دولت در عرصه عمومي به ويژه در بخش اقتصاد با وجود ابلاغ سياست هاي کلي اصل 44 به شهادت آمار مراجع معتبر بين المللي را مي توان شاهدي بر اين مدعا دانست. حضور چهره هاي ناشناس در کابينه احمدي نژاد و همچنين نوعي تلاش براي کمرنگ کردن دستاوردهاي دولت هاي گذشته نيز نشان از اين امر مي داد که حلقه حاميان احمدي نژاد به سبب عدم حضور در بخش هاي کلان مديريتي در دولت هاي گذشته با نوعي بدبيني به مديران پيشين و کارنامه آنان مي نگرند. نزديکي با کشورهاي چپگراي امريکاي لاتين در کنار برخي موضع گيري هاي دولت نهم در حوزه ديپلماسي نيز با پيش بيني هاي صورت گرفته مطابقت داشت شايد تنها موارد مورد مناقشه که بتوان به آن اشاره کرد نخست کم توجهي اين جناح به دغدغه هاي علماي سنتي قم و ديگر نکته قابل بحث تلاش قابل توجه احمدي نژاد براي ارتباط با ايالات متحده باشد. جناح چپ جديد در انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم تلاش کرد حساب خود را از بقيه اصولگرايان به ويژه راست سنتي و اصولگرايان منتقد جدا کند. اين جريان با استفاده از اين ادبيات آرام آرام خود را از بخش هاي سنتي حوزه علميه نيز جدا کرد.
انتخابات دهم و بازآرايي جغرافياي سياسي ايران
محمود احمدي نژاد در جريان انتخابات دهم رياست جمهوري به صورتي باعث رنجش برخي نخبگان و بزرگان کشور شد. در مناظرات انتخاباتي چهره هاي ميانه رو و اصولگرايي چون آيت الله هاشمي رفسنجاني و علي اکبر ناطق نوري نيز از تيغ انتقادات احمدي نژاد بي بهره نماندند، در تبليغات انتخاباتي هم که با ادبيات متفاوت تمام منتقدان اصولگراي احمدي نژاد به عدول از اصولگرايي محکوم مي شدند. با اعلام نتايج انتخابات توسط وزارت کشور و تمديد حضور احمدي نژاد در پاستور بسياري بر اين عقيده بودند که براي اداره امور، بهتر به نظر مي رسد احمدي نژاد و حلقه حاميان وي دست کم از اصولگراياني که در مدت انتخابات مورد هجوم قرار گرفته بودند، دلجويي کنند. در مقطع کنوني به نظر مي رسد ديگر نتوان جغرافياي سياسي ايران را با توجه به تقسيم بندي هاي سنتي دو دهه گذشته مورد تحليل قرار داد. با توجه به تحولات اخير، هر چند بخشي از جريان راست سنتي براي ماندن در عرصه سياسي بر همه اقدامات احمدي نژاد مهر تاييد مي زند و به صورتي به دنباله جناح چپ جديد بدل شده است اما بخش عمده جناح راست سنتي در کنار جريان هاي باسابقه نظام يعني چپ و راست مدرن حول چند محور کلي به تفاهمي نا نوشته رسيده اند؛ تفاهماتي با محورهايي از قبيل اتخاذ رويکرد غيرتهاجمي و مشارکت جويانه با جهان، کاهش تصدي گري دولت در امور جاري به ويژه اقتصاد، جلوگيري از شوک درماني هاي اقتصادي، رسيدن به نوعي تفاهم و وحدت بين جريان هاي معتقد به انقلاب و... بايد منتظر ماند و ديد که در اين صف آرايي تازه جناح چپ جديد مي تواند سيطره خود بر امور اجرايي را ادامه دهد يا در مواجهه با اين اتحاد بزرگ، ناگزير به اصلاح عملکرد خود خواهد شد. اين پرسشي است که آينده به آن پاسخ خواهد داد.