خاتمي؛ عشق به امام حسين (ع) عشق به همه زيبايي هاست. عشق به خدا است که کمال مطلق است

گروه سياسي؛ مراسم اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه در شب عاشوراي حسيني در حسينيه شماره يک جماران با سخنراني سيدمحمد خاتمي برگزار شد. به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومي دفتر سيدمحمد خاتمي متن کامل اين سخنراني به اين شرح است؛
بسم الله الرحمن الرحيم؛ تقدير اين بود که امسال مراسم شب عاشورا در اين حسينيه باشد؛ حسينيه يي که مرکز رهبري حضرت امام خميني(ره) بود. انتخاب حسينيه از سوي امام براي هدايت انقلاب و جامعه، نشانه پيوستگي انقلاب اسلامي با نهضت امام حسين(ع) است. عشق به امام حسين عشق به همه زيبايي هاست. عشق به خدا است که کمال مطلق است. عشق به انسان است که برترين آفريننده خداست و عشق به عدالت است که خدا مي خواهد اساس زندگي اجتماعي انسان باشد. عشق به آزادي است. تجلي گاه وجود بلکه عين وجود آدمي است و عشق به امام حسين راز و رمز ماندگاري ملت بزرگوار ايران است که دل در گرو محبت امام حسين نهاد و راه ناهموار تاريخ خود را با پاي آبله و جان خسته طي کرد و دمي چشم از قله بلندي که در پي آن بود برنداشت و مي بينيد و مي بينيم که محرم هميشه در ايران و البته در بسياري از نقاط جهان چه محشر و قيامتي است. بگذاريد زبان حال دلدادگان امام حسين را در غزل بلندي از حافظ بجويم که فرمود؛
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست / منت خاک درت بر بصري نيست که نيست
ناظر روي تو صاحب نظرانند آري / سر گيسوي تو در هيچ سري نيست که نيست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب / خجل از کرده خود پرده دري نيست که نيست
از حياي لب شيرين تو اي چشمه نوش / غرق آب و عرق اکنون شکري نيست که نيست
شير در باديه عشق تو روباه شود / آه از اين راه که در وي خطري نيست که نيست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست / زير صد منت او خاک دري نيست که نيست
گفته اند که همه روز عاشورا و همه جا کربلاست، چرا که نه عاشورا يک روز است در تاريخ و نه کربلا يک سرزمين در جغرافيا بلکه کربلا تجلي گاه وجود شگفت انگيز انسان خداجو، موحد حقيقت طلب و عدالت خواه است و عاشورا نماد حرکت اين انسان به سوي مقصدي که خدا معين کرده است و امام حسين(ع) قهرمان بزرگ اين صحنه شگفت انگيز است. از آن جهت که هم آگاهي انسان را به سوي آن مسير و هدف افزايش مي دهد و هم او را برمي انگيزد تا حرکتش شتابان تر شود. البته در بينش الهي توحيدي و اديان آسماني به خصوص اسلام، قهرمان و بازيگر اصلي صحنه تاريخ خود انسان است و پيامبران و مصلحان بزرگ الهي آمده اند تا آگاهي اين انسان را بالا ببرند و اراده اش را تقويت کنند تا خود راه را با چراغ آگاهي و پاي اراده بپيمايد و طبعاً اين انسان هرچه آگاه تر و مصمم تر، سير او به سوي هدف شتابان تر و در نزديک تر شدن به آن هدف کامرواتر است و امام حسين قهرمان آگاهي بخش و شتاب دهنده اين حرکت است. انسان داراي تاريخ است و تاريخ اختصاص به انسان دارد و تاريخ بشري داراي سير و هدفي است. صرف نظر از همه نظريه ها و نگاه هاي فلسفي که کوشيده اند براي تاريخ جهت، ضابطه و قاعده و قانون بيابند و فارغ از بحث هاي درازدامن در اين باره، آنچه در اينجا مي گوييم اين است که ترديد نکنيم که تاريخ هرچه باشد هدفش شکوفايي وجود آدمي است و اين شکوفايي در گرو آزادي انسان است و گزافه نيست که تاريخ انسان را تاريخ آزادي بدانيم و بناميم. در اينجا مجال بحث مبسوط نيست، ولي براي نشان دادن اين سير و هدف کافي است که اجمالاً به حوادث و وقايعي بنگريم که براي همه ملموس و روشن است. شاخص ترين خصوصيت قرن گذشته مقابله جانانه ملت ها عليه ظلم و بيداد مدرن يعني استعمار چه به صورت قديم و چه جديد آن بوده و انسان هاي مظلوم و استعمارزده به هر حال اراده خود را بر اربابان شان تحميل کردند. هرچند به علل گوناگون نتوانستند به همه خواست ها و آرمان هاي خود برسند، ولي حرکت به سوي برداشتن بندهاي استعمار از دست و پاي انسان مظلوم دستاورد کمي نبود. از سوي ديگر در قرن گذشته شاهد نوعي حرکت فراگير به خصوص در کشورهاي محروم تر عليه بدترين شکل حکومت يعني حکومت استبدادي بوديم و نيز شاهد ظهور و در پي آن سقوط حکومت هاي توتاليتر و بالاخره مساله يي به نام حقوق بشر حداقل در مقام ادعا مورد توجه ملت ها بوده است و حکومت ها نيز حتي در آنجا که به نقض ابتدايي ترين موازين حقوق بشر پرداخته اند در فضاي عمومي ناچار شده اند به ظاهر حرمت نهادن به انسان حقوق او را بپذيرند. اينها همه خود دليلي است بر اينکه سير تاريخ به سوي آزادي است و مقايسه آنچه امروز در باب نظام مطلوب و مقبول در جان جهانيان جاي گرفته است با آنچه ديروز بوده، خيلي از مسائل را روشن مي کند. اگر تا ديروز تنها وجه حکومت رايج در شرق و غرب عالم به نحوي حکومت استبدادي بود، در همه جا اکثريت نه تنها محکوم به اطاعت از خواست و اراده حاکمان غيرمسوول بودند، بلکه در عمق جان وجدان خود نيز اين امر را به عنوان سرنوشت محتوم خود پذيرفته بودند. امروز در جهان کسي نيست که بتواند از نظام هاي استبدادي و خودکامه دفاع کند و حتي مستبدترين حاکمان نيز تظاهر به مردم داري و دفاع از حق و حرمت مردم مي کنند و در همه جا اين اصل پذيرفته شده است که برترين و محکم ترين حق در عرصه اجتماعي حق حاکميت انسان بر سرنوشت خويش است و به عبارت ديگر مردم سالاري به عنوان کم هزينه ترين و پرفايده ترين سامان حکومت و نظام اجتماعي پذيرفته شده است و مي بينيم که افتخار انقلاب اسلامي هم اين است که منجر به استقرار جمهوري اسلامي مي شود. بنابراين در عرصه حيات اجتماعي به روشني و بي هيچ ترديدي مي توانيم ادعا کنيم که سير تاريخ سير به سوي آزادي است. از اين امر نکته يي ديگر که بسيار هم ارزشمند است درمي آيد و آن اينکه انسان رها شده از قيدهاي تحميلي استعمار، استثمار و استعباد اجتماعي و نيز آزاد از غرايز تلطيف نشده حيواني چون خشونت و درنده خويي، جانب حق و عدالت را خواهد گرفت. يعني تاريخ بشر علاوه بر اينکه تاريخ آزادي است تاريخ فعليت يافتن حق و عدالت نيز خواهد بود و اين سخن را مي توان بيان ديگري از نظريه مهدويت دانست. برمي گرديم به فراز آغاز سخن که هدف تاريخ شکوفايي وجود آدمي است. يعني وجود انسان در پرتو آزادي و در بستر حق و در سايه عدالت است که شکوفا مي شود. اجازه دهيد از تجربه شخصي که طي اين سال ها داشته ام در اثبات ادعايم مدد بگيرم. اينکه در زمان ما نياز به کوشش و بحث فراوان نيست تا همگان بپذيرند که به جاي جنگ و خونريزي و کشتار مي توان و بايد با يکديگر گفت وگو کرد چندان آسان به دست نيامده است. گويي تمام تاريخ خونين بشر، مقدمه اين قضيه به ظاهر ساده بوده است.البته مي دانيم که رسيدن به يک داوري و پذيرش يک ارزش از سوي همگان با تحقق و فعليت آن نظر و ارزش فاصله زيادي دارد و اصلاً آرمان ها همان ها هستند که در خارج نيستند و انسان مي خواهد به آنها برسد و لازم است که عليه موانع آن مبارزه کند و آنها را از سر راه بردارد، موانعي که گاه بسيار سخت و متصلب است، چنان که امروز هم در برابر آرمان آزادي و عدالت وجود دارد و طبيعي است که تا وقتي زورمندان کم خرد که چشم بصيرت شان را غرور پر کرده است و دست انصاف شان را توهم بسته است و از قدرت فقط تازيانه و شمشير و بمب را مي شناسند و از سياست جز تزوير و تهديد و تطميع چيزي را مراد نمي کنند و قدرت و مکنت خود را در گرو تحقير انسان و محروميت بخش هاي مهمي از آنها مي دانند و با کمال تاسف در اثر پيشرفت دانش و فن اين توان را يافته اند که در لحظه يي کوتاه گل و لبخند و اميد و درخت و آب را با تيغ بلاهت خود از چهره زمين پاک کنند.
شايد جشن پيروزي کلمه بر تيغ، انسانيت بر ددمنشي و آزادي بر بردگي و آزادگي بر حقارت را به تاخير انداخت، ولي نمي توان و نبايد حرکت خرامان و پرشکوه تاريخ پردرد بشري را به سوي آزادي و حق و عدالت نديد و سرشار از اميد و خشنودي نشد و همين اميد و بينش است که ما، شما و همه انسان ها را به رغم نامردمي ها و سختي ها و درد و رنج ها اميدوار و با اراده نگاه مي دارد. بعد از اين مقدمه مي گويم نقش قهرمان در عرصه تاريخ غيرقابل انکار است، اما نه در راه بردن تاريخ (که سير الهي و طبيعي خود را دارد و قهرمان هم در متن اين سير و حرکت است نه بيرون از آن) بلکه در شتابان کردن سير به سوي هدف والاي تاريخ است. سيري که جان آگاه انسان بستر آن است و اراده مستحکم او محرک آن و قهرمان کسي است که در آگاهي بخشي و تقويت اين اراده نقش دارد و آقا اباعبدالله(ع) از بزرگ ترين قهرمانان عرصه تاريخ و داراي نقش بي نظير در اين صحنه است. اما درس هايي که از قيام امام حسين(ع) مي گيريم، چيست؟ آزادي حقيقي در بندگي خدا است، خداي حسين خدايي است که گرچه قهار و جبار و قادر است، ولي پيش و بيش از آن خداي هدايت و محبت و رحمت است و رحمتش از غضبش پيشي مي گيرد و خشم و قدرت و قهاريت او نيز که عين علم و حکمت و عدل او است در برابر ستم و کژي و بي عدالتي و انسان ستيزي است و تنها با پرستش آن خدا است که از يک سو انسان مي تواند از بند ويرانگر هوس و حيوانيت و خودبرتربيني رهايي يابد و از سوي ديگر و از پايه اين آزادي دروني قدرت و اراده آن را نيز مي يابد تا در برابر سلطه هوس قدرت هاي جبار بايستد و به سوي آزادي اجتماعي حرکت کند. آزادي و آزادگي امام حسين(ع) همان است که در بيان بلند خود اعلام مي دارد «ناپاک و ناپاک زاده يي مرا ميان شمشير و خواري مخير کرده است و هيهات منا الذله» اين آزادگي همان آزادگي ناشي از بندگي خدا و نيز روح آزاده بنده خدا است. 2- حرکت به سوي آزادي از موضع دين کارساز است، به خصوص هنگامي که دين پوشش و بهانه يي براي بيدادگري باشد. نوعي تقدس بخشيدن به ظلم و خودسري چنان که کم و بيش در بسياري پديد آمده است و به تعبير مرحوم آيت الله ناييني بدترين نوع استبداد، استبداد به اصطلاح ديني است. امام مي فرمايد؛ اني لم اخرج و لابطرا و لامفسدا بل خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي امر بالمعروف و انهي عن المنکر و باز مي فرمايد الاترون ان الحق لايعمل به و الباطل لايتناهي عنه، نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل بازداشته نمي شود. دين آمده تا انسان را آزاد کند، بندها و قيدها و غل ها و زنجيرها را از پاي جان انسان بردارد و شرايط اسيرکننده و ويران کننده را دگرگون کند و انسان را بر سرنوشت خود حاکم گرداند و اگر روزي به نام دين انسان را به بند کشيدند، بدانيد که هم به انسان و هم به دين جفا شده است و مرام حسين اين است که بايد ايستاد، ولو اينکه او را خارجي، خروج کننده عليه اميرالمومنين بدانند و هنگامي که بيداد و تبعيض و انسان ستيزي و بي انصافي و بداخلاقي در برابر دادگري و مساوات و حرمت انسان و عدل و انصاف و اخلاق قرار گرفت، بي ترديد بايد جانب دين حق و عدالت را گرفت و اين همه را به نام دين انجام داد تا هم خدمتي به انسان باشد و هم خدمتي به دين خدا. 3- آزادي گرانبهاترين هديه الهي است و ارزان به دست نمي آيد. بايد براي به دست آوردن آن هزينه کرد و نيز براي نگهداري آن هزينه بيشتر و هر چه در اين راه هزينه کنيم زياد نيست، حتي اگر جان پاکي چون جان امام حسين باشد. اينها است درس هاي قيام حسين و صدها مورد ديگر که مجال بيان آن نيست. امام حسين با دل دريا و سينه باز و آرامش جان و همه سرمايه، خود را در راه خدا و براي رهايي انسان داد، ولي اين دل دريا تحت تاثير عاطفه والاي انساني متاثر هم مي شد از جمله هنگامي که به بالين برادرش آمد. آن مرد آزاده با آن چهره نوراني و درخشان که او را ماه بني هاشم مي گفتند، با آن ادب و فضيلت و اخلاق و شجاعت بدنش را قطعه قطعه بر خاک ديد.
امام بر سر بالين او نشست و گريست و هنگامي که برخاست با قامت خميده و دست بر کمر برخاست. يا وقتي بر سر پيکر در خون غرقه جوان برومندش آمد، جواني که او را شبيه ترين انسان به رسول خدا مي دانستند، امام نشست و مدت ها سر فرزندش را بر سينه فشرد و صورت بر صورت او گذاشت و هنگامي که سر برداشت خون سراسر چهره او را پوشانده بود. با تاثر فراوان فرمود؛ «بعد از تو خاک بر سر دنيا و زندگاني دنيا.» يا وقتي فرزند شيرخوار روي دستش با تير دشمن گوش تا گوش دريده شد دست خود را از خون او پر کرد و رو به آسمان کرد و فرمود؛ «اين همه بر من آسان مي شود چون خداوند همه چيز در محضر توست و تو مي بيني.» گفتني است به دليل حمله لباس شخصي ها به حسينيه جماران سخنراني سيدمحمد خاتمي در حسينيه جماران ناتمام ماند. به گزارش عصر ايران، رئيس جمهور پيشين کشورمان در حال سخنراني با موضوع عاشورا و آزادي بود که ناگهان عده يي با سر دادن شعارهايي وارد حسينيه شدند و از وي خواستند ديگر سخن نگويد. اين امر باعث ايجاد تنش هايي بين مردم حاضر در سخنراني و مهاجمان شد و نهايتاً محافظان خاتمي براي جلوگيري از آسيب رساندن به وي، او را از جمع خارج کردند. پليس نيز براي متفرق کردن جمعيت وارد عمل شد و به اين ترتيب سخنراني شب عاشوراي خاتمي نيمه تمام ماند. تشنج به وجود آمده در حسينيه جماران، ترافيک خيابان هاي اطراف را تحت الشعاع قرار داد و پليس ناگزير از اعمال تدابير ترافيکي براي روان سازي رفت و آمد خودروها شد.