
سيما سعيدي
سه سال طول کشيد تا فيلم «ماه وش» اکران شود. «محمد درمنش» با سابقه 15 سال حضور در هيات هاي مختلف وزارت ارشاد حتي از کار خود استعفا داد تا بتواند مجوز اکران فيلمي را بگيرد که درباره زندگي يک بازيگر قبل از انقلاب بود. «مه وش» تبديل به «ماه وش» شده بود تا فيلمي درباره توبه ساخته شود؛ فيلمي که مميزي آن موضوعش نبود و سازنده بيشتر در معرض اين سوال قرار گرفته بود؛ «چرا اين فيلم را ساخته است؟» براي درمنش آنقدر داستان اين زندگي جذاب بود که اعتراف مي کند قصه را خيلي کم پردازش کرده است.
---
-از انگيزه اوليه ساخت «ماه وش» بگوييد.
فيلم اول و دوم من مضمون گرا بود. هر چند «ماه وش» هم به نوعي مضمون گرا است اما با يک تفاوت اين بار سعي کردم کمي مخاطب محور هم باشد يعني مخاطب را جدي تر فرض کنم و به خاطر همين سعي کردم از المان هايي که احتمالاً مخاطب دوست خواهد داشت بيشتر استفاده کنم و فکر کنم آن تغييراتي را که انديشيده بودم جواب داده است.
-بر چه اساسي مي گوييد اين تغييرات جواب داده است؟
در چند نمايش خصوصي که با دوستان در سينما فرهنگ و آزادي ديدم و همين طور با مخاطبان، فکر کنم به اهدافي که رصد کرده بوديم، رسيديم.
-مي توانيد به شکل مشخص تر از المان هاي مخاطب پسند صحبت کنيد؟
وقتي مخاطب وارد سينما مي شود و فيلم را مي بيند در عين حال که يکسري مفاهيم را مي گيرد اما آنچه برايش اهميت دارد بحث سرگرمي است. متاسفانه در سال هاي اخير ما اين وجه سرگرمي و سينما را در فضايي که به وجود آمده عامدانه فراموش کرده ايم و حجم گسترده يي از فيلم هايي که توليد مي شوند اين وجه را فراموش کرده اند. در «ماه وش» سعي کرده ام بيشتر به اين وجوه سرگرم کننده بپردازم.
-با توجه به اينکه در واقعيت نيز بازيگري به نام «ماه وش» وجود دارد در فيلم شما هم ارجاعاتي به زندگي او مي شود. فيلم شما زندگي اين شخصيت است يا اساساً فيلم داستان ديگري است؟
البته شخصيت اصلي فيلم ما نامش «ماه وش» است اما اين هيچ ارتباطي با «مه وش» بازيگر سال هاي قبل از انقلاب ندارد.
-يعني به طور کامل ندارد؟
به شکل مستقيم نه اما به شکل غيرمستقيم چرا. به اين شکل که قراري با نويسنده فيلمنامه داشتم. قرار بود شخصيتي را طراحي کنيم که مختصاتش همين آدم باشد که حالا در فيلم مي بينيم. طبيعتاً براي رسيدن به چنين شخصيتي نمي توانستيم شخصيتي را به شکل مجازي خلق کنيم. بايد سراغ آدم هاي حقيقي مي رفتيم. يک مطالعه کلي را درباره بازيگران زن قبل از سينماي انقلاب شروع کرديم و خب بعضي از خصوصيات بازيگري به نام «مه وش» خيلي نزديک به شخصيت فيلم ما بود؛ آدمي که خيلي لوطي مسلک بود و در آخر عمرش با يک فرد روشن ضمير ارتباط برقرار مي کند. البته نه ارتباطات عشقي که بيشتر ارتباطات عاطفي و مسلکي. اين خيلي در ديدگاه هاي «مه وش» تاثير مي گذارد. باز شنيده بوديم در همان دوراني که «مه وش» در قيد حيات بوده آدم هايي از طيف هاي مختلف نسبت به او سمپاتي داشته اند. يا باز به شکل خاص تر مه وش نسبت به آدم هاي طبقه پايين تر حس دستگيري داشته. اين نکات بسيار نزديک به شخصيت فيلم مورد نظر ما «ماه وش» بود. در تحقيقات مان باز چند بازيگر زن سينماي قبل از انقلاب بودند که ما قسمتي از زندگي شان را مثلاً کودکي يکي از اين بازيگران را براي کامل کردن شخصيت ماه وش انتخاب کرديم. به طور کلي همان طور که اشاره کردم اگر فيلم ما مستقيم درباره «مه وش» نيست اما به طور غيرمستقيم بعضي از خصوصيات، رفتار، کردار و المان هايي را که در وجود «مه وش» بازيگر بوده، استفاده کرده ايم.
-در ذهنيت تماشاگر اين موضوع تقويت مي شود که ماه وش يک شخصيت واقعي است و به محيط اطراف و فضايي که خلق کرده ايد، مربوط است. مثلاً طراحي صحنه يا موسيقي متني که به شکل مشخص در بعضي صحنه ها استفاده کرده ايد تماشاگر را به اين ذهنيت هدايت مي کند.
فضاي فيلم بالطبع در دوره يي مربوط به سال هاي قبل از انقلاب است مثل لحن، گويش، لباس، رفتار و کردار آدم ها که مويد اين قضيه است. اما اين آدم ها تعلق به آن دهه دارند و نسبت به آن دهه نوستالژي دارند و فکر مي کنم اين در فيلم مشهود است.
-باز مي خواهم به همان المان ها اشاره کنم. آيا المان هايي که تاکيد داشتيد مربوط به همين صحنه ها است، به نظر مي آيد اين المان ها بيشتر در زندگي گذشته ماه وش نمود داشته؟
طبيعتاً وقتي به دوران گذشته اشاره مي شود و ايجاد نوستالژي مي کند مخاطب ما جوانان نيستند چون آنها اين گذشته را نداشته اند. در صورتي که ما داريم يک تابلو ارائه مي دهيم که چيزهايي اين گونه بوده را مطرح مي کند. فکر مي کنم از نکاتي که خيلي جا داشت در فيلم به آن اشاره کنيم اين است که به همان ميزان که به گذشته ماه وش اشاره مي شد به نوعي بايد به امروز روز و نسل حالا نيز بيشتر اشاره مي کرديم.
-داريد فيلم خودتان را نقد مي کنيد؟
بله، اين کار شايد به نحوي براي آدم هايي که نسبت به آن دوران نوستالژي دارند جذاب تر است اما براي کساني که از آن دوران اطلاعي ندارند مسلماً مبهم است.
-و المان ها را باز فراموش کرديم اما نکته يي که هست و جاي سوال دارد اينکه ساخت اين فيلم براي حالا چقدر ضروري بوده است يا اصلاً شخصيت ماه وش مگر چه جذابيتي داشته که محور يک فيلم مي شود؟
منظورتان اين است که چرا اين سوژه را انتخاب کردم؟
-بله، هم اين، هم اينکه مي گوييد يک بخش فيلم واقعي است و بخشي دخل و تصرف است. کلاً فيلم چه جذابيتي براي شما داشت؟
با توجه به حجم و ميزان فيلم هايي که ساخته مي شود ماه وش هم يکي از همان ها است. اما اينکه چرا اين موضوع مرا جذب کرد آثاري هستند که بر آدم ها، جامعه و زمان و مکان تاثير مي گذارند. اين فيلم مال سه سال قبل است. من خودم را ارجاع مي دهم به آن سال ها. بيشتر فيلم هايي که توليد مي شد از جنس فيلم هاي امروز نبود. به لحاظ سياسي هم حال و هوا متفاوت بود. وقتي شروع به توليد اين فيلم کرديم من دنبال قصه يي بودم که در عين حال با مخاطب ارتباط برقرار مي کند اما در عين حال مضمونش نيز او را وادار به تفکر کند. من از خيلي وقت پيش دوست داشتم به شکلي خاصي درباره مضمون «توبه» فيلمي بسازم. دنبال يک زبان و ساختار مناسب بودم و خب اين ظرف و ساختار ما را به زندگي يک بازيگر رساند. اينکه او با گذشته يي که داشت وقتي تصميم مي گيرد دوباره به ايران بازگردد چه تغييراتي در زندگي اش حاصل شده و چه اتفاقي براي او خواهد افتاد. تصورم اين بود که اين بازگشت براي شخصيت ما يک فضاي دراماتيک را به وجود خواهد آورد و بحث توبه هم در اين حال و هوا خوب جواب مي داد. به نظرم اين مضمون کمي داغ و لغزنده است و ساختاري هم که انتخاب کرده بوديم تاثير مي گذاشت. اما مساله گذشت زمان، فاصله توليد فيلم تا نمايش آن و اين وقفه که به دليل فضاي فرهنگي کشور به سمتي امکان نمايش پيدا کرد همه تاثيرگذار شد. طبيعتاً حالا کمي اين فيلم و نمايش آن بوي کهنگي مي دهد. مسلماً اگر امروز بود سراغ سوژه يي مثل اين نمي رفتم.
-فيلم شما سرانجام با اين فاصله سه ساله امکان نمايش پيدا کرده است. با توجه به حساسيت هايي که وجود داشت آيا به شکل کامل نمايش داده شده يا بخش هايي از آن حذف شده است؟ اگر حذف شده مشخصاً چه صحنه هايي بود؟
از فيلم 13 قسمت حذف شده است. اين حذف ها هميشه به فيلم ضربه مي زند. اما بحث مضمون و پيام فيلم هم هست. مضمون امروزم البته جاي فکر دارد. اما به لحاظ ساختار 13 سکانس از فيلم حذف مي شود آن هم سکانس هايي که به نوعي مهم بودند و ما از طريق آنها فضايي مفرح و سرگرم کننده را براي مخاطب خلق کرده بوديم.
-مثلاً کدام صحنه؟
صحنه يي هست که تقي باقلوا براي اينکه افسردگي «ماه وش» را کم کند براي او شروع به زدن آکاردئون و خواندن ترانه مي کند. چيزي حدود دو دقيقه، يا مثلاً صحنه يي هست که تقي باقلوا در تنهايي و خلوت خودش آواز مي خواند يا مي رقصد يا باز در جايي از فيلم لايه هايي پنهاني از زندگي يکي از آدم هاي مورد نظرتان را تصوير مي کنيم. او يکي از بازيگران قبل از انقلاب بوده، اينکه چي بوده و چي هست اما اين هم حذف شده است. خب اين صحنه ها هم مفرح بودند و هم براي مخاطب جذابيت داشتند اما به اصرار مميزي حذف کردم و ترجيح دادم خيلي زود به توافق برسيم در عين حال که ساخت و نمايش فيلم هم قوانيني دارد که به آنها احترام مي گذارم و قبول دارم. اما خب غيرقابل انکار است که اين حذف ها در ساختار فيلم تاثير گذاشته است.
-يعني اگر حالا فيلم شما اشکالي داشته باشد به خاطر اين حذف ها است؟
نه، اگر بخواهم تمام ايرادهاي فيلم را به حذف اين 13 سکانس مرتبط کنم، فکر مي کنم بي انصافي باشد. البته فيلم ما مضمونش پابرجاست اما باز هم مي گويم اگر مشکلي به وجود آمد در ساختار آن است.
-باز نکته يي که هست اين است که فيلم شما به لحاظي دو ساختار دارد؛ بخشي که زندگي ماه وش را تعريف مي کند و بخش ديگر نگاه فيلمساز است و آنچه مي خواستيد باشد.
تا حالا به اين نکته فکر نکرده بودم. وقتي فيلم را نگاه کردم فقط دو سکانس است که جان کلام فيلم و نگاه مشخص من است. در واقع عمده حرف درمنش است. يکي از آن سکانس ها که بسيار هم مهم است وخيلي هم ارزش دارد سکانسي است که مه وش با ملاباقر حرف مي زند. حتي گاهي به نظرم مي آيد او اصلاً مخاطبش ملاباقر هم نيست بلکه با خودش و خداي خودش حرف مي زند و ملاباقر فقط يک شنونده است.
-اين گفت وگو خيلي هم طولاني بود.
مشخصاً جايي که مي گويد «مه وش» آني که شما فکر مي کنيد، نيست. «مه وش» همين است که به زبان مي آورم و حالا ملاباقر به عنوان يک ضمير روشن به او پاسخ مي دهد. در جايي ديگر اين ملاباقر است که شروع به حرف زدن مي کند و مي گويد ملاباقر هم همين که فکر مي کني نيست و حالا مخاطب است که به عنوان ضمير روشن ملاباقر قضاوت مي کند. اين سکانس مهم ترين سکانس و عمده حرف من است. جايي هم هست که «مه وش» از هواپيما پياده مي شود. روي پلکان مي ايستد و به کل شهر نگاه مي کند و از خودش مي پرسد اگر يک روز وارد اين کشور شوم چه برخوردي با من خواهد شد. در واقع داريم مخاطب مان را دعوت به اين نگاه مي کنيم که اگر حتي آدم هايي مثل «مه وش» اگر روزي تصميم داشتند به خاک شان برگردند چه برخوردي با آنها داشته باشيم در عين حال که چيزي را هم تجويز نکرده ام.
-حالا بعد از همه اين اتفاقات «مه وش» مي ميرد اما اگر نمي مرد سرنوشتش چطور مي شد؟ به هر حال بازيگر است و با توجه به آن مصاحبه يعني مجوز کار مي گرفت؟
حتماً مي توانست کار کند. اما نکته يي هست که دوست دارم بگويم. اين مسائلي که درباره مميزي فيلم «ماه وش» پيش آمد در رابطه با مسائل خارج از فيلم بود. کساني که حالا در مقطع بعد از توليد فيلم براي نمايش آن محدوديت به وجود آوردند از دوستانم بودند؛ دوستان خيلي نزديکم و عمده تاکيدشان اين بود که چرا اين فيلم را ساختي؟ در واقع مميزي «ماه وش» اين نبود که چرا اين فيلم ساخته شد؟ مميزي فيلم اين بود که چرا محمد درمنش بايد اين فيلم را بسازد و دوستانه نگران اين بودند که با ساختن اين فيلم از چيزي و انديشه يي دفاع کنم که جاي دفاع ندارد. اما نظرم اين بود که نبايد با آدم ها قشري برخورد کنيم يا سينماي قبل از انقلاب را دربسته دور بريزيم. در کل در گذشته و حال و آينده سينمايمان نکات منفي و مثبتي هست که بايد جذب شان کنيم و بگوييم اين نکات جالب است. همان دوستان که نگران بودند و در مراحل مختلف فيلم براي فيلم ايجاد مانع مي کردند بعد از توليد و در همين مدت که از نمايش فيلم گذشته، مي بينم نگراني هايشان برطرف شده است. يکي از همان دوستان مي گفت از فيلم نجيبانه يي که ساختي به سهم خودم خوشحالم. ببينيد فيلمنامه و سوژه حتي سوژه هاي ملتهب با نگاه فيلمساز است که تبديل به فيلم مي شود. اگر با فيلمساز تعامل داشته باشيم تبديل به يک فيلم سالم مي شود.
-به عنوان سوال آخر چرا ريتم فيلم اينقدر کند است. انگار از اواسط فيلم همه چيز متوقف مي شود؟
شايد خيلي از فيلمسازها بعد از توليد فيلم در گفت وگوهايشان دلايل زيادي در دفاع از فيلم بياورند ولي من اين طوري نيستم. به نظرم يک فيلم همان قدر که نقاط قوت آن بايد در نظر گرفته شود بايد به نقاط ضعف آن هم اشاره شود. اولين کسي که سود مي برد من کارگردان هستم. بله يکي از اشکال هاي مهم فيلم مربوط به ريتم آن است. به هر حال گفتم اين فيلم تجربه سه سال پيش من است.
مسلماً اگر الان فيلمي بسازم خيلي بهتر از اين خواهد شد و اصلاً به اين شکل نخواهد شد. نکته يي که هست اينکه چيزي که براي من هميشه اهميت دارد بحث فيلمنامه است. آنقدر مضمون و قصه «ماه وش» برايم جالب بود که اعتراف مي کنم قصه را خيلي کم پردازش کرديم. در واقع اين قصه جا داشت بيشتر به آن بپردازيم چون الان احساس مي کنم موتور قصه از ميانه هاي فيلم کند مي شود حتي يک سوم قصه و در بقيه فيلم اگر بازي ها و لحظه ها خوب باشند فيلم خوب است اما اين کافي نيست. حتي من تصور مي کنم براي اکران عمومي فيلم بايد بعضي از سکانس ها و حدود 10 دقيقه از فيلم را براي بهبود ريتم فيلم کم مي کردم.