دوشنبه، 30 آذر 1388 - شماره 2132
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
انتقاد محمد چرم شير از شرايط امروز تئاتر ايران
فکر مي کنند نوابغي هستند در صف کشف شدن

«بايد توجه داشته باشيم انگيزه ها و ضرورت هايي که امروز ما را به اقتباس وامي دارد انگيزه هاي خوبي نيستند که اگر بودند ما دستاورد هايش را در جايگاهي مطمئن تر مي ديديم و از آنجا که ضرورت ها دليل درستي ندارند در تعاريف هم دچار مشکل مي شويم.» محمد چرم شير با اعلام اين مطلب در نشست تئاتر عروسکي با موضوع «اقتباس در نمايشنامه عروسکي» گفت؛ «گاه تعاريف جلوتر از ضرورت ها قرار مي گيرند و بايد ها و نبايدهايي براي ما به وجود مي آورند که ما را خيلي مطلق انديش کرده است.» اين استاد دانشگاه با انتقاد از سيستم آموزشي دانشگاهي گفت؛ «در برخورد با جوانان آنان را خيلي پيرتر از نسل خود مي بينم زيرا در سيستم آموزشي مان مدام با اين بايدها و نبايد ها سروکار داريم. تعاريفي درست کرده ايم که اجازه خروج از اين چارچوب را به جوانان نمي دهد.» چرم شير در ادامه گفت؛ «تا زماني که اثر مبدأ را نشناسيم و دريافت درستي از آن نداشته باشيم، نمي توانيم ضرورت اقتباس از آن را دريابيم. بنابراين با دريافت درست اثر اوليه است که مي توانيم حفره هاي آن اثر را پيدا کنيم و در زمان خود و با مسائل مربوط به اين زمان آنها را پïر کنيم. اما وقتي هنوز امکان خوانش درست يک متن را نداريم چگونه مي توانيم حفره هايش را کشف کنيم و در اين صورت چگونه مي توانيم به عنوان مناديان دنياي امروز حفره هاي گذشته را پر کنيم.» به گزارش ايسنا اين نمايشنامه نويس ياد آور شد؛ «صرف پوشاندن کت و شلوار بر قامت يک کاراکتر کلاسيک به معناي مدرن کردن يک اثر کلاسيک نيست.» نويسنده نمايشنامه هايي همچون «کبوتري ناگهان» و «بحر الغرايب» با اظهار تاسف از شرايط امروز تئاتر در ايران ياد آور شد؛ «اکثريت جامعه تئاتري ما تصور مي کنند نوابغي هستند که در صف کشف شدن قرار دارند. آنان نبوغ را به معناي استعداد ذاتي مي دانند. درحالي که در کشور ما هر کس به جايي رسيده حاصل تلاش و شهوت آموختن او بوده است. خودش اسباب بزرگي را فراهم کرده نه اينکه از جايي بياورد. در همين راستا سيستم آموزشي ما هم ما را وادار مي کند اول به بچه ها آموزش بدهيم و بعد استعداد هايشان را شناسايي کنيم، در حالي که بايد برعکس اين عمل کنيم.» چرم شير با تاکيد بر شناخت ضرورت هاي رسانه هاي مختلف هنري گفت؛ «در وهله نخست بايد ضرورت هاي رسانه خود را بشناسيم زيرا شناخت رسانه است که ضرورت ها را معنا مي کند. وقتي خود را از جايگاه خدايگان پايين کشيديم آن زمان است که سوژه ها را پيدا مي کنيم و درمي يابيم سوژه ها در اطراف ما هستند. ضمن اينکه بايد ايده يي را انتخاب کنيم تا بتوانيم آن را با رسانه خودمان منتقل کنيم.» او در پايان سخنان خود گفت؛ «تبديل يک رسانه به رسانه ديگر با اقتباس، کاملاً متفاوت است. در اقتباس چارچوب پديده اوليه را به هم نمي ريزيم اما تغيير رسانه يي کاملاً به شيوه يي متفاوت انجام مي شود.» در اين نشست جواد ذوالفقاري نمايشنامه نويس و کارگردان تئاتر عروسکي نيز گفت؛ «پيش از رسيدن به اقتباس، مقدمه يي لازم است. اقتباس به معناي برداشت کردن از يک اثر است.» او با اشاره به تعريف تئاتر نزد ارسطو ادامه داد؛ «ارسطو اشاره مي کند که تئاتر از تقليد مي آيد. انسان از کودکي با تقليد مي آموزد. با تکرار تقليد آموزش لازم را مي بيند و درک مي کند. اقتباس خوانش جديدي از يک اثر موجود است.»نويسنده و کارگردان «علي بابا و چهل دزد بغداد» مهم ترين مساله براي اقتباس را نياز امروز دانست و گفت؛ «اگر نياز امروز عمومي را تشخيص بدهيم و بتوانيم قالب مناسبي براي بيان آن پيدا کنيم، توانسته ايم در اين زمينه موفق باشيم. بنابراين کاملاً ضروري است که کارگردان فراتر از نويسنده عمل کند و اثر اقتباسي هم حتماً بايد فراتر از اثر اوليه باشد.» اين هنرمند تئاتر عروسکي تاکيد کرد؛ «اگر دنياي عروسکي را شناخته باشيم تبديل يک متن به نمايش عروسکي بسيار ساده تر مي شود. هرچند امروزه در تئاتر مدرن دنيا براي انتقال بهتر مفهوم، از عروسک استفاده مي کنند. مهم ترين مساله اين است که هرچه ممکن است براي يافتن يک ديدگاه ويژه عروسکي کوشش کنيم.»
يادداشتي از علي مطهري
گفتم اگر شهيد مطهري بود“
رحلت فقيه عاليقدر آيت الله حسينعلي منتظري ثلمه يي در اسلام وارد کرد که هيچ چيز جايگزين آن نيست. آيت الله منتظري نزديک ترين دوست و يار شهيد آيت الله مطهري بود. اين دو بزرگوار 11 سال در مدرسه فيضيه هم مباحثه بودند، هشت سال شاگرد مرحوم آيت الله بروجردي در فقه و اصول بوده و دو شاگرد برجسته آن مرجع تقليد به شمار مي رفتند. همچنين اين دو يار ديرينه در کشف شخصيت امام خميني(ره) و شناساندن آن عزيز به حوزه علميه قم نقش اساسي داشتند. 12 سال در محضر آن حکيم فرزانه فلسفه الهي را تلمذ کردند و سپس با پايه ريزي درس اصول فقه امام خميني مقدمات مرجعيت ايشان را فراهم کردند و دو شاگرد مبرز امام محسوب مي شدند. هر دو بزرگوار چند سالي در درس الهيات شفاي ابن سيناي مرحوم علامه طباطبايي شرکت داشتند و از اولين شاگردان آن مرحوم به شمار مي رفتند. و باز هر دو بزرگوار تابستان ها به اصفهان مي رفته و پاي درس نهج البلاغه معلم اخلاق و عرفان، مرحوم حاج ميرزا علي آقاي شيرازي مي نشستند. شيخ حسينعلي منتظري اصفهاني و شيخ مرتضي مطهري خراساني آنچنان با هم يکي بودند که گاهي طلاب، منتظري را خراساني و مطهري را اصفهاني صدا مي کردند و به گفته آيت الله منتظري گاهي که نياز مالي پيدا مي کرديم دست در جيب يکديگر مي کرديم و بعداً به هم خبر مي داديم. قبل از انقلاب، آيت الله منتظري هرگاه از زندان آزاد مي شد مستقيماً به منزل ما مي آمد، شاد و خندان و بدون هرگونه گله يي از سختي هاي زندان. معمولاً به ما بچه ها مي گفتند چقدر انگليسي بلديد و شروع مي کردند به احوالپرسي به زبان انگليسي. گاهي آيه قرآن يا حديث مي خواند و معني آن را از ما مي پرسيد. هر وقت خواهر کوچک ما را مي ديد، مي گفت اين عروس من است. شهيد محمد منتظري نيز زياد به منزل ما مي آمد و به همين جهت يک بار ساواک به صورت دسته جمعي و مسلحانه به منزل ما هجوم آورد براي بازداشت او اما خوشبختانه در آنجا نبود. گاه که آيت الله منتظري تبعيد مي شد آيت الله مطهري به هر وسيله ممکن خود را به تبعيدگاه مي رساند و به ديدارش مي شتافت، همچنان که در جريان بازداشت آيت الله مطهري در قيام 15 خرداد 42 آيت الله منتظري آرام و قرار نداشت. چند سال پيش در روزهاي آخر حصر آيت الله منتظري با دريافت مجوز به ديدن ايشان رفتم. اولين جمله يي که به من گفت اين بود؛ علي، ديدي با من چه کردند؟، دلم فرو ريخت. گفتم اگر شهيد مطهري بود اين طور نمي شد. سخن مرا تاييد کرد و يک ساعت و نيم با من درددل کرد. از وضع خودش در آن سال ها و از خاطراتش با شهيد مطهري گفت. از جمله مساله رابطه شهيد مطهري با آيت الله بروجردي و کدورتي را که ميان آنها پديد آمده بود خوب و دقيق توضيح داد و جزييات حوادث در خاطرش بود و“
قصه پرغصه غرق شدن نسخه اصلي رباعيات خيام در تايتانيک


شايد خيلي از ايرانيان ندانند که نسخه اصلي و دستنويس کتاب رباعيات خيام با کشتي تايتانيک به عمق اقيانوس رفت و متاسفانه نابود شد و در کنار بسياري ديگر از شناسنامه هاي ازبين رفته فرهنگ و تمدن ايران قرار گرفت. اين کتاب بسيار پرارزش که «عمر اعظم» نام داشت سرگذشت بسيار غم انگيزي دارد و سه روايت درباره آن نقل شده است.براساس يک روايت اين کتاب را يکي از شاهزادگان قاجار براي فروش به امريکا مي برده است و چون او يکي از سرنشينان کشتي تايتانيک- عظيم ترين کشتي مسافربر جهان در زمان خود که ماجراي غرق آن حداقل سوژه دو فيلم شده است- بود، اين کتاب را با خود به قعر اقيانوس برد و به اين ترتيب برگي ديگر بر ماجراي قاچاق ثروت هاي ملي ايران افزوده و يک اثر نفيس نابود شد. روايت دوم نيز دست کمي از روايت نخست ندارد. «بنيامين عمربوساژ» که باخبر مي شود نسخه دستنويس رباعيات خيام (عمر اعظم) در دست يکي از شاهزادگان ايراني است، به ايران سفر مي کند، ديگ طمع اين شاهزاده ضدملي را به جوش مي آورد، کتاب را از او مي خرد و هنگام بازگشت به امريکا، چون با کشتي تايتانيک سفر مي کرده است، اين کتاب به قعر اقيانوس مي رود و يک اثر ناياب از فرهنگ ايران زمين متاسفانه نابود مي شود.و اما براساس روايت سوم، صحافي به نام «فرانسيس ستکلايف تلاش» آن را خريداري کرده، از نظر صحافي روي آن کار مي کند و قصد فروش آن را داشته که به علت بحران اقتصادي انگليس (سال 1912) تصميم مي گيرد آن را براي فروش به امريکا ببرد، به يک مسافر امريکايي مي فروشد و چون خريدار مسافر کشتي تايتانيک بوده کتاب با غرق کشتي به اعماق دريا مي رود و نابود مي شود.مي گويند برادرزاده صحاف انگليسي «استانلي» از باقيمانده کتاب و تصاويري که از آن داشته است، نسخه دومي- نه به ارزش نسخه اول که به روايتي خط و نوشته خود خيام بوده است- تهيه مي کند که اين نسخه نيز در بمباران لندن، طي جنگ جهاني دوم نابود مي شود.وي دست از کار نمي کشد و نسخه سومي از طرح ها، عکس ها و تصاوير نسخه هاي اول و دوم تهيه مي کند که اين نسخه در اختيار همسر و بازماندگان «استانلي بري» بوده است که چند سال پيش به موزه بريتانيا تعلق گرفت. در اين کتاب که هم اکنون در موزه بريتانيا موجود است يک هزار قطعه جواهر، هزاران سنگ قيمتي رنگارنگ و چند مترمربع ورقه طلا به کار رفته است. قصه پرغصه کتاب دستنويس رباعيات خيام را بسياري از نويسندگان جهان که شيفته اين دانشمند بزرگ ايراني بوده اند، با درد و اندوه نگاشته اند و به تحقيق مي توان گفت که غرق شدن کشتي عظيم تايتانيک در برابر نابود شدن نسخه دستنويس خيام به کاهي در برابر کوهي مي ماند.
پيدا و پنهان
? از توليد به مصرف، روزنامه يي براي سه نفر؛ روزنامه رسالت براي چندمين بار تيتر نخست خود را به ميزگرد مديرمسوول، سردبير و سرمقاله نويس خود اختصاص داد. انعکاس سخنان مديرمسوول در درون روزنامه به صورت تيتر يک که مهم ترين خبر روز محسوب مي شود، از نوآوري هاي رسالت در مطبوعات است که براي سومين بار در هفته هاي اخير انجام مي شود.

? پذيرش هولوکاست در «رجانيوز»؛ ارگان اينترنتي حاميان احمدي نژاد اقدام به انتشار مطلبي در تشريح جنايت هاي هولوکاست توسط هيتلر در اردوگاه آشوويتس کرد. در اين مطلب با عنوان 10 پزشک نماي شيطان صفت تاريخ، آمده است؛ کارل کلوبرگ؛ او يکي از پزشکان نازي است که در اردوگاه هاي کار اجباري نازي ها، روي زنداني ها آزمايش انجام مي داد. آزمايش هاي او در اردوگاه آشوويتس مشهور است. او استاد بيماري هاي زنان در دانشگاه کونيسبرگ بود. گفته مي شود او روي 300 زن، آزمايش هاي وحشتناک خود را انجام داد، سرانجام کلوبرگ دستگير شد، ولي قبل از محاکمه فوت کرد. گفتني است پيش از اين احمدي نژاد افسانه خواندن هولوکاست، انجام جنايات انساني و قتل عام يهوديان در جنگ جهاني دوم را زير سوال برده بود.

? نقل مکان ميرحسين به دفتر کار جديد؛ ميرحسين موسوي که در ايام پس از انتخابات از مکان هاي مختلفي از جمله دفتر خود در فرهنگستان هنر و نيز دفتر ملاقات هاي خود در خيابان زرتشت براي برگزاري جلسات و ديدارهاي خود استفاده مي کرد، قصد دارد دفتر کار جديدي براي فعاليت هاي خود داير کند. به گزارش پرچم اين دفتر هنوز به طور رسمي راه اندازي نشده اما با توجه به مشخص شدن مکان آن در خيابان کارگر شمالي تمهيدات لازم براي انتقال اسباب و اثاثيه به اين دفتر و نيز بررسي چگونگي آغاز به کار رسمي يا غيررسمي آن در حال انجام است.

? حذف درس به خاطر حمايت از موسوي؛ باخبر شديم يکي از استادان روانشناسي دانشگاه الزهرا از دانشجويان حامي ميرحسين موسوي خواسته درس روانشناسي با وي را حذف کنند. ظاهراً اين استاد دانشگاه از مشاوران نهاد رياست جمهوري است.

? تغييرات گسترده در روزنامه فرهيختگان؛ گفته مي شود مسوولان روزنامه فرهيختگان دست به تعديل گسترده کارکنان اين روزنامه زده و در اين راستا تاکنون نيروهاي سرويس اقتصادي، حوادث و همچنين مسوول ويژه نامه دانشجويي اخراج شده اند و يکي از مشاوران سردبير نيز از کادر اين روزنامه حذف شده است.
درباره اختلاف وزارت بازرگاني و ارشاد بر سر عرضه محصولات فرهنگي
اين بازار بايد حفظ شود
امير قادري



مهم ترين بحث فرهنگي هفته، مخالفت اخير وزارت بازرگاني با عرضه محصولات صوتي و تصويري و فيلم هاي سينمايي در سوپرمارکت ها است. به اين ترتيب ادامه يکي از مهم ترين و فرخنده ترين اتفاق هاي فرهنگي ماه هاي اخير در هاله يي از ابهام قرار گرفته است. بعد از مدت ها دل مان خوش بود که با فروش فيلم هاي سينمايي با فرمت «وي سي دي» و «دي وي دي» در سوپر مارکت هاي محله و بقالي ها، فاصله بعيد ميان توليد کننده محصولات فرهنگي و مردم از ميان رفته است. اين اولين بار بود مي ديديم که طرف به مغازه مراجعه مي کند و در سبد حاوي نان و تخم مرغ و ژامبون و شيرش، يک يا چند تا دانه فيلم هم مي گذارد. بازار تازه يي است که نمونه اش را نداشته ايم؛ اينکه محصولات فرهنگي تا اين حد به محل زندگي روزمره مردم نزديک شود. حالا از تيراژ چند ميليوني سي دي هاي فيلم هاي ايراني حرف مي زنند (همين روزها بايد برويم سراغ فرمت دي وي دي و معلوم نيست که چرا اين قدر تعلل مي کنيم.) بعد چون پخش اش هست و مشتري اش هست، حق پخش خانگي فيلم هاي ايراني هم بالا رفته است. به همين خاطر تهيه کنندگان فيلم هاي ايراني مي توانند روي فروش رايت محصولات خانگي فيلم شان حساب کنند. خيلي مبارزه کرده ايم که به اينجا رسيده ايم. زمان زيادي گذشته و موفقيت بزرگي حاصل شده است. تازه داشتم به اين فکر مي کردم که چه خوب مي شود اگر کم کم بازار کتاب هاي ارزان و جيبي هم راه بيفتد و اتفاقي که در مورد فيلم هاي ايراني افتاده، درباره کتاب هم بيفتد. ابراهيم داروغه زاده مديرعامل موسسه رسانه هاي تصويري هم به درستي در واکنش به اين اقدام وزارت بازرگاني، به اين نکته اشاره کرده بود که يکي از دلايل پايين بودن ميزان کتابخواني در کشور، همين فاصله داشتن محل عرضه محصولات فرهنگي با محل زندگي مردم است. نه تنها نبايد اين يکي را تعطيل اش کنيم، که بايد با تمام قوا، از پديدآورندگان چنين فرصتي براي عرضه محصولات فرهنگي حمايت کنيم و تلاش کنيم که باقي اين قبيل محصولات، به خصوص کتاب هاي ارزان و کاهي جيبي هم به اين بازار اضافه شوند. خدا کند وزارت بازرگاني با چنين تصميمي، چنين بازاري را که نمونه اش را نداشته ايم، خراب نکند. يا اگر هم اين اتفاق افتاد، وزارت ارشاد با تمام قوا در برابر چنين تصميمي بايستد. شوخي نيست. به اين سادگي نبايد چنين فرصتي را از دست بدهيم. فيلم هاي ايراني و خارجي وارد خانه هاي مردم شده است. مثلاً همين چند روز پيش از قول قائني نجفي خواندم که مجموعه خوب «فرش ايراني» با تيراژ حدود 5/1 ميليون نسخه دارد وارد همين بازار مي شود. به اين ترتيب اپيزودهاي درجه يک عباس کيارستمي (که پيشنهاد مي کنم يادداشت کوتاه درجه يکش درباره عباس شباويز در اين شماره ماهنامه فيلم را از دست ندهيد) و داريوش مهرجويي و مجيد مجيدي در همين مجموعه را صدها هزار نفر خواهند ديد و اگر اين بازار نباشد... خلاصه نه فقط به اين بازار رحم کنيد، که کلي هم قدرش را بدانيد.
عناوين اين صفحه
فکر مي کنند نوابغي هستند در صف کشف شدن
گفتم اگر شهيد مطهري بود“
قصه پرغصه غرق شدن نسخه اصلي رباعيات خيام در تايتانيک
پيدا و پنهان
اين بازار بايد حفظ شود
پاسخ رحمانيان به نامه فرمان آرا
گسترش افقي و عمودي هيولاهايش

پاسخ رحمانيان به نامه فرمان آرا
مسوول محترم صفحه آخر (گروه فرهنگي) روزنامه اعتماد

در صفحه آخر روزنامه اعتماد روز يکشنبه 29 آذرماه 1388 نامه يي از آقاي فرمان آرا به اينجانب در ستون حاشيه روز چاپ شده است. خواهشمندم پاسخ کوتاه مرا هم در همان صفحه و در همان ستون منتشر کنيد. پيشاپيش از حسن توجه شما سپاسگزارم.

آقاي بهمن فرمان آرا

شما باز هم دروغ گفته ايد. آن هم نه يک بار، بلکه چند بار.

1- بنده بدون دعوت به مجلس عروسي خودم هم نمي رفتم، چه برسد به کنفرانس مطبوعاتي جنابعالي. خانم نگار اسکندرفر به عنوان مجري طرح از من دعوت کردند در آن جلسه حضور يابم. ايشان خوشبختانه حي و حاضرند و مي توانند بر اين سخن شهادت دهند.

2- تقريباً تمام خبرنگاران حاضر در آن جلسه نيز، هنوز زنده و سلامتند و مي توانند شهادت بدهند بر سوالي که از من پرسيدند و پاسخي که من گفتم. پاسخ من يکي دو جمله بيشتر نبود و همه خبرگزاري ها آن را به درستي انتقال دادند. گناه من چيست که شما به همه چيز مشکوکيد؟

3- دروغ ام الفساد است آقاي فرمان آرا. متاسفم که کارتان به جايي رسيده که غ...ف تهمت فساد مالي هم به من مي زنيد. افشاي غ...ف شما ارزش اين را ندارد که کسي بخواهد 30 سکه نقره يا طلا يا پلاتين به من هبه کند... قضيه بي ارزش تر از اين حرف ها است.

محمد رحمانيان


براي محسن وزيري مقدم
گسترش افقي و عمودي هيولاهايش
مهدي ميرمحمدي



همان روز ها که نکته گويي ها بر سر اينکه چرا خانم ستاره سينما نمايشگاه عکس گذاشته بالا گرفته بود و اشاره مي شد که چگونه و بر اساس کدام سياست فرهنگي، خانه هنرمندان ايران براي نمايش اولين تجربه هاي يک عکاس تازه کار در اختيار او قرار گرفته، نمايشگاه نقاشي هاي تازه محسن وزيري مقدم در گالري طراحان آزاد افتتاح شد. به گواه تاريخ پاي تابلوها اينها بايد آخرين آثار استاد کهنه کار باشد که بين سال هاي 2005 تا 2009 نقاشي شده اند. اما برخلاف امضا ها که مربوط به امروز و اين روزهاست آثار اشاره دارد به کارهاي قديمي تر وزيري مقدم. تعدادي از کارها شبيه اند به تکه چسباني کاغذ هاي رنگي که در فاصله سال هاي 75 تا 81 وزيري نمونه هايي از آن را ارائه کرده بود. تعدادي ديگر از کارها ترکيب بندي با اشکال هندسي روي بوم است که کلاً از علايق وزيري مقدم محسوب مي شوند و عجيب تر دسته سوم تابلو هاي اين نمايشگاه است شبيه اند به آن دوره از کارهاي وزيري مقدم در سال هاي پاياني دهه 30 که خود از آنها با عنوان «ترانه خط» يا «موسيقي رنگ» ياد مي کرد. فضايي انتزاعي و آبستره که قرار نيست هيچ ارجاع بيروني داشته باشند. اينها که گفتم فقط از اين رو بود که گزارشي کلي از نمايشگاه ارائه کرده باشم. شايد باشند کساني که بگويند وزيري از روي دست خود نوشته است و قابل حدس بود و همان هميشگي ها بود و چه و چه اما نکته اينجاست که هنرمند دستگاه نوآوري نيست که به مسابقه با خود نشسته باشد تا هر بار متفاوت با قبل خود نشان بدهد. گاهي هم هنرمند مي تواند به قبل تر خود برگردد که اتفاقاً خود اين نيز مي تواند تحول باشد، نشانه يک حرکت. چنانچه وقتي مي گوييم اين تکه چسباني کاغذ هاي رنگي را ديده بوديم منظور اين نيست که اينها همانند و ديگر هيچ. رنگ ها و ترکيب بندي اين تکه کاغذ ها از امروز متفاوت خالق با ديروزش مي گويد. حتي اگر چنين هم نباشد و اينها همان ها باشند که پيشتر ديده ايم باز هم اشاره به اين نکته است که جهان خالق بي تغيير بوده است و اثرش آنقدر از صداقت بهره دارد که در پي نمايش متفاوت بودن و تغيير کردن نباشد. اما دقايقي گام زدن در گالري و نشستن در مقابل تابلو ها باعث مي شود بار ديگر جهان وزيري مقدم برايم زنده شود. در کتاب «مجموعه آثار وزيري مقدم» و در بخش طراحي ها يک اثر کوچک (19+12) آمده است مربوط به سال 1356. يک طراحي با قلم و مرکب روي کاغذ که انساني باندپيچي شده را در حال فرار از حمله پرنده يي هيولا وار تصوير مي کند. کار شبيه است به همان اتود هاي ساده نقاشان که به يادگار مي مانند و خيلي نمايش داده نمي شوند تا جايي به بهانه يي مثل کتاب مروري بر آثار در آغاز يا انتهاي کتاب بيايند اما هميشه احساسم در مقابل اين طراحي کوچک اين بوده که اين اثر مي تواند کليدي باشد براي ورود به جهان آثار وزيري مقدم. اين هيولا را در کارنامه کاري او مي توانيم پيگيري کنيم. نمونه اثري با عنوان دگرديسي فرم (1354)، يک مجسمه مفصلي با امکان گسترش عمودي و افقي. در ابتدا با حجمي فشرده و غيرقابل تشخيص روبه رو هستيم اما گسترش که آغاز شود با يک هيولا روبه رو مي شويم يعني در همان آغاز هم با يک هيولاي پنهان روبه رو بوده ايم. در مثالي ديگر مي توان به مجموعه «هراس و پرواز» اشاره کرد. مجموعه يي که وزيري مقدم در سال هاي 56-55 آغاز کرد و تا نيمه دوم دهه 60 کار در آن فضا را ادامه داد. آن طراحي ساده قلم و مرکب مي تواند نمونه يي ساده و بي پرده از اين مجموعه باشد؛ نمونه يي ساده که هنرمند بي پرده ايده هاي خود را به نمايش گذاشته. همين بي پردگي ا ست که اتفاقاً از ارز ش هاي هنري آن کم مي کند، اما مي تواند ماده خامي بوده باشد در دستان هنرمند که بايد آن را گسترش دهد تا برسد به مجموعه «هراس و پرواز».يا کليدي باشد براي منتقد و تحليلگر که بي پرده تر با جهان وزيري مقدم روبه رو شود. نکته اينکه زمان آن طراحي نزديک است به همان زماني که وزيري مقدم کار روي مجموعه هراس و پرواز را آغاز مي کند. اين مجموعه نيز در درون خود دچار دگرديسي مي شود. وزيري مقدم با رنگ هاي تند و گرم آغاز مي کند هر چه به جلوتر مي رود رنگ ها مات تر مي شوند. يا در آثار متاخرتر تصاوير انتزاعي او چندان هم بي نمود خارجي نيستند. هميشه در برابر آثار متاخرتر اين مجموعه که در سال هاي 65 و 66 خلق شده اند روزهاي بمباران برايم تداعي مي شود. نمي دانم وزيري مقدم در آن زمان در ايران بوده يا نه اما تصوير کردن آسمان ملتهب نيازمند تجربه مستقيم نيست چنان که بسياري از نقاشان که در آن سال ها در تهران زندگي مي کردند آسمان گلباران را نقاشي کردند. اينچنين وزيري مقدم در دوره يي از آثارش مي شود تصويرگر هراس ها. تجسم بخش هيولا هاي پنهان.

نمي دانم آن سياستگذاران فرهنگي که مي توانند مجموعه خانه هنرمندان با همه گالري هايش را در اختيار خانم ستاره- بازيگر قرار دهند هيچ به اين فکر کرده اند که مي توان نمايشگاهي برگزار کرد از دوره هاي مختلف کاري وزيري مقدم که او هم در 62 سال کار حرفه يي خود به اندازه همين چند سال کار کردن خانم بازيگر خلق کرده است. باور کنيد حتي اگر ايده چنين کاري را هم داشته باشند بايد راضي باشيم. حالا بحث اجراي ايده بماند کنار...


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام