يكشنبه، 29 آذر 1388 - شماره 2131
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
ديدگاه
عارفي سياستمدار

کاظم اکرمي*


اگر کسي بخواهد درباره منش سياسي و نگاه امام(ره) به اداره جامعه بپردازد در ابتدا بايد از منش عرفاني ايشان سخن به ميان آورد. بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي يک عارف به تمام معنا خودساخته بود که با تمام قدرت، نفس خود را در اختيار داشت و عملي را به جز براي رضاي خدا انجام نمي داد. امام(ره) در 27 سالگي دو کتاب عرفاني مي نويسد اما آنها را منتشر نمي کند. نظير اين رفتار خاضعانه امام را در مسائل ديگر هم شاهد بوديم که اينها همگي بر قدرت روحي و معنوي ايشان صحه مي گذارد. اين سيره يي بود که آحاد ملت ايران در طول حيات امام نيک با آن آشنايند. اين منش بيانگر آن بود که امام هيچ گاه به دنبال نام و نشان نبود. همين امر يکي از مهم ترين ويژگي هاي شخصيتي امام(ره) بود که موجب شد ملت ايران دوستدار ايشان باشند و پيرامون انديشه ايشان گرد آيند و با رهبري ايشان براي پيروزي انقلاب اسلامي تلاش کنند. توانايي امام در رهبري انقلاب اسلامي از قدرت روحي ايشان نشات مي گرفت. از هنگامه يي که امام خميني(ره) رهبر جريان مردمي شد روز به روز بر همبستگي ملي و اتحاد ايرانيان افزوده شد.

خاطره يي از مرحوم حاج احمد آقا نقل است که يک بار فردي براي ديدار امام مي آيد. اما امام به احمد آقا فرمودند من براي ديدن ايشان نمي توانم قصد قربت کنم بنابراين عذرخواهي مي کنم. اين رفتار امام نشان دهنده آن است که ايشان در همه مسائل رضاي خداوند را در نظر داشتند و رفتار صادقانه يي با اطرافيان خود و مردم داشتند.

به اين ترتيب هر فرد و گروهي که مي خواهد راه امام(ره) را پي بگيرد بايد سيره ايشان را پيش روي خود قرار دهد. مولفه هاي پيروي از خط امام نيز با توجه به همين نکات است که مشخص مي شود. در سال 42 همراه عده يي از دانشجويان در قم خدمت امام (ره) رسيديم. در آن ديدار يکي از دانشجويان سوال کرد برنامه شما براي مبارزه چيست و ايشان در پاسخ گفت برنامه اسلام است. اين تاکيد ايشان گوياي اين است که خط امام در مسير دين اسلام تعريف مي شود.

خط امام ويژگي هاي بسياري دارد که نمي توان در اينجا حق مطلب را ادا کرد و به تمامي ويژگي هايش پرداخت.

اما آنچه به طور خلاصه مي توان اشاره کرد اين است که اولين ويژگي خط امامي بودن تملک نفس و توانايي هر چه بيشتر در جلوگيري از خودخواهي و خودمحوري است. بي ترديد اين نکته در سطح مسوولان و سياستمداران بايد بسيار حائز اهميت باشد چرا که تملک نفس موجب مي شود نيت افراد براي پيگيري و تامين خواست هاي ملت و سفارشات دين اسلام زلال و مستحکم شود.

ويژگي ديگر اما وحدت خواهي است. امام(ره) به طور کلي به وحدت جامعه مسلمين و وحدت شيعه و سني و به طور ويژه به حفظ همبستگي و وحدت جامعه ايران عنايت داشتند. نکته سوم در عملکرد امام(ره)، توجه بسيار به مردم و حل مشکلات مردم بود. امام(ره) از همان ابتدا در تنفيذ حکم روساي جمهور اين عبارت را مي فرمودند که من به تبع خواست ملت حکم شما را تنفيذ مي کنم و تمام دغدغه ايشان اين بود که آنچه مردم مي خواهند و اسلام هم آن را امضا کرده تحقق پيدا کند.

يکي ديگر از ويژگي هاي شخصيت بنيانگذار جمهوري اسلامي پذيرش انتقاد بود. در مجلس سوم عده يي به امام(ره) نامه نوشتند و از بي توجهي به بعضي از قوانين در کشور گله کردند. امام(ره) با کمال بزرگواري اعلام کردند انتقاد را مي پذيرند و با توجه به تمام شدن جنگ و لزوم ايجاد آرامش در جامعه براي گام برداشتن در مسير پيشرفت هيچ کاري نبايد خارج از قانون صورت گيرد. نکته ديگر اينکه امام(ره) به آنچه در کشور مي گذشت نه تنها از طريق دستگاه هاي رسمي و افراد نزديک بلکه از طريق برخي افراد معمولي که کاملاً بي غرض بودند خبر مي گرفتند.

مرحوم حاج احمد آقا در خاطرات شان مي نويسند امام گاهي مي فرمودند برويد خيابان ياسر فردي با چنين شمايلي ايستاده آن را پيش من بياوريد و سفارش مي کردند که اسمش را نپرسيد، کيفش را هم بازرسي نکنيد. نظير دريافت اطلاعات مردمي توسط امام به اين صورت در چند مورد از خاطرات ديگر نيز آمده است.

علاوه بر اينها منش سياسي امام(ه) به گونه يي بود که نظرش را تحميل نمي کرد. يک نمونه اين مساله در انتخابات دور اول رياست جمهوري نمود پيدا کرد. در آن انتخابات آقاي بني صدر رئيس جمهور شد. امام(ره) اما به دکتر حبيبي راي داده بود. در اين حال و با توجه به مسائلي که در آن برهه از تاريخ سياسي ايران اتفاق افتاد امام خميني در طول حدود يک سال بني صدر را حمايت و هدايت کرد. جالب است بدانيم امام براي چند ماه مسوولان نظام را از مصاحبه کردن و ايجاد بحث و گفت وگو ميان مردم درباره انتقادهايي که آنها به عملکرد بني صدر داشتند بر حذر داشته بود و مسوولان را به بردباري توصيه مي کرد. اين رفتار امام به اين دليل بود که مردم به بني صدر راي داده بودند و امام هم به نظر مردم احترام مي گذاشت. اما اين بني صدر بود که راهي را رفت که امام مسوولان نظام را از حرکت در آن مسير بر حذر داشته بود و پيرو تفکري شد که هيچ سنخيتي با خواست ملت ايران نداشت.

من اين ويژگي هاي امام را در چند مرتبه يي که فرصت ديدار ايشان را پيدا کرده بودم به روشني دريافتم. چه آن زماني که در سال 43 به همراه دو نفر از معلمان همداني خدمت ايشان رسيديم و براي تصرف در حقوقي که دولت به ما مي داد از ايشان اجازه شرعي گرفتيم؛ و ايشان با درايت فرمودند به شرط اينکه مطالب غيراسلامي و آن چيزي را که نظام طاغوت مي خواهد به دانش آموزان نياموزيم استفاده از اين حقوق مانعي ندارد. و چه در زماني که در سال 58 همراه شهيد آيت الله مدني امام را ملاقات کرديم. در زماني که وزير آموزش و پرورش بودم نيز هر گاه همراه هيات دولت خدمت امام مي رسيديم ايشان با فرمايشات شان ياريگر و راهنماي ما بودند. در آن زمان رابطه امام(ه) با دولت و به ويژه مهندس موسوي بسيار خوب بود. اعتماد و اطمينان ايشان نسبت به آقاي موسوي آنجايي نمود پيدا مي کرد که اگر در برخي موارد مي خواستيم از امام کسب نظر کنيم ايشان مي گفتند نظر مهندس موسوي را جويا شويد. امام در ديدارهايشان با هيات دولت نگاه پيوسته يي به مهندس موسوي مي کرد و توجه خاص داشت. زماني هم که مهندس استعفا داد امام ناراحت شد اما کاملاً از ايشان حمايت کرد.

* وزير آموزش و پرورش دولت ميرحسين موسوي

نظرگاه
توسعه متوازن
يدالله طاهرنژاد

بعد از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران آنچه در افکار عمومي بي رنگ و کم اهميت جلوه مي کرد مباحث اقتصادي بود و فضاي معنوي که به برکت حضور امام در کشور ايجاد شده بود جامعه را به کلي از گرايشات مادي دور ساخته بود به گونه يي که به ندرت مي شد افرادي را يافت که دغدغه هاي مادي داشته باشند.

با شروع جنگ تحميلي و تحليل رفتن اندوخته هاي مردم که بي منت در خدمت انقلاب و جنگ قرار مي گرفت به تدريج خلأهاي اقتصادي نمايان شد به گونه يي که در سال هاي آخر جنگ گرد فقر و تنگدستي در چهره بخشي از جامعه قابل مشاهده بود اما مردم همچنان محکم و استوار بوده و در تدارک جبهه هاي جنگ ترديد نداشتند. با پذيرش قطعنامه 598 توسط حضرت امام همزمان که فعالان اقتصادي به دليل بروز شوک بزرگي که بر بازار وارد شده بود در وضع نابساماني قرار گرفته بودند توده مردم از شکستن قيمت ها و آرامش بازار پس از قطعنامه خرسند بودند و در چنين فضايي انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و آيت الله هاشمي رفسنجاني سکان اجرايي کشور را به دست گرفت. خوشحالي پس از انتخابات و آرامش پس از جنگ اگرچه با تالمات ناشي از فاجعه رحلت امام

درهم آميخت و کام ملت تلخ شد، اما حضور سردار سازندگي ياور امين امام و رهبري در راس دستگاه اجرايي کشور اين اطمينان را حاصل کرد که روزهاي خوش توسعه و پيشرفت ايران در راه است و الحق اميد بجايي بود زيرا در مدت کوتاهي اين کشور جنگ زده که دچار بحران هاي فراواني چون خاموشي برق، قطعي آب، کمبود ارز و ويراني هاي ناشي از جنگ خصوصاً در پنج استان مرزي درگير جنگ بود، به کارگاه بزرگ سازندگي به وسعت ايران بدل شد و تحرک همه نيروهاي فعال کشور در جهت پيشرفت و آباداني و ارتقاي سطح معيشت مردم همگي نشان از روند رو به رشد توسعه همه جانبه کشور داشت. اما اقتصاد ايران از يک گره کور بازدارنده رنج مي برد که دست و پاي دولت را براي برداشتن گام هاي بلندتر و دخيل کردن بيشتر مردم در روند توسعه مي بست.

سياست هاي تعديل به دليل همين مانع بزرگ قانوني پاسخ مناسب نمي داد که اين موانع باعث شد بين برنامه اول و دوم يک سال فاصله افتاد. اما در برنامه دوم هم مشکل حل نشد. در دولت اصلاحات نيز همين مانع اساسي يعني اصل 44 قانون اساسي از حضور گسترده مردم در عرصه اقتصاد جلوگيري مي کرد، که مآلاً با تدبير مسوولان کشور راهي براي برون رفت از اين معضل قانوني گشوده شد.

سياست هاي اجرايي اصل 44 پس از کارشناسي در دولت و بررسي جامع و تصويب در مجمع تشخيص مصلحت نظام به تاييد مقام رهبري رسيد که بعداً تحت عنوان سياست هاي کلي اصل 44 به دولت نهم ابلاغ شد. کارشناسان اقتصادي اين رويداد را انقلابي بزرگ در اقتصاد ايران تعبير و تفسير کردند و باور عموم اين بود که خلأ هاي قانوني را به سرعت جبران کنند و پيشرفت آباداني کشور را به رخ جهانيان بکشند.

مضافاً همزمان با ابلاغ سياست هاي کلي اصل 44 روند صعودي قيمت نفت تا رسيدن به سقف بي سابقه 147 دلار در هر بشکه و همچنين هماهنگي کامل تمامي ارکان حاکميت با دولت نيز به مدد سياست هاي ابلاغي اصل 44 آمدند، اما حدوث چنين اتفاقات مبارک و همزمان نه تنها به توسعه چشمگير مديريت بخش خصوصي بر بنگاه هاي بزرگ منجر نشد بلکه دولت با اعطاي سهام عدالت به دهک هاي پايين جامعه عملاً راه حضور مديريت بخش خصوصي بر بنگاه هاي بزرگ را حتي در آينده نيز سد کرد و نهادهاي شبه دولتي با حضور گسترده خود در عرصه اقتصاد برنامه دولت را کامل کردند.

اخيراً يکي از مسوولان نظام در سخنراني خود به بسيج فراخوان داد تا با فتح بنگاه هاي اقتصادي و کارخانه ها اجازه ندهند سرمايه سالاران مديريت اقتصاد کشور را به دست گيرند که ظاهراً منظورشان همان بخش خصوصي است و به نظر مي رسد با اين فراخوان بخش خصوصي ايران از موقعيت فعلي خود نيز تنزل کند و نتواند با ساير بخش هايي که از حمايت شديد دولت برخوردارند رقابت کند. اما از سوي ديگر نشانه هايي وجود دارد که بخش خصوصي به رغم تمامي اين تنگناها و نابرابري ها در عرصه رقابت توانسته شايستگي هاي خود را به مسوولان کشور بباوراند. نمونه بارز اين موفقيت افتخارآميز از زبان بالاترين مقام اجرايي کشور بعد از سفر دوره يي به پنج کشور امريکاي لاتين و آفريقايي از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد و همگان ديدند که با وجود حضور ارگان هاي مختلف دولتي و شبه دولتي در بازار اقتصادي ونزوئلا اين بخش خصوصي ايران بود که توانست با ساخت 10 هزار واحد مسکوني در موعد مقرر ضمن کنار زدن رقباي قدرتمندي چون چين و ايتاليا و... افتخار بزرگي براي کشور و بخش خصوصي ايران خلق کند. شرکت ايراني مجري ساخت پروژه 10 هزار واحد مسکوني حتي اگر موفق نشود پروژه هاي بعدي را در کشور ونزوئلا اجرا کند رکوردي از خود بر جا گذاشته که براي هميشه آيينه عملکرد موفق بخش خصوصي ايران در کشور ونزوئلا است و اين چيزي است که به صراحت مورد تاييد مقامات دو کشور قرار گرفته است. آيا اين پديده که بيانگر اقتدار و توانايي بخش خصوصي ايران است نبايد مايه عبرت باشد تا از تکرار بيهوده گسترش و تقويت نهادهاي اقتصادي شبه دولتي که ادامه سياست هاي ناموفق گذشته است اجتناب شود؟

اميد است دست اندرکاران اقتصاد ايران شايستگي هاي بخش خصوصي اين سرزمين را باور کنند و با حمايت همه جانبه از آنان موجبات شکوفايي اقتصاد ملي را فراهم سازند. ان شاءالله.
از پهلواني تا قهرماني،از غلامرضا تختي تا حسين رضازاده
فقط پهلوانان،نمي ميرند

صادق زيباکلام

سال هاي 41-40 بود؛ دوران مرحوم دکتر علي اميني، آزادي بالنسبه فضاي سياسي کشور و تحرکات بازار، دانشگاه و جبهه ملي. من پسربچه يي 12 ، 13 ساله بودم. سال اول دبيرستان رهنما در خيابان منيريه تهران. يک هفته يي مي شد که بين زنگ تفريح در حياط مدرسه مي آمديم جلوي ميله هاي ديوار مدرسه و پياده رو. به اصطلاح خودمان شلوغ مي کرديم و به نفع دکتر مصدق شعار مي داديم. چهار، پنج بار اين کار را کرده بوديم و اتفاقي نيفتاده بود. شير شده بوديم. و آن روز تعدادمان زيادتر شده بود. اما يکباره آقاي بهرامي مديرمان به همراه آقاي محسني ناظم مان با عجله آمدند وسط حياط و چهار نفر از بچه ها را به دفتر احضار کردند. من هم جزء احضارشده ها بودم. لدي الورود به دفتر هر چهار نفرمان را قطار کردند و به نوبت آقاي بهرامي و سپس محسني شروع کردند به صورت هايمان کشيده زدن. دو تا از بچه ها بزرگ تر بودند و چيزي نمي گفتند اما من و پرويز موسسي که کلاس اولي بوديم گريه مي کرديم و خواهش مي کرديم ما را ببخشند و ديگر شعار نمي دهيم. اما آقاي بهرامي گفت حالا بهتان نشان مي دهم، الساعه از کلانتري ماموران مي آيند و شما اراذل و اوباش را تحويل شان مي دهم تا بفهميد که دبيرستان رهنما جاي اين لات بازي ها نيست. با گفتن اين جملات گريه و عجز و لابه من و موسسي بيشتر مي شد. با گريه التماس مي کرديم که «آقا توروخدا ببخشين، غلط کرديم، نفهميديم.» آقاي محسني هم به کمک آقاي بهرامي آمد و گفت اگر کلانتري هم شما را ول کند که محال است، اگر زندان نبرندتان که محال است، بايد پدرتان بيايد اينجا و پرونده هايتان را بزنيم زير بغل تان و کمترين مجازات شما آن است که از مدرسه اخراج هستيد. تصور اينکه پدرم بيايد دفتر مدرسه و بفهمد من چه کرده ام برايم از کلانتري به مراتب هولناک تر بود. با مطرح شدن آمدن پدرم به مدرسه کارم ديگر از عجز و لابه و التماس گذشته بود. بي اختيار دست به دامان آقاي عقدايي دبير فقه مان شدم. فکر مي کنم تن صدا و عجز و لابه ام آنقدر سوزناک مي بود که آقاي عقدايي به فکر وساطت مي افتد. به مديرمان مي گويد عجالتاً به کلانتري اطلاع ندهيد که پرونده برايشان درست نشود. اما آقاي بهرامي ول کن نبود و گفت من بايد از اين الواط سرمشقي بسازم براي بچه هاي ديگر که ديگر هوس اين... خوردن ها را نکنند. بعد به ما گفت مي دونيد اگر به اعليحضرت شاهنشاه، به پدر تاجدارمان اطلاع دهند که شما چه حرف هاي خائنانه زده ايد، چه بلايي سرتان مي آورند؟ مي دونيد پدران تان را هم خواهند برد به کلانتري، چون ما که به شما اين چرنديات را ياد نداديم و در خانه اين حرف هاي خائنانه را ياد داده اند. يک ايراني باشرف و وطن پرست برايش اعليحضرت، خاک ايران و پرچم سه رنگ مان اول و آخر است و اصلاً بايد شرم کند که نام افراد خائن را ببرد. سخنان او را از فرط ترس و لرز درست نمي فهميدم. از شدت ترس يادم رفته بود که نام چه کساني را در حياط شعار داده بوديم. دکتر مصدق را يادم مي آمد اما از شدت ترس هيچ چيز ديگري يادم نمي آمد. آقاي محسني با عصبانيت رو به ما کرد و گفت اصلاً شماها اين حرف هايي را که مي زديد، معني اش را مي فهميديد؟ خواستم بگويم نه، اما سيلي محکم آقاي محسني زبانم را بند آورد. خودش ادامه داد که مثلاً همين که داد مي زديد مثل اراذل و اوباش که «آقاي ايران کيه، غلامرضاي تختيه» اصلاً شما مي دونين تختي کيه؟ خجالت نمي کشيد مثل الواط ها اسم يک کشتي گير را داد مي زنين؟ ما در سکوت کامل بوديم و به سرنوشت نامعلوم مان فکر مي کرديم که يک مرتبه آقاي بهرامي با نواختن يکسري کشيده هاي جديد به ما گفت؛ چرا لال شده ايد...ها، چرا الان ديگه داد نمي زنين واسه يک کشتي گير لات؟ چرا حرف نمي زنين، اون لات چاله ميدوني حالا سياسي شده؟ اون خاک زيرپاي اعليحضرت هم نميشه، اون مرتيکه اصلاً سواد نداره. شما الدنگ ها مي دونين اون چند کلاس درس خونده؟ من بي اختيار گفتم نه آقا.

آقاي بهرامي کشيده ديگري زد به صورتم و گفت خب پدر... يک آدم بي سواد که اگر درس خوانده بود، اگر دکتر و مهندس بود لااقل آدم دلش نمي سوخت. تو... به همراه چند تا... بدتر از خودت آن وقت هوار مي کشين که «آقاي، آقاها کيه»، «هوار مي کشين که «يک بي سواد آقاي ايرانه». با عصبانيت مثل شير مي غريد و به من مي گفت صداي گريه تو ببر و حرف بزن. چرا براي يک بي سواد شعار مي دادين. چرا مي گفتين يک بي سواد آقاي ايرانه؟ بعد يک مرتبه يقه مرا گرفت و در حالي که آن را محکم مي کشيد گفت اگر حرف نزني مي کشمت. خودم با دستاي خودم خفه ات مي کنم. چرا به يک بي سواد مي گفتي آقاي ايران؟ آقاي ميرفخرايي که دبير هندسه مان بود هم آمده بود تو دفتر و دست هاي مديرمان را از گردن من دور کرد و گفت آقاي بهرامي خون تون را کثيف نکنيد. خب حرف بزن و جواب آقاي مدير را بده. محسني هم هوار کشيد اگر حرف نزني همين الان تلفن مي زنم افسر نگهبان کلانتري. گفتم آقا پدرم يک داستان از تختي براي عموم تعريف مي کرد و من هم مي شنيدم و از آن روز عاشق تختي شدم. اما نتوانستم ادامه دهم و باز گريه ام گرفت. ميرفخرايي گفت چرا گريه مي کني؟ گفتم آقا تو را خدا به بابام نگين. آقاي ميرفخرايي تو را خدا به آقاي بهرامي بگين به بابام نگه. بهرامي گفت حرف نزن و قصه تختي را بگو. آقاي ميرفخرايي هم گفت قصه را بگو که چرا عاشق تختي شدي. من از آقاي بهرامي خواهش مي کنم اين دفعه شماها را ببخشند و قول بدين هر کس خواست از اين به بعد شلوغ کنه شما فوري بياين دفتر به آقاي بهرامي يا محسني بگين. قبل از اينکه من چيزي بگويم آقاي بهرامي گفت اصلاً نميشه تا به کلانتري نفرستيمشون و باباهاشون نيان اينجا فايده نداره. اما آقاي ميرفخرايي گفت حالا زيباکلام قصه تو بگو ببينم بابات راجع به تختي چي گفت. گفتم آقا، بابام مي گفت تختي وزن هفتم کشتي مي گيره و هميشه دو تا حريف قدر داره؛ يکي عصمت آتلي از ترکيه و دومي مدودوف از شوروي. در المپيک ملبورن تختي براي طلا رودرروي مدودوف قرار مي گيرد. بعد که کشتي تموم ميشه يوري شاهمرادوف سرمربي تيم ملي کشتي شوروي مياد و در حالي که تختي کنار تشک نشسته بود او را مي بوسد. همه تعجب مي کنند چرا سرمربي تيم حريف مي آيد و کشتي گير رقيب را مي بوسد. از تختي مي پرسند چرا شاهمرادوف تو را بوسيد و بغل کرد. تختي هم مي گويد نمي دانم. و ايراني ها مي روند پيش شاهمرادوف و از او مي پرسند چه شد که شما بعد از کشتي آمدي و تختي را بوسيدي و او را در آغوش گرفتي؟ شاهمرادوف مي گويد براي اينکه تختي يک مرد واقعيه؛ يک جوانمرد واقعيه. کتف چپ مدودوف آسيب ديده بود و درد مي کرد. تختي هم اين را مي دانست و در تمام مدتي که با مدودوف سرشاخ بود حتي يک بار هم به سمت شانه چپ او نرفت و دست به شانه آسيب ديده او نزد. تختي شما قهرمان نيست، او پهلوان است. به اينجا که رسيدم ديگر نتوانستم چيزي بگويم، فقط ديدم آقاي ميرفخرايي دستمال خاکستري رنگش را از جيبش درآورد و اشک هايش را پاک کرد و بعد هم بدون اينکه کلامي بگويد از دفتر بيرون رفت. آقاي بهرامي رفت سمت ميزش، قوطي سيگار نقره يي اش را درآورد و يک سيگار روشن کرد. محسني آرام گفت اين دفعه که گذشت و آقاي بهرامي شما را بخشيدند. فقط يک بار ديگر من ببينم شماها از اين غلط ها مي کنين به خدا آقاي بهرامي هم ببخشند، من خودم پدرتان را درمي آورم. بعدها که بزرگ تر شدم فهميدم قهرماني خيلي عالي است. گرفتن طلا، المپيک، جام جهاني، به اهتزاز درآمدن پرچم کشور و نواخته شدن سرود ملي و آن لحظه يي که مسوولان المپيک يا جام جهاني در حالي که قهرمان روي سکوي بالاي قهرماني ايستاده و طلا را بر گردنش مي آويزند، نهايت غرور و شکوه است. همه اينها را رضازاده داشت. اما پهلواني چيز ديگري است. رضازاده بدون ترديد قهرمان بود و قهرمان است. اما تختي براي ما ها در سال 1340 فقط قهرمان نبود. قهرمان يعني گرفتن طلا، يعني بلند کردن وزنه يي که هيچ وزنه بردار ديگري نمي تواند آن را پرس کند، اما رضازاده توانست. تختي براي ما پهلوان بود نه به واسطه آنکه به حکومت پشت کرد، در مقابل شاهپور غلامرضا در استاديوم محمدرضاشاه تعظيم نکرد و هزاران تماشاچي برايش کف زدند، نه. تختي به خاطر احترامش به دکتر مصدق و جبهه ملي، به خاطر عشقش به مرحوم آيت الله طالقاني و قرائت فاتحه بر سر مزار شهداي 30 تير و دکتر حسين فاطمي در برابر ديدگان جامعه، تختي نشد. اتفاقاً تختي به خاطر همان دليلي تختي شد که ما در دنياي کوچک نوجواني مان از او ساخته بوديم. به خاطر اينکه آنقدر مرد بود که حاضر نشد از نقطه ضعف حريفش بهره برداري کند و برود به سمت کتف چپ مدودوف . اگرچه آن روز ترسيديم و کشيده هاي خيلي زيادي خورديم، اما اتفاقاً درست تشخيص داده بوديم و تختي آقاي آقاها بود. چون تختي مي خواست و اعتقاد داشت که بايد مردانه کشتي بگيرد. اگر تختي آن شب به طرف کتف چپ مدودوف مي رفت و کارش را تمام مي کرد، هيچ کس در اردوگاه تيم ملي ايران نمي فهميد و آب هم از آب تکان نمي خورد. اما آن وقت تختي فقط قهرمان مي شد همچون حبيبي، همچون صنعتکاران، همچون دبير، همچون خادم، همچون سوخته سرايي و همچون رضازاده. اما پهلوان نمي شد. اتفاقاً ما بچه هاي آن روز در سال 1340 و در دبيرستان رهنماي خيابان منيريه درست فهميده بوديم؛ پهلواني يعني چگونه قهرمان شدن. يک قهرمان فقط مي خواهد قهرمان شود. ممکن است يک قهرمان براي کسب مدال طلا و اول شدن خيلي کارها کند، يا دست کم چشمانش را روي خيلي از مسائل و واقعيت ها و حق و ناحق هاي جامعه اش ببندد. چنين ورزشکاري البته فقط قهرمان مي شود اما همچون تختي پهلوان نمي شود. تختي مي توانست حداقل وقتي شاهپور غلامرضا برادر شاه وارد استاديوم محمدرضا شاه مي شود از جايش برخيزد اما تختي، تختي بود. کرنش در برابر حکومت برايش افت داشت. در عوض وقتي کنار مزار دکتر حسين فاطمي مي رفت با کت و شلوار به روي خاک زانو مي زد و لبانش را روي سنگ قبر وزير خارجه دکتر مصدق مي گذاشت. نه، تختي مرام داشت و اتفاقاً مردم هم اين را فهميده بودند و عاشقش بودند. به همين خاطر وقتي در سال 1339 در بوئين زهرا زلزله آمد و هزاران تن را از ميان برد و بخشي از منطقه با خاک يکسان شد، غلامرضا تختي به همراه چهار يار ديگر دکتر مصدق، حسين نايب حسيني، مهندس حصيبي، حسين شاه حسيني و حاج محمود مانيان از پيشکسوتان بازار، به تنهايي چندين برابر شير و خورشيد رژيم شاه به مردم بوئين زهرا و آوج کمک رساني کردند. خيلي هاي ديگر هم مدال طلا برده و قهرمان بودند اما اين تختي بود که وقتي در کوچه ها و خيابان هاي تهران براي زلزله زدگان بوئين زهرا گل ريزان کرد، زلزله ديگري به راه انداخت. در ميان صدها هزار ساکنان پايتخت که هرچه در وسع شان بود براي هم ميهنان زلزله زده شان به تختي مي دادند، زن رختشويي بود که النگوي طلايش را درآورد و به تختي داد. آقاي بهرامي فکر مي کرد که ما مسحور «قهرمان»ي تختي شده ايم؛ با غيظ از ما مي پرسيد؛«مگر هيچ کس ديگري در اين مملکت قهرمان نشده و مدال طلاي المپيک نياورده ؟» آنچه که آن روز نمي توانستم به او بگويم و در عالم نوجواني خودم هم به عقلم نمي رسيد،اما با همه وجود آن را حس مي کردم،اين بود که تختي فقط يک قهرمان نبود.مهم تر از قهرماني،او يک «مرد» بود؛يک پهلوان بود.

درباره جنجالي ترين گزارش مجلس
گزارش فراموش شده
18 ماه از قرائت گزارش کميته تحقيق و تفحص از عملکرد قوه قضائيه در مجلس هفتم گذشته است اما هنوز سرنوشت اين گزارش مشخص نيست و براي بررسي به دادگاه ويژه ارسال نشده است. اعضاي کميته تحقيق و تفحص و اعضاي هيات رئيسه مجلس و کميسيون قضايي و حقوقي مجلس هر يک از سرنوشت گزارشي که قرار بود براي رسيدگي به تخلفات بدنه قوه قضائيه به همين دستگاه ارجاع شود، ابراز بي اطلاعي مي کنند.

خرداد سال 87 گزارشي 20 صفحه يي از متن اصلي 300 صفحه يي قرائت شد که به بررسي تخلف بخش هاي مختلف دستگاه قوه قضائيه پرداخته شده بود و گرچه قرائت محدود گزارش سبب اعتراض بسياري از نمايندگان مجلس هفتم شد اما حدادعادل در آن زمان وعده داد گزارش اصلي کميته را بدون کم و کاست در قالب محرمانه و نيمه محرمانه به مسوولان ارشد کشور و همچنين قوه قضائيه ارسال خواهد کرد تا در مرجع قضايي صالحه براي نخستين بار گزارش تحقيق از خود قوه قضا مورد رسيدگي قرار بگيرد.

حال پس از يک سال و نيم اعضاي کميته تحقيق و تفحص نسبت به رسيدگي به مفاد اين گزارش «ترديد» پيدا کرده و مي گويند بايد اعضاي کميسيون قضايي و حقوقي مجلس- که اين گزارش به آنها ارجاع شده بود- پاسخ دهند چرا گزارش ارسالي از کميته را بايکوت کرده و آن را به مرجع قضايي ارسال نکردند. اعضاي کميسيون مجلس هشتم هم اعلام کردند اصلاً گزارشي به دست آنها نرسيده و گزارش در اختيار هيات رئيسه مجلس هفتم بوده و به هيات رئيسه مجلس هشتم ارائه شده است. در مقابل اعضاي هيات رئيسه مجلس هم به کل از وجود اين گزارش ابراز بي اطلاعي مي کنند. به اين ترتيب اظهارات متفاوت در مورد سرنوشت گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه از سوي مجلسي ها باعث ابهامات و واکنش هاي متعدد شده است. رسم است هر گزارش تحقيق و تفحصي پس از قرائت در مجلس به قوه قضائيه ارسال شود تا به موارد قضايي آن رسيدگي شود اما سوال اين بود که اگر موضوع تحقيق خود قوه قضائيه باشد گزارش بايد براي رسيدگي قضايي به کجا رود؟ جواب مشخص بود و قرار شد قوه قضا با استقلال، به اين گزارش هم از نگاه قضايي رسيدگي کند اما پس از 18 ماه هنوز رونوشت گزارش هم براي بررسي به هيچ جا نرفته است.

سال 83 بود که قوه قضائيه به صراحت با تاکيد بر استقلال قوا، تحقيق و تفحص را تنها از بخش مالي و اداري اين قوه امکان پذير دانست و حتي کريمي راد سخنگوي قوه قضائيه با تاکيد بر آنکه استيضاح و سوال از قوه قضائيه جايي ندارد، تفحص را در حوزه عملکرد قضاوت و رئيس قوه قضائيه غيرممکن عنوان کرد اما سرانجام اصولگرايان مجلس هفتم با اين استناد که مجلس حق نظارت بر تمام امور را دارد، اين طرح را به تصويب رساندند و در حالي کار را آغاز کردند که بخش قابل توجهي از اين گزارش مربوط به عملکرد قضات و حفاظت اطلاعات قوه قضائيه بود. بخش هايي که در پنج محور «اداري، سازمان هاي وابسته، اقدامات حقوقي، عملکرد قضات و بررسي اقدامات حفاظت اطلاعات قوه قضائيه» بيشترين حساسيت را در ميان مسوولان قوه قضائيه برانگيخته بود. به اين ترتيب گزارشي که از ابتدا با جنجال آغاز شد و با جنجال خاتمه يافت بر اساس اظهارات نمايندگان- به احتمال زياد- به نتيجه هم نرسيده است. نماينده هاي مجلس سال 83 در حالي بر تحقيق از عملکرد يک قوه ديگر اصرار کردند که چند تن از آنها به صراحت تهديد مي کردند اگر اين تحقيق و تفحص آغاز نشود اقدام به افشاگري خواهند کرد. در ماه هاي پاياني تدوين گزارش هم عباس پاليزدار دبير کميته تحقيق و تفحص به ظن خود اقدام به انتشار اطلاعاتي کرد که در نهايت منجر به دستگيري و زنداني شدن وي و همچنين بازجويي از دو تن از اعضاي کميته تحقيق شد.تدوين اين گزارش نزديک به چهار سال طول کشيد و در شرايطي که به يکي از مناقشه هاي قابل توجه مجلس و قوه قضائيه تبديل شده بود، در خرداد 87 قرائت شد.

در نهايت با سفارش حدادعادل که رياست مجلس را برعهده داشت گزارش اوليه 300 صفحه يي در بررسي مجدد به 80 صفحه تقليل يافت و در نهايت گزارشي کلي در قالب 20 صفحه در صحن علني گزارش و وعده داده شد مفصل آن به دادگاهي ذي صلاح براي رسيدگي به «متخلفان قضايي» ارجاع شود و انتظار مي رفت نتيجه تحقيق اين گزارش، هر اندازه هم به نفع قوه قضائيه نباشد اين گونه به دست فراموشي سپرده نشود.محسن کوهکن يکي از اعضاي کميته که از اعضاي هيات رئيسه مجلس هم هست با ابراز بي اطلاعي از اينکه گزارش به قوه قضائيه ارسال شده و آيا با افراد و چهره هاي شاخصي که در گزارش کميته به تخلفات متعدد قضايي آنها اشاره شده بود، برخوردي صورت گفته يا نه، مي گويد؛ «اعضاي کميته پس از ارائه گزارش به صحن علني مجلس منحل شدند و طبق آيين نامه گزارش بايد به کميسيون قضايي و حقوقي ارجاع شده باشد و آنها بايد پاسخ دهند.» حال آنکه اعضاي کميسيون قضايي و حقوقي مجلس با رد هرگونه ارجاع گزارش کميته تحقيق و تفحص از عملکرد قوه قضائيه مي گويند اصلاً چشم شان به اين گزارش هم نخورده است. اسلام پناه از اعضاي شاخص اين کميسيون عنوان مي کند اين وظيفه هيات رئيسه مجلس بوده که گزارش را فوراً به مرجع قضايي ارسال کند تا در دادگاهي ويژه مورد رسيدگي قرار بگيرد. به گفته اسلام پناه، هيات رئيسه مجلس پيش از ارائه گزارش وعده هايي مبني بر ارائه کامل آن به مراجع قضايي داده بود و پس از قرائت بايد گزارش را به کميسيون ارائه داده و از کميسيون مي خواست در مورد آن تصميم بگيرد يا خودش در مورد آن تصميم گيري مي کرد.

سرفصل هاي تحقيق و تفحص

±- بررسي گزارش هاي مربوط به بهره برداري شخصي برخي از قضات و مقامات قضايي از موقعيت هاي اداري و شغلي

²- نظارت بر سلامت مالي و اخلاقي کارکنان و قضات دادگستري

³- عملکرد قوه قضائيه در ارتباط با مبارزه با مفاسد اقتصادي

´- بررسي نحوه برخورد با ناهنجاري هاي اجتماعي

µ- بررسي و پيگيري گزارش هاي واصله در خصوص عملکرد سازمان هاي ثبت اسناد و املاک، حفاظت اطلاعات، سازمان بازرسي کل کشور و سازمان زندان ها

¶- عملکرد قوه قضائيه در تکريم ارباب رجوع توسط مسوولان، متصديان و قضات

·- نحوه هزينه مبالغ مربوط به ماده ±¹± قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي

¸- نحوه اجراي فرامين مقام معظم رهبري

¹- عملکرد قوه قضائيه در اجراي اصول ´¹ و ±´² قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.
عناوين اين صفحه
عارفي سياستمدار
توسعه متوازن
فقط پهلوانان،نمي ميرند
گزارش فراموش شده

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام