پنج شنبه، 26 آذر 1388 - شماره 2129
   
 
صفحه نخست :: هفته‌نامه :: جامعه
ميانگين دماي کره زمين يک درجه افزايش يافته است
آن يک درجه سرنوشت ساز“

پرونده کپنهاگ

حميدرضا ميرزاده




دماي عمومي کره زمين بالاتر رفته است. به همين سادگي، دانشمندان جهان گزارش کرده اند از سال 1880 که ثبت دماي عمومي کره زمين آغاز شده است تا کنون، در حدود 74/0 درجه سانتيگراد به دماي عمومي کره زمين افزوده شده است. ممکن است 74/0 درجه سانتيگراد عدد ناچيزي باشد اما همين عدد کوچک، دانشمندان جهان را شديداً نگران کرده است. اين عدد نشان دهنده آن است که در بعضي از مناطق ميانگين دما تا 15 درجه افزايش داشته است و همين مساله نگران کننده است. از طرف ديگر آژانس بين المللي هواشناسي گزارش کرده است گرم ترين سال هاي جهان در ميان 400 سال گذشته، دهه پاياني قرن بيستم و همچنين سال هاي آغازين قرن حاضر بوده است. به طوري که از سال 1997 تا کنون، 11 سال به عنوان گرم ترين سال هاي جهان شناخته شده اند. سال 2005 رتبه اول را دارد. حتي آژانس تحقيقات فضايي امريکا (ناسا) پيش بيني کرده است رکورد گرماي زمين در سال آينده شکسته خواهد شد و سال 2010 با دماي عمومي 58/14 در رتبه بندي سال هاي گرم جهان، قبل از 2005 به ثبت خواهد رسيد. 2009 هم اکنون رتبه پنجم سال هاي گرم را دارد. برابر آنچه دانشمندان اعلام کرده اند، ميانگين دماي عمومي زمين معمولاً کمتر از 14 درجه سانتيگراد بوده است. در مقايسه با سال هاي 1940 تا 1980، هم اکنون دماي قسمت هاي شمالي کره زمين شامل امريکاي شمالي، اروپا، روسيه و حتي ايران به صورت ميانگين تا دو درجه افزايش يافته است. اين در حالي است که وسعت مناطق بدون تغيير دمايي در کره زمين در اين سال ها ناچيز است. همچنين عمده افزايش دماي کره زمين، در نيمکره شمالي مشاهده مي شود. اين افزايش دما، منجر به تغييراتي در وضعيت اقليم هاي گوناگون کره زمين مي شود.

تغييرات کهکشاني يا گازهاي گلخانه يي

درباره علت افزايش دماي عمومي کره زمين، هنوز نتيجه قطعي مشخص نشده است اما به نظر مي رسد انتشار بعضي از گازها در جو کره زمين باعث به وجود آمدن اين تغييرات شده است. در حال حاضر عقيده غالب بر اين است که انباشته شدن گازهايي چون دي اکسيد کربن و متان عامل اصلي بالا رفتن دماي عمومي کره زمين شده است چرا که به صورت طبيعي، مقداري از گرماي تابيده شده از سوي خورشيد در جو زمين ذخيره مي شود و مابقي از سطح زمين بازتاب پيدا مي کند. اما مولکول اين گازها، مقداري از گرماي خورشيد را در خود ذخيره مي کند و هرچه ميزان اين گازها در جو کره زمين بيشتر باشد، گرماي ذخيره شده نيز بيشتر خواهد بود. گرماي جذب شده از طريق مولکول اين گازها دماي عمومي کره زمين را بالا مي برد. از آنجا که اين عمل شباهت زيادي به عملکرد فضاي گلخانه در ابعاد کوچک دارد، به اين اتفاق «پديده گلخانه يي» گفته مي شود و گازهايي که عامل اين پديده هستند، به «گازهاي گلخانه يي» مشهور شده اند.

مهم ترين گاز گلخانه يي دي اکسيد کربن است زيرا ميزان انتشار آن به نسبت بقيه گازها بسيار بيشتر است و از طرفي ميزان گرماي ذخيره شده در مولکول اين گاز نيز بيش از ساير گازهاي گلخانه يي است.

در برابر نظريه پديده گلخانه يي، نظريه ديگري نيز وجود دارد که علت بالا رفتن دماي عمومي زمين را تغيير در تابش نور خورشيد به سطح زمين مي داند. اين نظريه، فعاليت هاي انساني را در روند گرم شدن زمين ناچيز مي داند.

سوخت هاي فسيلي؛ متهم رديف اول

از دهه 1850 يا آغاز انقلاب صنعتي تاکنون ميزان غلظت دي اکسيد کربن در جو زمين، افزايش چشمگيري داشته است. غلظت دي اکسيد کربن در آن زمان 280 واحد بر ميليون تخمين زده شده بود اما هم اکنون اين رقم به 370 واحد بر ميليون رسيده است و پيش بيني مي شود در سال 2100 غلظت دي اکسيد کربن در جو زمين به 560 واحد در ميليون يعني دو برابر ميزان موجود در دهه 1850 برسد. دانشمندان پيش بيني کرده اند با افزايش غلظت دي اکسيد کربن، دماي عمومي کره زمين به 18 تا 21 درجه سانتيگراد برسد.

بخش عمده يي از اين ميزان دي اکسيد کربن حاصل احتراق سوخت هاي فسيلي نظير گاز طبيعي و بنزين است. به طور کلي 24 درصد از ميزان کل دي اکسيد کربن آزاد شده در جهان با منشاء احتراق سوخت هاي فسيلي براي توليد انرژي است. 11 درصد دي اکسيد کربن جهان نيز باز هم از طريق سوخت هاي فسيلي و در بخش حمل و نقل منتشر شده است.

اما سوخت هاي فسيلي به تنهايي مسوول انتشار دي اکسيد کربن در جو زمين نيستند بلکه برابر تخمين اتحاديه جهاني جنگل، جنگل هاي جهان به تنهايي چهار هزار و 500 گيگا تن کربن را در مساحت چهار ميليارد هکتاري خود جاي داده اند. از اين رو قطع جنگل ها در جهان باعث انتشار 18 درصد دي اکسيد کربن در جهان شده است. با قطع و پاک تراشي جنگل ها دو اتفاق مي افتد؛ اول اينکه کربن ذخيره شده در خاک جنگل ها در جو کره زمين منتشر مي شود. از سوي ديگر جنگل ها به طور طبيعي با جذب دي اکسيد کربن از غلظت اين گاز در جو مي کاهند و با از بين رفتن جنگل ها غلظت دي اکسيد کربن در جو به صورت دو چندان افزايش مي يابد.

ايران در رديف کشورهاي آلوده کننده

تا چند سال قبل ايالات متحده امريکا، کانادا و روسيه مهم ترين کشورهاي توليدکننده گازهاي گلخانه يي خصوصاً دي اکسيد کربن شناخته مي شدند. اين سه کشور به تنهايي، مسوول بيش از 40 درصد گازهاي گلخانه يي جهان بودند.

اما در چند سال گذشته، با قدرت گرفتن اقتصاد جمهوري خلق چين و تغيير معادلات اقتصادي در جهان، ميزان انتشار گازهاي گلخانه يي از سوي اين کشورها کاهش يافت چرا که در دهه 1990 کشورهاي صنعتي به اين نتيجه رسيدند که فرآيند توليد را از کشور خود خارج ساخته و به کشورهاي در حال توسعه منتقل کنند.

از اين رو سهم صنعت کشورهايي نظير چين در صنعت جهاني افزايش يافت و از آنجا که عمده انرژي مورد نياز صنايع از طريق سوخت هاي فسيلي تامين مي شود، ميزان انتشار گازهاي گلخانه يي توسط اين کشورها نيز افزايش يافت. تا جايي که چين رکورد انتشار گازهاي گلخانه يي در جهان را شکست و در صدر جدول کشورهاي آلوده کننده هوا از طريق استفاده از سوخت هاي فسيلي نشست.

پس از چين، کشورهاي ايالات متحده، روسيه، هند، ژاپن، آلمان، کانادا، انگلستان، کره جنوبي و ايران آلوده کننده ترين کشورهاي جهان شناخته شده اند. اين آمار را آژانس جهاني انرژي (IEA) منتشر کرده است و تنها ميزان انتشار دي اکسيد کربن از طريق سوزاندن سوخت هاي فسيلي را شامل مي شود. در اين آمار ميزان انتشار گازهاي گلخانه يي توسط کشور ما در سال گذشته حدود 452 ميليون تن گزارش شده است. سرانه انتشار گازهاي گلخانه يي در ايران نيز به ازاي هر ايراني 51/6 تن عنوان شده است. اين در حالي است که سهم ايران در انتشار دي اکسيد کربن در سال 1990 رقمي معادل 175 ميليون تن بود.

اين آمار شامل ميزان انتشار دي اکسيد کربن از طريق جنگل زدايي نيست و به نظر مي رسد با احتساب اين رقم، رتبه ايران در بين منتشر کنندگان دي اکسيد کربن بالاتر رود.

پيش از اين و در سال هاي 2007 و 2008 رتبه ايران به ترتيب هجدهم و سيزدهم بوده است. اين به آن معناست که طي دو دهه، ميزان انتشار دي اکسيد کربن در ايران حدود 300 درصد رشد داشته است.

آژانس انرژي همچنين اعلام کرده است ميزان انتشار دي اکسيد کربن جهان در فاصله سال هاي 2000 تا 2009 از 20 ميليارد به 30 ميليارد تن رسيده است.

به اين ترتيب ميزان توليد گازهاي گلخانه يي توسط ايران به نسبت ساير کشورهاي جهان حدود دو درصد است. با اين وجود سهم اقتصاد کشور ما در جهان رقمي کمتر از يک درصد محاسبه شده است. با بررسي اين تناسب به نظر مي رسد حجم قابل توجهي از مصرف انرژي در کشور منجر به سود اقتصادي و توسعه نمي شود و به بيان ديگر، هدررفت انرژي در کشور ما بسيار بالاست.

آمارهاي سال 2006 آژانس جهاني انرژي، توليد 6/51 درصد انرژي در ايران را به وسيله گاز و 3/46 درصد انرژي را نيز به وسيله نفت اعلام کرده است. اما با وجود پتانسيل بسيار بالاي مناطق ايران براي بهره برداري از انرژي هاي پاک (نظير انرژي خورشيدي، بادي و...) سهم انرژي توليد شده از اين طريق در شبکه سراسري کشور صفر است.

خطر جدي است

معمولاً اولين عکس هاي منتشر شده از گرم شدن زمين، مربوط به خرس هايي است که در قطب شمال زندگي مي کنند و براي جابه جايي از يک کوه يخي به کوه ديگر، مجبور به شنا کردن مسيرهاي طولاني در آب اقيانوس هستند. آب شدن يخ هاي قطبي، اولين نشانه هاي افزايش دماي عمومي کره زمين است. اين يخ ها آرام آرام ذوب مي شوند و باعث بالا آمدن سطح آب درياهاي آزاد جهان مي شوند. سطح آب درياهاي آزاد جهان از دهه 1880 افزايش نشان داده است. سطح آب درياها از سال هاي دهه 1910 با روند شتاباني رو به افزايش است به گونه يي که در همين دهه ميزان افزايش، سه سانتيمتر گزارش شده بود، اما در دهه 1940 اين رقم به حدود شش سانتيمتر رسيد. دهه 1980 سطح آب درياهاي آزاد تا 15 سانتيمتر افزايش نشان داد و امسال اين رقم به عدد 20 سانتيمتر نزديک شد. حتي گزارش شده است که احتمالاً تا پايان قرن حاضر با ادامه اين روند، بر آب درياهاي آزاد جهان تا

80 سانتيمتر افزوده شود. تخمين زده مي شود تا پايان قرن حاضر، بيش از 15 درجه بر ميانگين دماي قطب شمال افزوده شود.

برابر تخمين دانشمندان در صورتي که تمامي يخ هاي قطب شمال و قطب جنوب ذوب شوند، سطح آب درياهاي آزاد تا 57 متر بالا خواهد آمد.

اين مساله تهديدي جدي براي شهرهاي ساحلي و ساحل نشينان محسوب مي شود. تا جايي که برنامه محيط زيست ملل متحد (UNEP) اعلام کرده است در 50 سال آينده 60 شهر در امريکاي لاتين غرق خواهند شد. تمامي نوار ساحلي شمال درياي عمان و خليج فارس به طول 1200 کيلومتر نيز متاثر از بالا آمدن سطح آب درياها خواهند بود و شهرهايي نظير بندرعباس، بندر جاسک، چابهار، بوشهر و ده ها شهر کوچک و روستا با پيشروي دريا و کاهش مساحت روبه رو خواهند بود. بالا آمدن سطح آب درياها تنها معضلي نيست که بشر را تهديد مي کند. توفان هاي داغ و سيل هاي گسترده به عنوان بزرگ ترين عامل براي تهديد امنيت جاني و غذايي مردم جهان در دهه هاي آينده شناخته شده است.

صندوق جهاني جمعيت ملل متحد (UNFPA) در آخرين گزارش خود که ماه گذشته منتشر شد، اعلام کرده است؛ «تغييرات اقليمي مي تواند روند دستاوردهاي توسعه را که در چند دهه اخير به سختي حاصل شده معکوس سازد. علاوه بر اين مي تواند همين تاثير را به صورت عکس بر پيشرفت و نيل به اهداف توسعه هزاره اعمال کند. از جمله اين پسرفت هاي احتمالي مي توان به اين موارد اشاره کرد؛ کمبود آب به علت وضعيت اقليم، توفان هاي شديد حاره يي، سيلاب ها، نبود آب ذوب شده کوه هاي يخ براي کشاورزي آبياري شده، امنيت غذايي و بحران هاي محتمل بهداشتي.»

اين اتفاقات باعث تشديد فقر در جهان شده و فشار بيشتري را بر جوامع فقير وارد مي کند. مدير اجرايي صندوق جمعيت ملل متحد در بيانيه يي مي گويد؛ « تخريب وارده از سوي دنياي مدرن به محيط زيست، از جمله ناعادلانه ترين معضلات دوراني است که در آن به سر مي بريم. در حال حاضر، يک ميليارد نفر از فقيرترين افراد کره زمين فقط مسوول سه درصد افزايش کل کربن در اين سياره هستند و در عين حال همين افراد فقير متحمل بيشترين خسارات اقليم متغير هستند.» از سوي ديگر افزايش شيوع بيماري هاي خطرناک و کشنده در مناطق مختلف کره زمين، پيامدي جدي براي تغييرات اقليمي محسوب مي شود. طبق برآوردهاي سازمان بهداشت جهاني (WHO)، بيماري هايي که از تغييرات اقليمي و گرم شدن زمين ناشي مي شود، هر ساله باعث مرگ و مير 80 هزار نفر در کشورهاي آسيايي مي شود.

صندوق کودکان ملل متحد (يونيسف) نيز در گزارش سال 2007 خود تغييرات اقليمي را عامل اصلي شيوع مجدد بيماري هايي چون وبا و مالاريا در کشورهايي نظير قزاقستان، ترکمنستان و قرقيزستان اعلام کرده است. افزايش شيوع بيماري ها از آن رو است که پشه هاي ناقل بيماري هاي خطرناک، در ارتفاعات بالاتر کوه ها نيز قادر به زندگي خواهند بود و جمعيت بيشتري را مبتلا به بيماري خواهند کرد. هيات جهاني تغييرات اقليمي (IPCC) نيز تهديد منابع آبي را براي کشورهاي خشکي نظير کشورهاي خاورميانه، به عنوان يک هشدار جدي مطرح کرده است. طبق گزارش IPCC، ايران و ساير کشورهاي خاورميانه در اثر تغييرات اقليمي با حداکثر تهديد منابع آبي روبه رو خواهند بود. کشورهاي شمال آفريقا، جنوب اروپا، آسياي مرکزي، جنوب استراليا و مکزيک مناطقي هستند که با تهديد شديد منابع آبي در اثر گرم شدن زمين روبه رو هستند. همچنين برابر پژوهش موسسه آکسفام بريتانيا (OXFAM)، 23 ميليون نفر در شرق آفريقا به دليل تغييرات اقليمي و خشکسالي هاي شديد، با گرسنگي طاقت فرسا روبه رو هستند.

گرم شدن زمين نه تنها بر جمعيت انسان ها اثر مستقيم مي گذارد بلکه باعث از بين رفتن تعادل زيستگاه ها و تنوع گونه هاي گياهي و جانوري خواهد شد. با وجود آنکه هنوز ابعاد روشني از اين مخاطرات براي گياهان و جانوران مشخص نشده است، اما برنامه محيط زيست ملل متحد اعلام کرده است بر اثر گرم شدن زمين بيش از 60 درصد گونه هاي گياهي کوهستان هاي اروپا تا پايان قرن حاضر منقرض خواهند شد.

چرا اجلاس کپنهاگ مهم است
گرم شدن نگران کننده زمين باعث شد سازمان ملل متحد در پاسخ به هشدارهاي دانشمندان، دست به تدوين کنوانسيوني براي مهار انتشار گازهاي گلخانه يي بزند. اين کنوانسيون که به UNFCCC مشهور است، در سال 1990 تدوين شد و در سال 1994 لازم الاجرا شد. اما پيوستن کشورها به کنوانسيون تغييرات اقليمي به تنهايي براي کاهش انتشار گازهاي گلخانه يي کافي نبود. اين کنوانسيون نياز به سازوکاري داشت تا کشورها بتوانند با استفاده از آن، روش هاي کاهش انتشار گازها را به کار ببندند. در سال 1997 اين کنوانسيون اقدام به تدوين پروتکلي کرد که طي آن کشورهاي عضو موظف مي شدند تا پنج درصد از ميزان انتشار گازهاي گلخانه يي خود را کاهش دهند. اين پروتکل که به پروتکل کيوتو معروف شد، با پيوستن روسيه به عنوان يکي از بزرگ ترين توليدکنندگان گازهاي گلخانه يي لازم الاجرا شد. ايران نيز پس از پيوستن روسيه، در سال 2005 پروتکل کيوتو را امضا کرد. اما جرج بوش رئيس جمهوري ايالات متحده به عنوان بزرگ ترين توليدکننده کربن جهان، هيچ گاه حاضر به امضاي «کيوتو» نشد. همين خودداري بوش کافي بود تا بسياري از کشورها مانند استراليا، هيچ گاه سراغ کيوتو نروند. حتي کشورهايي که به کيوتو پيوسته بودند نيز از ادامه فعاليت براي کاهش گازهاي گلخانه يي خود دلسرد شدند. تغيير رئيس جمهوري امريکا، اميدهايي را بين طرفداران محيط زيست براي کاهش گازهاي گلخانه يي به وجود آورد. از طرفي آخرين مهلت براي اجراي مفاد پروتکل کيوتو، سال هاي 2010 تا 2012 مشخص شده بود. به همين دليل برنامه محيط زيست ملل متحد از سال گذشته تلاش کرد در پانزدهمين نشست سالانه کنوانسيون تغييرات اقليمي (COP15) در شهر کپنهاگ مساله نياز به يک پروتکل جديد براي جايگزين کردن با کيوتو را مطرح کند. ايالات متحده و اتحاديه اروپا هم در ابتداي کار، چراغ سبزي را براي موافقت با پروتکل جديد نشان دادند. در پي اين اعلام موضع مثبت، موجي از فعاليت ها در زمينه آماده سازي اذهان عمومي جهان درباره تغييرات اقليمي و تهيه يک پروتکل جديد از سوي طرفداران محيط زيست آغاز شد. با اين حال چند روز قبل، اعضاي اتحاديه اروپا در بروکسل اعلام کردند به دليل رکود جهاني اقتصاد قادر به پرداخت کمک به کشورهاي ضعيف براي کاهش گازهاي گلخانه يي نيستند. پيشتر اين کشورها با پذيرش کيوتو متعهد شده بودند به منظور توسعه انرژي هاي پاک، جنگل کاري و کاهش مصرف سوخت هاي فسيلي به کشورهاي ضعيف و در حال توسعه کمک مالي کنند. UNFCCC تخمين زده براي مهار تغييرات اقليمي در جهان، سالانه به 135 ميليارد دلار امريکا احتياج است. با توجه به استقبال بي نظير از اجلاس کپنهاگ، به نظر مي رسد اين اجلاس سرآغازي براي فعاليت هاي جدي تر کشورها در کاهش اثرات گلخانه يي باشد.
پروفسور علي يخکشي و گفت وگو درباره خطرات تغييرات اقليمي
بحران را باور نمي کنند...

الهه موسوي

از لحظه يي که شانه هايت را بالا مي اندازي و مي گويي «تغيير اقليم چه ربطي به من و زندگي من دارد » تا هنگامي که ناگهان زندگي ات در اثر يکي از اشکال اين تغييرات زير و رو مي شود، گاهي تنها يک چشم بر هم زدن طول مي کشد. شايد همان وقت درک کني که گرم شدن زمين در اثر افزايش گازهاي گلخانه يي چگونه همه هستي تو، خانواده و همشهريانت را در کام خود بلعيده، اما مثل هميشه ديگر دير شده است. شمار آدم هايي که در ايران «گرم شدن زمين» را همچنان شوخي پنداشته اند و گمان مي کنند از مرکز بحران، کيلومترها فاصله دارند هنوز بسيار زياد است، از روزنامه داراني که ترجيح مي دهند هنگام کم آوردن و ضرر دادن، نخستين صفحه يي را که حذف مي کنند صفحه محيط زيست باشد، تا وزرا و وکلايي که براي ساخت ويلا و پولدارتر شدن يا راي آوردن در دوره بعدي، به جاده سازي در جوار جنگل ها اصرار مي کنند و باعث نابودي جنگل مي شوند و تا مديراني که صنعتي شدن را با استقرار صنايع ازرده خارج و دست چندم جهان به بهاي نابودي اکوسيستم هاي حيات در کشور، اشتباه گرفته اند. پروفسور علي يخکشي فوق دکتراي مديريت محيط زيست و استاد دانشگاه «گوتينگتن» آلمان که چند سالي است با دعوت دانشگاه هاي ايران به وطن بازگشته و با بي مهري مسوولان محيط زيست خانه نشين شده است، عقيده دارد اين همه از يک چيز ناشي مي شود؛ ناآگاهي از خطرات گرم شدن زمين و استفاده نکردن از متخصصان در يافتن راه حل بحران و راهش نيز مشخص است؛ آگاه شدن درباره خطرهاي جدي تغييرات اقليمي با کمک استادان مجرب و شوخي نپنداشتن خطرات آن؛ چيزي که امروز جامعه ايران به شدت به آن مبتلاست.



-درباره منشاء تغييرات اقليمي چه عقيده يي داريد؟ آيا نظر شکاکان را مبني بر اينکه «جهان به هر حال همواره در حال تغيير و تحول و گرم شدن و سرد شدن است و چه انسان باشد و چه نباشد اين اتفاقات خواهد افتاد» مي پذيريد يا اينکه به نقش انسان در ايجاد اين پديده معتقد هستيد؟

تغييرات اقليمي پديده يي طبيعي است که در ادوار تاريخ کره زمين وجود داشته، کما اينکه ما اکنون در دوره چهارم بين يخبندان هستيم، يعني هرچند ميليون سال، زمين سرد است و باز مجدداً، گرم مي شود که اين سير را قبلاً نيز داشته ايم و خواهيم داشت. اما اين تکامل، بسيار کند و آهسته پيش مي رفته و طي ميليون ها سال اين تغييرات صورت مي گرفت که در دهه هاي اخير با دخالت انسان ها متاسفانه سرعت غيرقابل تجسمي به خودش گرفته است و با مصرف سوخت هاي فسيلي و آزاد شدن صدها ميليون مترمکعب گازهايي مانند دي اکسيدکربن، متان و امثالهم که داراي اثرات گلخانه يي هستند و ساير فعاليت هايي که با دخالت انسان انجام مي گيرد از جمله با نابود کردن جنگل ها، باغ ها و فضاي سبز، اين فرآيند سرعت بسيار زيادي گرفته است.

-اين سرعت چقدر زياد شده است؟

آمارها مي گويند در قرن بيستم در مجموع دماي متوسط زمين7/0 درجه بالا رفته ولي در همين دهه اخير قرن بيست و يکم، 1/0 درجه گرم شده و نهايتاً شدت اين افزايش دما اگر ادامه پيدا کند، مسائل غيرقابل تصوري براي ما پيش خواهد آمد و مي توان گفت دوره آخرالزمان رسيده است زيرا در آن هنگام تمام يخ هاي قطبي (جنوب و شمال) و يخ هاي مناطق يخچال هاي طبيعي آب خواهند شد که الان اين روند آغاز شده و ما مي بينيم قطعات بزرگ چندين صدهزار هکتاري، از قطعه يخ اصلي و مادر جدا شده و در اقيانوس ها شناور مي شوند. اين خطرات بسياري را براي ساکنان زمين در تمام نقاط به همراه خواهد داشت، چرا که انسان نمي تواند خودش را با اين تغييرات آدابته کند و در نتيجه آسيب خواهد ديد. پديده يي که آرام آرام و طي مدت زماني طولاني به وجود مي آيد، تمام موجودات به آن عادت مي کنند، ولي پديده هايي که يکباره حادث مي شوند و سرعت زياد دارند، بر سر راه خود همه چيز را زير و رو مي کنند. مثلاً انسان هاي قبل و بعد از دوره صنعتي را نگاه کنيد، انواع سرطان ها و سکته ها يا ناراحتي هاي روحي و رواني چرا اين همه افزايش پيدا کرده؟ آلودگي هوا، آلودگي صوتي، آلودگي آب، مواد غذايي، خاک، محصولات کشاورزي و امثال آن باعث بروز اين بيماري ها شده اند. ما در قرن هاي پيش از انقلاب صنعتي در اين سطح بيماري نداشته ايم که اينها خود از انواع آلودگي ها و تشديدکننده تغييرات اقليمي محسوب مي شود و دامن انسان ها را مي گيرد.

-برخي گمان مي کنند از کانون هاي بحران تغيير اقليمي بسيار دور هستند، هم به لحاظ زماني و هم مکاني و با چنين توجيهي، به بسياري از نگراني ها و اعتراضات سبزها به تخريب ها و تخطي ها از قواعد علمي و قانوني محيط زيستي، پاسخ مي دهند. در واقع اين توجيه تبديل به دليلي شده براي انواع قانون شکني ها و حتي اجراي پروژه هايي که توجيه علمي و حتي اقتصادي ندارد، البته عده يي هم واقعاً اطلاعات کافي در اين باره ندارند. نظرتان را بفرماييد.

خطر تغييرات اقليمي براي همه هست، البته ممکن است شکل آن در هر منطقه با ديگر نقاط متفاوت باشد. يکي از خطراتي که نتيجه گرم شدن زمين و آب شدن يخ هاي قطبي است کاهش دماي موضعي آب اقيانوس هاست که فون (گونه هاي جانوري) و فلور (گونه هاي گياهي) اين اقيانوس ها را غيرمتعادل مي کند. از سوي ديگر باعث مي شود سطح آب هاي آزاد حتي تا ارتفاع يک متر بالا بيايد. اين به آن معناست که تمام جزايري که در ارتفاع يک متر هستند و سواحل بسياري از کشورها، زير آب مي روند، از جمله سواحل بسياري که در خليج فارس داريم، اينها همه زير آب مي روند. حتي اگر فرض کنيم که انسان ها بتوانند خودشان را نجات دهند، بسياري از مناطق کشاورزي و مسکوني و صنعتي زير آب مي روند که خسارات اقتصادي غيرقابل تصوري را با خود همراه خواهند داشت. اين تنها به همين جا محدود نمي شود و تغييرات آب و هوايي مفهومش اين است که به مرور مناطق گرمسير و حاره به معتدله و بالعکس مناطق معتدله مي تواند به مناطق گرمسيري تبديل شود. اين مساله مي تواند ميزان محصولات کشاورزي و باغداري و رشد گياهان را تا 20 درصد کاهش دهد. وقتي گياهان و پوشش جنگلي کاهش پيدا کند، توليد اکسيژن و جذب کربن کاهش پيدا مي کند و با رشد جمعيت، افزايش سطح انتظار و تنوع طلبي و مصرف گرايي انسان ها بالطبع مشکلات عديده يي از جهت تامين غذاي انسان ها خواهيم داشت.

از سوي ديگر سيلاب هايي که جاري مي شوند و باران هايي که مي بارند و در عوض در بسياري از نقاط جهان کاهش بارندگي و خشکسالي از ديگر نتايج تغييرات اقليمي هستند. در کشور خود ما ايران در دو سه دهه گذشته اصلاً صحبتي از سيل نبود، در حالي که اکنون بيش از يک دهه است که در نقاط مختلف ايران سيل هاي زيانبار رخ مي دهد. علاوه بر آن و در راس تمام اينها بايد توجه کنيم با تغييرات آب و هوايي، بسياري از جانوران ريز موذي مثل ميکروب ها و ويروس ها که آدابته منطقه خاصي هستند با تغييرات آب و هوايي به مناطق ديگر کوچ مي کنند؛ مناطقي که مردم آن مناطق به آنها عادت ندارند و دچار بسياري از بيماري ها مي شوند يعني در واقع بيماري ها هم با تغيير اقليم و همراه توفان، سيل، توفان شن و... منتقل و جابه جا مي شوند و به جوامع انساني در مناطق مختلف صدمه وارد مي کنند. بنابراين مي بينيم ممکن است مثلاً در يک منطقه سيل نيايد، ولي خشکسالي داشته باشند و به دنبال آن کمبود محصولات کشاورزي و غذا هم رخ دهد. يا ممکن است توفان شن که ما ديديم با اينکه منشاء آن در جنوب بود و حتي برخي مي گفتند همسايگان غربي ايران بود ولي غبار آن تا تهران هم آمد و به سلامت هموطنان جنوبي و غربي و شهروندان تهراني آسيب هاي جدي وارد کرد که عوارض آن بعدها مشخص مي شود.

-آقاي دکتر، آيا مي توانيم سيل و خشکسالي هايي را که در سال هاي اخير بارها و بارها در نقاط مختلف کشور رخ داده از جمله مصاديق «تغييرات اقليمي» به حساب آوريم؟

در واقع دو فاکتور در کنار هم هست. آمار آب و هواي کشور مي گويد طي 30 سال اخير ميزان بارندگي 20 درصد کاهش پيدا کرده است، با اين همه رخداد سيل افزايش داشته و حتي در مناطقي مثل شمال کشور که قبلاً سيل نمي آمده، همه ساله شاهد وقوع اين حادثه هستيم. حال چرا سيل اتفاق مي افتد؟ چون ما در سه چهار دهه اخير تخريب کرده ايم و سطح و تراکم جنگل هايمان طي 50 سال اخير، به نصف کاهش پيدا کرده است و نهايتاً به دليل تîïنïک شدن پوشش گياهي، به راحتي آب باران سرازير و منجر به جاري شدن سيل مي شود.

-مشکل اينجاست که الان ميزان بارندگي کاهش پيدا کرده، اما باران هاي اندک، با شدت و به يکباره مي بارند و ديگر کمتر از باران هاي ريز شمال نشاني هست. باران در دفعات کمتر، اما بسيار شديد مي بارد و چون جنگل و مرتع هم کاهش شديد سطح داشته، تبديل به سيل مي شود. آيا اين هم از پيامدهاي تغيير آب و هوا و اقليم است؟

بله. مي توانيم بگوييم که جابه جايي صورت گرفته است. چيزي که بنده خود در سال هاي اخير در شمال شاهدش هستم و مردم هم لمس اش کرده اند. حداقل در مازندران ماه هاي تير و مردادماه معمولاً عاري از نزولات آسماني بود. اما الان از خرداد به اين سو آنقدر باران زياد مي بارد که در سه چهار سال اخير کشاورزان منطقه بالادست مازندران نتوانستند گندم شان را درو کنند و حتي خوشه گندم در حالت ايستاده روي ساقه خودش دوباره جوانه زده است که در نهايت هم مي پوسد. طبق آمار بيمه کشاورزي 90 تا 95 درصد کشاورزان منطقه بالادست مازندران نتوانستند محصول برداشت کنند.

-اما در همان حال و در همان منطقه چندي قبل يا بعدش، خشکسالي رخ مي دهد.

بله. خشکسالي مي شود و در بالادست وقتي زمين نم نگيرد شخم نمي زنند. کار کشاورزي باز عقب مي افتد و کاشت و برداشت با مشکل مواجه مي شود. همين سال گذشته در بالادست مازندران، آذرماه گندم را کشت کردند، درحالي که معمولاً مهرماه اين کار انجام مي شد. اين جابه جايي ها همه از نتايج گرم شدن زمين و تغييرات اقليمي است.

-براي کند شدن روند گرم شدن زمين، دولت و شهروندان که دو روي سکه حفظ منابع طبيعي و مقابله با پيامدهاي تغيير اقليم هستند چه کاري بايد بکنند؟

بر اساس جديدترين آمار سازمان ملل که اخيراً اعلام شد، ايران جزء 10 کشوري است که بيشترين آلاينده ها را توليد مي کند. ما جزء 10 کشور ثروتمند جهان نيستيم، جزء 10 کشور صنعتي يا قدرت اقتصادي جهان نيستيم، از نظر جمعيت هم جزء 10 کشور اول نيستيم، ولي جزء 10 کشور اول آلوده کننده ها هستيم. آن هم کشوري که از يک سو فرهنگ سه هزارساله اش آموزش زيست محيطي مي دهد و از سوي ديگر دينش. هم فرهنگ ايراني و هم دين اسلام در رابطه با مسائل زيست محيطي، ما را امر به معروف و نهي از منکر مي کنند. خداوند در قرآن مي فرمايد؛ «اين زمين را به امانت به دست تو سپرده ام، مبادا آن را تخريب کني و در پايان، بايد به همان صورت که از دست من گرفتي به من سالم برگرداني.» اين همان تعريف توسعه پايدار است که 1400 سال پيش در قرآن آمده و 1700 سال پيش از دوران ساسانيان در «روز درختکاري» مي شناسيم. آنجا که دهقان پير مي گويد؛ «ديگران کاشتند و ما خورديم/ ما بکاريم تا ديگران بخورند». پس ما هم رسالت فرهنگي و هم رسالت ديني چندهزار ساله داريم. بر همين اساس، دولت ما مسووليت بسيار سنگين به عنوان يک کشور مسلمان در مقابل جهان دارد و بعد به عنوان والي اين مملکت، مسووليت سنگيني در برابر مردم دارد. ما نمي توانيم از مردم عادي انتظار داشته باشيم که همه چيز را بدانند و مسائل علمي را بشناسند و رعايت کنند. دولت بايد به کمک ضوابط و مقررات، جلوي توليد و انتشار آلودگي را بگيرد و مردم را آگاه و فرهنگ سازي کند. ابزار لازم را هم دارد. وزارت ارشاد اسلامي هست، وزارت آموزش و پرورش هست، وزارت علوم، جهاد کشاورزي، سازمان جنگل ها، سازمان محيط زيست هستند و علاوه بر تمام اينها، رسانه ملي نيز هست. همچنين مسوولان با کمک کردن به تشکيل انجمن هاي مردم نهاد مي توانند در اين راستا قدم هاي موثري بردارند.

-مردم چطور مي توانند به کاهش توليد گازهاي گلخانه يي کمک کنند؟

مردم هم وظايفي دارند. ما نمي توانيم بنشينيم و احساس مسووليت نکنيم. بايد در حفاظت از منابع طبيعي و محيط زيست کشور همراه دولت باشيم، با توجه به اينکه قشر کوچکي آگاهي زيست محيطي دارند، بايد رسالت را برعهده بگيرند، هشدار بدهند و البته رسانه ها نيز هم به مردم و هم به دولت هشدار بدهند. در مصرف آب، سوخت، انرژي و... بايد اصول صحيح مصرف را رعايت کنيم.

-نقش دولت در سياستگذاري ها چه مي شود؟ مردم زماني مي توانند درست عمل کنند که دولت زمينه اش را فراهم کند. الان مردم تهران چهار سال است منتظرند تکليف مترو روشن شود. ولي ناوگان حمل و نقل شهري دستخوش دعواي سياسي بين شهرداري و دولت شده است و در اين ميان آلودگي هواي تهران هر روز وضعيت وخيم تري پيدا مي کند. اگر اين وضع اصلاح نشود چگونه مي توان از مردم انتظار داشت مثلاً خودرو شخصي بيرون نياورند تا بنزين مصرف نشود و هوا کمتر آلوده شود يا مورد ديگر، لغو ممنوعيت استقرار صنايع در شعاع 120 کيلومتري تهران يا اين همه قطع درخت که طي همين دو سه ماه اخير در بسياري از شهرها و استان ها داشته ايم.

بله. متاسفانه اينها همه هست و بايد اصلاح شود، وگرنه مقابله با گرم شدن زمين معني ندارد. دولت بايد اول با اتخاذ سياست هاي درست و قانونگذاري صحيح و ضوابط محکم در کنار فرهنگ سازي به سوي اين اهداف پيش برود. فضاي سبز يعني توليد اکسيژن و جذب کربن و ديگر گازهاي سمي. يک هکتار جنگل مي تواند 5/2 تن اکسيژن توليد کند و سه تن از آلاينده هاي هوا را جذب کند، آن وقت بخشي از دولت موافقت مي کند تا 10 هزار اصله درخت در زاگرس قطع شود يا در شمال براي ساخت يک جاده يا يک سد، جنگل هاي باستاني را نابود مي کنند. اينها همه مغايرت دارد با مسيري که بايد براي مقابله با تغييرات اقليمي طي کنيم.

-قرار است نمايندگاني از ايران به اجلاس کپنهاگ بروند. به نظر شما با توجه به وضعيت منابع طبيعي ايران طي پنج دهه اخير و به خصوص مصوبه هاي آسيب زننده به محيط زيست طي چهار سال گذشته، آيا اين سفر مي تواند دستاوردي براي ايران در جهت مقابله با گرم شدن جهاني و تغييرات اقليمي داشته باشد؟

اساساً اهداف اين گونه جلسات که در سطح بين المللي تشکيل مي شود اين است که متخصصان و کارشناسان مجرب جهان گرد هم بيايند و با انجام گفت وگو و ارتباط پيش نويس لازم را براي تاييد سياستمداران آماده کنند يعني به همراه گروه سياستمداران بايد متخصصاني نيز باشند تا بتوانند از بعد کارشناسي سخن بگويند و مسائل را مستدل و منطقي و قابل اثبات و درک ارائه کنند که اين کار متخصصان است، آنگاه سياستمداران بر اساس آن استدلال ها تصميم بگيرند. انتظار بنده هم از مسوولان اين بود که يک جمع کارشناس را با خودشان همراه داشته باشند، اما به رغم اين همه شعار تخصص گرايي در بسياري از موارد اين قاعده رعايت نمي شود. در اين راه ما چاره يي جز استفاده از کارشناسان و متخصصان نداريم و اگر از آنها استفاده نشود اين سفر نيز دستاورد چنداني نخواهد داشت.

Elahemousavi87@gmail.com

تصويري از ايران
چمدان عکس خبرنگار امريکايي
آرش قرايي

پائولو وودز سال 1999 با يک چمدان پر از فيلم عکاسي سياه و سفيد به ايران آمد و مثل خيلي از عکاس هاي خبري که پيش از او به تهران سفر کرده بودند يکراست به محل سفارت سابق امريکا در تهران رفت؛ جايي که 20 سال پيش از آن، گروگانگيري معروف روي داده بود و نمادي از سرگذشت سياسي پرفراز و نشيب ايران تا آن روز به شمار مي رفت.

اما رويدادها و شرايطي که براي وودز ساختمان سفارت امريکا تجسمي از آنها به شمار مي رفت با آنچه در خيابان مي ديد در تناقض کامل قرار داشت و اين مساله او را بهت زده کرده بود. بچه ها بادکنک به دست از کنارش مي گذشتند، زنان با صداي بلند با هم حرف مي زدند و مي خنديدند، تاکسي ها با سرعت مي گذشتند و همه چيز با رنگ هايي خيره کننده جلا پيدا کرده بود؛ سرزندگي شهري که مي ديد بر سنگيني تاريخي که ساختمان پيش رويش نماد آن بود، چيره شد.

وودز خاطراتش را مرور مي کند و مي گويد؛ «فهميدم که به لحاظ انتخاب سوژه عکاسي در مسير اشتباهي هستم. براي عکاسي يکراست رفته بودم سراغ همان چيزي که خودم در عکس هاي ديگران ديده بودم و خيلي از همکارانم پيش از من از آن عکس گرفته بودند. ضمناً متوجه شدم استفاده از فيلم سياه و سفيد حقه خوبي است براي غم انگيز و اسفبار نشان دادن شرايط که البته من ديگر رغبتي به استفاده از آن نداشتم. به سرعت دريافتم ايران فراتر از تصويرهاي رايج کشمکش هاي سياسي و بنيادگرايي مذهبي است.»

چند روز بعد وودز که به تپه هاي شمال تهران رفته بود در بين خانواده ها و مردمي که براي گردش آخر هفته و لذت بردن از منظره و دورنماي شهر به آنجا آمده بودند به مردي برخورد که يک دوربين فيلمبرداري کوچک در دست داشت. مرد از او مي خواست در برابر دوربين شهادت بدهد تمام چيزهايي که اطراف او روي مي دهد حقيقت دارد و ساختگي نيست. وودز که از اين تقاضاي عجيب جا خورده بود اول فکر کرد مرد مي خواهد فيلم مستندي بسازد. اما مرد توضيح داد «فيلم را براي همسر امريکايي اش» مي سازد که «باور نمي کند زندگي روزمره يي مثل اين در ايران جريان دارد». همسر مرد در 10 سالي که از ازدواج شان مي گذشت حاضر نشده بود به ايران سفر کند چون در نظر او زندگي در تهران چيزي جز تحمل خشونت هاي سياسي و درگيري هاي مداوم نبود. در اين لحظه جرقه يي در ذهن وودز زده شد؛ او هدف مهمي براي عکاسي در ايران پيدا کرده بود؛ زدودن تصويري تک بعدي از ايران که تا آن روز شکل گرفته بود.

وودز که امروز 39ساله است در فلورانس ايتاليا بزرگ شده. او در نوجواني شيفته عکاسي شد و وقتي توانست لابراتوار و گالري کوچکي در فلورانس باز کند به طور حرفه يي مشغول عکاسي هنري و مد شد. اين وضعيت تا سال 1999 و دوستي با پائولو پليگرين ادامه داشت. مدتي از آغاز اين دوستي نگذشته بود که پليگرين از وودز خواست در سفري به کوزوو او را همراهي کند. عکس ها و گزارش هاي وودز از کوزوو خريداران زيادي در مطبوعات پيدا کرد و همين موفقيت باعث شد او در بازگشت به ايتاليا گالري و لابراتوارش را بفروشد و وارد کار عکاسي خبري شود. اولين پروژه او مجموعه عکسي با موضوع نفت و تبعات اجتماعي، اقتصادي و زيست محيطي آن بود که با همکاري عکاس سوئيسي سرژ ميشل آن را به انجام رساند. سفر به ايران بخشي از اين پروژه بود.

وودز و ميشل در سال 2005، يعني درست زماني که محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري ايران رسيد بار ديگر به ايران سفر کردند. هدف شان اين بار تهيه مجموعه يي از پرتره ها بود که از طريق آنها پيچيدگي هاي فرهنگي، سياسي و مذهبي جامعه ايران را به نمايش بگذارند. اين مجموعه که «قدم بر چشم من بگذار» نام گرفته قرار است سال آينده در پاريس، محل فعلي سکونت وودز، منتشر شود. ايران جامعه يي است مملو از رسوم و عاداتي که ريشه در ايران باستان دارد و از سوي ديگر اعتقادات قوي مذهبي- اسلامي اجزاي اين جامعه را منسجم و متحد نگه داشته است. در همين حال جامعه ايران درجه يي از تجدد و مدرنيت را از خود نشان مي دهد که کاملاً اين کشور را از کشورهاي همسايه متمايز مي کند. وودز و ميشل ايران را به پازلي شگفت انگيز تشبيه مي کنند که هر چه مي کوشي آن را کامل کني باز مي بيني تکه هايي از آن گم شده اند. همين تکه هاي گمشده وودز را به عکاسي از ايران مشتاق تر کرده است. او مي گويد؛ «در ايران همه چيز شگفت انگيز و در عين حال متناقض است. خيلي وقت ها کساني را مي بيني که اصلاح طلب و متجدد هستند و در عين حال اعتقاداتي نزديک به جناح مخالف خود را دارند و برعکس.» عکس هاي وودز کادري ساده و ترکيبي باز و شکيل دارند که اجازه مي دهد سوژه اصلي عکس حضوري قوي تر و پررنگ تر داشته باشد. او مي گويد؛ «اگر ترکيب عکس بيش از اندازه گيج کننده باشد نمي تواند اطلاعات و ايده هاي مورد نظر را به مخاطب منتقل کند.» او با اشاره به مجموعه پرتره هاي ايراني اش اضافه مي کند؛ «چيز ديگري که در اين مجموعه دوست دارم اين است که به نظر مي رسد اجزاي به تصوير کشيده شده همه با دقت و هدف در جاي خود چيده شده اند، در حالي که اين طور نيست. همين مساله به مخاطبان کمک مي کند به دنبال جزييات بيشتري در اين عکس ها باشند و نکات جديدي درباره آنها کشف کنند.»

يکي از عکس هاي جالب و تاثيرگذار وودز که به خوبي برخي تناقض هاي جامعه ايران را نشان مي دهد پرتره دو برادر است که يکي از نيروهاي بسيجي است و ديگري اصلاح طلب. براي مخاطب ايراني بسيار ساده است که با توجه به مشخصات ظاهري به سرعت تشخيص دهد کدام برادر کدام است. اما براي مخاطب غيرايراني شرح عکس مفصلي که ميشل زير آن نوشته براي درک مفهوم عکس و نشانه هاي آن حياتي است. به گفته خود ميشل در چنين جايي «زبان تصوير و زبان متن يکديگر را کامل مي کنند».

مجموعه تصاوير وودز از ايران فرصتي استثنايي است براي نوعي از آشنايي با زندگي روزمره در ايران. او مي گويد؛ «در دنيايي که رفته رفته در انبوهي تصاوير غرق مي شود، قبل از گرفتن هر عکس بايد به دقت فکر کرد. تصاوير بايد با پيامي همراه شوند؛ صرف اينکه عکسي زيبا خلق کنيم اهميتي ندارد.»

منبع؛ نيويورک تايمز (لنز، وبلاگ ويژه عکس)

30 نوامبر 2009
پس از 55 بار سفر به هند
پروانه اعتمادي؛ يک مسافرم

سارا امت علي

پروانه اعتمادي از همان ابتدا آب پاکي را به دستم مي ريزد؛ «از خاطره و نوستالژي بيزارم.»

پس گفت وگو با اين نقاش چيره دست درباره سفر بايد چيزي فراتر از زير و رو کردن خاطره ها باشد. به محض طرح سوالي که ممکن است او را به گذشته پرتاب کند، حرف ديگري پيش مي کشد، از شوونيسم مردانه مي گويد و از ناآگاهي زنان ايراني شکايت مي کند و مصاحبه را به مسيري مي کشاند که وراي مرزهاي خاطره و نوستالژي است. وقتي استدلال مي کنم بالاخره خواننده هم حق دارد پروانه اعتمادي را بشناسد، يک کتاب قطور سنگين به دستم مي دهد؛ کتابي که بر هر يک از برگ هاي روغني اش، تابلويي از او نقش بسته و در نخستين صفحه هايش نقاش خود را معرفي کرده است؛ «25 دقيقه صبح دوشنبه، پنجم اسفند 1326 در خانه مادربزرگم، ته کوچه معاون السلطان، سه راه امين حضور تهران به دنيا آمدم... 15 ، 16 ساله که بودم خوب چيز مي نوشتم، دبير ادبيات مدرسه ام خبره زاده به گوش آل احمد رساند، منت گذاشت، يک سالي دبيرستان شاهدخت کلاس ما ادبيات تدريس کرد.

...بهمن محصص با عصاي آبنوس دسته نقره، سر تراشيده و چشم هاي آبي و لهجه يي غريب آمد. با آمدن محصص تخم لق هنرمند در خانه مان شکسته شد. با آمدن او نيما، فروغ و اخوان هم وارد زندگي ذهني ام شدند.»1

براي گفت وگو با اين نقاش که اکنون پس از ساخت تابلوهاي رنگ و روغن بر بوم سيماني و دست و پنجه نرم کردن با مدادرنگي، کلاژ با عکس و پرينت رنگي را پيشه کرده است، بايد در مسير خودش حرکت کرد و از خلال کلامش داستان هاي سفر را شنيد؛ «همه جاي دنيا بودم؛ از امريکاي جنوبي بگير تا آفريقا. نمي توانم که نام صدها کشوري را که سفر کردم بگويم.»

هرچند نام نمي برد، اما مرجان ها و حشره هاي جورواجور و لاک بزرگ لاک پشتي که به سکويي تکيه داده، شاهدي است بر داستان سفرها. مرجان سياه بزرگي که بيشتر به برگ درختي غول آسا مي ماند، حاصل سفر به کيش است و توده سپيدي که بالاي کتابخانه جا خوش کرده، سوغات سفر به سواحل اقيانوس آرام، درياي مارتنيک. لاک لاک پشت هم براي خود قصه يي دارد؛ «رفته بودم جنوب بندر ماهشهر. در سواحل خليج فارس قدم مي زدم که جسد يک لاک پشت بزرگ را پيدا کردم. همان جا آتش درست کردم و جسد لاک پشت را ساعت ها در آتش گذاشتم. بعد داخلش را به دقت تميز کردم. لاک لاک پشت سالم مانده بود. مدتي جلوي چراغي قرار داشت و نور چراغ از خلال روزنه هاي آن تابش جالبي داشت، حالا هم که روي سکوي خانه جايش داده ام.»

اعتمادي که خود را از کودکي تاکنون يک جست وجوگر مبارز مي داند، اصلاً از سفرهاي سرسري و بدون هيجان لذت نمي برد، به همين دليل است که تاکنون در هيچ توري ثبت نام نکرده و به سفرهاي اينچنيني نرفته است؛ «سفر دو جور است؛ يا مسافري يا توريست. توريست بودن مفت نمي ارزد چون توريست با ولع به همه چيز نگاه مي کند. از اين نظر من توريست بسيار بدي هستم چون هيچ کدام از مکان هاي تاريخي را که همه مي روند براي ديدن شان، نرفته ام و اصلاً در هيچ توري شرکت نکرده ام. من مسافرم. يک مسافر به اعماق محل سفر فرومي رود و تا کنجکاوي اش برطرف نشود، آنجا را ترک نمي کند. بعد مي رود سراغ جاي ديگري که به همان محل اول مربوط است. اگر لازم باشد يک روز مي ماند اما اگر احتياج باشد، ممکن است شش ماه يا شش سال همان جا صبر کند.» او با اين ديدگاه 55 بار به هند سفر کرده و هر بار نکته يي از سرزمين هفتاد و دو ملت کشف کرده است؛ «از 19 سالگي دائم به بدنه فرهنگي هندوستان سرک کشيدم. فرهنگ پنجاب را بهتر از بسياري از هندشناسان شناخته ام. هند را از آن جهت دوست دارم که مردمانش نخستين طبيعت گرايان جهان هستند. اديان و مذاهب هندي به مردمان آنجا آموخته که بايد در کنار طبيعت زندگي کنند، بي آنکه صدمه يي به آن وارد آورند. آنها به طبيعت احترام مي گذارند و هيچ حيواني را نمي کشند.»

با اين جمله ياد ميمون هايي مي افتد که ممکن است در خيابان هاي دهلي ناگهان از آسمان فرود بيايند، موز را از دستت بگيرند، خراشي به صورتت بيندازند و فرار کنند؛ «اين ميمون ها حتي ممکن است به انسان آسيب برسانند اما فکر مي کنم ميمون هاي خاکستري منطقه هيماليا گونه هاي پيشرفته تري هستند. مدتي که در اين منطقه زندگي کردم غذا دادن به آنها يکي از وظايفم بود. هر روز راس ساعت پنج بعد از ظهر دسته يي از آنها سراغم مي آمدند و با دست به پنجره آشپزخانه مي کوبيدند، بسته يي نان تست به رئيس شان که مادرشان بود، مي دادم، آنها مي رفتند تا فردا.»

پروانه ها و ديگر حشراتي که تن و بال رنگي و اسم هاي سخت و عجيب و غريب دارند، ديگر سوغات هاي سفر او به شمار مي آيند؛ «براي مبارزه با ناداني ابتدا بايد با ترس هامان روبه رو شويم. ترس از حشره ها يک ترس باستاني است. آنها تند راه مي روند و حرکت مي کنند و در اندک زماني توليد مثل مي کنند. به همين دليل سبب وحشت آدم ها مي شوند. براي روبه رو شدن با اين ترس هاست که حشره ها را همراه آورده ام. هرچند خودم شکارشان نکرده ام چون نگهداري آنها پس از مرگ شان بسيار سخت است اما هر کجا که رفتم تعدادي از حشره ها را خريدم و همراه آوردم.»

پروانه اعتمادي که از شهر محل سکونتش، تهران، بيزار است، سفر را بيش از هر چيز ديگر دوست دارد؛ «از همان لحظه يي که به بهانه مدرسه رفتن از بيرجند که محل کار پدرم بود و روزهاي کودکي ام در آن گذشته بود، به تهران آمدم، قلبم ريخت و دلهره گرفتم. هنوز هم وقت هايي حالم خوب است که از تهران بيرون مي روم.»

مهم ترين خاطره کودکي او با سفر پيوند خورده؛ با سفر پليکان هاي مهاجر از سيبري به سوي پکن؛ «پدرم رئيس بيمارستان شوکت الملک بيرجند بود و اين شهر در مسير سفر پليکان هاي مهاجر قرار داشت. يک شب يادم مي آيد يکي از اهالي شهر به خانه مان آمد. در ميان پشه بند او را ديدم که پرنده يي در دست داشت. پرنده زخمي را آورده بود تا پدر پانسمان کند. فردا صبح پليکان باندپيچي شده در خانه مان بود. از آنجا که خوراکش ماهي بود، او را به باغ بيمارستان بردند تا از ماهي هاي کف قنات آنجا تغذيه کند. من هم صبح به صبح مي رفتم باغ بيمارستان و پليکان سواري مي کردم. زندگي در عبدل آباد، ده آباء و اجدادي ما در تربت حيدريه هم روزهاي خوشي را رقم زد؛ روزهايي هيجان انگيز که تهران هرگز به من نداد و مي دانم در آينده نيز نخواهد داد.» او مطمئن است همه تلخي هاي تهران با شيريني سفر از ميان مي رود. اين است که تا چندي ديگر پنجاه و ششمين سفرش به هندوستان را آغاز خواهد کرد؛ «مي خواهم به کودکان و زنان آنجا نقاشي کردن بياموزم، برايشان غذا مي پزم تا ذائقه شان با طعم خوش زعفران و ديگر خوراکي هاي گران قيمت خو بگيرد. برايشان لباس طراحي مي کنم و مهندسي لباس را يادشان مي دهم و هنر و نقاشي شان را که به دليل جهل و فقر از بين رفته احيا خواهم کرد.»

بخشي از نقاشي هاي اين هنرمند متاثر از سفرهاي متعددش به هندوستان است. جواد مجابي در اين باره نوشته است؛ «سفر هند در شدت بخشيدن به مايه هاي رنگي بي تاثير نبود. در هند آفتاب تند است و رنگ ها تند است و اساطير در کوچه و خانه جاري است... اين سفر او را به متن زندگي اساطيري پرتاب کرده است؛ به حلقه ابدي خدايان هندي و افسانه هايي که از دوران راماين و مهابهارات تاکنون بي انقطاع در فضاي معجزه آساي هندوستان پويايي و تپش دارد.»2

تابلوي زني از گوآ که تصوير زني سيه چرده و مغموم را بر صفحه سپيد سيمان با رنگ و روغن تصوير کرده، تاييد تاثير فرهنگ مردمان اين سرزمين بر هنر اعتمادي است.

هرچند او از خاطره گويي گريزان است، اما هنگامي که پاي ادبيات و کتابخواني به ميان مي آيد، به اثري اشاره مي کند که سفر عصاره داستان آن است. اعتمادي کتابخواني را هم با داستان سفر آغاز کرده است؛ «اولين کتابي که خواندم رابينسون کروزوئه بود. آنقدر مجذوب آن مرد تنهاي ماجراجو شدم که با تمام شدن کتاب، الفتم با ادبيات آغاز شد.»

کار با مدادرنگي بخش عمده يي از کارنامه هنري اعتمادي را به خود اختصاص داده است. گويا در آستانه انقلاب در ديداري با محصص صحبت از نقاشي با مدادرنگي به ميان مي آيد و اعتمادي آن ابزار تازه را مي آزمايد و مجذوب امکانات بالقوه آن مي شود. درباره پرداختن به اين رنگ افزار مي گويد؛ «پس از انقلاب تکليف هنرمند مشخص نبود. نمي دانستم مي شود کار هنري کرد يا نه؟ اين شد که به مدادرنگي روي آوردم و 20 سال وقت صرف کردم که بتوانم تا بيشترين حد ممکن از آن بهره بگيرم.»

اين هنرمند ماجراجو که سفر را بر قرار در تهران ترجيح مي دهد، مي توانست هجرت کند، به سرزميني برود که هنرمند پروايي از دست زدن به قلم و بوم ندارد، اما نرفت. درباره چرايي ماندن مي گويد؛ «باور کنيد اگر همه وسايل مثل فرنگ دم دست بود، اينهايي که اکنون هستيم، نبوديم. گل حسرت همه جاي دنيا مي رويد اما فقط در يک خاک به خصوصي زعفران مي دهد. هنرمند هر جامعه يي هم همين قدر به خاک خود وابسته است، اگر جاي ديگر برود گل مي دهد اما گلش عطري ندارد.»

پي نوشت ها؛-----------------

1- برگزيده آثار پروانه اعتمادي، جواد مجابي و جاسمين دامي جا، نشر هنر ايران، پاييز 1377

2- همان.

نگاه گرافيستي که شش ماه پيش به امريکا رفت
تهران از دور مرا در مشت خود دارد

فاطمه زارعي

با شکوه مي گويم؛ آقاي دکتر در جهنم که بودم مدام خواب بهشت مي ديدم. و حالا در اين بهشت هر شب خواب جهنم خودمان را مي بينم. علاج چيست؟ نصف شب ها از جا مي پرم و چشم مي دوزم به پنجره آبي 15 اينچي لپ تاپ به انتظار اينکه خوابگرد رهگذري جواب هذيان هاي تب بي خوابي مرا بدهد. و روزها نيمه مست و نيمه هوشيار شهر جديدم را تماشا مي کنم و مي گويم به به. بي آنکه چشمم خوب ببيند از خط عابر پياده به خيال رعايت قانون رد مي شوم. بوق و نگاه هاي بد يادم مي آورد که در پناه خدا زنده ام چون چراغ عابر قرمز بوده. دوست مهربانم مدام به من مي خندد و مي گويد؛ «عزيزم دچار جت لاگ شده يي. شب و روزت به هم ريخته.» توي دلم مي گويم همه چيزم به هم ريخته. اما عيب ندارد صبور که باشم و بعد از چندي شب و روز خودم را که فراموش کنم و از ساعت جديدم تبعيت کنم و اين پديده جت لاگ را که از سر بگذرانم ديگر يک همشهري درست و حسابي شده ام. ساعتم را بر اساس اوقات محلي تنظيم کرده ام و شب ها مي گذارمش بالاي سرم. هيولاي بي خوابي که مي آيد سراغم هي به ساعتم نگاه مي کنم. و يک ساعت بي معنا را روي صفحه مي خوانم. 8/5 نه، اينکه نمي شود. نه صبحش نه شبش. ساعت را مي گردانم و مي بينم سر و ته گرفته بودمش. ساعت دو صبح است. البته اين زمان هم به اندازه قبلي برايم بي معنا و غريب است. نديد و بااطمينان مي گويم تهران بايد ساعت 10/5 صبح باشد. چون هرگز نتوانسته ام تا ساعت 10/5 توي رختخواب دوام بياورم. تهران از دور مرا در مشت خود دارد.

ـ  -  -  - -

تا همين امروز از سياه ها مي ترسيدم. نه چون سياه و گنده هستند و توي چشم شان قرمز است يا به دليل اين شايعات که به خاطر پنج دلار آدم مي کشند. همين جا بهتان قول مي دهم اين بعيدترين اتفاقي است که ممکن است بيفتد. من ازشان مي ترسيدم چون صدايشان خيلي بلند است. توي خيابان، مغازه يا هر جايي که ممکن است باهاش برخورد کني طوري حرف مي زنند انگار دعوا شده. برکت سر انگليسي خرابم خوب که نمي فهمم چه مي گويند. فقط داد و هوار مي شنوم و در محيط غريب احساس ناامني مي کنم. ببخشيد، احساس ناامني مي کردم. امروز به يمن هدفوني که جا مانده بود توي گوشم فهميدم مشکل تماماً هم از آنها نيست. اينجا مرتب باد مي پيچد توي گوشم و کله ام هوا ورمي دارد. صداي محيط هم هماهنگ نيست. صداي خيابان برايم بلندتر از معمول است. تصميم دارم تا کاملاً به اين وضع عادت نکرده ام الکي هدفوني بچپانم توي گوشم. اين طوري همه صداها تعديل مي شود. از جمله صداي دوستان سياهم.

----

اولين بار که تنها از خانه رفتم بيرون قبل از بستن در آپارتمان کليد را امتحان کردم و چند بار قفل بالا و پايين و اين ور و آن ور را باز کردم و بستم و با خيال راحت از اينکه کليد درست کار مي کند، من هم کار کردن با آن را بلدم در را تق زدم به هم و رفتم. پياده روي کردم. يک کفش راحت براي خودم خريدم به مبلغ نصف نصف آنچه مي ارزيد. بستني خوشمزه يي خوردم و خوش خوشان آمدم سمت خانه. جلوي در ورودي داشتم دنبال کليدم مي گشتم که خانمي آمد از من جلو زد و کليد انداخت و در را باز کرد. با لبخند در را برايم باز نگه داشت و من هم خوشحال پريدم تو. کليد آسانسور را زديم و شروع کرديم به حال و احوال مثل دو تا همسايه. او هم آمد طبقه ششم. وقت را مناسب ديدم که با همسايه امريکايي ام معاشرتي بکنم و اظهار خوشحالي کردم از اينکه در يک طبقه هستيم. در که باز شد او هم پيچيد سمت چپ و راهروي دراز شانزده واحدي را با هم قدم زديم و اشاره کردم به اينکه انگار خيلي به هم نزديک هستيم. کليد را درآ وردم و آپارتمان 603 را نشان دادم و گفتم اين آپارتمان من است. ديگر جلو نيامد. با تعجب گفت مطمئني؟ با تلاش فراوان سعي مي کردم کليد را بچپانم توي سوراخ که نمي شد. همسايه دوباره گفت مطمئني که اين آپارتمان توست؟ من ساکنين آن را مي شناسم. با لبخند گفتم سه روز است که آمده ام و اين اولين بار است که با کليد خودم در را باز مي کنم و فکر مي کنم گير کرده. جلوتر آمد و گفت اجازه بده کليد مرا امتحان کنيم. شوخي نمي کرد. کليدش به راحتي رفت توي سوراخ و چرخيد. و در خانه من باز شد به يک جايي که هيچ شباهتي به خانه من نداشت. تعجب و دستپاچگي مرا که ديد با مهرباني گفت ساختمان بغلي درست شبيه اين يکي است. همه چيزش شبيه است. در حدي که من هم ممکن است اشتباهاً بيايم در خانه شما. عذرخواهي کردم و رفتم. غصه ام شده بود. مي دانستم که امکان ندارد اين کار از او سر بزند. ولي از من بعيد نبود که بارها اشتباهي بروم در خانه آنها. امروز گم شدم. فقط يک خيابان اشتباه کردم و اين شد. گم شدم که به راستي همچون عصاکش دلسوز يک کور مادرزاد آدم را از مخمصه نجات مي دهد. اينجا خلوت است. ولي هر از گاهي سر و کله يکي دو نفر پيدا مي شود که با لبخند درشتي سرشان را بالا گرفته اند و با دستان تا آرنج خم تندتند راه مي روند. با اينکه تند مي روند ولي کاملاً آمادگي کمک کردن به يک نابلد راه را دارند. البته گفتم که اينجا خلوت است. خوب خيلي خلوت است. راستش خيلي خلوت تر از اين حرف هاست که بهتان گفتم. الان يک ربع ساعت است که دارم راه مي روم دريغ از يک موجود دوپا. چند دقيقه يک بار يک ماشين برقي مي زند و رد مي شود. اما آدميزاد داخل آن به درد کار من نمي خورد. کم کم ترس برم داشته. اينجا ديگر چه جهنم دره يي است. حاضرم همين الان وسط ميدان هفت تير باشم و تابلوي شاخص آلودگي هم وضعيت فوق آلوده اعلام کرده باشد. از آنهايي که اخبار مي گويد پيرزن ها بمانند توي خانه،من هم 80، نه 70 ساله باشم و زير همان تابلوي شاخص آلودگي گير افتاده باشم ولي اينجا نباشم. حاضرم الان توي ميدان ناصر خسرو باشم موتوري هم کيفم را زده باشد. باز بهتر از اين جهنم است. صبر کنيد ببينم. اين همه کولي بازي براي چي؟ تابلوي خيابان خودمان را از دور مي بينم و ديگر حاضر نيستم هيچ کجا باشم جز همين جا. باز يکي ديگر از همين پرنده هاي صورتي رد شد. گه خوردي، اين دفعه ديگر خودت را بکشي هم دنبالت راه نمي افتم.

----

سخت شده. همه چيز سخت شده. روز به روز زندگي ام را مي خرم، ساعت به ساعت. هشت ساعت از زندگي ام را مي فروشم که هشت ساعت بعدش را بخرم که شايد بتوانم هشت ساعت مانده را بخوابم و خواب تهران ببينم.

گزارشي از کلاس هاي آموزش باله در پايتخت
رقص در ميان ابرها
آرزو مرادي

سايه هايي روي ديوار حرکت مي کنند. اندام هاي کشيده روي يک پا مي چرخند و خودشان را تاب مي دهند. روي نوک پنجه راه مي روند و مي ايستند. 20 ، 25 نفري هستند که همزمان با هم حرکات را انجام مي دهند، همه با لباس هاي استرچي شبيه لباس ژيمناستيک. موزيک قطع مي شود و خانمي پنجاه و چند ساله با دست زدن همه را به استراحت دعوت مي کند. اينجا يکي از کلاس هاي معتبر رقص باله در شمال شهر تهران است؛ باشگاهي که در ليست آموزش رقص هاي مختلفي چون عربي و ايراني و اسپانيايي، باله عنوان اول را به خود اختصاص داده. باله؛ رقصي که مي گويند ريشه اش اول به کشور ايتاليا برمي گردد و بعد در فرانسه فرم و شکل امروزي را به خود گرفته.



خانمي با موهاي عسلي که خودش را «لاله» معرفي مي کند، مدير کلاس و همين طور باشگاه است. لاله بيش از 30 سال پيش باله را پيش خانمي انگليسي ياد گرفته و حالا همراه با يکي از شاگردانش به علاقه مندان اين رقص درس مي دهد. «در اين 15 ،16 سالي که درس دادم اينجا يکي از مراکز معتبر و شناخته شده است. اين اواخر يک جاهايي براي آموزش رقص باله سبز شده که نه تنها باله، بلکه ريتم عنصر اصلي رقص را هم نمي شناسند.» بعد از دو سه دقيقه استراحت لاله دوباره کلاس را از سر مي گيرد. همزمان با هم حرکت مي کنند و خودشان را روي آينه تمام قد ديوار برانداز مي کنند. اين وسط چند نفري از اجراي درست جا مي مانند، لاله مي ايستد و با صداي بلند نحوه کار را برايشان توضيح مي دهد. آنچه در بيشتر باشگاه ها و کلاس هاي رقص به عنوان باله آموزش داده مي شود و اين روزها يکي از پرطرفدارترين رقص ها است، به گفته لاله در سطح خيلي ابتدايي است که اگر مربيانش را بگذاري يک آهنگ هم نمي توانند برقصند. او مي گويد؛ «آموزش باله در اينجا به سه دسته تقسيم مي شود؛ باله کلاسيک، باله تئاتر و باله مدرن. هر کدام از هنرجوها بسته به علاقه شان انتخاب مي کنند. اما 99 درصد هنرجوها هيچ شناختي از اين رقص ندارند و تمام شناخت شان بر اساس گفته ها و شنيده ها است.» نازنين 21 ساله که پنج ماهي است از زعفرانيه به اين کلاس ها مي آيد، مي گويد؛ «ايراد بزرگ اين کلاس اين است که خيلي از بچه ها در يک سطح نيستند و اين به پيشرفت ما خيلي ضربه مي زند.» در بين هنرجويان سنين مختلف به چشم مي خورد؛ از نازي 15 ساله تا مژگان 42 ساله که هر کدام به دليلي خاص در اين کلاس ها شرکت مي کنند. از هر نقطه يي از شهر هم که باشد خودشان را به باشگاه هاي رقص مي رسانند، از علاقه زياد نرگس بگيريد تا حس خوب و آرامشي که هديه از رقص باله مي گيرد. به گفته لاله هرچه آموزش اين رقص از سنين پايين تر و کودکي شروع شود نتيجه بهتري خواهد داد هرچند بعضي از بزرگسال ها خوب پيشرفت مي کنند، درست مثل هديه 37 ساله که يک سال است به باشگاهي در شرق تهران مي رود. او مي گويد؛«موقع رقصيدن انگار تو ابرها پرواز مي کنم. رقص را خيلي دوست دارم.» لاله که براي به روز کردن

رقص اش هرازچندگاهي گشتي در اينترنت و سايت هاي رقص مي زند، مي گويد؛ «سعي مي کنم حداقل سالي يک بار نمايش باله يي در خارج از کشور ببينم. عمدتاً هم به ارمنستان مي روم.» او براي نشان دادن حرکت کامل يک فيگور روي پا مي چرخد، از روي زمين بلند مي شود و آهسته پايش را روي زمين مي گذارد و بعد مي ايستد. نرمي حرکاتش تصوير معلق پري در آسمان را در ذهن زنده مي کند. در ايران محدوديت هايي که دولت براي آموزش رسمي رقص اجرا مي کند، باعث شده آموزش آن به صورت غيررسمي و زيرزميني در خانه ها و باشگاه هاي ورزشي دنبال شود. به گفته لاله همين غيررسمي بودن از پيشرفت رقص به عنوان يک هنر جداگانه که حالا در همه کشورها مساله مهمي است، جلوگيري مي کند. محدوديت ها حتي روي تبليغات اين کلاس ها اثر گذاشته؛ تبليغاتي که در حد کارت ويزيت باقي مي ماند يا به چاپ آگهي با عنوان آموزش حرکات موزون در مجلات محلي محدود و بيشتر در مناطق شمالي شهر پخش مي شود. مهديه که در رشته نمايش تحصيل مي کند و با شش سال کار کردن جزء بالرين هاي خوب کلاس است، مي گويد؛ «من چون دوره ليسانسم را در شهرستان بودم پيگير جايي براي آموزش بودم. در شهرستان که اصلاً امکانات آموزشي وجود ندارد، همين تهرانش را هم با هزار پرس وجو پيدا کردم.» او که باله تئاتر کار مي کند، مي گويد؛ «من در باله رشته يي را انتخاب کردم که ارتباط مستقيمي با رشته ام دارد.» خانمي تقريباً 30 ساله با لباس استرچ سفيد وسط مي آيد و از لاله مي خواهد کاري را که تمرين کرده ببيند. طوري مي چرخد و روي نوک پا حرکت مي کند انگار نه انگار به قول خودش يک شکم زاييده است. محدوديت هاي دولتي بر کلاس هاي آموزشي رقص باعث شده لاله فقط به شاگردان خانم درس بدهد و پسرها را در هر سن و سالي باشند رد کند، مگر زير هفت ساله ها را. مي گويد؛ «بارها از طرف اماکن به ما گير داده اند که با تحقيق و پرس و جو حل شده. من هم با احتياط کار مي کنم.»

باله رقصي گران قيمت

تعداد جاهاي معتبر آموزش باله که به انگشتان يک دست هم نمي رسد، بقيه همان باشگاه هاي ورزشي هستند که به گفته مهديه يکي از هنرجويان باله «آنقدر بي در و پيکر است که براي خالي نبودن عريضه دوساعتي را بعد از سانس هاي بدنسازي، باله آموزش مي دهند. وگرنه مربيانش هيچ چيزي بارشان نيست...» نوبت به هنرنمايي سه چهار نفر از هنرجوها مي رسد. کارشان را با پوزيشني ( ژست) از دست و بعد پاهايشان شروع مي کنند. موهاي بلند يکي شان به زيبايي تاب مي خورد. با اينکه لاله از به نتيجه نرسيدن اين کلاس ها و عدم استاندارد بودن کلاس ها گلايه دارد، اما گاهي هزينه هايي براي اين آموزش گرفته مي شود که خيلي ها مثل شيما 22ساله ساکن خيابان آزادي از گران بودن شان ناراحت است. «در بيشتر جاها هزينه ها ماهانه گرفته مي شود و هر چهار جلسه بايد پرداخت کنيم. هزينه هايش هم که ماه به ماه يا فصلي گران مي شود.» اما اين هزينه ها که از جلسه يي پنج تا هشت هزار تومان شروع مي شود نسبت به کلاس هاي پايين يا بالاي شهر تفاوت دارد. حتي يکي دو نفر از هنرمندان شناخته شده تئاتر که باله درس مي دهند، هزينه هايي بيش از اين قيمت معمول از هنرجويان دريافت مي کنند. سميرا که پدر نقاشش او را از کودکي به يکي از اين کلاس ها مي فرستاده، مي گويد؛«شده ما جلسه يي 50 هزار تومان هم پرداخت کرديم.» گذشته از هزينه هاي آموزش، يادگيري رقص باله هزينه هاي جانبي از جمله تهيه لباس و کفش هم دارد. بعضي از باشگاه هاي رقص هم بخش جداگانه يي براي فروش اين لوازم جانبي قرار داده اند، گاهي خياطي هم دارند که سفارش لباس هاي باله را از ژورنال مخصوص خود از مشتري مي گيرند. مثلاً هزينه کفش مخصوص اين رقص که «پوانت» نام دارد ممکن است گاهي گران تمام شود. به گفته سوري که 30 سال پيش باله را پيش خانمي ارمني به اسم «مادام گلنا» ياد گرفته «کفش هاي پيشرفته را بايد خارج از ايران سفارش داد که مبلغش هم از 20 ، 30 هزار تومان به بالا شروع مي شود. اما ارزان تر و دم دستي ترش را در منيريه مي شود پيدا کرد.»

شکستن سکوت 30 ساله باله

پيگيري بعضي از هنرمندان آقا و خانم بالرين باعث شده اين اواخر در بعضي از تالارهاي نمايش مرکزي تهران در روزهايي خاص برنامه يي به صورت مجزا براي هنرجويان اجرا کنند. يکي از بالرين هاي معروف آقا که از آوردن اسمش استقبالي نمي کند، مي گويد؛ «اجراي اين برنامه ها بعد از اين همه سال و مسکوت ماندن اين رشته براي ما خوشايند است.» او که در بسياري نمايش هاي تئاتر طراح حرکت و فرم بوده، مي گويد؛ «سقف کار رقص در ايران خودنمايي در تئاترها است، همين و بس...» بعضي از هنرجوها کفش هايشان را درمي آورند تا براي رفتن به رختکن آماده شوند و بعضي ديگر يکي دو حرکتي را جلوي آينه تمرين مي کنند. نوبت به کلاس کودکان مي رسد. خانم رضوي که دختر پنج ساله اش را براي يادگيري باله به اينجا مي آورد، مي گويد؛ «به خاطر آرزوي بچگي خودم بوده که دخترم را به اينجا مي آورم. اين بار دختربچه هاي چهار پنج ساله دست در دست مادران شان با دامن هاي پف دار داخل مي شوند. موزيک پخش مي شود و دخترها همراه با مربي شان شروع به نرمش قبل از رقص مي کنند. مادرها گوشه يي مي ايستند و غرق تماشا مي شوند.
عناوين اين صفحه
آن يک درجه سرنوشت ساز“
چرا اجلاس کپنهاگ مهم است
بحران را باور نمي کنند...
چمدان عکس خبرنگار امريکايي
پروانه اعتمادي؛ يک مسافرم
تهران از دور مرا در مشت خود دارد
رقص در ميان ابرها

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام