آرش قرايي

پائولو وودز سال 1999 با يک چمدان پر از فيلم عکاسي سياه و سفيد به ايران آمد و مثل خيلي از عکاس هاي خبري که پيش از او به تهران سفر کرده بودند يکراست به محل سفارت سابق امريکا در تهران رفت؛ جايي که 20 سال پيش از آن، گروگانگيري معروف روي داده بود و نمادي از سرگذشت سياسي پرفراز و نشيب ايران تا آن روز به شمار مي رفت.
اما رويدادها و شرايطي که براي وودز ساختمان سفارت امريکا تجسمي از آنها به شمار مي رفت با آنچه در خيابان مي ديد در تناقض کامل قرار داشت و اين مساله او را بهت زده کرده بود. بچه ها بادکنک به دست از کنارش مي گذشتند، زنان با صداي بلند با هم حرف مي زدند و مي خنديدند، تاکسي ها با سرعت مي گذشتند و همه چيز با رنگ هايي خيره کننده جلا پيدا کرده بود؛ سرزندگي شهري که مي ديد بر سنگيني تاريخي که ساختمان پيش رويش نماد آن بود، چيره شد.
وودز خاطراتش را مرور مي کند و مي گويد؛ «فهميدم که به لحاظ انتخاب سوژه عکاسي در مسير اشتباهي هستم. براي عکاسي يکراست رفته بودم سراغ همان چيزي که خودم در عکس هاي ديگران ديده بودم و خيلي از همکارانم پيش از من از آن عکس گرفته بودند. ضمناً متوجه شدم استفاده از فيلم سياه و سفيد حقه خوبي است براي غم انگيز و اسفبار نشان دادن شرايط که البته من ديگر رغبتي به استفاده از آن نداشتم. به سرعت دريافتم ايران فراتر از تصويرهاي رايج کشمکش هاي سياسي و بنيادگرايي مذهبي است.»
چند روز بعد وودز که به تپه هاي شمال تهران رفته بود در بين خانواده ها و مردمي که براي گردش آخر هفته و لذت بردن از منظره و دورنماي شهر به آنجا آمده بودند به مردي برخورد که يک دوربين فيلمبرداري کوچک در دست داشت. مرد از او مي خواست در برابر دوربين شهادت بدهد تمام چيزهايي که اطراف او روي مي دهد حقيقت دارد و ساختگي نيست. وودز که از اين تقاضاي عجيب جا خورده بود اول فکر کرد مرد مي خواهد فيلم مستندي بسازد. اما مرد توضيح داد «فيلم را براي همسر امريکايي اش» مي سازد که «باور نمي کند زندگي روزمره يي مثل اين در ايران جريان دارد». همسر مرد در 10 سالي که از ازدواج شان مي گذشت حاضر نشده بود به ايران سفر کند چون در نظر او زندگي در تهران چيزي جز تحمل خشونت هاي سياسي و درگيري هاي مداوم نبود. در اين لحظه جرقه يي در ذهن وودز زده شد؛ او هدف مهمي براي عکاسي در ايران پيدا کرده بود؛ زدودن تصويري تک بعدي از ايران که تا آن روز شکل گرفته بود.
وودز که امروز 39ساله است در فلورانس ايتاليا بزرگ شده. او در نوجواني شيفته عکاسي شد و وقتي توانست لابراتوار و گالري کوچکي در فلورانس باز کند به طور حرفه يي مشغول عکاسي هنري و مد شد. اين وضعيت تا سال 1999 و دوستي با پائولو پليگرين ادامه داشت. مدتي از آغاز اين دوستي نگذشته بود که پليگرين از وودز خواست در سفري به کوزوو او را همراهي کند. عکس ها و گزارش هاي وودز از کوزوو خريداران زيادي در مطبوعات پيدا کرد و همين موفقيت باعث شد او در بازگشت به ايتاليا گالري و لابراتوارش را بفروشد و وارد کار عکاسي خبري شود. اولين پروژه او مجموعه عکسي با موضوع نفت و تبعات اجتماعي، اقتصادي و زيست محيطي آن بود که با همکاري عکاس سوئيسي سرژ ميشل آن را به انجام رساند. سفر به ايران بخشي از اين پروژه بود.
وودز و ميشل در سال 2005، يعني درست زماني که محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري ايران رسيد بار ديگر به ايران سفر کردند. هدف شان اين بار تهيه مجموعه يي از پرتره ها بود که از طريق آنها پيچيدگي هاي فرهنگي، سياسي و مذهبي جامعه ايران را به نمايش بگذارند. اين مجموعه که «قدم بر چشم من بگذار» نام گرفته قرار است سال آينده در پاريس، محل فعلي سکونت وودز، منتشر شود. ايران جامعه يي است مملو از رسوم و عاداتي که ريشه در ايران باستان دارد و از سوي ديگر اعتقادات قوي مذهبي- اسلامي اجزاي اين جامعه را منسجم و متحد نگه داشته است. در همين حال جامعه ايران درجه يي از تجدد و مدرنيت را از خود نشان مي دهد که کاملاً اين کشور را از کشورهاي همسايه متمايز مي کند. وودز و ميشل ايران را به پازلي شگفت انگيز تشبيه مي کنند که هر چه مي کوشي آن را کامل کني باز مي بيني تکه هايي از آن گم شده اند. همين تکه هاي گمشده وودز را به عکاسي از ايران مشتاق تر کرده است. او مي گويد؛ «در ايران همه چيز شگفت انگيز و در عين حال متناقض است. خيلي وقت ها کساني را مي بيني که اصلاح طلب و متجدد هستند و در عين حال اعتقاداتي نزديک به جناح مخالف خود را دارند و برعکس.» عکس هاي وودز کادري ساده و ترکيبي باز و شکيل دارند که اجازه مي دهد سوژه اصلي عکس حضوري قوي تر و پررنگ تر داشته باشد. او مي گويد؛ «اگر ترکيب عکس بيش از اندازه گيج کننده باشد نمي تواند اطلاعات و ايده هاي مورد نظر را به مخاطب منتقل کند.» او با اشاره به مجموعه پرتره هاي ايراني اش اضافه مي کند؛ «چيز ديگري که در اين مجموعه دوست دارم اين است که به نظر مي رسد اجزاي به تصوير کشيده شده همه با دقت و هدف در جاي خود چيده شده اند، در حالي که اين طور نيست. همين مساله به مخاطبان کمک مي کند به دنبال جزييات بيشتري در اين عکس ها باشند و نکات جديدي درباره آنها کشف کنند.»
يکي از عکس هاي جالب و تاثيرگذار وودز که به خوبي برخي تناقض هاي جامعه ايران را نشان مي دهد پرتره دو برادر است که يکي از نيروهاي بسيجي است و ديگري اصلاح طلب. براي مخاطب ايراني بسيار ساده است که با توجه به مشخصات ظاهري به سرعت تشخيص دهد کدام برادر کدام است. اما براي مخاطب غيرايراني شرح عکس مفصلي که ميشل زير آن نوشته براي درک مفهوم عکس و نشانه هاي آن حياتي است. به گفته خود ميشل در چنين جايي «زبان تصوير و زبان متن يکديگر را کامل مي کنند».
مجموعه تصاوير وودز از ايران فرصتي استثنايي است براي نوعي از آشنايي با زندگي روزمره در ايران. او مي گويد؛ «در دنيايي که رفته رفته در انبوهي تصاوير غرق مي شود، قبل از گرفتن هر عکس بايد به دقت فکر کرد. تصاوير بايد با پيامي همراه شوند؛ صرف اينکه عکسي زيبا خلق کنيم اهميتي ندارد.»
منبع؛ نيويورک تايمز (لنز، وبلاگ ويژه عکس)
30 نوامبر 2009