
شايد برخي گمان کنند انديشه هاي امروز تافته جدابافته يي است که يکباره بر ذهن و دل آنان برتابيده و ريشه يي در گذشته نداشته است. اما واقعيت تاريخي نشان مي دهد انديشه ها و دانش هاي بشري همچون زنجيره يي است که در هر دوره يي فرهيختگان زمان حلقه يي از آن را ساخته و پرداخته اند. دانستني هاي ما چون چشمه يي است که از قرن هاي دور کوه ها و دره ها و سرزمين هايي را پيموده و امروز ما را سيراب مي کند. اگر فرهيختگان دوران گذشته را از تاريخ حذف کنيم، امروز جز دستان خالي و افکاري بدوي برايمان چيزي نمي ماند.
غلامرضا سعيدي يکي از اين فرهيختگان و نقش آفرينان عرصه فرهنگ و انديشه است که اين سال ها کمتر نامي از او برده اند و شايد نسل جوان کشور آشنايي چنداني با او نداشته باشد. اما آنها که ساليان قبل از انقلاب با انديشه هاي روشنفکري ديني آشنا بودند با او آشنايند.
سيدغلامرضا سعيدي در سال 1274 هجري شمسي در يکي از روستاهاي شهرستان درميان به نام نوزاد، واقع در خراسان جنوبي به دنيا آمد. آن زمان 11 سال قبل از انقلاب مشروطيت بود و در فضاي بسته و سنتي آن زمان به ويژه روستايي دورافتاده کمتر خبري از درس و علم و فرهنگ به گوش مي رسيد. سعيدي از دوران کودکي خود چنين ياد مي کند؛ در سن پنج يا شش سالگي؛ اينجا معمولاً اعيان زاده و فقير، همه کار و کسبي که دنبال مي کنند، قاليبافي است. بنده را هم به قاليبافي فرستادند. پنج، شش ماهي بودم تا اينکه وارد مکتبخانه ده شدم. در آن تاريخ، مکتب اين دهکده از دختر و پسر 60 ، 70 شاگرد خردسال مي پذيرفت. من تا سن هشت سالگي در آن مکتبخانه درس خواندم. پدرم که سرمايه دار کوچکي بود غالباً در هرات بود، بعد از مدتي از هرات آمد و ما را به بيرجند برد.
زادگاه
سيدغلامرضا سعيدي پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در زادگاه خويش، در نخستين دوره پذيرش دانش آموز مدرسه شوکتيه بيرجند شرکت جست. وي حدود هفت سال در اين مدرسه به تحصيل پرداخت و زبان هاي عربي و فرانسه را به خوبي فراگرفت و زبان انگليسي را در خارج از مدرسه آموخت. مطالعات متنوع استاد و آشنايي به زبان هاي خارجي افق فکر او را عميق ساخت و به تحقيق و مطالعه در زمينه هاي مختلف پرداخت. سعيدي براي ادامه تحقيقات به هندوستان رهسپار مي شود و در دانشگاه علبگره ضمن برخورد با افکار و انديشه هاي متفکران اسلامي با شخصيت هايي همچون علامه دکتر محمد اقبال لاهوري آشنا مي شود.
سعيدي پس از اتمام تحصيلات، مدت دو يا سه سال در بانک خدمت کرد. سپس به تدريس در مدرسه شوکتيه پرداخت. از جمله فعاليت هاي ديگر وي همکاري با مطبوعات و نگارش مقالات متعدد بود.
سفرها و رابطه ها
در سال 1323 سفري به عراق داشت. در اين کشور با آيت الله شيخ محمدحسين کاشف الغطا عالم نوانديش آن دوران آشنا شد و از محضر وي کسب فيض کرد. همچنين در سفري به پاکستان با سيدابوالاعلي مودودي که از اسلامگرايان نوگراي پاکستان بود ديدار داشت و از نظريات وي بهره مند شد.
سعيدي در سال 1327 به انگلستان رفت و در کنگره اسلامي مسلمانان شرکت کرد. وي از اولين نظريه پردازاني بود که پيشنهاد کرد شهرهاي مکه و مدينه بايد به صورت بين المللي اداره شود.
سعيدي به دليل آشنايي با سه زبان عربي، انگليسي و فرانسه قادر بود با ساير جوامع ارتباط نزديک و تبادل نظر برقرار کند. او در همين راستا علاوه بر کشورهاي مزبور به سوريه، لبنان و حجاز نيز مسافرت هايي داشت و در مجامع علمي و اسلامي آن ديار شرکت مي کرد.
او در اين سفرها ضمن اينکه خود با انديشه هاي مختلف و ديدگاه هاي جديد در ساير کشورها آشنا مي شد با ترجمه آثار برگزيده زمينه يي فراهم ساخت تا جامعه ايران نيز از يکسونگري و جمود رهايي يابد.
وي تعدادي از آثار اقبال لاهوري را ترجمه کرد و در بسياري زمينه ها تحت تاثير وي قرار داشت. وي را يکي از اقبال شناسان ايراني مي دانند. سعيدي همچنين مدتي با احمد کسروي در مجله پيمان همکاري داشت که پس از دو سال و تغيير عقايد کسروي همکاري اش را با وي قطع کرد.
حجت الاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي به نقل از سيدغلامرضا سعيدي مي نويسد؛ در سال 1312 هـ. ش در روزنامه «شفق سرخ» مقالاتي ضداروپايي گري به قلم احمد کسروي خواندم که بسيار برايم جالب بود. از بيرجند نامه يي به وي نوشتم و تاکيد کردم براي نشر اين قبيل انديشه ها بايد نشريه يا مجله يي مستقل منتشر شود. کسروي در پاسخ ضمن ارسال يکي دو تا از کتاب هايش نوشت به زودي مجله «پيمان» را منتشر خواهد ساخت و از من هم دعوت به همکاري کرد. پيمان در سال 1313 منتشر شد و من هم مقالاتي در زمينه هاي اسلامي، ترجمه مي کردم و براي آن مي فرستادم که چاپ مي شد، تا آنکه من به تهران آمدم. در آن زمان او عاشقانه از اسلام صحبت مي کرد و يک بار هم مرا براي افطار دعوت کرد، اما وقتي دو سال بعد انحرافاتي در مجله پيمان و پرچم و نشريات وي ديدم، روزي سراغ وي رفتم و پس از مباحثاتي ديدم تاثيري ندارد، به او اخطار کردم که «هذا فراق بيني و بينک»... عضويت در انجمن علمي سلطنتي لندن، انجمن پتروگراد و انجمن علمي واشنگتن، او را سخت مغرور کرد، شذوذاتي هم خود داشت که دچار آن انحراف بزرگ شد.
تلاش هاي مطبوعاتي و نويسندگي
مرحوم دکتر جعفر شهيدي که داماد مرحوم غلامرضا سعيدي بود، وقتي از نجف به ايران آمد، با ايشان در کارهاي تاليفي و مطبوعاتي همکاري مي کرد. مجله «فروغ علم» از آقاي شهيدي بود که با کمک آقاي سعيدي آن را اداره مي کرد. شماره نخست اين نشريه که به عنوان نشريه انجمن اسلامي دانشجويان چاپ مي شد در فروردين 1329 منتشر شد.
در آن دوران که اغلب روحانيون با تفکر و انديشه هاي روز بيگانه بودند، کمتر اثري علمي و به زبان روز ارائه مي کردند. آثار مرحوم سعيدي علاوه بر ايران در ساير کشورها نيز خريدار داشت. از جمله آثارش در کشور الجزاير ترجمه شده و در روند مبارزات مردم الجزاير تاثير بسيار بر جاي گذاشت.
همچنين در افغانستان نيز طرفداران زيادي پيدا کرد. در خاطرات استاد مي خوانيم؛ روزي سيدضياءالدين به من گفت شاه پس از ديدار با ظاهرشاه، از او شنيده است آثار فارسي شما در افغانستان خوانندگان زيادي دارد و ايشان مايل است شما را ببيند. من در بادي امر، اين ديدار را پذيرفتم، ولي روزي که سيدضياءالدين به من خبر داد در فلان تاريخ بايد به ديدار شاه برويم، ناگهان جرقه يي در روحم زد و با خود گفتم «مرا با شاه چه کار؟ پست و مقام دنيا که نمي خواهم، آخرت هم که به دست او نيست و تازه به اصطلاح «شرفياب» شدم، بايد به او تعظيم کنم و آن وقت در پيش جدم شرمسار خواهم شد.»
سعيدي مي گويد در آن لحظات به ياد شعر اقبال لاهوري افتادم و قاطعانه به سيدضياء پاسخ منفي دادم. شعر اقبال اين است؛ آدم از بي بصري بندگي آدم کرد/ گوهري داشت ولي نذر قباد و جم کرد
يعني از خوي غلامي ز سگان پست تر است/ من نديدم که سگي پيش سگي سر خم کرد
سعيدي درباره رابطه خود با اقبال مي گويد؛ ... خدا بر درجات اقبال بيفزايد. همان طور که او به ملاي رومي مي گويد مرشد من اوست، بنده هم با افتخار تمام بايد عرض کنم اقبال حقي بزرگ، بيش از هر کس ديگر به گردن من دارد. البته معلمان و پدران فکري ما خيلي زياد بودند ولي بناي شکسته خورده و ترک برداشته را اقبال محکم و سيمان کاري کرد. من به اقبال از اين زاويه نگاه مي کنم. خود او مي گويد جز عشق حکايتي ندارم/ پرواي ملامتي ندارم
از جلوه علم بي نيازم/ سوزم گريم تپم گدازم
او زماني درباره فلسطين و مساله صهيونيسم کتاب و مقاله نوشت که مردم کمتر نسبت به اين پديده قرن شناخت داشتند. کتاب وي با عنوان «خطر جهود براي جهان اسلام و ايران» که در سال 1335 منتشر شد در اين باره بود، که هم نظر مردم و هم حاکميت را به خود جلب کرد. حاکميت از آن جهت که پس از کودتاي 1332 مناسبات زيادي با انگليس و امريکا برقرار کرده بود نسبت به ضديت با اسرائيل نيز حساسيت ويژه داشت.
سعيدي خود درباره اين کتاب مي نويسد؛ وقتي آن را نوشتم و چاپ شد، توسط ساواک تحت تعقيب قرار گرفتم. «اسدالله علم» که در مدرسه «شوکتيه» بيرجند چند صباحي شاگرد من بود سراغم آمد و از من خواست ديگر درباره جهود (يهود) حرفي نزنم و من به او گفتم من انتظار داشتم در کشورم آزادانه بتوانم از خطراتي که ما را تهديد مي کند، سخن بگويم و اگر امير شوکت الملک بود، شايد چنين شرطي به من پيشنهاد نمي کرد. علم شرمسار شد و گفت مشکلات ما را که مي دانيد؟
مرحوم سعيدي علاقه خاصي به سيدجمال الدين اسدآبادي داشت و در معرفي او به جامعه ايران تلاش کرد. او همواره تاکيد داشت در تاريخ به شخصيت سيدجمال ظلم زيادي شده است.
مرحوم سيدغلامرضا سعيدي آثار فراوان ديگري نزديک به 60 جلد داشت. برخي از اين آثار به شرح زير است.
1- پيمان جوانمردان، که در سال 1344 هجري شمسي منتشر شد.
2- مجموعه مقالات
3- مساله کشمير و حيدرآباد يا «مبارزه گاوپرستان با خداپرستان» در سال 1328 هجري شمسي منتشر شد.
4- چهار مقاله درباره بزرگ ترين مرد تاريخ يا نجات دهنده بشر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم). اين کتاب اثري است از سيد ابوالاعلي مودودي که استاد آن را به فارسي ترجمه و در سال 1343 هجري شمسي توسط شرکت سهامي انتشار منتشر کرد.
5- مقدمه يي بر کتاب جاذبه اسلام
6- اسلام و جاهليت (مودودي)
7- در جنگ پاکستان متجاوز کيست
8- قائد اعظم محمدعلي جناح، هکتور بوليتو
9- فلسفه و تربيت (پروفسور احسان الله)
10- عايشه همسر پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، نبيا ابوت
11- جلوه حق در اندونزي
12- فلسفه اقبال
13- الجزاير پيروز
14- مسائل اسلامي
15- انکيزيسيون يا محکمه تفتيش عقايد
16- مباني اخلاقي براي جنبش اسلامي
17- توطئه خاورشناسان
18- شالوده علوم جديد در اسلام
19- مصاحبه (مجموعه گفت وگوي محمود حکيمي با استاد).
سيدغلامرضا سعيدي سرانجام در 22 آذرماه 1367 در بيرجند درگذشت. فرزند وي مرحوم مهدي سعيدي نيز خود از شخصيت هاي نيکوکار ملي و مذهبي بود که هم در سطح منطقه و هم در سطح ملي منشاء خدمات فراواني شد. ايشان در دوران نهضت ملي کردن نفت فعاليت هاي سياسي و مطبوعاتي موثري داشت که بعدها هزينه آن را نيز پرداخت. همچنين در رسيدگي به مردم محروم منطقه خود و آباداني آنجا کارهاي مثمرثمري از وي به يادگار ماند. روان پدر و پسر شاد باد.