چهارشنبه، 25 آذر 1388 - شماره 2128
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
نگاهي به زندگي و انديشه هاي غلامرضا سعيدي
مرا با شاه چه کار

شايد برخي گمان کنند انديشه هاي امروز تافته جدابافته يي است که يکباره بر ذهن و دل آنان برتابيده و ريشه يي در گذشته نداشته است. اما واقعيت تاريخي نشان مي دهد انديشه ها و دانش هاي بشري همچون زنجيره يي است که در هر دوره يي فرهيختگان زمان حلقه يي از آن را ساخته و پرداخته اند. دانستني هاي ما چون چشمه يي است که از قرن هاي دور کوه ها و دره ها و سرزمين هايي را پيموده و امروز ما را سيراب مي کند. اگر فرهيختگان دوران گذشته را از تاريخ حذف کنيم، امروز جز دستان خالي و افکاري بدوي برايمان چيزي نمي ماند.

غلامرضا سعيدي يکي از اين فرهيختگان و نقش آفرينان عرصه فرهنگ و انديشه است که اين سال ها کمتر نامي از او برده اند و شايد نسل جوان کشور آشنايي چنداني با او نداشته باشد. اما آنها که ساليان قبل از انقلاب با انديشه هاي روشنفکري ديني آشنا بودند با او آشنايند.

سيدغلامرضا سعيدي در سال 1274 هجري شمسي در يکي از روستاهاي شهرستان درميان به نام نوزاد، واقع در خراسان جنوبي به دنيا آمد. آن زمان 11 سال قبل از انقلاب مشروطيت بود و در فضاي بسته و سنتي آن زمان به ويژه روستايي دورافتاده کمتر خبري از درس و علم و فرهنگ به گوش مي رسيد. سعيدي از دوران کودکي خود چنين ياد مي کند؛ در سن پنج يا شش سالگي؛ اينجا معمولاً اعيان زاده و فقير، همه کار و کسبي که دنبال مي کنند، قاليبافي است. بنده را هم به قاليبافي فرستادند. پنج، شش ماهي بودم تا اينکه وارد مکتبخانه ده شدم. در آن تاريخ، مکتب اين دهکده از دختر و پسر 60 ، 70 شاگرد خردسال مي پذيرفت. من تا سن هشت سالگي در آن مکتبخانه درس خواندم. پدرم که سرمايه دار کوچکي بود غالباً در هرات بود، بعد از مدتي از هرات آمد و ما را به بيرجند برد.

زادگاه

سيدغلامرضا سعيدي پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در زادگاه خويش، در نخستين دوره پذيرش دانش آموز مدرسه شوکتيه بيرجند شرکت جست. وي حدود هفت سال در اين مدرسه به تحصيل پرداخت و زبان هاي عربي و فرانسه را به خوبي فراگرفت و زبان انگليسي را در خارج از مدرسه آموخت. مطالعات متنوع استاد و آشنايي به زبان هاي خارجي افق فکر او را عميق ساخت و به تحقيق و مطالعه در زمينه هاي مختلف پرداخت. سعيدي براي ادامه تحقيقات به هندوستان رهسپار مي شود و در دانشگاه علبگره ضمن برخورد با افکار و انديشه هاي متفکران اسلامي با شخصيت هايي همچون علامه دکتر محمد اقبال لاهوري آشنا مي شود.

سعيدي پس از اتمام تحصيلات، مدت دو يا سه سال در بانک خدمت کرد. سپس به تدريس در مدرسه شوکتيه پرداخت. از جمله فعاليت هاي ديگر وي همکاري با مطبوعات و نگارش مقالات متعدد بود.

سفرها و رابطه ها

در سال 1323 سفري به عراق داشت. در اين کشور با آيت الله شيخ محمدحسين کاشف الغطا عالم نوانديش آن دوران آشنا شد و از محضر وي کسب فيض کرد. همچنين در سفري به پاکستان با سيدابوالاعلي مودودي که از اسلامگرايان نوگراي پاکستان بود ديدار داشت و از نظريات وي بهره مند شد.

سعيدي در سال 1327 به انگلستان رفت و در کنگره اسلامي مسلمانان شرکت کرد. وي از اولين نظريه پردازاني بود که پيشنهاد کرد شهرهاي مکه و مدينه بايد به صورت بين المللي اداره شود.

سعيدي به دليل آشنايي با سه زبان عربي، انگليسي و فرانسه قادر بود با ساير جوامع ارتباط نزديک و تبادل نظر برقرار کند. او در همين راستا علاوه بر کشورهاي مزبور به سوريه، لبنان و حجاز نيز مسافرت هايي داشت و در مجامع علمي و اسلامي آن ديار شرکت مي کرد.

او در اين سفرها ضمن اينکه خود با انديشه هاي مختلف و ديدگاه هاي جديد در ساير کشورها آشنا مي شد با ترجمه آثار برگزيده زمينه يي فراهم ساخت تا جامعه ايران نيز از يکسونگري و جمود رهايي يابد.

وي تعدادي از آثار اقبال لاهوري را ترجمه کرد و در بسياري زمينه ها تحت تاثير وي قرار داشت. وي را يکي از اقبال شناسان ايراني مي دانند. سعيدي همچنين مدتي با احمد کسروي در مجله پيمان همکاري داشت که پس از دو سال و تغيير عقايد کسروي همکاري اش را با وي قطع کرد.

حجت الاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي به نقل از سيدغلامرضا سعيدي مي نويسد؛ در سال 1312 هـ. ش در روزنامه «شفق سرخ» مقالاتي ضداروپايي گري به قلم احمد کسروي خواندم که بسيار برايم جالب بود. از بيرجند نامه يي به وي نوشتم و تاکيد کردم براي نشر اين قبيل انديشه ها بايد نشريه يا مجله يي مستقل منتشر شود. کسروي در پاسخ ضمن ارسال يکي دو تا از کتاب هايش نوشت به زودي مجله «پيمان» را منتشر خواهد ساخت و از من هم دعوت به همکاري کرد. پيمان در سال 1313 منتشر شد و من هم مقالاتي در زمينه هاي اسلامي، ترجمه مي کردم و براي آن مي فرستادم که چاپ مي شد، تا آنکه من به تهران آمدم. در آن زمان او عاشقانه از اسلام صحبت مي کرد و يک بار هم مرا براي افطار دعوت کرد، اما وقتي دو سال بعد انحرافاتي در مجله پيمان و پرچم و نشريات وي ديدم، روزي سراغ وي رفتم و پس از مباحثاتي ديدم تاثيري ندارد، به او اخطار کردم که «هذا فراق بيني و بينک»... عضويت در انجمن علمي سلطنتي لندن، انجمن پتروگراد و انجمن علمي واشنگتن، او را سخت مغرور کرد، شذوذاتي هم خود داشت که دچار آن انحراف بزرگ شد.

تلاش هاي مطبوعاتي و نويسندگي

مرحوم دکتر جعفر شهيدي که داماد مرحوم غلامرضا سعيدي بود، وقتي از نجف به ايران آمد، با ايشان در کارهاي تاليفي و مطبوعاتي همکاري مي کرد. مجله «فروغ علم» از آقاي شهيدي بود که با کمک آقاي سعيدي آن را اداره مي کرد. شماره نخست اين نشريه که به عنوان نشريه انجمن اسلامي دانشجويان چاپ مي شد در فروردين 1329 منتشر شد.

در آن دوران که اغلب روحانيون با تفکر و انديشه هاي روز بيگانه بودند، کمتر اثري علمي و به زبان روز ارائه مي کردند. آثار مرحوم سعيدي علاوه بر ايران در ساير کشورها نيز خريدار داشت. از جمله آثارش در کشور الجزاير ترجمه شده و در روند مبارزات مردم الجزاير تاثير بسيار بر جاي گذاشت.

همچنين در افغانستان نيز طرفداران زيادي پيدا کرد. در خاطرات استاد مي خوانيم؛ روزي سيدضياءالدين به من گفت شاه پس از ديدار با ظاهرشاه، از او شنيده است آثار فارسي شما در افغانستان خوانندگان زيادي دارد و ايشان مايل است شما را ببيند. من در بادي امر، اين ديدار را پذيرفتم، ولي روزي که سيدضياءالدين به من خبر داد در فلان تاريخ بايد به ديدار شاه برويم، ناگهان جرقه يي در روحم زد و با خود گفتم «مرا با شاه چه کار؟ پست و مقام دنيا که نمي خواهم، آخرت هم که به دست او نيست و تازه به اصطلاح «شرفياب» شدم، بايد به او تعظيم کنم و آن وقت در پيش جدم شرمسار خواهم شد.»

سعيدي مي گويد در آن لحظات به ياد شعر اقبال لاهوري افتادم و قاطعانه به سيدضياء پاسخ منفي دادم. شعر اقبال اين است؛ آدم از بي بصري بندگي آدم کرد/ گوهري داشت ولي نذر قباد و جم کرد

يعني از خوي غلامي ز سگان پست تر است/ من نديدم که سگي پيش سگي سر خم کرد

سعيدي درباره رابطه خود با اقبال مي گويد؛ ... خدا بر درجات اقبال بيفزايد. همان طور که او به ملاي رومي مي گويد مرشد من اوست، بنده هم با افتخار تمام بايد عرض کنم اقبال حقي بزرگ، بيش از هر کس ديگر به گردن من دارد. البته معلمان و پدران فکري ما خيلي زياد بودند ولي بناي شکسته خورده و ترک برداشته را اقبال محکم و سيمان کاري کرد. من به اقبال از اين زاويه نگاه مي کنم. خود او مي گويد جز عشق حکايتي ندارم/ پرواي ملامتي ندارم

از جلوه علم بي نيازم/ سوزم گريم تپم گدازم

او زماني درباره فلسطين و مساله صهيونيسم کتاب و مقاله نوشت که مردم کمتر نسبت به اين پديده قرن شناخت داشتند. کتاب وي با عنوان «خطر جهود براي جهان اسلام و ايران» که در سال 1335 منتشر شد در اين باره بود، که هم نظر مردم و هم حاکميت را به خود جلب کرد. حاکميت از آن جهت که پس از کودتاي 1332 مناسبات زيادي با انگليس و امريکا برقرار کرده بود نسبت به ضديت با اسرائيل نيز حساسيت ويژه داشت.

سعيدي خود درباره اين کتاب مي نويسد؛ وقتي آن را نوشتم و چاپ شد، توسط ساواک تحت تعقيب قرار گرفتم. «اسدالله علم» که در مدرسه «شوکتيه» بيرجند چند صباحي شاگرد من بود سراغم آمد و از من خواست ديگر درباره جهود (يهود) حرفي نزنم و من به او گفتم من انتظار داشتم در کشورم آزادانه بتوانم از خطراتي که ما را تهديد مي کند، سخن بگويم و اگر امير شوکت الملک بود، شايد چنين شرطي به من پيشنهاد نمي کرد. علم شرمسار شد و گفت مشکلات ما را که مي دانيد؟

مرحوم سعيدي علاقه خاصي به سيدجمال الدين اسدآبادي داشت و در معرفي او به جامعه ايران تلاش کرد. او همواره تاکيد داشت در تاريخ به شخصيت سيدجمال ظلم زيادي شده است.

مرحوم سيدغلامرضا سعيدي آثار فراوان ديگري نزديک به 60 جلد داشت. برخي از اين آثار به شرح زير است.

1- پيمان جوانمردان، که در سال 1344 هجري شمسي منتشر شد.

2- مجموعه مقالات

3- مساله کشمير و حيدرآباد يا «مبارزه گاوپرستان با خداپرستان» در سال 1328 هجري شمسي منتشر شد.

4- چهار مقاله درباره بزرگ ترين مرد تاريخ يا نجات دهنده بشر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم). اين کتاب اثري است از سيد ابوالاعلي مودودي که استاد آن را به فارسي ترجمه و در سال 1343 هجري شمسي توسط شرکت سهامي انتشار منتشر کرد.

5- مقدمه يي بر کتاب جاذبه اسلام

6- اسلام و جاهليت (مودودي)

7- در جنگ پاکستان متجاوز کيست

8- قائد اعظم محمدعلي جناح، هکتور بوليتو

9- فلسفه و تربيت (پروفسور احسان الله)

10- عايشه همسر پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، نبيا ابوت

11- جلوه حق در اندونزي

12- فلسفه اقبال

13- الجزاير پيروز

14- مسائل اسلامي

15- انکيزيسيون يا محکمه تفتيش عقايد

16- مباني اخلاقي براي جنبش اسلامي

17- توطئه خاورشناسان

18- شالوده علوم جديد در اسلام

19- مصاحبه (مجموعه گفت وگوي محمود حکيمي با استاد).

سيدغلامرضا سعيدي سرانجام در 22 آذرماه 1367 در بيرجند درگذشت. فرزند وي مرحوم مهدي سعيدي نيز خود از شخصيت هاي نيکوکار ملي و مذهبي بود که هم در سطح منطقه و هم در سطح ملي منشاء خدمات فراواني شد. ايشان در دوران نهضت ملي کردن نفت فعاليت هاي سياسي و مطبوعاتي موثري داشت که بعدها هزينه آن را نيز پرداخت. همچنين در رسيدگي به مردم محروم منطقه خود و آباداني آنجا کارهاي مثمرثمري از وي به يادگار ماند. روان پدر و پسر شاد باد.
سخنراني سالوادور آلنده
صداقت در مديريت

ترجمه؛ شهرام اقبال زاده

حکومت دکتر آلنده يکي از حکومت هاي مردمي امريکاي لاتين بود که با دسيسه خارجي به کمک عوامل ضدمردمي درون شيلي سرنگون شد و حکومت ديکتاتوري ژنرال پينوشه را برگرده مردم آن سرزمين مسلط کرد. آلنده که براي مردمش آزادي و دموکراسي را به ارمغان آورد و در متن آن براي توسعه اقتصادي جامعه اش تلاش مي کرد از ادبيات سياسي خاصي برخوردار بود که ويژگي اصلي اش شفافيت و صداقت در برخورد با مردم بود. او درستي و راستي را بر هر ترفند سياسي ترجيح مي داد. شايد برخي همين ويژگي را متناقض با اصول سياستمداري دانسته و علت سقوط وي را در آن جست وجو کنند اما تاريخ نشان مي دهد آنچه ماندگار و ستودني است همين ارزش هايي است که براي همه ملل جاذبه خاص خود را دارد. متن زير ترجمه يکي از نطق هاي سالوادور آلنده در دوران حکومت وي است که در تاريخ 15 دسامبر 1970 براي مديران اجرايي زيرمجموعه دولت ايراد شده است و در آن مي توان به ادبيات سياسي اين مرد بزرگ پي برد.

***

اين موضوع يکي از اساسي ترين محورهايي است که ما روي آن کار مي کنيم. ما هنوز نه توانسته ايم عدالت را در کشورمان پياده کنيم و نه راهکار ويژه خود را براي پيشبرد امور يافته ايم. ما حکومتي هستيم که اعلام کرده است کليه تحولات بايد در چارچوب قانون انجام پذيرد و برآنيم سه بخش متمايز در اقتصاد خود بنا کنيم. ما بايد از توانايي هاي خود براي انجام اين برنامه ها اطمينان حاصل کنيم. هيچ کس نمي تواند راه را به ما نشان دهد، زيرا اين راهي است که خود برگزيده ايم. خوشبختانه (و احتمالاً) هيچ گونه الگويي براي تقليد در پيش رو نداريم. بر ماست که خود راهمان را بيابيم، اما هرگامي را که برداريم با مشکلاتي روبه رو خواهيم شد که هر چه پيشتر برويم بزرگ تر خواهند شد. به همين دليل ما نيازمند همکاري و مشارکت همه کارمندان دولت هستيم تا با طرح پيشنهادات و انتقادات صميمانه خود ما را ياري کند. هيچ چيز بيشتر از چنين انتقادهايي براي شخص من شادي آور نيست، از آن جمله انتقادات وزرا، معاونان، مديرکل ها و هر گونه انتقاد غيرقابل انکار ديگر از ساير مجاري در مورد بي عدالتي ها، تخطي ها و اشتباهات رئيس جمهور. بهتر است به جاي پافشاري بر اشتباه آن را پذيرفت. من در اين مورد کاملاً سرسخت و سازش ناپذيرم. هيچ چيز و هيچ کس نمي تواند مرا از اقدام عليه مقامات خاطي و بي صداقت بازدارد. نه رهبران حزبي، نه هم کيشي و نه هيچ دليل ديگري از اين دست، مرا از اصول خدشه ناپذيرم باز نخواهد داشت. چنانچه سوءاستفاده يا سهل انگاري فردي ثابت شود و مسوول آن بخش واکنش مناسب نشان ندهد، نه تنها مقام خاطي بلکه رئيس وي نيز برکنار خواهد شد، زيرا او مسووليت نهايي بخش يا سازمان را بر عهده داشته است. اين اولين و آخرين هشدار من خطاب به همه شما در اين باره است تا آگاه باشيد چگونه امور را اداره کنيد. رفيق بازي و خويشاوندبازي و به طور کلي انجام امور براساس روابط سياسي و خانوادگي بايد کنار گذاشته شوند. ما برآنيم که به زودي طرحي قانوني را در مورد درستکاري و صداقت اداري ارائه دهيم. نه فقط براي آنکه مصوبه يي را بر ساير مصوبات روي کاغذ مانده اضافه کنيم، بلکه براي در انداختن قوانين مورد نيازي که بايد همگي ما اکيداً از آن پيروي کنيم. خوشبختانه نه ما و کليه احزاب به اين توافق دست يافته ايم که اداره امور عمومي بر عهده هيچ يک از احزاب نباشد بلکه بايد به تناسب آراي مسوولان بين آنها عادلانه توزيع شود. بر کليه مقامات است که با نهايت احساس مسووليت، شايستگي هاي حرفه يي و وظايف اداري را بر روابط حزبي خود برتر بشمارند.1

پي نوشت؛------------------------

1- سخنراني دکتر آلنده در سانتياگو خطاب به مسوولان اداره امور عمومي

منبع؛ The road of revolution

نقدي بر يک گفت و گو
حقيقت فداي مصلحت

در شماره مورخ 30 آبان «ضميمه»، در گفت وگو با آقاي ناصر ميناچي از قول ايشان نقل شده بود گويا نامبرده و مرحوم آقاي محمد همايون و سپس آقاي دکتر علي آبادي، موسسان حسينيه ارشاد بوده اند و حسينيه هم «يک جريان بود». متاسفانه برخلاف اسناد و شاهدان زنده، نامبرده از موسس اصلي حسينيه ارشاد مرحوم آيت الله شهيد مرتضي مطهري نامي نبرده و فقط در مورد امضا گرفتن ساواک از آقاي ميناچي و شهيد مطهري براي انتقال حسينيه ارشاد به اوقاف نامي از ايشان مي برد که گويا به قول ايشان؛ «از آقاي مطهري امضا گرفتند و من هم امضا کردم» ولي توضيح نمي دهد که اگر شهيد مطهري از موسسان حسينيه نبود، امضاي ايشان براي انتقال آن به اوقاف چه ضرورتي و چه مجوزي داشته است؟

مگر آقاي همايون و آقاي علي آبادي زنده نبودند که آنها نخست امضا کنند و بعد نامبرده هم امضا کند؟ متاسفانه اين تحريف تاريخ و ظلم آشکار از همان روز نخست رسميت يافتن حسينيه ارشاد - پس از سخنراني در چالهرز - آغاز شد و ظاهراً همچنان هم ادامه دارد.

در شماره مورخ 3 آذر «ضميمه اعتماد» در مقاله «اسناد ساواک شهادت مي دهد» نويسنده محترم مي نويسد؛ «حسينيه ارشاد در 24 دي ماه 1346 توسط محمد همايون و ناصر ميناچي به ثبت رسيد.» باز نامي از شهيد مطهري ذکر نمي شود، در حالي که اسناد ساواک - که به قول ايشان شهادت مي دهد- حاکي از آن است که شيخ مرتضي مطهري درخواست تاسيس حسينيه را کرده است؛ «تاسيس موسسه خيريه تعليماتي و تحقيقات علمي و ديني حسينيه ارشاد توسط نامبرده- شيخ مرتضي مطهري فرزند شيخ حسين- بلامانع است.» و در سند ديگري که باز گويا شهادت مي دهد آمده است؛ «نامبرده بالا- مرتضي مطهري- به اتفاق آقايان ناصر ميناچي ، مقدم و محمد همايون از طريق شهرباني تقاضاي تاسيس... حسينيه ارشاد را کرده است...» به اين ترتيب روشن مي شود که موسس اصلي و درخواست کننده اصلي براي تاسيس حسينيه، شيخ مرتضي مطهري بوده که بعد آقايان همايون و ميناچي به آن اضافه شده اند. براي روشن شدن حقيقت هر دو سند ساواک عيناً ارسال مي شود که متاسفانه نويسنده محترم «اسناد ساواک شهادت مي دهد» از آنها غفلت کرده است و اميدوارم با چاپ متن سند شهادت ساواک را تکميل کنيد. در پايان بايد اشاره کرد شهيد مرتضي مطهري برخلاف ادعاي آقايان نامبرده تنها «سخنران» مانند بقيه حضرات نبود بلکه علاوه بر موسس بودن، اداره علمي و رهبري معنوي حسينيه هم بر عهده ايشان بود و زنده ياد دکتر شريعتي و بقيه استادان را هم ايشان براي سخنراني به حسينيه ارشاد دعوت مي کردند. اگر حسينيه ارشاد در آن دوران بحق «يک جريان» شد به خاطر ساختمان و چند کاشي و تعدادي صندلي نبود، بلکه به خاطر محتوا و آثار ديني - علمي - فرهنگي مطرح شده در آن ساختمان بود - وگرنه ساختمان به تنهايي و بي محتوا نمي توانست «يک جريان» باشد. همان طور که بعد از رفتن شهيد مطهري و شادروان دکتر شريعتي اين جريان بودن ادامه پيدا نکرد و بر سر حسينيه آمد آنچه که نبايد بيايد که متاسفانه به علت سلطه جريان مصلحت گرا ضربه نابودکننده يي بر حسينيه وارد کرد. يعني در واقع حسينيه ارشاد با از دست دادن شخصيت هاي اصلي برجسته و فرهيخته و در راس آنها شهيد مرتضي مطهري موسس اصلي، ديگر يک جريان نبود بلکه يک ساختمان خشک و خالي بدون روح و معني بود.

... همان ساختماني که هم اکنون از آن يک پوسته يي با تعدادي صندلي خالي باقي مانده که دوستان براي سرگرمي، يکه و تنها در ميان آن صندلي هاي بي روح و جامد «عکس يادگاري» مي گيرند. و اي کاش دوستان روشنفکر ما برخلاف دگرانديشان حقيقت را فداي مصلحت خاص نمي کردند و به تحريف تاريخ نمي پرداختند و از تماميت خواهي و انحصارگرايي دور مي شدند و حسينيه را به اهلش مي سپردند تا از نو يک جريان باشد. البته اي کاش،

با احترام دکتر حسيني (استاد دانشگاه)
تهران ششم آبان 88

عناوين اين صفحه
مرا با شاه چه کار
صداقت در مديريت
حقيقت فداي مصلحت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام