سه شنبه، 24 آذر 1388 - شماره 2127
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
گفت وگو با انسيه شاه حسيني
شلاق هم بخورم از چهره استفاده نمي کنم

فراز انصاري

«پنالتي» سومين فيلم انسيه شاه حسيني است که در سينماهاي کشور به اکران درآمده است. او در اين فيلم همچنان دغدغه جنگ و دفاع مقدس را دارد اگرچه معتقد است فيلم او در ژانر اجتماعي جا دارد تا ژانر دفاع مقدس. او بيشتر از آنکه درخصوص سينما سخن بگويد درخصوص خاطراتش از دوران جنگ سخن گفت و جريانات حاشيه سينما را به نقد کشيد.

---

-چرا فوتبال؟ اين همه موضوع درباره جنگ و دفاع مقدس است.


من پيش از انقلاب فوتباليست بودم. دغدغه مسائل جنگ هميشه با من است و ترکيب اين دو مساله يعني فوتبال و جنگ هميشه براي من جذاب بود. اين دو مساله هميشه فراگير است ضمن اينکه از مسائل هميشگي روز به حساب مي آيند به طوري که مردم امريکاي لاتين اعتقاد دارند مردم دو دسته اند؛ دسته اول دسته يي هستند که تيم شان به جام جهاني صعود مي کند، دسته ديگر دسته يي هستند که تيم شان به جام جهاني نمي رود. در رابطه با جنگ هم روزي نبوده که کشوري در حال جنگ نباشد. به همين خاطر من فيلمي ساختم که هم در رابطه با فوتبال باشد هم در رابطه با دفاع مقدس، تا حدي هم به مساله نفت مربوط باشد. در آن سالي که من تصميم به ساخت اين فيلم گرفتم، نفت ايران صدساله مي شد. از طرف ديگر همان طور که مي دانيد، خوزستان مهد فوتبال ايران است. نفت هم در خوزستان است و جنگ هم از خوزستان شروع شد يعني تمام اين مسائلي که عرض کردم به صورت لايه لايه وجود دارد؛ هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ اجتماعي. تمام اين شرايط و مسائل دست به دست هم داد تا من تصميم به نگارش و ساخت فيلمنامه پنالتي بگيرم فيلمي که قصه نفت است، قصه کساني است که عاشق فوتبالند و قصه کساني که با تمام وجود جنگ را حس کرده اند. با گذشت ساليان دراز هنوز که هنوز است، شما در هر خانه يي را که مي زنيد، از آن خانواده چند نفر شهيد يا اسير شده اند. نکته ديگر اين است که در تهران و شهرهاي ديگر فقط مردان و فرزندان برومند خانواده ها به جنگ رفته اند و شهيد شده اند. اما در خوزستان دختران پنج ساله يي هم بوده اند که در جنگ به شهادت رسيده اند.

-مراحل پيش توليد اين کار چگونه انجام شد؟ آيا شما لوکيشن ها و بازيگران تان را از قبل انتخاب کرده بوديد؟

زماني که مشغول ساخت «شب بخير فرمانده» بودم در يکي از فواصلي که به علت بارندگي کارمان تعطيل شده بود، به آقاي سيدزاده که تهيه کننده آن فيلم بود گفتم که فيلم بعدي من چنين قصه يي دارد. در آن موقع کار فيلمبرداري تعطيل شده بود و فرصت کرديم به چند جايي که من در نظر گرفته بودم، سر بزنيم. او قصه را دوست داشت و همان جا موافقتش را با ساخت اين قصه بعد از اتمام کار فيلم «شب بخير فرمانده» اعلام کرد. بعد از اينکه فيلمبرداري آن فيلم تمام شد، بلافاصله کار را شروع کردم و به خوزستان رفتم چون در فيلم پنالتي نمي توانستيم از بازيگران استفاده کنيم.

بايد کساني را انتخاب مي کرديم که فوتباليست باشند و بتوانند مقابل دوربين بازي کنند. انتخاب 20 جوان با اين مشخصات کار بسيار سختي بود. من حدود يک سال در تمام روستاهاي آبادان به دنبال بازيگر مي گشتم. شايد ندانيد اما در آبادان در هر روستا به وسيله دو درخت نخل و يک تور ماهيگيري دروازه درست مي کنند و به طور مرتب فوتبال بازي مي کنند و به نوعي براي خودشان ليگ دارند. من بازي اين فيلم هاي محلي را نگاه مي کردم و با توجه به تکنيک و استيل بازي شان، از بين شان بازيگر انتخاب مي کردم.

-حتماً بر پايه همان تجربه فوتبال بازي کردن تان، بيشتر شبيه يک مربي فوتبال بوديد تا يک کارگردان؟

دقيقاً،چون من تجربه فوتبال حرفه يي دارم، مي دانستم که نوع بازي کدام بازيکن براي صحنه هاي فيلم بيشتر نياز است. اولين چيزي که در اين فيلم مدنظر قرار دادم، تکنيک فوتبال بازي کردن شان بود. من حدود 50 نفر را انتخاب کردم و از بين اين 50 نفر 20 نفري که توانايي بازي در مقابل دوربين داشتند را انتخاب کردم. در واقع مهم ترين بخش پيش توليد اين فيلم انتخاب بازيگرانش بود چون قصه را که از خيلي وقت پيش آماده داشتم و لوکيشن ها هم مشخص بودند. تمام اين مراحل انتخاب بازيگر يک سال طول کشيد.

-شما براي انتخاب بازيگر فقط بر بازي و تيم هاي محلي تمرکز کرديد؟

نه، براي مثال زماني که تيم صنعت نفت با شاهين بوشهر مسابقه داشت، با اينکه ورود زن به استاديوم ممنوع بود، تهيه کننده با مسوولان و نيروي انتظامي صحبت کرد. خوشبختانه آنها با ما همکاري کردند و حضور مرا ناديده مي گرفتند. من تنها زني بودم که در استاديوم حضور پيدا مي کردم اگرچه در دقايق اوليه نگاه ها روي من سنگيني مي کرد اما به محض اينکه بازي شروع شد و التهاب مرا ديدند، وجودم را ناديده گرفتند، حتي وقتي ماموران انتظامي ديدند مردم چقدر ساده با حضور من در ورزشگاه کنار آمده اند، ديگر اين مساله برايشان کاملاً طبيعي شد. به اين ترتيب من به سادگي رفتم و مسابقات را نگاه کردم.

-آيا خود شما فيلم «پنالتي» را فيلمي در ژانر دفاع مقدس مي دانيد؟

ببينيد من اين فيلم را بيشتر در ژانر اجتماعي مي بينم و معتقدم مساله دفاع مقدس به شدت يکي از مسائل اجتماعي ما به حساب مي آيد. حتي ورزش هم يک مقوله اجتماعي است و به عبارت بهتر صحبت کردن از هر موضوعي که يک طرف آن مردم باشند يک مساله اجتماعي است.

-اما در سينما ژانر تعريف شده براي دفاع مقدس و ژانر تعريف شده براي مسائل اجتماعي يکسري تفاوت هايي دارند.

من اين ژانربندي ها را خيلي قبول ندارم. ببينيد فيلم هاي دفاع مقدس هم فيلم هاي اجتماعي هستند منتها تم داستاني آن در فضاي دفاع مقدس مي گذرد ولي بحث اجتماع در ميان است. به طور کلي تعريف من از مسائل اجتماعي تعريف متفاوتي است. من تا به حال هر فيلمي ساخته ام اجتماعي بوده است. در فيلم پنالتي اين آدم ها از جنگ آمده اند ولي در اجتماع کنوني ما زندگي مي کنند.

-آن چيزي که باعث پيوند داستان فيلم شما با دفاع مقدس مي شود، منهاي شرايط نحوه حضور مربي فوتبالي جانباز است در حالي که مي شود اين پيوند را به شکل ديگري هم نشان داد.

ببينيد شما اگر به قبرستان شهداي آبادان برويد، از هر 10 شهيدي که آنجا حضور دارند بر مزار هشت تن شان نوشته شده است پيشکسوت فوتبال آبادان. خود من هم که اولين بار با اين صحنه مواجه شدم، حيرت کردم. اين مساله باعث شد من به اين فکر بيفتم که شهدا و کساني که در جنگ حضور داشته اند و حتي جانباز شده اند هم مي توانند پيشکسوت فوتبال باشند و حتي بسياري از شهدايي که بعد از جنگ در اثر عارضه شيميايي شهيد شده اند هم از پيشکسوتان فوتبال آبادان بوده اند.

-پس به نظر شما بهترين راه ورود به اين موضوع فوتبال بود؟

در زمان جنگ در يکي از قرارگاه ها نشسته بودم. قرارگاه ها بعد از عمليات که مقداري اوضاع آرام مي شود، حال و هواي عجيبي پيدا مي کرد. به دليل اينکه بعد از عمليات مجروحان و اسيران را مي آوردند تا به پشت جبهه منتقل کنند. با اينکه در عمليات ها ما شهداي بسياري داشتيم با اين حال روحيه رزمندگان بالا بود. بعد از عمليات بچه ها فوتبال و واليبال بازي مي کردند، حتي گاهي وقت ها با اسرا فوتبال بازي مي کردند و وقتي بازي مي کردند، يادشان مي رفت کي عراقي است و کي ايراني و حتي وقتي گل مي زدند همديگر را بغل مي کردند.

-يعني چيزي شبيه آنچه در فيلم اخراجي ها 2 ديديم؟

من اخراجي ها را نديده ام ولي اگر چنين چيزي نشان داده اند حقيقت دارد. بعد از مدتي ارتباط مابين رزمندگان و اسرا بسيار صميمي مي شد حتي در فيلم «شب بخير فرمانده» يک صحنه يي هست که يک اسير عراقي آواز مي خواند. بنابراين چنين چيزهايي بسيار طبيعي است، به شرطي که آن سربازان عراقي، بعثي نبودند.

-خب اين مسائل چه تاثيري بر فيلم شما داشت؟

در يکي از اين روزهايي که بچه هاي خودمان مشغول بازي بودند، اسرا با دست بسته مشغول ديدن بازي بودند و خيلي هم ابراز احساسات مي کردند و به کلي فراموش کرده بودند که دست شان بسته است. يکي از رزمندگان که سرش آسيب ديده بود و پانسمان کرده بودند خيلي خوب بازي مي کرد. در اواسط بازي من ديدم از زير اين بانداژ خون بيرون مي زند البته خودش آنقدر گرم بازي بود که اصلاً متوجه نشد. من همان موقع که اين صحنه را ديدم پيش خودم گفتم اين فوتبال و جنگ ترکيب دراماتيک خوبي مي تواند داشته باشد. اين مساله بود که باعث شد هسته دراماتيک اين فيلم در ذهن من شکل بگيرد، بعد هم مساله 100 سالگي نفت و آن مسائلي که خودم هميشه دغدغه آنها را دارم. مثل تنهايي آدم ها، شرايط آدم ها در مواقع بحران و قصه آدم هاي متخصصي که به حساب نمي آيند. درست مثل بچه هاي فوتباليست خودمان که چون اسم و ويترين ندارند، نمي توانند به تيم هاي بزرگ بروند. در حالي که من معتقدم فوتباليست بايد از خوزستان به سراسر ايران و خاورميانه صادر شود.

-شما خاطره يي را تعريف کرديد که جرقه ساخت اين فيلم را در ذهن شما زده است. فکر نمي کنيد به تصوير کشيدن همين داستان جذابيت بيشتري از فيلم پنالتي داشت؟

ولي مدت زمان اين فيلم خيلي کوتاه مي شد.

-شما با توجه به سابقه يي که در نگارش فيلمنامه داريد مي توانستيد داستان را گسترش دهيد؟

البته خب اين موضوع مي تواند سوژه فيلم بعدي من باشد و اگر هم کسي از من پرسيد چطور به فکر ساخت اين فيلم افتاديد، مي گويم خبرنگار روزنامه «اعتماد» اين جرقه را در ذهن من ايجاد کرد.

-استقبالي که در آبادان از فيلم شما شد بسيار بيشتر از ساير نقاط کشور بود. فکر مي کنيد چرا در تهران و ديگر شهرها استقبال آنچناني از اين فيلم نشد؟

ما اين فيلم را براي بيشتر از 30 هزار دانش آموز به نمايش گذاشتيم. فرياد هيجان آنها باعث مي شد لرزه بر تن آدم بيفتد و تا اين حد اين فيلم روي اين دانش آموزان تاثير گذاشته بود. پس اين طور نيست که در تهران از فيلم استقبال نکنند. کافي است مردم به داخل بيايند. مردم تبليغ را در تلويزيون مي بينند. زماني که به سينما مي روند متوجه مي شوند فيلم پنالتي سانس هشت فقط پخش مي شود. خب کدام مخاطبي حاضر است دوباره فرصت بگذارد و به سينما بيايد.

-فيلم هاي قبلي شما هم چنين وضعي را داشتند و نتوانستند عده زيادي را به سالن ها بکشانند.

ببينيد اگر فيلم من نمي فروشد، علتش اين نيست که فيلم ضعيف است. علت آن است که در فيلم من چهره وجود ندارد و اين باعث مي شود کار من ويترين نداشته باشد.

-خب شما چرا از چهره استفاده نمي کنيد؟

من هيچ وقت زير بار استفاده از چهره نمي روم. حتي اگر شلاقم بزنند که به خاطر فروش از هنرپيشه استفاده کنم هرگز اين کار را نمي کنم. ببينيد هنرپيشه حرفه يي خوب است. هنرپيشه بار فيلم را به دوش مي کشد و خيلي از فيلم هاي ما به خاطر هنرپيشه فروش مي کند. ولي من معتقدم که فيلم من حرف براي گفتن دارد. بگذاريد مخاطب ياد بگيرد که به خاطر چهره زيبا و موهاي سشوار کشيده به سينما نرود. من دارم تماشاگر تربيت مي کنم. مي خواهم مردم ياد بگيرند بدون چهره هم مي شود فيلم ساخت.

-اين بحث شما در همه موارد صدق نمي کند. ما چهره هايي داريم که فقط به خاطر ظاهر فيزيکي شان چهره نشده اند بلکه نوع بازي آنهاست که باعث شده تبديل به چهره شوند مثل آقاي پرستويي. چرا از اين نوع بازيگران استفاده نمي کنيد؟

من از آقاي پرستويي در کجاي فيلم پنالتي استفاده مي کردم؟

-منظورم فقط در فيلم پنالتي نبود...

آقاي پرستويي يکي از دوستان نزديک من است؛ کسي که در اولين فيلم کوتاه من آمد و بازي کرد. زماني که ايشان در فيلم کوتاه من بازي مي کنند و حتي براي فيلم کوتاه من يک آهنگساز حرفه يي آهنگ مي سازد پس نشان مي دهد من بلدم از بازيگران حرفه يي استفاده کنم اما مي خواهم از اين عزيزان در جايي استفاده کنم که ارزشش را داشته باشد. ببينيد حتي اگر فيلم ها نفروشد بالاخره موسسات مختلف اين فيلم ها را پخش مي کنند و آن موقع تماشاگران فهيم ما متوجه مي شوند فيلم هايي را به خاطر آنکه چهره نداشته است، از دست داده اند. اين جمله «کي بازي کرده» بايد از فرهنگ واژه هاي سينمايي ما حذف شود. بايد بگويند «فيلم چه مي خواهد بگويد».

-تا فيلم ديده نشود که مشخص نمي شود پيامش چيست؟ اما در تمام دنيا اين يک کار متداول است. کارگردان ها از بازيگران شاخص براي ساخت فيلم شان استفاده مي کنند.

جالب است با وجود اين همه فيلم هاي دختر و پسري که ساخته مي شود که آدم شرمش مي آيد با دخترش براي ديدن اين فيلم ها به سينما برود، شما به عنوان خبرنگار نمي رويد از سازندگانش بپرسيد چرا چنين فيلمي ساختيد. اما داريد با من بحث مي کنيد که چرا از چهره استفاده نمي کنم.

-اگر شما مدعي هستيد پشت سينمايتان تفکر وجود دارد براي معرفي آن و تاثيرگذاري بيشتر بايد از بازيگراني استفاده کرد که مخاطب، آنها را بشناسد...

درست است. من اگر در آينده شرايطي پيش بيايد که مجبور باشم از هنرپيشه هاي حرفه يي استفاده کنم آن زمان خواهم گفت عمق قصه ام مي طلبد که از اين بازيگران استفاده کنم.

ممکن است به دليل نياز قصه از هنرپيشه هاي حرفه يي استفاده بجا کنم که به وجودش نياز داشته باشم. من هيچ گاه به خاطر فروش بيشتر فيلم به مخاطب خودم خيانت نمي کنم. من به بازيگراني که براي بازي در فيلم 100 ميليون مي گيرند، حق مي دهم. به نظر من بايد 200 ميليون بخواهند، چون صرفاً اسم آنهاست که مخاطب را به سينما مي کشاند، در حالي که اين بار بايد بر دوش کارگردان، فيلمنامه نويس و قصه فيلم باشد. در فيلم من بار بر دوش قصه و فيلمنامه است بنابراين زماني از بازيگر حرفه يي استفاده مي کنم که به وجودش نياز داشته باشم. من معتقدم در سينما دو نوع آدم کار مي کنند؛ عده يي که به اقتصاد سينما کمک مي کنند، عده يي ديگر کساني هستند که به اعتبار سينما کمک مي کنند. من خوشحالم که جزء گروه دوم بشوم چون آنقدر فيلمساز هستند که کارشان را از من بهتر بلدند و به راه و رسم تجارت هم آشنا هستند و ويترين شان هم از من قشنگ تر است ولي من اگر بتوانم کاري کنم که جزء اعتبارات سينماي ايران بشوم برايم کافي است.

-آيا شما براي ساخت فيلم هايي که مي سازيد، حمايت نهادي را جلب مي کنيد؟

قبل تر انجمن دفاع مقدس بود که من مدتي است فيلم خوبي از آنها نديده ام. آقاي سيدزاده از هر فرصتي براي همکاري با من استفاده مي کنند.

-اين انجمن از کارگردان خاصي حمايت مي کند؟

نه، البته تنها حامي من غيرت شهدا بوده و هست.

عناوين اين صفحه
شلاق هم بخورم از چهره استفاده نمي کنم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام