اميرحسين خورشيدفر
1- امريکايي ها شوخي مصطلحي دارند که؛ «يادت هست وقتي جي اف کندي ترور شد کجا بودي؟» نکته اش اين است، هر امريکايي که در سال 1963 عاقل و بالغ بوده، خوب يادش هست خبر ترور رئيس جمهور را کي و کجا شنيد، مي شود يک واکسيناسيون ملي آگاهي، يا يک آن انجماد. انگار بر اساس يک قول و قرار قديمي در يک لحظه از تمام مردم عکسي برداشته شده. هيچ کس از قلم نيفتاده است. بعد از آن، هر کس عکسش را دستش مي گيرد و به ديگران نشان مي دهد و با اشتياق شرح مي دهد در لحظه مورد نظر در چه وضع و حالي بوده است و بعد از آن البته بايد منتظر حکايت طرف مقابل باشد که در بيشتر موارد به شکل دردناکي شبيه ماجراي اوست. پرتو آني فلاش دوربين اهميت بديهي را براي هر سوژه ايجاد مي کند. در مورد واقعه يازده سپتامبر، احتمالاً مي توان سوال مشابهي را از همه مردم جهان پرسيد. تصوير برخورد دو هواپيما در خاطره مشترک تمام جهان ثبت شده است. شعاع رخداد تا دسترس ناپذيرترين نقاط رسيده. ناچيزترين توان تاثرپذيري را به واکنش واداشته. رخداد مثل شبکه يي از اعصاب ريز و بي شمار گسترده شده، از هر شکافي گذشته و هر انحنايي را ساييده است. مسابقه تاريخي ايران و استراليا کم و بيش براي ايراني ها چنين جايگاهي دارد. هنوز هم در برنامه هاي راديويي مي شنويم کسي از روز مسابقه خاطره مي گويد، انگار مي خواهد به نحوي تا آن حد که شدني است مشارکت خود را در وقوع رخداد اثبات کند، نشان بدهد که امواج حقيقي را دريافت کرده و به شيوه يي تعريف ناپذير در آن سهم داشته است، حتي آگاهي و اختيارش را نفي مي کند تا به عنوان تني لمس و بي توان از موهبت انتخاب شدن تصادفي برخوردار باشد. اين وضعيت را مي توان با يادآوري تصويري در فيلم هاي تخيلي فضايي تجسم کرد. وقتي آدم هاي زميني عادي حيرت زده و ناباورانه به پايين آمدن شيء غول پيکر نوراني خيره شده اند جهت نگاه، خيرگي و واماندگي موقتي، آنها را خواسته و ناخواسته به عضويت رايگان يک شبکه اجتماعي درمي آورد.کافي است در لحظه مورد نظر وجود داشته باشيد، حتي اگر درست در لحظه مورد نظر وجودتان زائل شده باشد هم ميراث قابل توجهي براي بازماندگان خواهيد داشت. خواهند گفت او درست در همان لحظه نه يک ثانيه قبل، نه يک ثانيه بعدش، مرد. تفسير از لحظه بعدي حادث شدن آغاز مي شود. از آن به بعد همه مي کوشند ثابت کنند به نحو بي واسطه تري در شعاع رخداد قرار گرفته اند. معناي حقيقي و نهان آن را دريافت کرده اند. انگار مردگان يک جبهه جنگ از جا برخيزند و جاي گلوله روي پيشاني شان را با هم مقايسه کنند تا معلوم شود چه کسي حقيقتاً در تيررس شليک کننده قرار داشته است. کسي که زخم گلوله درست در مرکز پيشاني اش باشد. هدف واقعي، انگيزه پوشانده شده شليک، همان که به هزار شيوه دروغين ديگر وانمود مي شود اوست. بنابراين ديگران اگرچه قرباني، اما تصادفي اند. رخدادهاي نادري به اين شکل کانوني و متمرکز حادث مي شوند. بسياري ديگر بسيط اند و دامنه بردشان متفاوت است. مثل نتيجه يک رويداد اجتماعي که مشارکت بخش بزرگي از اجتماع را دربرداشته.
2- در سال 1854 نخستين نمايشگاه تجاري جهان به نام «کريستال پالاس» در لندن برپا شد. هزاران اختراع و دستاورد صنعتي در کاخي از شيشه و فلز را که طليعه معماري مدرن بود به نمايش گذاشتند. فئودور داستايوفسکي رمان نويس نابغه روس يکي از هزاران بازديدکننده اين نمايشگاه بود. او خود را به لندن رسانده بود تا شاهد وقوع رخداد زمانه خود باشد. حال آنکه گاهي در مورد داستايوفسکي فکر مي کنيم اعتنايي به بيرون نداشته و يکسر معطوف به رصد احوال رواني انسان هاست. بي تابي او اتفاقاً آنجا مشهود مي شود که خود را در متن کلان ترين واقعه روزگارش قرار مي دهد، البته از رمانش«شياطين» پيداست که رخدادهاي زيرين و بطني را هم از نظر دور نداشته است. نويسنده (هنرمند) چه در جايگاه سنتي وجدان اجتماع و چه در جايگاه امروزي اش که تا فروکاسته شدن به کارگزار نشر و سرگرمي عمومي تقليل يافته خود را در مواجهه واقعي، در مسير شعاع رخداد مي بيند. مدعي است استعدادش؛ چه نيرويي ماورايي باشد و چه ذهن منسجم منتقد با اصلي ترين جنبه رخداد بيروني تماس برقرار کرده و در نتيجه توليدش به شکلي انکارناپذير مناسب شرايط است. نويسنده مدعي است جريان کلي شکل دهنده امور را لمس کرده و به نحوي خلاقانه بروز داده است. باور دارد چيزي را مي گويد که در عين بداهت تاکنون از نظر دورمانده است. اما بلافاصله بعد از گفتن به گزاره يي روشن در آگاهي عمومي تبديل خواهد شد، شکل هايي را تشخيص مي دهد که به کرات تکرار شده و به همين خاطر نامرئي شده اند. اما اين شکل ها سرشت نماي زمانه اند. داستان نويسي فارسي چنان که عموماً گفته مي شود نمي تواند در مقابل آنچه روي مي دهد بي اعتنا بماند. انتظار است داستان (بنابر سوابق درخشانش) چيزهايي را که متخصصان حوزه هاي ديگر با همه دقت و توان علمي و ابزارهاي سنجش از درکش عاجز مانده اند کشف و آشکار کند. در هفته هاي آينده سعي مي کنم جريان هاي تازه يي را در داستان نويسي فارسي از اين حيث بررسي کنم.