حميدرضا ترقي*

اگر فضاي کنوني جامعه را مورد قضاوت قرار دهيم، به خوبي ديده مي شود در جامعه نه تنها فضاي نقد وجود دارد بلکه حتي گاهي نقدها از مرز خود خارج شده و جنبه تخريبي پيدا مي کند. بنابراين غيرمنصفانه است اگر گفته شود، فضاي نقد وجود ندارد.اگر تعريف درستي از نقد و نقد کردن ارائه شود قطعاً مي توان گفت در شرايط کنوني جامعه فضاي نقد براي عموم باز است اما نقد اصولي دارد، مثل اينکه بايد بدون غرض و خيرخواهانه باشد. فرقي نمي کند انتقاد از سوي چه حزبي يا گروهي باشد، همين که صادقانه و با در نظر گرفتن مصالح جامعه باشد کافي است. در اين صورت مسلماً در نظر گرفته خواهد شد و به آن توجه مي شود اما برخي نقدها که از محدوده نقد فراتر مي رود نه تنها نبايد به آن توجه شود بلکه بايد با آن نيز برخورد شود، چراکه ممکن است مصالح کشور را به خطر اندازد. نقد نبايد در جهت تخريب گام بردارد.
اگر منصفانه به نقدهايي که از سوي برخي منتقدان صورت گرفته است دقت کنيم، مي بينيم فقط با نقدهايي برخورد شده است که در جهت سياه نمايي برخي حوادث و مخصوصاً حوادث پس از انتخابات بوده است اما ديگر نقدهايي که چه به مجلس و چه به دولت صورت گرفته است هميشه با نگاهي منطقي و صحيح مورد ارزيابي قرار مي گيرد. اما نقد غيرمنصفانه نيز پاسخي دريافت مي کند که در حد نقد ارائه شده باشد.
اگر منظور از نقد، نقد دولت باشد که در اين هشت ماه گذشته و حتي سال گذشته هم در ابعاد مختلف و در شکل هاي گوناگون از نامه هاي اقتصادي گرفته تا مناظرات اهالي سياست و نخبگان سياسي و مطالب مطبوعات، نقدهاي بسيار تندي عليه دولت صورت گرفته است. حتي مي توان گفت بيشتر آنها در چارچوب نقد نگنجيده و بيش از آنکه جنبه نقد داشته باشد مرزهاي نقد را نيز طي کرده و تا حد تخريب دولت پيش رفته است. از اين رو اگر گفته شود فضاي نقد وجود ندارد، بي انصافي است چرا که با مرور آنچه در يک سال گذشته رخ داده، مي توان گفت فضاي کافي براي اظهارنظر وجود داشته است. بنابراين بهتر است برخي اين نگاه منفي به جامعه و فضاي جامعه را از خود دور کنند تا واقعيت ها ديده شود. از طرف ديگر مساله پاسخ به نقدها مطرح مي شود. اگر نقدها بدون ارائه راه حل و پيشنهادي باشد و جنبه سياه نمايي داشته باشد، هيچ گونه پاسخي ندارد. اما اگر نقدي منصفانه باشد به طوري که در آن هم نقاط مثبت و هم نقاط منفي مورد ارزيابي قرار گيرد و نقدي يکسويه نباشد به اين معني که فقط نقاط منفي بيان نشود، غالباً مورد پذيرش قرار مي گيرد و دليلي براي بي توجهي به نقدهاي منصفانه و خيرخواهانه وجود ندارد. براي مثال مي توان به نقد آقاي هاشمي رفسنجاني که با راهکار ارائه شد اشاره داشت.
ايشان در خطبه هاي نماز جمعه به چند نکته مانند دلجويي از خانواده هاي آسيب ديده در حوادث انتخابات و پس از آن و... اشاره داشتند و البته مقام معظم رهبري نيز بر اين مورد تاکيد فراوان داشتند که به آن نيز رسيدگي شد. اين رسيدگي تا آنجا بود که دستور داده شد به خانواده هاي آسيب ديده ديه پرداخت شود. در رابطه با دستگيرشدگان نيز اگر از سوي نيروي انتظامي تخلفي بوده با آنها برخورد شد. اين موارد نشان دهنده آن است که به نقدها توجه کافي صورت گرفته است. مساله ديگري که با توجه به اتفاقات اخير مي توان به آن اشاره کرد اين است که برخي اتفاقات باعث شد به اختلافات دامن زده شود که اين مساله در درجه اول به مهار کردن طرفداران باز مي گردد. مثلاً اينکه آقاي احمدي نژاد و آقاي رفسنجاني در مراسم روز مجلس شرکت نکردند يکي از مواردي است که در اين راستا مي توان به آن پرداخت. به عقيده من نه آقاي هاشمي اکنون مي تواند اطرافيان، طرفداران و حتي فرزندان خود را کنترل کند و نه هواداران و طرفداران آقاي احمدي نژاد به تاکيدهاي ايشان گوش فرا مي دهند. از اين رو مي توان گفت طرفداران اين دو باعث دامن زدن اختلافات مي شوند. هواداران و طرفداران نقش مهمي در دامن زدن به اختلافات دارند، بنابراين انتظار مي رود سياستمداران نيز در آرام کردن هواداران و اطرافيان خود بکوشند تا جوي آرام و مساعد فراهم شود. از طرف ديگر اگر شخصيت هاي سياسي هرچه سريع تر با در نظر گرفتن مصالح کشور راه گذشت را پيش گيرند مطمئناً بسياري از اختلافات حل و فصل خواهد شد.
از سوي ديگر به نظر مي رسد به فرموده هاي مقام معظم رهبري در جهت کاستن از اختلافات بي توجهي مي شود چرا که اگر توجه مي شد اکنون اختلافي در جامعه ديده نمي شد. نکته ديگري که در راستاي اين بحث مي توان به آن پرداخت اين است که سياسيون نبايد مسائل شخصي خود را با مسائل کلان مملکتي خلط کنند و تحت هر شرايطي بايد جايگاه قواي سه گانه را در نظر گيرند تا جايگاه قواي سه گانه در کشور فداي مسائل شخصي و عاطفي نشود.
از سياستمداران چنين توقع مي رود که راه گذشت را در پيش گيرند و اتفاقات گذشته را فراموش کنند تا الگويي براي سايرين باشند. به عقيده من آنچه مهم است اين است که مصلحت نظام و کشور در هر مساله يي در راس امور قرار گيرد، در اين صورت بسياري مسائل که جنبه شخصي دارند و برخي مشکلات ناشي از اختلاف سليقه کمرنگ مي شوند.
از بين رفتن اختلافات اينچنيني نيازمند گذشت طرفين است. در پايان اينکه به عقيده من بايد طرفين براساس مصالح نظام و فرمايشات رهبر معظم انقلاب مسير گذشت را پيش گيرند و مصالح کشور را مبناي کارهاي خود قرار دهند.
* عضو شوراي مرکزي حزب موتلفه