يكشنبه، 22 آذر 1388 - شماره 2125
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
يک هم انديشي و چند دستاورد
وقتي مديران نمي خواهند بشنوند

گيسو فغفوري

نيمه مردادماه پس از آنکه انگار نحسي سيزده گريبان جشن خانه سينما را گرفت، اهالي صنف سينما دل شان نمي خواست يک سال بدون نتيجه را سپري کنند. فکرها روي هم جمع شد تا يک اتفاق بيفتد و يک اتفاق پژوهشي. و اين تصميم خوبي بود؛ يک هم انديشي تا بتواند مديريت هنري را تعريف و تبيين کند. شايد در روزهايي نه چندان دور کساني که بر مسند مديريت اصناف و نهادهاي هنري نشسته اند، مديراني که هدايت سيستم هنري کشور را برنامه ريزي مي کنند اعلام کنند ما خواستار نظرات شما هنرمندان هستيم. در همان زمان يک جمع بندي در اختيار آنان قرار مي گيرد. اول قرار بود تنها بحث سينما مورد بررسي قرار گيرد و بعد دايره گسترده نشد تا مجموعه هنرها دربرگرفته شود.

نام ها در کنار هم جمع مي شود

سينما، تجسمي، تئاتر و موسيقي هنر هايي بودند که قرار شد خواسته ها و نظرات دست اندرکاران اين هنرها در آن بررسي شود. نامي خوش براي دبيري اين هم انديشي نياز بود؛ نامي که هم در زمينه آکادميک شناخته شده باشد و هم مسووليت هاي هنري را بر عهده داشته باشد. به نظر مي رسيد نام يک نفر بيش از همه طرفدار دارد؛ نام «سيدمحمد بهشتي» مرد روزهاي سخت سينما. روزهايي که سينما را به کمک همفکرانش احيا و به قول کيارستمي به جهان معرفي کرد. اما حاشيه هاي سياست بر اين نام سايه افکنده و اين اتفاقي بود که همه از آن مي گريختند. قرعه فال به نام دکتر «مهدي حجت» زده شد تا کسي که بنيانگذار و موسس سازمان ميراث فرهنگي است و سال ها مدير عامل مجموعه تئاتر شهر بود و در صدا و سيما فعاليت داشت، اين مسووليت را بر عهده بگيرد. حالا بايد از هر صنف و هنر کسي برگزيده مي شد. انتخاب از خانه سينما و در حوزه سينما آسان بود. «فرهاد توحيدي» نايب رئيس هيات مديره خانه سينما به عنوان دبير علمي سينما انتخاب شد؛ کسي که هم مدرس دانشگاه است و هم فعاليت صنفي کرده است. در موسيقي هم «محمد سرير» رئيس هيات مديره خانه موسيقي به عنوان دبير علمي بخش موسيقي و «ايرج راد» مديرعامل خانه تئاتر به عنوان دبير علمي تئاتر دعوت مي شوند و قول مساعد مي دهند. در حالي که مشکلات عديده بر صنف هنرمندان تجسمي مي بارد، رسيدن به يک نام که شناخته شده باشد و ديگران به آن احترام بگذارند، کار سختي نيست و اين نام «آيدين آغداشلو» است که يکي است از ميان هنرمندان خوشنام و فعال عرصه تجسمي. سيدمحسن هاشمي هم مسووليت اجرايي را به عهده داشت.

دلايل و ضرورت هاي برگزاري

اما مهم نام اين هم انديشي بود که بدون پسوند و پيشوندي «مديريت هنري» نام گرفت. هدف اصلي اين گونه بيان شد؛ «در قالب اين همايش، مديريت هنري تعريف شود. امروزه ديگر مديريت هنري موضوع ساده يي نيست، چراکه با بخش عمده يي از فعاليت هاي سياسي مواجه است که تعاريف ديگري از فعاليت هنري را به ذهن متبادر مي کنند به خصوص در روزهايي که مدام مسوولان واژه مديريت هنري را بارها و بارها تکرار مي کنند. اين کار نيز با «آناليز» اين موضوع انجام شد تا در نهايت به تعريفي مشترک از آن رسيد.»

در ضرورت برگزاري اين هم انديشي همين نکته بس که به گفته محمدمهدي عسگرپور مديرعامل خانه سينما «اکثر مديران بخش هنري افرادي هستند که رشته هاي تحصيلي مرتبطي ندارند و به همين دليل ناچارند به شيوه هايي خاص به مديريت بپردازند.» دکتر مهدي حجت هم به عنوان دبير اين هم انديشي به نکته مهمي اشاره کرده بود؛ «هرچه اجزاي تشکيل دهنده يک مجموعه کارآمد هم باشند تا مديريت خوبي بر آن حاکم نباشد، نتيجه چشمگيري حاصل نمي شود. در مورد مديريت هنري بايد بگوييم گاه ممکن است عده يي تصور کنند که هنر مانند خامه روي کيک است و امر مهم و ضروري نيست، اما هنرمند فردي است که حرف هاي بسياري براي گفتن دارد و در هر اثر خود ايده توليد مي کند. از سوي ديگر ميزان نفوذ اجتماعي هر مبحثي به زبان هنري بسيار بيشتر از شيوه هاي ديگر است، لذا مي توان گفت هنرمند فردي است که هم حرف دارد و هم وسيله يي نافذ براي بيان حرف ها و اهدافش. لذا در چنين شرايطي اگر به اين مديريت کم توجهي شود، قطعاً زيرساخت هاي مديريت سياسي، اجتماعي و اقتصادي هم با مشکل مواجه مي شود. ما در انقلاب خود بازانديشي مسائل عمده هنري را مورد توجه قرار داده ايم. اما آيا واقعاً در اين راه تمام ملاحظات لازم را رعايت کرده ايم، آيا واقعاً آن گونه که شايسته اين ملت و سابقه فرهنگي آنهاست، به فعاليت فرهنگي و مديريتي اين بخش پرداخته ايم.»

نکته مهم تر اين است؛ «طي سال هاي گذشته و اخير مديريت هنري آن گونه که لازم بوده مورد تدبير قرار نگرفته و همين روند منجر به برپايي چنين همايشي شده است.»

نکته هايي که مديران بدانند

قطعاً وقتي دست اندرکاران برگزاري اين هم انديشي در تلاش بودند و حتي در روز اول برگزاري آن گمان نمي کردند مسوولان سينمايي و هنري کشور با بي اعتنايي از کنار فعاليت هايشان بگذرند، در دو روزي که هم انديشي برگزار شد 11 و 12 آذرماه کسي از مديران هنري در آن شرکت نکرد تا سخنان جامعه هنري را بشنود در حالي که گوش کردن کار سختي نبود؛ «هدف در اين بررسي دوروزه گوش سپردن به صحبت هاي کارشناسان هنري و دولتي است.» در اين هم انديشي چندين و چند نکته خطاب به مديران هنري و براي پيشرفت کارها و فعاليت هايشان مطرح شد که به طور خلاصه آورده مي شود تا سريع تر در جريان قرار بگيرند؛

1- مديريت هنري را مي توان به دو معنا در نظر گرفت؛ معناي اول آنکه مديري براي مديريت کردن مکان هاي هنري گماشته شود که کاري بسيار ساده است اما مفهوم ديگري که دستيابي به آن بسيار مشکل به نظر مي رسد، آن است که فرد بتواند به شيوه هنري مديريت کند.

2- کار هنرمندان مکاشفه واقعيت است. يک مدير هنري بايد به درستي بداند که هنرمند از چه جايگاهي برخوردار است. هنرمند حکمت هاي آسماني را به صنعت تبديل مي کند. اکنون هم ما نياز بسياري به فهم زود و سريع مستورها داريم.

3- فعالان اين حوزه افرادي با ويژگي هاي خاص هستند و رشته هاي هنري با يکديگر تفاوت هاي بارزي دارند. از اين رو مديريت در آن نيازمند ظرافت هاي بسياري است تا هنرمندان دچار سرخوردگي و آزردگي نشوند و بتوانند آثار بهتر و بيشتري را به وجود آورند. هنرمند مي تواند مزايا و معايب جامعه را آشکار کند.

4- مدير هنري کسي است که تمام توان خود را براي استيلاي مجموعه اش به کار گيرد نه آنکه فردي باشد که بخواهد از مجموعه براي شخص خود استفاده کند.

5- مدير هنري بايد طوري برخورد کند که هنرمندان بتوانند در فضايي مناسب به فعاليت بپردازند. حال خود شما تصور کنيد اگر قرار باشد در اين مديريت موردي مانند سانسور و مميزي استفاده شود، چه جنايت هايي صورت خواهد گرفت.

6- در کشور ما بسياري از مهندسان و مديران صنعتي متولي نهادهاي فرهنگي شدند و مي شوند در حالي که يک هنرمند و شخصيت فرهنگي هرگز متولي نهاد صنعتي مثل ايران خودرو نمي شود و مي توان نسبت به اين نگاه به مديران هنري در جامعه ايران انتقاد کرد.

7- تمام نارسايي ها و ناکارآمدي ها را نمي توان به گردن مدير هنري انداخت. چه بسا اين ساختار و سيستم غلط سازماني است که موجب سياستگذاري ها و تصميمات غلط يک مدير هنري مي شود.

8- اجراي مديريت تلويزيوني در سينما اشتباه است. رويکرد و اقتضائات مديريتي در اين هر دو مديوم متفاوت هستند.

9- مديريت بايد منافع عموم را در نظر گيرد.

10 - هرگز نمي توان به مديريت هنري جدا از ارزش هاي جامعه نگريست.

11- نبايد از اصل مسلم «هنرمند و خلاقيت وي» غافل ماند.

12- مديريت هنري توليد جريان هنري را به دست مي گيرد. توليد جريان هنري به آن مفهوم نيست که آن گونه که خود مي خواهد، جهت دهي کند و پاسخ بگيرد.

13- مديريت هنري به معناي ساختار و سازمان اداره کننده يا هدايت کننده يا حمايت کننده به معناي رايج کارفرما نيست. مديريت هنري يک مفهوم پوياست. گونه يي سازمان نامرئي است که هست و نيست. هست تا شرايط آفرينش هنري را فراهم آورد و موانع را بردارد و نيست تا سلايق و خواسته هايش در آثار هنري بروز نکند، چرا که يکسان سازي در هنر معني و مفهومي کاملاً متناقض و متضاد دارد که محصول چنين سازماني ديگر هنر نيست، بلکه چيزي است از جنس رسانه و تبليغ.

14- اگر مديريت هنري صرفاً بر پايه تئوري هايي نوشته شده بر کاغذ اجرا شود حاصلي نخواهد داشت. نظريه هاي مديريتي با فرهنگ هر اجتماعي و شرايط خاص آن قابل تغيير و تبديل هستند.

15- در بحث مديريت هنري بيشتر از هر جاي ديگر ضرورت شايسته سالاري اصل است نه روابط غيرهنري يا وفاداري هاي سياسي معمولي. به طور مثال اين اتفاقي نيست اگر در کشورهاي صنعتي پيشرفته مديران مراکز هنري، خانه هاي فرهنگ و نهادهايي از اين دست را عموماً از ميان کارگردانان خوشنام، بافرهنگ، نامي و مستقل تئاتر برمي گزينند.

16- توليد جريان هنري به آن مفهوم نيست که آن گونه که خود مي خواهد، جهت دهي کند و پاسخ بگيرد.

17- بدون ايجاد زيرساخت هاي صنعتي سينما، هر گونه مديريت به جايي جز سينماي ملي خواهد رسيد.

18- مديريت هنري به عنوان يک مديريت حرفه يي ناچار از مراعات ملاحظاتي است که هم به عنوان محذورات و هم به عنوان مقدورات در مسير او قرار خواهد داشت.

19- از يک سو مسائل و مباحث حرفه يي و تخصصي حوزه هنر، و از سوي ديگر، بيرون از حرفه و تخصص، ارتباط با بخش فرهنگ و حاکميت موجود، جايگاه حقوقي و مشروعيت قانوني در بين ذي نفعان و بالادست ها و نيز ارتباط با جامعه و مراودات اجتماعي و سياسي و مهم تر از همه مسائل مالي قرار دارند که در ايجاد يک مديريت کارا و اثربخش براي حوزه هنر حائز اهميت است.

20- رابطه مدير هنري با دستگاه دولت در همه ابعاد اداري و مالي آن است و در عين حال مانند مديران نامطلوب نبايد بخواهد اهالي مطبوعات را به انحاي مختلف مادي و اداري با خود همسو کند و اين بعد چهارم دموکراسي را به بلند گوهاي بي چون و چراي سياست هاي نادرست خود تقليل دهد.

خلاء قانون مشکل اول

يکي از مقالات ارائه شده در اين هم انديشي به نکته مهمي اشاره مي کرد و آن هم خلأ هاي موجود در مقررات نهادهاي هنرهاي گوناگون بود. دکتر حسن سبيلان اردستاني به ارائه مقاله يي با عنوان «مقررات سينما، تئاتر و موسيقي؛ چالش ها و خلأها» پرداخته بود و اين مساله را باز کرده بود. در خلاصه اين مقاله آمده است؛ «براي مديريت در عرصه هاي هنري مي توان دو سطح را در نظر گرفت؛ يکي خلق آثار هنري که امري ذاتي و دروني هنرمندان است و ديگري ارائه اثر هنري در جامعه. مهم ترين مشکل حال حاضر در عرصه هاي مديريت هنري چالش ها و خلأ هاي قوانين و مقررات توليد و ارائه آثار هنري است. به تعبير ديگر در ايران بيشترين خلأ قانوني مربوط به حوزه هنر مي شود که اين خلأ با مقررات پايين دستي همچون آيين نامه هيات وزيران، آيين نامه وزارتخانه يي و حتي دستورالعمل هاي مديران جبران شده است اما با عنايت به اينکه قوانين داراي جايگاه و شأني مخصوص به خود هستند و تا حدي برآمده از اراده عمومي شهروندان و دوم داراي ساز و کار احقاق حقوق ذي نفعان است، لذا نمي توان با تاکيد بر مقررات، حقوق حقه شهروندان و هنرمندان را تامين کرد و در عين حال مشکلات موجود در مقررات باعث ايجاد اختلال در عرصه توليدات و عرضه محصولات هنري نيز شده اند.»

حداقل در زمينه سينما به نظر مي رسد گام اول و مهمي در زمينه سينما برداشته شده است. سال پيش بود که خانه سينما لايحه جامع و کاملي را به احمدي نژاد ارائه داد؛ لايحه قانون تشکيل سازمان نظام سينمايي و حمايت از حقوق مادي و معنوي آثار سينمايي، لايحه يي که پيشنهادهاي گوناگوني را

دربر مي گرفت و به نظر مي رسد کاملاً اجرايي تبيين شده و گام مثبتي است که پس از گذشت بيش از يکصد سال از ظهور سينما در ايران مي تواند بازگوکننده مطالبات و خواسته هاي سينماگران در قالبي مدون و روشمند باشد اما از همان بهمن ماه گذشته که به مقامات مسوول در قوه اجرايي و قوه مقننه ارائه شد، جوابي دريافت نشده است. اين لايحه دو ضميمه دارد؛ در ضميمه نخست واقعيت امروز سينماي ايران و چشم انداز آينده آن به صورت 61 گزاره در قالب سياست ها و راهبردها، چالش ها و موانع، توانمندي ها، اهداف کمي و کيفي و در ضميمه دوم پيشنهاداتي براي اجراي اصلاحات در ساختار تشکيلاتي سينماي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه شده است.

هميشه مديران مقصر نيستند

سخنان دکتر حسين سليمي از منظر ديگري قابل توجه است. او اين بار انگشت اتهام را از دوش مديران برداشته و اين گونه در مقاله خود به اين مبحث پرداخته است. وي در مقاله با عنوان «موانع ساختاري توسعه و مديريت هنر در ايران» چنين نوشته است؛ «استقبال بي نظير و خيره کننده از آثار هنري در زمان گشايش هاي فرهنگي نشان مي دهد جامعه ايراني تا چه حد تشنه هنر است. با اين حال باز هم هنر در ايران توسعه نيافته است. يک سنت قديمي در نقد سياست هاي فرهنگي هنري فوراً انگشت اتهام را به سوي دولت و مديران دولتي نشانه مي رود که کم سرمايه گذاري کرده يا ناکارآمدي مديران سبب شده به درستي از اين امکانات استفاده نشود ولي آيا به راستي دليل اصلي توسعه نيافتگي هنر در ايران، کمبود امکانات يا عدم اهتمام و سرمايه گذاري دولت است؟ مروري اوليه بر آمار موجود نشان مي دهد چنين نيست. هر سال دولت به صورت مستقيم يا غيرمستقيم صدها ميليارد ريال در حوزه هنر هزينه مي کند و امکانات و تاسيسات وسيعي در اين زمينه در نقاط مختلف کشور ساخته است اما چرا باز هم همه از کمبود بودجه گله دارند و بسياري از سالن ها و امکانات هنري کشور معطل و بي استفاده مانده است؟ آيا عدم شناخت يا ناکارآمدي مديران دليل آن است؟ بي ترديد در بعضي موارد اينچنين است اما خلاصه کردن همه چيز در ناکارآمدي مديران دولتي و ساده سازي موضوعات حلال مشکلات نخواهد بود، زيرا مشکل اصلي نه فقط در ناکارآمدي دولت بلکه در ميدان داري دولت در حوزه هنر است. از اين رو است که بايد ريشه اين مشکل را در ساختارهاي اداري و نيز برخي از ساختارهاي اجتماعي جست وجو کنيم که به ميدان داري مطلق دولت در حوزه هنر مي انجامد.»

نگاه هاي متعدد

در دو روز هم انديشي مقالات گوناگوني در زمينه مديريت هنري ارائه شد. حسين سليمي درباره موانع ساختاري توسعه و مديريت هنر در ايران، حسن سبيلان اردستاني درباره مقررات سينما،تئاتر، موسيقي؛ چالش ها و خلأها، محمود گل محمدي درباره نقش مديريت هنري در جريان سازي هنر، احمد طالبي نژاد درباره شرايط تحقق مديريت فرهنگي مطلوب، مصطفي اسد زاده درباره جامعه شناسي سياسي سينماي ايران، ابوالحسن مختاباد درباره تاثير نظريه فرهنگي بر مديريت موسيقي، شادمهر راستين با مقاله باغبان و نجار و عليرضا دولت شاهي با موضوع لزوم بازنگري مديريت هنري مقالات و نظرات خود را مطرح کردند. همچنين سيدمجتبي حسيني با موضوع بررسي نقش قدرت حاکم بر شکوفايي هنر، قطب الدين صادقي درباره شرايط تحقق مديريت هنري مطلوب، عليرضا رحيمي با موضوع تربيت و هنر، ابراهيم غلام پور آهنگر با موضوع مديريت حرفه يي؛ نياز صنفي يا عمومي، آرش شيرين باب و سيد وحيد کريميان درباره پيوند مديريت و هنر، علي اکبر جعفري خواه مديريت هنري و فرآيند آفرينش، رضا دبيري نژاد و محمد حکمت با موضوع مديريت موزه تجربه يي متفاوت در مديريت هنري، محمدحسن حامدي درباره مديريت هنري و نقد هنر، محمدعلي حسين نژاد درباره عصر مديريت هنري و منوچهر اکبرلو درباره مديريت اقتصاد سينما به ارائه مقاله پرداختند. در همان جا نيز با نظرات مثبت و منفي افراد حاضر نکته هايي در اين باره عنوان شد که توانست به ايجاد نظرات گوناگون بينجامد. حضور مديراني از گذشته همچون احمد مسجدجامعي و سيدمحمد بهشتي از نکته هاي مثبتي بود که غيبت مديران کنوني عرصه هنر را پررنگ تر مي کرد هرچند آنان سخني نگفتند اما با سينماگران همراهي کردند. به نظر مي رسد بايد اين گونه همايش ها و هم انديشي ها همچنان ادامه پيدا کند تا مجموعه يي دقيق تر تبيين شود و شايد اشاره محمدمهدي عسگر پور مديرعامل خانه سينما در سخنان پاياني اين هم انديشي درست باشد؛ «مديريت هنري از اقتصاد هنر جدا نيست.» و به همين دليل پيشنهاد داد؛ «هم انديشي بعدي را درباره اقتصاد هنر تدارک ببينند تا به راه حل هايي گره گشا در مديريت هنري کشور دست يافته شود.»

گفت وگو با مهدي حجت
مديران کنوني خود را بي نياز مي دانند

بعضي صداها در ذهن ماندگارند، مانند صدايي که با سيدمحمد خاتمي در اولين فيلم تبليغاتي اش سخن گفت؛ يک گفت وگوي متفاوت که ستاره هاي کوير يزد هم در آن نقش داشتند. شايد دکتر «سيدمهدي حجت» نامش اکنون کمتر در خاطره ها مانده باشد اما دکتراي معماري از دانشگاه يورک انگلستان دارد و سوابق اجرايي اش از تاسيس سازمان ميراث فرهنگي تا رياست موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي را در برمي گيرد. اکنون در دانشگاه پرديس دانشگاه تهران درس مي دهد و معاون امور برنامه هاي سازمان صدا و سيما بوده است. مديرعامل پيشين مجموعه تئاتر شهر نشان از حضور او در مديريت هنري سال هاي اوليه انقلاب تاکنون است. اما به اعتقادش آنچنان که در شأن هنرمندان ما است به اين مقوله پرداخته نشده و اينک پس از 30 سال فرصت خوبي است تا اين کمبود برطرف شود. اما حيف که فقط يک طرف ماجرا که هنرمندان و کارشناسان بودند حاضر بودند و آناني که بايد بشنوند غايب.

-در اين روزها برگزاري يک همايش علمي کار سختي است. چه چيزي مدنظر برگزارکنندگان اين همايش بود؟

از چند ماه پيش اين احساس در ميان هنرمندان کشور وجود داشت که مباحث و روش هاي دقيق تر و علمي تري در حوزه مديريت دستگاه هاي هنري طرح شود؛ مباحثي که نکات مفيدي را در انتخاب مديران، فعاليت مديران، حوزه عمل و کيفيت عمل شان مطرح کند. در اين فکر بوديم که چگونه بخش عمده يي از هنرمندان کشور که در حوزه خصوصي فعاليت مي کنند بتوانند کمک کنند که يک روال منطقي تري در مديريت هنري به وجود آيد. فکر کرديم اگر مجموعه کساني که در حوزه مديريت هنري صاحب صلاحيت هستند، شأن هنري دارند يا سوابقي در اين 30 سال داشتند گرد هم بيايند و مطالبي را که به ذهن شان مي رسد بيان و با ديگران تبادل کنند، نتيجه مطلوبي به دست مي آيد. يک جمع بندي به دست خواهد آمد که بتواند به جامعه عرضه شود تا کساني که به استفاده از اين نوع تجربيات و دانش ها علاقه مند هستند کارشان را بهتر انجام دهند.

-هدف غايي شما چيست؟

کمک کردن به بهبود وضعيت مديريت هنري جامعه، اين هدف اصلي است.

-چگونه مي خواستيد اين کار را انجام دهيد؟

ما فکر کرديم اگر در نشستي مجموعه کساني که صاحب نظر هستند از حوزه هاي مختلف بيايند، در کنار هم جمع شوند و آرا و نظرات خودشان را طي مقالاتي بيان کنند، مي توانند با يکديگر هم انديشي کنند. به همين خاطر نامش را نگذاشتيم سمينار يا کنگره بلکه اسم هم انديشي را بر آن گذاشتيم تا بين کساني که مقالات شان را عرضه مي کنند و مستمعين شان يک رابطه متقابل برقرار شود. پس از برگزاري هم انديشي، مقالاتي که عرضه شد به صورت يک کتاب چاپ و منتشر مي شود تا بعداً اگر کساني نياز داشتند،آن را مطالعه کنند و در دسترس شان باشد.

-مقالات به طور کامل در کتاب چاپ مي شود يا به صورت خلاصه؟

کتابي که چاپ شود مقالات به صورت کامل عرضه مي شود. اتفاقاً در اين هم انديشي قرار شده بود مقالات به صورت خلاصه و چکيده مطرح شود. از آنجا که دقت بسيار کم و تعداد مقاله ها زياد بوده است ما از صاحبان مقالات درخواست کرديم قسمتي از اثرشان را ارائه کنند تا بعداً به صورت کامل در کتاب آن را عرضه کنيم.

-وقتي به اسامي افراد و موضوع مقالات نگاه مي کنيم تنوع زيادي در آن به چشم نمي خورد.

اتفاقاً از حوزه هاي کاملاً متنوع مديران بخش هاي هنري و هنرمندان تعداد زيادي مقاله فرستادند. ما از بين آنها 30 مقاله را انتخاب کرديم که چاپ کنيم و 20 نفر را درخواست کرديم که مقاله شان را در اين همايش عرضه کنند تا مورد گفت وگو و مباحثه دوستان و هنرمندان قرار گيرد. البته بيشتر احساس کرديم در حوزه هاي چهارگانه هنر «موسيقي، تئاتر، سينما و هنرهاي تجسمي» جلسات را توزيع کنيم تا بر کساني که شرکت مي کنند تاثير بهتري داشته باشد.

-نکته ديگري که مطرح است عدم استقبال و حضور مديران و سياستگذاران کنوني حوزه هنر است.

ما بيش از 700 دعوتنامه براي مديران قبلي و کنوني ارشاد، نمايندگان هيات رئيسه مجلس و عضو کميسيون فرهنگي، مديران صدا و سيما و... ارسال کرديم. براي بقيه نهادهايي که در حوزه هنر حضور دارند و کساني که در اين 30 سال فعاليت هنري داشتند هم دعوتنامه هايي را فرستاديم.

-پس چرا شرکت نکردند؟

برداشت من اين است که با وجود حضور بعضي از مديران قبلي شاخه هاي هنر، مديران فعلي خودشان را نيازمند مباحثي که ما مطرح مي کنيم ندانستند و حضور فعالي در اين زمينه نداشتند. به هر حال اگر نرسيدند يا گرفتاري هاي مهم تري داشتند حداقل از کتابي که منتشر مي شود استفاده کنند.

-حالا که اين مديران حضور ندارند پس آن ارتباطي که مدنظر اين همايش بوده پيش نمي آيد؟

اين ارتباط پيش مي آيد اما با تاخير. در حالي که اگر وقت مي گذاشتند و مي آمدند و اين مباحثه به صورت رودررو رخ مي داد خيلي از اتفاق نظرها زودتر و سريع تر پيش مي آمد. با اين حال ما فکر مي کنيم اين هم انديشي بي نتيجه نيست چون هم افراد با هم آشنا مي شوند و هم عملاً در تضارب آرا به جمع بندي هايي مي رسيم که خود به خود سبب روشنگري نسبت به مباحث مطروحه مي شود. اين هم انديشي هم از بين نمي رود.هم فيلم آن به صورت سي دي ضبط شده و تکثير مي شود و هم مقالات به صورت کتاب منتشر مي شود تا علاقه مندان بعداً بتوانند از آن استفاده کنند. من اميدوارم اگر اين مباحث مورد توجه قرار گيرد اين همايش بتواند در سال هاي بعد هم ادامه پيدا کند تا پس از چند سال نتايج خوبي را در اختيار بخش مديريت فرهنگي جامعه قرار دهد.

-آيا مباحث اين هم انديشي بر فعاليت صنف ها هم تاثيرگذار خواهد بود؟

اصنافي که ما در حوزه هنري داريم در حقيقت تحت هدايت، راهنمايي و مديريت بخش هاي بالادستي خودشان هستند. از اين جهت مجموعه اين گفت وگوها در حوزه اين اصناف چهارگانه تحول ايجاد مي کند که توقعات را از بعضي جهات کم مي کند و از بعضي جهات افزايش مي دهد چرا که روشن مي کند در چه زمينه هايي بايد اصلاحات صورت گيرد. براي کساني که الان مديريت حوزه هاي هنري را بر عهده دارند اين امکان را به وجود مي آورد که با سخن و فکر و حرف مجموعه وسيعي از صاحب نظران آشنا شوند، ببينند و در جريان باشند. اين سبب مي شود هر کسي که علاقه مند باشد از دانش، فکر و انديشه ديگران استفاده کند و اين نکات مي تواند باعث تحول شود.

-پس حتي با وجود عدم حضور مديران هنري هم انديشي به اهداف خود نزديک شده است.

اگر مجموعه هنرمندان در اين چهار حوزه گردهم بيايند، حرف هايشان را يک کاسه کنند و به طور روشن نقاط قوت و ضعف مديريت هنري کشور را بازشناسند و به صورت علمي و منطقي با جامعه مطرح کنند مي توانند راه را براي اصلاح و بهبود فراهم کنند.

-نکته ديگري درباره اين هم انديشي حضور مديران سابق دولتي هست در حالي که ممکن است آنان هيچ گاه فرصت حضور در اين سمت ها را نداشته باشند.

کسي مثل خود من که حدود 20 سال در مکان هاي مختلف از جمله تئاتر شهر، ميراث فرهنگي و... مسووليت داشتم و به خرج مردم و صرف وقت مردم و با استفاده از امکانات جامعه تجربياتي را کسب کردم. من بايد تجربياتم را در اختيار ديگران قرار دهم؛ تجربياتي که شايد فقط مثبت نباشد و برخي عملکردهاي منفي هم در آن وجود داشته باشد. رشد همه حوزه هاي دانش بر مبناي تجربيات گذشتگان خود است. اگر ما تجربيات گذشتگان را به آيندگان منتقل کنيم چراغ راه آنها خواهد شد.

-اما در ايران مشکل اين است که هر مدير جديد بي توجه به عملکرد گذشتگان رفتار مي کند. انگار هر آنچه گذشتگان انجام داده اند غلط است.

اين سوال بسيار مهمي است. ما دو حالت در جامعه داريم؛ يک موقع است که هيچ منطق، ديسيپلين، قاعده و ارزشي در جامعه وجود ندارد. تعدادي از افراد مي آيند مانند ايلات و قبايل خودشان رفتار مي کنند. اگر حيدري ها رفتند و نعمتي ها آمدند، نعمتي ها هم بر اساس ارزش هاي خودشان رفتار مي کنند. مهم ترين نکته يي که درباره اين همايش وجود دارد اين است که ما مي خواهيم يک دانش و يک ذهنيت در فهم، فکر و انديشه جامعه ايجاد کنيم که اگر مديران عوض شوند يک روح کلي وجود داشته باشد؛ روح کلي که چگونه عمل کنيم. از طرف ديگر در نظر بگيريد شايد واقعاً برخي از اين مديران بگويند من مي خواهم از علم و دانش و فرهنگ خودمان تبعيت و به آن عمل کنم اما او چه امکاناتي در اختيار دارد وقتي اين دانش، اين گفتار و اين سخنان وجود داشته باشد. يواش يواش يک مسائلي ثابت مي شود حتي وقتي که يک گروه رفت و يک گروه ديگر آمد. ما مي خواهيم اين خلأ را به وسيله اين هم انديشي ها پر کنيم.

درباره هم انديشي مديريت هنري
ضرورت انتقال تجربه
علي اصغر سيدآبادي

هر بحثي درباره مديريت فرهنگي و هنري در ايران نمي تواند مستقل از رابطه دولت و فرهنگ تعريف شود. گستردگي حوزه فعاليت دولت در زمينه فرهنگ و بي اعتمادي دامنگير دولتمردان ايراني به هنرمندان و اهل فرهنگ، باعث شده است دولت در بسياري از حوزه ها از ناظر و حامي به توليدکننده و سرمايه گذار با اهداف مشخص ايدئولوژيک تغيير جهت بدهد. با اين همه آيا در آنچه از اين رابطه جست وجو مي کند، موفق بوده است؟

هم تجربه کشورهاي مختلف و هم تجربه کشور خودمان نشان مي دهد درکي از هنر و ادبيات که آن را به ابزار تبليغ و ترويج تقليل دهد، راه به جايي نمي برد. راه دور نرويم، براي اينکه داوري منصفانه يي داشته باشيم، کافي است نگاهي به فهرست هنرمنداني بيندازيم که در سال هاي مختلف نهادهاي دولتي خود را ملزم به حمايت از هنر آنان مي دانستند و سپس در حذف آنان در طول سال هاي متوالي از اين فهرست تامل کنيم،

در طول دوره هاي مختلف هنرمندان بسياري از اين فهرست ها کنار گذاشته شده اند يا خود کنار کشيده اند. اين اتفاق به خصوص در سينما که روابط اقتصادي حاکم بر آن تعريف شده تر است، بيشتر خود را نشان مي دهد. اگر به فهرست هنرمندان مطلوب کساني که امروز بر صندلي هاي دولتي تکيه داده اند، نگاه کنيم، جاي خالي کساني را مي بينيم که روزگاري نام هاي درخشان اين فهرست ها بوده اند.

دولت با دخالت گسترده در عرصه فرهنگ و هنر در درازمدت نه تنها حمايتي از هنر و فرهنگ نمي کند که با رقابت ناپذير کردن فضا به آن آسيب مي زند. تنها کارکرد موفق سياست هاي حمايتي دولت و دخالت هاي هميشگي اش کنترل است. تبديل حمايت به ابزار کنترل (اگر آگاهانه صورت گرفته باشد) باعث شده سينماي ايران به سمت و سويي هدايت شود که امروز داد منتقدان درآمده است. اين کنترل معمولاً دامن فيلم هايي را مي گيرد که حرفي متفاوت از حرف هاي رسمي براي گفتن دارند. اين کنترل توليد و نمايش اين فيلم ها را با دشواري روبه رو مي کند و رقابت به فيلم هايي واگذار مي شود که - به جز يکي دو استثنا- همين روزها در سينماها آنها را به وفور مي بينيم.

در چنين اوضاع و احوالي هنرمندان مستقل مي کوشند راه هايي بيابند براي زيست مستقل هنر ايران، اما بلافاصله اين پرسش پيش مي آيد که آيا بيرون از حوزه نفوذ و دخالت دولت چنين چيزي ممکن است؟ خانه سينما چندي پيش همايشي برگزار کرد با عنوان «هم انديشي مديريت هنري». شايد مهم ترين دغدغه برگزارکنندگان و بخشي از شرکت کنندگان پاسخ دادن به چنين پرسش هايي بود. عناوين مقالات و محتواي آنها چنين چيزي را گواهي مي دهد. در بخشي از اين مقالات انتظارات از دولت براي فراهم شدن زمينه تحقق مديريت مطلوب فرهنگي و هنري بحث شده است و در برخي به نقش اقتصاد در تحقق چنين مديريتي پرداخته شده که باز هم به دليل تجميع امکانات و سرمايه در نهاد دولت، مي توان آن را هم در ذيل انتظارات از دولت دسته بندي کرد. برگزاري چنين همايشي هر نتيجه يي که از آن به دست آمده باشد، به خودي خود مثبت است و بايد از خانه سينما براي برگزاري چنين همايشي تقدير کرد. اين همايش در قياس با نمونه هاي دولتي سال هاي اخير نه تنها از اين زاويه ارزش و اعتبار دارد که در جذب گرايش هاي مختلف در حوزه فرهنگ و هنر نيز قابل تامل است، به خصوص در روز دوم همايش تجربه هاي کساني که در عرصه مديريت فرهنگي و هنري نقش داشتند، ارائه شد. اگر بخواهيم از منظري آسيب شناسانه به اين همايش بپردازيم، غيبت برخي از هنرمندان صاحب تجربه مديريت در نهادهاي دولتي را نمي توان ناديده گرفت. طبيعي است که اين مشکل به نهاد برگزارکننده همايش برنمي گردد يا حداقل نبايد اين نهاد را به تنهايي مسوول چنين مشکلاتي دانست. ما مي دانيم که خانه سينما براي برگزاري اين همايش فراخوان منتشر کرده است و مقاله هايي را که در پاسخ به اين فراخوان ارسال شده است، داوري کرده و چند مقاله را براي ارائه در همايش انتخاب کرده است. با اين همه شايد نشست هايي در حاشيه همايش با حضور هنرمنداني که تجربه مديريت دولتي و غيردولتي داشتند براي انتقال تجربه هايشان مفيد و موثرتر بود. برگزاري چنين همايش هايي در کشور ما بسيار دشوار است. همچنين به خاطر موضوع تخصصي اين همايش ها، از آنها کمتر استقبال مي شود و در فضايي که معيار قضاوت درباره استقبال از اين همايش ها با شوهاي تلويزيوني تفاوتي ندارد، اين دشواري مضاعف است. اميدواريم برگزاري اين همايش با همين موضوع ادامه داشته باشد. شايد در چنين همايش هايي بتوان به پاسخ اين پرسش رسيد که آيا مديريت هنري مستقل از دولت در ايران ممکن است؟
عناوين اين صفحه
وقتي مديران نمي خواهند بشنوند
مديران کنوني خود را بي نياز مي دانند
ضرورت انتقال تجربه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام