پنج شنبه، 19 آذر 1388 - شماره 2123
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
مرد اسيدپاش به قصاص چشم و گوش محکوم شد
متهم در دادگاه توضيح داد شاکي را با فرد ديگري اشتباه گرفته بود



گروه حوادث؛ پسر جواني که در يک انتقام گيري به اشتباه روي صورت جوان ديگري اسيد پاشيده بود به قصاص چشم و گوش و پرداخت پنج ديه انسان کامل محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه علي عطار نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت؛ دوم تيرماه سال 84 پسر جواني به نام داوود که در آن زمان 18ساله بود با فريادهايش از مردم کمک خواست. شهروندان بلافاصله او را به بيمارستان منتقل کردند و جوان اسيدپاش را هم که در همان محل دستگير کرده بودند به پليس تحويل دادند. جوان اسيدپاش حميد نام دارد و دو سال از داوود کوچک تر است. او در تحقيقات اوليه گفت از اين کار قصد انتقام گيري داشته است. ماموران متهم را به بازداشتگاه منتقل کردند. از داوود خواستند در مورد ادعاي متهم توضيح دهد. او گفت حميد را نمي شناسد و اصلاً نمي داند او براي چه دست به چنين کاري زده است.

گفته هاي شاکي باعث شد تحقيقات بيشتري از متهم انجام گيرد. حميد ابتدا ادعا کرد داوود قصد داشت به او تعرض کند اما چند روز بعد مدعي شد داوود او را با سرنگي آلوده بيمار کرده است. اين آخرين ادعاي حميد نبود. او در اظهاراتي ديگر گفت داوود او را تهديد به قتل کرده و وي را چندين بار در مدرسه کتک زده است.

ادعاهاي مختلف حميد نشان مي داد وي نمي خواهد انگيزه واقعي خود را بيان کند. در نهايت معلوم شد حميد به اشتباه داوود را با اسيد سوزانده است و اصلاً آنها مشکلي با هم نداشتند و حتي همديگر را نمي شناسند.

عطار ادامه داد؛ پزشکي قانوني تاييد کرده بر اثر پاشيده شدن اسيد به صورت داوود او چشم چپ خود را از دست داده و لاله گوش راست و چند عضو ديگرش هم از بين رفته است و چشم راستش هم 80 درصد بينايي دارد. با توجه به اين آسيب ها من تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.

در ادامه جلسه محاکمه داوود به طرح شکايتش پرداخت و گفت؛ من هيچ آشنايي با متهم نداشتم و ندارم. در آن زمان هم در پارک نشسته بودم که اين اتفاق افتاد و نمي دانم چرا او اين کار را کرده است. روز حادثه من فقط متوجه سوزش شديد شدم و ديگر نفهميدم چه اتفاقي افتاد. حميد ادعا هاي زيادي در مورد من مطرح کرد و نه تنها باعث از بين رفتن جسمم شد بلکه آبرويم را هم برد. با اين وجود حاضر بودم به خاطر وضعيت مالي که دارم با داوود مصالحه کنم ولي در تمام اين مدت حميد با اعضاي خانواده اش حتي يک بار هم به سراغ من نيامدند و برايشان اهميت نداشت که هزينه هاي درمانم را چطور تامين مي کنم. من هم با توجه به اينکه حميد حاضر به توافق بر سر پرداخت هزينه ها نيست، تقاضاي قصاص دارم.

سپس حميد در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ «من فکر مي کردم داوود کسي است که مرا در دوران مدرسه آزار مي داده، به همين خاطر هم تصميم گرفتم از او انتقام بگيرم. مدتي قبل از حادثه ما از تهران به قم نقل مکان کرديم و من همچنان به انتقام فکر مي کردم تا اينکه چند روز قبل از حادثه مقداري اسيد از قم خريداري کردم و به تهران آمدم. چند شب در پارک خوابيدم تا اينکه داوود آمد و من روي او اسيد پاشيدم و حالا هم تقاضاي بخشش دارم.»

متهم ادامه داد؛ «من در دوران دبيرستان توسط يکي از همکلاسي هايم خيلي مورد آزار قرار گرفتم و فکر مي کردم آن دانش آموز داوود است اما بعدها معلوم شد داوود حتي با من همکلاسي هم نبوده است.»

در پايان جلسه محاکمه هيات سه نفره قضات (عزيزمحمدي، سري و واعظي) وارد شور شدند و متهم را به يک بار قصاص چشم چپ، قصاص لاله گوش راست و پنج ديه کامل مرد مسلمان به خاطر ساير صدماتي که به داوود وارد شده بود، محکوم کردند.
آزادي پسر چهارساله از چنگ گروگانگيران يک ميليون دلاري


گروه حوادث؛ جواني که به خاطر خريدن يک دستگاه خودرو پرايد براي دختر مورد علاقه اش پسر چهارساله پسرخاله خود را ربوده بود تا از وي يک ميليون دلار باج گيري کند، وقتي فهميد دستش رو شده است گروگانش را آزاد کرد. به گزارش خبرنگار ما روز دوشنبه هفته قبل مرد ثروتمندي به دادسراي امور جنايي رفت و از ربوده شدن پسر چهارساله اش به نام عليرضا خبر داد. اين مرد که نگران سرنوشت پسرش بود، گفت آدم ربايان در تماس تلفني با او براي آزادي گروگان چهارساله شان يک ميليون دلار پول خواسته اند. به اين ترتيب به دستور سليماني داديار شعبه اول دادسرا کارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي تحقيقات وسيعي را در اين باره آغاز کردند. پدر عليرضا چگونگي مطلع شدنش از واقعه را اين طور توضيح داد؛ «ساعت 9 صبح از خانه خارج شدم و به محل کارم در بازار تهران رفتم. ساعتي آنجا بودم تا اينکه يک مرد ناشناس با من تماس گرفت و گفت عليرضا را دزديده است و من بايد براي آزادي اش يک ميليون دلار بدهم. من هم با خانه تماس گرفتم اما هيچ کس تلفن را جواب نداد. به همين دليل فوراً خودم را به خانه رساندم و با همسرم که با دست و پا و دهاني بسته در يکي از اتاق ها حبس شده بود، روبه رو شدم. او گفت ساعتي قبل دو جوان نقابدار وارد خانه شده و عليرضا را با خود برده اند.» مادر عليرضا نيز به کارآگاهان گفت؛ «چند دقيقه يي از رفتن همسرم گذشته بود که زنگ خانه به صدا درآمد. شخصي که پشت در بود، گفت پستچي است و از من خواست مقابل در بروم. وقتي در خانه را باز کردم هيچ کس آنجا نبود و من هم به داخل خانه برگشتم اما ناگهان دو جوان که نقاب به چهره داشتند مرا غافلگير کردند. آنها با زور و تهديد دست و پايم را طناب پيچ کردند و دهانم را نيز بستند. سپس سراغ عليرضا رفتند و گفتند او را به عنوان گروگان با خود مي برند و شوهرم بايد براي آزادي اش يک ميليون دلار بپردازد. مردان نقابدار گفتند اگر به آنها اين پول را ندهيم ديگر عليرضا را نخواهيم ديد. آنها جواهراتم را نيز که حدود 15 ميليون تومان ارزش دارد با خود بردند.» کارآگاهان پس از ثبت اين اطلاعات تحقيقات شان را با پرس وجو از همسايه ها ادامه دادند و به سرنخ هايي از آدم ربايان دست يافتند اما ساعتي بعد همزمان با تاريک شدن هوا کودک چهارساله به خانه برگشت و تعجب کارآگاهان و خانواده اش را برانگيخت. آنان با بررسي هايي که در اين باره انجام دادند، دريافتند به طور حتم آدم ربايان از نزديکان پدر عليرضا هستند. به همين دليل ليستي از مظنونان تهيه شد و افسران پليس با بررسي تک تک آنها به پسرخاله 19ساله شاکي به نام مجتبي مشکوک شدند. او از 10 روز قبل در مغازه پارچه فروشي شاکي مشغول به کار شده و مسووليت کارهاي بانکي مغازه را برعهده گرفته بود. اطلاع مجتبي از گردش مالي بالاي پدر عليرضا مي توانست به انگيزه خوبي براي باج گيري تبديل شود. به همين دليل وي بازداشت شد و گفت؛ «از چند روز قبل که در مغازه پسرخاله ام مشغول به کار شدم، فهميدم او و برادرانش وضع مالي بسيار خوبي دارند. به همين دليل تصميم گرفتم پسر چهارساله وي را بدزدم و باج گيري کنم. اين موضوع را با دوستانم به نام هاي ابوالفضل و سجاد در ميان گذاشتم و با کمک آنها نقشه ام را اجرا کردم.» متهم درباره انگيزه اصلي اش از اين کار نيز گفت؛ «من از مدتي پيش به دختري علاقه مند شده بودم و قصد داشتم با او ازدواج کنم. من تصميم گرفتم پيش از ازدواج جهت خوشحال کردن دختر مورد علاقه ام برايش يک خودرو پرايد بخرم. به همين دليل پسر پسرخاله ام را دزديدم تا با يک ميليون دلاري که از اين راه به دست مي آوردم يک پرايد براي نامزدم بخرم.» اعترافات اين جوان به دستگيري دو همدستش منجر شد. آنها نيز هنگامي که تحت بازجويي قرار گرفتند اتهام شان را پذيرفتند و گفتند؛ «گروگان چهارساله مان را سوار يک خودرو پژو 206 کرديم و تا نيمه هاي شب با او در خيابان ها پرسه مي زديم اما بعد که فهميديم پليس به دنبال ما است گروگان مان را آزاد کرديم.» بنا بر اين گزارش هم اکنون متهمان در بازداشت به سر مي برند و تحقيقات از آنان ادامه دارد.
عناوين اين صفحه
متهم در دادگاه توضيح داد شاکي را با فرد ديگري اشتباه گرفته بود
آزادي پسر چهارساله از چنگ گروگانگيران يک ميليون دلاري
خودسوزي متقاضي وام در يک بانک
نزاع بر سر مواد مخدر قرباني گرفت
سارق، خودرو و کودک خردسال را با هم دزديد
کارمند صرافي، نقشه سرقت بزرگ را طراحي کرد

خودسوزي متقاضي وام در يک بانک
يک متقاضي وام وقتي با بي توجهي مسوولان بانک مواجه شد در اقدامي جنون آميز خودش را داخل شعبه به آتش کشيد. به گزارش پايگاه خبررساني عبرت اين مرد 32ساله که مجتبي س نام داشت ساعت 12 ظهر روز سه شنبه هفته گذشته وارد بانک س شعبه خيابان کاشاني اصفهاني شد و با روشن کردن فندک خود را به آتش کشيد. کارمندان بانک که از اين حادثه غافلگير شده بودند براي نجات اين مرد تلاش کردند و پيکر نيم سوخته او با کمک امدادگران به بيمارستان سوانح و سوختگي امام موسي کاظم منتقل شد اما وي روز شنبه هفته جاري به علت شدت سوختگي جان باخت. يکي از کارمندان اين بانک که شاهد صحنه خودسوزي بود در اين باره گفت؛ «مجتبي ساعتي قبل مقابل بانک آمد. او ظرفي را حمل مي کرد که مشخص نبود حاوي چيست. وي ناگهان محتويات ظرف را روي سر و بدن خودش ريخت و وارد شعبه شد. مجتبي فرياد زد «مدت ها است به دنبال گرفتن وام هستم اما هيچ کس پاسخگوي من نيست و وام مرا پرداخت نمي کند» او با گفتن اين جملات با فندکي که همراه داشت خودش را به آتش کشيد.»


نزاع بر سر مواد مخدر قرباني گرفت
گروه حوادث؛ جوان 23ساله در درگيري با يک پدر و پسر بر سر معامله مواد مخدر به قتل رسيد. به گزارش خبرنگار ما اين قتل ساعت 22 شامگاه سه شنبه در منطقه خزانه به وقوع پيوست و در بررسي هاي ابتدايي مشخص شد فردي به نام فرهاد توسط مردي 46ساله به نام محمد و جواني 17ساله به نام کوروش به قتل رسيده است. پدر و مادر مقتول در جريان تحقيقات پليسي مدعي شدند کوروش و محمد توزيع کننده مواد مخدر هستند و فرهاد که خرده فروشي مواد مي کرد با آنها بر سر مسائل مالي مربوط به معامله مواد مخدر اختلاف داشت و در نهايت کارشان به نزاع کشيده و منتهي به قتل شد. در پي اظهارات اولياي دم مقتول دستور بازداشت عاملان جنايت صادر شد و پرونده در اختيار ماموران اداره دهم پليس آگاهي پايتخت قرار گرفت.


سارق، خودرو و کودک خردسال را با هم دزديد
گروه حوادث؛ سارقي که از روشن بودن يک خودرو استفاده کرده و آن را به همراه کودک خردسال به سرقت برده بود 15 دقيقه پس از دزدي دستگير شد. به گزارش خبرنگار ما سرهنگ «ايرج قاسم آبادي» فرمانده انتظامي ورامين گفت؛ «ساعت 10/7 پانزدهم آذرماه فردي مضطرب و نگران با مرکز فوريت هاي پليسي 110 تماس گرفت و با اعلام اينکه دقايقي پيش خودرواش در حالي که فرزند سه ساله وي داخل آن بوده، توسط سارق يا سارقان به سرقت رفته است از پليس درخواست کمک کرد.» قاسم آبادي افزود؛ «15 دقيقه پس از اين سرقت، خودرو پژو در ميدان شهيد ستاري ورامين مشاهده و در عملياتي ضربتي متوقف و با دستگيري سارق آن، کودک سالم به پدرش تحويل داده شد.» رئيس پليس ورامين اظهار داشت؛ «متهم در بازجويي ها اعتياد شديد به کراک و نياز به تهيه پول براي خريد مواد را انگيزه اش از اين دزدي عنوان و در ادامه بازجويي ها به 20 فقره سرقت لوازم خودرو اعتراف کرد.»


کارمند صرافي، نقشه سرقت بزرگ را طراحي کرد
گروه حوادث؛ کارمند يک صرافي با شناسايي مسافري که با مقدار زيادي ارز به ايران آمده بود نقشه سرقت از او را طراحي و با کمک زورگيران حرفه يي اجرا کرد. در اين سرقت که در تيرماه انجام شد دزدان 100 هزار پوند انگليس، 200 هزار پوند کانادا، 50 هزار دلار استراليا، 100 هزار دلار سوئيس و 100 هزار درهم امارات را غارت کردند و فراري شدند اما سرانجام چند روز قبل به دام افتادند. به گزارش خبرنگار ما ساعت 40/3 بامداد روز 23 تيرماه مردي به کلانتري دربند رفت و با ارائه شکواييه يي گفت؛ «ساعت سه بامداد در فرودگاه امام خميني به مقصد منزل دايي ام واقع در زعفرانيه سوار تاکسي فرودگاه شدم. پس از رسيدن به مقصد کرايه را پرداخت کردم و از راننده تاکسي خواستم چند دقيقه صبر کند تا پس از تحويل دادن کيف همراهم، مرا به منزلم در تهرانپارس برساند. در حال بالا رفتن از پله هاي خانه دايي ام بودم که راننده تاکسي شروع به فرياد زدن کرد. ناگهان ديدم مردي به صورت راننده تاکسي گاز اشک آور پاشيده و به سرعت به طرف من مي دود. او به صورتم گاز اشک آور پاشيد و پس از درگيري و تهديد چاقو موفق به سرقت کيفم شد.» کارآگاهان با شنيدن اظهارات مالباخته به اين نتيجه رسيدند که سارقان آشنا بودند و مي دانستند اين مرد قرار است با مقدار زيادي ارز از فرودگاه به زعفرانيه برود و پول ها را به دايي اش به نام هوشنگ که صراف است تحويل بدهد. کارآگاهان در جريان تحقيقات خود به پسرخاله مالک صرافي به نام «عيسي» مشکوک شدند و فهميدند برادر عيسي به نام «مقصود» در صرافي هوشنگ کار مي کند. به اين ترتيب مقصود روز 25 مردادماه در ميدان انقلاب دستگير شد. او به کارآگاهان گفت؛ «چندين سال است که در صرافي هوشنگ مشغول به کار هستم و چندين بار نيز خودم شخصاً براي آوردن ارز، به خارج از کشور سفر کرده ام و به همين علت از تمام جزئيات کار اطلاع دارم. آخرين بار نيز زماني که خواهرزاده هوشنگ براي آوردن ارز به خارج از کشور سفر کرده بود، از زمان بازگشت وي به تهران و همچنين ميزان ارز همراهش اطلاع دقيق داشتم و موضوع را به برادرم عيسي اطلاع دادم و قرار شد وي با کمک دو نفر از دوستانش پول ها را سرقت کند.» پس از اين اعترافات، عيسي که فراري شده بود تحت تعقيب قرار گرفت و روز 9 مهرماه بازداشت شد و دو همدستش به نام هاي «سروش» و «سيامک» را معرفي کرد و سرانجام اين دو نيز چند روز قبل به دام افتادند. سرهنگ حميدرضا ياراحمدي جانشين پليس آگاهي تهران درباره اين پرونده گفت؛ «با دستگيري تمامي متهمان پرونده و همچنين کشف وجوه نقد سرقت شده، در حال حاضر تحقيقات تکميلي براي شناسايي ديگر جرائم احتمالي متهمان ادامه دارد و با تکميل اين تحقيقات متهمان به همراه پرونده، براي صدور حکم قضايي در اختيار مقام قضايي قرار مي گيرند.»


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام