پنج شنبه، 19 آذر 1388 - شماره 2123
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
نماد دانش و هنر ايراني

اکبر جلالي

در نوشتار قبلي شرحي درباره شهر سلطانيه گفته شد. در ساخت و پرداخت اين شهر هنر ايرانيان و دانش و استعداد آنان مشهود بود. يکي ديگر از نماد خلاقيت ايرانيان گنبد سلطانيه است.

---


سلطانيه،دشت زمردين آکنده از لاله و شقايق و نسرين، از اوان ورود ارغون شاه به تبريز و پس از وي در دوران حکومت 13ساله پسرش غازان خان، محل استراحت و بيتوته قواي دولتي به عنوان توقف موقت بين راهي در نقل و انتقالات نظامي بوده و گاه اميران سپاه با وجود ارغون و غازان مدتي را تابستان ها در اين دشت زيبا به سر مي بردند.

اينک در سال 703 (1304م) غازان خان در سنين جواني در بين النهرين بيمار مي شود و به اندک زماني درمي گذرد. قبل از مرگ برادرش اولجايتو را به جانشيني معرفي مي کند.

«يک روز سلطان اولجايتو نشسته بود. امرا و ارکان دولت حاضر بودند مثل اميرقتلغ شاه و اميرچوپان و اميرفولاد و جنکسان و اميرحسين و اميرسونج و اميراليسن قتلغ و ديگر امراي بزرگ و وزراي نامدار. او در وصف پادشاهان و آثاري که از ايشان يادگار مانده است، سخن گفت. فرمود؛ حق سبحانه و تعالي، آدمي را از جمله مخلوقات به فضيلت و لقد کرمنا بني آدم مخصوص گردانيده است و باز در ميان برايا نافذ و جاري گردانيده، مي بايد که از ايشان که آثار خيرات و مبراتي که به دست برنيايد به تخصيص پادشاهي که داد و عدل و انصاف زندگاني کرده اند و بعد از آن فرمود که يک روز پيش پدر خود پادشاه ارغون که از پادشاهان گيتي به داد و عدل و دانش ممتاز بود حاضر بودم. عمارت سلطانيه بر خاطر خطور کرده بود که همچنان من پادشاه جهانم، مي خواهم شهري بنا کنم که آن پادشاه بلاد بود. جماعتي که حاضر بودند بعضي موضع نام بردند و هر يک را آنچه از عيب و هنر و دانسته باز نمودند. آخرالامر موضع قنغور ولانگ اختيار کردند که يا ييلاقي به غايت منزه است و قراري بسيار در حوالي اين و مرغزارهاي جنوب و هواي خوش... فرمان فرمود تا طرح شهر برکشيدند و به بناي قلعه آن از سنگ تراشيده اشارت فرمود... اکنون آنچه که پدر من بنا کرده بود، اگر حق سبحانه توفيق بخشد به اتمام رسانم... اين شهر و قلعه نه از براي آن مي سازم که گر نغوذ بالله سختي پيش آيد اين موضوع مرا مامني باشد... من در اين امر (ساختن شهر) اعتماد بر قوت و قدرت خود ندارم، من نيز يک بسنده عاجزم...» (آثار تاريخي سلطانيه، هوشنگ ثبوتي، صص 36- 35)

هنگام در رسيده بود. فراخوان عمومي معماران و مهندسان و هنرمندان از اقصي نقاط کشور آغاز شد. دست هاي خلاق هنرمندان ايراني يک بار ديگر دور هم جمع شدند تا زير سلطه ايلخانان - که ايرانيان حداقل اجدادشان را غاصبان بي رحم و زورمدار مي شناختند - هنر و انديشه ژرف و ماورايي شان را در معرض چشمان حيرت زده شمنيست ها1 قرار دهند و ثابت کنند هر چند مهر حاکميت از آن شماست ولي باز ما ايراني ها هستيم که خلاقيت و هوش و ذکا را در بطن و جان مان حفظ کرده ايم و ما هستيم که هنرمان را براساس انديشه ها و درونيات متعالي اسلامي و ايراني مان متبلور خواهيم کرد. به واقع نيز چنين بود و هنر معماري شگرف ايران زمين آنچنان عميق و غوغايي و گسترده بود که صحرانشينان شمنيست هرگز خيال هيچ گونه رذالت و نظري را به سر راه نمي دادند، زيرا هنري در سرشت تاريخي شان نبود.

باري ساختن سلطانيه آغاز شد

«... قلعه آن را (شهر را) ديوار سنگ تراشيده کرده اند، بر سر ديوار آن چهار سوار پهلوي يکديگر توانند رانند و اهل قلعه مربع نهاده اند طول و عرض مساوي هر ديواري بگز شرع، 500 گز، چنانچه دو هزار گز دور آن باشد و يک دروازه شانزده برج دارد، پس از دروازه و درب - اندرون - قلعه... گنبدي مثمن بزرگ عالي که قطر آن شصت گز است. در غايت تکنيک و ارتفاع آن 120 گز چنانچه در اقصاي بلاد عالم مثل آن نمي دهند... و متصل آن گنبد، چند عمارت عالي ساخته است، محمدي به تکلف و دارالفياض و دارالسياده و موقوفات بسيار بر آن وقف کرده و سرايي به جهت خاصه خود در اندرون قلعه ساخت... ايوان خانه بزرگ که دو هزار آدمي در آن گنجد و آن را کرياس نام کرده.» (آثار تاريخي سلطانيه، نوشته هوشنگ ثبوتي، ص 37)

گنبد سلطانيه و ساختمان ها و جايگاه هاي حواشي آن در طول حدود 10 سال ساخته شد. در اوايل قرن هفتم در سراسر جهان ساختماني با اين ارتفاع و دقت و زيبايي وجود نداشت و هم اينک نيز پس از مسجد اياصوفيا در ترکيه و کليساي جامع مريم مقدس (کاتدرال - سانتاماريا دلفيوره) سومين بناي عظيم در فلورانس ايتاليا، ساخته دست بشر است، که قبل از آغاز تمدن اخير بنا شده است. اگر بخواهيم به تمامي جزييات شگفت انگيز و بسيار دقيق و علمي اين گنبد هشت ضلعي، و زيرمجموعه ساختماني آن بپردازيم، از حد يک گزارش مجمل بيرون خواهد رفت. پس به اختصار به چند مورد شاخص - يا از نظر من قابل توجه به ويژه به لحاظ استتيک - مي پردازيم. از حدود 40 کيلومتر به زنجان مانده در سمت چاپ جاده در ميان دشتي سرسبز و خرم، گنبد عظيم از فاصله 10 کيلومتر ديده مي شود. در هواي آفتابي درخشان هنوز مقدار اعظم کاشي هاي فيروزه يي گنبد که از گزند باد و باران و عوامل نامساعد طبيعي و گزند دزدان سخيف و ابله در امان مانده، قابل رويت است. در سرراهي سلطانيه به سمت چپ که پيچيديم با هر دقيقه يي که پيش مي رويم، عظمت بنا افسونگر و پرغرور بيشتر احساسات حيرت و تحسين ما را برمي انگيزاند. از خندق پيرامون کهندژ و برج هاي ديده باني و مناره ها، جز آثاري مختصر باقي نمانده است. اما گنبد و پايه ها و اتاق ها و سالن ها و کليه مجموعه به طور کامل سالم مانده است.

در کنار و گوشه يي از بناي غول آسا آجري افتاده يا ناوداني درهم شکسته است. البته داربست هاي سياه فلزي بسيار انبوهي که گويي اندام زنده و پهلواني گنبد را ذره ذره در هم مي شکند و نفس اش را از تنش برمي گيرند متاسفانه سال هاست براي مرمت روي گنبد را فراگرفته و گويي به اندازه قدمت خود گنبد باقي خواهد ماند، از شکوه و دلبربايي بنا به غايت کاسته است.

از در ورودي عمومي (ايوان شمال غربي) داخل مي شويم. (ورودي شمال شرقي، از همان زمان مخصوص ورود درباريان بوده و ورودي سوم در ضلع غربي تربت خانه است.) سر را که بالا مي گيريم ارتفاع عريان و وهمناک 5/48 متري گنبد و دهانه قوس 60/25 متري آن (حدود ارتفاع يک ساختمان هفت طبقه) سر را به دوران مي افکند. سعي مي کنم گام به گام که در گوشه و کنار مجموعه قدم زده ام با توضيحي هرچند ناقص خواننده را نيز با خود همراه ببرم شايد گام هاي بي قوت مان را که در برابر تمدن غول آساي غرب به لرزه درآورده، اندکي توان و نيرو بخشد و بدانيم که حتي همين امروز اين مجموعه در برابر آسمانخراش هاي غرب مي تواند نمونه يي از عظمت هنر و تمدن درخشان و پيشگامي علمي کشورمان باشد... چند قدم به عقب برمي گردم.

در 700 سال گذشته در اثر زلزله هاي دهشتناک که حداقل 90 درصد شهر به زير خاک فرو رفته است مجموعه گنبد سلطانيه فقط پنج سانت نشست کرده و در قسمتي از گنبد فقط يک شکاف چند سانتي به وجود آمده است.

گنبد داراي اختصاصات منحصر به فردي در جهان است

گنبد سلطانيه براي اولين بار در جهان به صورت دوپوسته ساخته شده است و پس از احداث اين گنبد است که به لحاظ ملاحظات علمي در ساير کشورها و نقاط کشور از اين روش استفاده شده است. مهندس هوشنگ ثبوتي در بررسي آثار تاريخي سلطانيه در اين باره مي گويد؛ «دوپوسته بودن گنبد به لحاظ استفاده از همان اينرسي بيشتر و کوچک تر کردن ضخامت آن از پايين به بالا به جهت سبک تر کردن آن. نمودار رابطه تعادل در اجزاي گنبد است. حال به غايت به مطالعات باستان شناسي ذکرشده چنين استنتاج مي شود که عامل محاسبات ايستايي در همه ابعاد عامل تعيين کننده در جهت طرح و اجراي عناصر و المان هاي معماري در گنبد سلطانيه بوده است.» (بررسي آثار تاريخي سلطانيه، ص 127)

مجموعه گنبد پس از گذشت هفت قرن هنوز نسبت به اماکن باستاني ديگر کشور سالم تر به نظر مي رسد. اين مساله ناشي از عوامل متعدد دقيق و حساب شده است. مثلاً انتخاب زمين جهت احداث کهندژ و به ويژه قسمت گنبدخانه کاملاً علمي و بر اساس استانداردهاي موجود امروز است.

پروفيل (گمانه) 9 متري موجود در زيرزمين گنبد نشانه وجود آزمايشگاه فني مکانيک خاک جهت انتخاب بهترين قسمت با بافت سنگين فشرده و مقاوم خاک است. فونداسيون (پي ها) گنبد براي آنکه باري به اين عظمت- 1600 تن- را تحمل کند بايد از پيچيده ترين و قوي ترين مصالح برخوردار باشد. پيداست پس از اتمام آزمايش هاي لازم دانه بندي و نسبت شن، رس و... خاک و درصد رطوبت، عمق آب هاي زيرزميني و مسائل مشابه ديگر اقدام به پي ريزي که به لحاظ سادگي و عمق کم يکي ديگر از عجايب مجموعه است، کرده اند. پي ها حداکثر 90 سانتيمتر ارتفاع داشته و فقط 50 سانتيمتر از جرزهاي پي ها تحمل کننده بار ساختمان بزرگ تر است. مواد پي ها از شفته آهک و گچ است.

سردابه که با پله هاي زيبا، همکف را به زيرزمين متصل مي سازد داراي فضاهايي بسيار متعدد و عمدتاً از سنگ هاي يکپارچه بوده و احتمالاً محل قبر اولجايتو در همين سردابه پيش بيني شده بود.

طبقه همکف يا زير گنبد داراي پلان هشت ضلعي است که در طبقه اول به انضمام حجره ها و فضاهاي مرتبط شکل مستطيل به خود مي گيرد و در طبقات دوم و سوم داراي پلان هشت ضلعي متمايل به منتظم است. از سوي طبقه همکف، پله هايي باريک و مدور راه را به طبقات بالاتر مي گشايد. عجيب اينکه در لحظه اول ورود به پله ها اين تصور پيش مي آيد که پله ها پايين بوده و امکان گذر وجود نداشته باشد در حالي که فضاي پله ها طوري تنظيم شده که هر انساني با هر قدمي حتي چند متري قادر به عبور از پله ها است. طبقات سه گانه داراي ايوان ها، بالکن ها و نشستگاه هايي است که اگر بازديد همراه با راهنما نباشد بي شک انسان در ميان آن همه ورودي ها و خروجي ها سردرگم خواهد شد و راه اصلي بازگشت را پيدا نخواهد کرد. «پس از طبقه همکف، طبقه اول شامل دهليزهاي ارتباطي است... اين دهليز دور تا دور بنا را احاطه کرده و يک پلان 16 وجهي را به وجود مي آورد. اين دهليزها با سقف هاي کم خيز پوشيده و در حد فاصل ايوان ها فضاهاي متنفسي و کاربردي ايجاد شده است. سقف اين فضاها با فرم هاي متنوع با استفاده از آجر، گچ و سنگ احداث شده است و فضاهاي کاربردي بالکن هاي هشتگانه يي است که از ايوان ها پديد آمده و داراي تزيينات زيبايي اعم از کاشيکاري، تسمه کشي، گچکاري و تلفيق آجر و کاشي و بالاخره کتيبه هاي متعدد است. آرايش و دکوراسيون دهليزهاي مشرف به ورودي اعضاي خاندان حکومتي با نصب پرده هاي زيباي زربفت از اهميت خاصي برخوردار است و هر يک از اين ايوان ها به طور متقارن به سه واحد طاق و تويزه تبديل شده و آرايش سقف آنها زيباترين و جذاب ترين تزيينات در هنر گچ بري بناهاي عالم را عرضه کرده است. از هر کدام از ايوان هاي هشتگانه، پنجره يي به داخل گنبد خانه باز مي شود. از اين طبقه پلکان هاي مارپيچي مناره ها آغاز شده و ضمن ادامه تا بالاي مناره، طبقه دوم را با طبقه سوم که پشت بام باشد مرتبط مي کند.» (همان منبع، ص 144)

بالکن ها مشرف به بيرون يعني شهر و دشت وسيع و زمردين سلطانيه است. اين ايوان ها در مراسم و اعياد براي حضور مسوولان مملکتي و تماشاي مراسم داخل شهر و احتمالاً استراحت و نشست هاي مشورتي و خانوادگي استفاده مي شده است. ديوارهاي مشبک آجري با اشکالي زيبا و دستور فني بسيار دقيق و علمي ساخته شده اند. سقف بالکن ها با رنگ افرايي و مسي داراي اشکال، گل ها و انحناهايي است که هنوز رنگ جلا و شکوه خود را حفظ کرده است. يکي از شگفتي هاي طراحي در همين سقف هاي محراب گونه است. تمامي اشکال در سه سطح گچ بري شده اند، به طوري که فضاي حجمي پيدا کرده و از نظر هنر تجسمي يکي از شاهکارهاي دست بشر محسوب مي شود. بالکن هاي مشرف به گنبدخانه داراي حفاظ هايي مشبک از جنس چوب است، که بدون استفاده از چسب و ميخ و فقط به وسيله سجاف و ايجاد شکاف هاي نر و مادگي قطعات به يکديگر متصل شده اند.

استحکام اين حفاظ ها به اندازه يي است که هنوز پس از هفت قرن ذره يي لرزش و تعويض فرم پيدا نکرده اند. اشکال گوناگون هندسي - قرينه يي بي نهايت زيبا و منظم به جلال و شکوه ايوان ها افزوده است. ايوان ها محل اجتماع بانوان خاندان اولجايتو و ساير درباريان بوده است. نحوه ساخت و ساز ايوان ها به گونه يي است که از پايين گنبدخانه به هيچ وجه قابل ديدن نيست، ولي از بالا به طور کامل همه ابعاد زير گنبد به راحتي ديده مي شود. در مراسم سوگواري و جشن هاي مذهبي و ملي، خاندان درباريان و بعضاً مدعوين عمومي از اين محل استفاده مي کرده اند. پيشاني ها و نقاب هاي اين ايوان ها با استفاده از کاشي هاي فيروزه يي رنگ و رنگ هاي سبز چمني و ساير رنگ هاي ملايم، هارموني عجيب و زيباي حيرت آوري را پديد آورده است. در حاشيه هاي محراب گونه آيات قرآني با خطوطي بسيار زيبا نقش بسته اند. در يکي از پيشاني هاي اين ايوان ها در سمت جنوبي يک حاشيه محدود با عرضي 20 سانتيمتري معين و مشخص است. آيت الکرسي از ابتدا تا انتها بدون افتادن حتي يک نقطه به طور هماهنگ و کامل نوشته شده است.

- در چنان ارتفاعي بدون امکانات پيشرفته امروزي - تنظيم ابعاد و اندازه خط و تعيين دقيق ميزان جاگيري اين چند آيه قرآن به طوري که نيازي به کشش بعضي از کلمات يا کوتاه و بزرگ کردن و تغيير ابعاد خط در نوشتن بعضي از کلمات ديگر به وجود نيايد و آيات به طور کامل دقيقاً در همان مقدار محل تعيين شده پيشاني محرابي نوشته شود، واقعاً فوق تصور است. به هر حال سلطانيه دو زلزله هشت ريشتر را از سر گذرانده و هنوز سïر و مور و شاداب و محکم در جاي خود ايستاده است.

پي نوشت؛-----------------------

1- شمنيزم؛ آيين بدوي با مقررات و قوانيني بسيار خشن که مغولان از آن پيروي مي کردند؛ شمن خداي نيروي معهود. شمن؛ آيين مغولي

کتاب
زندگي کوروش

زندگي کوروش «تربيت کوروش»

گزنفون

ترجمه؛ ابوالحسن تهامي

چاپ اول 1388

شمارگان؛ 3000 نسخه

ناشر؛ موسسه انتشارات نگاه


بيژن تلياني؛ نوشتار حاضر حاصل تلاش انساني است که در 24 سده پيش مي زيست. اشراف زاده يي که در 431 پيش از ميلاد چشم به دنيا گشود. روستازاده يي از اطراف آتن و برخوردار از امتيازهاي خاندان اشرافي. مانند افلاطون افتخار شاگردي سقراط را دارا بود و گوشه يي از انديشه هاي استاد را به گونه گفت وگو ضبط کرد. او کسي نمي تواند باشد مگر گزنفون معروف. اين کتاب پيش از آنکه زندگينامه کوروش بزرگ باشد، درسنامه زندگي است که در کنار داستان شيرين و خواندني مي آموزد چگونه راه هاي خوشبختي را مي توان هموار کرد. گزنفون در اين کتاب براي زبردستان، آيين سروري را برمي شمارد و به زيردستان شيوه هاي فرمانبرداري را مي نمايد. بر سپهبدان رازهاي لشگرکشي، لشگربري و پيروزي بر دشمن را آشکار مي کند و به سربازان فضيلت دليري تعليم مي دهد و به شهريار جوان مي آموزد که دادگري چيست و راه کشورداري و رهبري مردمان کدام. گزنفون در روزگار جواني از بزرگي و شکوه تمدن ايران مي شنيد و بسيار دوست مي داشت با نزديک شدن به شهزادگان جوان ايراني به مقام و جايگاهي رسد. از اين رو پس از درگذشت داريوش دوم شاهنشاه پارس، که اختلاف ميان کوروش جوان و اردشير براي جانشيني پدر بالا گرفت، او با 10 هزار يوناني به سپاه کوروش جوان پيوست و از سارد در آسياي صغير به همراه ديگر سپاهيان کوروش به سوي پارسه گرد (پاسارگاد) رفت تا اردشير دوم را از تخت به زير کشند و ديهيم شاهي را بر سر کوروش جوان بگذارند، که از هر حيث بر برادر بزرگ تر خويش به شاهي برازنده تر بود.گزنفون زندگي کوروش را در سال هاي پاياني زندگي نوشته و افزون بر بازتاباندن ديدگاه فلسفي خود در اين کتاب، تجربه هاي ارزشمند خويش را در آموزش و پرورش، لشگرکشي و هنرهاي جنگ، داوري دشمنان و نقش سخن و سخنوري در رهبري جامعه و بسيار موارد بااهميت ديگر به افسانه يي شيرين درآميخته و در اختيار خواننده نهاده است. بسياري باور دارند صفات و شايستگي هاي کوروش بزرگ که در اين کتاب آمده است، در واقع شايستگي و صفت هايي است که گزنفون در کوروش جوان هنگام لشگرکشي از سارد ديده است. به هر روي اين کتاب بيشتر سياستنامه است تا کتابي تاريخي. اما پس از گذشت سده هاي فراوان اکثر مورخان اروپايي و امريکايي تاريخ ايران، ناچار به اين نتيجه رسيدند که چون تاريخ ايران را دشمنان ايران نوشته اند، درست ترين روش، استفاده از کتيبه ها، سکه ها، خرده سفال ها و منابع خود ايرانيان است.

شعر ايران باستان

سروده هاي روشنايي

جستاري در شعر ايران باستان

دکتر ابوالقاسم اسماعيل پور

چاپ اول

شمارگان؛ 2000 نسخه

نشر اسطوره

درخت کهنسال و بارور شعر ايران زمين حدود سه هزار سال در اين مرز و بوم ادب پرور ريشه دوانده و شاخ و برگ ها و خوشه هاي پرثمري از آن برآمده است که جاوداني اند و چون ستاره هاي تابناک در آسمان ادب ايران مي درخشند. اصولاً بخش بندي ادبيات ايران به ادبيات پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم بندي چندان شايسته و سزاواري نيست. همه جلوه هاي فرهنگي، هنري و ادبي ايران را بايد در يک بستر سه هزارساله ديد. با وجود آثار گرانبهاي مانوي و عرفان ژرف نگري که در بطن آن موج مي زند، آيا پژوهش در عرفان اسلامي ايران بدون نقب زني و ريشه يابي در عرفان پيش از اسلام، پژوهشي ناتمام نيست؟ به همين گونه بحث درباره ريشه هاي ادب فارسي بي کنکاش در ويژگي ها و سير تحول آن از روزگار باستان، ميانه و نو بحثي ناسزاوار نيست؟ اين جداپنداري مطلق نگرانه فرهنگ و ادب پيش از اسلام و بعد از آن به اين ماننده است که درخت تناور سه هزار ساله يي را با تيشه يي با دو نيمه جدا از هم بخش کنيم و آنگاه به تقديس يا تحليل جداگانه هر يک- چون دو معبد جدا از هم و گاه در برابر هم- بپردازيم. شعر اصيل ايراني به راستي از دوره هند و ايراني و نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد آغاز مي شود و سرچشمه هاي آن و سير تکويني آن را نيز بايد در سروده هاي گاهاني «گاثايي» و يشتي باز کاويد. بنابراين شعر ايراني در وهله نخست به دو دوران اصلي بخش مي شود که در واقع يکي تداوم بخش ديگري است؛ 1- دوران نخست از هزاره نخست پيش از ميلاد تا سده نهم ميلادي 2- دوران دوم از سده سوم هجري تا روزگار کنوني.دوره دوم مربوط مي شود به دوره ايران باستان. اين دوره از حدود 1000يا 800 پيش از ميلاد آغاز مي شود و تا حدود 330 پيش از ميلاد ادامه دارد. در اين دوران که زمان زيست زرتشت، دوره مادها و هخامنشيان را فرا مي گيرد زبان اوستايي در خاور ايران باستان و زبان پارسي باستان در نواحي باختر و جنوب باختري رواج داشت و آثاري مکتوب از هر دو زبان برجا مانده است. بخش بزرگي از آثار اوستايي به شعر سروده شده که شامل گاهان (گاثا) سروده زرتشت و يشت ها سروده مغان زرتشتي است از زبان پارسي باستان. از ديگر بخش هاي کتاب ادبيات و سروده هاي ماني است. از جلوه هاي مهم عرفان مانوي بازتاب آن در هنرهاي کلامي يا ادبيات مانوي است. يعني نوشته ها، اشعار و سرودهاي مانوي که گنجينه ارزشمند و سترگي را تشکيل مي دهد. نوشته هاي هفت گانه يي که از ماني باقي مانده و آثار منثور و منظوم شاگردان و پيروان بلندپايه مانوي در سده هاي چهارم و پنجم ميلادي، ادبيات ژرف و گسترده يي را پديد آورده. ادبيات مانوي که عمدتاً به زبان هاي سرياني، قبطي، فارسي ميانه و پارتي (پهلوي اشکاني) باز مانده است به دو بخش ادبيات منثور و منظوم تقسيم مي شود. کتاب حاضر پژوهشي است گسترده درباره شعر در ايران باستان و ميانه به ويژه سترگي سرودهاي ماني. نوشتارهاي کتاب داراي 15 بخش است. هر بخش دربرگيرنده مباحث ويژه خود است. آن 15 بخش به اين گونه است؛ دوره هند و ايراني، دوره ايران باستان، دوره ايراني ميانه، اشعار فارسي به شيوه آثار منظوم ايراني ميانه، درباره 12 قلمرو روشني، سرودهايي در بزرگداشت ماني و رهبران دين، سرودهايي در ستايش بزرگان و دين سرهنگان، سرودهاي آييني، سرودهايي از سرودنامه هوبدگمان و آنکد روشنان، سرودهاي پراکنده، نمازها و نيايش ها، قهرنامگ، سرودنامه يي مانوي، زبور مانوي، گنجينه شعر سپيد عرفاني، سرودنامه سغدي مانوي و...

عناوين اين صفحه
نماد دانش و هنر ايراني
زندگي کوروش
شعر ايران باستان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام