عبدالله ناصري*

به مناسبت نخستين کنفرانس خبري رياست صدا و سيما در دوره دوم مديريت مطلبي در ضميمه روزنامه و در تاريخ 25 آبان ماه با همين عنوان نوشته شد و با توجه به گزاره هاي ادبي، تاريخي و سياسي مندرج در آن کنفرانس خبري و پيوند آنها با نوع مديريت اعمال شده پنج ساله در اين رسانه که از باب نمونه با يک خاطره مستند شده بود، نتيجه گرفتم که اين نوع مديريت اساساً و فقط طبق نظريه «کسب» ابوالحسن اشعري قابل توجيه است. ابتدا در مورد تعبير کسب و وجه تسميه نظريه از سوي ابوالحسن اشعري بايد گفت اين نام و تعبير با الهام از آياتي همانند؛ تلک امه قد خلت لها ما کسبت و لکم ماکسبتم (بقره/ 134 و 141)... و لکن يواخذکم بماکسبت قلوبکم (بقره/ 225)... ثم توفي کل نفس ماکسبت... (بقره/ 281)... کل نفس ماکسبت (آل عمران/ 25)... انما استزلهم الشيطان ببعض ماکسبوا... (آل عمران/ 155)... و ذکر به ان تبسل نفس بماکسبت... (انعام/ 70)... ان الذين يکسبون الاثم سيجزون بما کانوا يقترفون (انعام/ 120)، لاينفع نفسا ايمانها لم تکن امنت من قبل او کسبت في ايمانها خيرا... (انعام/ 158) و آيات ديگري در قرآن بوده است. اين نظريه که در واقع توجيهي براي ايجاد پيوند ميان تکاليف ديني مسوولانه انسان با عدم قدرت و اختيار و اراده تام بشر است، بازخواني ديگري از همان جبرگرايي و بي ارادگي انسان است و به تعبير يکي از استادان و پژوهشگران معاصر ايراني نوعي «جبر لطيف» است يا به قول احمد امين مصري تعبير جديدي از همان نظريه جبر است (ضحي الاسلام، ج 3، ص 56) و ابوهاشم جبائي معتزلي مشهور متقدم هم معتقد است کسب و جبر هر دو به يک معني است.
علاءالدين علي بن محمد قوشچي فقيه، رياضيدان و متکلم قرن نهم در شرح تجريد خواجه نصرالدين طوسي (ص 445) در تبيين اين نظريه مي نويسد؛ کسب «عبارت است از مقارنت و پيوستگي وجود فعل با قدرت و اراده انسان بدون آنکه قدرت و اراده او در تحقق آن تاثيري داشته باشد».
در نگاه اشعري انسان به معناي مجازي «فاعل» است و در واقع او (يعني انسان) بدون آنکه هيچ سهمي در فعل داشته باشد «کسب» فعل مي کند. به ديگر سخن ابوالحسن اشعري با تفاوت قائل شدن ميان افعال ارادي انسان و افعال غيرارادي انسان بر اين باور است که افعال ارادي انسان در عين حال که مخلوق خداوند است انسان آن را «کسب» مي کند و اين کسب فعل هم به واسطه قدرتي است که خداوند در انسان قرار داده است. و اختيار و مسووليت انسان هم تابع اراده او است و نه قدرت او.
در تاريخ منازعات کلامي و فکري معتزله و اشاعره، معتزليون مخالف نظريه «جبرگرايي کسب» در اين مورد ايرادهايي اساسي گرفته و از آن جمله اينکه کساني که افعال خود را آزادانه انتخاب نمي کنند مثل انسان سهل انگار سهورفتار (ساهي) آنها هم فعل خود را کسب مي کنند. يعني انسان از روي اراده عمل نمي کند. يا به عبارتي طبق نظريه «کسب گرايان اشعري مسلک» فعل انسان بيرون از اراده او صورت مي گيرد. پذيرش اين امر مستلزم پذيرش پيوستگي و اقتران دو علت متفاوت براي يک معلول است و اين عقلاً غيرممکن است.
مديريت در صدا و سيما يا مديريت صدا و سيما اساساً تداعي کننده همين توجيه مبهم اشاعره و موسس آن ابوالحسن اشعري است. در عمل و عالم واقع يک چيز است و در بيان و نظر چيزي ديگر.
با توجه به خاطره يي که در مقاله پيشين نقل کردم عملاً اين مديريت محکوم به نوعي افعال و رفتار مديريتي است که خود در آن سهمي ندارد. يعني مجازاً «فاعل» است نه واقعاً. ولي در بيان و نظر با توجه به گزاره هاي اشاره شده در مقاله پيشين تداعي کننده يک نوع اقتدار و اختيار مطلق که گويا هر فعل رسانه يي از روي اراده يي تام و تمام صورت گرفته است.
بدون ترديد ارزيابي اين رسانه فراگير بيشتر بر اين واقعيت تاکيد مي کند که يک نوع مديريت جبري يا جبرگرايانه اما از نوع «لطيف» آن است که گهگاه با ارائه آمارهاي ظاهري اصرار دارد چهره موفق مقتدر مختار از خود نشان دهد؛ آمارهايي که با واقعيات اجتماعي و قابل فهم و درک نخبگان و اقشار تحصيلکرده کمتر انطباق دارد و مي توان در ارزيابي کلي آن به قانون هشتم «ديويد ليبرمن» روانشناس امريکايي استناد جست؛ قانوني که مي گويد ارائه يک نمودار خوش آب و رنگ الزاماً به معناي درست بودن چيزي نيست. او با استناد به سخن يک پژوهشگر ديگر تاکيد مي کند انسان خردگرا تحت تاثير شکل ظاهري پيام ها نبايد قرار گيرد آمارها و اشکال ظاهري پيام ها حجيتي ندارد. چگونه مي توان قبول کرد «رسانه ملي تابع دستورات رهبري است» (جمله يي که رئيس صدا و سيما در کنفرانس خبري مورد اشاره بر زبان جاري کرد)، اما از سوي ديگر رهبري اعلام کنند و باور داشته باشند بعضي از حوادث و رفتارهاي اجتماعي پس از انتخابات ناشي از بي تدبيري صدا و سيما (مخصوصاً سيما) در نمايش مناظره هاي تلويزيوني نامزدها در آستانه انتخابات اخير بوده است.
رفتاري که نه تنها ثبات و پايداري اجتماعي را تقويت نکرده، نسبت به رعايت کامل حقوق شهروندي در برنامه هاي خبري و سياسي - اجتماعي بي توجه بوده و براي ياران امام(ره) و بعضي از موسسان جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي سهمي قائل نبوده و... بلکه ناخواسته يا آگاهانه درصدد تاسيس يک مکتب جديد مديريتي در رسانه ملي بوده که از نظر تاريخي بايد آن را شبيه مدرسه «جبر لطيف کسب» دانست و به تعبير امروزي هم اين رسانه يک طرفه (تعبير آيت الله هاشمي رفسنجاني در جمع فعالان دانشجويي مشهد در ايام عيد غدير سال جاري) را با عنوان پديده ضرغاميسم (تعبير زيباي روزنگار خوش ذوق همين روزنامه جناب آقاي مسعود رفيعي طالقاني) بايد شناخت؛ پديده يي که جز با همان نظريه کسب ابوالحسن اشعري قابل توجيه نيست. هر چند گهگاه آمارهاي خوش آب و رنگ از عملکرد خود نشان مي دهد.
* استاد بازنشسته دانشگاه الزهرا و عضو شوراي عالي بنياد باران