
گيتي اسدي*
امروزه عوامل مولد استرس در جهان نسبت به گذشته بسيار بيشتر شده است، چرا که بعضي از مکانيسم هاي سنتي که به مردم کمک مي کرد تا با فشارهاي رواني مقابله کنند، به تدريج رو به نابودي مي رود. پديده شهرنشيني تغييرات سريعي را به وجود آورده و ارزش ها و اعتقادات اميدبخش گذشته را از بين برده است. همچنين سبب فروپاشي بسياري از سنت هاي اجتماعي شده است که تا پيش از اين موجب حمايت و پشتيباني افراد از يکديگر مي شد (همانند خانواده گسترده).
در تعريف استرس يا فشار رواني مي توان گفت استرس دقيقاً نيرويي است که چون فشار آن بر سيستمي وارد شود، شکل آن را دگرگون مي کند. در جوامع امروزي همه کس ممکن است تحت تاثير فشارهاي رواني قرار گيرد، که گرچه در بعضي مواقع اين فشارها خود انگيزه يي براي انجام کارهاي مفيد است، اما اگر شدت يابد شخص را به بيماري هاي روحي و جسمي مبتلا مي سازد. مي توان گفت هر چند استرس حقيقتاً تهديدي براي سلامت رواني فرد و اجتماع محسوب مي شود،اما تاثير آن تنها به واقعه يي که براي شما اتفاق افتاده است، وابسته نيست بلکه به نحوه برخورد شما با آن نيز بستگي دارد.
برخي از افراد مستعد نگراني هستند و دائماً ذهن خود را مشغول جنبه هاي منفي رخدادهاي احتمالي گذشته و آينده مي سازند و اغلب احساس عدم تسلط بر استرس، از خود استرس، بيشتر به ذهن آسيب مي رساند. تحقيقات نشان داده است استرس و ناتواني مقابله با آن ممکن است به بروز بيماري هاي جسمي و رواني منجر شود و عوارض ناراحت کننده يي چون از بين رفتن برخي خصوصيات اخلاقي و فقدان انگيزه بر جاي گذارد. تمامي اينها سبب مي شود کيفيت زندگي افراد پايين بيايد و توان شان در برخورد خوش بينانه با مشکلات به سستي گرايد. معمولاً در بررسي استرس ها، ما به استرس هايي برمي خوريم که صرفاً از آن زنان است.
زنان تحت شرايط فشار رواني علاقه شان را به غذا، به روابط با دوستان و همچنين به روابط جنسي از دست مي دهند، درست مانند مردها. در شرايط استرس زا زنان افسرده مي شوند، به خواب نمي روند، منزوي مي شوند، رنجش پذيري پيدا مي کنند، رفتارهاي کودکانه به نمايش مي گذارند، بي قرار مي شوند، حواس شان پرت مي شود و تمرکزشان را از دست مي دهند.
به طور کلي مي توان گفت زنان سواي انواع استرس، تحت تاثير استرس هاي بيشتري قرار مي گيرند که ناشي از فيزيولوژي خاص آنها، تغييرات زندگي و انتظارات اجتماعي و رواني از آنها است. استرس هاي ويژه زنان شامل تنش پيش قاعدگي، افسردگي بعد از زايمان، نازايي، سردمزاجي و... است. سه دوره قاعدگي، بارداري و يائسگي گرچه به زنان اجازه توليد مثل مي دهند اما در ضمن منبع استرس نيز هستند. بررسي ها نشان مي دهد تنش هاي پيش قاعدگي کاملاً جدي است و زنان در فاصله هشت تا چهارده روز مانده به شروع عادت ماهانه علائمي چون سردرد، خستگي عصبي، افسردگي و ميل به گريه، رنجش پذيري، رفتارهاي پرخاشگرانه و از دست دادن تمرکز را تجربه مي کنند. بارداري نيز يک تغيير در زندگي زن محسوب مي شود و اغلب نشانه هاي استرس زنانه را به همراه دارد. عموماً قبل از بارداري، در جريان بارداري و حتي بعد از بارداري، تنش ها روي هم انباشته مي شود و نشانه هاي سندرم استرس زنانه بعد از زايمان تشديد مي شود.
تحقيقات بيانگر آن است که 20 تا 65 درصد زناني که زايمان مي کنند، بعد از زايمان دچار افسردگي مي شوند. از آنجايي که افسردگي پس از زايمان به ندرت قبل از سه روز اول بعد از زايمان شروع مي شود، به نظر مي رسد تغييرات هورموني در کار است اما استرس هاي روانشناختي نيز نقشي در اينجا ايفا مي کنند. مادران جوان بعد از زايمان با استرس هاي زيادي مواجه مي شوند. مي توان گفت مادر شدن خود باعث به وجود آمدن بحران هاي جديدي چون از دست دادن آزادي، از دست دادن کار و جابه جايي و مسووليت هاي خاص مادري مي شود. در دوران يائسگي نيز، تغييرات شيميايي بدن مي تواند توليد افسردگي کند هر چند معمولاً در اين دوران، زنان از حمايت بيشتري برخوردار هستند. يائسگي به مرور و به تدريج ايجاد مي شود و روي تمام اندام هاي بدن تاثير مي گذارد. در اين دوره از زندگي زنان، به تدريج شمار تخمک ها در زهدان کاهش مي يابد به طوري که مقدار استروژن توليد شده از سطح طبيعي کمتر مي شود و شرايط هورموني بدن دگرگون مي شود و زنان بعد از يائسگي تراکم استخواني خود را با سرعت بيشتري از دست مي دهند. در حقيقت، يائسه شدن هميشه به معناي رها شدن از استرس نيست، بسياري از زنان از اينکه بدنشان پير مي شود و به مرحله جديدي از زندگي وارد مي شوند، احساس ناراحتي و نگراني مي کنند.
نشانه هاي استرس در زنان
استرس مي تواند قند خون را بالا ببرد، فشار خون را زياد کند و حمله قلبي به دنبال داشته باشد. همچنين استرس مي تواند به افسردگي، اضطراب، بي خوابي و... منجر شود. فشارهاي رواني مي تواند زنان را پير کند، آنان را کندذهن سازد يا فعاليت بيش از اندازه آنها را سبب شود. مي تواند موجب انواع اختلالات روان تني و از جمله آنها زخم معده، آسم و آلرژي هاي مختلف شود. بعضي از نشانه هاي استرس متداول و مشترک هستند و هم در زنان و هم در مردان وجود دارند اما بعضي از نشانه ها منحصر به زنان است. برخي از اين نشانه ها شامل مسائل جسماني مي شوند و بعضي نمي شوند. در واقع استرس، مجموعه اشکالات رواني را در زنان سبب مي شود که «سندرم استرس زنان» ناميده مي شود. بي اشتهايي عصبي و پراشتهايي عصبي که نزد زن ها بيش از مردها به چشم مي خورد از نشانه هاي استرس زنان است.
براي اين سوال که چرا اين اختلال (بي اشتهايي عصبي) در ميان زنان شايع تر است، هنوز پاسخ روشني وجود ندارد. امروزه حتي اگر زنان به لحاظ فيزيولوژيکي مستعد بي اشتهايي نباشند، پيام هاي فرهنگي آنان را تشويق مي کند به دنبال بي اشتهايي عصبي باشند. تحت فشارهاي رواني، مسووليت هاي بالغانه، اضطراب جنسي يا توجه به وضع ظاهر خود، زنان جوان ممکن است غذا خوردن خود را کنترل کنند و حتي زماني هم که بيش از پيش لاغر مي شوند، همچنان احساس مي کنند که به رژيم غذايي احتياج دارند. گاه در شرايط استرس شديد، زنان بيش از آنکه گرفتار بي اشتهايي عصبي شوند، آزادانه هر چه دلشان مي خواهد مي خورند، در اين اختلال که علامت اساسي آن دوره هاي پرخوري است، ممکن است شخص پيشاپيش برنامه ريزي کند، اما غالباً به طور پنهاني و وقتي تنها است دست به اين کار (پرخوري) مي زند. معمولاً زنان مبتلا به پراشتهايي عصبي غذاي خود را به گونه يي مي بلعند که انگار از قحطي نجات يافته اند. در واقع آنان با جويدن، مزه کردن و بلعيدن لحظه هاي زندگي شان را پر مي کنند.
وقتي خوردن حالت اضطرارگونه پيدا مي کند، سندرم استرسي که ايجاد مي شود، جوع ناميده مي شود. در اينجا غذا جايگزين تحسين و تمجيد يا در نقش تخليه خشم ظاهر مي شود. زنان براي نجات خود از استرس و فشارهاي رواني مي توانند از کتاب هاي خودياري متعددي که در زمينه مهار استرس نوشته شده اند، استفاده کنند. همچنين آنان بايد سعي کنند عوامل استرس زا را شناسايي کنند تا بتوانند براي تغيير آنها کاري کنند و مراقب عوامل استرس زا باشند و به خود به همان اندازه که از عزيزان شان مراقبت مي کنند توجه کنند. همچنين زنان بايد بدانند که بايد با واقعيت ها زندگي کنند. اينها اقداماتي است که براي تخفيف استرس خود به آن نياز دارند.
*کارشناس ارشد روان سنجي