.jpg)
نيوشا مزيدآبادي
.jpg)
تنبک ايراني اين روزها يک تغيير زيست، يک انقلاب شخصيتي و صدادهي متفاوتي را تجربه مي کند. يکي از اولين هنرمنداني که اين تغيير در آثار او نمود پيدا کرد، مجيد خلج است. او در خارج از ايران زندگي مي کند و البته به شکل کتبي به سوالات ما پاسخ داده است. از جمله آثار او در ايران مي توان به دونوازي هاي او با حسين عليزاده اشاره کرد.قرار بر اين شده از اين به بعد با آدم هاي مهم جريان تنبک نوازي مدرن ايراني گفت وگو داشته باشيم و گفت وگو با مجيد خلج اولين بخش از اين گفت وگوهاست.
---
-چند سالي است که با يک صدا دهي تازه از ساز تنبک روبه رو هستيم. از سوي ديگر در دونوازي ها و گروه نوازي ها شخصيت و جايگاه اين ساز تغيير کرده است. معمول است که اين تغيير صدا دهي را با مثال هايي از آثار سه هنرمند يعني شما، آقاي حدادي و افقه تعريف مي کنند (که البته نام هاي ديگري هم در ميان است). با توجه به زمان انتشار دونوازي هاي شما با آقاي عليزاده، کاملاً مشهود است که شما نسبت به دو هنرمند ديگر پيشقدم بوده ايد. از زمان آغاز اين تجربه ها بگوييد که آيا تغيير در اين صدا دهي يک ايده خودآگاه براي شما بود يا ناخودآگاه پتانسيل ايجاد يک صداي متفاوت را در خود و ساز خود يافتيد. ممنون مي شوم که از روز هاي آغاز کار حرفه يي خود بگوييد.
با سلام و سپاس از لطف و توجه شما. من اعتقاد دارم بخش عمده صدا دهي ساز تنبک و طيف هاي گوناگون رنگ ها و تغيير صداها کم و بيش در آثار استاد تهراني بوده و شنيده شده اند. مي توان گفت تغييرات دوران معاصر بيشتر بازتاب نگاهي نو به پديده ريتم در راستاي تغيير فرم و چارچوب آن، هنگام اجراست.حرکت هاي هنري زاييده يک ضرورت دروني اند و عنصر اصلي آنها جرقه زندگي است که در يک وقفه زماني با بهره گيري و گاهي در تضاد با سنت رايج پديدار مي شود و نقش جديدي را پايه ريزي مي کند. اين شيوه نو تنبک نوازي در امتداد همين ضرورت يعني بيان در لحظه به وجود آمد. خودآگاه يا ناخودآگاه بودن اين پديده، شکل گيري و فرم کنوني اين شيوه نواختن و اين تغييرات صدادهي، بيشتر زاييده يک «جدايي» يا «پرش» از پروسه ذهني خلق آن است، به اين معني که پژوهش در لحظه در جهت خلق فرم هاي جديد خودآگاه است ولي بروز و نتيجه آن ناخودآگاه.اين شيوه ابتدا طي کنسرت زنده يي که با استاد عليزاده در راديو فرانسه در سال 1992 ميلادي يعني هجده سال پيش داشتيم بدون هيچ تصميم گيري از قبل تجربه شد.
-به طور حتم اين تغيير صدا دهي يک پديده ذهني و انتزاعي نبوده و ريشه هاي اجتماعي داشته و بدون شک هنرمند حوزه موسيقي نيز همچون همه افراد جامعه از يک بانک و حافظه صوتي تغذيه مي کند؛ حافظه يي که مي تواند برآيند همه مناسبات يک جامعه باشد. اين حافظه صوتي ماده خامي است که هنرمند حوزه موسيقي آن را به صداي موسيقايي شده تبديل مي کند. آيا شما براي اين صدا و شخصيت جديد ساز تنبک پس زمينه هاي اجتماعي قائل هستيد؟
بدون شک محيطي که هنرمند در آن رشد کرده است تاثيرات مستقيمي در شيوه برخورد او با مسائل اطراف و به ويژه با مقوله هنر مي گذارد. من متولد قزوين هستم و منزل پدري ام در محله سنتي شهر، نزديک به بازار بود. در تمام دوران کودکي شاهد مراسم روزمره بودم. مهم ترين خاطرات صوتي من، صداي مرشد و ضرب زورخانه در زورخانه هاي سنتي، مراسم عاشورا و تاسوعا، تعزيه قزوين، آشوب صداها در بازار مسگرها و همچنين اجراي موسيقي با سازهاي سنتي در خانه فرهنگ قزوين بود؛ شهر قمر، عارف و دهخدا. الان که اين خاطرات را بازگو مي کنم، مي بينم ذهن من بيشتر متوجه مراسم و رويدادهايي بوده است که سازهاي ضربي در آنها نقش مهمي ايفا مي کردند.
-به لحاظ فني هنرمندان براي اين تحول صوتي از گذشتگان خود چه چيز هايي را وام مي گيرند يا چگونه صدا دهي قبلي را گسترش مي دهند؟
گذشته از مسائل علمي- فيزيکي و پژوهش در سيستم آکوستيک، تحول صوتي يک ساز طي اجرا ناشي از دو پديده فني و حسي است. بخش فني آن مربوط به انگشت گذاري و رنگ ها است که با استفاده از تکنيک هاي مختلف، قابليت اجرايي پيدا مي کنند مثلاً استفاده از قسمت نرم (نرمه) انگشتان، اجراي ريزها، گرفته ها و تغيير صداي پوست بر اثر فشار، استفاده از ناخن ها، اجرا روي بدنه و شيارهاي روي تنه و...بخش ديگر، بخش حسي، ترکيب اين تکنيک ها در لحظه و در خدمت بيان است که از نگاه من بسيار حائز اهميت است. در اصل بيان هنري، استوار بر اين دو بخش «فني- حسي» با بهره گرفتن از يک ديد زيبايي شناسي، در لحظه به شکل بداهه تبلور پيدا مي کند و در قالب رنگ و صدايي نو جلوه مي کند. اينجا است که به جوهر و ضرورت پديده بداهه پردازي که يکي از زيباترين متون هنر شرق است پي مي بريم.
-در تاريخ اين ساز، ابتدا با ضرب گير هاي دوران قاجار روبه رو مي شويم که بزرگ ترين وظيفه شان در گروه نگه داشتن ريتم پايه است. در ادامه به پديده حسين تهراني برمي خوريم که هم شخصيت اين ساز را متحول مي کند و هم اينکه به نوعي به دنبال يک ريتم معادل براي قطعه مي رود، به نوعي «شبه ملودي» نواختن و ديگر قرار نيست نوازنده تنبک فقط ريتم پايه را حفظ کند. از طرف ديگر آقاي رجبي وجوه اجتماعي اين ساز را برجسته تر و صداي پيچيده تري توليد مي کند و به مرز ملودي نواختن با ساز کوبه يي نزديک تر مي شود. شخص مجيد خلج از اين دو استاد چه چيز هايي را وام گرفته است؟
من روح تنبک را در آثار آقايان حسين تهراني و ناصر فرهنگ فر، و جسم آن را در بهمن رجبي يافتم. آنها سه استاد بزرگ موسيقي ما هستند و من هم مانند ديگر تنبک نوازان معاصر، طبيعتاً مديون زحمات و آثار آنها هستم. خلاقيت بي نظير و استثنايي استاد تهراني همواره الگو و راهگشاي من در تمام مراحل هنري ام بوده و خواهد بود.و اما در مورد ملودي نواختن با تنبک بايد بگويم اين روند هيچ وقت جزء مشغله هاي فکري من به عنوان يک اصل نبوده است. ساز تنبک در حيطه قابليت هاي خودش آنقدر غني و وسيع است که من بيشتر دوست دارم به احيا و بسط اين قابليت ها بپردازم. نگاه به پديده ريتم و نقش آن در زندگي انسان (به ويژه کودکان)، طيف رنگ ها و ترکيب آنها، بهره گيري از سيستم ايقاعي گذشتگان، دريافت شعر و تطبيق اوزان عروضي و تبديل آنها به جملات ريتميک، بداهه نوازي، همراهي ساز، آفرينش قطعات گروهي با استفاده از تنبک هاي کوکي (طرح آقاي حسين عمومي)، ريتم درماني و... هر کدام به خودي خود جهاني گسترده را دربر مي گيرند. قابليت هاي «ملوديک- ريتميک»، تنبک را بايد به عنوان يک ساز ضربي دريافت... سازي پر از نشاط و زندگي.
-بد نيست از جهان تربيتي و آموزشي خود بگوييد که از چه زماني آغاز کرديد و در چه مکاتب آموزشي به کار خود ادامه داديد؟
آموزش تنبک را در هفت سالگي به اصرار خود و تشويق خانواده ام در خانه فرهنگ شهر قزوين نزد آقايان باجلان و مالکي که از شاگردان استاد تهراني بودند، شروع کردم. بعدها به طور مستقل با کارهاي آقايان رجبي و فرهنگ فر آشنا شده و از مکتب ايشان بهره بردم. در فرانسه بعد از ديپلم دبيرستان، در رشته معماري ادامه تحصيل دادم و فارغ التحصيل دانشکده معماري پاريس هستم. چندين سال هم نزد آقاي حسين عمومي به آموزش ني و رديف آوازي پرداختم. با اين حال ساز تنبک را لحظه يي ترک نکردم. در فرانسه دو اتفاق مهم برايم سرنوشت ساز بودند؛ طي سکونتم در پاريس در دوران دانشجويي، منزلم به سرقت رفت و سارقان همه چيز را به تاراج بردند به غير از يک شيء که عمداً يا به طور اتفاقي در وسط اتاق قرار داده بودند و آن هم تنبک ام بود. وقتي وارد خانه شدم به طرف سازم رفتم و تا سحر نواختم. اين اتفاق برايم همچون يک «تجربه عرفاني» مملو از پيام بود. دومين اتفاق آشنايي ام با دوست ارجمند استاد حسين عليزاده بود که زندگي و ديد هنري ام را تغيير داد و براي هميشه تصميم به کار و آفرينش در زمينه موسيقي گرفتم. در حال حاضر در کادر دانشگاهي به تدريس ساز هاي ضربي ايران به ويژه تنبک مشغولم. مدت هفت سال است که در «سيته دو لا موزيک» در پاريس و 11 سال است که در دانشگاه موسيقي شهر بازل در سوئيس به پژوهش و تدريس در زمينه موسيقي مي پردازم.
-آيا مي توانيم بگوييم شکل گيري اين صداي تازه نيم نگاهي هم به صداي کوبه يي نوازان ديگر جاهاي جهان داشته است (حالا چه غربي و چه شرقي). با توجه به اينکه شما سال ها در خارج از کشور زندگي کرده ايد اين تاثيرپذيري را قبول داريد؟
بدون شک نگاه و روند کاري من همچون ديگر هنرمنداني که خارج از زادگاه شان فعاليت مي کنند تحت الشعاع ديدارها و برخورد با فرهنگ و موسيقي هنرمندان ديگر نقاط دنيا بوده است. شيوه نواختن، ساختار ذهني و به طور کلي جهان بيني آنها، بارها پاسخ بسياري از پرسش ها و مشغله ها فکري من بوده و هستند. آشنايي با هنر آنها نه تنها آموزنده بلکه همواره پلي بوده است که بهتر و عميق تر بتوانم به قابليت ها، ارزش ها و ظرايف فرهنگ خودم نگاه کنم.
-در دونوازي هايي که از شما و ديگر تنبک نوازان معاصر ديده ايم با ايده جديدي روبه رو مي شويم. ديگر تنبک نوازان تنها به پذيرفتن يک نقش ملوديک راضي نيستند. اگر در اين آثار خط صداي تنبک را از صداي آن ساز ديگر جدا کنيم و به شکل مستقل گوش کنيم ديگر با يک خط ملوديک مشخص روبه رو نمي شويم. هر دو خط صدا بدون هم ناقص نشان مي دهند و اين يعني هر دو به يک ميزان در توليد صداي نهايي نقش داشته اند. ضمن اينکه نمي توانيم بگوييم که تنبک نواز، نوازنده ساز ملوديک را همراهي مي کند. که به وضوح در جاهايي مي بينيم که نوازنده ساز ملوديک ساز کوبه يي را همراهي کرده است يعني يک انقلاب شخصيتي کامل. اين اتفاق چگونه مي افتد؟
اگر جملات و شيوه بيان نوازنده تنبک مکمل بيان موسيقايي نوازنده متقابل باشد، اين اتفاق به طور طبيعي رخ داده و اجراي آنها به يک پديده واحد تبديل مي شود مثل گفت وگوي دو انساني که همديگر را درک مي کنند. گاهي اوقات شما دوست داريد بيشتر گوش فرا دهيد و گاهي هم دوست مقابل شما ميل به شنيدن عقايد شما را دارد. در يک دونوازي مهم ترين عامل، همدلي و نگاهي مشترک در جهت دريافت و القاي بيان کلي است. ساز يک وسيله است، و اين انقلاب شخصيتي که شما به آن اشاره کرديد بيشتر برمي گردد به تفکر، درک و نگاه نوازندگان معاصر تنبک و تجلي آن به موسيقي هنگام اجرا.
-مشاهده مي کنيم و مي شنويم که در بداهه نوازي ها، تنبک نوازان به سراغ ريتم هاي شکسته و پيچيده مي روند. گاهي باور اينکه اين همراهي ها به شکل بداهه بوده سخت است. يک تنبک نواز با چه تمرين هايي مي تواند از پس اين ريتم هاي شکسته در بداهه نوازي برآيد؟
در زمينه ريتم، هر چه هنرجو بيشتر با قالب هاي متفاوت آشنا باشد و در اجراي آنها به آزادي لازم برسد، بهتر مي تواند در لحظه از آنها استفاده کند. نبايد راه دور رفت، شعر و نثر فارسي مملو از ترکيب هاي ساده و پيچيده ريتميک است و با بهره گيري از سيستم «آتانين» مي توانيم ريتم موسيقايي شعر را مشخص کرده و بعد روي آنها بداهه نوازي کنيم. اين خود مي تواند سوژه جالب و آموزنده يي براي هنرجوياني که قبلاً با ساز و نواختن آن آشنايي دارند، باشد. آشنايي با رديف به ويژه با گوشه هاي آزاد که از ريتم مشخصي پيروي نمي کنند (در اصل داراي ريتم متفاوت هستند) مي تواند راه ديگري براي نزديک شدن به اين شيوه اجرايي باشد.همچنين آشنايي با ظرايف و شيوه نواختن نوازنده مقابل کمک شاياني به وقوع اين اتحاد در بيان خواهد کرد.نکته مهم ديگر در همنوازي به شکل آزاد، دريافت و شکل گيري يک جمله ملوديک قبل از بيان شکل نهايي آن است که امري است حسي و به توجه و آشنايي نوازنده تنبک با رديف موسيقي رابطه مستقيم دارد.
-در شيوه هاي آموزش تنبک ما با دو شيوه معروف به سه خطي و يک خطي روبه رو هستيم. شما کدام شيوه را مي پسنديد؟ آيا اصلاً شيوه سوم يا شيوه هاي ديگري هم مي تواند مدنظر باشد؟
هر دو شيوه غربي هستند. من طي دوران تدريس ام با حضور هنرجوياني از فرهنگ هاي مختلف اروپايي، امريکايي، ژاپني و... به شيوه شرقي و صرفاً، استفاده از سيستم آتانين روي آورده ام. نت نگاري خطي به شيوه غربي مهم است و جايگاه خاص خود را دارد. ولي از ذهنيت و قابليت هاي موسيقي ما که از دل شعر و ادبيات مي آيد، دور است. به عنوان مثال هندي ها از نت نگاري سنتي که ارتباط مستقيم با حافظه و گفتار دارد، استفاده مي کنند و همه دنيا هم آن را به عنوان يک نگاه هندي به دنياي موسيقي پذيرفته و تحسين مي کنند. پايه و ساختمان ريتم هاي ايراني- شرقي استوار بر شعر و اوزان عروضي است و طيف احساس هايي که هنگام خواندن يک شعر از ذهن ما مي گذرد به سختي قابل توصيف و ترسيم از دريچه نت نگاري غربي است. باز هم تاکيد مي کنم صحبت من نفي نت نگاري به شيوه غربي نيست بلکه طرح «پنجره يي» به منظور بازنگري به «دشت» وسيع قابليت هاي فرهنگي خودمان است، که با ذهنيت ما ملموس تر و به طبيعت شعر و موسيقي مان نزديک تر باشد.
-بعضي از نوازندگان تنبک اعتقاد دارند اين ساز با وجود ظاهر بدوي خود به دليل شکل قرار گرفتن انگشت ها روي ساز يا نحوه ارتباط ساز و ژست بدن يکي از کامل ترين ساز هاي کوبه يي است و براي نمونه اشاره مي کنند به امکان ريز نواختن ها روي اين ساز که شايد در بسياري از ساز هاي ديگر امکان پذير نباشد. شما اين نکته را قبول داريد؟
بدون اغراق و تعصب بايد بگويم تمام دوستان هنرمندم چه شرقي و چه غربي بر اين اعتقادند که تنبک، سازي بسيار مهم در زمينه سازهاي کوبه يي دنيا و يکي از کامل ترين آنها به شمار مي آيد. نواختن تنبک همچون ديگر هنرهاي ايراني از جمله خطاطي، مينياتور، هنر معماري، نقش باغ ها و خلاصه عرفان ايراني همه زاييده جهان بيني ويژه يي است که مشخصه فرهنگ ماست و در سطح جهاني ارزش و جايگاه خاصي دارد.
-شما در خارج از کشور زندگي مي کنيد. در ايران سه آلبوم دو نوازي از شما و آقاي عليزاده منتشر شده است. همچنين نسخه هايي از آلبوم «سرود گل» نيز در ايران در دسترس است. اما به گواه سايت شخصي تان تعداد آثار شما بيش از اينها است، که در ايران منتشر و منعکس نشده. چرا اقدام به انتشار اين آثار در ايران نمي کنيد؟
آلبوم هايي که در ايران منتشر نشده اند بيشتر به خاطر محذوراتي است که در ارتباط با استفاده از صداي خانم ها درگير آنها مي شويم. اگر روزي اين مشکلات حل شوند حتماً آنها را در ايران منتشر خواهيم کرد. به هر صورت اين آثار در سطح جهاني منتشر شده اند و از اين به بعد هم وجود دارند.
-تجربه همکاري با هنرمندي همچون حسين عليزاده که به طور کل ذهنيت پيچيده تري نسبت به ريتم دارند چقدر در کار شما نقش داشته است؟ چگونه مي شود تعدادي از بهترين تنبک نوازي هاي تاريخ موسيقي ما در آثار ايشان شکل گيرد؟ از تنبک نوازي آقاي رجبي در قطعه «سواران دشت اميد» گرفته تا تجربه هاي ايشان با شما يا دونوازي سه تار و تنبک ايشان در آلبوم «آن و آن» با آقاي حدادي؟
نقش، تفکر و عملکرد استاد عليزاده در زمينه موسيقي براي همگان آشکار و روشن است. نکته بسيار مهم ديگر اين است که حسين عليزاده گذشته از آثار ماندني که براي موسيقي و فرهنگ ما به ارمغان آورده، خود باني و مشوق بسياري از حرکت هاي هنري ديگر در اين 30 سال اخير بوده است. همين شيوه دونوازي فقط با حضور و رهگشايي ايشان ممکن شد. براي من جاي بسي افتخار است که معاصر اين هنرمند منحصر به فرد هستم. همچنين بسيار خوشحالم که اين شيوه تنبک نوازي جايگاهي پويا نزد تنبک نوازان اين دوره باز کرده است. کار «آن و آن» با حضور دوست و همکار عزيزم آقاي حدادي، نمايانگر امتداد و گسترش همين حرکت است.
-در آخر از برنامه هاي آينده خود بگوييد...
برنامه هاي آينده ما، يک تور اروپايي است که به اتفاق آقايان حسين عليزاده و کيهان کلهر به شکل سه نوازي در هشت کشور خواهيم داشت. همچنين انتشار دو آلبوم جديد؛ يک دو نوازي با آقاي عليزاده که اجراي زنده کنسرتي در بروکسل است به نام «نواي نور» و آلبوم ديگر کاري است از آقاي عليزاده که «مادران زمين» نام دارد با حضور سه خواننده از مناطق مختلف ايران که بنده هم در آن شرکت داشته ام.