ناصر کرمي

ابتدا؛ چند هفته يي بعد از انفجارهاي 11 سپتامبر، وقتي براي نخستين بار تصوير مردي عرب با چشم هاي درشت و به شکل غافلگير کننده يي زنانه و مهربان، به عنوان آمر و عامل اصلي اين انفجارها منتشر شد، بيشتر از همه طرفداران تيم فوتبال آرسنال تعجب کردند. تصويري که آنها از اسامه بن لادن در ذهن داشتند يک شاهزاده آرام و مودب عرب بود که وفادارانه براي همه بازي هاي آرسنال به ورزشگاه هايبوري مي آمد و اين تيم را تشويق مي کرد.
مي توان تصور کرد چند نفري از اين ساکنان شمال شهر لندن که ذهن شان بيشتر مشغول چنين موضوع بغرنجي شد، ناچار شدند روزهاي مداوم با چنين تاملاتي درگير شوند؛ چطور چنين مرد آرام و به ظاهر مودب و جنتلمني مي تواند چنان تروريست خونريز و قتالي باشد؟ چرا مردي اينقدر متمول و برخوردار مي تواند دلمشغول چنان مسائل بنيادگرايانه دهشتناک و پيچيده يي باشد؟ اين چطور چارچوب ذهني است که يک فرد متعصب مذهبي را مجاب مي کند به قتل ناگهاني هزاران انسان، نه در يک ميدان جنگ، بلکه در يک روز کاملاً عادي پشت ميز کار؟ بن لادن آخرين شيخ متمول بنيادگراي موافق ترور مردمان غيرنظامي است يا باز هم از خاورميانه مرداني از اين دست ظهور خواهند کرد؟
بعد؛ نه حالا که اوضاع دشوارتر به نظر مي رسد، حتي نزديک به 20 سال پيش که نهادهاي بين المللي تازه داشتند دست اندرکار برپايي نخستين اجلاس زيست محيطي سران در ريودوژانيرو مي شدند، بحث از اين بود که بحران جهاني محيط زيست بازتابي است از به بن بست رسيدن عصر نفت. درست مثل آنچه در نيمه قرن هجدهم و در پايان عصر زغال سنگ باعث دگرگوني هاي بنيادي در جغرافياي سياسي و اقتصادي جهان شد. شايد برخي بحث هاي فانتزي و گمراه کننده باعث شد خاورميانه روح اجلاس ريو و بعد ژوهانسبورگ و حتي بعد کيوتو را درنيابد. اين پيام اما در کپنهاگ آنقدر آشکار است که بي گمان خوش خيال ترين آدم هاي خفته بر چاه هاي نفت را نيز بيدار خواهد کرد؛ روزگار ديگر شده است.
خبرگزاري ها براي مخاطباني که چندان پيگير اخبار محيط زيست نيستند مدام در انتهاي هر خبر مربوط به اجلاس کپنهاگ اين نکته را تکرار مي کنند که اين اجلاسي است براي کاهش گازهاي گلخانه يي. اما شايد همه فهم تر و دقيق تر و تکان دهنده تر اين باشد که بگويند اين اجلاسي است براي رهايي بشر از بلاي نفت. عمده آنچه تاثير عامل انساني در افزايش اثر گلخانه يي جو زمين ناميده مي شود، به واقع مربوط مي شود به مصرف گسترده سوخت هاي فسيلي. مهار اين عامل ميسر نمي شود مگر با توسعه مصرف سوخت هاي جايگزين و کاهش مصرف فرآورده هاي نفتي. کپنهاگ قطعاً فضاي بعضاً آميخته با فانتزي ريودوژانيرو و ژوهانسبورگ را نخواهد داشت. در کپنهاگ کمتر بحث از حق طوطي دم دراز اندونزيايي براي ادامه حيات يا دريغاهاي ناشي از انقراض يک گونه خاص از ايگواناي مکزيکي خواهد بود. در اينجا احتمالاً کمتر مجال سخن به زيست بوم شناسان خواهد رسيد. مهار سخن خشک و بي پيرايه در اختيار سياستمداران و اقتصاددانان خواهد بود؛ مصرف نفت بايد مهار شود. خيابان ها بايد از خودروهاي بنزيني و گازوئيلي خالي و خالي تر شده و جاي آنها را خودروهاي برقي بگيرد، يا دست کم خودروهايي که راندمان سوخت بسيار مطلوب تري داشته و حتي کمتر از نصف خودروهاي کنوني سوخت مصرف کنند. نيروگاه هاي حرارتي به تدريج برچيده شده و انرژي خورشيدي و بادي روز به روز ارزان تر و در دسترس تر شود. و اين همه يعني اينکه نه فقط چشم انداز اقتصادي، بلکه حتي جغرافياي سياسي مناطقي از جهان ناچار به تغيير خواهد بود؛ خاورميانه مي داند اين يعني چه؟
ديگر؛ اوباما برخلاف همتاي سلفش که هزار بهانه مي آورد تا در برابر پيمان کيوتو تمکين نکند، مشتاقانه و با آغوش باز به استقبال اجلاس کپنهاگ رفته است. با آنچه او درباره راهبردش براي مقابله با تروريسم گفته بود، اين اصلاً امري عجيب نيست. خلاصه آنکه اوباما و مشاورانش بر اين انگاره اند که تا وقتي مردماني باشند بسيار متنعم اما عملاً بيکار، بي نياز به تعامل با جهان پيرامون، بي نياز به هيچ تکاپويي براي پر کردن شکم و حتي بي نياز به خروج از سپهر سياسي و اجتماعي قرون وسطي، هميشه مستعد خواهند بود براي زايش افراطي ترين بنيادگرايي هاي قومي و مذهبي. چنين جوامعي هر روز يک تروريست جديد خواهند زاييد.
چهار عضو کابينه اوباما از سرشناس ترين سبزگراها و متخصصان انرژي هاي نو هستند. وزير انرژي دولت او پروفسور «استيون چو» برنده جايزه نوبل فيزيک و مدافع سرسخت محيط زيست است. همچنين مغز متفکر انرژي هاي سبز در جهان يعني خانم دکتر کارول براونز سمت دستيار و يکي از معاونت هاي اجرايي اوباما را بر عهده دارد. به جز آن خانم دکتر ليزا جکسون سبزگراي افراطي و مشهور امريکا نيز رياست سازمان حفاظت محيط زيست اين کشور را در کابينه اوباما بر عهده گرفته است. حتي وزير کشور اوباما نيز فعال مشهور زيست محيطي است.
به واقع اوباما و جرج بوش در زمينه سياست خارجي اولويت و هدف مشترکي دارند؛ مهار تروريسم و تامين امنيت امريکا.
اما هر کدام با دستياران و ابزارهاي متفاوتي به دنبال برآوردن اين هدف است. پيرامون جرج بوش را ژنرال هاي جنگ سالار پر کرده بودند و ابزار او تانک هايي بودند که دره به دره در افغانستان و صحرا به صحرا در عراق دنبال تروريست ها مي گشتند اما در کابينه اوباما سبزگراها و فيزيکدانان متخصص انرژي هاي نو جاي ژنرال ها را گرفته اند و ابزارهاي او پره هاي توربين هاي بادي و صفحات آفتابگير نيروگاه هاي خورشيدي هستند که قرار است راه رهايي از نفت، و البته.... و البته دل نگراني هاي مربوط به افزايش اثر گلخانه يي زمين را به همگان نشان دهند. همچنين ديرزماني تصور مي شد خاورميانه دليلي براي نگراني ندارد؛ رشد دورقمي کشورهاي ميلياردي چين و هندوستان افزايش نياز به مصرف سوخت هاي فسيلي را اجتناب ناپذير مي کند و قيمت نفت مثل همه 50 سال گذشته در دهه هاي پيش رو باز هم بالاتر و بالاتر خواهد رفت.
اما اجماع جهاني براي مقابله با تغييرات اقليمي برمي تابد که چين و هند راه امريکا و اروپاي غربي را طي نکنند و البته دستاوردهاي نو در زمينه توسعه انرژي هاي پاک نيز به همه کشورهاي بي بهره از منابع نفتي کمک خواهد کرد چرخ هاي توسعه خود را با انرژًي هايي پاک تر، در دسترس تر و حتي شايد ارزان تر از گالن هاي نفتي که از خاورميانه مي آيد به پيش برانند.
سرانجام آرسنال از سه سال پيش هايبري را ترک گفته و به ورزشگاه جديدي به نام امارات نقل مکان کرده است. ورزشگاه امارات در قلب لندن، شايد يک شوخي بازمانده از آن طرفدار مشهور که کسي نمي داند هنوز زنده است يا نه. ترديدي نيست که اجلاس کپنهاگ فقط براي کاهش دردسر خرس هاي قطبي به واسطه ذوب شماري از کوه هاي يخي برپا نشده است. غرب مي خواهد مطمئن شود کسي جاي دوردستي با آرامش خاطر لم نمي دهد در صندلي اش تا حتي هنگام تماشاي يک مسابقه فوتبال نقشه قتل عام آن سوي آب ها را بچيند.