پنج شنبه، 19 آذر 1388 - شماره 2123
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
فرامرز پايور درگذشت
ناگهان پايان مضراب

با يادداشت هايي از ؛

محمدرضا شجريان     حسين دهلوي

مرتضي کاخي         محمد سرير

لوريس چکناواريان      شاهرخ تويسرکاني

سوسن اصلاني           اردوان کامکار
و

شهرام ناظري


گروه فرهنگي، ايمان پاکنهاد؛ «از بچگي موسيقي را دوست داشتم و از همان موقع که پدرم موسيقيدانان را به منزل مان دعوت مي کرد تا برايشان برنامه اجرا کند، هميشه پاي ساز اينها تا ساعت هاي نيمه شب مي نشستم و گوش مي کردم. بعد هم در حدود 20 سالگي رفتم نزد استاد صبا. به خاطر اين رفتم پيش استاد صبا که علاوه بر اينکه در نت نويسي و نت خواني قوي بودند و با نت درس مي دادند، رديف را هم خيلي خيلي خوب مي دانستند و به مضراب ها و تکنيک هاي سنتور آن طوري که حبيب سماعي ساز مي زد آشنايي کامل داشت و به خصوص که سماعي خودش گفته بود اول بايد شاگردها پيش صبا کار کنند، تکنيک را ياد بگيرند و قوي بشوند؛ بعد بيايند پيش ايشان کار کنند. بعد از اينکه 10 سالي پيش صبا زدم، ايشان تقديرنامه يي براي من نوشتند و اجازه دادند با خودشان ساز بزنم در راديو. نوارهايش موجود است در وزارت فرهنگ و هنر.» فرامرز پايور با همان لحن تند و لهجه ويژه خودش اين حرف را زده بود، در سال هايي که چندان پير نشده بود. پايور چه مي دانست اما که سال ها بعد صفحه اول روزنامه ها راوي مرگش خواهند شد. 21 بهمن ماه امسال هم اگر مي رسيد و تمام مي شد، فرامرز پايور هم وارد 78سالگي مي شد. اما نشد که نشد. قلب او صبح ديروز در بيمارستاني در اقدسيه تهران در تپش اين روزهاي شهر ايستاد. دکترها با تاسف گفتند ديگر کاري از دست شان برنمي آيد. مضراب هاي جاودانش را کناري نهادند و پارچه سفيد را بر صورت خود و سنتورش کشيدند. که ديگر هيچ نغمه يي از سرانگشتان و از مضراب و از سنتورش به گوش نخواهد رسيد. فرامرز پايور درست در روزهايي رفت که مرگ هنرمندان يکي از پس ديگري در هياهوها گم شد. درست روزهايي رفت که بزرگي مي گفت «روح لطيف هنرمندان معضل هاي اجتماعي را برنمي تابد.» پايور 10 سال پيشتر بود که دچار سکته مغزي شد و از همان روز بود که ديگر سنتور نزد. آهنگ نساخت و بر هيچ صحنه يي پا نگذاشت.

پدرش علي پايور هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران و پدربزرگش مصورالدوله نقاش چيره دست دوره قاجار بود که با نواختن ويولن، سنتور و سه تار آشنايي داشت. پس در خانواده يي هنرمند بزرگ شد. در 17سالگي، آموزش موسيقي را نزد استاد ابوالحسن صبا آغاز کرد و همچنين از محضر استاداني چون عبدالله دوامي و نورعلي برومند بهره برد. هنگامي که فرامرز پايور براي فراگيري سنتور به کلاس درس استاد ابوالحسن صبا در خيابان ظهيرالاسلام رفت، سه سال از درگذشت آخرين بازمانده سنتورنوازان نامي نسل قديم، حبيب سماعي، مي گذشت. در همين دوران، فرامرز پايور، يکي از برجسته ترين شاگردان استاد صبا شد و تا سال 1336 که استاد صبا درگذشت، از آموزش هاي او بهره برد.فرامرز پايور از سال 1333، فعاليت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال 1337 تدريس سنتور را در هنرستان عالي موسيقي ملي آغاز کرد. او اولين سنتورنوازي بود که روي سنتور، نواسازي مي کرد و تنها در پي بداهه نوازي نبود. او نخستين آهنگسازي بود که ساز تخصصي او، سنتور بود.او سپس هارموني و کمپوزيسيون را در کلاس استاد بزرگ آن زمان، امانوئل مليک اصلانيان آموخت. در سال 1341 براي ادامه تحصيلات کلاسيک خود، از طرف وزارت فرهنگ و هنر به انگلستان رفت. از دانشگاه کمبريج در زبان و ادبيات انگليسي دانشنامه گرفت. در اين سال ها، براي شناساندن موسيقي اصيل ايراني، از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبريج از او خواسته شد کنفرانس هايي در اين زمينه همراه با ساز خود ترتيب دهد. همه اين کنفرانس ها با موفقيت انجام شد و از سوي اين دانشگاه ها جايزه هايي دريافت کرد. پايور کار با خوانندگان بسياري از جمله عبدالوهاب شهيدي، محمدرضا شجريان، محمودي خوانساري، احمد ابراهيمي، خاطره پروانه، سيما بينا، نادر گلچين، سروش ايزدي، شهرام ناظري، حميدرضا نوربخش و علي رستميان را در کارنامه هنري خود دارد. او در اجراهاي گروهي خود با تعدادي از بزرگان موسيقي ايراني مانند جليل شهناز و هوشنگ ظريف (تار)، رحمت الله بديعي و علي اصغر بهاري (کمانچه)، حسن ناهيد و محمد موسوي (ني)، حسين تهراني و محمد اسماعيلي (تنبک) همکاري کرده است. در دهه 60 به همراهي جليل شهناز، علي اصغر بهاري، محمد موسوي و محمد اسماعيلي، «گروه اساتيد» را تشکيل داد و سرپرستي، آهنگسازي و نوازندگي سنتور را در آن بر عهده گرفت. اين گروه آثار ماندگاري با محمدرضا شجريان و شهرام ناظري ارائه دادند.پيکر زنده ياد فرامرز پايور صبح روز شنبه 21 آذرماه از مقابل تالار وحدت تشييع مي شود.

اي هدهد «صبا» به سîبا مي فرستمت
شاهرخ تويسرکاني

فرامرز پايور هم ما را تنها گذاشت. درباره او چه مي توانم بگويم؟ بزرگ بود و بي همتا، هديه يي بود براي هنر ايران زمين. پايور در سال1311 خورشيدي ديده به جهان گشود. هفتاد و هفت سال زندگي که هم عنان و آغشته موسيقي بود. او زاده خانواري اهل هنر بود. پدر نقاش و پدربزرگ نيز چنان که از نامش پيداست «مصورالدوله» خوانده مي شد. از نقش به نïت. استاد پايور در هفده سالگي خدمت صبا رسيد. يادگار صبا بود و از سîبا آمد. او نزد بسياري درس گرفت، اما همواره از عبدالله دوامي و نورعلي برومند به عنوان آموزگاران متفاوت خود

ياد مي کرد. شاگرد بر حق ابوالحسن صبا بود و همواره مي گفت؛ «هر چه دارم از او دارم.» اين سلسله، زنجيره يي زرين بود، از حبيب سماعي تا علي اکبر خان شهنازي، تا دوامي و نورعلي تا خود پايور و آخرين بازمانده هنر سنتور مشکاتيان. اين سلسله، ستارگان بي همتاي سپهر خنياگري بودند. يک روز مشکاتيان نقل مي کرد؛ «بداهه نوازي را در آنيت لحظه، من از پدران خود آموخته ام، يعني اين جسارت خلاقه، مولود سماعي تا پايور است.» پايور بزرگ اگر نبود، بسا هنر دشوار و ظريف سنتورنوازي منسوخ مي شد، همين طور که اين نگراني وجود دارد که مشکاتيان بي جانشين بماند. فرامرز پايور از ميان ما رخت بر بست و رفت. اما به طور استثنايي انساني خلاق و پيگير بود. او در سال 1333 فعاليت هنري خود را در وزارت فرهنگ و هنر آغاز کرد و 1337 در هنرستان عالي موسيقي ملي، در مقام استاد سنتور به آموزش نسل هاي جوان تر پرداخت. او نخستين آهنگساز ايراني بود که سنتور را به عنوان ساز ويژه و تخصصي خود برگزيد. پايور بي همتا در زماني که خود استادي جوان بود، براي ادامه تحصيل موسيقي عازم لندن شد، در آنجا دريافت که موسيقي خواهر ادبيات است، پس در دانشگاه کمبريج، ادبيات انگليسي را آموخت. او در خلال تحصيل، يکي از موفق ترين و اولين ترها بود که موسيقي ملي ما را به غرب معرفي کرد. آرشيو اماکن هنري و موسيقي لندن، خزانه هاي برنامه هاي پايور در آن روزگار است؛ هزار و پانصد ساعت اجراي گروهي و فردي- آهنگسازي و تنظيم قطعات، تدريس و آموزش صدها شاگرد (از چهار نسل متوالي)- نت نويسي قطعات و آثار پيشکسوتان. همه اين آثار در ايران و مراکز جهاني رد و نشاني دارند، پايور در کنار اين همه کار در هنرکده ها و دانشکده هاي بسياري تدريس داشته است و در تعقيب نشان ها و آثار او بايد اضافه کرد؛ کار با صاحبان آواز، از جمله شهرام ناظري، نادر گلچين، سيما بينا، خاطره پروانه، محمود خوانساري، عبدالوهاب شهيدي و استاد بزرگ شجريان از جمله راه و کار او بوده است.پايور در تمام طول عمر پر بارش، همواره يار و ياور ديگر گروه هاي موسيقي بود و همواره با دقتي خاص بر کار اين گروه ها نظارت ويژه داشت. نگارش کتب مهم آموزشي، خاصه آموزش سنتور نيز وجد ديگري از اين وجود نازنين به شمار مي رود.به هر روي خبر ناگوار چنين مïبٍدع و هنرمندي براي همه ما سنگين و آزاردهنده است. به ويژه بعد از مرگ زودهنگام مشکاتيان بزرگ. پايور درگذشت، اما بايد به وصيت او عمل کرد. پايور چه مي گفت، من تا آنجا که انديشه هاي اين انسان بزرگ را به ياد مي آورم، تکمله يي را من باب يادمان ذکر مي کنم؛ موسيقي، کشف افق هاي ناپيدا، پيدايي راه هاي نوذهني، و عامل معنوي براي فرارفتن از اين خويشتن روزمره است. و به همين دليل، اين هنر شگفت انگيز، در اعصار، همواره در فراسوي قوانين حاکم و دستورات اجتماعي، به حيات آشکار و فراگير خود ادامه داده و در نهايت، حتي اخلاق و سياست را به تبعيت از خويش فراخوانده است.

گستره و عمق موسيقي اصيل، انساني، ناب و معنوي، تا به آنجاست که حتي متعصب ترين صاحبان امور در ادوار گوناگون تاريخي را به سوي يافتن و دريافتن خويش طلبيده است. و اصولاً اين امتياز از خصايص جوهره هنر است. و موسيقي به عنوان طلايه دار هنرها، توانسته است در بحراني ترين مقاطع ممکن، همچنان حضور خود را به انحاي مختلف از حاشيه به سوي متن جامعه حرکت دهد و سرانجام به تصرف دلخواه اذهان روشن بپردازد، و اگر به تعريفي تازه تر، توازن تعادل و موزونيت حيات طبيعت و انسان را پاره يي از ماخذ نهايي موسيقي بدانيم، بايد اقرار کنيم که موسيقي در درون خود ما و ذات کائنات است و گريزي از آن نيست، به اين سبب بايد اهل موسيقي را کاشفان جوهره زندگي ناميد. در همين رابطه مي توان گفت که نخستين اشارات صوتي و آواها که سرانجام به تجسد «نت» و سرانجام به «کلمه» رسيده و در زمان خود به مثابه علائم اختصاري ارتباط و بيان خواسته ها خلق شده بودند، سرشار از بار موسيقايي و هارموني فطري بودند، چندان که مي توان امروزه بنابر تحقيقات علمي، موسيقي را زبان حال اشيا دانست، از ضربان نبض سنگ کوارتز، تا نîفîسً خاموش مرجان ها در اعماق درياها، و رقص لاادري باد و برگ. موسيقي زبان حال حيات است، گريز از اين يقين، انکار ناخواسته آفرينش است، و اين ادعا، نه سخن امروز، که اعتقاد فلاسفه و عرفا و حکماي ما بوده است، از حکيم بيروني و خيام و رودکي تا دوره معاصر، تا ابوالحسن صبا و پرويز مشکاتيان و تا به امروز... که خبر ناگوار سفر ابدي يکي ديگر از شاخص ترين چهره هاي موسيقي ملي منتشر شده است. پايور بزرگ، ستون و پايه و پيمانه و معيار موسيقي ما بود. فرامرز پايور يکي از درخشان ترين شاگردان و يادگاران ابوالحسن صبا، طلايه دار موسيقي بوده است. فرامرز پايور معتقد بود موسيقي ملي ما، يادمان شفاي زخم هاي تاريخي ملت ماست. و در اعصاري که ما از زخم يورش بيگانگان دستمان از هر امکاني کوتاه بود، موسيقي شبانه و شباني، يگانه عامل تحمل و شفاي اندوه ملي مي شد، و ما بنا به همين احترام متقابل به قداست اين ميراث فرهنگي و هنري است که بزرگان و بانيان و نگهبانان موسيقي خود را گرامي مي داريم، با آن همراه مي شويم، پاي صحبت شان مي نشينيم و مي کوشيم سخنان شان را از بطن جان و چهار ديواري مأوايشان به کوچه فرهنگي آوريم و به گوش مردمان برسانيم. استاد فرامرز پايور، الگويي زنده از پايبندي هاي ملي و خلاقيت هاي فرهنگي بوده است؛ استادي که حقيقت کار و ساز خويش را سخت محترم مي داشت. من آن روزي اين هنرمند از دست رفته را شناختم که ديدم چگونه ميان سرافرازي هنر و تسليم به قدرت، حرمت موسيقي را برگزيد حکايت از اين قرار است که؛ «سال ها پيش، شبي به مناسبت بزرگداشت نودمين سال تولد استاد علي نقي وزيري برنامه يي در تالار يکي از هتل هاي بزرگ تهران، در حضور درباريان آن روزگار، اسدالله علم، پهلبد، هويدا، جمعي از مخبرين و روزنامه نگاران و ميهمانان خارجي و خود استاد وزيري، با گروه خود بر روي سن آمده و مهيا مي شوند تا آثاري از وزيري را اجرا کنند، سر و صدا و بي نظمي بر سالن حکمفرما بود. پايور مدتي به جمعيت، به ويژه والامقامان(،) پïر حرف، به تلخي مي نگرد، از پهلبد سوال مي شود که چرا استاد شروع نمي کند، و در همين زمان استاد به اعتراض اين بي حرمتي، برخاست و صحنه را ترک کرد. پچ پچ ميهمانان فراگير تر شد، در همين حين جواني از حاشيه تالار با صدايي رسا گفت؛ «مرحبا پايور،» آن شب همه دريافتند که چرا پايور مجلس را رها کرد، آن شب، روز سرافرازي هنر و شب شرمندگي متکبران ضدهنربود، آنجا بود که دريافتم پايور، يادگار همه اهل رسالت گذشته ماست، پايور با اين حرکت معترضانه خود به بي اعتنايي و بي فرهنگي مسوولان و به اصطلاح مقامات، ثابت کرد که اين موسيقي است که سياست و قدرت را به تبع خويش، به کرنش وامي دارد. فرامرز پايور تا آخرين لحظه حيات، با همان روحيه نقادانه خود به زندگي و هنر ادامه داد، حقيقتاً روح بزرگش شاد. او معتقد بود که بايد در برابر پلشتي ها با سلاح هنر رو به رو شد و حتي به پلشتي و نادانستگي هاي رايج در حوزه موسيقي امروز ما اشاره شود و پايور يک روز به من گفت؛ «اخيراً بسياري با ارائه و عاريت مقام مستعمل «استادي» راه کج رفته و مشق معوج به جوانتر ها مي آموزند، و در نهايت موجب اضمحلال، انزوا و بي حرمتي به موسيقي ملي ما مي شوند.»

استاد فرامرز پايور يکي از خوشنام ترين کارشناسان، نوازندگان و آهنگسازان جامعه موسيقي ايراني بود که براي نخستين بار طي چهار دهه اخير به ساز سنتور و هويت حرفه يي سنتور نواز چنان شخصيت و رتبتي داد که امروزه در ايران عموماً سنتورنوازان به رهبري ارکسترها و گروه هاي موسيقي رسيده اند. (از آن جمله مي توان به شادروان استاد پرويز مشکاتيان اشاره کرد.) پايور در هشتمين دهه زندگي پربار و خلاق و منظم خود، همواره با علاقه و انتظامي خاص، روزي سه الي چهار ساعت تمام کار مي کرد و باز به «تمرين» مي پرداخت. عادتي عاشقانه که از سال 1328 خورشيدي (هفده سالگي) نزد استاد ابوالحسن صبا شروع کرد و تا پيش از مرگ ادامه داد. پايور نقل مي کند که حتي نگاه استاد صبا به آلات موسيقي هم سرشار از قداست و تکريم بود. آن سال ها رابطه شاگرد و استاد، از معنويت عظيمي برخوردار بود، و نه چون امروز؛ «من نگرانم، در بعضي موارد افراد از اين عناوين و نام ها سوءاستفاده مي کنند و بدون مطالعه به تدريس مشغول مي شوند، و نتيجه چيزي نيست جز بدآموزي...» و اين نکته ظريفي است که هر هنرمند پوينده و مسوول دلسوز و دانايي را به انديشه وامي دارد. جاي نگراني است، اين معضل در پهنه بسياري از ديگر هنرها و آموزه هاي رايج در جامعه ما رواج يافته است؛ رنجي که همواره گريبان مشکاتيان را هم گرفت و شکوائيه داشت از اين روزگار بي قاعده.

پايور از من پرسيد؛ آيا مجموعه همين آشفتگي ها موجب رکود موسيقي ملي ما نشده است؟ سير تکوين و رشد موسيقي با توجه به تحولات آن در ديگر ممالک، در ايران ما چندان چشمگير نبوده است، و هنوز هم بنا به همان محدوديت ها و عدم خلاقيت، نوآوري و آفرينش هاي متهورانه، موسيقي ما در چرخه حزن، نوستالژي و اندوه تاريخي خود دور مي زند. هنوز هم عده يي بر اين باورند که موسيقي ما بايد هماهنگ با رشد فرهنگ و هنر و موسيقي ديگر ملل متحول شود، و با نياز هاي امروزين و بنا به اقتضاي زمان، همراه خواسته هاي نسل ها به ويژه نسل جوان هماهنگ شود، ما وقتي قدر و منزلت استادهايي بي جانشين چون فرامرز پايور بزرگ را درمي يابيم که ببينيم در برابر اين معضلات چه موضعي داشتند. روانشاد پايور در همين مورد گفته است؛ «اگر موسيقي، تنها موسيقي غربي است، موسيقي ما هيچ ربطي به آنها ندارد، و ما هرچه خودمان را به آنها نزديک تر کنيم، در واقع خودمان را ويران کرده ايم.» و متعاقباً اضافه مي کند؛ «موسيقيدانان ايراني بايد سعي کنند تا اساس موسيقي ما را جهاني کنند، نه اينکه آن را به جهان پيوند بزنند. سخن پايور اين است که حفظ ارزش ها و اصالت ها همواره لازم است، اما نه به بهاي تکرار، اشباع شدگي و سرانجام انزوا.» استاد پايور هميشه مي گفت؛ «نياز به دگرگوني در موسيقي ملي ما، نيازي ضروري است.» و استاد پايور در مقام يکي از ستون هاي عمارت موسيقي ايراني، ما را متوجه اين نکته مي کند که هشدار راهبران جامعه هنر خود را بشنويم و گرامي داريم. پايور حق داشت ابراز نگراني کند، چرا که براي غنا بخشيدن به موسيقي ما، سختي هاي بسياري را تحمل کرد و سنگ هاي بسياري را همراه با ديگر ياران بر دوش کشيد. او پرورده مکاتب بزرگاني چون صبا، نورعلي برومند و عبدالله دوامي بوده است.

آهنگساز، نوازنده و استاد ممتاز و مسلم موسيقي ايران، چنان اعتقادي به کار خود داشت که هميشه تاکيد مي کرد؛ «موسيقي ما مي تواند بدون ياري جستن از کلام و ترانه و تصنيف و صداي آوازخوان، شکوفايي و جذابيت فراگير خود را حفظ کند و گسترش دهد.» در عين احترام عميق به شعر و ادبيات، بر اين باور هم بود که موسيقي به تنهايي و مستقل از شعر مي تواند ادامه يابد. هيچ دليلي ندارد که آن را به بند کلام بکشيم. و ما امروز، در غياب ابدي او، همين ديدگاه را هم مي توانيم از خلال ارزش آثار مکتوب ايشان ببينيم؛ «دستور مقدماتي سنتور/ دوره عالي رديف چپ کوک/ هشت آهنگ براي سنتور/ دونوازي براي سنتور و تار، سنتور و کمانچه و سنتور و فلوت/ و قطعات موسيقي مجلسي...»

من خبر دارم که استاد پايور، اين يادگار صبا، که از بازماندگان گذشته موسيقي سنتي بود، هم آثار مستند و ارزشمندي را از درويش خان، دوامي، و رکن الدين مختاري در دست کار داشت و مصمم بود که تمام اين آثار را همراه با تصانيف قديمي چاپ و منتشر کند.

در مورد نظم و پيگيري اين موسيقيدان بزرگ، همان قدر بگويم که در سفري به غرب که نگارنده نيز همراه او بوده و از نزديک شاهدش بودم، بر اساس همان نظم ذاتي و عادت کاري، پيش از شروع هر برنامه، گروه خود را، از پير و جوان، از استاد بهاري 90ساله تا محمد موسوي 45ساله را وامي داشت که حتماً ساعتي تمام به «تمرين» بپردازند، شيوه يي که در گروه هاي جوان تر موسيقي ما کمتر ديده مي شود. تمرين براي پايور نوعي تداعي عشق به کار و احترام متقابل به هنر موسيقي بود. پايور مي گفت موسيقي تنها هنر منظم بشري است، پس بايد «نظم» را از موسيقي آموخت، ما نيز امروز، بعد از وفات پرداغش با کلام ساده اش همراه مي شويم و از او که خود آموخته، موسيقي ناب ملي بود. مي آموزيم که انسان هنردوست و هنرپرور ايراني هرگز نام اين بزرگان را فراموش نخواهد کرد. پايور و مشکاتيان از ميان ما رخت بربسته و از جهان امروز درگذشتند. اما بر همه ما دوستداران هنر واجب است که ياد اين سلسله را گرامي بداريم. يادش براي ابد گرامي باد،
با حذف موسوي، جاسبي و محتشمي پور از پست هاي مديريتي صورت مي گيرد
پروژه حذف مخالفان بلندپايه
گروه سياسي، فرزانه آئيني؛ با رسمي شدن تلاش ها براي برکناري عبدالله جاسبي از رياست دانشگاه آزاد، حاميان احمدي نژاد پروژه حذف اصلاح طلبان را از پست هاي مديريتي نظام کليد زدند.به دنبال اينکه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در نشست اخيرش اسباب برکناري عبدالله جاسبي از رياست دانشگاه آزاد را مهيا کرد، حاميان احمدي نژاد در جلسه علني ديروز مجلس با تلاش براي عزل علي اکبر محتشمي پور از رياست دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين، دومين گام شان را براي حذف اصلاح طلبان از پست هاي مديريتي نظام برداشتند. پروژه حذف اصلاح طلبان از پست هاي نظام زماني از تريبون رسمي بهارستان کليد خورد که در آغاز جلسه علني ديروز مجلس مهدي کوچک زاده از اعضاي فراکسيون انقلاب

- حاميان احمدي نژاد در مجلس- طي تذکري خطاب به علي لاريجاني صلاحيت محتشمي پور را به عنوان رياست دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين زير سوال برد.کوچک زاده که در اکثر مواقع به خاطر مواضع تندش از سوي ديگر نمايندگان مورد نکوهش قرار مي گيرد با تاکيد بر اينکه محتشمي پور به دليل زير سوال بردن انتخابات ديگر نمي تواند رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد طي سخناني خطاب به لاريجاني گفت؛ از آنجا که جرمي بالاتر از زير سوال بردن انتخابات نيست چنين کسي نمي تواند به عنوان منصوب رئيس مجلس در جايگاه رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد. در اين هنگام لاريجاني در پاسخ به وي بدون آنکه نامي از محتشمي پور ببرد، گفت؛ اين فرد از مجلس هفتم اين سمت را بر عهده داشته و در آن هنگام نيز براي انتصاب وي با مقام معظم رهبري مشورت شده است اما ما هم به خاطر دغدغه شما دوباره مشورت مي کنيم تا نظر شما دنبال شود.کوچک زاده در حالي با زير سوال بردن محتشمي پور جايگاه وي را در دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين مورد هدف قرار داد که با برکناري جاسبي از دانشگاه آزاد و تلاش افراطيون جناح راست براي برکناري ميرحسين موسوي از رياست فرهنگستان هنر چهره هاي شاخص اصلاحات طي مدت زمان کوتاهي از پست هاي مديريتي نظام حذف خواهند شد و دامنه اين موج (مقابله حاميان احمدي نژاد با اصلاح طلبان) ديگر نام و نشاني از اصلاح طلبان در رده هاي مديريتي باقي نخواهد گذاشت.اگرچه هنوز هيچ يک از چهره هاي مذکور رسماً از سمت هايشان برکنار نشده اند اما آنچه سبب مي شود اين تلاش سازمان دهي شده و پروژه مانند جلوه کند اقدامات اخير اعضاي فراکسيون انقلاب در اين راستاست چنانچه در جلسه ديروز مجلس در کنار تذکر کوچک زاده براي حذف محتشمي پوريکي از نمايندگان حامي احمدي نژاد در بهارستان براي ممانعت از حضور مصطفي ذوالقدر عضو فراکسيون اقليت در کميته اجرايي حمايت از انقلاب اسلامي و مردم فلسطين به لابي گري پرداخت.وي حين راي گيري براي انتخاب عضو جديد کميته اجرايي حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين برگ هاي راي بيش از 60 تن از همفکرانش را به نفع کانديداي اين جريان- محمدتقي رهبر- جمع کرده بود اگرچه در نهايت ذوالقدر- عضو شوراي مرکزي فراکسيون اقليت- با راي مجلس راهي اين کميته شد اما آنچه در اين ميان قابل توجه است تلاش بي سابقه حاميان احمدي نژاد براي ممانعت از ورود اصلاح طلبان به پست هاي نظام است هر چند اين پست ها جنبه تشريفاتي داشته باشند.اين اقدام حاميان احمدي نژاد که در جلسه ديروز با جمع آوري کارت هاي راي 60 نماينده توسط ... براي ممانعت از حضور اصلاح طلبان در رده هاي مديريتي نظام به اکثر نمايندگان ثابت شد، واکنش متفاوتي در پي داشت.

بزرگان اصولگرا چاره انديشي کنند

در همين راستا سيدرضا اکرمي نماينده تهران در انتقاد به اين اقدام گفت؛ بنده اين تندروي ها را نمي پسندم و معتقدم بزرگان اصولگرا بايد براي مقابله با اين تندروي ها چاره انديشي کنند.چهره شاخص اصولگرايان در مجلس ادامه داد؛ مواضع اخير حاميان احمدي نژاد و تلاش آنها براي حذف اصلاح طلبان از پست ها و مقام هاي مديريتي نظام اقدامي ناپسند و سطحي است.

بايد دامنه مسووليت محتشمي پور بيشتر شود

اکرمي در حالي نسبت به اين اقدام انتقاد کرد که برخي ديگر از اعضاي فراکسيون اصولگرايان حذف برخي از اصلاح طلبان را براي تحکيم موانع نظام ضروري ارزيابي کردند.چنانچه به عقيده حسن نوروزي عضو فراکسيون اکثريت بايد حاميان احمدي نژاد در اين پروژه بين افراد فرق قائل شوند. وي با تاکيد بر اينکه جاسبي و محتشمي پور برخلاف ميرحسين موسوي بارها پايبندي شان را به اصول و آرمان هاي نظام ثابت کرده اند، گفت؛ من با تلاش براي حذف جاسبي و محتشمي پور مخالفم و حتي معتقدم دامنه مسووليت فردي چون محتشمي پور بايد بيشتر شود. نوروزي افزود؛ اما در مورد تلاش براي برکناري موسوي از رياست فرهنگستان هنر با اين جريان موافقم چراکه موسوي در انتخابات اخير و حوادث پس از آن اقدامات و موضعي خلاف آرمان هاي انقلاب داشته است.

اين در حالي است که بنا به عقيده مصطفي ذوالقدر ماهيت جريان تندرو براي مردم و نظام فاش شده است و تلاش آنها راه به جايي نخواهد برد.عضو فراکسيون اقليت با تاکيد بر اينکه بسياري از چهره هاي اصلاح طلب مورد تاييد مقام معظم رهبري هستند، گفت؛ فعالان سياسي بايد به جاي دميدن بر آتش اختلافات سياسي فضاي برقراري وحدت و آشتي ملي را در کشور مهيا کنند.

اميدواريم اين پروژه اجرايي نشود

در همين راستا حسين هاشميان دبير کميته سياسي فراکسيون خط امام(ره) نيز در انتقاد به تذکر کوچک زاده، محتشمي پور را فرد لايق و توانمندي دانست که در رياست دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين موفق عمل کرده است.وي با بيان اينکه حذف اصلاح طلبان از پست هاي نظام نتيجه خوشايندي نخواهد داشت ابراز اميدواري کرد که اين پروژه اجرايي نشود.
با عضويت پيوسته علي معلم در فرهنگستان هنر پيش بيني مي شود
احتمال تغيير رياست فرهنگستان هنر
گروه سياسي؛ شوراي عالي انقلاب فرهنگي با بهره گيري از اختيارات خود «علي معلم» را به عضويت پيوسته اين فرهنگستان درآورد تا در فرصت مناسب وي را به رياست فرهنگستان منصوب کند.تلاش شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي حذف ميرحسين از مدت ها پيش آغاز شده بود؛ گو اينکه مصوبه جديد شوراي عالي انقلاب فرهنگي (16 آبان 88) مبني بر تعيين رياست فرهنگستان ها، اولين گام براي انجام اين پروژه بود و چنين مصوبه يي، مجمع 21 آبان ماه فرهنگستان هنر را تحت تاثير قرار داد. به گونه يي که بسياري از اعضاي فرهنگستان هنر اين اقدام را رويکرد غيرفرهنگي عنوان کردند و خواستار اصلاح آن شدند اما محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اين زمينه بسيار مصمم بود و براي اينکه در بين افکار عمومي به سياسي کاري متهم نشود يک حکم کلي براي همه فرهنگستان ها صادر کرد. با اين حال کارشناسان هدف از تصويب اين مصوبه را حذف ميرحسين موسوي ارزيابي کردند. اما چنين مصوبه يي مورد انتقاد اعضاي مجلس و بسياري از نخبگان سياسي قرار گرفت. به گونه يي که علي لاريجاني نيز نسبت به آن موضع گيري کرد و خواستار حفظ استقلال اين نهاد شد چرا که طبق روال، اعضاي فرهنگستان فردي را به عنوان رئيس پيشنهاد مي کردند و در نهايت رئيس دولت آن را تاييد مي کرد و اين مساله در ماده هشت اساسنامه فرهنگستان هنر آمده است.همچنان که در ماده 10 اساسنامه فرهنگستان علوم، علوم پزشکي و زبان و ادب فارسي و ماده هشت اساسنامه فرهنگستان هنر نيز اصلاح شد که براساس اين اصلاحيه رئيس فرهنگستان از ميان اعضاي فرهنگستان به رئيس جمهور پيشنهاد مي شود و مورد تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار مي گيرد و با حکم ايشان براي يک دوره چهارساله انتخاب مي شود.براساس اين مصوبه، تغيير روساي مزبور به علل مختلف فوت، کناره گيري، عزل و استعفا قبل از پايان دوره نيز مطابق همين شيوه خواهد بود. بر اين اساس، انتخاب مجدد رئيس فرهنگستان بلامانع است. همين ابلاغيه که رئيس دولت بخواهد رئيس فرهنگستان را تعيين کند موجي از نگراني را به وجود آورد زيرا در ماده هشت اساسنامه فرهنگستان هنر آمده است؛ رئيس فرهنگستان از ميان سه نفر از صاحب نظران برجسته کشور به پيشنهاد مجمع عمومي و حکم رياست عاليه فرهنگستان براي چهار سال منصوب مي شود و انتخاب مجدد وي بلامانع است؛ اما چنين مصوبه يي نشان داد دولت قصد دارد دامنه اختيارات خود را افزايش دهد و در اين ميان از يک نهاد علمي و هنري که کارهاي پژوهشي انجام مي دهد صرف نظر نمي کند به خصوص اينکه رياست اين نهاد در اختيار رقيب جدي وي در انتخابات رياست جمهوري قرار دارد. از همين رو دولت پس از ابلاغ اين مصوبه تلاش کرد تغييراتي را در مجمع عمومي فرهنگستان ايجاد کند.

بنابراين با بهره گيري از اختيارات خود در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، علي معلم را به عضويت پيوسته اين فرهنگستان منصوب کرد. البته طبق ماده 16 اساسنامه، 20 نفر از اعضاي مجمع به پيشنهاد شوراي هنر و تاييد شوراي عالي انقلاب فرهنگي و 10 نفر از آنان توسط 20 نفر تعيين شده مشخص مي شوند. اما جالب آنجاست که عضويت علي معلم دامغاني با روش هاي عرفي صورت نگرفته و شوراي عالي انقلاب فرهنگي راساً علي معلم را به عضويت پيوسته فرهنگستان درآورده و سپس آن خبر را رسانه يي کرده است. اما انتشار اين خبر از سوي راديو اعضاي فرهنگستان را متعجب کرد زيرا پيشنهاد عضويت وي هيچ گاه از سوي فرهنگستان به شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارائه نشده بود. با اين حال علي معلم دامغاني 58 ساله که در سال 80 به عنوان چهره ماندگار در عرصه شعر و ادب فارسي انتخاب شد به عضويت فرهنگستان هنر درآمد تا زمينه براي رياست وي بر فرهنگستان فراهم شود.گفتني است علي معلم در انتخابات رياست جمهوري از هيچ کانديدايي حمايت نکرد ولي نزديکي وي به محمود احمدي نژاد سبب شد تلاش گسترده يي براي رياست وي بر فرهنگستان هنر صورت گيرد به خصوص اينکه وي به عنوان يک شاعر معاصر قرار است در رواق هنر که توسط ميرحسين موسوي بنا شده است حاضر شود و با اعضاي مجمع عمومي فرهنگستان در پايان مجمع عمومي عکس يادگاري بگيرد. اما هنوز معلوم نيست که اگر رياست فرهنگستان فردي جز مهندس ميرحسين باشد چند نفر از اعضاي مجمع عمومي که همه از هنرمندان نام آور کشور هستند، حاضر خواهند شد در آن قاب عکس با علي معلم عکس يادگاري بگيرند.
مجلس برنج هاي وارداتي را آلوده اعلام کرد
800 ميليارد سود برنج به جيب چه کساني مي رود

گروه اقتصادي؛ بحث آلودگي برنج هاي وارداتي بدون آنکه به نتيجه مشخصي برسد فقط يک قرباني داشت و آن مديرعامل موسسه استاندارد تهران بود. در حالي که ميزان واردات برنج به کشور در هفت ماهه اول امسال به رقم باورنکردني 880 هزار تن رسيده است، واردات اين محصول همچنان برنجکاران ايراني را زير وزن خود «له» کرده است.و در مقابل معلوم نيست سود 800 ميليارد توماني برنج به جيب چه کساني مي رود. به رغم انتقاد نمايندگان مجلس و هشدار توليدکنندگان به رکود بازار برنج داخلي و از بين رفتن محصولات ايراني مسوولان دولتي گويي به خواب زمستاني فرورفته و هنوز سياست منطقي براي ساماندهي اين وضعيت اتخاذ نکرده اند. در اين ميان مسکوت گذاشتن بحث آلودگي برنج خارجي نيز سوال بر انگيز به نظر مي رسد چراکه مجلس هشتم با آزمايش مجدد برنج هاي وارداتي سلامت برنج هاي خارجي را رد کرده و بر آلودگي بخش عمده يي از برنج هاي خارجي صحه گذاشته است. اسدالله عباسي نماينده رودسر در اين باره به اعتماد گفت؛ کميته بررسي سلامت برنج هاي خارجي پس از بررسي و آزمايش هاي متعدد به اين نتيجه رسيد که بخش عمده يي از برنج هاي وارداتي آلوده بوده اند. او ادامه داد؛ اين کميته به زودي نتايج آزمايشات را اعلام خواهد کرد. جميل عليزاده که اين خبر را شنيد، گفت؛ بحث برنج هاي آلوده با سر و صداي زيادي مطرح شد اما اين موضوع را حلش نکردند بلکه جمعش کردند. آلودگي برنج ها را با لا پوشاني مسکوت گذاشتند. مديرعامل موسسه استاندارد تهران قرباني اين موضوع شد حالا «آقا داماد محسن» هنوز در تلويزيون تبليغ مي شود و به ريش همه «عروس هاي ايراني» مي خندد. در اين ميان عباسي نماينده مجلس هشتم توضيح بيشتري در اين باره نداد اما با انتقاد از افزايش 167 درصدي واردات برنج گفت؛ متاسفانه در بحث واردات محصولات کشاورزي سياستگذاري ثابتي وجود ندارد و مشخص نيست که نياز داخلي ما به واردات محصولات خارجي چقدر است. حتي آمار توليد نيز قابل اتکا نيست. او با تاکيد بر اينکه در بحث تجارت هميشه با مشکل نبود آمار درست روبه رو هستيم، ادامه داد؛ در بحث برنج با وجود اينکه سال خوبي داشتيم و توليد کشور به بيش از دو ميليون تن رسيد اما تا به حال بيش از 800 هزار تن برنج وارد کشور شده است که اين ميزان بيش از نياز داخلي است.

او گفت؛ با توجه به توليد دو ميليون تني نياز داخلي ما تنها 400 هزار تن است. اما همان طور که مي بينيد چندين برابر نياز داخلي برنج وارد کشور شده و بازار را اشباع کرده است، در حالي که کشاورزان هنوز برنج هاي سال گذشته روي دست شان مانده است. البته دولت بخشي از محصولات برنجکاران را خريداري کرد اما کشاورزان به دليل بدهي هاي متعدد، برنج هاي خود را زير قيمت واقعي به دولت فروختند که در نهايت تاثيري بر شرايط وخيم آنان نداشت. او ضمن انتقاد از وزارت بازرگاني گفت؛ متاسفانه با کم توجهي اين وزارتخانه به ساماندهي واردات در حال حاضر فندق هم از ترکيه وارد شده و گردو و ساير خشکبار که ما در توليد آنها حرفي براي گفتن داريم وارد کشور مي شود. عباسي ادامه داد؛ در بحث برنج وزارت جهاد کشاورزي و بازرگاني بايد بر سر مصرف سرانه به توافق برسند زيرا وزارت بازرگاني بر اساس برآورد فائو مصرف سرانه را 44 کيلوگرم و وزارت جهاد کشاورزي 36 کيلوگرم اعلام مي کند. متاسفانه وزارت بازرگاني 44 کيلوگرم را مبنا قرار داد و بازار داخلي با افزايش ناگهاني واردات برنج خارجي روبه رو شد. نماينده رودسر معتقد است نظارت درست بر واردات اين محصول نبوده و همين موضوع کشاورزان را گرفتار کرده است. او از وزارت بازرگاني خواست هرچه زودتر فکري براي توليد ازدست رفته بکند.

وزارت بازرگاني اشتباه کرد

در همين حال جميل عليزاده شايق دبير انجمن برنج ايران نيز با تاييد صحبت هاي اين نماينده مجلس گفت؛ به طور متوسط از سال 84 يک ميليون و 200 هزار تن برنج وارد کشور شده است، در حالي که کسري نياز داخلي حدود 400 تا 500 هزار تن است. با اين حال اگر مبناي کسري نياز داخلي را 600 هزار تن در نظر بگيريم يعني سالي 600 هزار تن برنج اضافه وارد کشور شده است. به عبارت ديگر طي چهار سال گذشته بيش از سه ميليون تن برنج مازاد وارد کشور شد که ارز داخلي بيهوده از کشور خارج شد. او اشکال اساسي را متوجه آمار وزارت بازرگاني دانست و گفت؛ کارشناسان و وزارت جهاد کشاورزي مصرف سرانه برنج را 36 کيلوگرم اعلام مي کند و وزارت بازرگاني مصرف سرانه را 44 کيلوگرم اعلام مي کند. اما انتقاد نمايندگان مجلس از وضع برنج نشان مي دهد محاسبه کسري نياز داخلي بر اساس مصرف سرانه 44 کيلوگرم اشتباه بوده است زيرا اگر 36 کيلوگرم مبنا قرار مي گرفت اينقدر مشکل به وجود نمي آمد و سالي يک ميليون و 200 هزار تن برنج خارجي وارد کشور نمي شد و برنج داخلي روي دست توليدکنندگان نمي ماند. شايق افزود؛ انجمن برنج بارها از دولت خواسته مصرف سرانه واقعي برنج را هرچه زودتر اعلام کند زيرا همان طور که اشاره کردم شواهد نشان از اشتباه وزارت بازرگاني دارد؛ اشتباهي که به قيمت واردات سه ميليون تن برنج مازاد به کشور منجر شد. چه دليلي دارد که به ازاي هر فرد 25 درصد برنج اضافه وارد کشور شود و آن وقت کشاورزان مجبور شوند برنج هاي خود را انبار کنند. او به عمر کوتاه برنج داخلي اشاره کرد و گفت؛ برنج را نمي توان مدت زيادي در انبارها نگه داشت. اما برنجکاران ما به دليل نبود خريدار مجبور شدند برنج هاي خود را ذخيره کنند که به همين خاطر بخشي از محصولات آنان از بين رفت و بخش ديگري هم که توسط وزارت جهاد خريداري شد به قيمت پايين تر هزينه صرف شده بوده است. متاسفانه وضعيت برنجکاران با وجود هشدارها و دستور کتبي رئيس جمهور به ساماندهي واردات بدتر شده است. وزارت بازرگاني هنوز اقدامي براي ساماندهي اين وضعيت انجام نداده است.

نمايندگان به توقيف روزنامه ها واکنش نشان دادند
سوال از وزير ارشاد درباره «حيات نو»

گروه اجتماعي؛ توقيف روزنامه حيات نو واکنش تعدادي از نمايندگان مجلس را در پي داشت تا با اشاره به دليل عنوان شده از سوي معاونت مطبوعاتي ارشاد براي توقيف اين روزنامه (تغييرات شکلي و محتوايي با زمينه انتشار) از وزير ارشاد دولت دهم سوال کنند؛ «چرا براي تغيير جهت روزنامه حيات نو پس از چندين سال اقدام مي شود؟» ديروز ايلنا به نقل از نماينده مردم سمنان در مجلس خبر داد 20 نماينده از سيدمحمد حسيني وزير ارشاد درباره علت توقيف مطبوعات پيش از ارسال پرونده ها به دادگاه سوال رسمي به اين شرح کرده اند؛ «متاسفانه با وجود تذکرات مکرر مبني بر اينکه بايد فرصت دفاع به مديران مسوول مطبوعات به ويژه روزنامه ها جهت توضيح تخلف داده شود، هيات نظارت بر مطبوعات پيش از ارسال پرونده ها به دادگاه رويه ناصوابي را انتخاب کرده و با توقيف مطبوعات علاوه بر ايجاد ناامني شغلي براي روزنامه نگاران موجبات دغدغه خاطر و اضطراب دائمي به عرصه رسانه ها به ويژه رسانه هاي مستقل و منتقد دولت را فراهم کرده است.» نمايندگان با اشاره به دلايل ارشاد براي توقيف اين روزنامه و اشاره اطلاعيه معاونت مطبوعاتي اين وزارتخانه به مديرمسوول نداشتن حيات نو، از وزير دولت دهم پرسيده اند؛ «مديرمسوول اين روزنامه مشخص نيست در حالي که حجت الاسلام والمسلمين سيدهادي خامنه يي مي گويد پس از آنکه پاسخ معرفي فرد ديگري داده نشد شخص ايشان فرم هاي مربوطه را تکميل و ارسال کرده ام. گفتني است چنانچه گفته مي شود اين روزنامه به دليل ساختارشکني توقيف مي شود پرسش اصلي اين است که اگر امثال آقاي سيدهادي خامنه يي ساختارشکن باشند پس ديگر چه کساني دلسوز انقلاب و نظام و حاکميت مردمسالاري ديني و جمهوري اسلامي هستند. پرسش اصلي نمايندگان اين است که تا چه زماني هيات نظارت بر مطبوعات به رويه ناصواب توقيف مطبوعات ادامه مي دهد و اظهارات رئيس جمهور که مي گويند در دولت ما يک روزنامه هم بسته نشده است کجا رفته است؟»

مصطفي کواکبيان در اين باره تاکيد کرد؛ «به رغم تذکرات پي درپي نمايندگان هيات نظارت بر مطبوعات رويه يي را در پيش گرفته که شاهد توقيف روزنامه ها هستيم. همچنين چند روز پيش شاهد توقيف روزنامه سرمايه بوديم از اين رو به رغم ميل باطني 20 نفر از نمايندگان از وزير ارشاد سوال کردند.» نماينده عضو فراکسيون اقليت مجلس ادامه داد؛ «چنانچه گفته مي شود جهت روزنامه اجتماعي بوده، اما سياسي شده است چرا اين موضوع در دو سه ماه گذشته مشاهده شده و در اين پنج شش سال که اين روزنامه تيتر و مطالب سياسي منتشر مي کرد چنين تصميمي گرفته نشده است.» کواکبيان با اشاره به شخصيت سيدهادي خامنه يي گفت؛ «ايشان چندين دهه نماينده مجلس بوده و از افرادي هستند که سابقه مبارزات قبل از انقلاب را دارا هستند و نمي دانم چگونه مي شود ايشان را ساختارشکن ناميد.» او با بيان اينکه نمي خواستيم کار به اينجا بکشد، تاکيد کرد؛ مطلقاً نمي خواستيم کار به اينجا بکشد اما ظاهراً هيات نظارت بر مطبوعات نمي خواهد رويه در پيش گرفته را عوض کند. نماينده مردم سمنان ادامه داد؛ «با وجود وعده هاي وزير ارشاد و سرکشي معاون جديد مطبوعاتي به روزنامه ها انتظار مي رفت بارقه تعامل بيشتر ميان مسوولان اجرايي وزارت ارشاد و مطبوعات به ويژه روزنامه هاي منتقد دولت آغاز شود اما شاهد ادامه روند توقيف روزنامه ها هستيم.» کواکبيان که از قضا مديرمسوول روزنامه مردم سالاري نيز هست، ادامه داد؛ «در هيچ نقطه يي از دنيا مرسوم نيست که قبل از هرگونه پاسخگويي مديرمسوول روزنامه توقيف شود بلکه لازم است مديرمسوول متخلف را خواسته و پاسخ هاي او را بشنوند.» او تاکيد کرد؛ «ما به عنوان مديران جرايد معتقديم چنانچه تخلفي کرديم بايد به دادگاه برويم و پاسخگو باشيم اما متاسفانه هيات نظارت بر مطبوعات بدون اينکه هيچ فرصت پاسخگويي براي مديرمسوول قائل باشد، برخورد کرده و روزنامه را توقيف مي کند. اميدواريم رويه هيات نظارت بر مطبوعات به شکل قابل قبول درآيد.»روزنامه حيات نو دومين روزنامه در جمع معدود روزنامه هاي منتقد دولت بود که ظرف کمتر از يک ماه، به دليل مشکلاتي که درباره زمينه انتشار داشت، از سوي ارشاد توقيف مي شود. پيش از اين سرمايه هم به همين دليل حکم توقيف را با امضاي معاون جديد مطبوعاتي ارشاد دريافت کرده بود.

آنچه به دانشجويان حقوق نمي آموزند
غلامحسين مزارعي*

حاکميت قانون مبناي تنظيم روابط دولت و شهروندان در دنياي کنوني تلقي مي شود. جامعه ايران در يکصد سال اخير مهم ترين هدفش را دستيابي به حاکميت قانون قرار داده است. نگاهي کوتاه به حرکت ها و جنبش هاي اجتماعي در سده اخير نشان مي دهد اغلب جنبش هاي معاصر هدف صريح يا غايي خود را تثبيت حاکميت قانون در جامعه قرار داده اند. مهم ترين هدف جنبش مشروطيت تاسيس عدالتخانه و حاکميت قانون بود و يکي از اهداف انقلاب 1357 مبارزه با استبداد و خودکامگي بوده است. موانع سياسي، فرهنگي و اجتماعي دستيابي به حاکميت قانون را همچنان در زمره مهم ترين اهداف و آرزوهاي جامعه ايران قرار داده است. گرچه دستيابي به حاکميت قانون مقوله يي صرفاً حقوقي و مربوط به حقوقدانان نيست ولي با توسعه گفتمان حاکميت قانون در يک جامعه نقش حقوقدانان و دانش و آگاهي آنان از مفهوم، برداشت ها و لوازم تحقق حاکميت قانون امري ضروري تر مي شود. با تمثيلي ساده اگر حاکميت قانون را با وضعيت بهداشت در جامعه مقايسه کنيم مي توان گفت گرچه سطح بهداشت جامعه صرفاً در گرو تلاش ها و دانش پزشکان آن جامعه نيست اما تخصص و آگاهي پزشکان يک جامعه تاثير قاطعي بر بهره مندي آن جامعه از خدمات بهداشتي دارد به گونه يي که با پزشکان کم تجربه و کم سواد نمي توان سطح بهداشتي مطلوبي فراهم کرد.
حکايت حاکميت قانون نيز همين گونه است، اگر حقوقدانان يک جامعه از سطح مطلوبي از آگاهي و دانش از مفهوم و لوازم تحقق حاکميت قانون نداشته باشند نمي توان انتظار داشت که حاکميت قانون آن جامعه در سطح مطلوبي باشد زيرا حقوقدانان پاسدار و نگهبان حاکميت قانون هستند. در اين مقاله به نقطه ضعفي اشاره مي شود که در فرآيند آموزش دانشگاهي يا آموزش حرفه يي حقوقدانان در ايران وجود دارد. ژاک شواليه در بخشي از کتاب «دولت قانونمند» به نقش و جايگاه حقوقدانان در دولت قانونمند اشاره کرده است. به تعبير وي ارزشمند شدن حقوق به طور طبيعي باعث مي شود متخصصان حقوق قدرتمند شده و جنبش حاکميت قانون باعث احياي نفوذ اجتماعي و سياسي حقوق و حقوقدانان مي شود.

البته در فرآيند توسعه حاکميت قانون مفاهيمي از حقوق مورد توجه قرار مي گيرد که عمدتاً در دروس حقوق اساسي و حقوق اداري مورد مطالعه قرار گرفته اند، مفاهيمي نظير قانون اساسي گرايي، صلاحيت، پاسخگويي، کنترل قضايي، تفکيک قوا و قانوني بودن اختيارات و آزادي هاي بنيادين. حاکميت قانون به اين معناست که کليه زمامداران اعم از انتخابي يا انتصابي بر اساس اختياراتي که حد و مرزش توسط قانون معين شده حکومت کنند. براي حفاظت از حاکميت قانون در جامعه حقوقدانان يک جامعه هم بايد حدود اختيارات زمامداران و مجريان قانون را بشناسند و هم با نحوه کنترل و نظارت بر قوانين به خوبي آشنا باشند. دعاوي مهم حقوق عمومي دعاويي هستند که عمدتاً بر مبناي تجاوز از حدود اختيارات و سوءاستفاده از قدرت طرح مي شوند. حدود اختيارات مقامات سياسي و اداري و نحوه کنترل آنها و مفهوم سوءاستفاده از اختيار و تجاوز از حدود اختيارات در دروس حقوق اساسي و حقوق اداري آموزش داده مي شود. بنابراين در يک دولت قانونمند بيشتر به حقوقداناني نياز است که با آموزه هاي حقوق عمومي آشنا باشند نه حقوق خصوصي.

حال ببينيم دانشکده هاي حقوق در ايران چه نوع حقوقداني را تربيت مي کنند. در بين تقريباً 140 واحد درسي دوره کارشناسي حقوق صرفاً 9 واحد به دروس حقوق عمومي (حقوق اساسي و اداري) تخصيص يافته است و معمولاً اين دروس در ترم هاي اول و دوم به دانشجوي حقوق ارائه مي شوند که هنوز آمادگي لازم براي درک اهميت و فهم مطالب انتزاعي اين دروس را ندارد.

آموزش حقوق عمومي هم منحصر به اين دروس نيست و دروسي نظير حقوق مالي و مالياتي و آزادي هاي عمومي و دادرسي اداري ضروري است، که در غياب آنها دانشجوي حقوق نه با حقوق عمومي آشنا مي شود و نه نقش حقوق عمومي را در سرنوشت خود و جامعه اش درک مي کند. علاقه عمده دانشجويان حقوق مباحث حقوق خصوصي و جزاست و در انتخاب گرايش کارشناسي ارشد اقبال به اين دو گرايش و گرايش هاي مشابه بيشتر است. دانشکده هاي حقوق تمرکز و اهتمام اصلي خود را بر تربيت حقوقدان حقوق خصوصي متمرکز کرده اند.

در ميان مواد امتحاني آزمون هاي استخدامي حقوق نظير آزمون وکالت، قضاوت، مشاوره حقوقي و سردفتري هيچ اثري از دروس حقوق اساسي، اداري، حقوق مالي و حتي حقوق و آزادي هاي بنيادين نيست، گو اينکه قضات و وکلا هيچ نيازي به قواعد حقوق اداري، اساسي و مالي ندارند. اين در حالي است که بررسي مواد امتحاني آزمون هاي کانون وکلا در کشور هاي اروپايي نشان مي دهد حقوق اداري، اساسي و آزادي هاي بنيادين و حتي حقوق اتحاديه اروپا در ميان آنها وجود دارد و در کشورهاي در حال توسعه نيز توجه به دروس حقوق اداري و اساسي در آزمون هاي حرفه يي وجود دارد. در دوره هاي کارآموزي و اختيار مشاغل وکالت و قضاوت و مشاوره حقوقي نيز نشاني از آموزش و آزمودن حقوق عمومي وجود ندارد. عدم توجه به دروس حقوق عمومي در آزمون هاي استخدامي و دوره هاي آموزش حرفه يي حقوقدانان موجب شده دانشجويان، فارغ التحصيلان حقوق و حتي وکلا و قضات تصور کنند حقوق عمومي فرعي بوده و نيازي به آموختن جدي آن ندارند. نتيجه اينکه حقوقدانان جامعه ما عمدتاً حقوقدان حقوق خصوصي هستند. بايد اين نکته را هم يادآوري کرد که برخلاف حرفه پزشکي که تخصص ها مشخص و تفکيک شده هستند در حرفه وکالت و قضاوت قاضي متخصص و وکيل متخصص در دعاوي حقوق عمومي نداريم و حتي وکلا از بيان تخصص خود منع شده اند زيرا کانون وکلا آن را نوعي تبليغ مي داند در حالي که اين امر مي تواند اطلاع رساني تلقي شود. ضعف علمي حقوقدانان جامعه در زمينه حقوق عمومي ضعفي است که ناخواسته به آن دچار شده اند زيرا نظام آموزشي دانشگاهي و حرفه يي تمرکز و تاکيد خود را بر آموزش و آزمودن حقوق خصوصي نهاده اند. ضعف حقوقدانان يک جامعه در زمينه حقوق عمومي ضعفي نيست که شخصي باشد و نتايج منفي آن گريبانگير وکلا يا قضات نخواهد شد. اگر به تمثيل فوق الذکر توجه کنيم درمي يابيم که ضعف حاکميت قانون در جامعه تا حدي به ضعف علمي حقوقدانان جامعه در زمينه حقوق عمومي وابسته است؛ حقوقداناني که با فضاي تفکر و عمل در عرصه حقوق عمومي و آموزه هاي آن در زمينه کنترل قدرت سياسي، تحديد حدود اختيارات زمامداران و نظارت بر آنها آشنا نيستند. براي يک نظام حقوقي و حقوقدانان يک جامعه تضمين حقوق بنيادين افراد بايد واجد اهميت بيشتري باشد. تضمين معاملات خصوصي شهروندان و فقدان تخصص و دانش لازم براي حفاظت از حقوق بنيادين بايد بيشتر موجب سرافکندگي آنها شود تا ندانستن حکم تلف مبيع قبل از قبض. بايد براي اين ضعف چاره انديشي شود وگرنه تلاش جامعه براي تقويت حاکميت قانون به دليل ضعف متخصصان حقوق در به کارگيري آموزه هاي حقوق عمومي به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. براي علاج اين ضعف نهادهاي سياستگذار آموزشي، قوه قضائيه و کانون وکلا، هر يک وظايف و امکانات خاص خود را دارند. شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت علوم بايد در تغيير دروس حقوقي و افزايش دروس حقوق عمومي اهتمام ورزند. دانشکده هاي حقوق در ارائه دروس حقوق عمومي به زمان و کيفيت ارائه دروس حقوق اساسي و اداري دقت بيشتري کنند؛ دولت و مجلس تغييراتي در قانون و آيين نامه هاي مرتبط با مواد امتحاني آزمون هاي استخدامي رشته حقوق و افزودن دروس حقوق اساسي، اداري و حقوق بنيادين و حقوق مالي ايجاد کنند و کانون وکلا و قوه قضائيه آموزش حقوق اساسي، اداري و مالي را در آموزش هاي خود بگنجانند زيرا اهميت اين آموزش ها در تضمين حاکميت قانون و حفاظت از حقوق شهروندان بسيار بيشتر از دروس ديگر است.

* وکيل دادگستري و مدرس دانشگاه
شوراي نگهبان لايحه هدفمند کردن يارانه ها تاييد نکرد
سخنگوي شوراي نگهبان گفت؛ لايحه هدفمند کردن يارانه ها در جلسات شوراي نگهبان مورد بحث و بررسي قرار گرفت و داراي ايراداتي بود که به مجلس باز مي گردد.

به گزارش فارس کدخدايي ارائه جزئيات بيشتر در اين رابطه را به نشست خبري شنبه آينده خود موکول کرد. اين لايحه قبل و در زمان تصويب با انتقادات زيادي روبه رو بود.
تصحيح
در شناسنامه صفحه دوم ويژه نامه آخر هفته که ضميمه اين شماره روزنامه «اعتماد» است نام طراح و عکاس جلد به اشتباه ابراهيم حقيقي و مريم زندي چاپ شده که به اين وسيله تصحيح مي گردد. طرح روي جلد اين شماره کار حسين صافي است.
عناوين اين صفحه
ناگهان پايان مضراب
اي هدهد «صبا» به سîبا مي فرستمت
پروژه حذف مخالفان بلندپايه
احتمال تغيير رياست فرهنگستان هنر
800 ميليارد سود برنج به جيب چه کساني مي رود
سوال از وزير ارشاد درباره «حيات نو»
آنچه به دانشجويان حقوق نمي آموزند
شوراي نگهبان لايحه هدفمند کردن يارانه ها تاييد نکرد
تصحيح

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام