چهارشنبه، 18 آذر 1388 - شماره 2122
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
بومي بودن يا جهاني شدن، مساله اين است
حسن عابديني

آيين نامه ها و مقررات حقوقي که براي رسانه ها در کشورهاي مختلف تنظيم شده اند در چهار حوزه مقررات تاسيس و اداره رسانه، مقررات حاکم بر انتشار و پخش و محتواي آن، مقررات مرتبط با استقلال روزنامه نگاران و نيز حقوق و مقررات حاکم بر کپي رايت و حقوق معنوي اثري که توليد شده تنظيم شده اند و البته آنچه بيشتر براي روزنامه نگاران اهميت دارد و مورد بحث و فحص آنان قرار مي گيرد مربوط است به مقررات حاکم بر انتشار و پخش پيام تا به گونه يي آزادي آنها و آزادي بيان شان تامين شود. وضع حقوق و مقررات در کشورهاي مختلف از دو شيوه ممکن سرچشمه مي گيرد که در هر کشوري ممکن است يکي از اين دو شيوه برجسته تر مورد توجه قرار گيرد.

در کشورهايي که مطبوعات به لحاظ تعداد و تيراژ از قوت بيشتري برخوردارند و سابقه ديرينه تري دارند آنچه در عرصه رسانه مورد نظر است بحث اخلاق حرفه يي است اما برخي کشورهاي ديگر از مدل دومي بهره مي گيرند که همانا قانون مطبوعات است و هستند کشورهايي که از تلفيق هر دو بهره مي گيرند يعني اخلاق حرفه يي را در کنار قانون مطبوعات اعمال مي کنند.

در ميان روزنامه نگاران اما دو تفکر عمده در مواجهه با مقررات حوزه رسانه وجود دارد؛ تفکري که مي گويد براساس اعلاميه جهاني حقوق بشر هر کسي از نظر قانوني حق اظهارنظر دارد و مطبوعات و رسانه ها بايد از آزادي مطلق برخوردار باشند. طرفداران اين ايده براي همه کشورها با همه نژادها و آداب و رسومي که دارند قانوني واحد را مي طلبند و طرفداران «جهاني سازي»اند. اما گروه ديگري از روزنامه نگاران و دست اندرکاران مطبوعات معتقدند به دليل تفاوت هايي که کشورها به لحاظ ملي، بومي، نژادي و مذهبي دارند بايد به سمت «محلي شدن» حرکت کنيم. هواداران محلي گرايي يک قانون کلي را براي مطبوعات همه کشورها راهگشا نمي دانند و اعتقاد دارند بايد براساس نوع کشورها و فرهنگ هايي که در آنها رواج دارد قوانين و مقررات و حتي اخلاق حرفه يي خاص همان کشور ايجاد شود. آنچه محلي گرايان به عنوان دليل اقامه مي کنند اين است که عمده ترين منشاء قانون عرف اجتماعي است و نمي توان بدون در نظر گرفتن ارزش هاي ديني، ملي و قومي و حتي آداب و رسوم رايج يک روزنامه منتشر شود. بنابراين صرف آزادي مطلق رسانه نمي تواند توجيهي داشته باشد. چنان که در کشور خودمان نمي توان مسائل غيراخلاقي را در روزنامه يي منتشر ساخت يا با توجه به وجود قوميت ها و مذاهب مختلف در کشور به اين نکات بي توجهي کرد. رسانه ها حتي در کشورهاي اروپايي دو مسووليت دارند؛ يک مسووليت اجتماعي و مسووليت مدني که رسانه ها را ملزم مي کند در صورت خطا و چاپ مقاله يا خبري که براي اشخاص حقيقي و حقوقي خسارتي به بار آورده آن خسارت را جبران کنند و ديگر مسووليت کيفري؛ چنان که حتي در انگليس و فرانسه که سابقه مطبوعاتي طولاني هم دارند رسانه ها ملزم اند عواقب اعمال مجرمانه يي را که انجام داده اند حتي در چارچوب قوانين عادي و نه قوانين مطبوعاتي بپذيرند.

به طور مثال رژيم مسووليت فرانسه طولي است يعني به ترتيب مديران، ناشران، نويسندگان، چاپ کنندگان و در نهايت توزيع کنندگان در برابر عملکردشان مسوول اند. به همين دليل چون يک نماينده پارلمان مصونيت حقوقي دارد موظف است در صورت مديريت يک رسانه براي خودش يک جانشين معين کند که فاقد مصونيت باشد. عموماً در اين کشورها سردبير را مسوول مي دانند ولي اين به منزله رفع اتهام از بقيه نيست بلکه ديگران نيز در تحريريه روزنامه از مسووليت اجتماعي و حقوقي برخوردارند، هر چند در حوزه رسانه با بردباري بيشتري به اتفاقات نگاه مي شود. در ژاپن، سوئيس، سوئد و بسياري از اين کشورها آنچه جريان دارد سيستم «self regulated» يا «خودتنظيمي» است. چنان که مثلاً طبق قانون عمومي ژاپن فاش کردن هويت يک متهم زير 18 سال جرم است. چندي پيش يکي از روزنامه هاي زرد هويت يکي از اين متهمان را که پرونده جنجالي داشت، فاش کرد. هر چند عموم مردم هويت او را مي دانستند اما در چارچوب «خودتنظيمي» توزيع کنندگان و دکه دارها حاضر نشدند آن نشريه را روي دکه خودشان بگذارند زيرا مي دانستند که آن روزنامه برخلاف قانون عمل کرده است.

بنابراين در کشور ما بيشتر بحث اين است که اخلاق حرفه يي را برجسته کنيم چرا که در اين صورت مي توانيم قانون مطبوعات را بهتر و راحت تر پيش ببريم. آيين نامه هاي اخلاقي مطبوعات در سه محور طراحي مي شوند؛ صداقت در نقل گفتار، عدم سوءاستفاده از شغل و نيز جلوگيري از مخلوط شدن حريم روزنامه نگاري با تبليغات. احتمال وقوع چنين اتفاقاتي در همه جاي دنيا وجود دارد که اگر نبود برايش قانون نمي گذاشتند. حتي در کشورهايي که رسانه هايش بسيار قدرتمندند و مديريت شان نظارت صد درصدي دارد اين اتفاقات مي افتد و به طور مثال ممکن است خبرنگاري بدون موافقت گردانندگان روزنامه خبري را کار کند و بعد در ازاي آن از کساني که خبر به آنها مربوط مي شود پول بگيرد و اين يکي از دغدغه هاي دست اندرکاران رسانه ها است تا حريم تبليغات با روزنامه نگاري مخلوط نشود و اين مساله يي نيست که لازم باشد حاکميت آن را تبديل به قانون کند بلکه بيشتر بايد در اختيار مديرمسوول، سردبير و حتي خود خبرنگار باشد زيرا اگر روزنامه نگار مسووليت اجتماعي و اخلاقي داشته باشد مي تواند چنين موضوعي را پيگيري کند. در ژاپن بر مبناي همين اخلاق رسانه يي شعاري هست که مي گويد؛ «مطبوعات قانونمند بدون قانون مطبوعات» يعني اگر در آنجا يک جرم مطبوعاتي صورت بگيرد آن را در چارچوب قوانين موضوعه کشور بررسي مي کنند همچون دادگاهي که براي افراد ديگر تشکيل مي شود. در ژاپن سعي شده است قانون را بومي سازي کنند. در آنجا اگر با روزنامه يي مصاحبه کنند 4 يا 5 ساعت قبل از چاپ مصاحبه به دست مصاحبه شونده مي رسد تا هر گونه تغيير و حک و اصلاحي مي خواهد انجام دهد و سپس بدون هيچ گونه تغييري آن را چاپ مي کنند. حتي يک ساعت قبل از چاپ مصاحبه شونده حق دارد نوشته را reconform يا تاييد مجدد کند تا اگر مطلب تازه يي به ذهنش رسيد آن را در نوشته لحاظ کند به همين دليل در کشوي ميز يک رسانه قدرتمند و بزرگ به ندرت يک تکذيبيه ديده مي شود در حالي که حتي در يک روزنامه محلي کم تيراژ که در 6 يا 8 صفحه منتشر مي شود هر هفته چندين و چند تکذيبيه چاپ مي شود. رسانه يي که به اخلاق رسانه يي پايبند باشد طبعاً تلاش مي کند ديدگاه افراد را براساس آنچه گفته اند منتشر کند نه آنکه برداشت خودش را منتشر سازد و بعد بگويد مچ گيري کرده يا تپق او را در گيومه بگذارد.

بايد در اخلاق رسانه يي تجديدنظر شود. هم اخلاق و هم قانون رسانه بايد بومي سازي شوند چرا که جهاني کردن و يک قانون واحد راهگشا نخواهد بود. کشورهايي که در صدر ليست فضاي آزاد مطبوعاتي قرار دارند کشورهايي هستند که به ندرت ممکن است يک خبر داخلي آنها در سطح جهاني مطرح شود و جنجال به پا کند. بنابراين نمي شود قانون و مقررات حاکم بر رسانه هاي کشورهايي مثل سوئد، سوئيس يا فنلاند را در مصر، ژاپن، اردن يا ايران پياده کرد بنابراين لازم است هر کشوري بر مبناي عرف اجتماعي، موقعيت سياسي و ديگر عوامل موثر به تدوين اخلاق و قانون مطبوعاتي خود بپردازد.
در حاشيه خبر
تعظيم هاي دردسرساز اوباما

محمد علي عسگري

شخص باراک اوباما رئيس جمهور امريکا يک پديده يي نوظهور در عرصه سياست اين کشور بود و هر چه پيش مي رويم رفتارهاي او نيز دارد اين مساله را بيشتر تاييد مي کند. يکي از رفتارهاي دردسرساز او که تاکنون سوژه بسياري از منتقدانش شده تعظيم هاي جانانه او در برابر ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودي و اين اواخر هم در برابر امپراتور ژاپن بود که خشم بسياري از امريکايي هاي اصيل را برانگيخت زيرا آنان و به ويژه جمهوريخواهان منتقد او اين عمل وي را تضعيف شأن و اعتبار امريکا در خارج از مرزهاي اين کشور تفسير کرده اند. به همراه آنان بسياري از شبکه هاي تلويزيوني امريکا به پخش تصاوير تعظيم اوباما در مقابل امپراتور ژاپن پرداختند و در مصاحبه هايي با خبرگان و تحليلگران سياسي، حمله به او را آغاز کردند و حتي دست به يک نظرسنجي از مردم امريکا زدند تا ببينند بازتاب اين اقدام در بين مردم چگونه بوده است. بيل بنت يکي از برجسته ترين تحليلگران جمهوريخواه امريکايي در اين باره گفت؛ «اين خيلي زشت است. دلم نمي خواهد حتي نگاهش کنم. ما در مقابل امپراتورها و شاهان تعظيم و تکريم نمي کنيم. او رئيس جمهور ايالات متحده امريکا است. اين کارش هم بر عذرخواهي کردن هاي مکرر او اضافه شد.» برخي ديگر اين عمل رئيس جمهور امريکا را دردناک و دلخراش خواندند و با اشاره به تعظيم او در ديدار پادشاه عربستان سعودي در ماه آوريل گفتند ضعف شخصيت اوباما به تدريج لطمات سنگيني بر شأن و اعتبار امريکايي ها در خارج از مرزهاي اين کشور وارد مي آورد و مردم دنيا در نتيجه اين گونه رفتارها، ديگر به اين کشور به عنوان يک ابرقدرت نگاه نمي کنند. با اين حال برخي ديگر هم از اين رفتار وي به شدت دفاع کرده و آن را تلاشي براي نشان دادن نيات خوب و رفتار هاي فروتنانه مبتني بر قدرت اوباما در مقابل مردم جهان توصيف کردند. نگاهي به اين استدلال ها نشان مي دهد هر يک از زاويه نگرش خود به اين موضوع نگريسته و در واقع هر دو درست مي گويند زيرا کساني که به اوباما به عنوان رئيس يک کشور و نماد آن مي نگرند معتقدند اين کار زشتي بود و به حيثيت امريکا لطمه زده است. اما در مقابل کساني که به منش فردي و روحيه انساني او مي نگرند معتقدند هدف او فقط احترام بوده.او جايي که به عنوان رئيس جمهور امريکا سخن گفته هيچ کوتاه نيامده و با صلابت از سياست هاي کشورش حرف زده است. گاه افرادي هستند که شخصيت شان را از مقام شان مي گيرند بنابراين بايد به مقام خود پاسخگو باشند. در واقع آنان خودشان هيچ نيستند، هرچه هستند مقام شان است و بايد در اعمال و رفتارشان نيز پاسخگوي اين مقام باشند. اما برخي ديگر (نظير خاتمي در ايران و اوباما در امريکا) شخصيت شان با مقام شان برابر است و پهلو به پهلو مي زند. البته افرادي نيز هستند که شخصيت شان فراتر از هر مقام و منصب شان است و به قولي به آن مقام و منصب ها شخصيت و ارزش مي دهند. تنها چنين افرادي هستند که رکورد مي شکنند و از جانب خود رکورد هاي جديدي را بر جا مي گذارند که معياري مي شود براي سنجش ديگراني که از پس آنها مي آيند.

آموزش آشپزي
يک غذاي جديد
ابراهيم رها  / Ebrahimraha.com

همين ابتداي کار از مطلب آموزش آشپزي شانزدهم آذر عذرخواهي مي کنم چراکه چيزي که چاپ شده بود براي خود من که نويسنده کار هستم هم مفهوم نبود چه برسد به خوانندگان، در واقع طنز واقعي حذفيات اين ستون است نه آن چيزي که چاپ مي شود. در راستاي همين حذفيات ستون و اينکه بعضي مخاطبان عزيز گفته اند چرا فقط يک جور غذا آموزش مي دهم بايد عرض کنم امروز سراغ غذاي جديدي مي رويم و من در همين ستون غذاي تازه يي را آموزش خواهم داد.

يک جايي هاشمي رفسنجاني گفته آن طرف بسيج و سپاه دارد اين طرف دانشجو و نخبه. تاييد حرف هاشمي که مشکلي ندارد؟ عرض مي کنم هاشمي خوب گفته، بله، سبزي را با پياز کمي تفت داده طوري که رنگش چندان عوض نشود سپس علي رفيعي (کارگردان تئاتر) گفته «تلويزيون از هر مخدري خطرناک تر است.» من نمي دانم رفيعي چطور به اين نتيجه رسيده، اساساً به من به عنوان يک آموزش دهنده آشپزي چندان هم مربوط نيست اما از آنجا که امروز دارم غذاي جديدي با نام قورمه سبزي را آموزش مي دهم خواستم بگويم رفيعي عزيز، اين طورها هم نيست، اتفاقاً تلويزيون بيشتر در کار ترک دادن است تا اعتياد. در حال حاضر تلاش دوستان نتيجه داده و در شش ماه اخير بسياري از مردم ديدن برنامه هايش را ترک کرده اند. اين ترک اما چندسويه است (الکي که نيست) مثلاً يک دفعه يک آدمي به اسم کريمان پيدا مي شود بر فرض بنده نوعي را همين جور محض سرگرمي ممنوع الکار مي کند و از کار در تلويزيون ترک مي دهد، هيچ کس هم از او نمي پرسد شما عجالتاً کيلويي چند هستي؟ رفيعي عزيز من هم به تو توصيه مي کنم به جاي اين قضاوت هاي شتابزده بيا و قورمه سبزي ياد بگير، پس از اين مرحله بايد در پختن گوشت دقت زيادي به عمل بياوريد به طوري که هاشمي رفسنجاني ابراز داشته «کشوري که چهار ميليون دانشجو دارد نمي تواند با فريب اداره شود.» من حين آموزش قورمه سبزي شکل هاي اصلاح شده اين جمله را خدمتتان عرض مي کنم؛ الف- کشوري که چهار ميليون دانشجو دارد با بازداشت دانشجويان و محکوم کردن شان به حبس، اداره مي شود مثل هلو، ب- کشوري که چهار ميليون دانشجو دارد به نتايج انتخابات اعتراض مي کند و... بيخود مي کند اعتراض کند. ج- کشوري که چهار ميليون دانشجو دارد... قبول کنيد زياد دانشجو دارد، چه خبره مگه؟، د- کشوري که چهار ميليون دانشجو دارد بهتر است همه شان در علم و صنعت ثبت نام کنند تا در آينده هر کدام يک احمدي نژاد شوند (چه شود) در ضمن هاشمي خوب گفته،

در حالي که پختن غذا را ادامه مي دهيد به خاطر داشته باشيد هاشمي هم ادامه داده «چرا نبايد روزنامه هاي منتقد آزاد باشند؟» الف- شما اخيراً از خارج از کشور تشريف آورده ايد؟ ب- نه جداً مثل اينکه خيلي ها هنوز قبول نکرده اند رئيس دولت احمدي نژاد شده است. ج- تازه اخيراً چشم مان به جمال محمدعلي رامين آشنا شده که در اين عرصه بيشتر محمدعلي کلي خواهد بود، د- عزيز من به خودت دو دقيقه وقت نميدن توي رسانه هاي عمومي حرف بزني، توقع ها داري آ، حالا درست که يک جا خوب گفته يي، اما دليل اين همه توقع نمي شود.

غذا دارد آماده مي شود و خاتمي گفته اخلاق همواره قرباني سياست است. سيد، عزيز خسته، دوست سال هاي تنفس و آزادي، از اخلاق نگو، از قرباني شدن نگو، از قورمه سبزي بگو، از قورمه سبزي هاي سبز، و... و از اينکه هاشمي خوب گفته،
عناوين اين صفحه
بومي بودن يا جهاني شدن، مساله اين است
تعظيم هاي دردسرساز اوباما
يک غذاي جديد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام