

برخورد درون تمدن ها
نويسنده؛ ديتر زنگهاس
مترجم؛ پرويز علوي
نشر اختران؛1388
محمد صادقي؛
«اکنون که در آستانه سده بيست و يکم قرار داريم، آيا عصري را آغاز مي کنيم که مشخصه اصلي آن برخورد تمدن هاست؟ ساموئل هانتينگتون در سال 1993 در مقاله يي بسيار بحث برانگيز، اين پرسش را مطرح کرد. عنوان مقاله، عمداً يا سهواً، با يک علامت سوال همراه بود. هر چند در کتابي که پس از آن مقاله منتشر کرد، برخورد تمدن ها با تعريف نظم نوين در سياست جهاني سده بيست و يکم يکي شد. البته اين بار علامت سوالي در کار نبود. ايده اصلي کتاب متوجه درک سياست جهاني پس از پايان منازعات شرق و غرب بود و ديگر از مقولاتي چون منازعات سياسي قدرت، مسابقه تسليحاتي، مبارزه بر سر منابع کمياب يا اختلاف ايدئولوژيک دو ابر قدرت خبري نبود يا آنها به مقولاتي کم اهميت تنزل پيدا مي کردند. در عوض، هانتينگتون قصد داشت با تجزيه و تحليل سياست بين المللي و تحت عنوان برخورد تمدن ها، رويکرد کاملاً جديدي را به سياست بين الملل عرضه کند.»1
انديشمند آلماني، ديتر زنگهاس، در کتاب «برخورد درون تمدن ها» به بررسي فرهنگ ها و تمدن ها در جهان پرداخته و موضوع هايي مانند فلسفه بين فرهنگي در جهان امروز، آيا نگاه به گذشته حاصلي دارد، تقاضا براي نوآوري، از تکثر معنوي تا تکثر مادي، واقعيت منازعه هاي فرهنگي، ارزش هاي آسيايي و ساير ارزش ها، خواست جهت دهي مجدد به گفت وگوي فرهنگي و... را مورد کنکاش قرار مي دهد و همچنين به طور مشخص در فصل هفتم، انتقادهايي را نسبت به نظريه برخورد تمدن ها مطرح مي کند. بنا بر آنچه زنگهاس مي گويد هانتينگتون در ارائه تفسيري از تمدن هايي که خود تقسيم بندي کرده ناتوان است و تنها توانسته يکي از آنها را به خوبي تجزيه و تحليل کند و آن تمدن غرب است. ديدگاه نويسنده کتاب «برخورد درون تمدن ها» به باور نگارنده به واقعيت نزديک تر به نظر مي رسد، زيرا اگر به دقت گفته هاي پروفسور هانتينگتون را در نظريه برخورد تمدن ها مورد بررسي قرار بدهيم، آشکارا درمي يابيم که وي از شناخت عميقي نسبت به جهان برخوردار نيست، آسيا و به ويژه کشورهاي اسلامي را آن طور که بايد نمي شناسد، و اين گونه است که مي توان دريافت، يک شناخت ناقص و کلي اگر پايه و اساس شکل گيري فکر و ايده يي شود تا چه اندازه مي تواند کاربرد داشته باشد و موثر باشد. هرچند گاهي در جهان سياست چنين اتفاق هايي نيز رخ مي دهد ولي به عبارتي شايد حق با دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن باشد که در مقاله اش «کدام رويارويي» ابراز داشت که هانتينگتون شرق را نمي شناسد. در گفت وگويي که با وي داشتم دليل اين اظهارنظر را جويا شدم و چنين پاسخ گرفتم؛ «اينکه گفتم آقاي هانتينگتون شرق را نمي شناسد، براي آن است که شرق بسيار تودرتوست، مي تواند بگويد ف و منظورش فرحزاد نباشد. تمدن غرب رابطه ميان ماديت و معنويت را بسيار نزديک کرده، يعني معنويت را در خدمت ماديت قرار داده، ولي شرقي به يک دست اين دارد و به يک دست آن و از اين رو، اين دو مي توانند در حالت نامتوازن به سر برند و چه بسا ميان آنها برخورد هم پيش بيايد. در شرق - لااقل بخشي از شرق- هنوز امور معنوي با امور مادي در ارتباطند و اين بين آن دو تفاوت ايجاد مي کند. براي مثال هم اکنون فاصله ميان کره جنوبي و بلژيک کمتر است تا فاصله ميان دو محله شيعه نشين و سني نشين عراق. اين به آن معناست که عوامل ديگري به غير از اشتراک دين يا جغرافيا، همساني ها را ايجاد مي کنند. باورها زاييده شرايط زندگي هستند.»2 و چنين پاسخ هايي است که همچنان پس از سال ها که از طرح نظريه برخورد تمدن ها مي گذرد آن را با چالش مواجه مي سازد.
ديتر زنگهاس در کتاب خود که پژوهشي درباره فرهنگ ها و تمدن ها است به فرآيند نوسازي در جوامع نيز با دقت نگريسته و ريشه بسياري از مشکل ها را در همين روند نوسازي جست و جو مي کند که ارزش هاي فردگرايانه و جمع گرايانه يک فرهنگ و يک تمدن با دقت کمتري مورد ارزيابي قرار مي گيرد و گاهي به سرعت در مقابله يا مقايسه با ارزش هاي غربي سنجيده مي شود. همچنين به باور وي شکاف هاي فرهنگي در درون تمدن ها به شکل بارزتري موجود هستند و به اين ترتيب، آرا و انديشه هاي هانتينگتون را به پرسش مي گيرد؛ «... نبايد جاي شگفتي باشد که بررسي هاي بين المللي در مورد سيماي ارزشي جوامع ثابت کرده است شکاف هاي فرهنگي برجسته موجود ميان تمدن ها نيست، بلکه عملاً درون خود هر يک از تمدن هاي يادشده و درون يکايک جامعه هاست. به ويژه مطالعات مذکور نشان مي دهد در سراسر عمر تمامي تمدن ها، سيماي ارزشي جوامع، در سطوح قابل مقايسه روند توسعه، بيشتر مشابه بوده اند تا متفاوت، و اين امر نشان دهنده آن است که عامل قطعي براي هر سيماي ارزشي، ميراث تمدني مورد بحث نيست بلکه سطح توسعه يي که آن تمدن تاکنون به آن رسيده است عامل قطعي به شمار مي رود. بنابراين از روي جهت گيري ارزشي يک فرهنگ مسلط سنتي به دشواري مي توان به تسلط جمع گرايي يا فردگرايي پي برد. بايد بيشتر به درجه نوسازي و پيامدهاي آن و نيز به نوع مرحله نوسازي توجه شود. هرچند اگر تفاوت ميان سيماي ارزشي يک جامعه کاملاً مدرن شده و يک جامعه کمتر مدرن شده (در درون يک تمدن) خيلي بيشتر از تفاوت ميان بسته هاي ارزشي جوامعي باشد که (در تمدن هاي متفاوت) از مراحل مشابه توسعه برخوردارند- يعني يک موقعيت از لحاظ اجتماعي محتمل و به يقين قابل اثبات- آنگاه بحث فرهنگي بين المللي که به تازگي درگرفته است3 غيرواقع بينانه به نظر خواهد رسيد زيرا اين بحث بر اين فرض استوار است که هر تمدني سيماهاي ارزشي اختصاصي و يکساني دارد که عمدتاً از توصيف دنياي فکري و مذهبي متعلق به خودش ناشي شده است و به عنوان جلوه يي از روح فرهنگي هر فرهنگ مورد تفسير قرار گرفته است.»4
اما در زمينه روابط بين فرهنگي در دنياي کنوني شايد آنچه آمارتيا سن گفته و نوشته است بيش از ديگران جاي انديشيدن داشته باشد زيرا به عبارتي وي با طرح انديشه هاي تازه خود هم دريچه تازه يي براي تحليل وضعيتي که در آن به سر مي بريم ارائه کرده و هم سستي هاي نظريه برخورد تمدن ها را آشکارتر کرده است. فريدون مجلسي مترجم و پژوهشگر در اين باره مي گويد؛ «از نظرات آمارتيا سن چنين بر مي آيد که از ديدگاه او هانتينگتون معلول را به جاي علت گرفته است. يعني اگر گسل فرهنگي وجود دارد که وجود دارد، ناشي از اختلاف فاز در تحولات فرهنگي در ميان جوامع جهان کنوني و بحران هويت است. اما اين اختلاف فازها هم پديده هاي تازه يي نيستند. سن مي گويد در درازاي تاريخ فقط چند قرني است که به اصطلاح عاميانه دري به تخته خورده و غرب در زمينه هاي علمي و مادي پيشي گرفته است، در حالي که در همين دوران با رفتارهاي تبعيض آميز و نژاد پرستانه ناشي از تصور اصالت برتري و غرور خود رفتارهاي اخلاقي و اجتماعي و سياسي قابل سرزنشي داشته است. و پيش از آن طي سه هزار سال گذشته اين فرهنگ هاي ايراني- اسلامي و هند و چين بوده اند که برتري و پيشگامي داشته و فرهنگ غرب را تغذيه و تقويت کرده اند. خانم کران دساي نويسنده نامدار عصر ما در رمان برجسته خود به نام ميراث سراب که جايزه بوکر را نيز ربوده است، ضمن اشاره يي به رفتارهاي تلخ و اهانت آميز دوران استعمار انگليس در همين مرحله لابد توسعه تمدن غرب، براي نمونه به عبارتي از اچ. هاردلس اشاره مي کند که در قرن 19 کتابي در اندرز به هنديان به نام راهنماي آداب داني نجيب زاده هندي نوشته و در آن اشاره کرده بود؛ «نجيب زاده هندي با همه احترامي که براي خودش قائل است، نبايد وارد بخشي بشود که به اروپاييان اختصاص يافته است، همچنان که نبايد وارد کالسکه يي شود که ويژه بانوان است، گرچه ممکن است عادات و رفتارهاي اروپايي را اکتساب کرده باشيد و اين جسارت را داشته باشيد که نشان دهيد از هندي بودن شرمسار نيستيد...) اين سخنان گرچه امروز عجيب و مسخره مي نمايد، اما در واقع در تحليل هانتينگتون و با در مقابل قرار دادن تبعيض آميز فرهنگ ها که لابد فرهنگ مسيحي غربي در آن برجستگي و حقانيت دارد، رگه هايي از اين تفکر نژاد پرستانه را مي توان يافت. آمارتيا سن نيز در همين زمينه به خاطره يي بسيار تازه يعني در زماني که با داشتن عنوان برنده جايزه نوبل رياست ترينيتي کالج دانشگاه کمبريج را بر عهده داشت، مي نويسد در سفري در بازگشت به هند، افسر مهاجرت فرودگاه لندن با ديدن گذرنامه هندي او، طبق معمول بسيار دقت و موشکافي کرد. تا اينکه در فرم پرسشنامه به جايي رسيد که نشاني اقامتگاه او را طي اقامت در انگلستان پرسيده بودند و او نوشته بود در دانشگاه کمبريج؛ اقامتگاه ويژه رئيس ترينيتي کالج. آنگاه افسر مهاجرت که گويي يک هندي را طبيعتاً براي چنان مقامي قابل نمي دانست، از او مي پرسد آيا از دوستان رئيس کالج است؟ و آمارتيا سن مي گويد از خود پرسيدم آيا از دوستان خودم هستم؟ و وقتي خودم را واجد چنين صفتي يافتم و پس از اندکي مکث گفتم آري، افسر که از اين تاخير مشکوک شده بود ساعت ها او را نگاه مي دارد تا بتواند هويت او را تسجيل کند... سن تاکيد بر هويت هاي واحد و همگون را که گويي مي خواهند همه انسان هاي جوامع خود را در قالب هاي يک شکل قرار دهند. فاصله و اختلاف فرهنگي شهرمدار و روستامدار که مدل کوچکي از اختلاف فرهنگي مورد اشاره هانتينگتون است، در درون کشورهاي جهان سومي هم وجود دارد، گاهي منجر به انقلاب ها و جابه جايي هاي حاکميت از شهرمداري به روستامداري هم مي شود، که طي موج هاي بعدي، تکرار معکوس اين تحول از روستامداري به شهرمداري در درون اين جوامع چالش هاي ديگري را ايجاد مي کند تا سرانجام در جايي به تعادل اجتماعي برسد. تنها تفاوت در جهان کنوني اين است که اين تعادل در غرب چند دهه زودتر رخ داده است، در ژاپن قدري ديرتر آمده است، و جوامع ديگر در مراحلي از اين تحول هستند، يا بعضاً در آستانه آغاز آن قرار دارند. آمارتيا سن مي گويد انسان هاي فرهيخته که تنوع هويتي دارند حوزه هاي ارتباطي و دوستي آنها گسترش مي يابد، با جوامع مختلف خود را تطبيق مي دهند و ضد خشونت عمل مي کنند.»5
پي نوشت ها؛------------------------
1- زنگهاس، ديتر، برخورد درون تمدن ها، ترجمه پرويز علوي تهران، اختران، 1388، ص 127
2- برگرفته از گفت وگوي نگارنده با دکتر اسلامي ندوشن، براي مطالعه بيشتر نگاه کنيد به؛ فرهنگ ها و تمدن ها برخورد يا گفت وگو، تهران، انتشارات اطلاعات، 1388
3- منظور موضوع برخورد تمدن هاي ساموئل هانتينگتون است.
4- زنگهاس، ديتر، برخورد درون تمدن ها، ترجمه پرويز علوي تهران، اختران، 1388، ص 18
5- برگرفته از گفت وگوي نگارنده با فريدون مجلسي، ضميمه روزنامه اعتماد، 8 شهريور 1388