سه شنبه، 10 آذر 1388 - شماره 2116
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
قاتل سريالي زنان به 11 بار اعدام در ملاءعام محکوم شد
اعتراف در کمال خونسردي

گروه حوادث، مرجان لقايي؛ 11 بار اعدام و قصاص در ملاءعام، سه سال حبس و 74 ضربه شلاق مجازاتي است که هيات قضات بعد از چهار ساعت محاکمه براي اميد برک قاتل سريالي زنان در کرج در نظر گرفت. اميد برک که به قاتل سريالي زنان کرج معروف شده است در جلسه محاکمه در برابر آماج اتهامات قتل و تجاوز و سرقت فقط به يک چيز فکر مي کرد؛ به غيراز تبرئه همسرش مريم خواسته ديگري نداشت.

اميد روز گذشته در پايان هر پاسخي که به سوالات هيات قضات مي داد، تاکيد مي کرد همسرش در اين قتل ها به او کمک نکرده و بي گناه است. اميد در دادگاه مکرراً خواستار آزادي ساحره شد و بارها تاکيد کرد همسرش تنها زني است که او دوستش داشته است.

اميد ساعت 11 صبح وارد سالن امام خميني واقع در دادگاه کيفري استان تهران شد. ورود او ناله اولياي دم مقتولان را به همراه داشت و آنها با گريه هايشان از اميد مي خواستند بگويد عزيزشان را به چه جرمي به قتل رسانده است. در اين ميان اميد چهره آرامي داشت. او حتي بدون پلک زدن و در حالي که به روبه رويش خيره شده بود وارد دادگاه شد و چند صندلي آن طرف تر از همسرش که به خواسته اميد با چادر تمام صورتش را پوشانده بود، نشست. دقايقي بعد هيات قضات شعبه 71 وارد دادگاه شدند و بعد از آغاز جلسه اين آرش سيفي نماينده دادستان بود که در جايگاه ايستاد تا کيفرخواست صادره عليه اميد و همسرش ساحره را بخواند. او متهم را اين گونه معرفي کرد؛ اميد برک متولد سال 1364، باسواد، شغل مسافرکش، اهل قزوين و داراي سابقه کيفري، بدون فرزند و بازداشت به اتهام 10 فقره قتل. اين مرد که اکنون در جايگاه متهم نشسته علاوه بر قتل، مرتکب تجاوز به مقتولان نيز شده است.


سيفي در ادامه گفت؛ اميد در تاريخ سوم دي ماه سال 85 در لنگرود اولين زن را قرباني کرد. مقتول فاطمه نام دارد و بعد از اينکه به دست اميد به قتل رسيد اموالش از جمله مقداري طلاي وي توسط قاتل به سرقت رفت. دومين قتل نيز در آستانه اشرفيه اتفاق افتاد. اميد در اين قتل زني به نام جليله را در تاريخ 28 دي ماه سال 85 به قتل رساند و سپس پول و جواهراتش را به سرقت برد. چند ماه بعد اميد از شمال کشور به کرج نقل مکان و اين بار قتل ها را در اين شهر آغاز کرد. سومين قرباني اميد زني به نام مبارکه است که در تاريخ 22 بهمن ماه سال 86 به قتل رسيد و جسدش در مهرشهر کرج رها شد و اموالش به سرقت رفت. رقيه چهارمين قرباني اين قاتل سريالي است که جنازه اش در هشتگرد پيدا شد. اين زن در تاريخ 23 بهمن ماه سال 86 به قتل رسيد.

وي در مورد پنجمين قرباني گفت؛ ليلا زن جواني بود که قرباني اميد شد و جسدش در کمال شهر کرج پيدا شد. او نيز مانند ساير مقتولان خفه و جسدش در کنار خيابان رها شده بود. مليحه ششمين قرباني اميد بود. او نيز زني جوان بود که در تاريخ 24 ارديبهشت ماه سال گذشته کشته و جسدش در کمال شهر پيدا شد. فريده و مريم هشتمين و نهمين قرباني اين مرد بودند که خردادماه سال گذشته به قتل رسيده اند. پيکر فريده اطراف فرودگاه پيام کشف شد. اميد در ادامه قتل هايش به سراغ دختري به نام الهام رفت و به فاصله 19 روز از قتل فريده اين دختر را از پا درآورد و جسدش را در کمال شهر رها کرد.

دهمين جنايت که باعث دستگيري اميد شد قتل زني به نام فرحناز بود که دوم تيرماه سال گذشته رخ داد و جنازه قرباني در قزل حصار پيدا شد.

نماينده دادستان ادامه داد؛ متهم رديف دوم مريم معروف به ساحره متولد 1370 است. او از نظر دادسرا متهم به معاونت در هفت فقره قتل، شش فقره سرقت و مخفي کردن ادله جرم و لباس ها و وسايل شخصي مقتولان و مباشرت در 10 فقره فروش مال مسروقه است. ساحره همسر اميد است و آنها با همدستي يکديگر دست به اين قتل ها مي زدند. هر دو متهم به جرائم خود اقرار کرده اند و من به عنوان نماينده دادستان تقاضاي اشد مجازات را براي آنها دارم.


                                           
وي ادامه داد؛ هيات محترم قضات، اين دو متهم با اعمالي که مرتکب شده اند نه تنها نظم جامعه را برهم زدند بلکه باعث ايجاد ناامني و رعب و وحشت در ميان مردم شدند و به شدت اذهان عمومي را مشوش کردند. اين پرونده يکي از معدود پرونده هاي بعد از انقلاب اسلامي است که تا اين حد اذهان عمومي را جريحه دار کرده است به همين دليل تقاضاي مجازات سنگين متهمان را دارم.

بعد از نماينده دادستان، هيات قضات از اولياي دم مقتولان خواستند در جايگاه حاضر شوند و تقاضاي خود را از دادگاه بيان کنند. تمامي اولياي دم درخواست صدور حکم قصاص کردند.

دفاعيات متهم

در ادامه اميد متهم رديف اول پرونده در جايگاه حاضر شد و به سوالات قضات پاسخ داد.

قاضي؛ در سوابق تو آدم ربايي هم نوشته شده است. در اين باره چه مي گويي؟

متهم؛ قبول ندارم. من آدم ربايي نکردم. پرونده يي که شما در مورد آن صحبت مي کنيد به اولين روزهايي که من به کرج آمدم برمي گردد. زني را به عنوان مسافر سوار کردم. قرار بود او را به ميدان کرج برسانم. مسير را اشتباه رفتم. زن جوان به مردي تلفن کرد و گفت من او را به محل ديگري برده ام. من تلفني با آن مرد صحبت کردم و توضيح دادم مسير را اشتباه آمدم. بعد هم او را بردم و سر جاي اول پياده اش کردم. آن زن که خودش کارمند دادسرا بود از من شکايت کرد و من به مدت هفت روز بازداشت شدم بعد در حالي که به شدت بي پول بودم. از من 100 هزار تومان گرفت و رضايت داد.

قاضي؛ فرزند هم داري؟

متهم؛ همسرم باردار بود که در اداره آگاهي سقط شد.

قاضي؛ زماني که قتل ها را شروع کردي يک سال بود که ازدواج کرده بودي چرا به همسرت خيانت کردي و سپس مرتکب 10 فقره قتل شدي؟

متهم؛ من سال 84 با ساحره ازدواج کردم. همسرم ر ا بسيار دوست داشتم و عاشقانه او را مي پرستيدم. اما اين اتفاقات اصلاً دست خودم نبود و از آنچه رخ داده است پشيمان هستم. ضمن اينکه آن زن ها خودشان همراه من مي آمدند.

قاضي؛ به جاي اينکه به مقتولان تهمت بزني چرا از اولياي دم تقاضاي بخشش نمي کني؟

متهم؛ من واقعاً از اين اتفاق ناراحتم و باور کنيد دست خودم نبود. وقتي مرتکب قتل مي شدم به آرامش مي رسيدم.

قاضي؛ تو به 10 فقره قتل، اختفاي جسد و سرقت اموال متهم هستي. اينها را قبول داري؟

متهم؛ قبول دارم مرتکب قتل شدم اما در مورد اختفاي جسد بايد بگويم من اجساد را مخفي نمي کردم اتفاقاً جايي رها مي کردم که ديگران بتوانند پيدا کنند. در مورد سرقت هم خيلي از اين زنان جواهرات نداشتند يا جواهرات بدلي داشتند.

قاضي؛ چرا زنان را مي کشتي؟

متهم؛ هيچ چيز دست خودم نبود. من داروي اعصاب استفاده مي کردم. الکل هم مي خوردم. حالت عادي نداشتم و هر بار که قتلي انجام مي دادم احساس آرامش مي کردم.

قاضي؛ چرا از شمال به کرج نقل مکان کردي؟

متهم؛ مي خواستم زندگي جديدي را شروع کنم.

قاضي؛ تو يک سال قبل از آغاز اين قتل ها زندگي جديدي را با همسرت آغاز کرده بودي.

متهم؛ ساحره در اين قتل ها نقشي نداشت او را 17 ماه بي گناه در زندان نگه داشته اند. من مهم نيستم اگر با اعدام من همه چيز درست مي شود اعدامم کنيد اما با ساحره کاري نداشته باشيد. او زني پاک است.

قاضي؛ پس چرا او بيشتر اوقات در خانه مادرت بود؟

متهم؛ با خواهرم درس کار مي کرد. ساحره زن خوبي است و باز هم مي گويم در اين قتل ها نقش نداشته من وادارش مي کردم که اجناس مسروقه را بفروشد. خواهش مي کنم کاري با او نداشته باشيد هر چه بود تقصير من بود.

قاضي؛ مقتولان را چطور به قتل مي رساندي؟

متهم؛ آنها را به عنوان مسافر سوار ماشين مي کردم. بعد هم پيشنهاد مي دادم به خانه ام بيايند. به جز دو نفر مابقي قبول کردند. چند ساعتي با هم در خانه بوديم و بعد من آرنج دستم را دور گردن آنها مي انداختم و خفه شان مي کردم. اما دست خودم نبود.

قاضي؛ مدعي هستي بيماري رواني داري، چطور مي تواني ثابت کني در حالي که پزشکي قانوني اين ادعا را رد کرده است؟

متهم؛ من داروي اعصاب مصرف مي کردم و همسرم را هميشه کتک مي زدم، مي توانيد از همسايه ها بپرسيد.

قاضي؛ از چه زماني دچار بيماري اعصاب شدي؟

متهم؛ يک بار من را به جرم سرقت بازداشت کردند و در اداره آگاهي آنچنان مرا تحت فشار گذاشتند که قسمتي از سرم فرو رفت بعد از آن دچار تشنج و بيماري رواني شدم. البته از اينکه با همسرم بدرفتاري مي کردم خوشحال نبودم و هر بار که اين اتفاق مي افتاد ناراحت مي شدم اما چاره يي نبود من بايد او را آزار مي دادم تا راحت مي شدم. هر چند در اداره آگاهي اعتراف کردم همسرم در اين ماجرا نقش داشته اما اين طور نبود و من به تنهايي مرتکب قتل شدم و ساحره هيچ نقشي نداشت خواهش مي کنم او را آزاد کنيد.

بعد از اميد وکيلش در جايگاه حاضر شد و با اين ادعا که متهم بيمار رواني است از دادگاه خواست در اين خصوص تحقيقات بيشتري انجام بدهد.

اظهارات همسر قاتل

سپس متهم رديف دوم در جايگاه حاضر شد. ساحره تمام مدت محاکمه صورتش را به طور کامل با چادر پوشانده بود اما وقتي در جايگاه حاضر شد قاضي عزيزمحمدي از او خواست چادر را کنار بزند تا آنها بتوانند هويت او را شناسايي کنند. او ابتدا مخالفت کرد اما اميد به وي اجازه داد قسمتي از صورتش را نشان دهد.

ساحره درباره اتهاماتي که به او وارد شده بود، گفت؛ اتهامات را قبول ندارم. در تمام اين مدت نمي دانستم همسرم چه مي کند و پولي که به دست مي آورد از چه راهي است. البته او من را وادار به فروش اموال مسروقه مي کرد اما من نمي دانستم اين اموال دزدي است. فکر مي کردم آنها را از يک مالخر خريده است، نه اينکه خودش دست به چنين کاري زده باشد. اميد هر بار که مي خواست من را وادار به اين کار کند به شدت کتکم مي زد. من هم براي اينکه بتوانم از زير کتک هاي او بيرون بيايم دست به چنين کاري زدم.

ساحره در مورد اينکه چرا ماه ها براي مهماني به خانه مادر شوهرش مي رفته و فرصت قتل را براي اميد فراهم مي کرده است، گفت؛ من به خواهر شوهرم درس مي دادم. اميد را هم دوست نداشتم. ضمن اينکه با عمه شوهرم که آرايشگر بود کار مي کردم و پول به دست مي آوردم تا کمک خرج مان شود. من حتي يک ريال از پول هايي را که از فروش مال هاي مسروقه به دست مي آمد از اميد نگرفتم.

وي در مورد اختلاف با شوهرش گفت؛ من و اميد عاشقانه با هم ازدواج کرديم اما اميد به قول هايي که به من داده بود عمل نکرد. او به من گفته بود اجازه مي دهد درسم را ادامه دهم. اما بعد از ازدواج مان اين اجازه را به من نداد و همين باعث دلخوري بين ما مي شد. بعد از اينکه زندگي مشترک مان را آغاز کرديم متوجه شدم الکل مصرف مي کند و هر بار که داروي جديد روانگردان وارد بازار مي شد اميد آن را مي خريد و مصرف مي کرد و از خود بيخود مي شد. بيشتر اختلاف من و اميد به خاطر همين دو مساله بود. اين ناراحتي ها آنقدر در من زياد شده بود که نمي توانستم تحمل کنم و ديگر اميد را دوست نداشتم.

در اين هنگام قاضي از او پرسيد چرا هميشه خانه ات به هم ريخته بود. اين به هم ريختگي آنقدر بود که ماموران در گزارش خود چندين بار به آن اشاره کرده اند. متهم گفت؛ خانه ما بيشتر يک خانه مجردي بود تا يک خانه مشترک. من بيشتر اوقات منزل مادر شوهرم بودم و به همين خاطر هم خانه مان به هم ريخته و نامرتب بود. اميد هميشه خانه را کثيف مي کرد. من به اين موضوع شک نمي کردم. البته يک بار وقتي در شمال بوديم دختري را به خانه آورد و گفت اين دختر مي خواهد با ما زندگي کند. اين مساله باعث شد درگيري شديدي بين ما رخ دهد. وقتي ما درگير شديم اميد آن دختر را از خانه بيرون کرد و همه چيز تمام شد. اما من مورد ديگري از اميد نديده بودم.

متهم در مورد قتل هايي که شوهرش در شمال کشور انجام داده بود، گفت؛ در آن زمان خانه مادرم در لنگرود بود و من در آستانه اشرفيه زندگي مي کردم. اميد هر روز صبح من را به خانه مادرم مي برد و خودش سر کار مي رفت. شب که مي شد به دنبال من مي آمد و با هم به منزل برمي گشتيم. من ديگر متوجه نمي شدم او در طول روز چه مي کند و اگر هم کسي را مي کشت نمي توانستم بفهمم. بعد از مدتي هم نسبت به او بي علاقه شدم و از او دوري مي کردم و برايم اهميتي نداشت چه مي کند.

ساحره در مورد اعترافات اوليه اش که گفته بود اموال مسروقه را مي فروخته و از قتل سوم متوجه ماجرا شده بود، گفت؛ اين اعترافات من دروغ است. زماني که اميد را دستگير کردند من به شدت دلم برايش سوخت. او در آستانه اعدام قرار داشت و به هر حال چون شوهرم بود تصميم گرفتم کمکش کنم. فکر مي کردم اگر اين حرف ها را بزنم از جرم اميد کم مي شود. نمي دانستم خودم متهم مي شوم و در مجازات او تاثيري نخواهد داشت.

بعد از پايان صحبت هاي ساحره قاضي عزيزمحمدي ادامه جلسه را غيرعلني اعلام کرد. با اين حال اميد حاضر نشد در حضور همسرش در مورد اتهامات تجاوز به عنف به مقتولان و زناي محصنه صحبت کند و به همين دليل ساحره به دستور قضات از دادگاه بيرون رفت. زماني که اتهام هشت فقره زناي محصنه و دو فقره تجاوز به عنف به متهم تفهيم شد او ابتدا قبول نکرد و گفت؛ من با هيچ کدام از مقتولان رابطه جنسي نداشتم و هر آنچه در پرونده آمده دروغ است. مقتولان خود به خانه ام مي آمدند و من آنها را وادار نمي کردم. اين مرد در پايان جلسه با توجه به گفته هاي وکيلش بالاخره اتهامات خود را قبول کرد و گفت با مقتولان رابطه داشته اما هيچ کدام به زور نبوده است.

در پايان جلسه اميد آخرين دفاعيات خود را مطرح کرد و گفت؛ اگر با اعدام من جامعه اصلاح مي شود و نبود من همه چيز را درست مي کند مرا اعدام کنيد. اما مي دانم اين اتفاق نمي افتد. وي به عنوان آخرين خواسته گفت؛ من 17 ماه است در سلول انفرادي به سر مي برم و حق تماس تلفني با خانواده ام را هم ندارم. روزها بر من خيلي سخت مي گذرد. تقاضا دارم من را از سلول انفرادي بيرون بياوريد.

ساحره نيز آخرين دفاعيات خود را مطرح کرد و گفت هيچ کدام از اتهاماتش را قبول ندارد. سپس هيات قضات (عزيز محمدي، بومي، سري، واعظي و محمدي کشکولي) وارد شور شدند و اميد را به جرم 10 فقره قتل به 10 بار قصاص و به اتهام هشت فقره زناي محصنه و دو فقره تجاوز به عنف به يک بار اعدام در ملاءعام و به خاطر سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و 74 ضربه شلاق و رد مال محکوم کردند.

ساحره متهم رديف دوم نيز به جرم فروش اموال مسروقه و همکاري با متهم رديف اول به هشت سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد.

گفت وگو با متهم

در پايان جلسه محاکمه اميد با همان آرامشي که در چهره داشت به سوالات خبرنگار ما جواب داد و درباره زندگي اش سخن گفت.

---

-در دوران کودکي کجا زندگي مي کردي؟ آيا منطقه جرم خيز بود؟

نه، دوران خوبي بود. منطقه جرم خيز هم نبود. يک مکان کاملاً عادي بود.

-وقتي مرتکب قتل مي شدي مي دانستي مجازاتش چيست؟

نمي دانستم اگر زن ها را بکشم مجازات قصاص دارد.

-به نظر خودت چه ويژگي هاي شخصيتي داشتي که باعث شد به يک قاتل سريالي تبديل شوي؟

من جوان خودخواهي نبودم اما دلم مي خواست مثل ديگران همه آنچه را که دلم مي خواهد به دست بياورم.

البته تربيت خانوادگي درستي هم نداشتم. شايد بتوانم بگويم 50 درصد دليل اينکه من قاتل سريالي شدم فقر بيش از حدم بود.

-در زمان کودکي هم همين طور بودي؟

ما خانواده فقيري داشتيم. مادرم در بيمارستان کار مي کرد و هزينه زندگي را تامين مي کرد. پدرم هم همين طور. اما آنها آنقدر فقير هستند که وقتي براي ديدار من به زندان مي آيند حتي 10 هزار تومان پول ندارند که به من بدهند خرج کنم. آنها هيچ وقت در زندگي نتوانستند به من کمک کنند.

-ماجراي اولين سابقه کيفري ات که مربوط به يک سرقت بود، چيست؟

کلاس پنجم بودم. دلم مي خواست يک موتور داشته باشم اما پول نداشتيم. بعد هم سرقت کردم. وقتي سوار موتور مي شدم خيلي لذت مي بردم اما وقتي دستگير شدم از مدرسه هم اخراجم کردند.

-تو چندين فقره سابقه کيفري داري به نظر خودت محيط زندان در قاتل شدن تو تاثير داشت؟

بله، همين طور است. در زندان من هيچ چيز درستي ياد نگرفتم ضمن اينکه ترسم کاملاً ريخت. اما مهم تر از زندان، بيکاري و فقر بود که من را به اين روز انداخت. بعد هم مدرسه بود. من در مدرسه هيچ چيز ياد نگرفتم.

-در مدرسه تنبيه هم مي شدي؟

معلمم من را خيلي کتک مي زد. او مرا با خط کش کتک مي زد و من هميشه از معلمانم متنفر بودم. درس خواندن را دوست نداشتم. آنها مرا خيلي تحقير مي کردند.

- با ماموران پليس برخوردي هم داشتي؟

من اصلاً از ماموران نمي ترسيدم و هميشه موفق مي شدم آنها را گول بزنم. البته چند بار من را کتک زدند و من به همين دليل هميشه با آنها بد بودم. يک بار دستگير شدم. ماموران به من اتهامي وارد کردند که من آن کار را نکرده بودم. اين اتفاق خيلي روي من تاثير گذاشت و سعي مي کردم جرمي را انجام دهم که پليس نتواند آن را کشف کند و از اين طريق انتقام بگيرم.

-زناني که براي قتل انتخاب مي کردي چه ويژگي هايي داشتند؟

آنها زناني کاملاً معمولي بودند. معيار خاصي هم نداشتم. هر کس که سوار مي شد من پيشنهاد مي دادم. آنها براي عمل خلاف اخلاق مي آمدند اما من براي قتل آنها را به خانه مي بردم.

-در تمام اين مدت که مرتکب قتل مي شدي از چه چيزي مي ترسيدي؟ پليس، خانواده ات، قاضي يا همسرت؟

من فقط نگران بودم همسر و خانواده ام متوجه شوند. شايد اگر آنها مي فهميدند من به اين کار ادامه نمي دادم و قتل ها متوقف مي شد.

-شيرين ترين و تلخ ترين اتفاق زندگي ات چه بود؟

بهترين ترين اتفاق زندگي ام ازدواج با ساحره بود. من عاشق او هستم و تلخ ترين اتفاق زندگي ام همين پرونده است که پايانش برايم مشخص است.

-اگر آزاد شوي باز هم به آدم کشي ادامه مي دهي؟

نه، فقط زندگي مي کنم، حالا که به اينجا رسيدم مي فهمم زندگي چقدر خوب است.

عناوين اين صفحه
اعتراف در کمال خونسردي
سرقت از حساب بانکي مرد بي سواد
آدم ربايان خود را پليس معرفي کردند
طلاق به خاطر اختلاف دختر و نامادري
فرار از خانه شوهر آوازخوان
آزادي پسربچه هشت ساله از چنگ آدم ربايان
کلاهبرداري داماد و پدرزن از فروشندگان گوشي موبايل
مرگ يک مظنون در تيراندازي مامور پليس

سرقت از حساب بانکي مرد بي سواد
پرونده فردي که با سوءاستفاده از بي سوادي صاحب يک حساب بانکي از وي سرقت کرده بود به جريان افتاد. به گزارش روابط عمومي و ارتباطات دادگستري کل استان اردبيل، فردي بي سواد براي دريافت وجه نقد از طريق عابربانک، کارت خود را به يک رهگذر داد. مرد ناشناس نيز از سادگي و بي سوادي طرف مقابل سوءاستفاده کرد و حين گرفتن پول مدعي شد کارت در دستگاه گير کرده است. به اين ترتيب به محض مراجعه صاحب کارت به داخل شعبه مرد ناشناس با برداشتن پول متواري شد. با شکايت مالباخته و تشکيل پرونده قضايي، سارق دستگير شد. پرونده اتهامي او در حوزه قضايي پارس آباد تحت رسيدگي است.


آدم ربايان خود را پليس معرفي کردند
جوان 27ساله يي که اسير يک توطئه آدم ربايي با انگيزه اخاذي شده بود به آغوش خانواده اش بازگشت. به گزارش اداره اجتماعي پليس آگاهي ناجا، سرهنگ قاضي زاده رئيس پليس آگاهي استان کرمان درباره اين پرونده گفت؛ چندي پيش محمدرضا 27ساله با به صدا درآمدن زنگ منزل به سوي در رفت و با سه آدم ربا که خود را مامور انتظامي معرفي کردند مواجه شد. ماموران قلابي به زور و با استفاده از سلاح محمدرضا را به داخل اتومبيل کشاندند و با خود بردند. وي افزود؛ خانواده محمدرضا پليس را در جريان موضوع قرار دادند و بلافاصله کارآگاهان اقدامات خود را آغاز کردند. آنها با پرس وجو از اهالي محل که شاهد ماجرا بودند و در پي آن انجام چهره نگاري، يکي از متهمان را که از بستگان همسايه شاکي بود، شناسايي و دستگير کردند. سرهنگ قاضي زاده ادامه داد؛ کارآگاهان در بازجويي از متهم دريافتند گروگان در يکي از باغ هاي خرما در حاشيه شهرستان بم نگهداري مي شود به اين ترتيب طي عمليات ضربتي هر سه گروگانگير ديگر دستگير شدند و محمدرضا آزاد شد. متهمان در اعترافات شان انگيزه خود را از اين جرم اخاذي از پدر مرد جوان اعلام کردند.


طلاق به خاطر اختلاف دختر و نامادري
گروه حوادث؛ ازدواج راننده اتوبوس با يکي از مسافرانش که کيفش را جا گذاشته بود عاقبت خوشي نداشت و بعد از هفت ماه به طلاق انجاميد. به گزارش خبرنگار ما اين مرد که فريدون نام دارد يک سال قبل در حالي که با اتوبوس پر از مسافرش يکي از شهرهاي شمالي کشور را به مقصد تهران ترک مي کرد، نمي دانست اين بار سفر پرماجرايي در پيش دارد. هنگامي که اتوبوس به تهران رسيد و همه مسافران آن را ترک کردند فريدون متوجه شد يکي از مسافران کيفش را جا گذاشته است. چون او چند ساعت بعد دوباره بايد به شمال برمي گشت، به ناچار در کيف را باز کرد تا شايد شماره صاحبش را پيدا کند. فريدون به شماره تلفني که گوشه يک تکه کاغذ يادداشت شده بود تماس گرفت و فهميد کيف متعلق به يک زن است. به اين ترتيب با او قرار گذاشت و ساعتي بعد صاحب کيف که نغمه نام دارد به ترمينال رفت و آن را پس گرفت. همين ماجرا کافي بود تا اين زن و مرد با هم آشنا شوند و تصميم بگيرند با يکديگر ازدواج کنند. فريدون يک بار ازدواج کرده و از همسرش جدا شده بود. نغمه نيز همسرش را در يک سانحه رانندگي از دست داده و اکنون فرصتي بود تا اين زن و مرد از تنهايي بيرون بيايند. چند هفته پس از اين آشنايي آنها پاي سفره عقد نشستند و زندگي مشترک شان را آغاز کردند ولي ادامه زندگي شان به خوبي آغازش نبود. دختر 14 ساله فريدون علاقه يي به نامادري اش نداشت و نمي خواست با او زير يک سقف زندگي کند. به همين دليل مدام با نغمه درگير مي شد. فريدون فکر مي کرد دخترش به تدريج به اين وضع عادت مي کند اما هرچه زمان مي گذشت اختلاف دختر و نامادري بيشتر مي شد تا اينکه پس از مدتي پاي فريدون نيز به ميان کشيده شد. فريدون بين دختر و همسرش اولي را انتخاب کرد و در شرايطي که هفت ماه از ازدواجش با نغمه مي گذشت تصميم گرفت از وي جدا شود. به اين ترتيب صبح ديروز او و همسرش به دادگاه خانواده رفتند و به صورت توافقي طلاق گرفتند.


فرار از خانه شوهر آوازخوان
گروه حوادث؛ مردي که با آواز خواندن همسرش را از خانه فراري داده است براي بازگرداندن او به دادگاه خانواده متوسل شد. به گزارش خبرنگار ما اين مرد 58 ساله به نام اسرافيل علاقه زيادي به آواز خواندن دارد. او هفته يي يک روز يکي از دوستانش را به خانه دعوت مي کرد و همراه او آواز مي خواند. اما اين روال خيلي طولاني نشد و پس از مدتي همسرش ناهيد که از شنيدن آواز هاي همسرش خسته شده بود خانه را ترک کرد و به منزل پدري اش رفت. به دنبال اين ماجرا اسرافيل که 25 سال است با همسرش زندگي مي کند تصميم گرفت با کنار گذاشتن آوازخواني او را به خانه بازگرداند اما ناهيد ديگر حاضر به بازگشت نبود. بنابراين اسرافيل به دادگاه خانواده رفت و عليه همسرش دادخواست تمکين داد. صبح ديروز در جلسه رسيدگي به خواسته اين مرد که در شعبه 268 دادگاه خانواده به رياست قاضي حسن عموزادي برگزار شد اسرافيل به طور مفصل داستان زندگي اش را تعريف کرد. او گفت؛ من علاقه زيادي به شعر و آواز دارم. به همين دليل يکي از دوستانم را که صداي خوبي داشت هفته يي يک روز به خانه دعوت مي کردم تا با هم آواز بخوانيم. چند جلسه از آوازخواني ما گذشت اما ناهيد از اين موضوع ناراحت بود. او مي گفت صداي من و دوستم گوش خراش است و او و بچه ها را اذيت مي کند. حرف هاي او واقعيت نداشت. من علاقه زيادي به صداي دوستم داشتم و او هم از آواز خواندن من لذت مي برد. اين شرايط ادامه داشت تا اينکه يک روز همسرم به خانه مادرش رفت و گفت ديگر حاضر نيست با من زندگي کند. بعد از آن من چند بار سراغش رفتم تا با او آشتي کنم ولي او راضي نشد. يک بار حتي براي ناهيد دسته گل خريدم ولي او گل ها را به گوشه خانه پرت کرد. بعد از اين ماجرا وقتي با خودم فکر کردم فهميدم همسرم را بيشتر از آواز خواندن دوست دارم. به دنبال اظهارات اين مرد قاضي وقت ديگري را براي رسيدگي به اين پرونده تعيين کرد تا با حضور همسر اسرافيل به اين ماجرا رسيدگي شود.


آزادي پسربچه هشت ساله از چنگ آدم ربايان
پسربچه هشت ساله يي پس از 45 روز اسارت در چنگ آدم ربايان با تلاش ماموران پليس آگاهي استان سيستان و بلوچستان آزاد شد. سرهنگ محسن عطار رئيس پليس آگاهي استان سيستان و بلوچستان گفت؛ اين پسربچه هشت ساله 22 مهرماه توسط افراد ناشناس در مسير مدرسه به منزل در شهرستان علي آباد کتول گلستان ربوده و به زاهدان منتقل شد و در اين مدت در کوهستان هاي اطراف زاهدان نگهداري مي شد. وي گفت؛ آدم ربايان براي آزادي وي 50 ميليون تومان درخواست کرده بودند اما پس از اقدامات اطلاعاتي يکي از آنها دستگير شد و در نتيجه ساير متهمان که عرصه را بر خود تنگ مي ديدند کودک را در اطراف يکي از ورودي هاي زاهدان رها کردند.


کلاهبرداري داماد و پدرزن از فروشندگان گوشي موبايل
گروه حوادث؛ يک داماد و پدرزن با طراحي نقشه يي زيرکانه از صاحبان فروشگاه هاي تلفن همراه کلاهبرداري مي کردند. به گزارش خبرنگار ما جرائم اين دو مجرم سابقه دار با طرح شکايت توسط يک مالباخته فاش شد. صاحب يک موبايل فروشي روز 22 فروردين ماه امسال به کلانتري قائم رفت و گفت؛ «فردي به نام «اسماعيل» در ازاي خريد 350 گوشي تلفن همراه به ارزش 23 ميليون تومان به من يک فقره چک داد اما بعد از رفتن به بانک فهميدم حساب خالي و چک متعلق به فرد ديگري است.» از آنجا که خود اسماعيل نيز در منطقه ميني سيتي فروشگاه گوشي تلفن همراه داشت ماموران انجام کلاهبرداري توسط وي را بعيد دانستند و با انجام تحقيقات متوجه شدند اين مرد فريب يک داماد و پدرزن را خورده است. اسماعيل به ماموران گفت؛ «چندي پيش دو نفر به اسامي سيامک و حسن به مغازه ام آمدند و پيشنهاد شراکت دادند. آنها که خودشان را تاجر معرفي کرده بودند، گفتند اگر قسمتي از مغازه ام را براي انجام معاملات در اختيار آنها بگذارم مي توانم در سود حاصل از خريد و فروش گوشي هاي تلفن همراه شريک شوم. از آنجا که داماد و پدرزن تعهد دادند هرگونه ضرري را خودشان متقبل شوند پيشنهاد همکاري با آنها را قبول کردم اما در جريان کلاهبرداري هايشان قرار ندارم.» در ادامه تحقيقات معلوم شد سيامک و حسن در دومين مرحله از نقشه خود با مراجعه به يک فروشگاه براي جلب اعتماد طعمه خود مبلغ سه ميليون تومان به عنوان پيش پرداخت به صاحب مغازه داده و متعهد شده اند مابقي پول را زمان تحويل گوشي ها بپردازند. همچنين قرار شد معامله در مغازه ميني سيتي انجام شود. چند روز بعد مالباخته 350 گوشي تلفن همراه را به مغازه موبايل فروشي اسماعيل برد و از سيامک و حسن يک فقره چک به مبلغ 20 ميليون تومان گرفت. دو متهم نيز از فرداي آن روز ناپديد شدند. در ادامه تحقيقات کارآگاهان مشخص شد متهمان علاوه بر اين کلاهبرداري پرونده ديگري نيز دارند که همچنان در حال رسيدگي است. سيامک و حسن هنوز بازداشت نشده بودند که چند فقره شکايت جديد عليه آنها تنظيم شد. متهمان اين بار با مراجعه به فروشگاه هاي گوشي تلفن همراه سفارش هاي عمده مي دادند و مبلغ پيش پرداخت را به حساب طعمه هايشان واريز مي کردند. سپس هنگام تحويل گرفتن موبايل ها با اين ادعا که مابقي پول را نيز واريز مي کنند فيش هاي بانکي جعلي به صاحب مغازه ها مي دادند. در حالي که هيچ ردپايي از دو متهم وجود نداشت يکي از مالباختگان گره کور اين پرونده را باز کرد. او گفت؛ «وقتي سيامک و حسن گوشي هاي موبايل را تحويل گرفتند و از مغازه ام بيرون رفتند يک لحظه به آنها مشکوک شدم و شماره پلاک خودروشان را يادداشت کردم.» کارآگاهان با به دست آوردن اين سرنخ به رديابي متهمان پرداختند و چند روز قبل توانستند داماد و پدرزن کلاهبردار را بازداشت کنند. سرهنگ کارآگاه علي اکبرپور رئيس پايگاه يکم پليس آگاهي تهران با اعلام کشف تجهيزات جعل اسکناس و تعدادي اسکناس تقلبي پنج هزار توماني در مخفيگاه متهمان درباره اين پرونده گفت؛ متهمان در ساعت هاي غيراداري سراغ طعمه هايشان مي رفتند تا امکان مراجعه مالباختگان به بانک در همان ساعت وجود نداشته باشد. سرهنگ علي اکبرپور افزود؛ متهمان از پنج مالباخته شناسايي شده، تعداد 600 گوشي تلفن همراه جمعاً به ارزش 120 ميليون تومان دريافت کرده اند و در حال حاضر تحقيقات تکميلي براي شناسايي ديگر مالباختگان احتمالي ادامه دارد.


مرگ يک مظنون در تيراندازي مامور پليس
يک مرد جوان که به اتهام توزيع مواد مخدر تحت تعقيب بود، با شليک ماموران کلانتري آزادي جان باخت. محمدحسين شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در اين باره گفت؛ حادثه ساعت 10 صبح به وقوع پيوست و ماموران کلانتري مدعي شدند قصد داشتند موادفروشان عمده را دستگير کنند که متوفي به همراه فرد ديگري به سمت آنها شليک کردند و همين امر باعث شد آنان نيز براي دفاع از خود و دستگيري متهمان اقدام به تيراندازي کنند. وي ادامه داد؛ هنوز هيچ پوکه فشنگي که ثابت کند متوفي و همدست وي به سمت ماموران شليک کرده اند کشف نشده است. همچنين هنوز مشخص نيست متوفي توزيع کننده مواد مخدر بوده يا اينکه ماموران به اشتباه به سمت وي شليک کرده اند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام