مهدي غني

اين روزها نگاه سياسي بر خيلي ذهن ها حاکم شده است و همه مسائل را از اين دريچه مي بينيم. گاه اين نگاه سياسي به جنبه هاي امنيتي و بدبيني هم ممزوج مي شود. اما اجازه دهيد در کنار اين نگاه ها، از يک زاويه ديگر هم به مسائل جاري بنگريم.
سفر رئيس جمهور به کشورهاي لاتين مانند ونزوئلا و بوليوي و... و اعلام اتحاد ضدامپرياليستي از سوي طرفين گرچه براي بعضي جوان ترها شعارهايي تکراري و بي نتيجه تعبير مي شود اما به نظر مي آيد از جنبه ديگر اين ارتباطات و عملکردها يک تحول يا استحاله سياسي و فرهنگي را نويد مي دهد. خيلي ها از ياد برده اند جرياني که امروز به نام اصولگرا ناميده مي شود و بخصوص هسته سخت آن که اکنون حاکميت يافته، در گذشته هاي دورتر خود را دشمن سرسخت و آشتي ناپذير مارکسيسم و سوسياليسم مي دانست و اين موضع گيري به نحوي هويت و مرزبندي اين جريان را با جريان هاي رقيب مشخص مي کرد. آنها که تنش هاي سال هاي اول انقلاب و حتي قبل از آن را به خاطر دارند، به ياد مي آورند که چه حساسيتي حتي بر سر واژه هايي بود که بويي از سوسياليسم و کمونيسم مي داد.
واژه هايي چون خلق، کارگر، ديالکتيک، طبقات و حتي جنگ فقر و غنا و... که گاه از سوي روشنفکران ديني هم به کار گرفته مي شد از سوي جريان مزبور به عنوان نشانه هاي تفکر التقاطي و چپ زده قلمداد مي شد. حتي در دولت خط امام دوران جنگ نيز چالشي جدي بر سر همين موضوع بود. برخي جريان هايي که بعدها نام اصولگرا را بر خود گذاشتند، در آن روزگاران دولت مورد تاييد امام را به دليل تبعيت از اقتصاد دولتي و برنامه يي که گمان مي رفت همان اقتصاد سوسياليستي است، محکوم مي کردند. برخي دولتمردان آن روز را به داشتن افکار مارکسيستي و گرايش به سياست هاي چپگرايانه متهم مي کردند. آن روزها که کشور ما با صدام و حاميان غربي اش درگير بود، در صحنه جهاني عمدتاً با کشورهايي نظير کره شمالي و روماني و اقمار شوروي و غيرمتعهدها در ارتباط بود. درحالي که حاميان دولت امروز در آن زمان شوروي را دشمن و چه بسا خطرناک تر مي پنداشتند. در ديدگاه آنان کشورهاي سرمايه داري حداقل در زمره اهل کتاب بودند و چيزي از خدا و پيغمبر سرشان مي شد و به مسلمانان نزديک تر بودند، اما کشورهاي سوسياليستي در شمار منکران خدا و ديانت جا مي گرفتند.
اما چرخش روزگار کار را به جايي رساند که اکنون که آن جريان سکان اجرايي کشور را بر عهده گرفته است، شگفت آنکه سياست هايي مشابه همان ايام را به کار مي گيرد. باز هم نزديک ترين کشور دوست و متحد ما ونزوئلاست و بوليوي، مهم ترين طرف تجاري ما چين کمونيست (به رغم سرکوب مسلمانان در آنجا)، کشور مورد اطمينان و حامي ما روسيه و ... اقتصاد ما همچنان دولتي و سياست هاي تجاري اش نافي بخش خصوصي مولد. اينکه اتخاذ اين سياست ها تا چه حد تامين کننده منافع ملي ماست مساله يي است که نياز به بحث کارشناسي خاص خود دارد، بحث ما دگرديسي فکري و فرهنگي نيروهاي موثر سياسي است. به نظر مي آيد جريان امروز در حال نوعي تجديد نظر در باورها يا حداقل ادعاهاي گذشته خود است. رايحه خوش يا ناخوشي که به مشام مي رسد، رسيدن به نوعي ديناميسم در اصول فکري و لحاظ کردن موقعيت و شرايط در پياده کردن اصول و ارزش هاست. بي ترديد اين چرخش ها مي تواند در انسجام دروني اين جريان تاثيرات منفي گذاشته و همچون دوران گذشته به چالش هاي فکري و ايدئولوژيک درون آن بينجامد و عاملان اجرايي به تخطي از اصول و مصلحت گرايي متهم شوند، مگر آنکه با تبيين فکري مواضع جديدشان، ارتقاي فکري يافته و به انسجام برتري نسبت به گذشته دست يابد که در اين صورت بايد ورود آنان را به جرگه اصلاح طلبي خوشامد گفت.